اینجا برگزیدهای میبینید از کاریکلماتورهای همسفران من. واژهی «کاریکلماتور» ترکیبی...
هراس باستانی از صفحهی خالی؛ برهوت کاغذ یا برگهی تازهی...
این صفحه را ساختهام تا دوستانم در کلاس نویسندگی خلاق...
دانلود کتاب فرهنگوارهی فارسی خلاق از شاهین کلانتری دانلود کتاب...
سخنران: شاهین کلانتری نشانی وبگاه اختصاصی وبینار نویسندهساز: Nevisandesaz.ir جایی...
یک وقتی هم متنفر بودم از فهرست کارهای روزانه. استرسم...
اگر از همسفران ثابتقدم مدرسه نویسندگی و وبینارهای روزانهی نویسندهساز...
مبینا ملائی سردبیر وبگاه مدرسه نویسندگی است و این روزها...
«انسان امروزی باید درباره یافتههای ذهنی خود دو دل –بلکه...
او با بقیه فرق داشت. فرید میگفت: «تو تابلوت رو...
من اسپرسوی دابل خواستم، او آمریکانو. آن دو نفرِ دیگر...
اولینبار با آقحسنِ تاجر رفتیم دهشان. بنا بود تاجرباشی ازشان...
خرد و خستهام. با ۲ ساعت تاخیر قطار تازه به...
چرا دعوتم کرد؟ بعد از این که خانم شاکری، ماندانا...
من که حسش میکنم. او هم حالا چند وقتیست که...
با هر تکان واگن، کفشهای براقش نور زردِ ایستگاه را...
چجوری عاشقت شدم؟ راستش هنوزم جواب درست و حسابیای براش...
با دیدنش جنسش را متوجه نشدم. گفتم میاید برویم خانه...
تا قبل از آن ماجرا هر روز بعد از مدرسه...
دانشجو که باشی، پنجشنبه و جمعه شیفت برای تو است؛...
همهی همکلاسیها، لیلا را به حسادت میشنتاختند. اگر میدید کسی...
صدای محکم به هم خوردن در خانه آمد. گرمای زیادی...
در جنوب کشور شهرستان کوچکی بود از نظر امکانات بدتر...
باز چسکلاس. ادب کیلو چند؟ صفحۀ نمایش را بالا و...
روی کمرش دراز کشیدهام. مشغول شنا کردن است. از آب...
درواقع او رو هيچوقت مادر صدا نکردم و اسمش همیشه...
خستهم. داغخوردهم. داغی هوا هم دارد میسوزاندم. دستهای ترکخوردهم را...
_ تو برام مهم نیستی. _ الکی نگو. مهمم. خندید....
واقعن داشت میرفت؟ کیفپولش را درمیآورَد. عجله دارد انگار برای...
گوسالهی کشته و بیگورشده را درسته چپاندم توی حمام. دل...
کاش الان نیاد پشت پنجره تا منو تو این وضعیت...
باید کار را یکسره کنی … یا مرگ یا زندگی…...
شانزده مهر، ساعت دوازده ظهر، بیمارستان روبهروی خانهی عمو مجید،...
یعنی راست میگوید که به خاطر من آمده؟ پشت میز...
در کوپه را باز میکنم. بر میگردم سمت مهماندار. «میشه...
میپرسد: «آقا این موتور ماشینم چن وقتیه زوزه میکشه. چند...
اگر میشد حتما کنترل را پرت میکردم تا صفحه خورد...
ساعت ۱۸:۴۵ نفسنفس میزدم. کولهپشتی سنگینی روی شانههایم بود. وارد...
از پشت تشت بزرگ سبزیها، بیبی فقط سروسینهاش پیدا بود....
مگر نقاش گذرش به اینجا میخورد؟ روی تخت دراز کشیده....
نشستهای. پشت پنجره. دست به چانه. خیره به پنجرهی روبهرو....
کاش بیدار نشود. خوابش سنگین شود. نگاهش را ببینم دست...
“تو سگ کی باشی که بخوای توصیه کنی یا نکنی؟...
این فهرست بهتدریج تکمیل میشود. سه قطره خون از صادق...
«هر عاشقی که جان داد، در باغ سروی افتاد، بر...
در این فهرست از مینیسریالهایی نام میبرم که بهتازگی دیدهام...
«من به دستور زبان هیچ توجهی ندارم. وقتی هم که...
«نانِ حسرت خورم و جامهی حسرت پوشم کرمِ سیبم؛ خورش...
«گویا اینطور تصور میکنیم که هر چه کاملتر به نظر...
«با چشمهای اشکآلود نمیتوانی آینده را ببینی.» –ضربالمثل ناواهو در...
«اغلب تمام خانواده دیوانهاند. اما از آنجا که نمیشود همهٔ...
«بهندرت اتفاق میافتد كسی كه به ديگران كمك میكند، نيمهشب...
«ما چون برنجزاران چوو هُوا همه ساله دِرو میشویم و...
وقتی حرفهای میشوی که مانع نوشتن را به محرک نوشتن تبدیل کنی.
وقتی حرفهای میشوی که مانع نوشتن را به محرک نوشتن تبدیل کنی.
نوشتن شیرینترین کاریست که میتوانم برای رؤیاهایم انجام بدهم.
نوشتن شیرینترین کاریست که میتوانم برای رؤیاهایم انجام بدهم.
زخم چیزیست که نمینویسی.
زخم چیزیست که نمینویسی.
نوشتن خزعبل بهتر از خاندن آن است.
نوشتن خزعبل بهتر از خاندن آن است.
مینویسم چون با نوشتن خودم را بهتر خسته میکنم.
مینویسم چون با نوشتن خودم را بهتر خسته میکنم.
با صراحتت مرا بساز.
با صراحتت مرا بساز.
حالت بد است چون توقع داری باید حالت خوب باشد.
حالت بد است چون توقع داری باید حالت خوب باشد.
تعریف آدم قوی: او با حال بد هم میتواند خوب کار کند، کارهای خوب بکند.
تعریف آدم قوی: او با حال بد هم میتواند خوب کار کند، کارهای خوب بکند.
شاید تنها حسرتم در پایان عمر: چرا بیشتر پیادهروی نکردم؟
شاید تنها حسرتم در پایان عمر: چرا بیشتر پیادهروی نکردم؟
تنهایی چراغ جادو است.
تنهایی چراغ جادو است.
به هر خری میتوان به چشم منبع الهام نگریست.
به هر خری میتوان به چشم منبع الهام نگریست.
از چه میگریزی؟ از همان بنویس.
از چه میگریزی؟ از همان بنویس.
هر واژه ایدهای بیانتهاست.
هر واژه ایدهای بیانتهاست.
بهانهی ننوشتن را سوژهی نوشتن کن.
بهانهی ننوشتن را سوژهی نوشتن کن.
اصرار بر نوشتن همیشه سر از جای خوبی در میآورد.
اصرار بر نوشتن همیشه سر از جای خوبی در میآورد.
بنویس به عشقِ کلمات محبوبت.
بنویس به عشقِ کلمات محبوبت.
نوشتن دستیست که تو را به خودت میرساند.
نوشتن دستیست که تو را به خودت میرساند.
باید عرق بریزی تا بفهمی باید برای چه کاری عرق بریزی.
باید عرق بریزی تا بفهمی باید برای چه کاری عرق بریزی.
همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش، حتا اگر تنها خانندهی آن خودت باشی.
همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش، حتا اگر تنها خانندهی آن خودت باشی.
نوشتن فرصتی برای بهترشدن است.
نوشتن فرصتی برای بهترشدن است.
کار موردعلاقهی تو کاریست که مشتاقی بیشتر و بیشتر و بیشتر دربارهی آن بیاموزی.
کار موردعلاقهی تو کاریست که مشتاقی بیشتر و بیشتر و بیشتر دربارهی آن بیاموزی.
هر تصمیم ایدهای برای نوشتن است.
هر تصمیم ایدهای برای نوشتن است.
بینوشتن بیشخصیتم.
بینوشتن بیشخصیتم.
نوشتن یعنی کوهنوردی در اتاق.
نوشتن یعنی کوهنوردی در اتاق.
بگذار نوشتن مشوقت باشد.
بگذار نوشتن مشوقت باشد.
فقط وقتی مینویسی میفهمی چقدر محتاج نوشتن بودهای.
فقط وقتی مینویسی میفهمی چقدر محتاج نوشتن بودهای.
نوشتن ملات زندگی من است.
نوشتن ملات زندگی من است.
نوشتن شهامت شروع هر کاری را به تو میدهد، بهشرطی که شهامت شروع نوشتن را داشته باشی.
نوشتن شهامت شروع هر کاری را به تو میدهد، بهشرطی که شهامت شروع نوشتن را داشته باشی.
یادگیری نوعی انتقام است.
یادگیری نوعی انتقام است.
اگر بنا بود کلمه باشم «مهربانی« را برمیگزیدم.
اگر بنا بود کلمه باشم «مهربانی« را برمیگزیدم.
نوشتن عادتی عادتزداست.
نوشتن عادتی عادتزداست.
خبرگی در خیرگیست.
خبرگی در خیرگیست.
نوشتن هنرِ حالکردن با ضدِحال است.
نوشتن هنرِ حالکردن با ضدِحال است.
ایدههای اجرانشده، در سرمان کپک میزنند.
ایدههای اجرانشده، در سرمان کپک میزنند.
حس بد محرک خوب نوشتن است.
حس بد محرک خوب نوشتن است.
به واژههای بسیار قول دادهام در نوشتههایم ازشان استفاده کنم.
به واژههای بسیار قول دادهام در نوشتههایم ازشان استفاده کنم.
با نوشتن سایهات رنگینکمانی میشود.
با نوشتن سایهات رنگینکمانی میشود.
گاه با بزرگترین تغییر زندگیات تنها یک پرسش فاصله داری.
گاه با بزرگترین تغییر زندگیات تنها یک پرسش فاصله داری.
دلبستهی نوشتن باش، نه نوشتههایت.
دلبستهی نوشتن باش، نه نوشتههایت.
پیادهروی، آزادنویسیِ تن است. نوشتن، پیادهرویِ ذهن.
پیادهروی، آزادنویسیِ تن است. نوشتن، پیادهرویِ ذهن.
اگر روزی برسد که در انتهای کلاسم، نسبت به ابتدای آن، انرژی بیشتری نداشته باشم، تدریس را برای همیشه رها میکنم، برای ادامهی نویسندگی هم چنین معیاری دارم.
اگر روزی برسد که در انتهای کلاسم، نسبت به ابتدای آن، انرژی بیشتری نداشته باشم، تدریس را برای همیشه رها میکنم، برای ادامهی نویسندگی هم چنین معیاری دارم.
از سنجههایم در نوشتن برای انتشار: «آیا این متن عشق به چیزی، کاری یا کسی را برمیانگیزد؟»
از سنجههایم در نوشتن برای انتشار: «آیا این متن عشق به چیزی، کاری یا کسی را برمیانگیزد؟»
دوستِ خوب، با تو دردِ دل میکند، اما هرگز ذهنت را سطل آشغال نمیپندارد.
دوستِ خوب، با تو دردِ دل میکند، اما هرگز ذهنت را سطل آشغال نمیپندارد.
شیوهی خطم همخان است با تلفظم. پس «خواهر» را «خاهر» مینویسم و «خواندن» را «خاندن» مینویسم و «قطعاً» را «قطعن» و…
شیوهی خطم همخان است با تلفظم. پس «خواهر» را «خاهر» مینویسم و «خواندن» را «خاندن» مینویسم و «قطعاً» را «قطعن» و…
هر روز دستِ کم یک دفتر شعر میخانم.
هر روز دستِ کم یک دفتر شعر میخانم.
کتاب جدیدم فرهنگ لغتی کوچک است که میکوشد بر شوقِ واژهاندوزی بیفزاید. تاریخ انتشار: تابستان ۱۴۰۵
کتاب جدیدم فرهنگ لغتی کوچک است که میکوشد بر شوقِ واژهاندوزی بیفزاید. تاریخ انتشار: تابستان ۱۴۰۵
مسحور فارسیام و عاشقانه محصور آن.
مسحور فارسیام و عاشقانه محصور آن.
خوش دارم خودم را مروّج «نوشتآرامی» معرفی کنم؛ نوشتآرامی یعنی نوشتن برای آرامش. «نوشتآرامی» خوشآیندتر از «نوشتاردرمانی» است.
خوش دارم خودم را مروّج «نوشتآرامی» معرفی کنم؛ نوشتآرامی یعنی نوشتن برای آرامش. «نوشتآرامی» خوشآیندتر از «نوشتاردرمانی» است.
بیشتر روزها ۱۶ ساعت کار میکنم، با همان حسوحالِ بازیهای دوران کودکی.
بیشتر روزها ۱۶ ساعت کار میکنم، با همان حسوحالِ بازیهای دوران کودکی.
والت دیزنی گفته بود انیمیشن نمیسازد که پول دربیاورد، پول درمیاورد که انیمیشن بسازد. من هم نسبت به تدریس چنین احساسی دارم.
والت دیزنی گفته بود انیمیشن نمیسازد که پول دربیاورد، پول درمیاورد که انیمیشن بسازد. من هم نسبت به تدریس چنین احساسی دارم.
مینویسم تا بنویسانم.
مینویسم تا بنویسانم.