دسته‌بندی: عشق

تو هستی، کلمه هست

تو هستی، کلمه هست، کار می‌کنیم و می‌سازیم. تو که نباشی، شاید کلمه باشد، اما کار و ساختن نه.  کلمه به اضافه‌ی تو است که

ادامه »

مرگ من

گاه می‌خیالم* بهترین وقت مردنم همین حالاست؛ حالا که هنوز عزیزترین‌هایم سالمند و جوان. تنها به یک دلیل: من طاقت دیدن زوال و بیماری و

ادامه »

تو باید عاشق باشی

داستان، جستار، مقاله، تبلیغ و شعر، فرقی نمی‌کند، برای نوشتن هر کدام تو باید بیش و پیش از هر چیز عاشقِ…

ادامه »

از عشق نوشتن

بی‌گمان نوشتن از عشق سهل ممتنع است.

کرورها نوشتۀ خوب و بد عاشقانه، قلم را با این سوال متوقف می‌کند:

آیا می‌توان دربارۀ عشق حرف تازه‌ای زد؟

ادامه »

از کجا بفهمم عاشق شدم؟

به یاد چیزی افتادم که برای تاماس دو کوئینسیِ شاعر در دورۀ جوانی‌اش اتفاق افتاد و تا آخر عمر بر او تأثیر گذاشت. در لندن، در ازدحام آکسفرد استریت، او با دختری آشنا شد. یکی از آن دیدارهای تصادفی بود که در شهرهای بزرگ اتفاق می‌افتد. چند صباحی در کنار یکدیگر بودند، تا آن‌که تاماس دو کوئینسی مجبور شد برای چند روز لندن را ترک کند…

ادامه »

نخستین وظیفۀ عشق+داستان شما

گوش بده، با این قید که اگر جواب سر زبانت در حال شلیک شدن بود، به هر ضربی شده ماشه را نکش. حرف را بلافاصله شلیک نکن. صبر کن، نفس عمیق بکش. مکث کن و جواب بده…

ادامه »

آن‌ها که از عشق می‌ترسند

ترسوها همیشه به دنبال رازگشایی از عشق‌اند؛ اما عشق ثابت کرده که گشودنی نیست، ورزیدنی است!
روانشناسی، ازدواج و بدوبیراه‌گفتن ازجمله کارهای بشر برای زدودن رمز و راز از عشق است.
مثلاً ازدواج…

ادامه »