تمام صفحات صبحگاهی من

باید زندگی کرد برای نوشتن، نه نوشتن برای زندگی کردن.

ژول رنارد

از شما چه پنهان خوشحالم از اینکه طی تمامی روزهای یک سال گذشته، بدون از دست دادن حتی یک روز، به‌محض بیدار شدن صفحات صبحگاهی‌ام را نوشته‌ام.

حالا درباره افکارم، خوشی‌ها، غم‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌هایم در یک سال گذشته بیش از هزار صفحه دست‌نویس دارم که مرور آن‌ها غافلگیرکننده و آموزنده است.

هیچ‌چیز مثل ایجاد کردن یک عادت مثبت و پایبندی طولانی به آن لذت‌بخش نیست.

خوشحالی دیگرم این است که طی یک سال گذشته بسیاری از دوستان خوش‌ذوقم نیز به نوشتن صفحات صبحگاهی روی آوردند. یکی لذت‌بخش‌ترین لحظات زندگی من زمانی است که دوستانم برایم از فواید مثبت و شگفتی که صفحات صبحگاهی وارد زندگی‌شان کرده می‌گویند.

پیش به‌سوی نوشتن صفحات صبحگاهی در سحرگاهان سال نو.

 

درباره عکس این پست: تمام صفحات صبحگاهی من در سال ۹۵!

۵ (۱۰۰%) ۱ vote

13 دیدگاه برای “تمام صفحات صبحگاهی من

  1. درود بسیار برشاهین جان ….
    امید که اولین برگ از کتاب زندگانی تان نیز با شروع سال جدید رنگی شاد بگیرد ….
    بله انسان انتخابگر خودش انتخاب می کند… یکی به قدری باگوشی موبایل اخت می شود و چت های طولانی غیرضروری می کند که نوک انگشتانش گزگز می کند و …..
    ویکی نیز چون شما باقلم مانوس گشته ایدو …..
    وقطعا این دومسیر مقصدشان یکی نیست و ……
    با آرزوهای بهترین ها برای شما وسایر دوستان اهل قلم وعرض تبریک و شادباش سال جدید….

    1. جناب باقری عزیز
      سال نو رو به شما و خانواده محترمتون تبریک میگم.
      به داشتن دوستان فرهیخته ای چون شما افتخار میکنم.

  2. چقدر عالی… به لطف شما منم چند وقتیه شروع به نوشتن این صفحات جادویی صبح الود کردم ولی گاهی هم صفحات جادویی من شیطنت میکنند و خودشون رو به اخر شب میکشونند! کاش منم مثل شما عادت کنم فقط صبح بنویسم و این کار دلنشین به صورت عادت دربیاد …

    1. نوشته هاتون رو جایی پنهان کنید که دست کسی بهشون نرسه.
      اطرافیان من میدونن که اصلا دوست ندارم کسی به یادداشت هام نکاه بندازه!

  3. سلام.
    چقدر جالب!
    من سال ۸۸ تا ۹۱ یا شاید ۹۲ وبلاگی داشتم به اسم صفحه های صبحگاهی 🙂
    یکی از دوستانِ شاعر هم برای عنوان وبلاگم این بیت رو سرود و تا آخرین روز شرح وبلاگم بود:
    می دوم شب را پر از شوق رسیدن تا ببینم
    نام زیبای تو را در صفحه های صبحگاهی …

    شاد باشید🌸

    1. درود بر المیرا شاهان عزیز
      چه جالب
      چه بیت زیبایی سرودن دوستتون، دست مریزاد
      راستی چه وبلاگ شگفت انگیزی دارید، نوشتم تو برنامه هام که حتما بخونمش.

  4. سلام شاهین جان.
    درمورد پیشنهاد صفحات صبحگاهیت در وبلاگم مطلبی نوشته ام , فکرمیکنم این نوشته بسیار مدیون توست. اینجا این مطلب را برایت قرار میدهم.

    درباره صفحات صبحگاهی – یک
    به پیشنهاد شاهین کلانتری حدود دو هفته است شروع به نوشتن صفحات صبحگاهی کرده ام. پیشنهاد جالبی است. بعضی از آنها را مرور میکنم؛
    سه، چهار مورد در تمام این صفحه های روزانه مشترکند، یکی از آنها خواب است و نق زدن برای بیدار شدن.اینکه چقدر خواب برایم مهم است.
    خوابهایی دیده ام که فراموشم شده اند. اتفاقها، حرفهای خوانده شده و شنیده شده ای که یادم رفته. از آدمهایی بدم می آمده که الان دز این تنفر کمتر شده، آدمهایی را دوست داشته ام که همچنان دوست میدارمشان.
    کارهایی انجام داده ام که فراموش کرده بودم اینها همان خواسته های دو هفته پیش من بوده اند.
    دست خطی که به عمد بدخط نوشته ام و رمزی. و الان به طور دقیق نمیدانم چه نوشته ام و درباره ی چه بوده.
    حرفهایی شنیده ام که یادداشت کرده ام و الان الهام بخش و امیدبخش من هستند. مثل این حرف معلمم که میگوید: « الان خودتان را با الگویی که در میانه ی راه یا پایانِ راه است، مقایسه نکنید. اینطوری به احتمال زیاد انگیزه تان را از دست میدهید.» درست میگوید، الان که فکر میکنم میبینم من خودآگاه و ناخودآگاه خودم را با دیگرانی که به هرجهت از من جلوتر هستند مقایسه میکنم. راستش حتی خودم را با Adele خواننده هم مقایسه کرده ام فقط به خاطر اینکه من و او تقریبا هم سنیم و با خودم میگفتم او کجا و من کجا!؟ – دارم تمرین خودافشایی انجام میدهم-
    ( الان که فکرمیکنم میبینم چقدر این مقایسه میتواند احمقانه و آسیب زننده باشد.)
    در مورد مورچه ها هم نوشته ام. درباره ی مورچه ای نوشته ام که یک تکه کوچک پاپ کورن که چندبرابر خودش بزرگترست را به سرعت میبرد یا مورچه ی ظریفی که سعی دارد تکه ای برنج را به دنبال خود بکشد و حرکتش بدهد و مورچه ای دیگر به کمکش می آید و سرعت کار بهتر میشود.
    (فکر میکنم این نوع نوشتن، انسان را متوجه میکند و باعث میشود به جزئیات با دقت بیشتری نگاه کند.)
    از پسر همسایه مان نوشته ام. امیررضا، شش سالش است؛ جیغ میکشد، یک لحظه فکرمیکنم چه شده! مادربزرگش به دیدنش آمده، پشت در منتظر است. این پسر چقدر از آمدنش ذوق کرده. یک شادی واقعی. با خودم فکر میکنم میتواند چه آدم خوشبختی باشد کسی که یک چنین آدمی در زندگیش داشته باشد که از دیدنش کیفور شود،این همه ذوق کند. و البته چقدر خوب است بتوانی اینقدر باعث شادمانی کسی شوی.
    درمورد کتابی که خوانده ام نوشته ام، کتاب «سیلی واقعیت» راس هریس. در کتاب نوشته شده این عادی است که ذهن به چیزهای منفی فکر کند. نوشته حالا پنج دقیقه تمرین کنید و ببینید ذهنتان چه میگوید. و ادمه میدهد ذهنتان مقاومت میکند و راجع به چیزهای منفی فکر نمیکند. تمرینش برایم جالب بود،ذهن من هم مقاومت کرد.
    تجربه ی جالبیست نوشتن صفحات صبحگاهی،شبیه یک بازیست. چیزهای زیادی از آن یاد میگیری…
    متشکرم جولیا کامرون،متشکرم شاهین کلانتری

    1. سلام نسرین جان
      این مطلب رو وبلاگت هم دیدم.
      نمیدونی چقدر خوشحال شدم.
      بهت تبریک میگم واقعاً، آدم های کمی هستن که همت میکنن و صفحات صبحگاهی رو جدی میگیرن.
      مطمئنم هر روز بیشتر و بیشتر برکت صفحات صبحگاهی رو توی زندگی خودت میبینی حتماً.

    1. تیرا جان، تو اگر صفحات صبحگاهی رو ادامه بدی به جاهای خوبی میرسی.
      با چیزی که دربارۀ اون کتاب نوشته بودی من رو غافلگیر کردی.

      1. تلاشم رو میکنم که مستمر باشه ، یک ارتباط به شدت مستقیمی بین نوشتن صفحات صبگاهی و سحرخیزی وجود داره ツ
        اگه بتونم سحرخیزی رو تثبیت کنم صفحات صبگاهی هم تثبیت میشه و تبدیل نمیشه به صفحات عصرانه و شبانه و فردانه و پس فردانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *