سنجههای روزآمدِ روز
برای مزهبخشیدن به روزهاست که این سنجهها را فهرست کردهام، نه آنکه در چارچوبِ صلبِ رفتارهای از پیش تعیینشده زهر به کام خود بچکانم: ➖صفحات
برای مزهبخشیدن به روزهاست که این سنجهها را فهرست کردهام، نه آنکه در چارچوبِ صلبِ رفتارهای از پیش تعیینشده زهر به کام خود بچکانم: ➖صفحات
به ترتیبِ سهولتِ دسترسی: ۱. آزادنویسی ۲. پیادهروی ۳. گفتوگو اولی در آغاز روز کاراتر است برای ایدهیابی، در ادامهی روز هم جان میدهد
روزهایم را مشتاقم با نوشتن در پاسخِ این پرسش بیاغازم: «چطور میتوانم کاری بکنم که بخش زیادی از افکاری امروزم ربطی به افکار دیروزم
کیست که از عملکردش ناراضی نباشد؟ اینهمه کتاب و کلاس دربارهی مدیریت زمان و افزایش بهرهوری نشان میدهند که حل قضیه به این سادگیها نیست.
شاید اگر ضربالاجلها نبودند هیچیک از کارهای ارزشمند زندگیمان را انجام نمیدادیم. چهبسا اشتباه بزرگ ما این باشد که برای بسیاری از کارها ضربالاجلی تعیین
ساعت ۱:۳۰ نیمهشب است. دنبال چیزی برای هوا کردن در «تردیدار» میگردم. گذرم میافتد به یادداشتهای قبلیام. در میان یادداشتها هر چه در قالب «گاهشمار
تا اینجای روز خوب کار کردهام: -چهار پومودورو تحقیق و یادداشتبرداری -طراحی بخشی از کارگاه جدید -شاهنامهخوانی -روزانهنویسی و چند کار کوچک اما مفید. الان
یکی از برنامههای ما در «ایدهپزی» آشنایی با کتابهای گوناگون است. امروز در واپسین جلسهی سومین کمپ ایدهپزی به پارهیی از کتاب «قدرت یکی بیشتر*»
«جاهای خالی تقویم شما را شیطان پر میکند.» این جملهی گرنت کاردون را پنج سال پیش خواندم، و بیش از همهی حرفهایش در ذهنم ماند.
گاهی آدم برخی کارها را هزار بار از نو شروع میکند. چطور؟ انگار با هر وقفه در انجام کار مجبور میشوی به شروع مجدد آن
بهتر است این کار را با یکی-دو نفر از دوستانتان انجام بدهید و با گزارشدادن بههم بر انگیزه و تعهدتان بیفزایید. برنامه بریزید که هر
چرا این فهرست؟ این فهرست را مینویسم تا فعالیتهایم در مدرسه نویسندگی بهسامان و منظم ثبت شود. با این فهرست انگیزهام برای اقدامات بیشتر افزایش
گاهی برای غارتکردن صورتی زیبا دو چشم کم میآوریم. علی باباچاهی علی باباچاهی از شاعران و نویسندگانیست که با شهامتشان در زبانورزی آدم را سر
الکس سوجونگ کیمپنگ در کتاب جدید و خواندنیِ «بیشتر استراحت کنید*» میگوید که برای خلاقتر بودن باید افزایش زمان استراحت روزانه را در اولویت بگذاریم.
گاهی ایدههای بسیار ساده نتایجی بسیار فوقالعاده دارند. اول این هفته در لایو صبحگاهی با دوستانم قرار گذاشتم در طول روز حواسمان به یک جدول
1 قبل از هر چیز به کاری بپرداز که در اولویت است. فقط با انجام دادن مهمترین اولویت روز است که اجازۀ رفتن سراغ بقیۀ
وقتی مینویسم وقت بیشتری گیرم میآید. به عبارتی نوشتن کارآمدترم میکند. مهم نیست چی مینویسم. همین که در طول روز بهتناوب دستبهکیبورد میشوم و هر
«اگر کار موردعلاقهات را انتخاب کرده باشی، هر روز با اشتیاق تمام از خواب بیدار میشوی» تو این را میشنوی، با خودت میگویی: پس چرا
همیشه عذاب وجدان داشتم، گمان میبردم کاری که میکنم کار واقعی نیست. انگار که گوشهای لم داده بودم و شکنجۀ دیگران نگاه میکردم و خجالتزده از شکنجهنشدنِ خودم، به این فکر میکردم: اگر واقعاً کار میکنم، پس چرا به اندازۀ دیگران زجر نمیکشم؟