📌بیمعنینویسی: چالش ۷روزهی هذیاننویسی
انبردست را میخارم و خاب میبینم بیدار پختهام. لیوان از دیوار نشانی میگیرد و دندان را به دستور دستمال مینویسم روی چمن. کلمه پا شده
انبردست را میخارم و خاب میبینم بیدار پختهام. لیوان از دیوار نشانی میگیرد و دندان را به دستور دستمال مینویسم روی چمن. کلمه پا شده
و نوشتن تجربهی دوبارهی کودکیست، چرا که وامیداردت به بازی و بچگی یعنی بازی و بازی یعنی زندگی. امروز توی دورهی نوجوان با بچهها نوشتن
ولگردی با واژهها اینطوریست که دست یک کلمه را بگیری و بیفتی توی کوچهی کاغذ، ولی تا یک واژهی دیگر به چشمت خورد، این یکی
جملهیی خوب مابقیِ جملهها را هم میرساند گاهی. گاهی پس باید تنها در پی همان تکجملهی خوب دوید. یک راهش این است که یک فعل
چه بسا بیشتر خطاب به خودمان مینویسیم، اما گاهی حس میکنیم تنها نوشتن برای دیگریست که به ذهنمان روشنی میبخشد. دربارهی نوشتن برای مخاطبی خاص
این ضربالمثل به گوشتان خورده که «چی فکر میکردیم چی شد»، شعر «غول» از غلامعلی رضوی اجرایی شاعرانه از همین سخن است: «میخواستم غولی باشم
ابتدا این شعر شاداب وجدی را بخوانیم: «من مردی را میشناسم که خطوط همهی کتیبهها را میخواند و همهی زبانهای زنده و مرده را میداند
فعالسازِ ذهن چیزیست که بهسرعت میتواند ذهن را به جریان بیندازد و با قدری کنکاش منجر به ایدهیی خلاقانه شود. میخواهید نوشتن بیاغازید و نمیدانید
برتولت برشت گفت: «اول غذا، بعد اخلاقیات.» بله، غذاخوردن مهم است و لذتبخش و اصلن ناگزیر؛ اما چقدر و چگونه؟ حرف ما دربارهی رژیم غذایی
فرض کنید قرار است از بین اشیای زیر یکی را انتخاب کنید و فقط مجاز باشید همیشه دربارهی آن بنویسید: کلید چمدان لامپ فنجان آبپاش
توی خواب هم دست از سر خودم برنمیدارم؛ دیشب تا صبح به خودم میگفتم: چرا هر روز تمرین «ارتباطهای اجباری» را انجام نمیدهی؟ این یکی
برای پیشرفت در هر کاری –هنر، کسبوکار، رابطه و غیره- ایده میخواهیم. مقدار زیادی کنجکاوی احتمالن به تعداد اندکی ایدۀ خوب منجر میشود؛ اما بدون
کسب و کار با یک ایده شروع میشود. و ایده در خلاء تکوین نمییابد. ایدهها مولود مشاهده و رابطهاند. حالیا حرفم دربارۀ مشاهدۀ جاهای تازه
گاهی از اینکه بیحوصلگی لازم برای انجام برخی از کارهای گذشته را نداریم افسوس میخورم. گوشی هوشمند هزار خوبی دارد، اما اینکه هیچوقت مجال بیحوصلگی
من فونتبازم. فونت روی شخصیت نوشته اثر میگذارد. توی رایانهام هر وقت فونتی که بخواهید پیدا میشود. گاه دیدهام فونتی نو باعث شده با میل
وقتی بچه بودم خیال میکردم این فقط منم که درون خودم حرف میزنم. خودگوییهای سرگرمکنندهای داشتم؛ دربارۀ دایناسورها و سفرهای سندباد و پیدا کردن گنج
کسی میتواند محتوای خلاقانه تولید کند که زندگیاش را به آزمایشگاه ایدهها تبدیل کرده باشد. اگر هر روز دنبال شناسایی ایدهها و افکار تازه نیستی،
اولین صفحۀ دفتر که نانوشته بودنش هنوز وحشتزدهام میکرد، مثل منظرۀ زردی از ابدیت، مقابلم گشوده بود. چطور باید به لحظۀ نوشتن رمان میرسیدم؟ غرق