دسته‌بندی: سبک زندگی

قرنطینه در قرنطینه | انزوای خودخواسته و خلاق

چند سال پیش در مطلبی با عنوان «سیزده نکته درباره ماندن در اتاق» از سوزان سانتاگ نقل کرده بودم:

«اگر بخواهید پایتان را از حد یک اثرِ صرفا خوب و امیدوارکننده فراتر بگذارید و به خطرپذیری و رضایتی حقیقی برسید که در بسیاری از آثار وجود دارد، ناچارید…

ادامه »

گزارش یک موفقیت | خشم و حرکت

سر شام عصبی بودم.
آنقدر عصبی که ترجیح دادم به جای غذای روی میز، نان و پنیر و گردو بخورم. 
به دلایل ریزودرشت خشم تمام وجودم را گرفته بود. مدت‌ها بود اینقدر خشمگین و عصبانی نشده بودم…

ادامه »

تجویز راهبردی برای دور زدن دوراهی!

ماکس فریش وقتی 27 ساله بود، یک روز صبح (یا شاید عصر یا شب) با خودش فکر کرد اینجوری نمی‌شود باید بین معماری یا نویسندگی یکی را انتخاب کند. چرتکه انداخت و دید  در نمایشنامه‌های نیمه‌کاره‌‌اش گواه محکمی بر بی استعدادی او در نوشتن‌اند. پس…

ادامه »

کار تازه‌ای در مدرسه نویسندگی

این صفحه را برای اطلاع‌رسانی منسجم و دقیق فعالیت‌هایم هوا کرده‌ام! حس می‌کنم گزارش کوتاهی از فعالیت‌هایم لایه‌های دیگری را به رابطۀ من و شما اضافه کند…

ادامه »

از تلخی نوشتن تا شیرینی آفریدن

تلخی نوشتن را زمانی می‌چشی که می‌بینی روی کاغذ آن آدم جالبی که خیال می‌کردی، نیستی.
نوشتن، سوزن خوبی برای ترکاندن بادکنک جهل و توهم آدم‌های پرمدعاست. فقط کافی است قلم دست بگیری و بفهمی تمام آن حرف‌های شفاهی فریبنده‌ات، روی کاغذ جز مشتی مهمل بی‌سر و ته و سطحی نیستند…

ادامه »

شهامت تنها زیستن

تنها زیستن، محتاج کمیاب‌ترین شهامت‌هاست. چه بسیارند کسانی که حاضرند با دشمن خونی خود در میدان کارزار روبرو شوند، اما از روبرو شدن با خود در خلوت بی‌اغیار هراس دارند…

ادامه »

و من سحرخیز شدم!

1 طی سال های اخیر بارها تلاش کرده‌ام تا به جمع سحرخیزها بپیوندم، به جمع آنهایی که ساعت 4 یا 5 صبح بیدار می شوند

ادامه »

دیدی گفتم؟!

فکر می‌کنم از احمد حلت یاد گرفتم که «دیدی گفتم» را هرگز به زبان نیاورم. اتفاق‌های مثبتی هم افتاد . دیدی گفتم جمله‌ای ضد رابطه

ادامه »

عشقِ نوشتن، عادتِ نوشتن

عدم رعایت قانون کپی رایت در ایران گاهی باعث می‌شود در مدت کوتاهی با چند ترجمه‌ی مختلف از یک کتاب مواجه ‌شویم.طی یکسال گذشته سه

ادامه »