از دست سومت
از فصلِ پنجم سال که بنویسی از چهارمین ضلع مثلث یا از ضلع پنجمِ مربع از پلکهای بلندِ چشمی در میان چشمانت یا ماجرای روز
از فصلِ پنجم سال که بنویسی از چهارمین ضلع مثلث یا از ضلع پنجمِ مربع از پلکهای بلندِ چشمی در میان چشمانت یا ماجرای روز
مؤلفهی شاخصِ شعر احمدرضا احمدی رؤیاست. او با منطقِ مهآلود و شناورِ رؤیاها مینویسد؛ کاری که بسیاری سودایش را در سر میپرورند، اما حاصل کارشان
نوزدهسالگیام را شاعر اگر بودم چه عشقنامهها که حالا در برم بود. من از شعر، برای اویی میگویم که در مسیر نوزدهسالگیست، حتا اگر
قاعدهیی در کار است که نمیگذارد این جمله اینطوری بنویسم: «قاعده بوده کار در استهایم جمله را که نوشته بوده باشم طور اینها.» نخستین جمله
رؤیا و آرزو و امید همه واژههایی ذهنیاند؛ یعنی مانند کلید و «قفل» و «در» شکلِ ملموس و عینی ندارند. حالیا ببینید در شعر «زندگی*»
چرا فعلی خلافآمدِ عادت برای جمله؟ از غلطِ دستوریِ عامدانه (مانند: «داشت میمیرد.») بگذریم که البته آن هم شیوهییست در آشنازدایی از زبان برای شعرآفرینی،
تو بدانی چه تیتابی به این خر میدهند وقتی کهنهدیوانی دست میگیرد پیش از خاب. ظریفی در وصف احمد کرمی، که دهها دیوان ناب را
میکوشی و میکوشی واژهها مومی شوند در دستهایت سرانجام درمییابی اما مومی هستی در دست کلمات
برخی را هم خیالبافی دربارهی فرجامِ چیزها به نوشتن میکشاند. امیرحسین افراسیابی سرود: «پائیز زیباست اما این برگِ فروافتاده را باد به کجا خواهد برد؟*»
نثر داستان هم میتواند شاعرانه باشد، به شرط آنکه شعر را بشناسی و شاعرانگیات با فضای داستان سازگار باشد. یکی از راههای رسیدن به لحن
با برخی نمونههای کوچک، بسیاری از نکات بزرگ را میتوان گفت. شعرِ «تفاسیر*» از مرید البرغوثی از همین نمونههاست: «شاعری نشسته در کافهای، شعر مینویسد
بیا خیال کنیم اشیا به هم حسادت میکنند؛ لیوان به فنجان، کتاب به گوشی، انبردست به پیچگوشتی. حسدشان را چگونه به زبان میآورند؟ سنگ زیر
این ضربالمثل به گوشتان خورده که «چی فکر میکردیم چی شد»، شعر «غول» از غلامعلی رضوی اجرایی شاعرانه از همین سخن است: «میخواستم غولی باشم
ابتدا این شعر شاداب وجدی را بخوانیم: «من مردی را میشناسم که خطوط همهی کتیبهها را میخواند و همهی زبانهای زنده و مرده را میداند
هر وقت از شعر کلاسیک فارسی دور میفتم احساس خسران میکنم. اما ما شعر کهن فارسی را میخوانیم که درس زندگی بیاموزیم؟ یا میخوانیم که
همینکه شیفتهی شعرهای مسعود احمدی شدم و کنجکاوانه نامش را گوگلیدم دیدم همین یکسال پیش جهان را ترک گفته و چه تلخ، در اثر تصادف
اگر اتفاق خاصی مانع نشود روزی یکی-دو دفتر شعر میخوانم. اسم کتابها را همراه با یکی-دو سطر از هر کدام اینجا فهرست میکنم: ۲۰