نوشتن کتابی دربارۀ توسعۀ فردی

تجربه‌نگاری جلسۀ دوم سمپوزیوم توسعه فردی:

  • در دومین جلسۀ سمپوزیوم از نوشتن کتاب حرف زدیم.
  • قرار گذاشتیم تا هر کداممان تا پایان سمپوزیوم کتاب توسعۀ فردی خودمان را بنویسیم و منتشر کنیم.
  • هدف ما از نگارش کتاب نظم دادن به آموخته‌هایمان است.
  • کتاب‌ ما باید قالب و ساختار مشخصی داشته باشد. تلاش می‌کنیم 101 ایدۀ خودمان برای توسعۀ فردی را فهرست کنیم و سپس دربارۀ هر کدام حداقل 3 سطر بنویسیم.
  • برای نوشتن این کتاب از منابع گوناگونی الهام می‌گیریم.
  • مهم‌ترین بخش این چالش به‌روزسانی سالانۀ کتاب و انتشار ویراست تازه‌ای از آن است. بنا داریم هر سال با توجه به دانش و تجربیاتی که کسب می‌کنیم کتابمان را بازنویسی و ویرایش کنیم.
  • کتاب‌ها می‌توانند به صورت کاغذی یا الکترونیکی منتشر شوند؛ اما حتما باید به صورت عمومی منتشر شوند.

نقل‌قول‌:

آموختن یک کار است،
نظم‌دادن به آموخته‌ها کاری دیگر.

تمرین:

از تجربۀ شروع نگارش کتاب بنویسید. چه حسی نسبت به انجام این کار دارید؟

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

10 بهمن 1400

10 بهمن 1400

2 دی 1403

2 دی 1403

1 مهر 1399

1 مهر 1399

6 مهر 1403

6 مهر 1403

2 مرداد 1402

2 مرداد 1402

93 پاسخ

  1. سلام. شروع 101ایده برای من دابتدا دورازدسترس بود اما باتردید شروع کرده ام. البته ایده های من فقط توسعه فردی نیست. تاحالا پانزده ایده نوشته ام. درحقیقت برنامه های کاری ام هستند ولی حالا انتظام یافته اند وهمه روزه جلوی چشمم هستند. برای انجامشان طبق برنامه روزانه جدی تر شده ام ویادم نمیروند. وصدالبته افزایش هم می یابند. حالا ازروی فهرست صفحه خاصی به هرکدام میدهم ومیزان پیشرفت وچالشهای پیش رورایادداشت میکنم. که باز محتاج برنامه هستند. درواقع ممنون ازشما که برنامه پویایی ارایه دادیدهمچون دیگرپیشنهاداتتان. درمورد زمان بندی برنامه تا پایان سال هنوزکاری نکرده ام چون فکرمیکنم شایددرجریان کارتغییرکنند. اما بازهم فکرمیکنم تعیین بازه زمانی خالی ازلطف نخواهدبود

  2. درود استاد کلانتری عزیز
    همیشه در آغاز کاری هزاران بهانه برای انجام ندادن در ذهنم ردیف می شود؛ بهانه هایی مثل دست بردار، تو که اینکاره نیستی!! آخه کتاب نوشتن مگه بچه بازیه؟؟ اما شروع کردم و همون برداشتن قدم اول کافیه تا همه اون بهانه ها خط بخورن. ممنون که با این پیشنهاد کمک کردید تاتی تاتی پا به دنیای نویسنده ها بگذارم. هدفی که سالهاست رویامه ولی همین بهونه ها نذاشته برم دنبالش

  3. درود و روز بخیر
    آموختن یک کار است، نظم‌دادن به آموخته‌ها کاری دیگر!
    جمله بالا را عاشقانه میپرستم! مشکل من هم اهمال کردی در انجام کارهایم است! در پی آنم با شناخت بیشتر خود در کتابی بنام « 101نکته برای اهمال کاریهایم»، چراغی بدست بگیرم و با لبخند به جستجو و بررسی ۱۰۱ مورد و راه حل برای اهمال کاریهایم در درونم بپردازم!
    بسیار بسیار مسرورم و شاکرم که کائنات بمن فرصتی داد تا در چنین سمپوزیومی، در کنار استادی توانا و کاردرست شرکت نمایم و به شناخت باگ های وجودم بپردازم!
    بهترینها، همراه با سلامتی و شادکامی را برای شما و تیم قدرتمندتان، آرزو دارم.

  4. باسلام به استاد عزیز:
    استاد من واقعا نمیدانم باچه زبانی خدارا شکرو ازشما تشکر کنم.
    همیشه به این مطلب فکر می‌کردم که چطوری تجربیات باارزش زندگی خودم را با دیگران به اشتراک بگذارم. اصلا نمی توانستم آن ها را به دیگران انتقال بدهم و نمی دانستم از چه تریبون و یا از کجا شروع کنم. اما شما با معرفی این روش جواب همه سوالات مرا دادید. ازشما بسیار متشکرم و امیدوارم بتوانم حق مطلب را ادا کنم.

    بااجازتون من 110 نکته را نوشته‌ام ولی هنوز باید پخته و ساخته و پرداخته شود.
    دوتا سوال دارم:
    سوال اول: آیا متن را اول شخص بنویسم یا دوم شخص یا سوم شخص ؟ به نظرشما کدام بهتر است؟
    سوال دوم: آیا می‌توانم اسم کتابم را عوض کنم؟ مثال 110 کلید برای رسیدن به گنج و….
    سوال سوم: آیا می‌توانم بجای 101 مطلب صدوده مطلب، بنویسم؟
    ممنون میشوم راهنمایی بفرمایید.

  5. سلام به دوستان و استاد گرانقدر با شنیدن این ایده نوشتن کتاب ابتدا شروع کردم به برانداز شخصی که چطور میتونم یه کتاب بنویسم و حرفی برای گفتن داشته باشم اما فقط این جمله استاد که تاکید داشتن کمال گرایی ممنوع رو سر لوحه کارم قرار دادم وبدون ترس شروع کردم به نوشتن و نگران قضاوت نبودم چرا که قرار براین شد که این کتاب رو برای توسعه فردی خودم بنویسم و اگه نخواستم چاپ کنم هر سال تغییراتی رو دراون اعمال کنم وشروع کردم به نوشتن اول در نوت گوشی هرجا بودم مطلبی به ذهنم در ناخودآگاهم از راه میرسید مینوشتم وبعد به لب تاپ منتقل کردم زمانی که خودم رو در حال تایپ اولین کتاب خودم میدیدم اعتماد به نفس عجیبی پیدا کردم که چند سال اخیر کمتر تجربه کرده بودم شدم یه دانشجوی فعال و در خودم هویتی تازه پیدا کردم 👌👌👌👌🙏🙏🙏🙏

  6. اول به نظرم سخت اومد که ۱۰۱ ایده بنویسم و آن را تبدیل به یک کتاب کنم آما چون گفته شد میتونیم در مورد تجربیاتمون هم بنویسیم منم گفتم اگه بخوام از چیزایی که تجربه کردم بنویسم همین الان مینونم در مورد تک تک اشیایی که دوروبرم است حداقل سه سطر بنویسم. الان اگه کسی از من بپرسه چرا می نویسی در جواب میگویم که چون حرفی برای گفتن دارم ولی بعضی مواقع هم پیش میاد که واقعا حرفی برای گفتن ندارم و باید اول فکر کنم و بعد بنویسم. اساسا نوشتن چنین کتابی میتونه جزء رویاهام باشه.

  7. هیچ وقت فکر نمیکردم حاصل این سمپوزیوم توسعه فردی یه کتاب باشه یعنی انتظار سوپرایز داشتم ولی نه دیگه یه کتاب !!!.راستش همیشه دلم میخواست از چیزایی که بهم کمک کرده یا چیزایی که اذیتم کرده و مانع راهم شده به ادما بگم تا دیگه مجبور نباشن رنجی که من کشیدم بکشن …ولی هیچ وقت روزی نمی دیدم که یه کتاب اونم درباره توسعه فردی بنویسم!!!!ولی خب …چه اشکالی داره؟منم شاید بتونم با همین چیزای کمی که میدونم زندگی حتی یه نفر ادم بهتر کنم..
    پس مینویسم .اصلا اشکالی هم نداره اگه هیچ کس این کتاب نخونه فکر میکنم همین که بنویسم بیشتر از همه به خودم کمک میکنه باید هرسال به این کتاب برگردم و بهش اضافه کنم.فکرشو کن! کتابی که حین زندگی خودت با بزرگ شدنت بزرگتر میشه و شکل میگیره!درست مثل یه معجزه میمونه!!

  8. سلام استاد .
    همان طور که خودتان می‌دانید و قبلا هم به من گفته بودید این سبک ها یعنی نوشتن متنی غیر داستانی که در آن از تجربه ی زندگی خودم بنویسم و به نوعی رو به خودم و دیگران پند و اندرز بدهم علاقه و عادت نوسندگی من است و این را متن هایی که در صفحات مختلفم منتشر می‌کنم گواهی می‌دهند. در کلاس نویسندگی خلاق تجربه ی نوشتن کتابی هر چند کم حجم را با عنوان« قوانین زندگی من»، با شما داشتم که خیلی چیزها به من یاد داد و حالا باید کتابی بنویسم که در همان سبک و سیاق است. مخلوط نکردن این دو و به عبارت خودمانی قیمه ها را در ماست ها نریختن کمی سخت است اما سعی می‌کنم تا اثری متفاوت از چیزی که قبلا نوشتم خلق کنم.
    ایده ی 101 تایی خیلی ناب بود. حالا خیالم راحت است که چند تا باید بنویسم و برای آفرینش آن به تمام جزییات زندگی ام دقت می‌کنم از محتوای پادکست ها، لایو ها و کتاب ها بگیرید تا یادداشت هایی که برای خودم نوشته ام و در آینده خواهم نوشت.
    خوشحالم که هر سال باید آن را به روز رسانی کنم. این پویایی مرا بالا می‌برد و همیشه ذهنم را در حالت آماده باش نسبت به اتفاقات اطرافم نگه می‌دارد به گونه ای که هر اتفاقی درسی خواهد داشت به یاد ماندنی و نوشتنی.
    طبق معمول خیلی کند پیش می‌روم اما از روند کار راضی ام و نوشتن همین چهار فصل هم لذت خاصی برایم داشت.
    همین جا قول می‌دهم که بیش تر به این کتاب و نوشتنش فکر کنم و سرعتم را بالا ببرم.
    به خاطر ایده های همیشه جذابتان متشکرم.

  9. با سلام. تا امروز نزدیک ۵۰ عنوان که بیشتر تجارب خودم هستند را نوشتم. اما هنوز برای عناوین مطلب ننوشتم. اما ذهنم درگیر موضوع شده و دائما در جستجوی عناوین مفید و موثر هستم و به زودی نوشتن را هم شروع خواهم کرد

  10. استادم که از نوشتن ایده‌ها در جهت رشد و توسعه فردی سخن می‌گفت، خودکار در دستم می‌چرخید و فکر می‌کنم یازده تایی را تا پایان کلاس برای خود یادداشت کردم، عصر گرم تابستانی و مخِ گرمادیده‌ی من مرا به عدد ۴۰ رساند. تصمیم داشتم نوشتن توضیحات هر ایده رو کامل کنم و بعد سراغ شصت و یک ایده باقی مانده که در واقع هیچ ایده ای هم برایشان نداشتم بروم! اما در همان لحظات نوشتن ایده‌های بعدی که در فضایی کاملا متفاوت شکل می‌گرفتند، به ذهنم هجوم می‌آوردند. نوعی وسواس نوشتاری و الزام‌های خود ساخته همیشه تصویر بیرونی مرا در نوشتن، لاک پشتی جلوه می‌کند! اما تصمیم گرفتم برای اولین بار هم که شده فقط بنویسم، مهم نیست از کجا و به چه ترتیبی. شاید وقت برای ساماندهی داشته باشم اما زمانی دیگر برای بازیابی ایده‌ها و جملاتی که در سرم چرخ می‌زنند و من غفلت مندانه فوت‌شان می‌کنم تا در صف بایستند، نه!
    بدین جهت این روزها بیش از هر کار دیگری به نوشتن دچارم و حال قلمم، خودم و روانم به رنگ آبی آسمان است🌱💙

  11. سلام خدمت شما جناب کلانتری گرامی
    بسیار خوشحالم که در این همراهی شرکت می کنم . برای نگاشتن کتاب مطالب و عناوین فصلها را پیش روی خود دارم و چون چندی پیش با یاری شما در مسیر راه اندازی سایت وارد شدم به شدت سرگرم کامل کردن ۴۰ نکته ی توسعه ی فردی هستم . و تصور می کنم تا کامل کردن مباحث سایت به نگاشتن کتاب نمی توانم مشغول شوم ولی هدف بعدی پس از کامل کردن ۴۰ نکته را همین کتاب نگاری می دانم از زحمات و راهنمایی های مفید شما بسیار تشکر می کنم

  12. چند روزی بود که مثل کلاف سردرگم مدام در زوایای تاریک ذهنم دنبال نقطه روشن و کوچکی می‌گشتم تا بلکه راه دهد به اندکی آرامش که در پی یافتن پاسخ ابهامات و درونیاتم به دنبالش بودم. این کلاف از آشفتگی‌های فکری‌ام ناشی می‌شد که بر اثر بی‌نظمی و نداشتن برنامه‌ای خاص در جهت خودشناسی و اهداف متعدد و همزمانی برنامه‌هایم داشتم.
    جلسه اول سمپوزیوم توسعه فردی را ناخواسته از دست داده بودم و حالا از محتوای این دوره و چیستی آن بی‌اطلاع بودم. اما همان چند جمله اول سخنان استاد در جلسه دوم کافی بود تا جرقه پیداکردن اولین کلید گمشده معمای ذهنیم زده شود. پیشنهادی که اکثریت قریب به اتفاق جمع از آن استقبال کردند.
    پیشنهاد استاد نگارش یک کتاب بود که قرار گذاشتیم تا پایان دوره سمپوزیوم نوشتن آن را تمام و به صورت عمومی منتشر کنیم.
    این کتاب قرار شد قالب و ساختار مشخصی داشته باشد و تلاش کنیم آن را در ۱۰۱ ایده از آنچه آموخته‌ایم به نگارش درآوریم.
    و از آن مهمتر اینکه سالانه بازنگری و بازنویسی شود و هدف از آن نظم‌بخشیدن به آموخته‌هایمان است.
    حالیا؛ مواجه شدن با این ایده هوشمندانه همچون کاشتن بذر تازه‌ای بود در زمین انگیزه‌های درونیم که درمعرض خشکسالی بود و اینک مسیری روشن و نو برای ماندن و تداوم یافته‌ام و تصمیم دارم هر روز به اندازه حداقل یک نکته که از تجربه زیستی خودم یا مطالعه منابع معتبر دریافت می‌کنم به مطالب این کتاب بیفزایم.
    امروز با نوشتن تعدادی از ایده‌هایی که در مغزم می‌چرخید و برای خودم چالش‌برانگیز و قابل اعتنا بود، یک فصل امیدبخش و پرانگیزه را در زندگی‌ام گشودم.

  13. البته خور دو ساله که دارم روی کتاب خودم کار میکنم . بسیار علاقه مندم که پس از کامل کردن و ویرایشش تولید محتوا رو یاد بگیرم .

  14. خب، وقتی فایلی که آقای کلانتری توی کانال گذاشته بودن رو باز کردم و داشتم نگاهی به تعداد نکاتی که قراره بنویسیم بندازم، بخش سرزنشگر سروکله اش پیدا شد و چنین حرف هایی رو به من می زد که:
    • تو 34 سالت شده و به هیچ جایی نرسیدی.
    • هِه، تو که آدم موفقی نیستی.
    • تو که پول و پله ای نداری.
    • تو حق نداری درباره رشد و توسعه فردی کتاب بنویسی.
    • بشین کنار و کاری به این کارها نداشته باش.
    • تو رو چه به این کارها.
    • تو آدم ضعیفی هستی.
    • حالا واسه من می خوای کتاب بنویسی.
    • اصلاً کسی هست که کتاب تو رو بخونه.

    این از من و ذهن شرزنشگر که مدام به من تلنگر می زنه و می خواد هیچ کاری انجام ندم. خب، من با این وجود شروع به نوشتن کردم و تونستم تعداد زیادی ایده رو نوشتم که احتمالاً بتونم هر کدوم رو براساس مثال ها و تجربیاتی از زندگی خودم توضیح بدم.

    توی لحظاتی که مشغول نوشتم بودم این سوالات رو از خودم می پرسیدم:
    • آیا من می توانم یک کتاب درباره رشد و توسعه فردی بنویسم؟
    • آیا با توجه شرایطی که در حال حاضر به آن دچار هستم این کار امکانپذیر است؟
    • آیا حتماً باید آدم بسیار موفقی باشم تا بتوانم چنین کتابی بنویسم؟
    • آیا حتماً باید آدم ثروتمندی باشم تا بتوانم چنین کتابی بنویسم؟
    • آیا حتماً باید بهترین شغل و درآمد را داشته باشم تا بتوانم چنین کتابی بنویسم؟
    • اگر این کتاب را بنویسم، دوستان و خانواده ام درباره ام چه فکر می کنند؟
    • اگر این کتاب را بنویسم، خوانندگان درباره ام چه فکری می کنند؟
    • آیا کتابی که بنویسم اصلاً برای دیگران مفید خواهد بود یا نه؟

    این گزارش مختصر من درباره شروع نوشتن کتاب 101 ایده برای رشد و توسعه فردی با توجه به تجربیات خود است. امیدوارم بتوانم این کار را با آموزش های خوبی که آقای شاهین کلانتری ارائه می کنند به نحو احسن انجام بدهم. حتی اگر شده تنها خواننده این کتاب خودم باشم.

  15. سلام استاد بی نظیرم.
    من امروز بالاخره فرصت کردم و یک ساعت جلسه دوم سمپوزیوم رو گوش دادم. چالشی که راه انداختید خیلی حیرت انگیزه بنظرم. صبوری و اراده می‌طلبه و با همین دو میشه گفت چقدر توی این مسیر، دغدغه‌ی موندن و بهتر شدن داریم. در طول یک ساعت حرف‌های شما، من تونستم ۲۰ عنوان تازه رو، برای فصل‌های کتابم یادداشت کنم.

  16. مطرح کردن این موضوع در این سمپوزیوم برام خیلی ارزشمنده .. من در طول این چند سال خیلی کتابها و خیلی دوره ها و کلاس ها و حتی توی گوگل و آپارات مطالب جالب و خوبی را خوندم و خیلی هاش الان یادم نیست و اصلا از ذهنم پاک شده ..
    وقتی استاد این موضوع را مطرح کردید فکر کردم که چه چیزهایی را هنوز تو ذهن دارم چه نظرات و چه ایده هایی در طول این چند سال تجربه کردم به چه چیزهایی رسیدم و این رسیدن ها آیا میتونه راهگشایی برای رسیدن عزیزان و دوستانم و حتی کسانی که نمی شناسمشون باشه ..
    ما عادت کردیم خیلی چیزها را می گیم بلدیم یا شنیدیم اما این شنیده ها را تجربه و به کار نبستیدم شاید یک نفر بیاد از تجربه اش بگه این مطلب برای ما قابل درک تر باشه ..
    من احساس می کنم از تمام این دوره ها و سالهایی که گذشته چند درس عبرت گرفتم که ایده های خوبی برای کتاب شخصیم (توسعه فردی) ایجاد می کنه شاید خیلی هاش پیش پا افتاده باشه اما به گمونم می تونه برای خیلی ها مفید باشه ..
    من سعی می کنم این نوشته ها و ایده هام را حتما در یک جایی به عموم نشون بدم اما اگر نشد حتما توی صفحه اینستاگرامم در چند پست نشرش می دم .
    به امید موفقیت و بهروزی برای همه عزیزان –

  17. سلام استاد کلانتری عزیز
    فهرستی از ۱۰۱ ایده برای توسعه فردی را تهیه کرده و نوشتن کتاب را شروع کردم.
    احساسی را که درمورد نوشتن این لیست و کتابم داشتم را در سایت منتشر کردم . لطفا با این لینک مطالعه فرمایید.

    https://www.faridehfard.ir/537/%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%b3%d9%85%d9%be%d9%88%d8%b2%db%8c%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c/

  18. بنام خداوند مهر وخداوند داد سلام استاد روزتون بخیر خوب هستید .من در سمپوزیوم نویسندگی شرکت کردم وتا جلسه 4 هرزگاهی تمارین وانجام میدادم ومتاسفانه تایم کمی داشتم برای انجام تمارین .خیلی خوشحالم که تواین سمپوزیوم جلسات بصورت یکروز درمیان هست .تمارین و دارم با تاخیر مینویسم خیلی معذرت میخوام بابت این کاهلی .همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم با عنوان زندگی در کشور تهران. فکر میکنم تهران شهر نیست بلکه یک کشوره .شاید از حوصله خارج باشه دلیل اینکه چرا میگم تهران کشور هست رو بنویسم ان شاالله روزیکه کتاب تکمیل بشه حتمن دلیلش رو خواهم گفت .خیلی خوشحالم که با 101 ایده کتاب نوشتن و شروع میکنم و طوری تمومش میکنم که به زندگی در تهران ختم بشه . چهارسالی میشه که روی مهارت های توسعه فردی خودم دارم کارمیکنم و امیددارم که بتونم فراتر از 101 ایده پیدا کنم.ازاینکه این فرصت و فراهم میکنید که تجاربمون رو باهم به اشتراک بذاریم هم خوشحالم هم ممنونم.

  19. سلام استاد ارجمند جناب آقای کلانتری عزیز
    سالهاست در حوزه توسعه فردی کتاب می خوانم اما تا به حال اهمیتی به انتشار یافته هایم نمی دادم نوشتن کتابی با عنوان 101 ایده توسعه فردی یک پیشنهاد فوق العاده از سوی شما بود در ابتدا فکر می کردم در حدی اطلاعات ندارم که بتوان کتاب نوشت اما وقتی شروع به نوشتن کردم تعداد شماره عناوین ایده ها بیش از 101 عدد شد . و جالب تر اینکه هنگام تشریح ایده ها مطالبی به ذهنم می آمد که خودم باورم نمی شد و انگار این من نبودم که می نوشتم و کلمات خود به خود کنار هم می نشستن و وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم پنج ساعت است که من از پشت میز بلند نشده ام .
    خیلی خوشحالم که در این مقطع از زندگیم با شما آشنا شده ام
    با آرزوی بهترین ها برای شما

  20. سلام و درود بر استاد. من جلسه ی دوم متاسفانه نتونستم سر کلاس حضور پیدا کنم، ولی بعد از گوش دادن به فایل صوتی، الان اشتیاق زیادی برای نوشتن همین کتابچه پیدا کردم. کار رو هم بلافاصله شروع کردم و الان در حال ادامه دادنش هستم.

  21. چندین ساله دوستانم به من میگن چرا نمینویسی و من اصلا خودم رو در حد نویسندگی نمیدونستم. این سمپوزیم رو هم با این پیش فرض که مثل بقیه دوره هاست شروع کردم و ذره ای فکر نمیکردم به اینجا میرسه.
    از روز اعلام تا امروز مقاومت کردم که ایده ندارم. امروز نشستم به نوشتن و از دل هر ایده یک ایده زاییده شد 🙂 به همین راحتی.
    هنوز هم دارم مینویسم و با هر کلمه به خودم بیشتر مطمئن میشم که دارم راهم رو درست میرم 🙂

  22. سلام استاد خوبید طبق معمول از کلاسهای عالیتون غرق لذت شدم.
    منم همان روز در دفترم نوشتم وهرروز در ۵ دقیقه ها مطلبی رو با فرمت قطعه مینویسم ولی هنوز فرصت تایپ نداشتم .در آخر هفته اینکار رو انجام می دهم.
    با این مطالب یادم اومده چقدر درس گرفتم از روزگاری که به من گذشته است.

  23. سلام بر شاهین عزیز و پرانرژی
    در حین شنیدن دقایق آخر این جلسه در طی پانزدده بیست دقیقه هشتاد ایده را یادداشت کردم. و انشا‌اله بقیه را هم خواهم نوشت.
    رقابت یا رفاقت؟
    تا دوم دبیرستان، مدرسه بیشتر حالتی از انزجار و اضطراب برایم به همراه داشت تا شور و نشاط. آنچه از نظام آموزشی نسل خودم به یاد دارم مقایسه‌های ناعادلانه‌ای بود که باعث می‌شد دانش‌آموزان برای بیست و پنج صدم بالا و پایین گریه سر دهند یا به خاطر گرفتنِ نمره‌ی بیست، خود را به آب و آتش بزنند. عدد بیست نماینده‌ی موفقیت کامل و جام طلای برنده شده به حساب می‌آمد. از آن طرف یکی از مهم‌ترین روش‌های پدر و مادرها مقایسه‌هایی بود که میان فرزندشان با دیگر دوستان و همکلاسی‌هایش ترتیب می‌دادند و فرزندشان را با القابی چون تنبل، بی‌عرضه، حیف‌ نون و…. آسیاب می‌کردند تا شاید رگ غیرتش بجنبد و نمره‌های بیست را پشت سر هم ردیف بیاورد و پدر و مادرش را از اشتباه برهاند. رقابتی ناسالم و مرسوم در نظام آموزشی و خانوادگی که کماکان نیز ادامه دارد. رقابتی که رفته‌رفته دیگرانِ برنده را در مقابل و در جبهه‌ی دشمن قرار می‌داد و چنان از چشم‌شان می‌انداخت که گاه صمیمی‌ترین روابط دوستانه را هم به تیرگی می‌کشاند. وقتی رشته‌ی علوم انسانی را برگزیدم ورق برگشت. یعنی خودم ورق را به گونه‌ای برگرداندم که این‌بار برنده‌ی میدان باشم. حسابی درس می‌خواندم. اما هنوز رقابت منفورترین کاری بود که دلم نمی‌خواست به خاطر آن قدم از قدم بر دارم. خودِ خواندن، نفسِ خواندن برایم لذت‌بخش شد. در آن سه سال دبیرستان شاگرد اول کلاس بودم اما روابطم با تک‌تک همکلاسی‌هایم فارغ از زرنگ یا تنبل بودن‌شان عالی بود. آنچه آن سال‌ها را هنوز در خاطرم به عنوان خاطره‌ای خوش و بهترین سال‌های تحصیلم تداعی می‌کند، رفاقت تنگاتنگی بود که با تمام همکلاسی‌ها داشتم. بدون آن‌که به نمره و رقابت فکر کنم نهایت تلاشم را می‌کردم. صمیمی‌ترین دوستانم را هم از همان دوره دارم. گذشت تا دوره‌ی کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان که همان خاطرات قبل از دوم دبیرستان را به یادم آورد. در این دوران نیز بعضی از همکلاسی‌های به اصطلاح بالغ هم‌چنان گرفتار همان رفتار کودکانه مانده بودند. همان رفتاری که حاضر بودند برای بیست و پنج صدم بالا و پایین گرفتن همدیگر را له کنند و گامی بالاتر بگذارند. بعدتر وقتی شاغل شدم دیدم این نوع رقابت و پیشرفت کردن در محل کار هم به وضوح دیده می‌شود. همکاری پشت سر همکار دیگری می‌زد و رودررو قربان صدقه‌اش می‌رفت. همکار دیگری برای رقابت با سایرین و دویدن بر پل‌های نردبان ترقی ریش و پشمی می‌گذاشت و تسبیحی دست می‌گرفت اما نگاهش، شیطنت درونش را لو می‌داد و ده‌ها نمونه‌‌ی دیگر از این دست. رفتار ناخوشایندی که از کودکی در فرد نفوذ یافته بود تا در طی رشد به هر ریسمانی چنگ بیندازد و نشان دهد رقابت را برده است.
    حالا وقتی به موضوع رقابت فکر می‌کنم آن را نفی نمی‌کنم. می‌دانم که رقابت یک عامل رشد دهنده است. مفهومی که کمک می‌کند بهترینِ خودمان باشیم اما… اما نه به هر قیمتی! رقابت می‌تواند وجود داشته باشد و از آن سود هم ببریم ولی باید ببینیم مزیت‌های رقابتی سالم کدامند؟ مثلاً در این عادت‌های خواب و بیداری مخربی که مردم عصر ما به آن دچارند، زود خوابیدن و بیدار شدن قبل از طلوع خورشید یک مزیت رقابتی فوق‌العاده است، در ضمنِ اینکه هیچ آسیبی هم به دیگران نمی‌رساند. یا مثلاً تشویق دیگر همکاران و جملات تحسین برانگیز، کار و کاسبی‌مان را کساد نخواهد کرد بلکه به آن رونق خواهید بخشید چرا که در عین یادگیری از دیگران در حوزه‌ی کاری خودمان می‌توانیم آغازگر روابط خوشایندی باشیم که در جهت پیشرفت کاری و شخصی از آن بهره جوییم. رقابت‌جویی اصل رشد دهنده‌ای است، اما باید مدام این سؤال را در ذهن خود تکرار کنیم که در حال حاضر رقابت‌مان چقدر سالم است؟ در حال رقابت با چه کسی هستیم و چرا؟ به نظر می‌رسد سازنده‌ترین رقیب هر فرد می‌تواند خودش باشد نه دیگری. هر چقدر از عادتهای مخرب خود فاصله بگیریم، هر چقدر روش‌ها و مهارت‌های درست و مؤثر را بیاموزیم، هر چقدر بیشتر تلاش کنیم، خواه ناخواه انسان بهتری نسبت به دیروز خودمان خواهیم شد و این یعنی رشد. منظور این نیست که نسبت به بازار کار خود و شناخت آن بی‌اعتنا باشیم. اما مقایسه‌های نابرابر بین خود و دیگران نه تنها باعث پیشرفت‌مان نخواهد شد بلکه گاهاً دلسرد و ناامیدمان می‌کند و یا چه بسا برای زود رسیدن ناچار به چنگ انداختن به همان عادات مخرب گذشته شویم. پس به رقابتی نیازمندیم که سبب اعتلای انسانیت‌مان بشود نه سبب سقوط آن. رقابت سالمی با خودِ خودمان.
    فارغ از رقابت آنچه واقعاً چه در بازار کار و چه در زندگی شخصی به آن محتاجیم رابطه‌هایی است که در آن جرقه‌ی رفاقت‌های ماندگار زده شود. رفاقت‌هایی برنده ـ برنده که افراد از دیدن پیشرفت یکدیگر لذت ببرند و چه بسا در قالب یک تیم حمایت کننده باعث رشد و تعالی هر چه بیشتر یکدیگر شوند. به نظر می‌رسد رقابت سازنده با خوداست که می‌تواند پل محکمی بسازد برای رفاقت‌های پایدار.

  24. سلام استاد عزیزم‌. جلسه دوم سمپوزیوم رو با دو روز تاخیر گوش کردم. بلافاصله نوشتن کتاب روی کاغذ رو شروع کردم. ۱۷ تا ایده فوری به ذهنم رسید. توسعه فردی از موضوعات مورد علاقه منه و خیلی جدی دارم ایده های این زمینه رو توی زندگیم اجرا و کاربردی میکنم. برای نوشتن این کتاب هیجان و ذوق زیادی دارم. من یه دفترچه کوچیک دارم که از خیلی وقت پیش ایده هایی درباره توسعه فردی رو اونجا نوشتم. مطمئنم توی نوشتن کتابم بهم کمک میکنه‌. راستی من دو ماهی است که شروع کردن به خوندن روزی ده صفحه کتاب در زمینه موفقیت توسعه فردی و کسب و کار. از اونجا هم میتونم کلی ایده بگیرم و این خیلی خوشحال کننده و لذت بخشه

    1. سلام استاد عزیزم. من امروز موفق شدم که ۱۰۱ ایده رو کامل بنویسم. به امید خدا از فردا شروع میکنم به نوشتن درباره هر ایده و بسط اون ها‌. مصمم که این کتاب رو بنویسم و انتشار بدم. چون اولین کتاب منه خیلی براش ذوق دارم و با لذت دارم کار میکنم. ممنون که ما رو توی این مسیر زیبا قرار دادین

  25. سلام استاد عزیز وقت بخیر
    نوشتن ۱۰۱ ایده برای من شبیه قانون اساسی نوشتن ، که هر وقت سر دوراهی یا اینکه بی انگیزه شدم ی سر به قانون اساسی ام بزنم

  26. سلام و وقت بخیر استاد ، من برای نوشتن این کتاب در روز اول 3 تا ایده رو نوشتم اما در تلاش ام به 101 ایده هم برسم . این سه ایده رو در زندگی شخصی ام در جهت توسعه فردی اجرا کردم و با اشتراک گذاشتن این مطالب با بقیه دوستان حس خیلی خوبی دارم https://www.maryamjouyandeh.com/906/101-%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c/

  27. برای جذب ایده‌های صدویک‌گانه در مورد توسعه فردی، هنگام پیاده روی، خوووب خودم را در خودم ذوب کردم.
    کار آسانی هم نبود.
    بعد از دقایقی؛ ایده‌ها از سر و کولم بالا می‌رفتند و من فقط باید به خاطر می‌سپردمشان.
    ترسِ از یاد بردنشان سرِبزنگاه هم خودش استرس شیرینی در رگهایم می‌ریخت.
    هی باخودم تکرارشان کردم تا بالاخره به قلم و کاغذ رسیدم و شروع به یادداشت‌نویسی.
    این از نوادر پیاده‌روی‌های هدفمندم بود.

  28. سلام
    من بلافاصله بعد از کلاس، فایل ورد رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن ایده‌هام.
    میشه گفت یک جور آزاد نویسی انجام دادم.
    هر چیزی که به ذهنم رسید رو نوشتم و توجه نکردم که این ایده خیلی خوب هست یا نه.
    تقریبا ۷۰ تای اول رو راحت نوشتم. اما برای ۱۰ تای بعدی به چالش کشیده شدم.
    همیشه علاقه زیادی به توسعه فردی داشتم و به نظرم نوشتن آموخته‌هام خیلی می‌تونه به انسجام ذهنیم کمک بکنه.
    چند وقت پیش به این فکر افتادم که واسه جلوگیری از فراموشی و انسجام ذهنی، نکات کاربردی تو این حوزه رو بنویسم و واقعا تا جایی که میتونم بهشون عمل کنم.
    این کار رو شروع هم کردم ولی به یک شکل متفاوت.
    اما مطرح شدن ایده کتاب باعث شد به شکل جدی‌تر و‌ متفاوت‌تری به این موضوع نگاه کنم. و وقتی بحث انتشار پیش میاد قضیه رو باید خیلی بهتر پیگیری کرد.
    امیدوارم بتونم این پروژه رو با کمک شما به خوبی پیش ببرم.

  29. سلام استاد گرامی؛ با این که من دیر موفق شدم فایل صوتی رو گوش بدم ولی نوشتن این کتاب برای من هم خیلی جذاب و هم خیلی سخت به نظر میاد چون باید کلی کتاب در رابطه با توسعه فردی بخونم ولی دوست دارم حتما انجامش بدم چون باعث رشد خودم میشه.

  30. سلام و عرض ادب
    این دوره یا سمپوزیوم با دوره ی قبل برام کلی فرق داره ، و شاید دلیل اصلیش تصمیمی هست که قبل از ثبت نام گرفتم و کلنجار هایی که در اون زمان با خودم داشتم . با خودم فکر کردم که تو خیلی از دوره ها شرکت کردم اما تغییر و نتیجه ای که در نظر داشتم و یا در ذهن بخاطر اون ثبت نام کرده بودم ، حاصل نشده بود، که دلیل اصلیش اهمال کاری و عمل نکردن به شنیده ها و تمرین های دورها بود. پس با خودم قرار گذاشتم این دوره رو متفاوت باشم ، هم تا جایی که امکان داره آنلاین باشم و اگر هم فرصت نبود در اولین فرصت گوش کنم و تمرین ها رو انجام بدم . و تا حالا دو جلسه رو پشت سر گذاشتیم ولی خیلی عالی پیش رفتم چون جدای از عمل به شنیده ها و انجام تمرین ها ، ذوق و شوق انجام و رسیدن به نوعی نظم شخصی ، بسیار برام لذت بخش هست. و در رابطه با تمرین نوشتن کتاب مشترک ایده ها ، به نظرم همین موارد خودم رو روی کاغذ بیارم ، به افرادی شبیه به خودم کمک خواهد کرد، البته امیدوارم .و در آخر ممنون از استاد عزیزمون و گروه خوبمون .

  31. تو خونه راه می رم کارهامو انجام میدم
    پشت چرخ خیاطی می نشینم و لباس می دوزم
    آشپزی می کنم بچه می خوابونم
    و ب تجربیاتم در زندگی اونایی ک بهم کمک کردن رشد کنم و عاقل بشم فکر می کنم چند برگه کنار دستمه و هرچی ب ذهنم میاد می تویسم تا برسه ب مرحله جمع بندی و تکمیل کردن.در حال حاضر نزدیک ۸۰مورد ایده نوشتم.
    خیلی خوشحالم هرجا هستم ذهنم توی اون کتابیه ک قراره بنویسم و منتشر بشه.
    چ لذتی از این بالاتر.

  32. سلام.
    یادم می‌آید روزی که با استاد مصاحبه داشتم برای ورود به مدرسه نویسندگی، با اعتماد به نفس که نمی‌شود گفت بلکه با یک خلوص نیت و صداقت قلبی گفتم می‌خواهم کتابی بنویسم و دانسته‌ها و تجربه‌هایم را با دیگران به اشتراک بگذارم. آن روز هنوز چیزی از نوشتن نمی‌دانستم؛ هنوز هم که اول راهم.‌ اما یک‌سال هنوز کامل نگذشت که استاد ایده‌ی نوشتن صد و یک ایده‌ی توسعه‌ی فردی را مطرح نمودند…
    راستش دیروز وقتی قلم به دست گرفتم و شروع به نوشتن ایده‌هایم کردم حال و هوای مطبوع و دلچسبی را تجربه کردم و با خوشحالی و سبکبالی چندین ایده را نوشتم.
    وای از روزی که بخواهم کتابم را چاپ و منتشر کنم…

  33. سلام استاد شبتون بخیر
    این کار در کل همیشه برای من جذاب بوده😍تقریبا میتونم بگم از زمان نوجوانی این کارو به صورت ناخوداگاه و بدون هدف خاصی انجام میدادم . تو سن ۱۴-۱۵ سالگی یه دفتری داشتم و هر رفتار خوبی که تو ادم ها میدیدم که دوست داشتم در خودم هم وجود داشته باشه رو یادداشت میکردم این دفتر پر شد از ایده های جذاب ارتباطی و رفتاری . این کارو تا یه زمانی ادامه دادم و بعد رها کردم . این دفتر هنوز هم وجود داره اما متاسفانه من حتی یکبار هم برنگشتم اون هارو بخونم و مرور و اصلاح کنم . از مدتی پیش دوباره این ایده به ذهنم رسیده بود و تجربه هایی که داشتم رو در کانال خصوصی برای خودم ثبت میکردم که شاید اونجا نظم بیشتری داشته باشه و هدفمند تر پیش برم
    که متاسفانه اونجا هم عدم نظمم باعث شد فقط بنویسم و هیچوقت برنگردم و نگاهشون کنم …
    متاسفانه این نداشتن نظم خیلی جاها باعث شده با یک ایده خوب شروع کنم اما به بهره وری که برای خودم ترسیم کرده بودم نرسم . و در نهایت رها کردن اون ایده فقط و فقط به خاطر بد اجرا کردن اون . به این موضوع اگاه بودم اما راه حلی برای بهبودش به نظرم نمیرسید
    اما این ایده شما باعث شد دوباره فکر کنم راجع به تجربیاتم به همون نوشته ها برگردم و مرورشون کنم ، لیست کنم اون ایده ها رو و کمی درباره هرکدوم بنویسم . این کار خیلی به ارامشم کمک کرد هرچند هنوز هم به نظم دلخواهم نرسیدم اما ایمان دارم در کنار شما روز به روز بیشتر یاد میگیرم و کتاب ۱۰۱ ایده برای توسعه فردی خودم رو بالاخره منتشر میکنم 😍🪴
    فقط یه چیزی که خودم بهش رسیدم اینه که مهم ترین نکته در این تمرین مدام برگشتن به ایده ها و فکر کردن دربارشون و اصلاحشونه ، تنها اینکاره که باعث غنی شدن و ارزشمند شدن کتاب میشه
    و اگه قرار باشه شکستی در انجام این تمرین وجود داشته باشه فقط و فقط به خاطر عمل نکردن به این قانونه نه چیز دیگه !!🙂
    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه در این سمپوزیوم کنارتونم♥️☺️

  34. نمیدانستم وقتی بخاطر ندیدن دوستانم درتابستان شروع به نوشتن نامه به آنها وثبت اتفافات وکارهای روزانه ام درنامه هابرای آنها عادتی شیرین درمن بوجودمی آید که هرگاه ازآن فاصله گرفتم مانند ادمهای بی هدف وبی انگیزه وکلی هم بداخلاق می شوم گاهی نبودامکانات برای ما تجربه های شیرین ولذت بخشی بهمراه دارد،امروزهم فکزنمی کردم درکلاس سمپوزیوم وجلسه دوم شاهین جان کلانتری موضوع را با آب وتاب وانگیزه ی خاص خودش به نوشتن کتاب ببرد خواب الودگی وکرختی اول صبحی ازتنم رفت ومشتاقانه وبالبخند وپتو کشیده روی تن وجسم متعجب گوش ب صحبتهایش کردم می دانی چه چیزشاهین آدم را مجذوب کلاسهایش می کند؟اینکه مسائل ومباحث را خیلییییی خرد وریز می کند بعد آن هارا راحت برای ما بازمی کند وقتی صحبت می کند مطالب را باجان ودل می شنوی وازاول تاپایان کلاسش لبخندی ملیح نیز روی لبانمان می نشیند بگمانم شاهین جان کلانتری آمده است تاذهنیات وافکارآدمهای امثال مرا ارپستوهای قدیمی وکهنه که گهگاهی روی کاغذمی نشینندبروز رسانی کرده وبه آنها انگیزه ی دیده شدن وخوانده شدن وجاودانگی بدهد معجزه مگرچیست؟همین معجزه است همین که کسی پیداشده تابواسطه ی حضورو وجودش تونیز دیده شوی وجودداشته باشی وبمانی برای اکنون وبمانی برای فرداهای دورونزدیک خداراسپاس وبینهایت سپاس برای اعجازی ک سرراهمان قرارداد

  35. باسلام
    یکی از بهترین تمرینات بود‌ چون فقط یکتمرین نیست و راهی است که قراره به یک مقصد خوب برسه. من با شوق و ذوق ۱۰۱ ایده را طی دو روز نوشتم که احتمالا تا‌پایان‌پروژه اصلاح شوند‌ و کمی مقدمه اوردم‌. نوشتن ایده ها باعث میشد تمام جوانب زندگی خودم رواز نظر بگذرونم تا چیزایی که یاد گرفتم و دوست داشتم رو بنویسم. عالی بود. به امید انتشار کتاب ۱۰۱ ایده من برای توسعه فردی😊

  36. یک سری ایده‌ها و عنوان‌ها برای توسعه‌ی فردی بود که از اول دوره‌ی نظم شخصی هم سعی کرده بودم تو زندگیم واردشون کنم و هم تو سایتم در موردشون حرف زده بودم. این بخش تقریباً می‌تونم بگم آماده‌س و حرف زیادی هم در موردش دارم که بزنم.
    اما یه بخش دیگه از عنوان‌ها به شکل خیلی جالبی دارن درمیان.
    به این شکل که من به آدما نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم اگه چکار کنن تو توسعه‌ی فردی موفق‌تر عمل می‌کنن.
    مثلاً به یکی از اعضای خانواده‌م نگاه کردم و با خودم فکر کردم اگه این آدما به این باور برسه که تو پنجاه سالگی میشه پیشرفت کرد و انقدر سن رو بهونه نکنه قطعاً یک قدم به توسعه‌ی فردی نزدیک‌تر میشه.
    یک جوری بازی شده برام همه رو دارم به این چشم نگا می‌کنم.

  37. عهدیه فزونی

    من حس شاگردی رو دارم که وارد کلاس جدید با شاگردهای زرنگ شدم دم در ایستادم وبا حیرت همه رو نگاه میکنم وبه خودم میگم درست آمدم یا برگردم.تو شوک عمیقی هستم.چهرهای مهربون رو پیش روم میبینم ویه قدم به جلو بر میدارم،ام همچنان دو دل هستم که جای من کجایه کلاسه،همه دست به قلم ومن….
    لیلای عزیز(واسطه آشنایی من با دوره آقای کلانتری)رو تو کلاس میبینم از دیدنش انرژی میگیرم می دونم مثل همیشه محبش رو نثارم میکنه،کمی دلم قرص میشه.آخر کلاس میشینم وبا دقت گوش مدم،تا باقدم های آرام همپای هم دوره ای های عزیز باشم در سفری روح افزا.

    1. توسعه فردی, راهی شد برای گریز از سکون, من آدم راکد ماندن نیستم اما دچار شدم.درس جلسه اول برایم هدیه ای داشت که مدتها احساس میکردم در درونم گم شده, هدیه ای از جنس لبخند, بارها در آینه به چشمهایم که دیگر از شوق برقی نداشت نگاه کرده بودم و دلیلش را می دانستم, خیلی وقت بود حتی لبخند زدن برایم سخت شده بود ,منی که قبل ترها اگر خنده ام به لبخند نزدیک میشد برای دیگران جای سوال بود.اما جلسه دوم , نوشتن کتاب برای توسعه فردی,
      حرفی که شنیدنش شگفت زده ام کرد.نوشتن همیشه برایم مانند رویایی بود آرزویش را در دل داشتم ولی جسارت و عمومی کردنش هرگز.با حرفای استاد انگیزه پیدا کردم آنچه که برای هر روز زندگی کردن نیاز داریم و نه فقط نوشتن.و این شد که به خودم این جرئت را دادم تا شروع کنم بدون در نظر گرفتن اینکه چقدر خوب خواهد بود.تنها احساسم و لذت و آرامش برایم اولویت شد و رسیدن به شیرینی فکر کردن برای بالغ و کامل شدن .

  38. سلام خدمت استاد کلانتری گرامی
    سمپوزیوم توسعه فردی در ۱۵ جلسه چطور میتونه باعث تغییر شود؟این سوال من بود، اما جلسه دوم و انجام کتاب ۱۰۱ ایده خودش برای کل دوره کفایت می‌کند. در دو روزی که گذشت خودم را زیر ذره بین گذاشتم. آنچه باید باشم، آنچه نباید باشم، همین دیروز دفتری جداگانه و ۱۰۰ برگ تهیه کردم. مقدمه را نوشتم و ۵۷ سرفصل را آماده کردم و برای ۶ عنوان یک صفحه کامل نوشتم. سعی می‌کنم تماما تجربیات خودم و پیرامونم باشد تا ۱۰۱ ایده منحصر به فرد را خلق کنم که حتی اگر ارزش چاپ کردن نداشته باشد، ارزش ماندگار شدن، مرور کردن و کنکاش درون و قابل تقدیم به عزیزانم باشد. سپاس از شما بابت طرح این موضوع، بنظرم هیچ ایده دیگری نمی‌تواند چنین تاثیر گزار باشد.معجونی است برای خودش، آرزوی نوشتن و خواندن و انجام چالش۵*۵ و توسعه فردی همه را با هم فراهم کرده است.

  39. من در مورد تجربه های شخصی و تصمیماتی که تا حالا داشتم خیلی عمیق فکر کردم چون باید به چیزهایی برسم که شخص من رو توسعه داده و منجر به پیشرفتم شده. اولا تعریفم رو از پیشرفت دارم تعیین می کنم و دوم راستش از خوندن کتابهای انگیزشی واقعا بدم میاد.چون بسیاری از اونها نکاتی رو عنوان می کنند که توی اکثر کتابهای این مدلی تکرار میشن و آدم رو برای یه مدت کوتاهی با انگیزه می کنند و بعد یهو همه چیز برمی گرده به همون رخوت قبلی. در حالیکه یه جرقه ی خاصی در درون آدم باید بخوره تا نهایتا منجر به توسعه ی فردی بشه ، من دنبال اون جرقه هام شاید هنوز بیست تا هم نشدند ولی اگه به ۱۰۱ برسه واقعا از خودم شگفت زده خواهم شد

  40. سلام .
    مدتی بود که قصد داشتم برای خودم یک چیزی تو مایه های دفترچه ی راهنما زندگی بنویسم ولی نمی دونستم که باید از کجا شروع کنم (فکر می کنم سخت ترین کار در نوشتن، همین شروع کردن است) به همین دلیل هر بار با یک بهانه ای از زیرش در می رفتم تا جلسه ی دوم که شما گفتید قراره با هم یک کتاب درباره ی توسعه ی فردی بنویسیم (هم اسونش کردید و هم جذابش). حالا می دونم باید حول چه موضوعی بنویسم و سردرگمی درامدم. فکر می کنم نوشتن این کتاب باعث شه تا ذهنم خیلی منظم تر از قبل بشه، شناخت بهتری نسبت به خودم پیدا کنم و در نتیجه به نسخه ی ایده آل خودم نزدیک تر شم .(آیت الله سید محمد طباطبایی: ما بزرگترین و مهم ترین کاری که در عالم داریم و هیچ کاری از اطوار و شئون زندگی ما مهم تر از آن نیست، این است که خودمان را درست بسازیم).
    مطمئنم که این یکی از بهترین تجربه های زندگیمه
    ممنون از شما استاد خوش فکر

  41. چقدرحس خوبی داشتم موقعی که سعی کردم از راهکارهابه عنوان ایده نام ببرم برای آدمی که تلاش کرد تامحدودیتها راکم وکمترکنه وتااونجایی پیش رفت که الان درمسیرنویسنده شدن قرارگرفته است.
    ازشمابخاطرذکاوت وشوقتون برای آموزش بی نهایت سپاسگزارم.

  42. دیروز حدود نیمی از فهرست رو پر کردم و سه فصلی رو نوشتم. راستش خیلی امیدوار نبودم که بتونم تمام و کمال از پس کار بر بیام ولی وقتی نوشتن متن رو شروع کردم نظرم عوض شد. و دیدن اون نمونه ها هم خیلی کمک کننده بود. بیشتر از این لحاظ که مطمئن شدم قرار نیست شاخ غول بشکنیم. فقط قرارا آموخته هامونو ثبت کنیم و بهشون نظم بدیم.
    ممنون که باعث شدین به یه کار دیگه هم جدی تر بپردازم:)

  43. وقتی که در محیط کلاس استاد ایده کتاب رو مطرح کردند یک حس کشمکش درونم ایجاد شد. شوق نوشتن و تولید محتوا از یک سو و ترس عدم داشتن ایده و اطلاعات پراکنده از سویی دیگر ذهن و دلم را آشوب کرده بود.همزمان که استاد با بیان شیوا و دقیق و ذهن خلاقشون کلاس درس رو جلو می بردند انگار این ایده زیباتر و کامل تر می شد و استراتژی و ظرافت پشت ایده مثل اثری هنری نمایان می شد و زیبایی درونش آشکار. چه خلاقیت و مهارتی. از دیروز ظهر قرار گذاشتم که راجع به ایده ها شروع کنم به نوشتن. تقریبا شش هزار کلمه نوشتم ولی بیشتر قصه های شخصی خودم بود و کمتر به ایده های توسعه فردی می پرداختم .امروز اما از صبح شروع کردم و کم کم ایده هایی رو نوشتم .راضی نبودم . تمام ذهنم را در کار نمی گذاشتم. مصمم شدم که از ساعت پنج بعد از ظهر شروع کنم و دروازه قصر غبارگرفته محتوای ذهنم را که پر از ایده های بکر در مورد توسعه فردی بود به روی نوشتن باز کنم .نوشتم هر چه که آمد را نوشتم. آمارش از دستم در رفت. ایده ها مثل آب رودخانه راه خودشان را از میان سنگ های مقاومت ذهنی برای ننوشتن باز می کردند و تبدیل به واژه و کلمه می شدند. روز خوبی بود و انبان ایده های توسعه فردیم پر شد. چای و شیرینی خوردم و کمی هم روز اول قبر چوبک خواندم و به ایده پردازی برای دوره و کتاب توسعه فردی و تولید محتوا پرداختم و چند دقیقه ای خلاقیت و نظم ذهنی استاد عزیز رو بررسی می کردم .واقعا ایشان در حوزه محتوا کم نظیر و به اعتقاد من نخبه محتوایی هستند.

  44. اسمشو که تمرین میزارید واسه منی که فقط مدام درگیر آگاهی و یادگیری هستم و هیچ قدم و عمل موثری برای نظم بخشیدن و کاربردی تر کردن این اطلاعات برنمیداشتم، باعث شده الان با کلی ذوق و شوق به صورت مکتوب و منظم دسته بندیشون کنم. شما نترسیدن از شروع کردن رو با انتخاب اسم تمرین به من یاد دادید. مرسی که مارو به سمت عملگرایی هول میدید.

  45. سلام و وقت بخیر آقای کلانتری گرامی
    اول تشکر کنم از شما برای این ایده‌ی جذاب و بسیار کاربردی. برای من تا الان خیلی مفید بوده، هر گزینه‌ای که می‌نویسم توش دریایی از مطالب هست برای نوشتن. برای همین من تا الان کتاب رو به ۵ فصل تقسیم کردم و هر فصل خودش دارای چند بخشه. اولش اصلا فکر نمی‌کردم انقدر ایده به ذهنم برسه اما وقت نوشتن خیلی از کتاب‌ها و مطالبی که خونده بودم، پادکستایی که شنیده بودم و تجربه‌های خودم اومد توی ذهنم. اون پنج فصل عبارته از: خواندن، نوشتن، شاد بودن، بهبود روابط و افزایش بهره‌وری. اینا هر کدوم خودشون یه دریا ایده در خودشون دارن و من فهمیدم هر چی رو که خونده و شنیده بودم بیهوده نبوده و در حافظه‌ی من هست فقط نیاز به یک سفره داشته تا بچینم روش🌹

  46. برای من ایده کتاب «۱۰۱ ایده‌ی من برای توسعه فردی» بسیار جذاب بود. اینکه همراه با یک نویسنده متبحر، مراحل نوشتن یک کتاب را طی کنم، گام به گام پیش بروم و سعی در تکمیل این فرایند داشته باشم، برای من تجربه بسیار ارزشمندی است. از همه مهمتر اینکه در این پروسه، حس کامل کردن یک پروژه را تجربه می‌کنم و اعتماد به نفسم برای شروع کتاب اصلی تخصصی که مدتهاست در ذهنم هست بالا می‌رود.
    نکته جذاب بعدی اینکه با این روش مطالب متنوعی که در زمان‌های مختلف، با اهداف متفاوتی مطالعه کرده بودم و از هرکدام دریافتی در جهت توسعه شخصی خودم داشتم در ذهنم ساختار می‌یابد و می‌توانم درک بهتری از آن داشته باشم و این اطلاعات برایم یادآوری و جمع‌بندی می‌شود. ایده هدیه دادن این کتاب به عزیزانم هم این فرایند را برایم بسیار شیرین و دلچسب کرده‌است.
    یکی از مسائلی که در نوشتنِ اولین موضوع به آن برخوردم این بود که با شروعِ نوشتنِ یکی از نکات، چندین نکته‌ی دیگر به آن گره می‌خورد که دوست داشتم به صورت مجزا به آن بپردازم و از طرفی مطرح کردنش در همان موضوع باعث روشن‌تر شدن مطلب و کاربردی‌تر شدن آن نکته خاص میشد. در حال حاضر در حال بررسی چگونگی حل این چالش هستم. شاید نوشتن این نکات، که تا حدی به هم مرتبط هستند، در ادامه‌ی یکدیگر بهترین راه‌حل باشد.
    ایده‌های مختلفی برای جالب‌تر شدن نحوه ارائه مطلب و سبک نوشتارم مورد بررسی قرار دادم و در حال تجربه کردن انواع نوشتن هستم. یعنی سعی می‌کنم یک موضوع را به سبک‌های مختلف بنویسم تا بتوانم سبک موردنظرم که بیشترین جذابیت را داشته باشد و دستم را برای ارائه موضوعات مختلف باز بگذارد، از بین مدل‌های مختلف نوشتاری انتخاب کنم.

  47. سلام به استاد کلانتری عزیز
    تا به این لحظه من به ۴۰ ایده رسیدم و مهم ترین چیزی که من را درگیر خوش کرده این هست که اگر می‌خواهم جهان را تغییر بدهم باید از تغییر خودم شروع کنم، تغییری در راستای توسعه‌ی همه جانبه‌ی شخصیتم.
    این فوق العاده است که ما به اعماق ذهن مون سفر می‌کنیم تا ببینیم برای رشد و بالندگی افکار و شخصیت مون به چه راهکارهایی نیاز داریم؟
    به علاوه از لحظه‌ای که شروع به نوشتن کردم دیدگاه پرسشگری در عین حال زیبایی شناسی دوست داشتنی وجودم را فراگرفته
    و به شدت برای این حرکت جمعی هیجان دارم.

  48. با سلام خدمت شما استاد عزیز
    امروز نوشتن ایده ها رو شروع کردم. تا اینجا ۷۶ تا نوشتم و اصلا فکر نمی کردم که بتونم این همه بنویسم. این کار باعث شد به خودم بیشتر نگاه کنم نقاط ضعف و قوت خودم را پیدا کنم و این بسیار لذت بخش بود برام. باتشکر

  49. من دیشب شروع به نوشتن فهرستی از ایده هایم کردم و  ذهنم درگیر یکی از جلسات وبینار نویسندگی شد،همانی که مربوط به نوشتن فهرست بود.
    در همان ابتدا و به سرعت توانستم ۵۱ موضوع را در دفترم بنویسم ولی بعد از آن کمی محدود شدم و دیگر هیچ چیزی به ذهنم نمی آمد البته بعد از چند دقیقه ای ، یکی دو موضوع دیگر نیز اضافه کردم و فکر نمیکنم در این بخش ،یعنی فهرست کردن ۱۰۱ ایده،مشکل چندانی داشته باشم اما
    درمورد نوشتن این کتاب کمی گیج هستم .
    لحظه ای متوجهم که باید چه کنم ولحظه ای کاملا احساس سردرگمی دارم. ابتدای کار را میدانم اما برای ادامه دادنش راه سختی پیش رویم میبینم ،احساس تهی بودن دارم ،فکر میکنم حرف ها و تجربه ها و یادگیر ی هایم برای کتاب نوشتن کم است. شاید کم نیست و در نگاه ظاهری اینگونه است،بااینکه کتاب های زیادی را خوانده ام و همیشه سرشار از ایده های متنوع بودم،اما از ادامه راه و از خالی بودن کمی واهمه دارم و میترسم حرف و ایده ای برای نوشتن نداشته باشم و یا کم داشته باشم ،بااینکه در پروژه قبلی نوشتن کتاب،که من نوشتن نمایشنامه مونولوگ را انتخاب کرده بودم، این چنین ترسی را نداشتم.اما این دشواری و اصطکاک ایجاد شده برایم بسیار شیرین و جذاب است ،چون قطعا به دنبالش بیشتر رشد خواهم کرد و میتوانم در اولین ویرایش کتابم از این حس به عنوان ایده ای جدید بنویسم.
    بهرحال اندکی درمورد سحرخیزی و بیدارشدن که بزرگترین دغدغه ی من در زندگی است ،نوشتم .و سعی کردم فعلا هرچیزی را که در ذهنم گسترش میدهم روی کاغذ بیاورم و ثبتش کنم و تمام شنیده ها ،تجربه ها و ایده هایی که در مورد بیدار شدن و سحرخیزی دارم را ،بنویسم.

  50. سلام
    تجربه شروع نوشتن کتاب برای من که مدت زمان زیادی رو در گذشته صرف خوندن این سبک از کتاب ها میکردم جالب بود،درابتدا احساس کردم با توجه به حجم مطالبی که از این موضوعات توی ذهنم هست احتمالا دچار تکرار نویسی میشم اما توجهی که به اتفاقات روزانه م داشتم باعث شد از اون قالب کلی که در ذهنم شکل گرفته بود خارج بشم و به تجربیات خودم هم اعتماد کنم

  51. فهرست کردن صد موضوع برای نوشتن کتاب واقعا سخت. بود اما نوشتم.. چند تای آخری رو می نویسم :
    91-منافق کیست؟
    92-آیا گاهی در زندگی خودمان منافق بوده ایم؟
    93-تعادل اقتصادی
    94-برنامه ای برای تعادل اقتصادی
    95-جدی بودن را گاهی تمرین کنیم
    96-من چقدر از دروغ بدم می آید
    67-دروغ گویی من در زندگی شخصی ام
    98-دزدی از زمان
    99-رودربابستی آخر خوب است یا بد؟
    100-سحر خیزی خواب لذت بخش یا کار حرص در آر
    101-واقعا قورباغه ات را قورت بده

  52. با سلام
    فکر میکردم حتی بیست فصل اول رو هم نتونم بنویسم ولی وقتی شروع کردم ایده ها پشت سر هم شکل گرفتند باور کردنی نبود در یک نشست ۱۱۰ ایده رو نوشتم و هنوزم میتونستم ادامه بدم واقعا تجربه ی خوبی بود فکر نمی کردم اینهمه حرف برای گفتن داشته باشم ممنون استاد از این تجربه ی ناب

  53. استاد کلانتری عزیز سلام:
    من در کلاس دیروز حضور نداشتم اما امروز وقتی از موضوع مطلع شدم فکرم حسابی درگیر شد که چی رو وارد لیست کتابم کنم.
    پس دست‌به‌کار شدم و هر آن چیزی که برام اهمیت داشت رو نوشتم.
    پست امروز وبلاگم در همین مورده که در ادامه براتون لینکش رو میفرستم خوشحال میشم که محبت کنید و یک نگاهی بهش بندازید.

    https://shaghayeghvafapour.ir/1806/سخته-ولی-شدنیه/

    ممنون از این همه شوق و ذوقی که نسبت به کار و فعالیت ما دارید استاد جان.

  54. سلام. با نوشتن ایده‌های توسعه‌ی فردی، خودم پیش از هر کسی دارم از نوشته‌های خودم می‌آموزم. چون تا حالا از این زاویه و با این روش به توسعه‌ی فردی نپرداخته بودم.

  55. سلام بر استاد شاهین
    شروع نگارش کتاب تجربه ی بینظیری بود که ماه هاست درگیر آن هستم.
    پیشنهاد خلاقانه شما درمورد نگارش کتابی با عنوان ۱۰۱ ایده ی من برای توسعه ی فردی بسیااااار عالی و هوشمندانه بود.
    انشالله با رهنمودهای شما و همراهی دوستان بتوانیم در پایان دوره به نتیجه دلخواه در رابطه با چاپ کتاب برسیم.🙏

  56. روز اول نگارش کتاب 101 ایده توسعه فردی
    امروز چهاردهم تیرماه هزار و چهارصد است و من حسب تمرین کلاسی استاد شاهین کلانتری در جهت نگارش کتاب 101 ایده توسعه فردی شروع کردم به لیست کردن ایده هایی که در ذهنم داشتم تا ایده سی ام همه چی خوب بود بسرعت می نوشتم اما بعد متوجه شدم باید برای پیدا کردن هر ایده کمی فکر کنم وهر چه تعداد ایده ها بیشتر میشد سرعت نگارش من هم کمتر میشد الان تا شماره هشتاد نوشتم اما دیگه قفل شدم چیز جالبی که متوجه شدم این بود که بیشتر این چیزهایی که نوشته بودم را تا به حال اجرا نکردم و اصلا به اینها فکر هم نکردم بعد مدام در پی رشد و توسعه خودم هستم اگر خودم به پنجاه تا ازاین ایده ها عمل کنم قطعا شرایط زندگی ام متفاوت تر خواهد بود تصمیم گرفتم از ابتدا شروع نگارش کتاب تک تک آنچه را می نویسم عملی کنم امیدوارم در این تصمیم ثابت قدم باشم .

  57. درود برشما استاد گرامی
    پیشنهاد نوشتن کتاب ۱۰۱ ایده ی من برای توسعه ی فردی ، باعث شدبیشتر به سبک زندگیم و آنچه موجب رشد فردی من می شود فکر کنم ، این کار برای من هیجان انگیز و دلهره آور است ، تا به امروز ۳۵ ایده نوشته ام و همچنان در حال بررسی و جستجو هستم.

  58. راستى استاد عزيز يه موضوعى رو ميخوام صادقانه عرض كنم. من از اولين دانشجوهاى استاد عباسمنش و خانم تيمورى بودم. زمانى كه آقاى ماهان تيمورى تازه ١٤، ١٥ ساله بود و امورات مربوط به تورهاى آموزشى رو انجام مى داد، من همراه مجموعه بودم و اين همراهى چندين سال تا زمانيكه ايران بودم ادامه داشت. موفقيتهاى من از همون دو ماه اول دوستى با اين مجموعه آغاز شد و در اكثر جلسات مجموعه من زبانزد و الگوى ديگر دانشجوها بودم. اما از يه جايى به بعد انگيزه بخشى و هدايت استادان مجموعه كم شد و چون مسيرها متفاوت از هم بود، همه از هم جدا شديم و هر كسى راه خودشو رفت و اين باعث افت و توقف بسيارى از دانشجوهاى مجموعه شد! حتى خود من يك دوره اى انگيزه هام فروكش كرد و حدود يك سال و نيم متوقف شدم. اما از وقتى كه حدود پنج سال قبل با شما و سايت و كانالتون آشنا شدم و عضو مجموعه تون شدم، با همون رهنمونهاى اينترنتى شما انگيزه جديدى در من ايجاد شد كه بسيار متفاوت از مسير گذشته من بود. و مهمتر از همه اينكه مجموعه شما كاملا با مسير من همسو بود؛ چون شما در جهتى انگيزه بخشى ايجاد مى كنيد كه من عاشقش هستم. اينكه شما ديگران را وادار مى كنيد در كارى كه عاشقش هستند ثابت قدم باشند خيلى ارزشمنده و من به جرات مى تونم بگم شما تاثيرگذارترين استاد همه زندگى من بوديد و هستيد. با اينكه من از ١٥ سالگى فعاليتهاى هنريمو بطور حرفه اى شروع كردم، و دانشجوى استادانى چون دكتر حلت، استاد آزمنديان، استاد محتشمى و … هم بودم، اما تاثيرى كه شما روى من گذاشتيد به مراتب از همه استادانم بيشتر و برجسته تر بوده. در كتاب جديد از تجربيات زيسته سالياني كه در گروههاي موفقيت حضور داشتم و همينطور رهنمون هاى مفيد و ارزشمند شما هم خواهم نوشت. واقعا صميمانه از محبتها و زحمات بى دريغ شما سپاسگزارم و اميدوارم روزى بتونم محبتهاى شما رو جبران كنم. شما بى نظيريد، مانا باشيد هميشه 🙏🏻🌹🌹🌹

  59. گزارشی از روز اول نگارش کتاب صد و یک ایده برای توسعه فردی
    قبلا گفته بودم که هر روز از کلاس درس استاد کلانتری نسبت به روز قبل متفاوت و هیجان انگیز است و از ویژگی های یک کلاس خوب پویایی آن است. هیچ نمره ای در کار نباشد و تو به اختیار دلت بخواهد تمرین های کلاس را به موقع و به بهترین نحو انجام بدهی، این از امتیازات کلاس این استاد گرامیست. امروز هم در دومین جلسه سمپوزیوم توسعه فردی ایده ای برای نوشتن کتابی از مجموعه ای از ایده ها برای توسعه فردی مطرح شد. عنوان اولیه به عهده خودمان گذاشت شده است و عنوان ثانویه عبارت است از صد و یک ایده من برای توسعه فردی، هنوز برای عنوان اولیه فکری نکرده ام. با این که دومین روز است که این تمرین به عهده ما گذاشته شده است، اما هنوز چیزی به ذهنم نرسیده است. برای نوشتن عنوان زیاد عجله نمی کنم. سر کلاس درس جرقه های نوشتن ایده ها زده شد و همان جا ده ایده را فهرست کردم. بعد اتمام کلاس پرداختن ایده ها و تشریح آن ها در قالب ارائه شد بود که بسیار لذت بخش و دوست داشتنی بود. اما امروز هیچ ایده به سراغم نیامد. دوستان اذعان داشته باودند که کاش به جای عنوان صد و یک ایده دویست ایده را در نظر می گرفتند اما من در مسیر نوشتن یازدهمین ایده دچار مشکل شده بودم. با اینکه عنوان کتاب فوق العاده جذاب بود اما نمی خواستم از کتاب بهای دیگر یاری بگیرم و ایده های ان ها را لیست کنم. می خواستم تمامی این ایده ها از دل تجربیات خودم باشد. بنابراین امروز بیشتر از روز پیش به مطالعه اختصاص دادم و در خلال این مطالعات دو ایده دیگر هم به سراغ من آمد. این که ایده ها آرام و اهسته به سراغم می ایند و من از تجربیات خودم برای تشریحشان استفاده می کنم. برایم لذت بخش می باشد. همیشه فکر می کردم چون تحصیلات دانشگاهی من نامربوط به این حوزه است حق نوشتن کتاب های خودیاری را ندارم و تنها می توانم به خواندنشان اکتفا کنم. اما همیشه برایم سوال بود این همه کتاب درباره خودیاری و این بازار داغ و این همه خواننده از کجا نشات می گیرد و در اعماق وجودم دوست داشتم من هم از تجربیاتم در این زمینه استفاده کنم و آن را به عنوان خواننده ای که در مسیر توسعه فردی گام برداشته است، ارائه دهم که شکر خدا زمینه آن در سمپوزیوم توسعه فردی فراهم شد. در پایان باز هم از جناب استاد برای تمامی ایده های خوبشان در مسیر رشد و موفقیت سپاسگزارم.

  60. سلام استاد عزیز،
    من دنبال چیزی بودم که منو هول بده به جلو و ایده‌هامو یه جورایی تحت کنترل خودم دربیارم و فراموش‌شون نکنم و این ایده که بتونم به صورت کتاب جمع‌بندی‌شون کنم به فکرم نرسیده بود. اینطوری مجبور میشم که هر روز بینمشون و دربارشون بنویسم و فکرمو مشغول می‌کنه تا بتونم ایده‌هامو به سرانجامی برسونم برای من که خیلی برنامه‌هام شلوغ پلوغه، خیلی ایدهٔ جالبی هست امیدوا م بتونم همه اون‌ها رو مرتب کنم.

  61. سلام آقای کلانتری
    تجربۀ نوشتن کتاب فوق‌العاده است، اینکه از همین ابتدا کتابمان را می‌نویسیم بی‌نظیر است، من موضوع کتاب که ١٠١ ایدۀ من برای توسعه فردی است را بسیار دوست دارم و احساس می‌کنم هر روز با مطالبی که در این کتاب می‌نویسم دنیای جدیدی را کشف می‌کنم، و به نظرم نوشتن، واژۀ جادویی است که گاهی قادر است دنیایت را عوض کند، و سپاس از شما آقای کلانتری که تمرین نوشتن کتاب را طراحی کردید تا ما بتوانیم در کنار نوشتن این کتاب تجربیات جدیدی را کشف کنیم.

  62. سلام استاد عزیز
    از دیروز تا به حال حسِ خیلی خوبی دارم. همیشه از اینکه فقط حرف بزنم و عمل نکنم خوشم نیومده. ولی این تجربه باعث میشه که دست به عمل بزنم. تا به الان ۱۰۱ ایده رو مرتب کردم و باید شروع کنم به تشریح هر کدوم. به نظره من هرکسی تو زندگیش یک رسالت شخصی داره و این کاره یک جورایی در جهتِ رسالت شخصی ماست. ممنون از شما که در این را به ما کمک میکنید. و به نظرم شما دستِ خدا روی زمینید برای هدایت یک سری انسان که برای پیدا کردن خودشون به کمک نیازمند.

  63. یک تجربه‌ی جدید و عالی که هر وقت زمان اضافه‌ای پیدا میکنم میرم سراغ نوشتن چند خطی از کتاب و چقدر لذت بخشه که دسترنج تلاش‌های کوچکمان یک کتاب خواهد بود.
    بعضی از ایده‌ها که به ذهنم می‌رسند گاها نقل قول‌هایی از عزیزانی است که با مرور خاطرات هم همراه هست و برای به یادآوردن بعضی دیگر از ایده‌ها هم باید لابه‌لای قفسه‌های ذهنم را بگردم تا چیزی رو که روزی خوب آموخته بودم ولی به فراموشی سپرده شده را پیدا کنم در این میان ذهنم کمی نرمش هم می‌کند.

  64. من همیشه عاشق آموختن هستم اما آموختن از شما به طرز شگفت انگیزی شیرین است. بدجوری به جانم می نشیند. این تمرین جدید ذوق مرگم کرده و همزمان جان تازه ای به من بخشیده است. بابت بیدار شدن این احساسات خفته در وجودم بی نهایت خوشحالم و سپاسگزار.

  65. درود بر استاد عزيز و گرامى:
    من از ديروز كه اين برنامه رو مشخص كرديد، تصميم گرفتم هر روز سه تا از ايده هاى توسعه فردى خودمو بنويسم و در دفترم توضيحات كامل بنويسم. براى اينكه به عهدم وفادار بمونم هر روز تا پايان دوره سه تا از ايده ها رو استورى مى كنم تا موظف به نوشتن همش تا پايان دوره باشم. اين چالش دو تا حُسن يا فايده براى من داشت، اولين فايده اينكه منو موظف كرد به روزانه نويسى ايده هام و دومى كه خيلى هم مهمه اينه كه منو وادار ميكنه ايده هاى خودمو، خودم هم اجرا كنم و فقط در حد حرف، نوشته يا سفارش به ديگران نباشه! خلاصه اينكه از ديروز نظم بيشترى بر مشغوليتهاى زيادم قرار گرفته و اين رو مديون پيشنهاد عالى و الهام بخش شما هستم. سپاسگزارم از اين همه نبوغ و خلاقيت و راهنمايى هاى مفيد و ارزشمند شما استاد گرانقدر 🙏🏻😍

  66. سلام
    دیروز متاسفانه از کلاس دور موندم و بخاطر کارهایی که داشتم نتونستم هیج چیزی تایپ کنم و از امروز صبح شروع کردم.
    اوایل روز که درگیر نوشتن تکالیف نویسندگی خلاقم بودم و حدود های ظهر رفتم پای کامپیوتر و بعد از اینکه فونت رو وارد کردم شروع کردم.
    اول 3 تا ایده داشتم و بعد از اینکه شروع کردم هی زیاد شدند و تا به الان 19 نوشتم و متوقف شدم و موندم چیکار کنم ولی خیل حس خوبی داشت که می تونم تجربیاتم رو با نوشتن یک کتاب به دیگران بیاموزم.
    واقعا حس زیبایی بود و حالا دارم قدر وقتم رو می دونم که نباید تلف بشه🤗🙂😌

  67. ایده جالب وارزشمند جناب کلانتری ،حس وحال عمیقی در من بوجود آورده است،حال من به انسانی شبیه است که همیشه عمر از شنا می ترسیده ولی با تمام وجودش ازدیدن دریا به وجد می آمده ،نوعی ترس واشتیاق وصف ناپذیروحالا روبروی دریا ایستاده است پاچه های شلوار را تا آنجایی که جاداشته بالا داده ومی خواهد تنی به آب بزند حتی به اندازه آمدن امواج آرام ولطیف آب به روی انگشتان.
    شاید کمی از دلهره سالها بکاهد و با این حجم زیبایی ولطافت که ترس سالها باعث دوری او بوده است،آشتی کند.
    چه کسی می داند شاید
    کمی بنویسم وآرام شوم،بشود تجربه ای روشن ازپس شبهای تاریک.
    پس با افتخار وامیدشروع خواهم کرد.

  68. سلام . از این پیشنهاد خیلی لذت بردم خصوصا که هر سال قراره ادیت بشه ولی تا الان فقط ۵۸ تیتر تونستم بنویسم.

  69. سلام خدمت استاد و دوستان گرامی
    استاد این پیشنهادتون عالی بود و باعث دسته بندی و نظم دادن به آموخته هامون میشه من ۷۰ تا ایده جمع کردم و یک مقدمه هم فعلا نوشتم

  70. ار دیروز که این تمرین رو دادید، ذوق زیادی کردم و دلم می‌خواست که همان وقت تمرین را شروع کنم و شروع کردم! آن لحظه احساس می‌کردم یک نویسنده‌ی کاربلد هستم که تا به امروز چند کتاب توسعه‌ی و موفقیت نوشته ام😁
    حس فوق العاده ایه😍👌🏻

  71. از وقتی موظف به نوشتن کتاب ۱۰۱ توسعه فردی شدم ، در هر زمان ومکان به دنبال ایده میگردم ، به اطرافم دقیق تر نگاه میکنم
    هر رفتاروهر گفتار وهر موجود وشی میتوان ایده ای برای نوشتن باشد تا بتوانیم آگاهانه زندگی کنیم .
    تا حالا ۵۳ ایده در دفترم یادداشت کردم واینجا چند نمونه بیان میکنم:
    1_با کودک درونمان مهربان باشیم
    2_قدرت ذهن را باور کنیم
    ۳_رضایت درونی داشته باشیم
    4_ قانون جهان هستی را باور کنیم
    5_رسالت خود را در زندگی بشناسیم
    6_به حقوق احساسی یکدیگر احترام بگذاریم
    7_ضمیرناخودآگاه خود را آگاه کنیم
    8_طلوع خورشید را ببینیم
    9_دل بزرگ ارزشمندتر وزیباتر از در خانه کوچک است.
    ضمیر ناخودآگاه خود راآگاه کنیم :
    ضمیر نا خودآگاه تلقین پذیرش،است .خواه درست یا نادرست واکنش،نشان میدهد.
    هر چیزی که تکرار شود بر ضمیر ناخودآگاه هک میشود .به طور مثال ؛ وقتی سوار اتومبیل در حال رانندگی هستیم برای تعویض دنده در سرعتهای مختلف احتیاج به فکر کردن نیست خود نا خودآگاه این کار را انجام میدهد.
    ضمیر نا خودآگاه ما مانند یک غول بزرگی در ذهن ما قرار دارد که خیلی از رفتارها وگفتارهای ما را به طور غیر ارادی انجام میدهد مثلا وقتی عصبانی میشویم ممکن است حرفی یا کاری غیر عادی انجام دهیم پس باید آگاهش،کنیم که بعد از فروکش کردن عصبانیت از کرده خود پشیمان نشویم
    لائوتزو: افکارت بگذار همچون آب آرام گیرد تا اندک اندک صاف وشفاف شود

  72. سلام. سرچ کردن و نگاه دقیقتر به اطراف درپی جمع کردن و تالیف مطالب عالی بود

  73. سلام استاد عزیز
    تجربه من از نوشتن 101 ایده برای توسعه فردی خیلی خوب بود. یعنی چی خوب بود؟ یعنی اینکه من توانستم مواردی را که فراموش کرده بودم و برایم در زندگی مهم بود را بار دیگر مرور کنم و بار دیگر به خودم گوشزد کنم، که “این همه راه دختر! پاشو دست به کار شو، عمل کردن به هر کدومشون کمتر وقتتو می‌گیره تا گشت زدن تو اینستاگرام و یا غصه خوردن و حرص زدن”. من از همین الان، اینجا اعلام می‌کنم که این کتاب برای من با ارزش‌ترین دارایی است، چون خود من است. به خودم کمک می‌کند تا خودم را بشناسم و مواردی که برایم مهم‌اند را تکرار کنم. این 101 ایده‌ای که نوشتم و چند فصل را که نیز تکمیل کردم به من یاداور شد از چه چیزهایی باید دوری کنم و به چه چیزهایی باید دو دستی بچسبم. نوشتن همین 101 ایده بهم کمک کرد تا بدانم چه چیزی برایم با ارزش است و چه چیزی نیست. تفکیک همین‌ها در ذهنم کمی زمان‌بر بود، هنوز هم جا برای فکر کردن و تغییر دادن دارد.
    ممنونم از پیشنهادهای ارزشمندی که به ما می‌دهید. همین پیشنهادها من را به سر ذوق می‌اورد.

  74. سلام بر بهترترترین استاد دنیا.
    من تا اینجای کار تونستم هفتادوسه تا از نکته‌هام رو توی فهرست فایل ورد بنویسم. یک مقدمه‌ی آبکی هم براش قلم زدم و چند خطی برای فصل‌‌های یک و دو نوشتم. خیلی معمولیه و من خیلی خوشحالم که دارم انجامش میدم. اینکه احساس می‌کنم هر چقدرم که نگارشم افتضاح باشه و توی کنار هم قرار دادن کلمات غیرحرفه‌ای عمل کرده‌ باشم، بازم معلومه که پگاه اونا رو نوشته حس خوبی بهم میده. حتی اگه ذره‌ای از ادبیات توی کارم نباشه، اون چند سطر روح من رو داخل خودشون دارن. و این برای من کافیه.
    پس دوباره، من از استادم بابت چنین تمرینی ممنونم. بی‌نهایت سپاسگزارم.

  75. باسلام خدمت همگی عزیزان
    از دیروز که شروع به نوشتن کردم تا الان 80 ایده نوشتم. نوشتن در این سمپوزیوم دو نکته خیلی خوب برای من داشت، اول اینکه در کنار هم دیدن تجربیات و تمام آنچه در زندگی یاد گرفتم برای من شگفت انگیز بود. و دوم اینکه بارها نکات و ایده ای را نوشتم که خودم در زندگی فراموش کرده بودم به کار ببرم. نوشتن این ایده ها بهترین فرصت برای ساختن ورژن جدیدی از خودم بود.

  76. سلام با خودم گفتم اوه چه خبره از کجا ۱۰۱ موضوع پیدا کنم ، گفتم بذار ببینم اول از صبح که بیدار میشم شروع کنم ، چند تا از اون صدویکی ایده ها جور شد ، بعد یاد بعضی از خلقیاتم افتادم و نتیجه گیری های که از داشتنشون خوشحال یا ناراحت بودم باز چند تای دیگه جور شد ، بعد با ذهنم گشتم و گشتم تجربه هایی که غلط بودند هم تونستند به ایده هام اضافه بشن ، باید ها نباید ها ، خلاصه ربط و بی ربط و نوشتم با خودم فکر کردم حتما اینها دسته بندی میشن و بعدم راه افتادم ، اونقدر که گفتم مثل اینکه تا صدو پنجاه تا هم جا داره ، تنها چیزی که ممکنه نپسندمش اینه که طبقه بندی خاصی ندارند ،
    شخصیت بهتر زندگی بهتر شد عنوان اول کتابم .

  77. سلام
    شروع نگارش این کتاب باعث شد من به فکر بیافتم و خیلی چیزها منسجم در ذهنم شکل بگیرن و هرچه بیشتر پیش میرفتم اشتیاقم بیشتر میشد
    با تشکر از شما استاد به امید به اتمام رساندن پروژه

    1. سلام
      من هنوز نصف این تعداد رو هم نتونستم بنویسم، اما برام تجربه خیلی لذت بخشی بود! با خودم گفتم بالاخره انگار ذهنم داره نظم پیدا میکنه! باعث شد مدام ذهنم تو اتفاقات و حتی کارای روزمره و چیزایی که میبینم و میخونم در حال جستجو باشه تا نکته ها رو پیدا کنه :))

  78. صالحه مباشری
    گزارش واکنش من درابتدای پیشنهاد استاد راجه به نگارش101 ایده توسعه فردی…
    یک خوشحالی عمیق درون من موجود زد با خودم گفتم خدایا برای شروع چه پیشنهاد به جا ومتنوعی است این ایده پردازی
    چون مقوله توسعه فردی هم لازمه دانستن هر فردی است وهم زمانیکه نگاه اجمالی به لیست ایده ها بندازی هی عطش مطالعه درمخاطب بیشتر پدیدار می گردد .اما یک مرتبه یک محموله وحشتناکی از استرس رو سرم خالی شدن اولین دلهره کمبود وقت دراین بازه زمانی بود بعد اینکه ایا مطلب من طرف دار خواهد داشت یا خیر
    وبعدیش همون مرحله نگارش.چاپ و کارهای پس ازآن بود
    اما توا نستم تا حدودی این استرس را مدیریت نمایم وحس می کنم به مطالعه وتحقیق بیشتری نیاز دارم چون با دانستنیهای خودم باید ترکیب بشون که مکمل هم گردن
    ولی درکل عالیه عالی است 😀
    با تشکراز استاد گرانقدر وفرهیخته

  79. ایده ی نوشتن صد و یک ایده برای من مثل نوشتن توصیه و نامه ای به خودم است. با هریک از ایده هایی که روی کاغذ می آورم ارتباط برقرار میکنم. من چقدر به این کار می پردازم؟ آیا وقت آن نرسیده به آنچه میدانم عمل کنم و به کار بگیرم چقدر از این سفارشات و ایده های پیشنهادی به غیر را در زندگی شخصی خودم به کار می برم ؟
    تاکنون بیش از پنجاه مورد بصورت تیتر وار نوشته ام گرچه قطعا بسیاری از موارد کلیشه ای و تکراری به نظر بیایند ولی از اهمیت آن کم نمی کند.شاید بسیاری از ایده های ما بایکدیگر همپوشانی داشته باشد اما این را ایراد نمی دانم. هرچیزی به ذهنم می‌رسد بدون قضاوت و وسواس می نویسم سعی میکنم بیشتر از صد و یک مورد بنویسم و نهایتا از بین آن ها بهترین و کاربردی ترین ها را گزینش کنم.

    1. با سلام. اینکه هر کسی تجارب خاص خودش را در زندگی داره و دنیا را از دیدگاه منحصر به فردی می بینه، جذابیت این کتاب ۱۰۱ نکته را بیشتر می کنه. درسهای تلخ و شیرینی که در طول زندگی ام کسب کردم و فکر می‌کنم ،خواندن اونها برای مخاطبم می تونه از جنبه های مختلف مفید باشه، منو تشویق به نوشتن می کنه،وقتی که شروع به نوشتن لیست کردم ،احساس خیلی خوبی داشتم و متوجه شدم فرصت خوبی برای خودشناسی و آگاهی از دیدگاه ها و باورهای هم هست.

  80. سلام. من از دیروز تا به حال ۳۵ عنوان برای سرفصل‌هام نوشتم. خیلی تجربه‌ی خوبی برام بود چون تمام صحبت‌ها و اتفاقاتی که باعث شده در زندگیم تلنگر بخورم رو دارم مرور می‌کنم و اون تلنگرها و تجربه‌های شخصیِ خودم رو به زبان خودم دارم می‌نویسم البته نمی‌دونم دارم درست پیش می‌رم یا نه ولی به توصیه‌ی استاد اونجوری که با نوشتنش راحتتر ارتباط برقرار می کنم پیش می‌رم…

  81. از آنجایی که توسعه فردی جزو موضوعات مورد علاقم بوده و هست همیشه دنبال منابع و ایده های جدید بودم و فکر میکردم خیلی چیزها میدونم و منتظر یه روز خاص و شرایط ویژه ای بودم تا بلاخره دانسته هامو به کار ببرم و تبدیل بشم به یک انسان موفق و موثر که البته همونطور که انتظار می رفت چنین روزی از راه نرسید . ایده نوشتن کتاب باعث شد بفهمم چیز زیادی حداقل در مورد عملگرایی ایده ها نمی دونم و فقط تونستم چند تایی رو فهرست وار بنویسم .
    ۱. برنامه ریزی روزانه ، هفتگی و ماهانه
    ۲. داشتن چشم انداز از آینده مثلا ۵ سال آینده
    ۳. ورزش روتین روزانه
    ۴. مدیتیشن
    ۵. نوشتن روزانه در مورد احساسات
    ۶. کتاب خواندن
    ۷. اصلاح رژیم غذایی
    ۸. آموختن یک هنر جدید
    ۹. خواب کافی و منظم
    ۱۰. بهره بردن از مشاوره
    ۱۱. پیاده روی روزانه
    ۱۲.گسترش دامنه ارتباطات با افراد هم فکر و موثر

  82. سلام روزتون بخیر
    با ذوق و شوق فراوان این کار را شروع کردم. فارغ از اینکه در دوره های قبلی کاری تحت عنوان 100 پند داشتیم و بناست آنرا بعنوان پندنامه به فرزندم منتشر کنم، این 101 ایده برای توسعه فردی بنظرم کاری جدی تر و عمیق تر از قبل خواهد بود و همانطور که فرمودید بنا ندارم مشابه قبل عمل نمایم چون اینبار الگو دارم و بصورت نظمی که قرار است در این سمپوزیوم هماهنگ پیش برویم عمل نمایم. خوشحالم که در این دوره هستم و قرار است خیلی بیاموزم.
    فعلا 35 ایده را فهرست کرده ام و چند خطی در مورد 5 ایده اول نوشته ام. حس خیلی خوبی است. یکبار دیگر دوستان هدفمند را در کنار خودم احساس می کنم و این باعث انگیزه بیشتر می شود مضاف بر این که خود استاد هم در کنار ما این کار خلاقانه را انجام می دهند.
    ممنون از استاد شاهین عزیز

  83. سلام استاد
    نمیتونم بگم شروع این کتاب چه شور و شوق و انگیزه‌ای در من ایجاد کرده، انگار که تازه از دیروز نویسندگی من هدفمند شده، حقیقتش نوشتن کتاب آرزوم بود ولی دقیقاً برام مثل یه غول بود و نمیدونستم از کی و کجا و چطوری باید استارتشو بزنم.
    شما برامون سادش کردین، این ایده فوق‌العاده بود، فقط امیدوارم بتونم تمومش کنم.
    و اما تجربه‌ی این دو روز:
    از دیروز شروع کردم به جمع آوری ایده‌ها و اختصاراً یادداشت میکنم، و از هر ایده هرچیزی یادم میاد توی دفترم مینویسم، الان در قید و بند این نیستم که منظم و فصل بندی شده بنویسم، فقط میخوام هرچی یادم میاد بنویسم و بعد به همه نوشته هام نظم بدم، دو تا نکته:
    ۱) موقع نوشتن توضیح و تفسیر یه ایده‌ یه دفعه یه ایده‌ی جدید به ذهنم میاد و اختصاراً به لیست اید‌ه‌هام اضافه میکنم
    ۲) یه چیزی که فهمیدم اینه که نباید بشینم فکر کنم ببینم چه ایده‌ای به ذهنم میرسه، بلکه باید ذهنمو رو حالت آماده باش و فعال بذارم، بعد دارم فیلم میبینم یا توی اینستا یه مطلب میخونم، یهو همینا میشه یه تلنگر واسه یه ایده‌ای که توی ذهنم خاک خورده بوده و در حالت عادی اصلا یادم نمیومد.

    وای استاد خیییییییلی تجربه‌ی شیرینیه
    بی نهایت ممنونم که مارو به سمت نوشتن کتاب هول دادین

  84. سلام سلام
    تا حالا اینقدر جدی به نوشتن کتاب فکر نکرده بودم. تو این دو روزه تجربه جدیدی بود برام. فکر کردن به کاری که همیشه فکر میکردم فقط آدم‌های خاصی انجام میدن.
    و از طرفی یادمه ۵ سال پیش خیلی دنبال رشد و توسعه‌ی فردی خودم بودم. شروع کردم به تحقیق، کتاب خوندن و سرمایه‌گذاری روی خودم. تو این دو روزه کلی به این مسیر فکر کردم. به فراز و نشیب‌هاش، به چیزهایی که تجربه کردم. خوش‌آیند بود. فهمیدم که من چقدر قدم‌های خوبی برای بهبود خودم برداشتم. و اینکه این مسیر هنوز هم کلی جای پیشرفت داره، و من قراره با نوشتن این کتاب یه گام بزرگ دیگه بردارم برای بهبودش.
    ممنون استاد کلانتری عزیز که این فرصت رو برامون فراهم کردین که به سوی پیشرفت و توسعه خودمون حرکت کنیم.
    تعهد جلسه‌ی قبل مثل یه نیروی محرکه و انگیزه می‌مونه برامون. فکر کنم بزرگترین نکته مسیر نوشتن این کتاب، همن تعدی باشه که همه با هم دادیم.
    به امید موفقیت همه‌ی دوستان عزیز

  85. سلام به استاد عزیزم. درست شب یکشنبه بود که در ازاد نویسی‌هایم در مورد بی‌هدفی می‌نوشتم و اینکه احساس می‌کنم در حال درجا زدن هستم. با وجودی که نه از نوشتن غافل شدم و نه از خواندن. اما انگار خروجی‌ام به اندازه ورودی‌هایم دندان گیر نبود. اما درست اول صبح دوشنبه دوباره جناب محترم شما با یک آس در آستین شب تیره‌ام را روشن کرد و ایده نوشتن این 101 مورد را داد. از همان لحظه خواب از سرم پرید و شروع به نوشتن کردم. به نظر سخت می‌آمد و اما من بی‌وقفه نوشتم و ایده‌هایم را به 50 رساندم و هنوز هم مشغول تکمیل آن هستم. بیشترین انگیزه برای نوشتن این کتاب از طرف من، هدیه دادن به بچه‌هایم است تا شاید یک قدم پیش رویشان را روشن‌تر شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *