حسرت نوشتن | چرا نمیتوانیم بنویسیم؟
حسرت نوشتن ابتدا این دو نقل قول را بخوانیم: «حقیقت این هست که دلم میخواست بیشتر بنویسم و بیشتر فیلم درست کنم.» (+) -ابراهیم گلستان
حسرت نوشتن ابتدا این دو نقل قول را بخوانیم: «حقیقت این هست که دلم میخواست بیشتر بنویسم و بیشتر فیلم درست کنم.» (+) -ابراهیم گلستان
آیا تاکنون به گفتگو با کلمات اندیشیدهاید؟ بله؛ میدانم که همیشه با استفاده از کلمات گفتوگو میکنیم. این که بدیهی است. اما منظور من حرف
بیش از دو ماه است که هر شب، رأس ساعت 11 لایو هوا میکنم. اول اصلاً به فکر برگزاری لایو منظم و روزانه -آن هم
▽ امروز نوشتن نمایشنامۀ تازهای را شروع کردم. این هم یک کار تمرینیست. مینویسم که بعضی ساختارها و تکنیکها را آزمایش کنم. برای کار جدید
این چند سطر خلاصهای شفاف از برخی چیزهایی است که طی سالهای گذشته به شکلهای مختلف گفتهام. این یادداشت را نوشتم تا نکات اصلی را
▽ با این گفتۀ برانگیزانندۀ چخوف شروع کنیم: «تا میتوانی بنویس! بنویس! بنویس آنقدر بنویس که انگشتانت بشکند.» ▼ نمایشنامهای تکپردهای بر اساس یک رویا
▽ خوشبختی چیزی جز آرامش ذهن نیست. -مارکوس سیسرو ▼ در طول روز مجبورم برای رسانهها و برنامههای مختلف ایده و محتوا تولید کنم. گاهی
▽ تعریف من از آدم بیچاره: کسی که به جای گفتن از آنچه دوست دارد، دربارۀ چیزهایی میگوید که از آنها متنفر است. ▼ بعدها
بسیاری از کالاها بهویژه محصولات دیجیتال دفترچۀ راهنما دارند؛ دفترچه راهنمایی که اغلب ما هرگز سراغش نمیرویم (گاهی به خاطر عدم تسلط بر زبان). احتمالاً
کسی میتواند محتوای خلاقانه تولید کند که زندگیاش را به آزمایشگاه ایدهها تبدیل کرده باشد. اگر هر روز دنبال شناسایی ایدهها و افکار تازه نیستی،
گاهی از شما میشنوم که میگویید «برای کی بنویسم، اینجا کسی کتاب نمیخواند.» پاسخ من همیشه این بود «بله، همه کتاب نمیخوانند، اما گمان نکن
یک لحظه به شبکههای اجتماعی فکر کنید. کدام یک از ما برای به دست آوردن دنبالکنندههای بیشتر وسوسه نمیشویم؟ «-کمیت را بالا ببر تا به
«آدم یه کاری رو کم انجام بده، ولی خوب انجام بده.» ظاهر این جمله فریبنده است، و صد البته که در کارها و موقعیتهای مختلفی
با همرسانیِ چیزهایی که دوست دارم انگار بهرۀ بیشتری از آنها میبرم. حالا برویم سراغ یکی از پیوج اینستاگرام: در میان صفحاتی دنبال میکنم، کپشنهای
چگونه روی مهم بودن یک چیز تأکید کنیم؟ استدلال کنیم؟ پند و اندرز بدهیم؟ قصه بگوییم؟ از تشبیه و تمثیل و استعاره استفاده کنیم؟ یا…
در بخشهایی از یکی از مقالات مهشید امیرشاهی جملاتی خواندم که از میان یادداشتهای او بر حاشیۀ کتابی دستچین شده بود. این باعث شد برای
قصۀ روز: «شاندرو پتوفی» شاعر نامدار مجار زمانی دچار فقر مالی شدید بود، روزی میخواست از رودخانهای بگذرد اما پولی نداشت که به قایقران بدهد،
قصۀ روز: گروهی از شیاطین سعی داشتند تا در روح مردی روحانی که در قاهره زندگی میکرد، نفوذ کنند. آنان سعی کردند با زن، خوراک
گزارش روز: امروز یک کارگاه سه ساعته داشتم. تمام این سه ساعت با نهایت انرژی پیش رفت. قبل از اجرای کلاس تصور نمیکردم هنگام برگزاری