اگر موبایل بودم | تمرین باهمنویسی
اگر موبایل بودم، دوست نداشتم دم به دقیقه چشمت به من باشد.
اگر موبایل بودم شبها-زودتر از تو-خاموش میشدم.
اگر موبایل بودم، دوست داشتم گاهی اوقات توی خانه بمانم، و تو تنها بیرون بروی…
اگر موبایل بودم، دوست نداشتم دم به دقیقه چشمت به من باشد.
اگر موبایل بودم شبها-زودتر از تو-خاموش میشدم.
اگر موبایل بودم، دوست داشتم گاهی اوقات توی خانه بمانم، و تو تنها بیرون بروی…
چه بخواهیم و چه نخواهیم در هر صورت زندگی ما با گوشی همراهمان عجین شده است. پس چرا از موبایلمان برای بهتر انجام دادن کارهایمان
یاد یکی از قوانین مورفی افتادم: تمام کلیگوییها مزخرف هستند، منجمله این یکی!
دیروز به یکی از دوستانم که موبایل مجهز و خوبی دارد گفتم…
«آیا نویسندگی نان و آب میشود???»
بدون پسوپیش، همین یک جمله را برایم فرستاده، با سه تا علامت سؤال برعکس! من در پاسخ نوشتم…