سواد گُل ندارم
خوش دارم روزی ۳ بار پیادهروی کنم؛ هر دفعه دستِکم نیم ساعت. ولی بیشترینهی روزها ۲ بار بیشتر نمیشود، نمیروم. ظهری گذرم افتاد به نیمچهطبیعتی
خوش دارم روزی ۳ بار پیادهروی کنم؛ هر دفعه دستِکم نیم ساعت. ولی بیشترینهی روزها ۲ بار بیشتر نمیشود، نمیروم. ظهری گذرم افتاد به نیمچهطبیعتی
از پولقرضگرفتن متنفرم*. نفرت با خجالت فرق میکند. خجالت غالبن به انفعال میانجامد نفرت به عمل. شاید همهی رفتارها و داشتههایم بر اساس عشق و
حالا شاید اهمیت دلبستگی به کاری خاص را بیش از همیشه حس کنیم. وقتی اقتصاد فرومیپاشد و پول ملی دمبهدم بیارزشتر میشود و شوک هزار
پارههای بیربط: به قول رضا قاسمی مدتی این وبنویس تبخیر شد. البته هر روز به ایدههای تازهای برای اینجا فکر میکردم اما تمرکزم روی راهاندازی
پریشان و افسرده میشویم چون هدف معینی نداریم تا به سوی آن حرکت کنیم. بیایید امروز این شیوه را امتحان کنیم: همین حالا یکی از
17:47 با کتابهای نخوانده چه کنیم؟ هر کتاب نخوانده را بگشاییم و از هر جای کتاب که دلمان خواست اندکی بخوانیم. این خیلی بهتر از
عاشق فرهنگنامههای خاصم. دارم فرهنگ اصطلاحات عامیانۀ جوانان را ورق میزنم و میرسم به این سطرها: آب چرخ کن: دوش حمام. آبدوغخیاری: مبتذل؛ پیشپاافتاده: «عشقهای
13:10 ده واژۀ هر روزِ من 1 خواندن: ⊕ باید از سرعتم بکاهم. وقتی کتابی غیرداستانی میخوانم باید هر چهار پنج صفحه یکبار درنگ کنم،
8:52 یکی از سرگرمیهای من ورق زدن لغتنامههاست. گاهی که در ایدهیابی به بن بست میرسم دیدن چند کلمه کمی از گرفتاریام میکاهد. در فرهنگ
قصۀ روز: «شاندرو پتوفی» شاعر نامدار مجار زمانی دچار فقر مالی شدید بود، روزی میخواست از رودخانهای بگذرد اما پولی نداشت که به قایقران بدهد،
بین قطعاتی که در ادامه میخوانید ارتباط خاصی وجود ندارد. رابطۀ من و این وبلاگ هم ماجراییست. از هر طرف که میروم باز برمیگردم اینجا.
-گفتی یه وقتایی حس میکنی نوشتن سختترین کار دنیاست… +یه وقتایی نه، بیشتر اوقات. -بذار حرفمو بزنم. +باشه بفرما. -خب، چرا با اینکه به قول
هشدار برای کبرا 11 و سایر بچههای محله: من خودم هم کم عوضی نبودهام، پس لطفاً به ریش و گیس مبارک نگیرید. من فکر میکنم
1 واژهها را دوست بدارید، حتی برخی از آنها را ببوسید. 2 هر کلمه یک ایدۀ بالقوه است؛ برای پروراندن آن بکوشید. 3 به همۀ
من گمان میکنم بهبود تدریجی زمانی اثربخش خواهد بود که از آن بهاندازۀ کافی لذت ببریم. تصور کنید میخواهید در حوزۀ تخصصی خودتان یک دورۀ
شروع نوشتن حتی از خوردن ماکارانی هم سختتر است. البته شاید شما ماکارانی دوست داشته باشید، پس احتمالا نوشتن را مثل آب خوردن شروع میکنید.
من پَر خواهم کشید و به شیوۀ صبح از گلوی خشک این شب تیره گذر خواهم کرد -یارمحمد اسدپور حق داریم ناامید باشیم، بیگمان کفۀ
جان کیتس شاعری بود که فقط 25 سال عمر کرد. اما با چهار پنج سال کار جدی نامش برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان ماندگار
پیشحرف: این نوشتهها همانقدر به هم مربوطند که میتوانند نامربوط باشند. کلمۀ اول. سطر بالا را نوشتم تا مانع را بردارم. مانعی که همیشه در