چند وقت پیش توی یکی از لایوهایم در اینستاگرام پیشنهاد دادم که برای یادگیری بهتر فکر کردن بهتر است دورهای آموزشی دربارۀ تفکر نقادانه تولید
چگونه بهتر فکر کنیم؟ احتمالا این سوالی است که گهگاه برای بسیاری از ما پیش میآید. در مطلبی که با عنوان «هدف از نوشتن چیست»
تخیل ارزشمند است. اما مبهمنویسی و هذیانگویی به معنای تخیل نیست.
مرغ خیال را نمیتوان به زور نشادر به پرواز درآورد!
نوشتن برای عقلگریزی نیست. پناه بردن به قلمبهگویی و مبهمنویسی برای عمیق جلوه کردن راه به جایی نمیبرد…
تا حالا به قیافۀ علامت سوال دقت کردهای؟ شبیه گوش است؛ دقیقاً عین گوش آدمیزاد است. ؟ این یعنی چی؟ یعنی اینکه وقتی سوال پرسیدی
در جامعۀ رو به انحطاط، فرهنگ و هنرِ اصیل نهتنها نادیده گرفته میشود بلکه پس از مرحلهای به مایۀ تمسخر تبدیل میشود: پایکوبی روی سطح برای خفه کردن صدایی که از عمق به گوش میرسد.
در این یادداشت از خطری میگویم که حس میکنم من و همنسلهایم را بیش از هر چیز دیگری تهدید میکند…
گفتن از عادات نویسندگی و تکنیک و درستنویسی تا یک جایی مفید و بسیار لازم است، چهبسا که کسب مهارت در آنها نیز به سالها تلاش نیاز داشته باشد. اما در نهایت همه چیز باید به فکر منجر شود و فکر قرار است از چه ذهنی بیرون بیاید؟
برتراند راسل میگوید اگر مانند بیشتر افراد بشر نسبت به بسیاری از مسائل عقاید احساساتی داشته باشید، روش مشخصی وجود دارد که میتواند شما را از تمایلات و تعصباتتان آگاه کند.
اگر عقیدهای متضاد عقیدۀ شما موجب خشمتان شد، نشانۀ آن است که…
ارسطو فکر میکرد تعداد دندان زنها کمتر از مردان است. شاید تعجب کنیم که چطور ممکن است ابر فیلسوفی مثل ارسطو دچار چنین اشتباه احمقانهای شده باشد؟
برتراند راسل میگوید برای اجتناب از عقاید احمقانهای که ما آدمها مستعد آنها هستیم…