دسته‌بندی: با شما نبودم

بدآموزی‌بازی

دو-سه شب است رفتنی، حین جمع کردن بساطم، کلیپی کوتاهی را می‌گذارم روی تکرار تا پخش شود و لحظات آماده شدن را خوش بگذرانم. فحشِ

ادامه »

همه این‌گونه‌اند؟

لئو تولستوی گفت: «بدترین و خطرناک‌ترین حرف این است: ”همه این‌گونه‌اند.“» یکی از ارزشمندترین هنرها «هنر تعمیم‌ندادن» است. یعنی اگر یکی از دوستانت ناسپاس است

ادامه »

میانگین اطرافیان

مادرم همیشه پدرم را -غالبن در غیاب او- سرزنش می‌کرد که چرا فقط با عمو صَفَر (دوست و همکار پدرم) و امثال او می‌گردد؛ می‌خواست

ادامه »

هوایی‌زدن

شاید اصطلاح «هوایی‌زدن» را شنیده باشید؛ در توییتر فارسی رایج‌تر است. مال وقتی‌ست که کسی خطاب به‌دیگری چیزی می‌نویسد اما بی‌ اشاره‌ی مستقیم به نام

ادامه »

از این غلط‌ها نمی‌کنم

«گاه» و «گاهی» فارسی است، پس نگوییم «گاهاً». سینِما از سی تا نَما تشکیل نشده که به آن سینَما می‌گوییم. سینِما درست است. «ورود کردن»

ادامه »

آیا نگران دزدیده شدن نوشته‌هایتان هستید؟

چند قرن پیش که هنوز موی زنخدانم نروییده بود! یک آدم برفی کشیده بودم که دست هیزمی‌اش را گرفته بود روی آتش تا گرم شود. یکی دو هفته بعد از اینکه به اصرار پدرم کاریکاتور آدم‌ برفی را برای مجلۀ بچه‌ها گل‌آقا فرستادم، یک روز توی روزنامه همشهری دیدم که کاریکاتوریست کهنه‌کار روزنامه…

ادامه »

عشق سال‌های تحریم

سال 92 که مثل این روزها، بحث تحریم‌ها داغ بود- البته نه به حرارت امروز- رمانکی(داستان بلند) نوشته بودم با عنوان «عشق سال‌های تحریم». خیال

ادامه »

زندگی را قبل از مصرف حسابی تکان دهید

ما لاف می‌زنیم، حرف از تغییر می‌زنیم. اما درجا خودمون رو سرکوب می‌کنیم. اتفاقا نه با تنبلی. با متوسل شدن به احمقانه­‌ترین کارایی که حس می‌کنیم ممکنه تغییری ایجاد کنن:
مثلاً فکر می‌کنیم سحرخیز شدن ما رو موفق و کارآمد می‌کنه…

ادامه »

سنگ کلامی چیست؟

دیروز، جستار تازۀ یک نویسندۀ خوشفکر را برای یکی از دوستان فرستادم. اما دریغ که ثانیه‌ای بعد، با نیم‌نگاهی به پاراگراف اول متن شروع کرد به پرتاب سنگ!

ادامه »

ترسناک‌ترین کاریکاتور جهان

تقریباً می‌شود با اطمینان گفت که نشر و به اشتراک‌گذاری اخبار روز هیچ تاثیری روی «افزایش آگاهی» عموم مردم ندارد.

از بنگاه‌ها و افرادی که از طریق خبر و غالباً اخبار کذب منتفع می‌شوند که بگذریم، بسیاری از ما به خاطر میل به کنش‌گری و اصلاح جامعه به ورطۀ نشر و نقل اخبار می‌افتیم…

ادامه »

اهمیت مدرک دانشگاهی + گفته‌ای از فروغ فرخزاد

مرور برخی از آرای گذشتگان مرا به این نتیجه می‌رساند که نباید «قدیم» را به یک چوب راند و هر آنچه مانده را مشتی حرف کهنه دانست. کما اینکه آرای روز را هم نمی‌توان دلیلی بر تازگی‌ فکرِ آدم‌های «جدید» دانست…

ادامه »

تحریم، بن‌‌بست و کتاب‌ها

تصور غالب ما از زادن و زیستن در این سرزمین، شکل سُر خوردن از زهدان به بن‌بست است.

کابوس بن‌بست چنان در وجود ما ریشه دوانده که یکی از بزرگ‌ترین اهداف همیشگی اغلب ما گریختن به گوشۀ دیگری از زمین است.

اما باور بن‌بست را چگونه می‌توان تغییر داد؟ آیا باید بن‌بست را پذیرفت و در آن پوسید یا گریخت و به حال بن‌بستیان گریست؟

ادامه »

دلیل خوشبختی‌ ما ایرانی‌های جدید!

برای شما هم پیش آمده که با ته کشیدن موجودی حسابتان به تکاپوی عجیبی برای پول درآوردن بیفتید؟
وقتی کفگیر به ته دیگ خورد و صدای قرچ قرچ آن گوش همه را خراشید؛ یعنی دیگر بازی قبلی تمام شده.
از دست دادن منابع، بیش از اراده و یا هر انگیزۀ دیگری محرک ما برای عمل است…

ادامه »

یک نگاه فاشیستی به کتاب‌خوانی!

«چیزی که به آن نیازی داری صداقت است. اینکه با شجاعت چیزی را که واقعاً احساس می‌کنی بگویی… باید پاک فراموش کنی که دوستت داشته باشند.»

اگر اینجوری نباشد، به سرعت مرعوب جمع می‌شوی و خیلی زود نوشتن به کاری پرتکلف و عذاب‌آور تبدیل می‌شود. طوری که هر کامنت انتقادی تار و پودت را به لرزه در می‌آورد…

ادامه »

چگونه با یادگیری خودمان را گول می‌زنیم؟

«من فعلاً در حال یادگیری‌ام» تسکین‌دهنده‌ترین بهانۀ تنبلی و تعلل است.

هر از گاهی دو سه تا کتاب را ورق می‌زنی، گذرت به دو سه تا کارگاه و کلاس هم می‌افتد. اما قدم از قدم بر نمی‌داری. به خاطر فرار از حالِ دل به هم زن خودت یادگیری را بهانه می‌کنی به این امید که بالاخره یک روزی خیلی «قوی» ظاهر می‌شوی!

ادامه »

می‌خواهید بدانید چیزهایی که می‌خوانید شما را به کجا می‌رسانند؟

بسیاری از متفکران گذشته، اگر حالا زنده بودند، از کنار اینترنت به سادگی نمی‌گذشتند. آن‌ها از این قدرت بی‌سابقه‌ در راستای ترویج افکارشان برای ایجاد تغییراتی هر چند اندک اما مؤثر برای ارتقای خود و جهان اطرافشان بهره می‌بردند…

ادامه »

تفاوت آدم‌های کند و آد‌م‌های تند

این روزها به خاطر وضعیت اسف‌بار اینترنت مدام دندان‌هایم را به هم می‌فشارم. تا جایی که فکم درد می‌کند. البته با فک خرد شده هم کماکان می‌توان به نوشتن ادامه داد…

ادامه »