هندزفری یا کتاب؟

– ماشینت گوشۀ پارکینگ تارعنکبوت بسته، چرا رانندگی نمی‌کنی؟

+خب میدونی من همه سعی‌ام اینه که فاصله حرف و عملم کم و کم‌تر بشه.

-انتزاعی حرف نزن، مثال بزن.

+میخوام لااقل به سهم خودم هوا رو آلوده‌تر از اینی که هست نکنم.

-یعنی به خاطر محیط زیست و اینا، سختی تاکسی و مترو و اتوبوس رو تحمل می‌کنی؟

+راستش یه دلیل خیلی مهم‌تر هم داره، من بیشتر کتابای مهمی که طی این سال‌ها خوندم توی مترو و اتوبوس بوده. توی تاکسی کم‌تر، چون راننده‌ها با رادیو و ضبط اعصاب آدمو خورد می‌کنن.

-چطور تو شلوغی مترو و اتوبوس تمرکز می‌کنی و کتاب میخونی؟

+اولاً توی مترو و اتوبوس تمرکز من بیشتر هم هست، حین مطالعه مردم رو می‌بینم و تحرک هم دارم. اما نکتۀ مهم‌تر اینه که تمرکز و اینا بهونست. تو هر شرایطی میشه کتاب خوند.

من که حسرت به دل موندم یه کتابخون تو مترو ببینم، یه بار هم یکی رو دیدم، خواستم باهاش حرف بزنم معلوم شد زبونِ همو نمی‌فهمیم، طرف اصلاً ایرانی نبود، توریست بود.

اصلاً میدونی، من به هندزفری خیلی بدبینم.

-چرا بحثو یهو کشوندی به هندزفری، خب من کتاب صوتی هم گوش میدم، خیلی هم راحت‌تر و بهتره.

+ببین این هم یه جور فرار از کتاب‌خونیه. من که میدونم تو بیشتر همین مزخرفات گوشخراش پاپ رو گوش میدی.

ضمناً به نظرم کتاب صوتی اصلاً اثربخش نیست، شوخیه اصلاً. کتاب برای خونده شدن نوشته شده.

-خب هندزفری خیلی راحت تو جیب آدم جا میشه، کتابو که نمیشه هی دست گرفت، تازه مردم فکر میکنن میخوای ادای روشنفکری دربیاری.

+خب دقیقاً مرز بین شکست و موفقیت هم همینقدر باریکه. با همین انتخابای کوچیک بین چیزایی مثل کتاب یا هندزفری.

اما نتیجۀ این انتخاب‌های ظاهراً بی‌اهمیت رو زمان مشخص می‌کنه، بعدِ چند سال، سطح رشد و موفقیت آدمِ هندرفری به گوش با آدمِ کتاب به دست زمین تا آسمون فرق می‌کنه.

-خب حالا چه کاریه من میشینم تو خلوت خونه کتاب میخونم.

+مسئله همینه، واسه کتاب خوندن باید وقت بدزدی، اون خلوت خونه که میگی هیچوقت به دست نمیاد، بالاخره به یه بهانه‌ای اونو پر می‌کنی.

یاد یکی دیگه از دوستام افتادم، می گفت من مسیر سرویس تا شرکت رو اصلاً نگاه نمیکنم، یعنی کلاً هندفری میذارم تو گوشم و چشامو میبندم تا برسم. خب به نظر تو رابطۀ من با چنین آدمی به کجا میرسه؟

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن |کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام
Rate this post
21+

22 دیدگاه برای “هندزفری یا کتاب؟

  1. برای کتاب خوندن باید وقت به دزدی ツ چقدرتعبیر قشنگی کردید.
    دوست دارم به این موضوع فکر کنم و درموردش بنویسم ⌛
    چطور میتونم وقت هارو بدزدم؟؟

    2+

  2. به نکته بسیار خوبی اشاره کردید.دقیقا اگه بخوای منتظر فرصتی برای کتاب خوندن تو تنهایی و سکوت خونه باشی کمتر همچین فرصتی پیش میاد منم تو ماشین وقتی همسرم راننده هست و تو مطب دکتر، ارایشگاه و…کلاموقع انتظار کشیدن که وقت زیادی دارم کتاب همراهم هست و میخونم.

    3+

  3. خواستم ببینم به نظر شما یه کتاب مثلا رمان برای اینکه مفید واقع باشه و موقع نویسندگی بتونیم ازش استفاده کنیم چند بار باید بخونیم؟؟!

    0

  4. سلام
    این پست هم مثل اکثر پست های وبلاگتون مفید و تاثیرگذار بود . در حین مطالعه ی پست ٬ کلامی از منصور ضابطیان (مارک و پلو ) که درباره وضعیت کتابخوانی در پاریس بود مدام در ذهنم می چرخید :
    « کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می آورد . هر کسی را می بینی یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است . سن و سال هم نمی شناسد … انگار همه در یک ماراتن عجیب درگیر شده اند … واگن های مترو گاهی واقعا آدم را یاد قرائت خانه می اندازد … آن هایی هم که اهل کتاب نیستند حتما مجله یا روزنامه ای همراهشان دارند که وقتشان به بیهودگی نگذرد … فضای پاریس هیچ بهانه ای برای مطالعه نکردن باقی نمی گذارد . شاید برای همین است که پاریسی ها معنای انتظار را چندان نمی فهمند ٬ آن ها لحظه های انتظار را با کلمه ها پر می کنند » .
    داشتم به این فکر می کردم که فضای شهری مثل تهران چه بهانه ای برای مطالعه نکردن باقی گذاشته؟به امید روزی که این شکاف عظیم بین آدم ها و کتاب ها پر شود .

    6+

  5. سلام
    مکان های مطالعه من بستگی به نوع کتاب داره !
    کتاب های علمی و تخصصی رو پشت میز مطالعه خونه و محل کار می خونم !
    ولی کتاب های رومان و مجلات رو تو تختم قبل از خواب می خونم .
    شهر ما کوچیکه هیچ وقت از اتوبوس استفاده نمی کنم !فاصله ها کوتاهه سعی می کنم با نگاه کردن به مردم رفتار آدم ها رو مطالعه کنم !

    1+

  6. شاهین جان، عزیز دل
    من از یه منظردیگه به این قضیه‌نگاه می‌کنم.
    با پروژه مخالفت با کتاب صوتی یه جورایی موافقم ولی یه وقتایی شده خیلی خسته بودم یا مثلا اونجا تاریک بوده یا مترو شلوغ بوده.
    در اینجور مواقع یه خرده کتاب خوندن سخت میشه.
    برای خود من اینجور مواقع، فایل صوتی آموزشی از طریق هنذفری خیلی به کارم‌اومده. یکیش همین فایل‌های مذاکره محمدرضا شعبانعلی.
    فکر می‌کنم هنذفری هم یه وقتایی می‌تونه مفید باشه و بد نیست به عنوان سلاح سرد، باهامون باشه.

    1+

  7. من هم خیلی از کتابای مهمم که دوست داشتم بخونم توی مترو بوده. کم پیش میومد توی اتوبوس بتونم بخونم چون حرکتش زیاده و سرم پایین، واسه همین سختمه.
    کتاب صوتی هم زیاد گوش دادم پیشنهاد میکنم یه سر به رادیو مثبت بزنید.
    یه دفترچه چرمی هم دارم که توش ایده هایی که به ذهنم میرسه رو مینویسم.
    تجربه شخصی ام نشون داده روزایی که با خوندن کتاب توب مترو شروع میکنم نسبت به روزایی که توی مترو الکی هستم، احساس مفیدتری میکنم و اون روز اعتماد بنفس بیشتری دارم.

    2+

  8. من فقط دوبار کتاب صوتی گوش دادم.
    اولی ناطور دشت بود که اصلا برام جالب نبود. مرتب حواسم پرت می شد و باید میزدم قبل تا دوباره گوش بدم و بازم حواسم پرت میشد و تازه صدای گوینده خیلی بد بود. در کل اصلا ارتباطی با کتاب برقرار نکردم.
    دومی هم شازده کوچولو با صدای شاملو بود که خیلی لحنش به دلم می نشست و من در خیالات فرو می رفتم و باز حواسم پرت میشد.
    درکل فهمیدم کتاب صوتی برا من نیست و اصلا نباید روش حساب باز کنم.
    من بعضی اوقات, موقع خوندن کتاب ها مداد دستمه تا دور مطالبی که دوست دارم علامت بذارم یا خط بکشم یا یه دفتر و خودکار کنار دستمه تا کلمه هایی که خوشم می یاد رو یادداشت کنم.(درس کلمات غیرفعال در متمم), یا تیکه هایی رو که حظ میکنم عکس میگیرم, با کتاب صوتی این کارا رو نمیتونم بکنم.

    1+

  9. سلام
    این پست خیلی به دل نشست،ممنون!اغلب وقت ها که در مترو کتاب میخوانم انرژی ماوراء زمینی میگیرم.(به طوری که به هیچ وجه از پله برقی استفاده نمیکنم و پله های رو دوتا یکی بالا میدوم.)
    ترجیحا کتاب هایی که نیاز به تمرکز و تعقل زیادی دارند را در مکان های عمومی نمی خوانم.

    1+

  10. سلام
    خیلی مطلبتون دلنشین بود.من برای کتاب خوندن وقت نمیدزدم با قلدری تمام وقت میگیرم.ای کاش کتاب خوندن هم شغل محسوب میشد اون وقت شاید خیلی ها بیکار نبودن…ولی اگه بخوایم منصفانه هم فکر کنیم دویدن واسه رفاه خانواده و تامین هزینه روزمره اینقدر از ادم انرژی و جون میگیره که دیگه نا و وقتی برای کتاب خوندن نداری حتی اگه یه کتاب خون حرفه ای هم باشی …ای کاش توی ادره ها و محل کار هم مثل مترو و اتوبوس کتاب میدادن که بخونیم…
    ممنون واسه قلم زیباتون

    0

    1. سلام باران جان، چه جمله زیبایی نوشتی:
      من برای کتاب خوندن وقت نمیدزدم با قلدری تمام وقت میگیرم.
      من امیدوارم زندگیت طوری پیش بره که بتونی هر چقدر دلت میخواد کتاب بخونی.

      0

  11. برای کارهای مهم باید از “لای درز و شکاف های زندگی” وقت دزدید، یعنی همون کاری که من دارم میکنم و واقعا حس میکنم کارایی ام چند برابر شده. وقتی سعی میکنی که وقت بدزدی، انگار حواست جمع میشه که وقتت تلف و حروم نشه و همشو مصرف کنی.

    0

  12. یه راه هم من میگم شاهین جان که دوست داشتی میتونی بعدا توی نوشته های بلگت استتفاده کنی
    جایی از متن خوندم که میگه کتاب رو هی نمیشه گرفت به دست
    اولا چرا نشه من کتاب و لپ تاپم رو نبرم با خودم اصلا یچیزیم کمه حتی اگر استفاده نکنم ولی میبرم که شاید در حد یک صفحه بخونم…
    ولی یه تکنیک… عکس بگیرید
    از چند صفحه کتابی که میخونید عکس بگیرید و همراهتون باشه.. اینجوری کسی هم نمیگه ادای روشن فکرارو درمیارید.

    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *