پرسش و پاسخ

سلام به شما دوست نازنین

اگر پرسشی درباره‌ی نوشتن، نویسندگی، تولید محتوا، استراتژی محتوا و نوشتن کتاب دارید، در وبگاه نویسنده‌ساز ثبت کنید:

ورود به وبگاه نویسنده‌ساز

 

همچنین مطالعه‌ی صدها پرسش‌وپاسخی که در پایین این صفحه می‌بینید می‌تواند سودمند باشد.

برای کسب اطلاع درباره‌ی دوره‌‌ی پایه‌ و اصلی مدرسه نویسندگی نیز روی پیوند زیر کلیک کنید:

دوره آنلاین نویسندگی خلاق

یا با ما در تماس باشید:

ارسال پیام به پشتیبانی تلگرامی مدرسه نویسندگی

شماره تماس پشتیبانی:

09396235923

برقرار و برفراز باشید

شاهین کلانتری

شاهین کلانتری-امضا

 شاهین کلانتری در تلگرام | اینستاگرام | توییتر | ویرگول | لینکدین

 

شاهین کلانتری

4,036 پاسخ

  1. سلام جناب کلانتری بزرگوار وقتتون بخیر
    ضمن عرض خدا قوت بابت مطالب ارزشمندتون
    میخواستم ببینم اگر امکان داره بتونم یک سری مطالب رو که دست نوشته ی خودم هست در اختیارتون بزارم و نظر شما رو بدونم
    ممنون از شما❤

    1. سلام سعید عزیز
      اگه وبلاگ، پیج یا کانال داشته باشید و لینکش رو برام بفرستید حتما نوشته‌هاتون رو می‌خونم.

  2. درود بر شما استاد گرامی
    من در کلاس موفق به پرسید سوالم نشدم
    استاد یک انیمیشن بود که باید در موردش داستان می گفتیم، شما گفتید اگر بخوای برای دوستتون تعریف کنید چگونه می نویسید؟
    استاد من همیشه نوشته هایم کتابی هست اما چون گفته بودین که فکر کنید دارین برای دوستتون تعریف می کنید من به صورت عامیانه نوشتم و یکبار هم کتابی، حالا می خواستم بدونم که همیشه باید متنهامون کتابی نوشته بشه؟ با تشکر.

    1. سلام آتنا جان
      بستگی داره.
      گاهی دیالوگ‌ها رو شکسته می‌نویسیم و خیلی خوب می‌شه.
      اما بهتره اغلب مواقع کتابی بنویسید.

  3. سلام به اقای کلانتری. گروه های اجرایی (تئاتری) ایران کدامند؟
    نمایشنامه ای نوشته و قصد ارائه ی آن را دارم.
    از نظرتان آن را چاپ کنم یا در آغاز آن را به گروه های اجرایی دهم؟
    اسم و سایت گروه های اجرا را اگر می دانید به من بگویید!
    لطفا لطفا جواب مرا بدهید. با تشکر

    1. سلام محسن عزیزم
      متاسفانه من در این زمینه اطلاعات کافی ندارم.

  4. سلام استاد ، رمانی نوشته ام که در آن مسایل جنسی و ارتباطات نامشروع مطرح شده
    ،اول اینکه نمیدانم چنین رمانی اجازه چاپ دارد؟
    دوم اینکه لطفا چند کتاب که این نوع رمانم باشد معرفی بفرمایید تا بتوانم مقایسه کنم

    1. محمد عزیز
      باید برای ناشر یا ارشاد بفرستید ببینید چی میگن.
      چون اطلاعی از اثر شما ندارم نمی‌تونم اثر خاصی رو به شما معرفی کنم.

  5. سلام استاد خوبم ،مطالب جامع شمارا درباره ویرایش خواندم و دوهفته روی متنم کار کردم تا شبیه خانه کتانی باشد،الته هنوز نواقصی داردولی 99درصدکارم به پایان رسیده.
    رمانم را مطالعه میفرمایید؟

    1. درود ملیحه خانم گرامی
      به خاطر مشغله‌های خیلی خیلی خیلی زیاد، می‌ترسم بفرستید نتونم بخونم و شرمنده بشم.
      اگر دوست دارید بخش کوتاهی از رمانتون رو همینجا برام بفرستید.

      1. سلام استاد عزیز، بدون اغراق میگویم ،انگیزه نوشتن را به شوق اینکه شما اولین خواننده رمانم باشید پیدا کردم.

        1. ارادتمندم. من با کمال میل نوشته‌های شما رو می‌خونم.

          1. سلام چیزی نمیتوانم بگویم چون اشک شوق اجازه نوشتن را از من گرفته.با تمام وجودم از شما ممنونم.
            چطور باید ارسالش کنم حدود 100 صفحه شده؟
            اینقدر هول شدم که نمیدونم باید چکار کنم

              1. سلام استاد مهربان
                حدودا 50 روز است که ارسال کردم به ایمیلتان
                .نمیدانم دریافت فرمودید یا خیر

                1. سلام
                  نه متاسفانه.
                  ایمیل‌های زیادی برام میاد. و احتمالا پیام شما بین پیام‌ها دیگه گم شده.

              2. سلام استاد عزیز
                بی صبرانه منتظر نظر شما درباره رمانم هستم.عهد کردم تا جواب شمارو ندونم دست به قلم نبرم

  6. سلام استاد خسته نباشید
    درباره نوشتن داستان هایی که شخصیت شون بی جان هست مثال تیر چراغ برق یا..
    همینطور شخصیت هایی که حیوان هستند مثل داستان سگ ولگرد صادق هدایت باید به چه ویژگی هایی توجه کرد
    مثلا اینکه این سبک چه اسم خاصی داره که بشه اطلاعات مربوطش رو پیدا کرد، یا چه نویسنده هایی توی این سبک داستان نوشتن یا این نوع روایت باید چه ویژگی ها داشته باشه ممنون میشم هر نوع راهنمایی که به ذهنتون میرسه رو بگین

    1. سلام
      خوندن فابل‌ می‌تونه براتون مفید باشه. فابل‌ها حکایت‌هایی هستن که حیوانات شخصیت‌هاشون رو شکل می‌دن.
      یه داستان ناب هم با همین ویژگی‌ مد نظر شما توی کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند هست که می‌تونه حسابی به شما کمک کنه.

  7. سلام
    وقت بخیر
    اگر بخواهیم محتوا بنویسید و در سایت خودتون منتشر کنین. کجا میتونیم در مورد جزئیات صحبت کنیم.

    1. درود جواد عزیز
      رپرتاژ و تبلیغ منتشر نمی‌کنم.
      اما اگر از چیزی خوشم بیاد به طور رایگان بهش لینک میدم.

      1. هم جذابه این نوع فرهنگ لینک سازی شما و هم سخت
        سرچ کنین آموزش مقدماتی سئو – من یه صفحه ساختم با محتوایی که ترجمه و تجربه بوده این صفحه رتبه گرفته – امیدوارم خوشتون بیاد

  8. سلام جناب کلانتری
    می خواستم نظرتان را راجب مطلبی بدانم.
    کتابی الکترونیک در وبلاگ نویسنده ی آمریکایی جری جنکینز یافته ام.
    خیال دارم که ترجمه اش کنم و در پستی روی وبلاگم بگذارم.
    با توجه به اینکه خود او کتاب را به صورت رایگان منتشر کرده است، آیای لازم است که
    برای ترجمه از او اجازه بگیرم؟ (البته با ذکر منبع)
    ایمیلی فرستاده ام که درخواست کنم. فکر نمی کنم که جواب بدهد.

    1. ترجمه کن کاردو جان. مسئله‌ای وجود نداره. کافیه لینک بدی به سایت نویسنده. همین.

  9. سلام آقای کلانتری عزیز
    من مدتی مطالب سایت رو دنبال کردم و چندماه گرم نوشتن شدم تا تصمیم گرفتم داخل دوره نویسندگی خلاق شرکت کنم. ولی دو هفته اخیر تمرینات رو متوقف کردم و از فضای نوشتن دور شدم. الان که برای انجام تمرین سراغ دفترم رفتم حس میکنم دوباره نوشتن سخت شده و مثل قبل دستم روی کاغذ روون نمیشه. ممنون میشم برای اینکه بتونم مثل قبل به این فضا برگردم توصیه ای بکنید یا اگه قبلا مطلبی رو منتشر کردید در اختیار بنده بگذارید

    1. سلام علی عزیز
      حست رو درک می‌کنم.
      ولی بدون ذره‌ای خودسرزنشی از نو شروع کن.
      این یه بخش کاملاً طبیعی از نوشتنه.
      منتها یه عده به خاطر این وقفه‌ها به کلی کارو رها می‌کنن، گروه معدودی از افراد اما باز از نو شروع می‌کنن.
      اگر از گروه دوم باشی به نتایج خوبی می‌رسی.
      شاید این دو تا مطالب هم کمکت کنه:
      از این ۶ کار بپرهیزید تا نوشتن کلافه‌تان نکند
      علاوه بر صفحات صبحگاهی چه تمرین دیگری انجام بدهیم؟ (۱۱ پیشنهاد متفاوت)

  10. سلام بر استاد گرامی
    وقت شما بخیر و شادی
    خواهشی ازشما دارم
    برای بچه هایی که بالاخره پس از کلی تلاش کتابی را چاپ کرده اند شما لطفی بکنید و کتابها را در وبینارها و لایوها و کانالهایتان معرفی کنید و برای فروش آنها همراهشان باشید و راهنمایی بفرمائید.
    من خودم به شخصه با استفاده از کلاسهای عالی و انگیزشی شما بالاخره اقدام به ایجاد سایت و نوشتن قصه و درنهایت چاپ کتاب کردم به امید این که بچه های محتواتیم ویا گروه نویسندگان خلاق استقبال می‌کنند ومی‌توانم کتابم را بفروشم ولی متاسفانه فقط به به و چه چه بود و هیچ خریداری یافت نشد. میخواهم ازاینجا از شما خواهش کنم دراین امر بنده را راهنمایی بفرمائید تا بتو آنم کتابهای بعدی ام راهم چاپ کنم .
    بازهم بابت همه خوبیهایتان متشکرم 🌹

    1. سلام خانم شهراد نازنین
      سپاس از پیشنهاد شما.
      بله، این حرف درسته.
      البته من از سال‌های قبل روی بازاریابی محتوایی تاکید زیادی داشتم. مهم‌ترین کار دوستانی که کتاب چاپ می‌کنن اینه که برنامۀ منظم و دقیقی برای بازاریابی محتوایی داشته باشن. اینجا تقریباً مفصل در این رابطه گفتم: چاپ کتاب

      در نهایت بزودی اینکه بزودی امیدوارم بتونم صفحه‌ای رو برای معرفی کتاب‌های دوستان بسازم.

  11. آقای کلانتری سلام
    می بخشید که باز دوباره پیام میدم, اول از همه میخواستم ازتون تشکر کنم که سوالای شاگرداتون رو جواب میدید, خیلی با ارزشه واقعا.
    دوم اینکه, یه سری کتاب ها خیلی شاعرانه یا ادیبانه حس و حال کاراکترارو توصیف کردن, یه جاهایی ایجاز رو رعایت کردن ولی یه جاهایی عواطف داستان رو توضیح میدن که باعث میشه داستان طولانی بشه.
    من یه داستان به همین شیوه نوشتم, میخواستم بدونم که این روش برای داستانای قدیمی فقط کاربرد داره یا اینکه هنوز که هنوزه هم میشه کتابی به این شیوه شاعرانه نوشت؟ چون کتابایی مثل بلندی های بادگیر و داستان دو شهر به این شیوه نوشته شده اند.

    1. آریانا
      سپاس از مهر تو.
      بستگی داره.
      یه وقتی این کار به فضای داستان تو میاد، یه وقتی نه.
      بنابراین باید کار رو ارزیابی کنی و ببینی این نوع نوشتن به بهتر شدن داستانت کمک کرده یا نه.

    1. ایلیا جان
      بهتره حداقل چهل پنجاه تا مطلب بنویسی بعد لینک وبلاگت رو برای دیگران بفرستی. اینجوری خیلی بهتره.

  12. سلام استاد اوقات به کام
    میشه به من بگید چطوری می‌تونم یک سایت راه اندازی کنم؟
    ممنون میشم

  13. درود. لطفا در مورد خلق یک ضد قهرمان قوی و جذاب راهنمایی کنید .
    سپاس .

  14. سلام وقت شما بخیر ،مطالب این صفحه و یکسری از دیدگاه هارو خواندم ،سوالم اینه کسی مثل من که میخواد برا اولین بار دوره ی آموزش نویسندگی ببینه باید شروعش با دوره نویسندگی خلاق باشه ؟؟؟

    1. سلام مائده عزیز
      بله، به نظر می‌رسه این کار براتون مناسب باشه.

  15. سلام
    چطور تولید محتوا کنم، در مورد کتاب(حوزه بیشتر رمان و بیشتر روانشناسی
    اصلاً بازخورد ندارم..

  16. سلام آقای کلانتری
    ایلیا هستم ۱۳ ساله عاشق نویسندگی
    بزودی قرار هست با کمک اقای قائدی سایتی را راه اندازی کنم
    وقتی افتتاح شد لینکش را براتون میفرستم
    کاریکاتور هم میکشم و منتشر میکنم چرا وقتی نظر میدم منتشر نمیشه

    1. سلام ایلیا جان
      چقدر عالی. بهت تبریک می‌گم که تو این سن انقدر فعال و خلاقی.
      مشتاق دیدن سایت تو هستم.

  17. سلام استاد من میخوام در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان فعالیت کنم و داستان و شعر بنویسم. اگر ممکنه بنده رو راهنمایی بفرمایید که از کجا شروع کنم؟ و اینکه خودتون دوره‌ی آنلاین مرتبط با این حوزه دارید یا نه؟ سپاس بی‌کران

    1. سلام
      آموزش‌ها چندان تفاوتی با هم ندارن.
      خیلی از دوستان هستن که تو این حوزه فعالیت می‌کنن و گفتن که مطالب اینجا براشون مفید بوده.
      یه مدت مطالب رو مرور کنید و بعد سوالاتتون رو با جزئیات بیشتر برام بنویسید.

  18. سلام آقای کلانتری
    زنده باشید
    کتابی می خواهم پر از جملات قصار. ترجیحا جملات قصار نویسندگان. ممنون میشوم چند کتاب معرفی کنید

    1. به به. زنده باد. چقدر زیبا نوشتید زهره عزیز.
      کاش وبلاگتون رو خیلی بیشتر به روز کنید.

  19. سلام و روز بخیر آقای کلانتری
    مدت کوتاهی هست که با سایت شما آشنا شدم، خیلی علاقه مند بودم که در کلاسهای آنلاین شرکت کنم ولی به علت یه سری هزینه های خاص که تو زندگی دارم، از شرکت در این دوره معذورم، سؤالم اینه که آیا میتونم با مطالعه ی مطالبی که تو سایتتون درج شده، در رمانی که نوشتم تجدید نظر کنم و اون رو به چاپ برسونم؟ چون یکی از ناشران بدون ذکر دلیل از همکاری در چاپ سر باز زده، میخوام با راهنمایی شما ایرادم رو بر طرف کنم. اگر مرحمت بفرمائین و مواردی رو که برای جذابیت نگارشم تأثیر داره رو بهم اعلام کنین، سپاسگزارتون میشم.
    امیدوارم همیشه همت والای شما برای ادامه ی این مسیر، مستدام باشه و سالم و شاداب باشید.
    با نهایت تشکر.

    1. سلام فاطمه گرامی
      من در خدمت شما هستم.
      اینجا بیش از هزار نوشته هست که احتمالا می‌تونن تا حدی براتون مفید باشن.
      فقط اینکه باید با جزئیات سوالات خودتون رو بنویسید تا بتونم لینک یا جواب‌های دقیق‌تری بهتون بدم.
      با آرزوی بهترین‌ها

  20. استاد کلانتری عزیز سلام..وقتتون بخیر.
    ببخشید.من مشتاق بودم مشاوره ای در رابطه با استارت نوشتن و دست به قلم شدن با جنابتون داشته باشم.آیا امکانش هست؟

    1. سلام
      بله، بفرمایید. همینجا می‌تونیم با هم گفت‌وگو کنیم.

      1. ممنونم..استاد من خب توانایی نوشتن رو در خودم میدونم هست.و اینکه نوشته هایی توو فکرم هست که تا الان روو کاغذ نیاوردم.و ننوشتم.نمیدونم.شاید میترسم از نوشتن.من باید الان چکا کنم مرحله اول؟

  21. سلام و عرض ادب خدمت استاددبزرگوار.
    یه سوال دارم؛ آیا این سایت پرسش و پاسخ رو هر هفته مشاهده میکنید؟ برای پاسخ دادن سوال ها.
    امروز جلسه‌ی نهم مدرسه ی نویسندگی بود، راستش تموم نشده دلم گرفت😔

    1. سلام خانم نشاط عزیز
      بله، سعی می‌کنم اینجوری مدام ببینم.
      خیالتون راحت. ارتباط ما بعد از کلاس هم ادامه خواهد داشت.

  22. سلام آقا شاهین.
    من به نمایشنامه نویسی و داستان نویسی علاقه دارم.
    ۱/ میخوام بدونم عکاسی به نویسندگی کمک می کنه؟
    ۲/ میشه عکس هایی رو که خودم گرفتم توی کتاب های چاپی داستانی ام منتشر کنم.
    با تشکر

    1. سلام
      1. بله، خیلی مفیده. خیلی از نویسنده‌ها عکاسی یا تماشای عکس رو جدی دنبال می‌کنن.
      2. خیلی هم خوب میشه. از این قبیل تجربه‌ها زیاده تو دنیا و می‌تونه جذاب باشه.

  23. سلام شاهین عزیز
    وقت بخیر و خداقوت
    امیدوارم حال دلت خوب باشه
    نمیدونید چقدر الهام میگیرم و ایده وقتی میام سراغ نوشته های شما
    و امروز هم بعد مدتی دوری از فضا امدم سراغ نوشته هاتون که شدیدا تشنه بودم
    و شاید باور نکنید به اکثر سوالات ذهنی ام نوشته هاتون پاسخ داد
    من چند تاسوال داشتم از خدمتتون
    یکی از مهم ترین سوالام این هست که من قبلا یعنی شاید یکی دوسال پیش وقتی هر کتابی می خوندم حتما اون جمله یا برداشت یا چیزی که الهام گرفته بودم مینوشتم
    و خب یه جایی به بعد نمیدونم وسواس ذهنی یا بهونه یا چی که گذاشتم کنار و دیگه فقط میخونم اما عمیق میخونم و مطالب یادم میمونه و در جاهایی که نیاز پیدا میکنم یاداوری میشه برام
    بنظرتون کارم اشتباه بوده و ودوباره شروع کنم به نوشتن بخش های از کتاب که برام پررنگ تر بود؟
    و خب این کار خیلی سرعت خوندنم توی کتاب پایین میاره و خب خیلی معدود پیش امده رجوع کردم به اون دفترم چون دست خط خودمو دوست ندارم ولی واقعا تمییز می نویسم
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید
    و سوال دیگه ای که داشتم من خیلی وقته دوست دارم کاری که گفتید انجام بدم همون زدن سایت به اسم خودمون. اما هرچقدر فکر میکنم می ترسم مطالب من درست نباشه و باعث بشه اگر کسی خوند دچار مشکل بشه از نظر دغدغه ذهنی و از طرفی من خیلی دانش و اگاهی ندارم که بتونم خوب مفید بنویسم اما شدیدا این کار جز چیزهای هست که بهش فکر هم میکنم که شروع اش کنم پر از هیجان میشم
    ببخشید زیاد صحبت کردم
    و سپاس بیکران از شما

    1. سلام
      خوشحالم که اینجا هستید. سپاس از مهر شما.
      1. عیبی نداره. حاشیه‌نویسی هم می‌تونه مفید باشه براتون.
      2. این نگاه اشتباهه. اونجوری هیشکی دیگه نباید کاری انجام بده. شما بنویس برای رشد خودت. خواننده پیدا کردن به این راحتیا نیست، که حالا همه بیان و با مطالب شما گمراه هم بشن. شما می‌نویسی که یاد بگیری، نه اینکه به عنوان کان علم و معرفت به دیگران چیز یاد بدی.
      اینجا در این رابطه یه چیزایی گفتم:
      وبلاگ نویسی
      باز هم برای من بنویسید.
      با آرزوی بهترین‌ها

      1. سلام شاهین عزیز
        خیلی خوشحال شدم و انگیزه گرفتم از توجه و پاسخ شما به پیامی که براتون گذاشتم
        چشم حتما حتما شروع میکنم و خیلی هیجان دارم امیدوارم توی این مسیر قدم های درست بردارم
        و امیدوارم افتخار داشته باشم که در این مسیر از راهنمایی ها و تجربیات شما استفاده کنم
        فقط هزینه ها کمی برای موقعیت الان من زیاد هست برای زدن سایت اما جزو اولویت هام نوشتم که این کار به اجرا برسونم.
        اینکه بهم گفتید ” باز هم برای من بنویسید” نمیدونید چقدر خوشحال شدم و ذوق کردم
        اطاعت امر میشه حتما حتما براتون مینویسم
        ممنونم بازم

        1. سلام باشید.
          منتظر درخشش روزافزون شما هستم.

          1. وایییی مرسی ممنونم شاهین عزیز، مربی دوست داشتنی . خدا شمارو برای ما حفظ کنه

              1. شرمنده می کنید منو شاهین عزیز، من ممنونم از شما که وقت میزارید برای ما

  24. سلام استاد. وقتتون بخیر. عذر می خوام یه سوال داشتم گفتم شاید شما بتونین راهنمایی بدین. در مورد بیمه ی نویسندگان شما می دونین که پرداختش چند درصد هست؟ و آیا نسبت به بیمه ی زنان خانه دار پرداختش کمتره یا بیشتر.

    1. سلام
      متاسفانه در این زمینه هیچ اطلاعی ندارم.

  25. لطفا در مورد جشن امضا توضیح بدین.
    و اینکه چرا گاهی اوقات هنگام نوشتن کامنت و پر کردن فرمش وبلاگ کند میشه؟ سرعت اینترنتم خوبه.

    1. جشن امضا به مراسمی میگن که از یه کتابی رونمایی میشه و نویسنده تو اون مراسم کتاب تازه چاپ‌شدۀ خودش رو برای حضار امضا می‌کنه.

  26. درود و وقت بخیر آقای کلانتری
    برای کسی که بخواهد داستان و رمان را بصورت جدی پیگیری کند و عناصر آن را شناخته و تحلیل کند، همچنین با نگاه عمیق تری این حوزه را دنبال کند، چه کتابهایی را پیشنهاد می‌کنید؟ کتابهایی پایه‌ای که جامع و کامل بوده باشند.

  27. سلام آقای کلانتری…
    سپاس بی کران بابت اینکه تجارب مفیدتون رو با ما در میان میذارید.
    بنده الآن پشت میز کارم در یک کتاب فروشی در شهر قم به صدای گرم و دلنشین شما گوش می کنم و لذت می برم.
    نفستون همیشه گرم.
    در آخر باز هم متشکرم از نکات مفیدی که در رابطه با نویسندگی ارائه می کنید و یک کمکی از شما می خواستم. اگر وقتی داشتید ممنون میشم که یک راه ارتباطی مستقیم معرفی کنید تا هم مشورت هایی در حوزه نویسندگی از شما بگیرم و هم در رابطه با این دنیای زیبا (نویسندگی) کمی با هم گپ بزنیم.

    1. سلام سهیل عزیز
      خوشحالم که اینجا هستید.
      قدردان محبت شما هستم.
      بهترین راه ارتباطی همینجاست.
      متاسفانه به جاهای دیگه چندان نمی‌رسم.
      در این رابطه تو متن زیر هم یه چیزایی نوشتم:
      دربارۀ من: یک نوشتۀ تازه
      به امید دیدار

  28. سلام آقای شاهین کلانتری عزیز من تصویرگر بودم و اکثرا کارم طراحی
    و اینا بود.ولی بعدش شروع کردم همون تصویر ها را به نوشتن در
    آوردن و علاقه خاصی به نویسندگی پیدا کردم و خوب چند وقتی هم هست
    که نویسندگی میکنم و با بازخورد های خوبی مواجه میشم.اما چون خب
    یه کمال گرا هستم بازم گاهی از نوشته هام راضی نیستم. چون یه سری
    مشکلاتی بودند که میخواستم مشکلش رو از شما بپرسم. برای مثال:
    – وقتی کم میارم از واژه های من،اما،ولی،میخواستم،نشدم استفاده میکنم
    – گاهی چیزی که به ذهنم میرسه موقع نوشتن یادم میره.
    – وقتی میخوام موقعیت شخصیت و مکانش رو بگم به مشکل برمیخورم.
    – گاهی دیالوگ هام تکراری میشه.و میخوام هربار لغطی رو وارد کنم که
    باعث تنش و جذاب تر شدن کار میشه.
    و میخواستم یه بخشی از فصل یک داستانیم که خیلی برام ارزشمنده رو
    نشان شما بدم و اگر مشکلی داشت بگید.و کمی هم شما با من بیشتر آشنا
    بشید و من هم با شما بیشتر آشنا بشم. داستان هتل لاس وگاس:

    بخش اول
    توهم

    مت با عصبانیت و خستگی زیاد در اتاق خود را باز میکند و طبق روال
    همیشگی سیگارش را در می آورد. و تصمیم می گیرد برگه ای بردارد و
    استعفای خود را بنویسد. در همان لحظه (( تراویس اسپیس )) مدیر
    نشریه خبرنگاران نیویورک تایمز تماسی می گیرد و بابت خشونتش عذر
    خواهی میکند؛اما همیشه میداند او به دنبال شنیدن اینکه یک خبر سیاسی
    تهیه شود،را ندارد،چون مت هیچوقت طرفدار خبر های سیاسی نبوده و
    همیشه دنبال اتفاقات خاص بوده. پس حقوق کم تری نسبت به دیگر
    خبرنگاران می گیرد.در تماسی که با او داشت پیشنهاد کرد چند هفته ای
    مرخصی بگیرد. تا برای خودش وقت بگذارد. تراویس همیشه از معتاد
    بودن مت خبردار بود،پس قایقی رزرو کرد تا او را راهی هتل لاس وگاس
    بکند. درباره آن هتل شنیده بود اما تا به حال به آنجا نرفته. تعجب برش
    داشت چون برای اوقات فراقتش به هتلی سفر می کرد که اقامت در آن
    ممنوع شده اما پلمپ نشده. مت دوباره تماس گرفت و گفت: اگر در طول
    سفر خبری چاپ بشه، پول میدی؟
    و در پاسخ گفت: نمیدونم،اگر خوب از آب در بیاد،شاید بشه.

    اگر فرد دیگری جای تراویس بود جوابش شبیه به آن میشد:
    خبر سیاسی پر است اما ترجیح میدهم سیگار بکشم به جای اینکه
    با کسی صحبت کنم که میخواد بیست ساعت با من بحث کنه درمورد اینکه
    وزیر منو امروز میکشه یا فردا این موضوعات حتی به اندازه یک
    پنی هم قابل ارزش نیست.
    و همه ی اینا فقط برای اینه که مردم رو توی خانه هایشان
    بگذارند و پیرمرد ها هم دست به سینه نشسته تا ببینند سی ان ان و بی
    بی سی چه میگویند.ولی روز دوازده دسامبر خبری متفاوت ارائه شد.
    گوش میخورد هتلی وجود دارد به نام هتل لاس وگاس که دروسط ها و
    دورترین منطقه اقیانوس آرام قرار دارد که رسیدن به آنجا فقط دو روز
    کامل طول می کشد. و گفته بودند بیشتر معتادان به این هتل می روند و
    روش انتقال آنها قاچاقی است. و تا به حال معتادان آنجا یا از مواد زیاد
    مرده اند یا از طرف یک قاتل سریالی که هنوز هیچکس او را پیدا نکرده
    و اما خدمه ها باور دارند این قاتل همان رئیس هتل و صاحب آن است. دلیل
    قاچاق بودن این سفر ها این است که گزارش شده پس از اولین افتتاحیه
    ای که در این هتل شد و خانواده های پولدار و زیادی برای زندگی و یا
    اقامتی کوتاه به این هتل سر می زدند. اما اگر هم میخواستند مدت کوتاهی
    آنجا باشند قتل های سریالی وحشتناک آنها را نگه می داشت.
    از روزنامه خبری نیویورک تایمز شنیده میشد اینکه تعداد زیادی از این
    خانواده ها بچه های خود را گم کرده و تا چند روز خبری از آنها نمی شده
    است. اما در روزهای بعد از گم شدن اتفاقاتی رخ داد که همه را غافلگیر
    میکرد. آن این بود:
    – باید خبری فوری به دست شما برسانم، هتل لاس وگاس ، یکی از پر
    بازدیدترین و لوکس ترین هتل در اقانوس آرام که به شکلی استوانه ای و
    به صورت یک فانوس در اقیانوس خروشان، اقیانوس آرام به چشم می
    خورد. اما اینترپول اعلام کرده سفر و تور های مسافرتی و اقامت به این
    هتل ممنوع اعلام می شود. اما از این سوال در گوش خیلی از شما ها
    پریشان است. چرا؟… دلیل واضح است. در طول یکی دو هفته ای که
    گذشت به ما گزارش داده شده که 36 بچه ناپدید و بعد از سه روز هر
    کدام در تلویزیون های کارگزاری شده نشان داده و آنها به صورت
    بسیار خشونت باری سلاخی و یا بعضی تکه تکه شده بودند. با گذشت
    سه هفته از حضور متحققان و ماموران در هتل هیچ قاتلی پیدا نشده.اما
    واضح است که قاتل در میان سلاخی های خودش سلفی گرفته و ماموران
    چهره او را شناسایی کردند که قدی بلند و یک زیرپوش خونین و ماسک
    آهنی که چشمان و پیشانی او را پنهان می کند دارد. و از عکس العمل
    هایش پیداست که ترسی از ماموران و دستگیر شدن ندارد و خیلی
    زیرکانه عمل می کند. به گونه ای که بعد از گذشت سه هفته نه ردی و نه
    نشانی از وی به جای نمانده است. اما تعدادی از بازرسان مجبور شدند
    بیرون بروند چون گزارش شده شش محقق و ده پلیس در این سه هفته
    کشته شده اند. و این نشان از این است که در حال حاضر احتمال یا مدرک
    تکمیلی ای برای بسته شدن این هتل نیست و این پرونده بسته اعلام
    میشود.اما هنوز مهاجرت به هتل ممنوع است.
    به همین راحتی آنجا را رها کردند اما من میخواهم رازی را که در
    این هتل پنهان شده را پیدا کنم. ده روزی می شود که به صورت قاچاقی
    به هتل آمده ام اما تا به الان قتلی را ندیدم. اما حس میکنم هر کسی یک
    دلهره دارد. مثل کسی که به زن و بچه اش می گوید شام امشب را
    میگیرم دست آخر به زن خود می گوید پول خبری نیست. در این
    هتل غریبم و کسی به من اهمیت نمیدهد جز پرسنل. آنها بیست و چهار
    ساعته می آِیند و می گویند: چیزی لازم ندارید؟
    – نه فقط کسی رو میخوام تا باهاش حرف بزنم و کمی از تنهایی دربیام.
    همه آنها یک نظر دارند و آن خدمت رسانی به مشتری است.من با کمال
    تعجب به آنها می گویم: شما دارید خودتان را برای کی می کشید.؟ شما
    که رئیس ندارید.
    – شاید اون اینجا نیست اما حواسش به ما هست و با برگه هایی
    مینویسه که به ما میگه چکار کنید و هنوز نمیدونیم اون کجاست از کجا
    نامه میده واینکه اون واقعا رئیس ما هست یا یه مزاحمه که سعی میکنه
    مارو سرگرم دیوونه بازی های خودش بکنه.
    – امیدوارم یه مزاحم باشه و فکرتو خیلی درگیر این مسائل نکن.
    – آه ممنون که هستی اما دیگه شیفت کاری من شروع شده و باید مشغول
    بشم.
    – باشه فقط یه چیزی، تا به الان قتلی رخ نداده؟
    – نمیتونم اطلاعی بدم.
    در همین حین مت جوش می آورد که یک برگه از زیر در
    پرتاب شد به داخل و قلب و تن و روح خدمه را لرزاند. به گونه ای که
    تمام بدنش از ترس میلرزید ، به مت گفت: لطفا خودت بردار؛ اما در
    نامه نوشته بود:(( هی مزاحم بذار اون کارشو بکنه تو مگه رئیس
    هستی؟)) در طول سال های کاری مت تا به حال هیچ قاتلی چنین حرفی
    به او نزده بود و او با عصبانیت برگه را انداخت و با ابروهایش به خدمه
    علامت داد که برو. خدمه با خیال آسوده راهش را گرفت و رفت. ولی مت
    نه از اتاق و دیزاین درونش راضی بود نه از برخورد خدمه. بنابراین
    تصمیم گرفت از پله هایی که روی آن فرش مخملی قرمز بزرگی گذاشته
    شده پایین برود تا اعتراض خود را به مدیر هتل بگوید.
    – سلام بگو ببینم مدیر اینجا کیه؟؛ من حالم از این اتاق به هم میخوره.؛
    – شما از این قضیه مطمئنی؟
    – بله. این اتاق پر از موش شده، دیوار هاش ترک داره، بخاری یخ کرده
    و سوخته… بازم بگم.؟
    – ببخشید…من به خدمه ها دستور میدم که پیگیری کنند.
    – دیگه کی؟
    – عرض کردم پیگیری میشه.
    – اولا دوست عزیز تو نیستم و هرچی تو دلم باشه رو میگم. دوما کی
    پیگیری میکنید.؟
    – ببینید… من به اندازه کافی زجر کشیدم خواهشا حال منو از این بدتر
    نکنید.
    – بدتر کنم چی میشه؟
    – خواهش میکنم به اتاقتون برید.
    – تو چی گفتی! مگه سگ خونگی یا بچه تو ام که هروقت عصبانی
    شدی بهم زور بگی.!
    مت یقه ی مدیر هتل را گرفت. او را بلند کرد و دعوای آنها شروع شد.
    و دقیقا در همان لحظه به طرف مت حمله ور شد اما نتوانست از
    پس ضرباتش در برود. مت آخرین ضربه را زد و ناخن های خود را در
    پاهای راجر فرو برد و او را فلج کرد. سپس مت در حالت جنون رفته و
    متوجه شد که همه جا را خونی کرده. نگران شد و داد زد: یه نفر دکتر
    خبر کنه.! آنها شانس آوردند که یک دکتر در آنجا حضور داشت؛و همیشه
    کیف معاینه همراهش بود. اما مت بعد از یک استراحت کوتاه سیگار
    خود را درآورد و به دیوار تکیه داد؛ نگاه خشمگینی به مدیر میکرد. به
    گونه ای که انگار میخواهد همین الان گلوی او را بگیرد و با بدن خون
    آلودش او را خفه کند. چند ساعت بعد دکتر سر خود را از برگه های چرک
    درآورد و با قیافه تاسف باری گفت:امیدی به زندگی این جوان نیست.
    مت در جواب گفت: این کجاش جوانه قیافش میخوره 79 سال داشته باشه.
    طولی نکشید که طوفان از راه رسید.(یعنی هسرش،جین.)

    – کم آدم نکشتی شوهر منم قربانی دست های کثیفت کردی!
    – اه نه بابا پس شوهرم داشتی! تا بود به این فکر میکردم که چرا زنی
    تو این هتل نیست، اتفاقا خوبشم هست.
    – آه میشه اون سیگار کوفتی رو بندازی زمین. داره مثل تراکتور دود
    میده بیرون.
    – ببین خانم هرکی که هستی به شوهرت گفتم هیچکس به غیر از من
    جرات سیگار کشیدن آزاد رو تو این هتل نداره.
    راجر که از درد زیاد رنج می برد بلاخره خود را راحت کرد و جا را
    برای تابوت های دیگر باز کرد. اما در همین حین که همسر راجر
    ((جین)) داشت به اندازه یک سیل گریه میکرد؛ مت با بی خیالی سیگار
    خود را در می آورد و دوباره کشید و برای آرامش بیشتر چشمانش را
    هم بست. همانطور که سیگارش را می کشید با خستگی فراوان دادی
    کشید و گفت: خانم شب بخیر!.
    اما دوباره جین نعره کشید و گفت: برو بمیر کثافت!!!
    تقریبا ساعت یک و نیم ظهر بود که جین با ناراحتی سر میز شوهرش
    حاضر شد تا اگر معتاد جدیدی آمد کلید اتاق را به آنها بدهد و راهنماییی
    کند.؛ و اما خدمه ها ستون اینجا هستند و بدون کار بی وقفه آنها این
    هتل دوباره سر و پا نمی شود.

    روز جین به گونه ای هولبناک شروع شد.
    او در حال چک کردن لیست مشتریان بود که ناگهان دری را دید که تا
    به الان باز نشده بود.؛خدمه ها گفته بودند به این در نزدیک نشوید. اما
    جین بی خبر رفت و در آنجا را تا ته باز کرد تا ببیند آنجا چیست. جین
    نگاهش را به اتاقی دوخت که از سرتا پایش آهنی بود.در جلویش نوری
    کوچک به چشم می خورد و آن نوری بود که از آینه ماسک جیمز برون
    جلاد بیرون می زد.((قاتل سریالی)) و این نشانه ای بود برای اینکه ثابت
    کند که اینجا هستم. جیمز که قاتل بی رحم بچه ها بود سر و کله اش
    از سردخانه طبقه پایین پیدا شد. اما طولی نکشید که به سرعت قربانی
    بعدی خود را انتخاب کرد آن قربانی خود جین بود!
    جین وقتی متوجه شد که قرار است در دست های آلوده به خون جیمز
    برون بمیرد، به سرعت انبار را رها کرد، به اتاق خود رفت و در را قفل
    کرد اما یادش نبود که کلید یدک را جا گذاشته و جیمز به راحتی می تواند
    در را باز کند. او لوله ای را که در بغل در گذاشته شده بود را برداشت و
    منتظر شد تا جیمز بیاید. و بله او در را باز کرد و دست خود را از لای در
    بیرون آورد. و آن به تندی لوله را روی دست جیمز می کوبید تا نتواند
    در را باز کند.اما جیمز هیچ احساس دردی نمی کرد و به داخل رفتن ادامه
    میداد. تا به این که او در را شکاند و داد میزد:

    نامردم اگه تو رو سر به گور نکنم.! جین را تا کمره دیوار کشاند . و
    ضربات بی فایده جین دردی را دوا نمی کرد چون حتی قوی ترین خدمه
    ها هم از پس او برنیامدند.آنوقت جین میخواهد خاک او را به زمین
    بکشاند!. او مجبور به تسلیم شدن بود پس لوله در دست خود را در
    زمین انداخت و گفت: تسلیم! زودتر منو بکش چون دیگه چیزی برای
    از دست دادن ندارم.
    – چقدر ضعیفی برات متاسفم چون تو حتی نمیدونی من چکار هایی بلدم؛
    تو حتی نمیدونی اون همه بچه چجوری به گور رفتن یا الان کجا
    هستن.خیلی از خانواده هایی که میبینی معتاد نیستن و هنوز اقامت دارند
    بخاطر اینه که میخواهند بدونن که بچه شون کجاست. اما نگران نباش
    اونها به زودی معتاد میشن و مثل دسته گل میان تا چیز نداشته رو پس
    بگیرند و اون اعضای بدن تمام بچه هاست.
    – تو شیطانی یه شیطان!.
    – به زودی اونم میشم فقط آیا تا اونموقع میشه تمام آدم های این
    هتل رو بکشم. حتی خود شیطان هم از من میترسه. پس نیاز نیست
    خودتو زیاد درگیر این مسائل کنی. راحت باش چون قراره نفس های
    آخرتو بکشی و منم از کندن پوست تمیزت لذت خواهم برد.
    – هه هرکاری میخوای بکن اما پوستمو نکن.
    – نه این لذت رو ازم نگیر، یکی از جذابیت های قتل کندن پوست توئه.
    هوا آفتابی بود و مت به طرف ترانس خود میرفت و به
    آرامی صندلی را گذاشت و روی آن تکیه داد. صدای رادیو بلند بود و آهنگی
    مناسب برای او در این لحظه گذاشته شده بود. او سیگار خود را در آورد
    و دود را به بالا کشید و چشمان خود را بست که از تمام انرژی های منفی
    خود دور شود تا شاید چرتی راحت بزند. اما مثل اینکه انرژی های منفی
    حتی در موقع استراحت هم دست آدم را ول نمی کنند. طولی از استراحت
    مت نگذشته که یک لحظه چشمان خود را باز کرد و چیزی را دید.
    بله آن جین بود که از سرتا پا پوستش کنده شده بود و فکش نابود. او
    روده هایش به بیرون کشیده و جیمز از روده هایش برای طناب اعدام
    استفاده کرده بود.این یکی از وحشیانه ترین و بزرگترین قتل های او بود
    که حتی کسانی هم که میخواستند او را از طبقه سیصد و سه پایین بیاورند
    دل نگاه کردن به او را نداشتند. اما روی کارتی که در اتاق جین افتاده
    بود، با خون نوشته :
    ((عشق مثل یه جاده اس که اولش قشنگه، اما جلوتر کویره.))
    این نشانه عشق بین راجر و جیمز بود؛ راجر چندی قبل پیش بسیار با
    جیمز صمیمی بود و حتی میشود گفت بهترین دوست های همدیگر. اما با
    آمدن جین دوستی آنها از بین رفت و دیگر رفتار های قبل را نداشتند اغلب
    متنفر، عصبانی وعاشق بودند. جیمز ادعا میکرد که دیگر علاقه ای به
    جین ندارد و این عشق ارزش قطع دوستی خود و راجر را کم میکند. چون
    وی فهمیده بود جین ، راجر را انتخاب کرده.
    اما کنجکاوی مت ادامه داشت؛چون در اتاق جین رد پا های خونی پیدا
    کرد که راهش به پنجره ختم میشد و انگار یکی از سمت راست آمده و
    مستقیم از پنجره خود را انداخته. ولی این ردپا مال کیست؟ وقتی قدم به
    قدم دنبالشان کرد، و متوجه ختم آنها به پنجره شد. یعنی دیگری هم
    خود را انداخته ؟ شاید آره اما نگاهش به پنجره دوخته شد ؛ کل فضای
    بیرون سیاه بود و فقط گوله ای سفید و نزدیک به پنجره وجود داشت که
    میتوانست بچرخد. وقتی چرخش آن تمام شد ، ناگهان عنبیه بزرگی ظاهر
    شد که از مردمکش آب سفید و ماهی های سیاه سنگی سرازیر بودند.
    نشانه ای برای عادی بازگشتن فضای بیرون نبود.و همه چی را چشمی
    بزرگ هدایت می کرد که جنبه ترس داشت و مانند توهمی واقعی.
    ناگهان به پایین افتاد و متوجه شد سیلی از دریای خون و ماهی های
    سنگی اطرافش را احاطه کرده و روی شن نمادی از چشمی است که
    مقابلش به پله ای خاتمه می یابد که مقصدش دری است که آسمانی بارانی
    دارد و جوجه تیغی ماهی ها در هوا پخش هستند. در بین باران داخل
    اقیانوس صندلی الکتریکی پدیدار شد. و روی تکیه گاه جمله ای آمد و آن
    ( (Mبود. با آمدن جمله ام کل حادثه ها متوقف شد و مت شبیه به شمعی
    که عمر خود را با کبریت گذرانده، آب رفت.

    1. سینا جان
      تو خوب می‌نویسی.
      فقط چند نکته:
      هر بار روی بهتر کردن یک بحش از مهارت نویسندگی خودت تمرکز کن.
      مثلاً مدتی وقت بذار روی اینکه توی متن داستان‌هات تا حد ممکن قید و صفت کمتری به کار ببری. یکی دو ماه که تمرکزت روی این باشه بعد می‌تونی بری سراغ یه «خرده‌ مهارت» دیگه.
      یا مثلاً یه دوره رو اختصاص بده به کار روی دیالوگ‌ها و فقط روی این تمرکز کن که آیا دیالوگ‌هات به پیشبرد داستان کمک می‌کنن یا نه؟ یا می‌تونی مستقیم‌گویی رو کم‌تری و زیرمتن بیشتری به دیالوگ‌ها بدی یا نه؟ و غیره.
      برات بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم.

  29. سلام آقا شاهین جان.
    می خوام درباره ی نمایشنامه نویس باهات صحبت کرده و ازت سوال بپرسم. نمی دونم در این مقطع چقدر اطلاعات داری!
    اما خب سوال اول:
    تفاوت پرده و صحنه در نمایشنامه چیست؟ مثلا هر پرده ها چند صحنه دارد!

    1. سلام پویا جان
      بهترین راه فهمیدن موضوع ورق زدن چند تا نمایشنامه‌ست.
      دو سه تا نمایشنامه که بخونی موضوع کاملاً برات روشن میشه. چون این چیزا رو نمیشه بدون مثال توضیح داد.
      خیلی کلی میشه گفت که بستگی داره. قاعده و قانونی نداریم که بگه در هر پرده باید اینقدر صحنه وجود داشته باشه.
      قبلاً اینجا یه سری نمایشنامه معرفی کردم که خوندنش میتونه مفید باشه:
      چگونه خوب حرف بزنیم؟

  30. سلام استاد خسته نباشید
    استاد من کلی ایده و طرح برای نوشتن در سرم دارم ولی وقتی میشینم پای کار همه چیز از یادم میپره انگار که پوچ بشم
    چطوری این مشکل رو حل کنم؟

    1. سلام
      نیاز به تمرین داره.
      آزادنویسی منظم رو جدی بگیرید.
      این مطلب می‌تونه براتون مفیده باشه:
      آزادنویسی

  31. سلام وقتتون بخیر من تازه با پیج شما اشنا شدم .برای اینکه نوشته هامون رو در فضای مجازی قرار بدیم تا مردم ببینند و بعد اقدام به انتشار کتاب کنیم چه پیجها یا سایتهایی رو پیشنهاد میدید و به چه صورت ؟ با تشکر

  32. سلام اقای کلانتری،سال نو مبارک
    چندتا سوال داشتم
    چرا باید برای نوشتن سایت بزنیم؟در استوری های صفحه اینستاگرامتون دیدم،برای جالب بود پس دزدی های اثر چی میشه؟رمان بنویسیم در سایت یا تولید محتوا کنیم؟
    برای انتخاب زاویه دید رمانم به مشکل برخوردم،
    زاویه دید راوی بهتره برای رمان های جنایی وفانتزی تخیلی
    یا اول شخص؟
    اول شخص می تونه از دیدگاه سه نفر باشه؟
    زمان فعل باید گذشته باشه؟مثل روند یک فیلم نمی تونه ددر حال باشه؟خاطره ای باید باشه حتما؟
    برای ساخت یک دنیای فانتزی چجوری اسم انتخاب کنیم؟

  33. سلام اقای کلانتری وقتتون بخیر
    فرامرز عبدالعلیانم
    یک کانال میخوام راه اندازی کنم مثل یک روزنامه.گیر کردم اول شروعش بعد اسمش ..نمیدونم از کجا شروع کنم برای بارگذاری.لطفا راهنمایی م کنین.

  34. با سلام.جناب آقاي كلانتري لطفا ويديوهاي خود را درسايت آپارات قرار دهيد.دسترسي در آپارات راحت تر و بهتر است.با تشكر

    1. سلام علی عزیز
      قبلاً این کار رو می‌کردم.
      ولی در حال حاضر فقط می‌خوام ویدیوها رو یوتیوب آپلود کنم.
      ارادت.

  35. سلام آقای کلانتری خسته نباشید
    من میخوام یک پادکست بنویسم ولی متاسفانه نمیدونم که چطور بنویسم اگه میشه یه توضیح درباره نوشتنش بدید

    1. سلام فاطیما جان
      راه و روش خاصی نداره.
      یعنی همونطور که متن‌های دیگه رو می‌نویسیم پادکست رو هم می‌نویسیم. اگر اصول نوشتن رو بلد باشیم اینجا هم کاربرد داره.
      منتها چون متن پادکست که برای اجرای صوتی نوشته باید توش به برخی ظرافت‌ها توجه بشه تا متن در گفتار راحت‌تر ادا بشه.
      شاید این مطلب بتونه براتون مفید باشه:
      علی بندری | درس‌های سازندۀ پادکست چنل بی برای ساختن پادکست

  36. سلام وقت بخیر خوب هستین ببخشید میخواستم راجب داستان نویسی بدونم میخوام داستان زندگینامه خودمو بنویسم اخرشم کتاب کنم ممنون میشم راهنمایی کنید باتشکر چیچک

  37. سلام اقای کلانتری،سال نو مبارک چندتا سوال خدمتتون داشتم
    اول اینکه چرا برای رمان نوشتن باید سایت داشته باشیم؟تکلیف دزدهای ادبی چی میشه؟
    دوم من برای رمانم توی انتخاب زاویه دید به مشکل برخوردم
    بین دیدگاه راوی
    چند زاویه دید اول شخص
    وکلا یک زاویه دید تک بعدی
    اگه از دید چند زاویه باشه،باید در قالب خاطره نوشته بشه یا زمان حال؟

    1. سلام
      سال نو شما هم مبارک.
      1. نه لزوما. دربارۀ سرقت ادبی اینجا نوشتم:
      آیا نگران دزدیده شدن نوشته‌هایتان هستید؟
      2. تصورتون از زاویه دید درست نیست. چند تا رمان رو باز کنید ببینید تو اون‌ها نویسنده چه کرده. این بهترین روشه برای فهمیدن موضوع.

      باز هم اگر نکته‌ای بود بنویسید.
      با آرزوی بهترین‌ها

  38. سلام بر استاد کلانتری عزیز
    عید تون مبارک! امیدوارم سال 1400 سالی باشه پر از نیکی و خوبی برای شما و خانواده تان.
    یک سوالی داشتم, شما با چه برنامه ای عکس های پست های این سایت رو درست می کنید؟
    ( تا حدی به دور از نویسندگی شاید باشه, ولی خیلی خوب میشن, برای همین خواستم بدونم چه برنامه یا سایتیه )
    ممنونم از مطالب مفید سایت تون, هر چند ساعت یه بار که سری به گوگل میزنم اول از همه سایت شما رو باز میکنم.

    1. سلام آریانا جان
      سال نوی شما هم مبارک.
      همۀ این کارها توی فتوشاپ انجام میشه.
      شاد و برقرار باشی.

  39. سلام استاد
    ممنون به سوالات جواب میدید
    اول اینکه من به دنبال خرید نسخه ی بدون سانسور کتاب “شب یک، شب دو” هستم و دو سایت خرید اینترنتی رو هم پیدا کردم اما میخواستم اگه میشه بپرسم که نسخه ی بدون سانسور کتاب که شما تهیه ش کرده بودید چند صفحه س (برای اطمینان از خرید)

    دوم اینکه پیشنهاد میکنم اول هر پست سایت گزینه ای بذارید که مشخص بشه از ابتدا چند نفر اون پست رو خوندن چون این کار خیلی چیز ها رو روشن میکنه

    بازم ممنون استاد

  40. سلام من ب داستان نویسی علاقه دارم برای همین شروع ب نوشتن داستانهایی کردم ک تو ذهنم مثل یک سریال در حال پخشه خیلی دوس دارم نظر فرد با تجربه ای مثل شما رو در مورد داستانم بدونم

    1. مریم عزیز
      در شروع کار خیلی دنبال بازخورد نباشید.
      تو مطلب در این رابطه توضیح دادم:
      دربارۀ باخورد

      اما در کل اگر دنبال بازخورد هستید بهتره که یه وبلاگ بزنید و نوشته‌هاتون رو اونجا منتشر کنید.

  41. سلام آقای کلانتری بزرگوار🌹
    خدا قوت
    عیدتون مبارک🎉🎊

    یه عرضی داشتم خدمتتون
    حقیقت اینه که نویسندگی را چند وقتی هست تمرین می کنم و الان قصد نوشتن کتاب دارم خواستم راهنماییم کنید. متن می نویسم در موارد مختلف بیشتر حال خوب یا توصیف شرایط
    خواستم بدونم چه جوری باید متوجه باشم که راهم صحیح هست یا نه؟
    کتاب مناسبی خواهد شد یا نه؟
    خواننده خواهد داشت یا استقبال نمیشه؟
    و…

    قدردانتون هستم🌹

    1. سلام آزاده گرامی
      عید شما هم مبارک. امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید.
      اگر بخواهم یه نکته کلی بگم اینه که تا چند تا کتاب ننویسید قلق کار دستتون نمیاد.
      سوالات شما جواب ساده و مشخصی نداره. فقط در دل کاره که می‌تونید به جوابش برسید.
      شاید خوندن این مطلب تا حدی تو این مسیر کمکتون کنه:
      نوشتن کتاب

  42. شاهین کلانتری عزیز، امیدوارم که حالت خوب باشد. یک سال از آشنایی من با وبسایت و شروع نگارش صفحات صبحگاهی میگذرد. چند صد سئوالی درباره تویسندگی در ذهن دارم که آمده‌ام که با کمک شما از تعدادشان بکاهم.
    به فیلمنامه نویسی علاقه مندم. پیوسته فیلمنامه آثار کلاسیک را میخوانم. آموزش را از پایه و با منبعی خوب (چگونه فیلمنامه بنویسیم؟، سید فیلد) _حداقل از نظر من_ شروع کرده‌ام.
    با این حال آیا نیازی به ادامه نگارش روزانه صفحات صبحگاهی هست؟
    برای کسی چون من که در زمانهایی غیر از صبح -علارغم سحر خیز بودنم- بهتر مینویسد بهتر نیست که درصورت نیاز به ادامه آزاد نویسی(صفحات
    صبحگاهی) در زمان دیگری بنویسد؟
    و در آخر: آگاهم که آلوده به سینما هستی چه تمرینی را برای فیلمنامه نویسی پیشنهاد میدهی؟

    1. سلام علی جان
      در مورد نوع و زمان تمرین هر جور که برات مفیده و حس خوبی داری عمل کن.
      برای تمرین فیلم‌نامه‌نویسی هم پیشنهادم اینه که خیلی هم درگیر سید فیلد نشی. نویسنده‌ها و مدرس‌های بهترین هم وجود دارن.
      این کتاب برای شروع عالیه:
      تکنیک‌های فیلم‌نامه‌نویسی از چارلی موریتس، نشر ساقی.
      تو لینک زیر هم بقیه کتاب‌ها رو معرفی کردم:
      معرفی کتاب های آموزش نویسندگی

  43. سلام. چند تا سوال درباره ی دوره ی صد داستان دارم.
    ۱- این دوره در تابستان ۱۴۰۰ هم برگزار می شود؟
    ۲- آیا میشه از اواسط این کلاس واردش شد و ثبت نام کرد؟
    ۳- این کاراگاه چقدر در روز زمان می بره. یعنی میشه با انجام این کاراگاهبه پروسه های دیگر هم رسید؟

    1. سلام قباد عزیز
      1. هنوز در این رابطه تصمیمی گرفته نشده.
      2. بله، میشه. البته پیشنهاد من شروع از اوایل کارگاه.
      3. روزی پونزده دقیقه یا نهایتا نیم ساعت زمان هم کافیه.
      موفق باشید.

  44. سلام استاد
    میخواستم بپرسم که از نشر بیدگل چه کتاب هایی رو بیشتر توصیه میکنید که روی نثرمون تاثیر بذاره

    1. شهریار جان
      بستگی داره. این نشر تو حوزه‌های مختلفی کتاب چاپ می‌کنه، از نمایشنامه گرفته تا رمان و…
      بنابراین تهیه فهرست کار زمان‌بریه.
      اما برای شروع شاید خوندن کتاب پرنده به پرنده خوب باشه برات.

  45. سلام استاد “بهترین اتفاق امسال برای من آشنایی با شما بود .شروع به نوشتن کردم و الان 90 صفحه نوشتم و فکر کنم رمانم به پایان رسیده اما نمیدونم چکارش کنم .بسیار مشتاقم که شما بخونیدش و ایراداتش رو بفرمایید .

    1. زنده باشید ملیحه خانم عزیز
      محبت دارید.
      تبریک می‌گم.
      متن رو بازنویسی و ویرایش هم کردید؟

      1. سلام استاد عزیز ،نمیدونم
        بازنویسی و ویرایش یعنی چکار باید بکنم؟
        من اول داخل کاغذ نوشتم و وقتی تایپش کردم تغییراتی دادم همین

        1. بازنویسی و ویرایش مرحله‌ای از کاره که نویسنده تمام تلاشش رو می‌کنه تا متن رو بهتر کنه. تمام دانش و هنر شما می‌تونه خودش رو در این مرحله نشون بده.
          صدالبته که در مرحلۀ ویرایش نویسنده‌ها از ویراستارها هم کمک می‌گیرن.
          یه مطلب ناقصی در این رابطه نوشتم که می‌تونید بخونید:
          بازنویسی و ویرایش

          1. سلام ممنونم از پاسخگویی شما.
            اینکه بی چشم داشت جوابم رو میدهید مرا به یاد روایت و آیه ای در قران انداختید که فرمودند: اگر میخواهید پیامبر و راهنمای خود را بشناسید به سراغ کسی بروید که بی چشم داشت برای شما وقت میگذارد و شما را راهنمایی و ارشاد میکند.
            استاد عزیزم به صورت اجمالی بخش بازنویسی و ویرایش را خواندم عالی بود باید زمان بگذارم و بند بند انرا مطالعه کنم.
            امیدوارم پیام بعدی من درباره پایان مرحله ویرایش رمانم باشد.
            نمیدانم گفتن این حرف درست باشد یا نه اما اینقدر با تمام وجود برای رمانم وقت گذاشتم و با آن زندگی کرده ام که فکر میکنم خیلی خوب از آب در آمده و با ویرایش و اصلاح نهایی بی نظیر میشود .
            در حال حاضر نوشتن تنها چیزیست که شوق زندگی بمن میدهد.
            اینقدر تشنه آموزش درباره نوشتن هستم که از هر فرصت کوتاهی حتی چند دقیقه ای هم برای روشن کردن لپتاپ و خواندن مطالب شما استفاده میکنم.

            1. شما به بنده محبت دارید.
              چقدر خوب که چنین حسی به رمانتون دارید.
              امیدوارم که همه چیز عالی پیش بره.

          2. سلام استاد عزیز
            بخش ویرایش را انجام دادم و الان بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم.

  46. سلام . وقتتون بخیر . میخواستم بپرسم بعد از مطالعه و تمرین منابع مختلف کپی رایتینگ ، چطور باید وارد بازار کار شد و به شکل حرفه ای فعالیت کرد؟ اولین قدم برای کسب رزومه و تجربه اندوزی دقیقا چه چیزی هست؟

    1. سلام محمد عزیز
      پیشنهاد من برندسازی شخصیه. ایده‌هام رو هم به شکل‌های مختلف تو سال‌های گذشته نوشتم توی سایت.
      می‌تونی با این مطلب شروع کنی:
      تولید محتوا

  47. سلام استاد
    اول اینکه عیدتون مبارک(خیلی منتظر کتابتون تو سال جدید هستم)
    دوم اینکه میخواستم نظر شما رو درباره نشر «بیدگل» بدونم(نشر مورد علاقمه)

    1. سلام شهریار جان
      عیدت مبارک
      کتاب من احتمالا اواخر فروردین چاپ میشه.
      نشر بیدگل هم عالیه. من هم این نشر رو دوست دارم.

  48. سلام استاد
    چند باری پیام دادم اما هرچقدر چک کردم جواب ندادین.
    من ی داستانی به ذهنم رسیده که شروعش از ی سریالی بهم الهام شد
    و قصد دارم یکی از کاراکتر های سریال رو ادامه بدم و به طور غیر مستقیم جوری که کسی متوجه نشه که این کاراکتر همونه
    خب من داستانم رو چند ماهیی میشه شروع کردم و ننوشتمش.
    من حافظه ی خوبی دارم و تمرکز بالا؛داستان رو به صورت رویاپردازی تو ذهنم ادامه دادم
    تا هفته ی قبل که شخصیت اصلی داستانم براش اتفاقی افتادو بعد از این سناریو دیگه مغزم کشش نداره توی داستان گیر کردم و نمیتونم جلو ببرمش
    اصلا شرایط نوشتن رو ندارم.الان ی هفتست که ذهنم درگیره چکار باید بکنم.
    مثل کسی که ی فیلم میبینه و استرس میگیره منم استرس گرفتم که اون شخصیت چه اتفاقی براش میوفته!
    نمیتونم راجع به داستانم با کسی مشورت کنم چون میگن تو درست رو بخون این ترم پاس بشی نمیخواد رمان بنویسی.
    این دختر به خارج از کشور میره و بعد بر اثر ی اتفاقی مادرش سکته میکنه دختر به دلایلی نمیتونه برگرده ایران و بعد چند روز مادرش فوت میکنه و با شنیدن خبر تشنج میکنه
    دقیقا تا همینجا گیر کردم.
    ممنون میشم راهنمایی کنید.

    1. سلام
      فقط یک چیز می‌تونم بگم:
      «بنویس»
      تا وقتی تو ذهنت با ایده‌ها ور میری به هیچ جایی نمیرسی.
      بنوبس. داستان رو تا آخر بنویس. بعد می‌تونی بهترش کنی.

  49. سلام جناب کلانتری عزیز
    ضمن خسته نباشید و تشکر از سایت خوبتون
    من به تازگی مشکلی در نوشتن برام پیش اومده که میترسم بنویسم یه جورایی ترس از نوشتن گرفتم و واقعا مشکل بزرگی برای من هست
    امیدوارم بتونین کمکم کنید این مشکل رو حل کنم

    1. سلام
      سپاس از مهر شما.
      من در رابطه با رفع این مشکل صدها مطلب نوشتم که توی آرشیو سایت در دسترسه.
      برای شروع این مطلب رو پیشنهاد می‌کنم:
      اصول نگارش

  50. سلام استاد.دارم برای عید و تابستون برنامه ریزی میکنم و دنبال چیزی هستم که هم سرگرمم کنه و هم به دردم بخوره؛ میخواستم ببینم شما پادکست خاصی در حوضه نویسندگی یا ادبیات سراغ دارید یا نه(البته به جز پادکست های خودتون)

    1. درود شهریار جان
      در پست‌های بعدی سایت حتما سعی می‌کنم بعضی از پادکست‌های خوب رو معرفی کنم.

  51. سلام وقتتون به خیر استاد
    کتاب های سه گانه یا مجموعه کتاب جنایی و رمزآلود حدودا هرکدام از این سه کتاب باید چند کلمه یا چند صفحه باشد ممنون میشوم راهنمایی بفرمایید🌹❤

    1. سلام امین عزیز
      قانون مشخصی نداره.
      بنویس. اول از همه تمرکزت رو بذار روی نوشتن جلد اول.

  52. سلام وعرض ادب،
    لطفا توی پیج اینستا گرامتون ،لایو های آموزشی بیشتر بزارید
    خیلی ممنون میشم.

    1. سلام
      سپاس از توجه شما زهرا جان.
      به روی چشم.

  53. سلام من توی ژانر ادبیات جنایی می نویسیم. اما تعداد زیادی از داستان هام به نظر تکراری می یان. واسه ی همین واقعا دچار مشکل شدم.
    مثلا اگه یک نفری داستان پارک ژوراسیک اما در ژانر کمدی بنویسیه، اشکالی نداره؟
    من داستان هام جنایی و مهیج هستن اما شبیه داستان های معروف دیگه در ژانر های دیگه!

    1. آرین عزیز
      خب نوشتن داستان در این ژانرها طبیعیه که ما رو تا حدی زیادی به سمت تکرار می‌بره، چون داریم داستانِ ژانر می‌نویسیم دیگه.
      منتها، هر چقدر که بیشتر بنویسی و بخونی توانت برای انجام کارهای تازه در ژانر بیشتر میشه.
      در کل پیشهاد من اینه که تا می‌نونی تجربه کن.

  54. سلام وقت بخیر
    من می خوام نوشته ها مو ببینید و بگویید در چه حدی هستند و راهنماییم کنید. ممنون

    1. سلام
      نوشته‌هاتون رو در سایت یا پیج مشخصی منتشر می‌کنید؟

  55. سلام استاد
    این هفته سوالی نداشتم فقط خواستم حالتون رو بپرسم(علامت لبخند)

  56. سلام استاد عزیز, امیدوارم حالتون خوب باشه
    می بخشید میشه متن یک رمان به سبک محاوره ای باشه؟ چون یه رمانی خوندم به اسم “من جوکم” ( البته چندین سری هست ) که نوشته آقای جیمز پترسون و به تصویر کشیدۀ کریس گرابنستاین است, این رمان به صورت محاوره ای بود, میخواستم بدونم که میشه مگه محاوره ای باشه؟
    من چون به دلیل پر حرف بودنم, متاسفانه زیاد هم توی نوشتن گاه حرف می زنم (!) برای همین تاحالا کم پیش اومده که داستان کوتاه بنویسم, و برام سوال شد که توی رمان هم این موضوع پیش میاد یا نه.
    عذر میخوام بابت اینکه یکم متنم طولانی شد, ممنونم از تمامی زحمات تان

    1. سلام آرایانا جان
      تست کن. همه چیز رو آزمایش کن تا یاد بگیری.

  57. سلام و خسته نباشید خدمت مدیریت عزیز مدرسه نویسندگی. من سام عباسی زاده هستم ۱۴ ساله از شهرستان تالش. من از پنج سالگی علاقه شدیدی به نوشتن داشتم و با اینکه هنوز الفبا رو هم یاد نگرفته بودم، عادت داشتم از نوشته های پدرم کپی کنم و سعی می کردم دقیقا مثل اون ها رو، روی کاغذ بیارم. وقتی وارد کلاس اول شدم با یاد گرفتن کلمات بیشتر به نوشتن علاقه پیدا کردم و تو اون سن انشا های خیلی خوبی می نوشتم. همینجور که سنم بالاتر می رفت بیشتر تو بحر کلمات فرو می رفتم تا اینکه تو سن ۱۱ سالگی یه اتفاق خیلی بزرگی توی زندگیم رخ داد که من رو از این رو به اون رو کرد.با اینکه من خیلی توی بچه آرومی بودم توی ذهنم همیشه آشوب بود و این اتفاق باعث شد که افکارم بدتر از قبل بشه و تیک عصبی پیدا کنم. از اونجایی که تیک عصبی معمولا روی علاقه های فرد تأثیر میذاره، تیک عصبی من هم همین کار رو باهام کرد و علاقمو نسبت به نوشتن از بین برد. این تیک عصبی به گونه ای بود که من با دیدن هر کلمه یا هر حرفی باید اون رو چندین بار توی ذهنم تکرار می کردم، برعکسش می کردم، جای کلماتش رو عوض می کردم، نقطه هاشو می شمردم، براش عدد انتخاب می کردم و خلاصه هر کاری که فکر می کنید روش انجام می دادم. این باعث شد تا توی نوشتن مشکل پیدا کنم. از اونجایی که من بچه اجتماعی ای نیستم سرگرمیم به جای بازی کردن فوتبال و … با بچه های دیگه، رمان خوندن بود که این خصوصیت هم ازم گرفته شد. طوری که من اگه قبلا می تونستم یه صفحه رو تو ۳۰ ثانیه بخونم بعد اون بیشتر از دو دقیقه خوندنش طول می کشید. برای اینکه این مشکل رو بر طرف کنم هر مطبی رفتم ولی هیچکدومشون نتونستن این تیک رو از بین ببرن. ۱ سال گذشت و من با همون وضع داشتم به زندگی ادامه می دادم. تا اینکه یه روز فکری به سرم زد.یاد یه حرف افتادم که می گفت به جای اینکه با ضعف هامون بجنگیم می تونیم اونارو به بهترین ویژگی هامون تبدیل کنیم. من هم دقبقا همین کار رو کردم. به جای اینکه سعی کنم تا به کلمات کاری نداشته باشم گذاشتم ذهنم هر جور که دلش می خواد با کلمات بازی کنه. اینجوری شد که کلمات به بهترین دوستام تبدیل شدند. طوری که ذهنم خود به خود کلمات مختلفی رو پیش هم قرار می داد و یه متن خیلی زیبا تشکیل می شد و دوباره من به حالت قبلیم برگشته بودم. رمان خوندن رو شروع کردم و دوباره شوقم رو برای نوشتن به دست آورده بودم که اتفاق خیلی عجیب و جالبی افتاد. خواب هام تبدیل شد به بهترین سوژه هام برای نویسندگی! نه تنها این تیک عصبی باعث شده بود با کلمات بازی کنم بلکه با چیز هایی هم که می دیدم همین اتفاق می افتاد. ذهنم تصویر های مختلفی رو که چه توی فیلم و چه توی واقعیت می دیدم با هم ترکیب می کرد و تبدیل می شد به یه فیلم عالی! حتی یه هفته هر شب پشت سر هم یه قسمت از سریال ۷ قسمتی رو تو خوابام تماشا می کردم که خیلی تجربه جالبی بود و این شد که وارد دنیای تصاویر شدم. با ترکیب کلمات و تصاویر تو ذهنم فیلم های زیبایی درست می کردم و تبکه ای از اونا رو یه جا می نوشتم که اگه تو آینده شرایطش پیش اومد به ساخت اون فیلم ها بپردازم. بعد همه این قضایا اتفاقی افتاد که با دنیای اینترتت آشنا شدم. شاهرعمه من برنامه نویسه و تو شیراز زندگی می کنه. او تابستون امسال اومد تالش. وقتی من اونو در حال برنامه نویسی دیدم، از اونجایی که خیلی کنجکاوم از شغلش پرسیدم که اصلا معنی این کارش چیه. وقتی برام شغلش رو توضیح داد و با برنامه نویسی آشنا شدم انگار یه علاقه ذاتی بهم مب گفت که در آینده حتما باید برنامه نویس بشم. پس قبل هر کاری رفتم تا بیشتر درباره این حرفه تحقیق کنم. هر چه زیادتر راجبش می فهمیدم، بیشتر به این حرفه علاقه مند می شدم تا اینکه فکری به سرم زد. تولی محتوا توی اینترنت! نقشه ام این بود که یه وبلاگ درست کنم و توش مطلب بذارم تا طی چند سال اگه خوب عمل کردم و وبلاگم معروف شد به صورت حرفه ای تر به این کار مشغول بشم و یه سایت رسمی ایجاد کنم و با طراحی سایت وارد تجارت اینترنت بشم. اینجوری محصول هام رو (برنامه ها و سایت هایی که درست کردم) اونجا به نمایش بذارم. اینجوری به سه تا هدفم هم می رسم. نویسندگی، برنامه نویسی و در آخر شروع حرفه تو سینما. این ها سه تا هدف اصلیم هستند که دوست دارم تا سی سالگی بتونم اجراشون کنم. امکانات هم در اختیارم هست پس هیچ مشکلی تو این راه ندارم.. به احتمال زیاد هم به تهران نقل مکان کنم که اونجا دیت و بالم باز تر هم میشه. فقط تنها چیزی هایی که اینجا می مونه تلاش، باور و ارتقای سطح نویسندگیمه. چون مقدمه تمام اهدافم اینه که طرز صحیح نوشتن رو یاد بگیرم. (منظورم از همه اهدافم فقط اینایی که اینجا ذکر کردم نیست چون اگه بخوام همه شون رو بازگو کنم شاید نوشتنش تا یک هفته طول بکشه).
    خب حالا می خوام راجب اصل مطلب صحبت کنم یعنی یادگیری نویسندگی. من خیلی تحقیق کردم تا مناسب ترین جا رو برای یادگیری این حرفه انتخاب کنم و پیدا هم کردم که توی تابستون کارگاه های یادگیری نویسندگی توی تهران ایجاد میشه (تابستون سال پیش) ولی با اومدن کرونا همه چی به هم خورد. اما الان از اینکه نتونستم به اون کارگاه ها برم و با سایت شما آشنا شدم واقعا خوشحالم. ممنون میشم درباره زمان بعدی شروع جلسه هاتون بنویسید و اینکه باز هم به صورت غیر حضوریه یا حضوری هم برگزار می کنید. منتظر ایمیلتون هستم. بدرود.

    1. سام عزیز
      تو خیلی خوش ذوق و خلاقی.
      من کیف کردم از خوندن کامنتت.
      چقدر خوب و روون زندگی خودت رو روایت کردی.
      معلومه که استعدادی نابی در نوشتن داری.
      من حتما تابستون 1400 کلاس حضوری هم می‌ذارم.
      ارتباطتت رو با من حفظ کن. هرازگاهی اینجا کامنت بذار.
      مشتاق دیدار تو هستم دوست نابغۀ من.

  58. سلام استاد
    یک سوال داشتم
    معلم ادبیات ما یک گروه ادبیاتی راه انداخته است. در آن بچه ها راجب نویسندگی نظر میدهند و راجب کتاب هایی که خوانده اند و تجربیاتشان.
    میخواستم بپرسم در این جور مواقع چه جوری با اون ها حرف بزنیم؟
    اولین باری است که با کسانی دیگر که به نوشتن علاقه دارند مواجه میشوم و حرف میزنم.
    نکات خاصی در این باره وجود دارد؟

    1. نه کاردو جان
      نکتۀ خاضی وجود نداره. خیلی راحت چیزایی که به ذهنت میرسه بگو.
      وبلاگ و نوشته‌های خودت رو هم بهشون معرفی کن.

  59. سلام استاد.وقتتون بخیر‌.از آشنایی با شما بسیار خرسندم.دختر نه ساله ای دارم که علاقه زیادی به نوشتن کتاب داستان تخیلی براساس ذهنیات وتخیلات خودش داره.ممنون میشم در این زمینه منو راهنمایی بفرمایید که چطور میتونم شرایط خوبی برای به ثمر نشستن این علاقه واستعداد فراهم کنم ؟

    1. درود مریم خانم گرامی
      به نظرم این کتاب می‌تونه کمک زیادی بهتون بکنه:
      چگونه یک فرزند کتابخوان تربیت کنیم؟ (نشر کتاب کوله پشتی)
      به نظرم مهم‌ترین کار اینه که بچه‌ها رو به خوندن علاقه‌مند کنیم. خوب خوندن بهشون کمک می‌کنه به طور طبیعی در نوشتن بهتر عمل بکنن و اشتیاقشون به نوشتن هم مدام بیشتر بشه.

  60. سلام اقای کلانتری
    من از تابستان سال قبل شروع کردم به نوشتن.
    به تازگی ی ایده به ذهنم رسیده که برای خودم خیلی جالبه
    داستان یک نوجوان بی انگیزه و بی حوصله
    و دارای یک سری افکار مسموم و منفیو بلانسبت شما مزخرف.
    توی این افکار بر اثر یک اتفاقی یک داستانی شکل میگیره که خود اون دختر نوجوان با ذهنش داستان رو کنترل میکنه و ادامه میده.من میخوام که این داستان رو طوری بنویسم که مخاطب متوجه تغییر لوکیشن بشه یعنی بدونه الان داستان توی ذهن دختر رو میخونه یا روزمرگی های خود دختر رو
    راهنمایی کنید ممنون.

    1. تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه:
      بنویسید.
      همین.
      بنویسید و بذارید با نوشتن همۀ چیزها براتون روشن‌تر بشه.
      توی بازنویسی‌های مکرر می‌تونید متن رو بهتر کنید.

  61. سلام ببخشید من ۱۴ اسفند یعنی تو همین هفته مسابقه خوارزمی ادبیات دارم تصویر نویسی میشه کمکم کنید تصویر نویسیم خوبه ولی احساس میکنم باید یکی بیشتر کمکم کنه اگه جوابمو بدید ممنون میشم

  62. سلام، امکانش هست یک کتاب رو تصحیح کرد مث فارسنامه و تاریخ بلعمی؟ در این خیلی از کتب تاریخی بخش هایی وجود داره که با شاهنامه فردوسی از نظر موضوع برابر هست و تاریخ شاهان کهن ایران هست، قصدم اینه که بخش ها شاهنامه ای این کتب رو جداسازی کنم آیا همچین اجازه ای برای این کار داده میشه؟ لازمش چی هست؟
    .
    یادآور بشم که بخش های تاریخ شاهان ایران کتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم نوشته ثعالبی نیشابوری توسط آقای محمود هدایت جداسازی شد و شاهنامه ثعالبی نیشابوری گردآوری شد، علاقه مند هستم راهنمایی های شما رو در این موضوع بدونم.
    .
    با سپاس

    1. سلام آرش عزیز
      بله می‌تونید و هیچ مانعی هم در برابر شما نیست.
      امیدوارم در این کار خوش بدرخشید.

  63. سلام جناب کلانتری عزیز
    از طریق متمم با وب سایت شما آشنا شدم. اول اینکه داشتم یه مطلبی رو توی وب سایت شما می خوندم که گفتین یه کتابی رو برای دهمین بار دارین می خونین. بی زحمت اسم اون کتاب رو به ما هم بگین. ممنون میشم.
    دوم اینکه ممنون از مطلبی که در مورد رونویسی گذاشتین. همین پریشب بود که دفتر رونویسی از کتاب خرده عادت ها و برتری خفیف رو انداختم سطل آشغال. چون فکر می کردم که رونویسی بدرد نمی خوره بلکه باید برداشت خودمون رو از مطلب بنویسیم. به هر حال با خوندن مطلب رونویسی شما کلی حالم گرفته شد.
    در پایان خدا رو شکر می کنم که با انسان هایی شریفی مثل شما و محمد رضا شعبانعلی آشنا شدم که ارزشمندترین دارایی هاشون را بدون هیچ چشم داشتی با بقیه به اشتراک می گذارن.
    آروزی توفیق و سربلندی برای شما عزیز.

    1. سلام رسول عزیز
      خوشحالم که اینجا هستید.
      من معمولاً از کتاب‌هایی که دوست دارم و زیاد می‌خونمشون اسم نمی‌برم. چون این کتاب‌ها رو من بسته به نیاز و سلیقۀ شخصی خودم انتخاب می‌کنم و ممکنه برای دیگران اصلاً مفید نباشه. بنابراین اسم نمی‌برم تا الکی وقت برخی دوستان تلف نشه، چون بعضی عزیزان لطف دارن و به نظر من توجه می‌کنن و می‌رن سراغ این کتاب‌ها.

      و دربارۀ رونویسی: حتما باز هم به رونویسی ادامه بدید. این تمرین خیلی مفیده. نوشتن برداشت خودمون از کتاب‌ها هم مفیده.

      از مهر و محبتی که به من دارید بی‌نهایت سپاسگزارم. باز هم برای من بنویسید.
      شاد و برقرار باشید.

  64. سلام خدمت شما استاد عزیز…میشه تفاوت داستانک و داستان کوتاه رو بگید؟

    1. مریم عزیز
      اولین تفاوت در حجم این‌هاست، داستانک همونطور که از اسمش پیداست یعنی یه داستان کوچولو. فرق بعدی در هم میزان پرداختن به برخی عناصره. مثلاً توی داستانک چندان نمیشه جزئی‌‌نگاری و شخصیت‌پردازی داشت. فرق‌های دیگه رو هم باید با نمونه توضیح داد.

  65. سلام آقای کلانتری برای آموزش در دانشگاه کسی که کنکور تجربی داده برای رشته ای مربوط به نویسندگی چه دانشگاهی و رشته ای مرتبط هست که برویم

    1. سلام یوسف عزیز
      در زمینه اطلاعات کاملی ندارم.

  66. سلام جناب
    در اومیگو با یک جور رونویسی آشنا شدم.
    اینکه یک فصل از کتاب را بخوانیم و بعد سعی کنیم بدون نگاه به کتاب آن یک فصل را بنویسیم.
    می خواستم بدانم کدام یک موثر تر است؟ روش بالا
    یا اینکه کتاب را بگذاریم جلوی دستمان و از رویش بنویسیم؟

  67. سلام من داستانی کوتاه در قالب کپشن نوشتم برای صفحتون…امیدورام بخونید و خوشتون بیاد🙏🏻❤️👇🏻
    شاید تضاد دیگه داره برای این دنیا فرسوده میشه
    شاید کاراکترای خوب و بد اونقدرام جذاب نباشن

    اینطور نیست مرد سیاه و سفید؟

    (این واژه در واقع در وصف من بود ولی حالا میخوام مال تو باشه هری)
    (همونطور که چیزهایی مربوط به خودت رو پیشت نگه میداری، این توصیف رو نگه دار)

    راستشو بخوای دارم ازت یه رمان مینویسم،
    ازم نپرس چه ژانری داره،
    یا اینکه چطور شروع شد و چطور تموم میشه!
    من این سوالا رو از خودمم نمیپرسم هری،

    چون بعضی چیزها هیچوقت معنی نمیشن
    کلمات اون چیزی رو نمیگن که میخوای بفهمی
    فقط اون چیزی رو میگن که میخوام بشنوی

    برای همین…
    میخوام که تو! اینبار نقش شکارچی رو بازی کنی.
    این رو میخوام،حالا که مایل ها از شهر دور شدم..
    و برگشتم به جایی که بودیم،

    جایی که حالا روی علف ها خم شدی و سعی میکنی به صورت شکست خورده ای خودت رو بی تفاوت نشون بدی.
    تویی که همیشه، به طرز رو اعصابی،
    تمام تضاد هایی که میسازم رو فرسوده جلوه میدی.!

    مرد سیاه و سفید!

    شاید هیچوقت نتونم بشناسمت.
    اما میدونم تو هیچوقت کاری نمیکنی که با دنیات یا زندگیت در تضاد باشه!
    شاید دارم بهت حسودی میکنم.
    به هر حال اگه بخوای میتونم بهت همه چیز رو بهت یاد بدم، چون مدتیه احساس پیری میکنم،

    این حس وقتی بهم دست داد که این نوشته رو دوباره خوندم…
    و مرددم که اون رو همون جایی که برای اولین همو دیدیم بزارم یا نه…

    اما با این همه خیال میکنم که این نامه، شبیه منه،
    به هر حال ادم مجبور همون باشه که هست.

    به امید دیدار، هری

    به من زیاد فکر کن، با غریزهت زندگی کن و تضاد هامو بشکن،
    مرد سیاه و سفید من!

    ارادتمند شما، ناشناس

    1. سپاس از تو بهار عزیز
      ممنو از تو به خاطر ارسال این نوشتۀ خلاقانه.
      با قدرت به نوشتن ادامه بده.

  68. سلام وقت بخیر .
    به نظر شما شرکت در جشنواره های داستان نویسی برای دیده شدن رمان یا هر نوشته ای کاراست ؟
    اگر بله لطفا جشنواره هایی که تا به حال برگزار شده (و میشه) و پرطرفدار بودن رو معرفی کنین .
    سپاس .

  69. سلام استاد وقت بخیر ..شعر و متن هايي ک نوشتم تلگرام گذاشتم ..ممنون میشم نظرتونو بگيد و لطفا درباره نحوه ادامه این مسیر راهنمایی بفرمایید
    @emotion21

  70. سلام استاد
    یکی از نویسنده های مورد علاقه ام ریک ریور دان ایست. داستان هایش راجب اسطوره های یونان است در جهان امروز هم وجود دارند. پایه داستان او ایده ی است که دارد. یعنی همین که اسطوره ها یونانی در جهان امروز هم وجود دارند و زندگی می کنند. اما این ایده به چه دردی می خورد وقتی ندانیم هدف شخصیت داستان چیست؟
    مشکل من هم همین است. به نظر خودم ایده ی خوبی دارم اما از هدف بی خبرم. می خواستم بدانم چطوری باید این هدف را پیدا کنم.
    شروع کرده ام به خواندن شاهنامه (چرا که راجب آن است) تا شاید پیدایش کنم
    آیا غیر این روش دیگری هم وجود دارد که کمک کند؟

    1. سلام کاردو جان
      به سوالت نمی‌شه یه جواب کوتاه داد که کارت راه بیفته.
      باید بخونی. همین. باید بخونی و بخونی و بخونی تا یک سری مفاهیم برات روشن بشه.

  71. سلام استاد وقت بخیر.. چند ماهی هست شروع ب نوشتن کردم و تعدادی شهر ومتن نوشتم میخواستم اگه امکان داره نظرتونو بدونم..اگه امکان داره اینستا براتون بفرستم

    1. سلام فرناز عزیز
      اگر نوشته‌هاتون رو منتشر کنید و لینکش رو اینجا برام بفرستید خیلی بهتره.
      چون حجم مطالبی که برای خوندن میاد برام خیلی زیاده و شرمندۀ دوستان میشم و می‌ترسم نتونم تو دایرکت نوشته‌های شما رو بخونم.

  72. سلام استاد بزرگوار.میتوانم بگویم که شما تاثیرگذارترین و مثبت ترین شخصی هستین که در زندگی‌ام باهاش آشنا شدم.
    ۲ سئوال دارم. ۱.چطوری یک سایت بزنم که محتواهاتم را درونش بزارم، و یا زخیره کنم. از کی کمک بگیرم؟ حتی نحوه‌ی کار کردن باسایت رو. آیا امکان داره یک مبتدی، بعداز دوره ی نویسندگی بتونه با کمک شما یک کتاب بنویسه؟ و به چاپ برسه؟

    1. سلام خانم نشاط نازنین
      شما به من لطف دارید.
      1. دربارۀ سایت اینجا یه چیزایی نوشتم که می‌تونه کمکتون کنه: ساخت سایت شخصی
      2. چرا که نه. حتما می‌تونید. نوشتن کتاب رو جدی دنبال کنید. این مطلب هم شاید براتون مفید باشه:
      نوشتن کتاب

  73. سلام بر تو شاهینِ زرنگ آسمان نویسندگی
    مدتی دور بودم از فضای مجازی، و بسیار بسیار دلتنگ شدم برای تو و همه فعالیت هات🌺
    امیدوارم خیلی خوب باشی
    یک پیام هم در واتساپ دادم نمی‌دونم چک می‌کنی یا نه
    ولی خولستم فقط اعلام حضوری داشته باشم😂

    1. سلام آیلین جان
      محبت داری.
      با قدرت ادامه بدی.
      امیدوارم خوش بدرخشی.

  74. سلام استاد شما در پستتون تو تاریخ 1397/12/15 گفته بودید که مخاطبان از پاراگراف های بلند میترسند، اما شما خودتون معمولا نقل قول ها و متن های بلند رو ترجیح میدید؛ میخواستم دلیلتون رو برای این کار بدونم

    1. شهریار جان
      یه چیزایی رو نباید قاطی‌پاتی کرد. نوشتن تو وب و شبکه‌های اجتماعی با نوشتن کتاب و مقالۀ فرق داره.
      اینجا مخاطب کم‌حوصله‌تره.
      و یه نکته دیگه:
      من وقتی از یه نویسندۀ دیگه چیزی نقل می‌کنم نمی‌تونم پاراگراف‌بندیش رو به سلیقۀ خودم تغییر بدم.

  75. سلام وقت بخیر .
    محدودیتی از طرف ارشاد برای نمایش خشونت در کتاب وجود نداره ؟ باید صحنه ها رو خیلی کلی تعریف کرد یا مهم نیست اگه با جزئیات گفته بشه ؟
    سپاس .

    1. سلام
      به نظرم بهتره شما به عنوان نویسنده به ارشاد فکر نکنید.
      شما متن خودتون رو همونطور که حس می‌کنید درسته بنویسید، اگر مجوز نگرفت بعداً حالا می‌تونید یه فکری براش بکنید.

  76. سلام خدمت شما.از راهنمایی که فرمودید متشکرم

  77. سلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقای کلانتری
    من دو سال هست که با شما و سایت و گروهتون آشنا شدم.
    از سال ۸۱ که وارد کار خبرنگاری شدم نوشتن برایم شکل جدی‌تری گرفت.
    خبرنگاری، گزارشگری، پژوهشگری اجتماعی، تحلیل محتوای رسانه کارهایی بوده که انجام دادم و همگی به‌‌نوعی با نوشتن سروکار داشته.
    ۶ سال هست که ویراستاری حرفه‌ای کتاب می‌کنم و تنها کتاب چاپی‌ام رمانی هست که سه چهار سال قبل چاپ کردم.
    اطالهٔ کلام نکنم…
    یک راهنمایی استاد و شاگردی ازتون می‌خوام.
    شرایطی پیش اومده و به سبب کارم قراره یک دوره ۱۲ جلسه‌ای برای بچه‌های متوسطه اول یعنی کلاس هفتم و هشتم و نهم تدریس نویسندگی داشته باشم.

    شرمنده که در محضر استادی چون شما جسارت کردم و گفتم تدریس نویسندگی دارم…
    چند روز هست در فکر پیام دادن به شما بودم تا راهنمایی بگیرم اما از همین خجالت می‌کشیدم که در محضر استادی چون شما، بگویم من هم…

    اما ترجیح دادم پیام بدهم و شاگردانه تقاضای راهنمایی از استاد کنم. شاید این فرصت پیش آمده بیشتر از بچه‌ها، برای من مفید و کاربردی باشد. شاید این اتفاق نقطه عطفی در زندگی نویسندگی من باشد. من زمان مدرسه همیشه در جامیزم یا کشوی میزم به‌قول بچه‌های امروز، کتاب بود برای خواندن یا چرکنویس‌های داستان‌هایی که می‌نوشتم.

    طرح درس و چند سرفصل ارائه داده‌ام. از مطالب شما، چند کتاب که خواندم، دانسته‌ها و تجربیاتم هم برای محتوای کلاس استفاده کرده‌ام.
    اما نیاز دارم چند نصیحت استادانه بشنوم و آویزهٔ گوش کنم و به کار بندم.
    قدردان زحمات و بزرگواری شما هستم🌸

    همین که بی‌توقع و رایگان حاصل سال‌ها تجربه و تخصص را در اختیار دیگران می‌گذارید یعنی مناعت طبع بسیاری دارید. خداوند مهربان به قلمتان توان و زندگی‌تان برکت بدهد.🌸

    1. سلام به شما دوست عزیز و ارجمندم
      به خاطر این موضوع به شما تبریک می‌گم. چون حس می‌کنم تجربۀ بسیار خوبی می‌تونه باشه.
      اما چند تا نکته:
      حتما تا جای ممکن قصه بگید. وگرنه حرف‌های انتزاعی ممکنه حسابی خوصلۀ بچه‌ها رو سر ببره و شما رو هم خسته کنه.
      در این رابطه خوندن کتاب «قصه‌گویی در کلاس درس» از آلیسون دیویس می‌تونه مفید باشه.
      نکتۀ بعدی اینکه حتما بچه‌ها رو مشارکت بدید. سعی کنید حرفاتون حالت گفت‌وگو داشته باشه، چند جمله یک بار سوال طرح کنید. (الزماً بنا نیست بچه‌ها به این سوالات جواب بدن، ولی این سوالات توجه اون‌ها رو جلب می‌کنه و نمیذاره حواسشون جای دیگه‌ای بره.
      سعی کنید به بچه‌ها فضا بدید تا نوشته‌هاشون رو بخونن.
      و در نهایت از چیزهایی مثال بزنید که بچه‌ها دوست دارن، از خواننده‌ها و سلبریتی‌های دیگه و فیلم‌ها و آهنگ‌ها و…

      با آرزوی بهترین‌ها
      حتما از تجربۀ خودتون برام بنویسید.

  78. سلام و عرض ادب.
    استاد ببخشید من هی چند وقته میخوام رمان عاشقانه بنویسم ولی از همون اولاش ی دفعه احساس میکنم ک چقدر موضوعش آبکی و مسخره ست، و دیگه نسبت ب نوشتنش سرد میشم.
    ایده هام هم ته میکشن.
    میشه لطفا در ژانر عاشقانه چند تا ایده بدید بهم.
    با تشکر🌹

    1. سلام هدیه عزیز
      تو به عنوان کسی که می‌خواد بنویسه نباید با این ارزیابی‌های شتابزدۀ پیش‌ازکار خودت رو آزار بدی.
      تو کارت رو بکن. آبکی بودن کارت به ارزیابی دیگران بستگی داره.
      تنها کاری که می‌تونی بکنی اینه که همزمان با نوشتن کتاب‌های دیگه رو خوب بخونی، و خوب یاد بگیری.
      با همین الکو (خواندن و نوشتن و منظم) پیش برو، بالاخره روزی میرسه که کارای خوب می‌نویسی.
      با قدرت ادامه بده.

  79. عرض سلام وارادت خدمت استاد بزرگوار
    من داستانم را تمام کردم مان داستان بیست هزار کلمه ای و میخواستم به باز نویسی مشغول بشوم میخواستم بدانم که تا آیا محدودیت زمانی برای ارائه هست و این که در پایان شما کتاب را یا داستان را بازخورد میدهید اگرنه ما که اولین تجربه امون هست چطور متوجه بشویم در مواردی باید بیشتر کار کنیم . ممنون

    1. سلام خانم پایا
      برنامه دارم برای دوستانی که کارشون رو تموم میکنن وبینار بذارم و بخش‌هایی از کارشون رو بخونن تا من و بقیه نظر بدیم.

  80. خسته نباشید استاد
    من یه سوالی رو توی سایتتون مطرح کردم جواب کوتاهی دادین خواستم پیگیر بشم ظاهرا داخل سایت فرستاده نشد. سوالم در رابطه با نوشتن رمان اول شخص بود اگر روایت از نگاه چند راوی جلو بره و یکی از این راوی ها از بخش پایانی یک سوم داستان، وارد بشه (نه به شکلی که از هوا وارد داستان بشه) از نظر نگاه مخاطب، ساختار فنی، فرم یا.. میتونه آسیبی بزنه؟ یا بطور کلی این کار اشتباه هست یا مشکلی نداره.
    ممنون میشم نظرتون رو بگین

    1. محمد عزیز
      به این سوال نمیشه جواب جزئی یا چندان دقیقی داد.
      چون چیزی که میگی بستگی داره اجرا و توان تو. ممگنه شاهکار بشه، ممکن افتضاح بشه.
      تو باید اجرا کنی ایده‌‌ت رو. بعد نتیجه رو بررسی کنی.

    1. درود مائده جان
      اون یه پیج و گروه که فقط برای اعضای منتخب دورۀ پرکاری و پولسازیه.

  81. آقای کلانتری عزیز, سلام
    یک سوالی دارم, نمیدونم جوابش توی پست های شما بود یا نه, به هر حال خواستم سوالمو مطرح کنم
    من سعی بر نوشتن یک کتاب الکترونیکی دارم, و اینکه قصد ندارم در پلتفرم های نشر کتاب آن را نشر بدهم, و همچنین فعلا نمی خوام برای آن
    قیمتی تعیین کنم, برای همین یک مسئله ای ذهنم را درگیر کرد.
    آیا میشه که از یک کتاب الکترونیکی, جدا از قیمت خود کتاب, توسط راه های دیگه به درآمدی رسید؟
    در اینترنت سرچ کردم, فقط افیلیت مارکتینگ یا همکاری در فروش آمد, خواستم بدونم راه های دیگری نیز هست؟
    ممنون میشم اگر جواب بدید

    1. آریانا جان
      این جملۀ خودت رو برام توضیح بده که دقیقا یعنی چی:
      «فعلا نمی خوام برای آن قیمتی تعیین کنم»
      یعنی قراره رایگان بذاری رو اینترنت؟
      خب در این صورت کار تو می‌تونه اقدامی برای بازاریابی کارهای بعدیت باشه که کار خوبی هم هست.

      1. بله منظورم این بود که رایگان بگذارم, ممنون بابت پاسخ تون, دو دل بودم که چه کار کنم, ولی همین یک جمله شما به تصمیم گیری ام کمک کرد.

  82. عاشق این بخشم.
    هروقت در نویسندگی غیر داستانی ایده کم می آورم نگاهی به کامنت های چند سال پیش اینجا می اندازم.

  83. سلام استاد خوبین میخواستم یک کتاب در مورد خاطرات جنگ معرفی کنید روش نوشتن خاطره گویی رو بخونم ممنون🙏🏼🙏🏼

    1. درود
      یه کتاب کوچولو در این زمینه نوشته شده که می‌تونه بهتون کمک کنه:
      «مثل آب خوردن» نشر نارگل

  84. سلام من پست تو اينستاگرام مينويسم ولي كوتاه هست ميخوام مطالب بهتر و بلندتري بنويسم احساس ميكنم نويسنده ضعيفي هستم و مطلبي ندارم براي نوشتن .چه بكنم

    1. سلام علی عزیز
      این طبیعیه که اول کار احساس ضعیف کنیم. اما باید بدونیم که این ضعف موندگار نیست، و صد البته که خیلی سریع هم از بین نمیره.
      پیشنهاد من بهت اینه که علاوه بر مطالعۀ بیشتر عادت آزادنویسی رو در خودت پرورش بدی. مثلاً عادت زیر برای شروع فوق‌العاده‌ست:
      عادت نوشتن

  85. سلام استاد. وقتتون بخیر.
    من خیلی به نویسندگی علاقه دارم. کلا با نوشتن و منتشر کردن حال می کنم. یکی دو هفته از ابتدای قرنطینه گذشته بود و از قبل هم به فکر تقویت قلمم بودم که با جستجوی در اینترنت با سایت شما و مدرسه نویسندگی آشنا شدم… تصمیم گرفتم بعد از گذشت سال ها دوباره وبلاگ نویسی کنم… ابتدای کار خیلی از شما الگو گرفتم (بیان مودبانه کپی کردن!!!). به خصوص جملات قدرت نوشتن، خیلی به من انگیزه می داد. قرار گذاشته بودم هر وقت مطلبی نوشتم، به عنوان جایزه، یکی از جملات را بخوانم.
    بیشتر تم غیرداستانی دارم و البته چند باری زور زدم که به تم گفتگو نزدیک بشوم.
    غرض اینکه می خواستم از شما خیلی تشکر کنم و دعوت کنم در آستانه یک سالگی وبلاگ نویسیم، قدم رنجه کنید و «باقیات» من رو تورقی کنید و راهنمایی بفرمایید.
    خداقوت.

    1. سلام امیدرضا جان
      از لطفی که به من داری بی‌نهایت سپاسگزارم.
      وب‌سایت زیبای تو رو دیدم و خیلی خوشم اومد.
      ذوق تو رو در لوگوی سایت هم میشه دید که به نظرم خیلی جالب شده.
      امیدوارم تو از کسانی باشی که در مسیر وبلاگ‌نویسی تداوم دارن، چون پاداش واقعی وبلاگ‌نویسی با تداوم به دست میاد.
      باز هم برای من بنویس.
      برات بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم.

  86. سلام و خسته نباشید
    من خیلی دوست دارم که کنار نویسندگی کار نقد رو هم انجام بدم
    ممنون میشم بهم بگید که برای منتقد شدن چه راهی رد باید طی کنم و چه دوره هایی و باید ببینم.

    1. سلام نغمه عزیز
      می‌تونید با این کتاب شروع کنید:
      شیوه‌های نقد ادبی از دیوید دیچز

  87. سلام استاد
    من چندین هفته پیش سوالی مطرح کرده بودم که از کجا میشه عنوان و تیتر های خلاقانه گیر آورد ، شما هم در جواب گفته بودید که تیتر ها رو برای چه کاری میخوام؛ میخواستم برای خودم دفتری بسازم که از تیتر های جالب و مختلف جمع شده باشد تا شاید برای انتخاب عنوان در داستانی یا چیزی کمی خلاقانه جلوه کنم. ممنون میشم اگه کانال تلگرامی یا سایتی در این رابطه میشناسید معرفی کنید.

    یه سوال دیگه هم داشتم که: من میخوام رونویسی از سایت «ست گادین» رو شروع کنم اما همون مشکل همه نوجوون ها رو دارم که انگلیسی م خیلی بده. میخواستم بپرسم راهکاری برای حل این مشکل دارید؟ مثلا طریقه ترجمه کامل یک سایت

    ممنون

    1. سلام شهریار جان
      1. فقط کافیه دفترچه‌ت پیشت باشه و هر حا عنوان کتابی چیزی دیدی یادداشت کنی. سرچ تو اینترنت، سر زدن به سایت‌ها و کتابفروشی‌ها هم می‌تونه بهت کمک کنه تا با یه عالمه عنوان جدید آشنا بشی.
      2. یا سعی کن از روی همون انگلیسی بنویسی تا زبانت تقویت بشه. یا قید رونویسی از ترجمه رو بزن. چون خیلی از ترجمه‌های متون حوزۀ کسب‌وکار تعریف چندانی ندارن.

  88. سلام من یه وب ساختم که برای آموزش انواع نویسندگی طنز راه انداز شده بنام خانه ی کمدی!
    مطلبی دارین که به من برای مدیریت وب کمک کنه؟
    با تشکر.

  89. به رسم ادب و احترام نوشتنم گل کرد.
    حرف از نوشتن که می شود دست و دلم میلرزد
    با اینکه سه سال متوالی در زمینه شعر و ادبیات به صورت خودجوش در همه احوالات،
    ناملایمات زندگی دست به قلم بوده ام.
    گویند قلم حرمت دارد
    و بنده به نوبه خود حرمت نگه داشته و نه به قلم خیانت کرده‌ام نه با قلم خیانت
    حال چرا این را به میان آوردم دلیل دارد.
    دو سال پیش در یک سانحه تصادف منجر به مصدومیت شدم بگونه ای که چشمه ذهن و قلم  خشکید
    با هر قدم به سوی تنهایی به تفکر اینکه قلم را به خواهش هایم نیالایم و بی حرمتش نسازم دست از قلم کشیدم
    به امید اینکه شاید در چنین روزی دست به قلم شوم و به سر گذشت
    دست از قلم کشیدن پایان بخشم.
    در جستجوی گوگل به نام والای شما گرانمهر چشمانم خیره گشت در راه نویسندگی.
    مشتاق شدم که جستجو را ادامه تا خود را به جایی از نویسندگی برسانم.
    شاید توان زیبا نوشتن را نداشته باشم و مهارت کافی، ولی می‌توان به آغاز این راه امیدوار بود.
    به ذهنم رسید اولین نوشتنم برای شما باشد
    کمتر بگویم اما مفید.
    که ختم به این چند خط شد
    استاد گرامی شاید نوشته هایم گویای این باشد که توان شروع کردن را دارم و همراهیتان باعث دلگرمیست.
    باتشکر مهدی شعبانی
    متخلص (ساقی خاموش)
    139‪9/11/03

    1. مهدی عزیز و ارجمند
      از خوندن متن زیبای شما بسیار بسیار خوشحال شدم.
      خوشحالم که اینجا هستید.
      براتون بهترین‌ها و زیباترین‌ها لحظه‌ها رو آرزو می‌کنم.
      باز هم برای من بنویسید.
      شاد و برقرار باشید.

  90. سلام استاد امیدوارم حالتون خوب باشه
    استاد من چندین بار بهتون پیام دادم با موبایل ها و ایمیل های مختلف ولی گویا سایتتون مشکلی داشت
    استاد 2 تا سوال داشتم
    اولیش اینکه برای نوشتن رمان از چه زمانی استفاده کنیم حال یا گذشته؟ مثلا بگیم :من در را باز کردم یا من در را باز می کنم؟
    اقلب رمان هایی که من خوندم زمان گذشته بوده که انگار دارن خاطره ای تعریف میکنن
    و سوال بعدیم رمان باید کتابی نوشته بشه یا امیانه؟؟

    1. سارینا جان
      جواب این سوال رو چند روز پیش نوشتم.
      هنوز ندیدید؟
      فکر کنم تو سایت مدرسه هم بود و جواب دادم.

  91. سلام بنده بر حسب عادت و علاقه وافر هر روز مینویسم یا برای حال خودم یا دیگران , نوشته ای ادبی را خدمتتان ارسال میکنم اگر زحمت نیست نظرتان را در مورد آن بگویید ,

    قطار

    آفتاب همه خود را به رخ من کشیده بود .
    آنچنان گرم و سنگین که رطوبت خاک از زمین گریخته و از میان این دشت بزرگ فقط سرابی بود که بیرحمانه به من هجوم می آورد.

    از دوردستها صدایی بی رمق نوید رسیدن تو را میداد و من در التهاب دیدنت انبوه لحظه های ناب جوانیم را زیر ریلهای قطار گم کرده بودم …ا

    قطار گذشت …
    اما بی تو گذشت …
    و کاسه چشمهایم پر شد از تصویر مسافران خوشبختی که دیر زمانی است برایم دست تکان میدهند و نمیدانند چقدر صدای تق تق چرخهای آهنی این قطار بد یمن مرا بسمت نابودی میبرد.

    قطار گذشت ِِ…
    اما باز هم بی تو گذشت …
    و چقدر ساده بودم که نفهمیدم هرگز من و تو مانند این خطوط موازی لجباز به هم نخواهیم رسید…
    من هنوز هم به آن ایستگاه قدیمی و فرسوده می روم و دلخوشی های کوچکم را با مسافرانی که از پنجره های قطار برایم دست تکان میدهند تقسیم میکنم.

    قطار گذشت …
    اما بیرحمانه گذشت …

    #احمد_خنیفر

    1. سلام و عرض ادب
      ممنونم که نوشتید.
      شما حس زیبایی دارید.
      اما من در کل برای بهتر نوشتن «دلنوشته» رو توصیه نمی‌کنم.
      در این رابطه در مطلب زیر یه چیزایی نوشتم:
      اصول نویسندگی

  92. سلام استاد
    میشه راهنمایی کنید از کجا شروع کنم ؟ هیچ فعالیت و پیش زمینه ای ندارم فقط دوست دارم بنویسم

    1. سلام سعید عزیز
      حتما با ساختن عادت روزانۀ نوشتن شروع کنه.
      این مطلب می‌تونه برات مفید باشه:
      صفحات صبحگاهی
      اینجا هم یک عالمه ایده هست که می‌تونه مسیر رو برات هموارتر کنه:
      اصول نویسندگی

  93. سلام استاد .
    من خیلی دوست دارم بتونم بنویسم بیشتر دوست دارم متن های کوتاه و داستان کوتاه بنویسم برای خودم و هیچ پیش زمینه ای ندارم خواستم برای شروع قبل از کلاس و … از کجا شروع کنم و چه سیری رو بگذرونم

  94. سلام آقا شاهین. من معتقدم (البته بقیه هم همین رو میگن) که قلم من برای داستان نویسی بدرد داستان های هیجانی و ترسناک می خکره!
    اما به دلایلی من نمی خوان داستان ترسناک بنویسیم.
    میشه ژانر های مرتبط با ترسناک و شبیه آن بهم معرفی کنید؟
    با تشکر

    1. علی جان
      دنبال این نباش که از قبل یه ژانر رو انتخاب کنی و بنویسی.
      راه درست اینه:
      مطالعۀ فراوان و متنوع
      تمرین منظم.

      ژانر و مانر رو بسپار به منتقدها و… .
      تو نویسنده‌ای باید به فکر خلق کردن باشی، نه اینکه تو قوطی ژانر جا بدی خودتو.

  95. توصیفات دقیق به ساختار نوشته و درک خواننده خیلی کمک میکنه ، اما چه جاهایی باید دست خواننده رو باز گذاشت تا خودش محیط و شخصیت رو تصور کنه ؟ البته که این یه جواب کلی نداره ولی با این حال دوس دارم بدونم ، اگه نکته ی خاصی در این مورد وجود داره .
    ممنونم .

    1. دربارۀ سفیدخوانی نمی‌شه کلی حرف زد.
      باید مثال زد.
      شاید بهترین کار این باشه که وقت بذارید و نمونه‌های خوب رو بخونید و مقایسه کنید.

  96. سلام وقت بخیر جناب کلانتری عزیز
    من حدودا 3 سال هست که تولید محتوا رو به صورت تفننی انجام میدم. حالا یه درخواست کار دادم برای یک سایت و 7 روزی که دارم برای این سایت تولید محتوا انجام میدم متوجه این موضوع شدم که سرعت نوشتنم (نه تایپ کردن) خیلی پایین هست. یعنی برای یه مقاله 700 کلمه ایی حدودا یک روز و نیم من درگیر نوشتن هستم -_-
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید که چیکار کنم سرعتم بالابره

    1. سلام هانیه عزیز
      به تدریج که بیشتر تایپ کنید سرعتتون بیشتر می‌‎شه.
      اما اگر می‌خواید اصولی‌تر پیش برید برای یادگیری تایپ ده انگشتی وقت بذارید.
      این سایت می‌تونه کمکتون کنه: یوتایپ

  97. و موضوع بعدي اينكه ميتونم همينجا براتون يك قسمتى از رمانم رو براتون بزارم و شما اشكالاتش رو بگيد؟؟

  98. سلام اقای کلانتری عزیز
    اقای کلانتری من بیشتر داستان های افسانه ای مینویسم
    میخوام بدونم نوشتن اینجور داستان ها ارزش داره؟
    ی سوال دیگه شما برای مطالعه چه کتاب هایی رو پیشنهاد میکنید(١۶سالمه) که برام خوب باشه، یعنی هم بتونم کلمات جدیدی یاد بگیرم و هم اینکه مطالعه ای داشته باشم
    متشکرم

    1. سلام زهرا جان
      هر چیزی که شما دوست دارید ارزش نوشتن داره. دنبال تایید بیرونی نباشید.
      تو مطالعه هم سعی کنید متنوع بخونید. آزمایش کنید. سراغ کتاب‌های مختلف برید.
      چند سال پیش یه سری کتاب معرفی کردم اینجا:
      معرفی کتاب

      با آرزوی بهترین‌ها

    2. فکر کنم بهتر باشه هابیت را بخوانید. البته اگر خوانده ایده که هیچ.
      تالکین به این معروف بوده که داستان هایش حالتی ادبی دارند. اما مترجم کتاب هم حالت ادبی را حفظ کرده است و هم خوانایی کتاب را.
      به نظرم بهترین برای اشروع کردن هابیت است

  99. سوالم در بابت دزدی اثر نوشته بود.
    سایتی وجود دارد به نام تیله. https://teile.ir/
    که مطالبش را از ویرگول کپی برداری کرده است. بدبختانه یا خوشبختانه یکی از مطالب من هم کپی شده بود.
    نویسنده ی سایت تیله حتی به خودش زحمت نداده بود که عکس ها را عوض کند یا اینکه متن را کمی تغیر دهد. به بخش نظرات سایت هم نگاه کردم. با وجود اینکه خیلی وقت بود که کار می کرد اما هیچ کامنتی نداشت. فکر کنم یک جور ربات باشد. یا چیزی در همین مایه.
    خلاصه
    میخواستم بپرسم که اگر مطلب ما دزدیده شد باید چه کار کنیم؟

      1. سلام
        فکر کنم منظورم را بد رساندم.
        من از دزدیده شدن اثرم نمیترسم. اگر می ترسیدم که مطلب منتشر نمیکردم!
        منظور من این است که حالا یکی نوشته ی من را کپی کرده است. خب حالا باید چه کار کنم؟ به دیگران اطلاع بدهم؟ برای سارق کامنت بگذارم که ((با کپی به جایی نمیرسی))؟. بهترین کار چه است.
        خلاصه چطور با این اتفاق برخورد کنم؟

        1. خب، سوال اینه کاردو جان که حالا چه اصراری داری بیفتی دنبال طرف؟

          1. نمیشه نیفتم!
            خیلی سخته. باید حتما یه کاری بکنم.
            پدرم بهش میگه دوران نوجوانی
            ولی خب بی خیال اون سایت شدم.
            چونکه به نظر میرسه که یک جور رباته

  100. چند روزی است که سوال هایی که دیگران از شما پرسیده اند را میخوانم. پاسخ هایتان اغلب کوتاه بود. بعضی ها هم بلند بودند. امروز داشتم یکی دیگر از پست ها را می خواندم، و مثل بقیه وقت ها شور و انگیزه ایجاد شد. ولی وقتی که رفتم تا بنویسم همه ی شور انگیزه تبدیل شد به بی حوصلگی. همیشه فکر می کردم که با راهنمایی گرفتن از صاحب نظر ها نوشتن مثل آب خوردن می شود. در بین کسانی که از شما سوال کرده بودند این جور افراد کم نبودند. تازه فهمیدم که نظر دیگران نمیتواند نوشتنمان را خوب کند. فقط خودمانیم که میتوانیم به خودمان کمک کنیم تا بهتر بنویسیم. خیلی افسوس میخورم که تازه متوجه این مسئله شدم.

  101. سلام جناب کلانتری
    من مقداری مینویسم
    چجوری به مرحله ای اموزش نویسندگی برسم؟یعنی خودم اموزش بدم

  102. سلام جناب کلانتری
    وقت شما بخیر
    می خواستم بدونم آیا امکان مراجعه حضوری و داشتن جلسه ی مشاوره با شما فراهم پذیره یا اینجا تنها راه ارتباطی من با شما خواهد بود؟

  103. سلام
    می خواستم بپرسم که آیا شما خودتان آن کاریکاتور ها را می کشید؟ با چه برنامه ای آن ها را طراحی می کنید؟ چونکه به ظاهرشان نمی آید که روی کاغذ باشند.

    1. روی کاغذ کشیده میشه کاردو جان.
      اول باید مداد کشیده می‎شه. بعد با راپید یک بار مصرف دورگیری می‌شه و در نهایت با پاک کن خطوط مدادی پاک می‌شه.

  104. سلام آقای کلانتری
    من قبل از اینکه نوشتن را شروع کنم حدود 6 سال کتاب میخواندم. بیشتر در ژانر داستانی. الان هم 2 سالی است نوشتن را شروع کرده ام.
    آن اول ها میخواستم با رمان نویسی شروع کنم. دیدم که نه همینطوری ها هم نسیت. فکر کنم برای اینکه رمانی بنویسم این کار خوبی است:
    در کنار آزاد نویسی ها و نوشتن داستان کوتاه و کار های دیگر نوشتن روزانه یک یا دو صفحه داستان بنویسم. بلاخره یک روزی می رسد که همه ی ورقه های داستانم را کنار هم بگذارم و پیشنویس رمان صدایش بزنم. بعد هم میتوانم شورع کنم به بازنویسی و ویرایش و غیره.
    این روش خوبی است؟ چونکه به نظرم نوشته های نویسندگی داستانی هرچه بیشتر رویشان کار شود بهتر است.

  105. سلام استاد
    میخواستم چند تا سایت مرتبط با نویسندگی و تولید محتوا معرفی کنید؛ چون من در حال حاضر بیشتر از 3 یا 4 سایت در این حوزه نمیشناسم

    1. شهریار عزیز
      سایت‌های تخصصی و فعال زیادی در این زمینه نداریم.
      البته تعریف من از سایت فعال شاید یه ذره سخت‌گیرانه‌ست.
      مثلاً من سایتی رو فعال می‌دونم که حداقل روزی یه مطلب بذاره، و مطالب قبلی رو تدریجاً به روز کنه.
      و اما یک پیشنهاد؛ خانم عبدی نوشته‌های خوبی دارن دربارۀ محتوا:
      ناهید عبدی

  106. سلام استاد . شما در پستتون تو تاریخ 21\5\1396 به این اشاره کردید که داشتید به صدای شاهرخ مسکوب گوش میدادید؛ میخواستم بپرسم چه پادکستی بوده
    ممنون

  107. سلام
    استاد دو تا سوال داشتم
    برای نوشتن یک رمان باید از چه زمانی استفاده کنیم ؟گذشته یا حال؟؟
    مثلا بگیم در را باز میکنم یا بگیم در را باز کردم؟
    و سوال دیگم اینه که رمان رو به زبان امیانه باید بنویسیم یا کتابی؟؟
    ممنون میشم اگه جواب بدید 🌹

    1. سلام
      1. بستگی به هدف شما. از هر دو می‌شه استفاده کرد. نمی‌شه گفت یکی از اون یکی بهتره.
      2. بهتره شکسته‌نویسی (به قول شما عامیانه‌نویسی) رو فقط بذارید برای دیالوگ‌ها و متن رو کتابی بنویسید.

  108. سلام
    من مدت زیادی است که آزاد نویسی میکنم.چند داستان کوتاه هم نوشته ام (فقط برای تنوع). داستان کوتاه هایم را بدون مطالعه در مورد نکات داستان کوتاه نوشتم. در بخش معرفی کتاب برای داستان کوتاه کتاب هنر داستانویسی از ابراهیم مونسی را پیشنهاد کرده بودید. کتاب عالی است. ام نثرش سنگین است. گاهی یک پاراگراف را پنج بار میخوانم و چند دقیقه هم به دنبال معنی واژه ها میگردم تا معنای پاراگراف را بفهمم. به نظرم بیشتر برای تمرین کلمه برداری مناسب است. میخواستم منبعی را معرفی کنید که در حد همین کتاب مفید باشد اما نثر واضح تری داشته باشد.

  109. سلام و خسته نباشید،روزتون بخیر و خوشی.
    می دونم مطالب زیادی تو فضای مجازی و اینترنت هست و میتونم با یه سرچ جواب سوالمو پیدا کنم ولی دوست دارم شما اگه می تونین بر اساس تجربتون چند نکته کلیدی در مورد راه اندازی اولین سایت شخصی رو بهمون یاد بدید؟ممنون میشم.

    1. سلام عزیز
      اتفاقا سوال خوبی پرسیدید.
      من قبلاً سعی کردم تو چند تا مطلب چکیدۀ تجربه‌های این چند سال رو بگم.
      فکر می‌‌کنم برای شروع این دو مطلب براتون مفید باشه:
      چگونه سایت بسازیم
      وبلاگ نویسی

  110. سلام آقای کلانتری
    الان به عنوان یک نویسنده تو ناامیدترین حالت ممکنم!
    شما بگید راه حل چیه
    من رمانم رو نوشتم، صحیح! و برای منتشر کردنش چندتا راه دارم:
    1. انجمن های رمان نویسی
    انجمن‌ها رو کاملا می‌شناسم و مدیریت یکیشون بودم! و واقعا دلم خوش نیست بزارم و خونده نشه. انجمن‌ها رو اصلا نمیتونم.
    2. چاپ کردن
    چاپ حمایت می‌خواد و انگار محدودیت و دنگ و فنگ داره، اطلاعات ندارم ولی برای شرایط من دور از ذهنه.
    3 کانال تلگرامی
    نظرتون درمورد اخرین راه من چیه؟ این نویسنده‌های بزرگ چطور دیده شدن؟ ما چرا انقد محویم؟

    1. سلام
      من یه مطلب مفصل در این رابطه نوشتم که پیشنهاد می‌کنم بخونید. بعد که خوندید می‌تونید هر سوالی داشتید طرح کنید:
      چاپ کتاب

  111. سلام استاد عزیز
    می بخشید، یه سوال داشتم نمی دونم سوالم مضحکه یا نه
    شما متن هایی که دست نویس می نویسید رو چجوری به متون دیجیتالی تبدیل می کنید؟
    چون من دو سه باری سعی بر تایپ داستانم داشتم
    ولی فقط یه صفحه تونستم تایپ کنم، هم به فکرم نمی رسه و هم اینکه خیلی خسته کننده است‌( راجع به این یه پستی گذاشته بودید)
    می خواستم بدانم که چجوری متن دست نویس را دیجیتالی می کنید؟ همه را تایپ می کنید
    یا اینکه روش دیگری هست؟
    با سپاس فراوان.

    1. سلام آریانا جان
      من خیلی چیزها رو مستقیم تایپ می‌کنم.
      خیلی چیزها رو هم روی کاغذ می‌نویسم و قصد تایپشون رو ندارم.
      اگر هم بنا باشه بخشی از دستنوشته‌ها رو تایپ کنم، متن رو می‌ذارم جلوم و تایپ می‌کنم.
      توی تایپ هم سرعت ادم به تدریج بیشتر میشه.

  112. باز هم سلام استاد
    من تمام مقالات شما را در این سایت خوانده ام و هروقت به مقاله ای می رسم و متن را می خوانم ، تا که میبینم متن به زبان محاوره نوشته شده ابتدا آن را اصلاح می کنم و بعد از آن رونویسی میکنم. تا نقل قول یا متنی به زبان نوشتار داشته باشم.
    میخواستم بپرسم که آیا این ضعف من حساب میشود؟

  113. سلام امیدوارم همواره بی نظیر و موفق باشید. من چند تا سوال داشتم ازتون اول اینکه با اینکه از سن پایین خیلی های متن های کوتاه و شعر نو می نوشتم و حتی بازخورد خوبی هم داشت اما به مرور سبک نوشتنم تغییر کرد و من هنوز متوجه استعداد اصلیم نشدم اینکه تو چه زمینه ای هست دقیق و چطور می تونم بهتر رشدش بدم . حتی دلیل تغییر رویه نوشتنم رو هم نمیدونم . در حال حاضر هم می تونم داستان کوتاه . متن ادبی و داستان بلند و حتی متنی که حالت انگیزشی بنویسم . و دوم اینکه ممنون میشم راهنمایی بفرمایید و من کجا می تونم واستون متن ها رو بفرستم و اینکه زودتر به نتیجه برسم و سوم اینکه در هر دوره دقیقا چی کار میشه و حتی یه چه دوره ای مناسب بنده هست

    1. سلام سنا جان
      جواب سوال شما چیزیه که با تجربه و مطالعه به دست میاد.
      هیچ لزومی نداره که اصرار داشته باشید حتما در یک قالب خاص بنویسید.
      اغلب نویسنده‌ها در قالب‌های گوناگون می‌نویسم. من قبلاً تو مطلب زیر در این رابطه کلی مثال هم زدم:
      چرا عاشق نوشتن می‌شویم

      برای ارسال متن هم پیشنهادم اینه که یه وبلاگ راه‌اندازی کنید و بعد که نوشته‌هاتون رو روی وبلاگتون گذاشتید لینکش رو اینجا برای من هم بفرستید.

      دربارۀ کلاس هم پیشنهادم دورۀ اصلی مدرسه نویسندگیه:
      کلاس نویسندگی خلاق

      با آرزوی بهترین‌ها برای شما.

  114. سلام و خسته نباشید .
    اولین اثر هر نویسنده حرفه ای نیست و خب ناشر هم حاضر نمیشه روی چنین نوشته هایی سرمایه گذاری کنه .
    ۱. جدا از اینکه نویسنده میتونه تا جاییکه امکان داره متن رو ویرایش کنه تا دست کم اثری با محتوای بهتر تحویل بده ، آیا باید خودش به شخصه برای کتابش هزینه کنه و ناشر فقط اونو به چاپ برسونه ؟ یه جا از نویسنده ای خوندم که میگفت بهتره اینکار رو نکنین چون فقط انتشاراتی پخشش میکنه و کاری در مورد تبلیغات و بازاریابی اون انجام نمیده . خودم البته اعتقاد چندانی به گفته ی ایشون ندارم . خود من هم اگه ناشر بودم به این راحتی ها روی کار های نپخته هزینه نمیکردم ، اما فکر نمیکنم اگه ناشر کار درست باشه تبلیغات نکنه !
    ۲.آیا موردی مشابه بوده که انتشارات حاضر شده هزینه ها رو به صورت مؤلف-ناشر پرداخت کنه ؟ (تاکیدم در مورد نویسنده ی بی تجربه هست.)
    ممنون از راهنماییتون .

  115. سلام جناب کلانتری عزیز
    بسیار از مطالب شما استفاده کرده ام
    در راستای نظر جنابعالی در خصوص رونویسی از کتاب لطفا یک کتاب غیر داستانی را جهت رونویسی پیشنهاد بفرمایید
    با سپاس فراوان

  116. سلام
    ذهنم پر ار سوال بود که مطرح کنم.اما وقتی خواستم بگم و بنویسم فکر کردم شاید بهتر باشه اول بگم چجور با شما و سایت آشنا شدم
    مدت کوتاهی برای تصاویری که اینستا با دیگران به اشتراک میزارم متنی از دلنوشته ها و خاطرات خودم مینویسم.حس و حال و هوای نوشتنم رو دوست دارم با مخاطب در میان بزارم.نوشته هام مورد توجه مخاطبینم قرار گرفت که دست به قلم خوبی داری و ادامه بده.اوایل شک داشتم و ساده گذشتم اما به مرور زمان متوجه شدم واقعا حس خوبی میتونم به خودم و خواننده بدم تصمیم گرفتم دوره های نویسندگی رو طی کنم تا بتونم بیشتر اطلاعات داشته باشم و صحیح تر بنویسم با جستجو به شما وسایت و کلاس هاتون آشنا شدم و نوشته هایی از افرادی که باهاتون حرف زدن و..انکار نمیکنم خودم ناامید شدم اما فکر کردم سبک و نوشتن ها و تفکر هر فردمتفاوت از هم و…
    بیش از چیزی که فکر کنید مشتاق شرکت در کلاس های شما هستم اما هنوز تردید دارم میتونم نویسنده خوبی باشم یا نه

  117. سلام من به نوشتن خیلی علاقه دارم و فکر می‌کنم تا حدودی توان نوشتن دارم ولی خیلی بی حوصله هستم و به جای اینکه جذب بشم بیشتر و بیشتر فاصله میگیرم مثلن ممکنه بعد از آخرین دست نوشه ام روز ها بگذره نمیدونم دلیلش چیه امیدوارم بتونین کمکم کنین با تشکر از شما

    1. سلام
      این طبیعیه.
      هر کسی باید بگرده و با آزمایش روش‌های مختلف، مناسب‌ترین روش رو برای خودش پیدا کنه.
      من تو مطلب زیر روش‌های گوناگونی رو پیشنهاد دادم که احتمالاً می‌‌تونه برای شما مفید باشه:
      اصول نویسندگی

  118. سلام اقای کلانتری. امیدوارم در این روزهای سخت کرونایی حالتون خوب باشد
    من چند بار پیام دادم
    ولی جواب نگرفتم
    لطفا جواب بدید اقای کلانتری. خیلی متشکرم.
    من در داستان نویسی نمیتونم روی شخصیت هام اسم بزارم
    من در سبک داستان های برادران گریم مینویسم و باید اسم های شخصیت هام به اون شکل باشه
    مثلا ی داستانی خونده بودم که اسم دختر گرتل بود و اسم پسر هنسل
    منم ی داستانی نوشتم و روی شخصیت هام این اسم رو گذاشتم
    خب نمیشه که هر سری داستان مینویسم از این اسم ها کمک بگیرم
    قطعا باید هر داستانی اسم های متفاوتی داشته باشد…
    من اینترنت (گوگل) جستجو کردم.
    فکر کنم این اسم ها آلمانی باشه ولی هر چقدر از این اسم ها گشتم پیدا نکردم
    لطفا کمکم کنید
    سپاسگزارم ❤️

    1. سلام زهرای عزیز
      راستش برایم اسم‌گذاری روی شخصیت‌ها یک فرمول مشخص وجود نداره.
      برای اسم‌گذاری باید طبق استراتژی خاص هر داستان عمل کرد.
      در کل اما زیاد درگیر این موضوع نشید. داستان رو بنویسید. اگر اسم‌ها خوب نبود خواننده‌هاتون بهتون می‌گن. و بعد تو داستان‌های بعدی می‌تونید اسم‌های دیگه‌ای رو آزمایش کنید.
      با آرزوی بهترین‌ها

  119. باز هم سلام استاد
    من تقریبا تمام مقالات شما را در این سایت خوانده ام ، و هر وقت که به مقاله ای میرسم و نوشته را میخوانم ، تا که میبینم متن به زبان محاوره نوشته شده ابتدا آن را اصلاح می کنم و بعد آن را رونویسی می کنم. تا نوشته یا نقل قولی به زبان نوشتار داشته باشم . میخواستم بپرسم که این ضعف من حساب میشه ؟

    1. درود شهریار جان
      من البته جز هفت هشت تا پست که شکسته نوشته شدن همۀ مطالب رو کتابی نوشتم.
      اما در کل کار شما جالب و خوبه.

  120. سلام
    وقتتون بخیر
    مطالبتون رو مطالعه میکنم و همیشه سر ذوق میام
    یکی دو هفته پیش رسیدم به “اتفاقا بهتر”، یادمه تعداد کامنت ها خیلی بیشتر از 18 تا بود بعلاوه اینکه خودمم آنافورا براش نوشته بودم، البته املای “اتفاقا” رو به “اتفاقن” تغییر دادم(پ.ن: به عنوان یه نشونه گفتمش)، امشب اومدم توی دفتر آنافورام بنویسمشون، دیدم نیستن!! نه اون و نه آنافوراهایی که دوستان دیگه نوشته بودن.
    احتمال دادم شاید توی بخش دیگه ای هم “اتفاقا بهتر” رو قرار داده باشید، پس “اتفاقا بهتر” و “بهتر” رو سرچ کردم و فقط به این لینک رسیدم
    https://shahinkalantari.com/note-23/
    البته اپسیلون درصد هم احتمال دادم چون از یه سیستم و مکان دیگه ای ثبتش کردم، الان توی این سیستم نشونش نمیده(خنده داره اما اینترنته دیگه، همه چی ازش بر میاد) ولی وقتی تعداد کامنت ها رو دیدم گفتم مسئله رو مطرح کنم که اگر سایت خدایی نکرده مشکلی پیدا کرده در جریان باشید.
    ممنون میشم اگر بررسی کردید یه خبری بهم بدین
    با سپاس بی پایان

    1. درود زینب عزیز
      مشکلی وجود نداره.
      من گاهی اوقات اغلب کامنت‌ها رو با دو سه هفته تاخیر تایید می‌کنم. دلیلش اینه.
      🌸

      1. درود مجدد
        سپاس استاد
        خداروشکر که سایت روبراهه
        تعجیل بنده رو ببخشید

        1. خواهش می‌کنم زینب عزیز
          شاد و برقرار و سلامت باشید.

    1. سمیه عزیز
      بله، نوشته‌های شما رو می‌خونم.
      ابهام در نثر شما کمی زیاده!
      سعی کنید به شفاف‌تر و روشن‌تر بنویسید.
      پیچیدگی لفظ به متن عمق نمیده الزاماً، ممکنه تمام تاثیر متن رو هم از بین ببره.
      مشتاق خوندن نوشته‌های جدید شما هستم.

      1. سپاس از نظر شما. من شیفته توصیفم وکنترلش برام مشکل. چطور اسان بنویسم. و اثار روزنامه ها براتون میفرستم لطفامطالعه فرمایید

        1. درود سمیه عزیز
          تو پیش‌نویس اولیه آزاد و راحت و زیاد بنویسید.
          اما در مرحلۀ بازنویسی روی چیزهای اضافه خط بکشید.
          قدرت بازنویسی درست رو هم با مطالعۀ درست به دست میارید.
          مطالب خودتون تو روزنامه رو هم می‌تونید تایپ کنید بذارید روی وبلاگتون رو لینکش رو برای من هم بفرستید.
          موفق باشید.

  121. سلام ببخشید استاد من خیلی دوست دارم رمان بنویسم و یه حسی بهم میگه که واقعا اگر بخوام بنویسم می تونم و موفق میشم
    ولی خب باید یه نفر پشتم باشه که با اون پیش برم به اصطلاح رمانی که می خوام بنویسم رو مشکلاتش رو برام بگه و بهم کمک کنه
    به نظرتون الان من باید چیکار کنم؟

    1. یاسین عزیز
      شروع کن بنویس.
      در این مرحله از کار تو فقط باید روی ایجاد نظم نوشتن در خودت تمرکز کنی.
      به کیفیت کارت زیاد فکر نکن فعلا.
      شاید این مطلب هم برات مفید باشه:
      نوشتن رمان

  122. سلام وقتتون بخیر
    من نمی تونم شعرها و یا نوشته هامو به کسی نشون بدم اعتمادبنفسش رو ندارم چیکار باید بکنم و مطمئن هم هستم که خوب هستن اما نمیتونم بخونم و نشون بدم چیکار کنم؟!
    بیشتر هم شعرهای محاوره ای دوس دارم بنویسم میتونید نکات اصلی رو بگین بهم ممنون میشم

    1. درود نگین عزیز
      چرا دوست داری شعرهاتو به کسی نشون بدی؟

      1. چرا این سوال رو کردید اقای کلانتری؟
        جسارت نباشه
        داشتن پیام نگین جان رو میخوندم که جوابش رو هم دیدم و یلحظه کنجکاو شدم بدونم چرا این سوالو کردید

        1. زهرا جان
          نمی‌دونم این پیام رو دقیقا زیر چه حرفی نوشتید، چون من از بیرون می‌خونم کامنت‌ها رو و اینجا هم معلوم نمیشه پیام قبلی من.

  123. سلام آقای کلانتری.وقت بخیر
    ببخشید چندتا سوال داشتم .سریع برم سر اصل مطلب
    مورد اول اینکه من علاقه خیلی زیاد بله نوشتن و بیشتر از اون خواندن دم حالا مشکل اینجاست که وقتی می‌نوشم به طور کاملاناخودآگاهی از طرز نوشتن نویسندگانی که قبلا آثارشون رو مطالعه روم تقلید میکنم وبه قدری این موضوع غیر ارادی هست که گاها خودم هم متوجه نمیشم و بعداً بهم میگن میفهمم چیکار کردم واقعا نمی‌دونم چکار کنم بدون خوندن نمیشه نوشت و با خواندن هم اینطوری میشه
    مورد دوم اینکه هر گاه موضوع جالب و جدیدی به ذهنم میرسه .و شروع میکنم به نوشتن بعد یه مدتی متوجه میشم که مثل همینو قبل نوشته شده گاهی اوقات فکر میکنم همه اون چیزی که باید نوشته بشه شده و تو این دوره که ما زندگی میکنیم نوشتن فقط کاغذ سیاه گ
    کردنه اما باز هم نمیتونم سراغش نرم میشه بگید چطور موضوعات قدیمی رو با شیوه ای نو نوشت که کلیشه ای نباشه؟؟
    ببخشید که زیاد شد

    1. درود رها جان
      1. این طبیعیه. هیچ نویسنده‌ای نیست که از دیگران تاثیر نگرفته باشه. البته که تاثیر با تقلید فرق داره. به تدریج که بیشتر بخونید و بنویسید نوشته‌هاتون از بقیه متمایز میشه. منتها در ابتدای کار، تقلید هم هیچ عیبی نداره، و بسیار آموزنده‌ست.
      2. به، همه چیز قبلاً نوشته شده. خیلی چیزها هم هزاران هزار بار نوشته شود. مسئله نویسنده چه گفتن نیست، چگونه گفتنه. این مطلب رو قبلاً در این رابطه نوشتم:
      اشتباه بزرگ ما در مسیر نوشتن و نویسندگی
      برقرار باشید

  124. سلام و عرض ادب
    اقای کلانتری من یک سوال داشتم اینکه وقتی داستان مینویسم نمیتونم اسم روی شخصیت بگذارم
    لطفا کمک کنید (من داستان های افسانه ای مینویسم بیشتر در سبک برادران گریم)

    1. سلام زهرا جان
      شاید چون داستان‌های خارجی می‌خونید، وقتی اسم ایرانی روی شخصیت‌ها میذارید حس می‌کنید داستانتون حرفه‌ای نیست، چون تو ذهنتون شخصیت‌های داستان‌های خوب اسم متفاوتی دارن.
      آیا مشکل اینه؟

  125. زهرا
    من چند مدته که دلنوشته مینویسم شعر کودکان یا متن های کوتاه معنی دار.
    میخاستم از شما راهنمایی بگیریم که استعداد من چیه یا کدوم مسیر رو برم به دنبال شکوفایی اون.
    نویسنادگی، یا شعر کودک، یا دلنوشته

    1. درود زهرا جان
      دنبال این نباشید که یک نفر مشخص کنه که فقط در یک حیطه خاص کار کنید.
      من تو متن زیر در این زمینه نکته‌ای رو گفتم که به نظرم خیلی مهمه:
      چرا عاشق نوشتن می‌شویم

  126. روی نیمکت نشسته بودم و به شهر نگاه میکردم.همش تو فکر این بودم باهام‌میتونه چه کاری داشته باشه که ورم داشته آورده اینجا…و اینکه من با این صنمی ندارم که یاسمن توش گم شده باشه
    همینجور با خودم کلنجار میرفتم که دو تا کاسه آش روی میز گذاشت و گفت:تو این هوای سرد آش میچسبه
    زیر لب تشکر کردم و با آش جلو روم بازی میکردم که گفت:از رفتن به اون کار منصرف شو…
    سوالی نگاهش کردم ادامه داد:شاید اینجا اونقدر که باید نتونی پیشرفت کنی اما میخوام باشی،،،
    چند ثانیه ای سکوت کرد بعد یه نفس عمیق کشید و گفت:راستش من اولین باره تو چنین شرایطی قرار میگیرم اونجور که باید شاید نتونستم آدابشو بجا بیارم و اینو میدونم برای گفتن چنین حرفهایی اینجا مناسب نیست حداقلش باید یه کافی شاپ یا رستورانی دعوتتون میکردم اما بخاطر شرایطم‌نتونستم
    یهو پریدم وسط حرفش و گفتم:اتفاقا من عاشق بام‌تهرانم
    مستقیم تو چشام نگاه کرد از اون نگاه های تاییدی که میگفت میدونم…و من در این بین به خودم لعنت میفرستادم که چرا زبون به کام نمیگیرم.
    سرمو انداختم پایین و با کاسه آشم وررفتم که صداش گوشامو تیز کرد:راستش…چیزه…چطور بگم…
    زیرچشمی نگاهش کردم که سرش پایین بود و انگشتای دست راستش تو مشت دست چپش محصور شده بود و بهشون فشارمحسوسی وارد میکرد.همش با خودش در کلنجار بود بالاخره گفت:نمیدونم از کی و چجوری اما یهو به خودم اومدم و دیدم عاشق یه خانوم نویسنده شدم
    “صدای رفیقم نسیم تو گوشم اکو شد که میگفت:_سحر به جان خودم این خوشگله عاشقته…
    +نه بابا نسیم این کجا،،،من کجا،،،نشنیدی از قدیم گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز،،،یه چرخ ماشینش برابری داره با کل سرمایه بابای من،،،
    _مگه همه چی به پوله؟؟؟
    +بله که به پوله مگه محمد بخاطر پول قید منو و عشقی که به هم داشتیمو نزد و رفت یکی دیگه رو گرفت
    _اون جیره خور ننه باباش بود که رفت…بعدشم اون کلا آدم بی لیاقتی بود
    +از کجا معلوم اینم اون مدلی نباشه
    _ نیست،،،بابا جَوون بیست و خورده ای ساله نیست. سن و سالی داره ”
    با صداش به خودم اومدم که گفت:درسته باید با خانواده خدمت میرسیدم و تشریفات خاص به خودش رو داره.اما برام اینقدر مهم و باارزش هستین که اول خواستم با خودتون درمیون بزارم بعد خونواده هارو مطلع کنم
    کمی سکوت کردم تا تسلط نسبی بدست بیارم بعد شروع کردم‌به حرف زدن:آقای پارسایی جدا از اینکه جواب من به پیشنهادتون چیه،،،یه مسئله ای هست من و شما از نظر طبقاتی خیلی باهم فاصله داریم.بنده از قشر متوسط رو به پایین جامعه هستم.
    خونوادتون در جریان هستن؟؟اصلا چنین موضوع مهمی رو قبول میکنن؟؟
    تو حرفم دوید و گفت:برای من و خونواده ام مهم اخلاق و رفتاره
    درثانی خونواده من تشکیل شده از یه مادر همینطور که میدونین پدرم فوت کرده و خواهرام تو این سالها متوجه این شدن که من تو هیچ زمینه ای انتخاب اشتباهی نمیکنم و به اون میزان از اختیار و انسجام رسیدم که به خواسته ام‌احترام بزارن و باید احترام بزارن
    البته منم تو سنی نیستم که کورکورانه جلو اومده باشم من همه شرایطو سنجیدم که الان جلو روتون قرار دارم و چنین پیشنهادی رو جسورانه عرض کردم از طرف مادرم باید بهتون بگم که گفت:هرچقدر به دل پسرم نشستی به دل من دوبرابرش نشستی!
    از لبخند شیطانی که روی لباش نقش بسته بود لپام گل انداخت و با خجالتی که تو صدام مشهود بود پرسیدم:مگه مادرتون منو دیدن؟؟؟
    گفت:گویا یه گپ دوستانه ای باهم داشتین یادتون نمیاد؟؟؟
    به ذهن مغزماهیم فشار آوردم،،،،”یادم اومد یه ماه پیش بود سرمون حسابی شلوغ بود هرکی درگیر کاری بود باید کارمونو سر موقعه میرسوندیم تو این بَلبَشو آقای پارسایی صدام کرد و یه پوشه بهم داد و گفت:مادرم تو کافه پایین منتظره باید اینو بهش بدم اما میبینین که سرم شلوغه نمیتونم. شما اینکارو میکنین؟؟؟
    کلافه نگاهش کردم که گفت:البته اگه سختتون نیست.ممنون میشم زحمتشو بکشین
    به ناچار قبول کردم و گفتم:جناب پارسایی مادرتون چه شکلی هستن؟؟؟
    با سرخوشی از قبول کردنم گفت:قیافه اش کپی منه فقط با روسری تصورش کن
    از تصور آقای پارسایی با روسری خندم گرفت که گفت:ریش و سیبلمو فاکتور میگرفتی خوب
    خندمو قورت دادم و پاکتو ازشون گرفتم به سمت کافه پایین شرکت رفتم
    وقتی وارد کافه شدم با چشام دنبالشون میگشتم که یه خانوم مسن روسری سرکرده توجه امو جلب کرد که پشتش به در بود. البته پیدا کردنش کار سختی هم نبود چون جز ایشون خانوم مسنی تو کافه نبود که پشت یه میز تنها نشسته بود و منظره بیرون رو نگاه میکرد. به سمتش رفتم و گفتم:ببخشین خانوم پارسایی؟؟
    جدی نگام کرد و بعد کم کم لبخند رو لبش اومد و گفت:بله خودم هستم
    گفتم:سلام؛خوب هستین؟؟؟اینو آقای پارسایی دادن که بدمش به شما.خودشون کار داشتن نتونستن بیان
    گفت:ممنون دخترم،زحمت کشیدی مادر
    گفتم:خواهش میکنم کاری نکردم امری ندارین؟؟
    بدون اینکه به محتویات داخل پوشه نگاه کنه گفت:وقت داری بشینی مادر،چایی سفارش دادم تنهایی به دلم‌نمیشینه
    این پا اون‌پا میکردم که‌محترمانه خواسته اشو رد کنم که دوباره گفت:بیا بشین مادر
    قبول کردم و کنارش نشستم ازم پرسید:چندسالمه و کارم چیه و خلاصه از این حرفا وقتی سفارششو آوردن ازم پرسید”چی میخوری؟”اومدم بگم”ممنون چیزی میل ندارم” که گفت:چایی و کیک گردویی خوبه؟؟؟
    ازم نظر نخواسته به گارسون سفارش داد.
    داشت به دور شدن گارسون‌نگاه میکرد و نیمرخش تو دید من بود.به ظاهر زن مهربون و شیرینی می اومد.
    شروع به حرف زدن کرد:قبلنا به اینجور جاها میگفتن تریا،یه قهوه داشت و چایی با یه دستمال سه گوش شده کنارش،همیشه صدای بسطامی و بنان از گرامافون و ضبط صوتاشون شنیده میشد.
    لبخند تلخی زد و ادامه داد:مثل الانا نبود‌.اون زمان صفای دیگه ای داشت.دنیا خیلی عوض شده؛نه تنها دنیا بلکه آدما هم عوض شدن.قدیما مثل الان نبود؛پسر پشت لبش سبز میشد براش زن میگرفتن. همینطور دختر که حرف زدن یاد میگرفت میگفتن دیگه وقت شوهر کردنته…اصلا به ما مجال فکر کردن نمیدادن یهو تا میومدیم حرفاشونو حلاجی کنیم خودمونو سر سفره عقد میدیدم که عاقد منتظره جواب بله ماست.
    الان یه سری دختر و پسر خودشون میبرن و میدوزن موقع تن کردن خونواده هارو درجریان قرار میدن
    یه سری هم مثل پسر من ازدواج رو برا خودش هیولا تصور کرده و ازش فرار میکنه
    گفتم:متاسفانه زمونه خراب شده یعنی درستش اینه آدما خرابش کردن.
    ببخشین اینو‌ میگم حاج خانوم…به اسم روشن فکری یه مشت احمق فکر گند زدیم به باورها و اعتقاداتمون،به آرزوهامون…محصول بدست اومده هم شده یه مشت آدم افسرده که منتظر تموم شدن نقششون تو این دنیا هستن
    با سر حرفامو تایید کرد و گفت:دقیقا همینطوره دخترم…انتخاب اشتباه یه سریا توصیه های اشتباه و یه طرفه اشون باعث شده یه سریای دیگه از ازدواج بترسن
    گفتم:اینقدر آدمای اشتباه اطرافمون زیاده که آدم خوبا تو این مابین گم شدن آدمای به ظاهر خوب حق آدم خوبای واقعی رو گرفتن
    باید به پسرتون حق داد ازدواج واقعا مسئولیتش سنگینه،عشق و علاقه یه طرف داستانه؛باورها،عقاید،رفتاریت،افکاریت…همه اینارو شامل میشه
    گفت:ای مادر قدیما این چیزا نبود
    گفتم:قدیما اینقدر ذهنا باز نبود.بچه هفت ساله با آدم‌چهل و هفت ساله از نظر آگاهی همتراز نبود.اونموقع یه چیزایی رو پدر ومادرا به بچه دیکته میکردن اما الان برعکس شده…شرمنده اینقدر واضح عرض میکنم ذهنیت اونموقع های ما این بود که خواهر برادرامونو لک لکا از آسمون آوردن اما الان…
    سکوت کردم پیرزن روبروم با تحسین نگاهم میکرد و گفت:مشخصه از زمونه دلت حسابی پُره مادر؟!
    فقط به لبخندی اکتفا کردم اما تو دلم گفتم”پُر برای یه لحظه اشه…”
    بعد صرف چاییمون تا دم‌ در بدرقه اش کردم و به سرکارم برگشتم”
    گفتم:بله خانوم بسیار خوش مشربی بودن
    سرشو برگردوند و به شهر نگاه کرد منم همینکارو کردم و به دورترین نقطه چشم دوختم
    گفت:بنظرم این ترس و فرار طولانی مدتم به این انتخاب ۳۶سالگیم‌می ارزه…
    گفتم:به نظر بنده شما تا با خانواده تشریف نیارین، انتخاب ۳۶ سالگیتون میپره…
    یهو سرشو به سمت من برگردوند متحیر نگام کرد و گفت:این یعنی بله
    اون روی شیطونم نمایان شده بود که گفتم:من این حرفو زدم؟؟؟
    سرخوش خندید و گفت:اما غیرمستقیم زدی!
    یه قاشق آش گذاشتم تو دهنمو گفتم:تو نویسندگی بهش میگن ایهام.
    سرخوش و بلند خندید و من رو هم ترغیب به خنده کرد…
    خنده هامون تو کل فضا پخش شد طوری که صدای اعتراض کلاغا هم دراومد.
    این بار انتخابم از روی خواهش قلبم نبود،از روی اصرار عقلم بود.افلاطون میگه:اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داشتی،زیاد جدی نگیر،چون کار دل دوست داشتنه؛مثل چشم که کارش دیدنه.
    اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،اگه عقلت عاشق شد؛بدون چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشقِ
    سلام؛میخواستم نقاط ضعف و قوت این داستاتی که نوشتم رو به بنده بگید
    ممنون میشم

    1. درود سحر عزیز
      شما مایۀ خوب نوشتن رو دارید.
      چند پیشنهاد:
      یه وبلاگ بزنید و نوشته‌هاتون رو روی وبلاگتون منتشر کنید. دنبال خواننده هم نباشید. اینجا در این رابطه گفتم:
      وبلاگ نویسیبرای بازخورد گرفتن عجله نداشته باشید. تو لینک زیر در این رابطه گفتم:
      بازخورد گرفتن

    2. سلام سحر جان
      با اجازه استاد، داستانت عالیه. من توی خوندن متن های داستانی خیلی سخت پسندم ولی داستانت به دلم نشست، الان یکی از شخصیت های درونیم، یه چشمش پر از حلقه های اشکه(مثل این انیمه های ژاپنی) یه چشمش پر از شادی
      بدرخشی عزیزم
      به امید پیشرفت های بیشتر

  127. سلام؛وقتتون بخیر.بنده نویسنده ای تازه کار هستم و چندین داستان کوتاه نوشتم میخواستم براتون دو نمونه بفرستم بخونین تقاط ضعف و قوت منو بهم بگین؛و اینکه چقدر در این راه استعداد دارم.ممنون میشم

    1. سلام رقیه نازنین
      می‌ترسم بگم بفرستید اما نرسم بخونم.
      متاسفانه هزاران هزار ایمیل و پیام دارم که هنوز نرسیدم جواب بدم و چند ساله که این موضوع گوشۀ ذهنم مونده و شرمندۀ بعضی دوستان شدم.
      یه پیشنهاد:
      می‌تونید یه وبلاگ بزنید. نوشته‌هاتون رو روی وبلاگتون منتشر کنید و بعد لینک وبلاگتون رو همینجا برای من بفرستید.

  128. استاد عزیز سلام
    می بخشید، شما همه اش به سوالات من جواب می دهید و باز من مجددا مزاحم تان می شوم
    هر وقت توانستید، خوشحال می شویم این سوال را جواب دهید، فکر کنم سوال خیلی ها هم باشه.
    من عادت دارم داستانم را بر کاغذ می نویسم، یعنی وقتی می نشینم تا تایپ کنم، اولا که اون قدرت تخیلم کاهش پیدا می کنه، و اینکه بعد یه مدت از کت و کول می افتم و منصرف می شوم، می خواستم بدونم که، نوشته های دست نویس رو چجوری به متن تایپی تبدیل کنم؟ راهکار های زیادی تو اینترنت خوندم، خواستم نظر شما رو هم بدونم
    با تشکر، استاد عزیز
    شاگردتان، آریانا لطفی

  129. سلام استاد
    ممنون که به سوالات جواب میدید
    در رابطه با سوال های قبلی منظورم کلمات عربی بوده که آشنا هستند و به کار میرن . البته من قصد ندارم از کلمات عربی در جایی استفاده کنم اما فکر کردم لازمه که بدونم

    1. فدای تو شهریار جان
      آره می‌تونی به کار ببری.
      البته اگر معادل فارسی خوب و مناسب اون کلمات رو پیدا کردی چه بهتر که فارسی بنویسی.

  130. سلام
    من ۹ ماه هسع که وقت صرف ساختن دنیای کتابم کردم. دنیایی مطابق دنیای واقعی ولی با رویداد های کمی متفاوت. اما هنوز استارتش رو نزدم با اینکه تمامی داستان های کتابم رو برنامه ریزی شده دارم و آمادم.
    چیزی که مانع نوشتنم میشه اینه که آیا ژانر فانتزی / درام یا بقول جهانی ”دارک فانتزی“ در ایران مخاطب داره یا نه؟
    من کتابم در ژانر فانتزی واقع گرایانست. شخصیت های فراانسان ولی علمی و منطقی، همچنین بخشی از کتاب با مضمون مدرنیزه کردن شخصیت های شاهنامست، مثلا زال با ویژگی هاش در شاهنامه اگر در دنیای امروز حضور میداشت چطور میشد، یا گردآفرید و شخصیت های دیگه، همچنین افسانه های محلی و فرهنگی ایران هم هست. و بعد در چهارچوب این تم موضوعات اجتماعی انسانی فلسفی و اخلاقی رو بیان میکنم این طوری داستان های کتاب سنگین و گاها احساسیه، تا خواننده رو درمورد اون موضوع به فکر فرو ببرم
    اما بنظرم مخاطب زیادی برای این ژانر و موضوعات وجود نداره که من بخوام تلاشی در این ژانر بکنم و شاید برای همین هم هست کسی قبل از من این کار رو نکرده
    میخواستم نظر شما رو بدونم در اینباره
    با تشکر

    1. یاشار عزیز
      اگر نوشتن رو دوست داری، و از نوشتن این نوع داستان‌ها لذت می‌بری؟ چرا خودت رو درگیر حواشی می‌کنی.
      خود نوشتن بزرگ‌ترین پاداش نوشته.
      مخاطب هم ممکنه در نهایت به دست بیاد، ممکن هم هست نیاد.
      ضمن اینکه اگر شما برای معرفی کارت تلاش کنی، قطعاً توی همین ایران هم می‌تونی مخاطب‌های خوبی پیدا کنی.
      برقرار باشی.

  131. سلام استاد عزیز
    میخواستم در کافه نویسندگان براتون پیام ارسال کنم که متاسفانه میسر نبود به همین دلیل سوالن را اینجا میپرسم .
    باتوجه به لایو امروزتون در صدداستان ، گفتید قراره دوره چهارم صدداستان شروع بشه و دوستانی که عقب موندن هم میتونن دراین گروه عضو باشن . اگه اجازه بدید علی رغم اینکه صدداستانم را تموم کردم میخواستن دوباره بااین گروه همراه بشم و بادست پر و دیدگاه جدیدتری این مسیر را طی کنم . حتم دارم انجام این تمرین و انظباطش برای پیشرفتم بسیار مفید خواهد بود .

    1. درود فریده خانم گرامی
      مشکلی نداره.
      خیلی هم عالیه.

  132. سلام وقت بخیر!
    برای دوره نویسندگی نمیشه ده دیقه چت باشه؟! حتما باید تلفنی باشه؟ ما که با ادبیم اخه 🙁

    1. سلام
      متوجه نشدم منظورتون از با ادب بودن چیه.

      1. سلام! خیلی واضح نوشتم که.
        در کل شرط سختیه باید یه دوره فن بیان برم بعد تازه بیام واسه کلاس نویسندگی تست بدم :O

        1. مصاحبۀ ما نیازی به فن بیان نداره. یک گفت‌وگوی رسمیه دربارۀ نگاه شما به نوشتن و نویسندگی.

  133. سلام شاهین جان. وقتت بخیر. می‌خواستم ازتون نظر خواهی کنم. ما با تعدادی از بچه‌ها یک گروه داریم و هر روز برنامه انتشار مطلب و مقاله در سایت داریم. من برای اینکه دوستان منظم پیش برن و وقفه‌ای در نوشتن‌شون نیفته، گزارش روزانه در گروه میذارم. یعنی هر روز صبح کسانیکه لینک مطلب شب قبل رو فرستاده باشن اسمشون رو در یک جدول ثبت میکنم و میفرستم در گروه. اینکار برای بچه‌ها انگیزه‌ای به وجود میاره که ادامه بدن و خونه‌های جدول جلوی اسمشون که سبز میشه، تشویق میشن برای ادامه دادن.
    من یک ایده دارم برای دوستان . نمی‌خوام این حرکت ما یک‌جا رها بشه، قصد دارم این همراهی ما یک دستاورد داشته باشه، پیشنهاد دادم یک کتاب باهم بنویسیم و تجربیاتی که تا الان از کار محتوا داریم (هر کسی با توجه به حوزه‌ای که در اون محتوا تولید میکنه) در کتاب بیاریم.تجربه، نظر، پیشنهاد، خاطره و کلا هر چی که یاد گرفتیم‌، بنویسیم و به صورت یک کتاب ارائه بدیم. البته اینم اضافه کنم ما فعلا سه ماهه که منظم و هدفمند داریم پیش میریم، اغلب دوستان گفتن که خیلی این حرکت موثر بوده در نظم و تداوم کار محتواشون.
    و اینکه تا قبل از پایان سال میخوام بچه‌ها تجربیات و دستاوردهاشون رو بنویسن و در سال جدید کتاب به چاپ برسه.
    اگر پیشنهاد و نظری دارید، ممنون میشم بفرمایید.

    1. درود بیتا جان
      ایدۀ فوق‌العادۀ خوبیه.
      حتما من رو هم در جریان کارتون بذارید.
      سعی می‌کنم حتما یه مقدمه هم براتون بنویسم.
      شاد و برقرار باشی دوست خوبم.

  134. استاد عزیز سلام.
    می خواستم لینک کانال اینستاگرامی خود را در اینجا بگذارم، در مورد بازی های رایانه ای است، در این کانال، ما بازی های رایانه ای رو نقد و بررسی می کنیم، و همچنین هفته نامه دیجیتالی ریویولند را در استوری و هایلایت قرار می دهیم، و کلی چیزای دیگه در زمینه بازی، خوشحال می شوم یه سری بزنید، امیدوارم بتوانم کمکی بکنم به همگی، باز هم با تشکر از استاد کلانتری عزیز
    لینک کانال:
    https://www.instagram.com/review__land/
    همچنین یک وبلاگ انگلیسی در زمینه بازی نوشتم، به اسم نقد و بررسی با آریانا، که در بلاگر هست، و فیلتر است، ولی باز لینکش را قرار می دهم شاید به کار بیاید.
    Aryanalotfi.blogspot.com
    امیدوارم خوشتون بیاد، شاد زی

  135. سلام ایا شما وبلاگ منو مطالعه فرمودید تاراهنماییم کنید در چه زمینه ای استعداد دارم

    1. سلام سمیه عزیز
      وقتی کامنت میذارید تو قسمت وب سایت آدرس وبلاگ خودتون رو بنویسید تا من بتونم روی لینک کلیک کنم و وبلاگتون رو ببینم.

  136. سلام وعرض ادب خواستم سوال کنم برای ندشتن داستان های تخیلی چطورباید پیش برم و چه مطالبی رو باید بدونم ممنون میشم راهنماییم کنید

    1. سلام شهرزاد عزیز
      بهترین کار اینه که به شکل دیوانه‌وار و افراطی داستان‌های این حوزه رو بخونید.

  137. سلام و خسته نباشید
    به نظر شما اشکالی ندارد که متنی داستان وار رو به صورت محاوره ای بنویسیم و بعد از نوشتن کامل داستان؛متن رو به صورت نوشتاری در بیاریم؟
    سوال دیگم این هست که،شما اگر داستان (پیرمرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد)نوشته یوناس یوناسون رو خوانده باشید متوجه میشوید داستان در بازه ای طولانی نوشته شده و با وجود انکه داستان بسیار گیراست ولی داستان روال طبیعی را دنبال نمیکند،برای همین خواستم سوال کنم که آیا ممکن است داستان گیرایی خوبی داشته باشد ولی انسجام داستان طبیعی نباشد؟یعنی نویسنده از هر دری سخن بگوید و روال داستان را هم حفظ کند.به نظر شما این سبک نوشته مشکلی دارد؟

    1. سلام
      در پاسخ سوال اول:
      خیلی هم عالیه همین کار رو بکنید.
      در پاسخ سوال دوم:
      میلان کوندرا می‌گه: رمان می‌تونه طرح مشخص نداشته باشه؛ اما اگر طرح دقیق نداره باید روح و مضامین مشترک داشته باشه. (نقل به مضمون)

      پیشنهاد من به شما اینه که بخونید. تا می‌تونید انواع و اقسام رمان‌ها رو بخونید تا با شیوۀ اجرای الگوهای مختلف آشنا بشید.

  138. سلام استاد
    در رابطه با سوال قبل: منظورم این بود که در کل تا حدی کلمات عربی رو جایگزین کلمات فارسی که جا افتاده ن و به کار می روند کنم.

    1. شهریار جان
      من حرفت رو فهمیدم.
      منظورم اینه که کلماتی عربی آشنا رو میگی کاملاً تو زبان ما حل شدن و استفاده میشن یا نه کلمات غریبی رو میگی که هیچ کسی معنیشون رو نمیدونه؟

  139. سلام و عرض ادب دوباره خدمت شما استاد عزیز
    نمی دانم این چندمین سوالی است که دارم می پرسم، ولی ظاهرا فقط اینجا می توانم راحت سوالاتم را مطرح کنم.
    من شروع به نوشتن داستانی تخیلی کردم، در دنیایی بدیع، و از نکاتی که در مدرسه نویسندگی شما و همکاران زحمت کش تان قرار دادید
    هم استفاده کردم تا مطالب پیش از نوشتن داستان را ( مثل اطلاعات هر کاراکتر، و غیره..) را سازمان بندی کنم.
    الان یک سوال داشتم، یک سری کتاب خود را به صورت چندین تا داستان کوتاه می نویسند که در یک دنیا و حول یک داستان می چرخد، می نویسند، مثل کتاب های شرلوک هولمز، یا کتاب های تخیلی ویچر، عده ای هم کل ماجرا را در قالب یک رمان بلند می نویسند.
    حالا می خواستم بپرسم که به نظر شما، کدوم حالت بهتر است؟ من خودم فکر می کنم که تیکه تیکه کردن ماجرا توی چند داستان کوتاه، می تونه مخاطب پسند تر باشه، ولی اینکه همه در قالب یک رمان بلند باشه، می تونه بیشتر مخاطب رو درگیر کنه و داستان رو بیشتر به طرف مقابل بفهمونه، حالا می خواستم از شما بپرسم کدام بهتر است؟ در اینترنت که جوابی نیافتم، یکی به شدت مخالف رمان بود، یکی به شدت مخالف داستان کوتاه، می خواستم نظر شخصی و حرفه ای شما رو هم بدونم، البته باز عذر می خواهم که دفعات پیاپی مزاحم تان می شوم، ولی این ایده رو چندین وقته تو ذهنم داشتم، ولی در حال نوشتن داستان دیگری بودم، و هر وقت وسط یک پروژه، داستان دیگه ای رو شروع کردم، خوب پیش نرفت.
    ممنون می شوم اگر نظر حرفه ای و شخصی تان را با من در اشتراک بگذارید.
    بسیار از زحمات تان ممنون هستم جناب کلانتری.
    آرزوی تندرستی و سلامتی در آغوش خانواده تان.
    شاگردتان، آریانا لطفی.

    1. سلام آریانا جان
      امتحان کن. اینا رو فقط در دل کار و آزمایش متوجه مبشی.
      بنویس، ببین چی پیش میاد.
      کلاً الان بهتره فقط رو ارتقای مهارت نویسندگی خودت تمرکز کنی.

    1. پویا جان
      برای پیدا کردن جواب این جور سوال‌ها فقط کافیه یه کم توی گوگل سرچ کنی.

  140. سلام استاد
    میخواستم بدونم اشکالی داره که در متون و داستان ها از کلمات عربی استفاده کنم ؟

    1. سلام
      بستگی داره شهریار عزیز
      من نمی‌دونم دقیقاً منظورت چیه؛ کلماتی که تو فارسی به کار میرن و جا افتادن، یا نه کلماتی که کسی معنیشون رو نمی‌دونه.

  141. سلام و خسته نباشید
    خواستم بپرسم که چطور میتونم بعد از اتمام یک مرحله از نوشتن و استراحت با نوشته و شخصیت داستانم ارتباط برقرار کنم؟واقعیتش بعد نوشتن،ختی با وقفه ای کوتاه ممکنه رشته کلام از دست ادم بره و متن جدید حس و حال متن قبلی رو نداشته باشه.اگر ممنکه جواب کاملی بدید.
    واقعا ممنون

    1. خب، حالا این سوال کامل‌تر شد.
      این اصلاً بد نیست.
      اینکه بعد از مدتی فاصله با متن احساس بیگانگی کنی خوبه، چون کمک می‌کنه با خونسردی بیشتری متن رو ویرایش کنی، و وابستگی به متن مانع کار تو نشه.

  142. سلام و خسته نباشید
    خواستم سوال کنم که،چطوری میتونم بعد از اتمام یک مرحله از نوشتن و استراحت، دوباره با نوشته و شخصیت درون داستان ارتباط برقرار کنم؟

    1. سلام محمدصدرا
      سوالت یه مقدار کلیه.
      باید بگی در حال حاضر مشکلت چیه دقیقا؟
      منظورت از ارتباط چیه؟

  143. سلام مشکلی ندارد از مطالب سایت در کانالم استفاده کنم ؟

    1. سلام محمد عزیز
      نقل مطالب با ذکر اسم منبع مشکلی نداره.

  144. سلام ببخشید من چند دهمین بار پیام میزارم لطفا پاسخ بدین ادرس وبلاگم ایمیل کردم و اینجا هم فرستادم نظرتون لطف کنیدtotem7.blogfa. con

    1. سلام سمیه عزیز
      وبلاگ شما رو باز کردم تا بخونم.

  145. سلام استاد
    من دنبال تیتر ها و عنوان های مطلوب و خلاقانه ای میگردم. میخواستم بپرسم که سایت یا کانالی میشناسید که این عنوان ها رو معرفی کنند یا نه

    ممنون

    1. سلام شهریار جان
      دقیقا برای چه کاری دنبال تیتر و عنوان هستی؟

  146. با سلام دوباره خدمت استاد عزیز و ارجمند
    امیدوارم تندرست و شاد باشید.
    یک سوالی داشتم، سایت خارجی را سراغ دارید که بتواند کتاب ما را ( از ایران ) نشر کند؟ بعد اینکه دریافت مجوز از ارشاد اسلامی، به عنوان نویسنده و بدون ناشر، شدنی است؟ یعنی به عنوان ناشر مولف می شود مجوز چاپ گرفت؟

    1. سلام آریا جان
      سوال اولت رو دقیقا متوجه نشدم.
      ولی می‌شه از طریق آمازون کتاب چاپ کرد.
      به عنوان ناشر مولف هم می‌تونید کتاب چاپ کنید. باید به وزارت ارشاد مراجعه کنید.

  147. سلام خداقوت.
    میشه لطفا پیاممو چک کنید.اخه من شمارموعوض کردم با یک ایمیل دیگه اومدم.
    وبهتون گفتم چه کتابایی میخونم و چقدرمطالعه دارم.من خیلی منتظرم.

    1. سلام زهرای گرامی
      کامنت‌های قبلی رو جواب دادم.
      جوابتون رو ندیدید؟

  148. سلام
    من یه دختر 8ساله داذم که به شدت به مظالعه علاقه مند هست و کتاب زیاد میخونه(در سطح کلاس پنجم)
    چطور میتونم استعداد نوشتن را در موردش ارزیابی کنم و یا در مسیر قرارش بدم

  149. سلام ببخشید من ۱۵سالمه و خیلی به نوشتن داستان های کودک و نوجوان علاقه دارم
    اگه میشه من رو راهنمایی کنید و بگید که چطوری میتونم در این زمینه پیشرفت کنم و در چه جاهایی عضو بشوم⁦🙏🏻⁩
    با سپاس

    1. سلام زهرا جان
      داستان کودک و بزرگسال فرقی نداره. پایه‌ها مشترکه.
      اینکه می‌خوای بنویسی عالیه و جای تحسین داره.
      با یه عادت روزانه شروع کن و با جدیت این عادت رو حفظ کن تا به گام‌های بعدی برسی. صفحات صبحگاهی برای شروع عالیه:
      صفحات صبحگاهی

  150. سلام آقای کلانتری
    وقتتون بخیر
    کسی رو میشناسم که هر هفته میشه توی چند تا سایت و نشریه ازش مطلب تازه دید.این میزان فعالیتش همیشه برام غبطه برانگیز بوده.اما سوالم اینه که چطور می تونیم این همه حرف غیر تکراری برای نوشتن داشته باشیم؟چطور می تونیم به این مرحله برسیم؟

    1. سلام یاسمن عزیز
      شما هم بدون شک می‌تونید به این مرحله برسید.
      موضوع مهم تداوم در مسیر تمرین‌های درسته.
      یکی از کارهایی که در این زمینه به شما کمک می‌کنه وبلاگ‌نویسیِ حرفه‌ای و منظمه.
      قبلاً مطالب زیر رو در این رابطه نوشتم:
      وبلاگ نویسی

  151. سلام و عرض ادب واحترام خدمت شما.
    من مدتیه که سایت شما رو دنبال می کنم و مطالبتون رو مطالعه میکنم،واقعا کاربردی و جذاب اند و خیلی خوشحالم از از پیدا کردن چنین سایتی.
    من وقتی مطالب شمارو مطالعه می کنم احساس می کنم خیلی دوست دارم چیزی بنویسم ،و فکر نمی کنم که دقیقا چی و زمانیکه در شرایط مناسب می خوام مطلبی بنویسم چیزی به فکرم نمیاد،احساسات منفی بهم هجوم میارن که باعث می شن نتونم بنویسم و یهو،کلا قید همه چیو بزنم،اما نویسنده هایی را هم دیده ام که همیشه در انزوا بوده اند و حتی شاید افسردگی داشتند امامطالب و کتاب های خوبی می نوشتند.
    علاوه بر این من مدتیه که یک وبلاگ زدم و تنها مطالبی که برای نوشتن به ذهنم میاد عاشقانه است در صورتی که نه ادم عاشقی هستم نه اصلا تو این حال وهوام.من 15 سالمه و از 9سالگی عضو ثابت کتابخونه بودم و کتابای زیادی در هر زمینه خوندم،وجدیدا هم یه سری کتاب و برای ساختن یک کتابخونه شخصی خریدم.کتابه هایی که مطالعه کردم(رمان های نوجوانانه،عاشقانه،علمی مثل غرور و تعصب ،سه شنبه ها باموری،شازده کوچولو برای بزرگترها وخود کتاب شازده کوچولو،پر،سیزده دلیل برای اینکه…،مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است،اردک سیاه،وسط نا کجا اباد،کتاب هایی در مورد علم کوانتوم و…. چند تایی را هم خردم و دارم،سوال من اینه که؛شما برای نوشتن چه روشی رو بهم پیشنهاد میکنین؟
    ممنون از لطفتون (و مطالب جالبو خوندنیتون)

    1. سلام راضیه عزیز
      به خاطر اینکه اینقدر خوب کتاب می‌خونی بهت تبریک می‌گم.
      اما پیشنهادم بهت اینه که شروع کنی دربارۀ کتاب‌ها بنویسی. یعنی یه مدت دلنوشته ننویس و فقط دربارۀ حس و حال خودت دربارۀ کتاب‌هایی که می‌خونی بنویس.
      این می‌تونه جنس‌ نوشته‌هاتو تغییر بدی.
      لینک نوشته‌های جدیدت رو برام بفرست.

      1. سلام،اول از همه ممنون از توجه تون و اینکه وقت گذاشتین برای جواب دادن،ممنونم،همچنین از پیشنهاد و توصیه خوبتون نهایت استفاده رو می برم و سعی می کنم به زودی لینک مطالب جدیدی که با کمک و نظر شما خواهم نوشت رو براتون ارسال کنم.با تشکر

        1. زنده باد راضیه نازنین
          با آرزوی درخشش روزافزون شما

  152. سلام.وبلاگمtotem7.blogfa.com
    فقط روزنامه هامو چطور ارسال کنم استاد

  153. سلام ببخشید روزنامه هامو از طریق وبلاگ نمیتونم ارسال کنم لطفا راهنمایی بفرمایید

  154. سلام بزرگوار
    من سی سالمه از بچگی علاقه ی زیادی ب نوشتن داشتم و از همون موقع شروع ب نوشتن داستان کردم وتا سن پونزده شونزده سالگی ادامه داشت طوری ک داستان های صد صفحه ای مینوشتم، اما بعدازدواجم از نوشتن فاصله گرفتم سالها، الان مدتی هست ک دلم میخواد دوباره شروع ب نوشتن بکنم اما هربار سراغ نوشتن میرم نمیتونم بنویسم انگار حرفی برای گفتن ندارم، احساس میکنم نقطه ی تخیل ، خلاقیت و دایره ی لغاتم ب شدت ضعیف شده و نمیدونم واقعا چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید چون عاشق نوشتن هستم

  155. سلام داداش شاهین برای ایجاد کانال تلگرام حرفه ای جایی یا شخصی اگر میشناسید لطفا معرفی کنید.ممنونم

    1. علی جان
      منظور شما تولید محتوا برای کانال تلگرامه؟

  156. سلام آقای کلانتری من سی سالمه از بچگی علاقه زیادی ب نویسندگی داشتم طوری ک از همون بچگی شروع ب نوشتن داستان کردم و تا هفده هجده سالگی هم ادامه داشت طوری ک داستان های صد صفحه ای مینوشتم، اما با توجه ب یه سری دغدغه ها دیگه از نوشتن فاصله گرفتم الان مدتهاست ک دلم میخواد بنویسم و فکر میکنم حرف برای گفتن زیاد دارم اما هربار ک شروع ب نوشتن میکنم احساس میکنم چیزی برای نوشتن ندارم و ب شدت حس تخیلم کور شده، دامنه ی دایره لغاتم ضعیف شده، لطفا راهنماییم کنید ک از کجا شروع کنم تا دوباره موفق بشم در نوشتن و خلاقیت و تخیلم دوباره مثل سابق بشه ممنون

    1. سلام یگانه عزیز
      با نوشتن منظم صفحات صبحگاهی شروع کنید، اگه متوقفش نکنید دوباره موتور خلاقیت شما رو روشن می‌کنه:
      صفحات صبحگاهی

  157. سلام استاد وقتتون بخیر چند سوال در مورد تفاوت چاپ کتاب به صورت نسخه ی کاغذی و دیجیتال داشتم.
    می خواستم بدونم فروش و استقبال کتاب رمان الان با چاپ به صورت نسخه ی کاغذی بهتره یا دیجیتال؟
    و اینکه چقدر ممکنه هزینه داشته باشه مثلا کتاب رمان 400صفحه ای برای 1000نسخه. ممنون از توجهتون.

    1. سلام زهرای عزیز
      دربارۀ این موضوع نمیشه نظر مشخصی داد. بستگی داره به کتابی که می‌خواد منتشر بشه.
      دربارۀ هزینۀ چاپ هم در حال حاضر اطلاع دقیقی ندارم چون قیمت‌ کاغذ مدام در نوسانه.
      در این رابطه می‌تونید از آقای منصور سجاد سوال کنید:
      t.me/Mn_sajad

  158. سلام و عرض ادب
    در رابطه با تغییر سبک نگارش علمی به سبک ساده نویسی لطفا راهنمایی بفرمایید.
    با احترام

    1. سلام سپیده گرامی
      این کار یه فرایند تدریجیه، و باید تمرین‌های مختلفی رو انجام بدید.
      شاید نوشتن هزارکلمه‌‌ها و صفحات صبحگاهی برای شروع یه گام مناسب و مفید باشه:
      صفحات صبحگاهی
      هزار کلمه

  159. ۱.چه راههای وجود داره تا ناشر به اولین کار یه نویسنده به چشم اثری نه چندان جالب نگاه نکنه ، فقط به این خاطر که اولین کارشه ؟(منظورم هر شیوه ای به جز ویرایش چندین باره متن و تحویل نوشته ها بصورت تایپ شده و مرتب و …)
    ۲.وقتی نوشته ها دست ناشر هست و در حال خوندشونه ، چه ضمانتی هست که این نوشته ها به سرقت ادبی نره ؟ (یعنی پیش از امضای قرارداد بین مولف و ناشر که هیچ برگه ی رسمی ای برای ادعای اون متن ادبی وجود نداره . در این صورت اگه ضمانتی نباشه ناشر میتونه خیلی راحت متن رو به نام خودش یا شخص دیگه ای ثبت کنه .)
    ۳.آیا شدنیه که یه فرد عادی و بدون هیچ تخصص و سابقه ای تو زمینه های مختلف ادبیات (نویسندگی،شاعری،روزنامه نگاری و …) بخواد یه مقاله تو روزنامه بنویسه و چاپ کنه ؟ موضوع مقاله هم نه سیاسیه و نه مذهبی در مورد برنامه های صدا و سیماست .
    پیشاپیش از پاسختون ممنونم.

  160. ۱. بهترین راه برای جلب توجه ناشر به کار یک نویسنده تازه کار چیه ؟ علاوه بر متن خوب و ویرایش شده بدست نویسنده تا حدی که خودش راضی باشه ، چه کاری میشه انجام میداد تا دیدگاه ناشر به نویسنده اینطور نباشه که چون غیر حرفه ایه ، حتما متن نه چندان دلچسبی نوشته ؟
    ۲.زمانی که نوشته ها دست ناشر هست ، چه ضمانتی هست برای اینکه اون متن مورد سو استفاده قرار نگیره ؟ منظورم قبل از امضای قراردادشونه و موقعی که هنوز نویسنده منتظر نظر ناشره .
    ۳.اگه کسی بخواد یک مقاله ی کوتاه در روزنامه چاپ کنه ، مشکلی نیست اگه فرد عادی اونو بنویسه ؟ یعنی تا به حال هیچ فعالیتی تو زمینه ی نوشتن نداشته و هیچ کس هم نمیشناستش . (مقاله ی مورد نظر هم نه سیاسیه نه مذهبی یک متن بی حاشیه در مورد برنامه های صدا و سیما.)
    اگه مشکلی نیست ، برای چاپش چه اقداماتی باید انجام داد ؟
    پیشاپیش از پاسختون ممنونم .

    1. سلام عزیز
      میشه کمی مفصل‌تر هم به سوالات شما جواب داد. اما به نظرم بهتره که به ظور خلاصه از اصل مطلب بگم:
      فعلاً درگیر اینجور مسائل نشید.
      اینا سوالاتی نیست که یه جواب کلی براش پیدا کنید و راحت بشید.
      نیازه که وقت بذارید، مطالعه کنید و در طول مسیر با مطالعۀ مداوم و تجربۀ بی وقفه بعضی چیزها رو درک کنید.
      بنابراین اگر واقعاً می‌خواید خوب بنویسید و موفق باشید شروع کنید و به طور جدی کتاب بخونید و بنویسید.
      بقیه چیزا رو خود به خود در طور مسیر می‌فهمید.

  161. درود. ببخشید روزنامه هامو نمیتونم وارد وبلاگ کنم چطور براتون ارسال کنم

    1. سلام پارسا جان
      قالب ربطی به هاست و دامنه ندارد. (دامنه از وب رمز و هاست را از هاست دی ال تهیه کرده‌ام)
      قالب سایت من یه قالب آماده به اسم impreza است.

  162. سلام روز بخیر.
    کتاب و فایل صوتی مد نظرم وتوسعه فردی از کجا شروع کنم…برای این کار وب سایت اوکی یا تلگرام واینستا و میخوام بتونم بنویسم من مدیریت خوندم اما الان فک میکنم بهترین کار نوشتن نوشتن ایجاد مباحث توسعه فردی ومعنویت ..البته هزینه سه میلیون برای ایجاد محتوی نقد فقط میپذیرید…
    سپاس

    1. سلام فرشته عزیز
      دقیقاً متوجه سوال شما نشدم.
      امکان داره واضح‌تر بنویسید.

  163. سلام استاد
    میخواستم بدونم که همیشه در شروع داستان باید حتما اسم شخصیت ها همانجا آورده بشود یا امکانش هست خواننده رو به مرور با شخصیت ها آشنا کنیم. اگه این کار سلیقه ایه و شما تجربه ش رو داشتید ممنون میشم از بازخورد ها تعریف کنید

    1. سلام شهریار عزیز
      نه، هیچ الزامی نیست.
      می‌تونی تدریجی این کار رو بکنی.
      تو بعضی از داستان‌ها هم شخصیت اسمش معلوم نمیشه اصلا.

  164. سلام روز بخیر.
    برای ایجاد وب سایت و تولید محتوی وفروش و نویسندگی خواستم آموزش ببینم ممنونم راهنمایی بفرمایید

      1. سلام .مطالعه کردم عالی بود ..نویسندگی رو علاقه دارم اما نگران نشر و تولید درآمد هستم دوست دارم منبع درآمدی داشته باشم واینکه پادکست بزارم و فایل صوت…حالا موندم ابتدا دوره نویسندگی شرکت کنم به خواستم میرسم دوره تولید محتوی رو لازم ببینم ؟

        1. می‌تونید فرم مصاحبه دوره نویسندگی خلاق رو پر کنید تا از جزئیات دوره بیشتر اطلاع کسب کنید.

  165. سلام، استاد عزیز، آقای کلانتری، می بخشید که باز مزاحم می شوم
    می خواستم یک سوال دیگر هم در زمینه نشر کتاب بپرسم، من یک کتاب الکترونیکی نوشتم، البته چون قصدم فروش در سایت آمازون بود، به زبان انگلیسی آن را نوشتم، ولی وقتی متوجه شدم که هیچ جوره نمیشه به عنوان یک ایرانی در آمازون کتاب نشر کرد ( بابت تحریم های متعدد)، می خواستم بدونم که، سایتی هست که بشود از ایران کتاب الکترونیکی در آن نشر کرد؟ می دانم که در مطالب خودتون گفتید که اگر در سایت، شبکه های مجازی و از این قبیل پلتفرم ها میشه استفاده کرد، ولی اگر سایتی را می شناسید که بشود کتابی را بدون نیاز به مراجعه به ناشر، ان را نشر داد، لطفا آن را معرفی کنید. ممنون، با تشکر.

    1. درود آریانا جان
      شما می‌تونید با کسی که در خارج از ایران هست در تماس باشید تا کتابتون رو بذاره تو آمازون؛ این یک راهش.
      راه دوم هم اینه که به عنوان «ناشر-مولف» از ارشاد مجوز بگیرید تا بتونید کتابتون رو روی اپ‌هایی مثل طاقچه و فیدیبو و کتابراه بذارید. چون این‌ها فقط به شرط داشتن مجوز کتاب‌ها رو قبول می‌کنن.
      راه سوم هم اینه که خودتون یه سایت بزنید و کتاب رو فارغ از هر بندی هوا کنید!

  166. سلام لطفا اگه میشه وبلاگ من رو با اسم (داستان های ترسناک پویا زرین منش) یا (poyazarenmanesh.com) لینک کنید. ن هم شما را لینک می کنم.من خیلی به کمک شما احتیاج دارم. البته نوشته ها و مطالبتون به من کمک کرده.

    1. این لینکی که فرستادی باز نمیشه پویا جان.
      ضمن اینکه من تو بخش لینک‌ها فقط روی اسم دوستانم لینک میدم.

  167. سلام من یه وبلاگ دارم می خواستم بدونم اگه یه دامنه و هاست بخرم و به وبلاگ متصل کنم،
    طرح زمینه وبلاگم هم عوض می شود؟
    شما هم سایت شاهین کلانتری را با اتصال دامنه و هاست درست کردید؟

    1. پویا جان
      دربارۀ این مسائل فنی به راحتی با چند تا سرچ تو گوگل می‌تونی به نتیجه برسی.

  168. سلام، روزتون بخیر، ببخشید یک مقاله‌ای داشتین با موضوع ایده‌یابی اگر اشتباه نکنم، که میگف برگه کاغذ به صورت افقی بگذارید، یک کلمه وسطش بنویسید و بعد با دید آزاد و غیرمنتقدانه، کلماتی که به ذهنتون میرسه اطرافش بنویسید، درنهایت به ایده منحصربه‌فرد می‌رسید، مدتها قبل خوندمش و الان دوباره بهش نیاز دارم، اگر لطف کنید لینکش برام بفرستید، خیلی ازتون ممنون میشم، خیلی دنبالش هستم

    1. درود منیره عزیز
      درس خوشه‌سازی می‌گید.
      اون مطلب روی سایت مدرسه هست.
      اگر عضو سایت بشید. یکی از درس‌های اعضای سایت همین درس خوشه‌سازیه.
      عضویت در مدرسه نویسندگی

      1. سلام و ارادت
        من تا به حال تجربه جدی در شعر سرودن نداشتم. این بار یکی از اساتیدم مصراعی را در اختیار کلاس گذاشت تا آن را ادامه دهیم . من مصراع را ادامه دادم و غزلی نوشتم. دوست داشتم نظر شما را درباره ی شعرم بدانم ؛
        « دوباره آینه را از غبار کهنه بشویم»
        که این نشان گناهان همیشگی ست به رویم
        هزار بار به توبه تو را صدا کنم اما
        به وقت جرم و خیانت خودت بگو چه بگویم
        مرا تو از ته دریا نجات دادی و حالا
        برای دیدن رویت رسیده جان به گلویم
        غبار آینه گویی چو ابر گریه گرفته
        و من ز شوق نگاهت به اشک چهره بشویم
        ممنون از توجهتون

        1. سلام زهرا جان
          زیبا نوشتید.
          ولی نکته مهم اینه:
          برای خوب نوشتن و بازخورد گرفتن باید زیاد نوشت.
          اگه موضوع براتون جدیه، زیاد بنویسید. خیلی زیاد.

  169. سلام اقای کلانتری.من خیلی خیلی به نویسندگی علاقه دارم.لطفا لطفاااجواب سوالاموبدین.قبلاهم ایمیلم روفرستاده بودم اما یک ماهه هیچ پیامی دریافت نکردم.من تو ادامه دادن داستان مشکل دارم و فقط شروع میکنم،تاالان سه تا داستان روشروع کردم و دوتاشو تاتقریبا پنج صفحه پشت ورو نوشتم و یک داستان رو تقریبا ۱۹ صفحه پشت ورو .اما هنوزنمیدونم چه اتفاقی قراره براشون بیوفته.حس میکنم به کمک شمانیازدارم.

    1. سلام زهرا جان
      عوامل زیادی هست که می‌تونه عامل توقف شما باشه.
      یه مقدار از حجم مطالعۀ خودتون بگید.
      تا حالا چقدر داستان خوندید؟ چه داستان‌هایی رو خوندید؟ در روز چقدر مطالعه دارید؟

      1. داستان زیادمیخونم .کتاب هوی ویکتور هوگو وشکسپیررو خوندم .هزارویک شب .کتاب های بروز و جدید که سبکشون نو هست رو هم زیادخوندم.کتابهای روانشناسی یا اطلاعات عمومی و….خیلی میخونم.درروز هم هروقت بیکاربشم میخونم.اما گاهی یک کتاب رو دریک روزتمام میکنم.و اینکه من هرچی بیشترمیخونم بیشتر احساس میکنم که نمیتونم چیزی بنویسم .چون حس میکنم هرچی داستان بوده رو هنه نوشتن .وبیشتر احساس خلاء ذهنی میکنم.وزمانی هم که کتاب میخونم فقط همون موضوع ها توذهنم شکل میبنده و گاهی نمیتونم فراترفکرکنم .چون شبیه بهش میشه.

        1. سلام زهرا جان
          این چیزی که میگی در مرحله‌ای از کار برای اغلب ما پیش میاد.
          یه نکته مهم رو در نظر بگیر:
          ما اول از همه برای خودمون (لذت و آرامش خودمون) می‌نویسیم.
          پس چیکار داری که این قصه قبلاً گفته شده یا نه؟
          تو باید به زبان خاص خودت برسی. و این جز با تداوم دیوانه‌وار حاصل نمیشه.
          این مطلب رو بخون:
          اشتباه بزرگ ما در مسیر نوشتن و نویسندگی

  170. با سلام خدمت استاد گرامی
    اول از همه بابت مطالب خوب و کاربردی سایت و همچنین مطالب آموزنده و تجربی در کانال به شما تبریک میگم و همچنین تشکر بابت این همه تعهد و احترام و پاسخگویی
    با آرزوی بهترین ها.
    من در حال تکمیل ایده ساخت یک کانال هستم و میخواهم از یکسری موارد استفاده کنم میخواستم از شما مشورت بگیرم برای انجامش .
    درسته باید شروع کرد و به مرور کامل شد و رشد کرد ولی من سعی دارم با یک قالب ثابت و مشخص کارم را شروع کنم
    میخواستم به طور خصوصی ایده را درمیان بگذارم با شما
    اگر امکانش هست لطفا ایدی یا ایمیل لمعرفی کنی
    با تشکر فراوان پاینده باشید

    1. سلام حسین عزیز
      یک دنیا ممنونم از مهر و توجهت.
      چقدر خوب که می‌خوای کانال خودت رو بسازی. حتما وقتی کانالت رو ساختی لینکش رو برام بفرست.

      حسین جان راستش می‌ترسم آیدی بهت بدم ولی نتونم پیامت رو جواب بدم. در حال حاضر چند هزار تا پیام بی‌جواب دارم توی جیمیل و اینستا و تلگرام و واتس‌آپ و فیس بوک و توییتر و لینکدین و صندقچۀ پیامک موبایلم؛ و به دلیل حجم زیاد کارها هنوز به پیام‌های قبلی نرسیدم.
      تنها جایی که منظم چک می‌کنم و جواب میدم همینجاست.
      در خدمت هستم.
      فدای تو

  171. سلام وقتتون بخیر
    من هر مطلبی میخونم ، بعد شروع به نوشتن میکنم ، مثل همون مطالبی میشه که جدید یا قدیم خوندم . به نظرتون باید چه کنم ؟

    1. طبیعیه مائده جان
      بیشتر بنویس. بیشتر بخون. مداومت داشته باش. به تدریج همه چیز بهتر میشه.

  172. درود خداوند بر شما
    ایندفعه قصد پرسیدن سوال ندارم می خواهم اندیشه ام را در میان بگذارم
    شما را خیلی زیاد ( زیاد ) سفارش می کنم به خواندن حدیث .
    چون از نظر من سخنان انگیزشی بزرگان سخنان امامان ما هستند با کمی تغیر مثلا
    امام علی ( ع ) فرمودند : جز بیمار کسی قدر صحت و سلامتی را نمی داند
    شا ید از خود بپرسید این جمله به شما چه ربطی داره حالا گوش کنید
    بیایید کلمات را جور دیگری بیان کنیم : مثلا
    جز کسی که قلم و کاغذ ندارد کسی قدر نوشتن را نمی داند
    جز کسی که کتاب ندارد کسی قدر کتاب خواندن را نمی داند و……
    دیدید !
    این جمله ی زیبا هم از شهید مالکوم ایکس است
    اگر آمادگی قربانی شدن برایش را ندارید. کلمه ‘آزادی’ را از فهرست واژگان تان بردارید.
    حالا جای کلمه هارا عوض می کنیم
    اگر امادگی قربانی شدن برایش را ندارید. کلمه ی _ نوشتن _ یا _نویسندگی _ را از فهرست واژگان تان بردارید

  173. درود خداوند بر شما
    من چند ماهی هست به شخصیت (( شهید مالکوم ایکس )) علاقه مند شدم .
    خیلی دوست داشتم فیلمنامه یا کتابی درباره ی اشون بنویسم اما افراد دیگری هم همینکار را کرده اند
    هم فیلم مالکوم ایکس تولید شده هم کلی کتاب زندگی نامه
    الان بنظر شما من اگه خودم درباره ی مالکوم ایکس بنویسم بیهودست
    :-ا

  174. درود خداوند بر شما
    نظر شما درباره شعر چیه ؟
    ایا من توی برنامه ریزی شعر گفتنو قرار بدم ؟
    (داشتیم بیراهه می رفتیم
    پایمان لغذید و افتادیم
    در گور ارام گرفتیم که
    ناگهان به ناله افتادیم )

  175. سلام
    خیلی ممنونم به خاطر مطالب آموزنده تون من دو روزه با سایت شما اشنا شدم تقریبا همه مطالب رو خوندم،ولی خیلی مبتدی هستم میخواستم بدونم واسه ساخت وبسایت یا وبلاگ چکار کنم؟ شما خودتون اموزش ندارین در این زمینه؟

    1. سلام عزیز
      ممنون از مهر شما
      تو این سایت بیش از هزار تا نوشته هست. همه رو دو روزه تونستید بخونید؟
      دربارۀ سایت و وبلاگ می‌تونید این دو مطلب رو بخونید:
      سایت شخصی
      وبلاگ نویسی

  176. سهم من از این جهان؛
    پژواک صدایی است که در حنجرۀ قریحه‌ام می‌پیچد.
    سهم من دریچه‌ی نگاهی است
    که به ژرفای شهر شعرم گشوده می‌شود.
    سهم من شاید
    ردپای عاطفه‌ایست که به خطوط لبخندهای تو کشیده می‌شود.
    سهم من
    هدیه بی‌بهانه‌ایست که به دست‌های کوچک مهر تقدیم می‌شود.
    سهم من ازا ین جهان
    پرتو سایه‌ روشنی است که به حضور آبی‌ات جلوه می‌بخشد.
    سهم من
    آوای ترانه‌ایست که با سبزی یادت سروده می‌شود.
    یا …
    سودایی که بر سر پیچش زلف تو در سرم می‌گذرد.
    سهم من؛
    دلواپسی‌های بی‌تو بودن و بی‌تو ماندن است!
    سهم من ازجهان هرچه هست؛
    بی‌گمان ،
    به میزان اثری است که از من به یادگار خواهد ماند.
    99/8/19 (در ادامه جلسه لایو دوره)

    1. خیلی زیبا نوشتید معصومه خانم عزیز
      قلم شما روز به روز پخته‌تر میشه.

  177. با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز
    ممنون بابت پاسخگویی تان، فقط می بخشید، یک سوال دیگر هم داشتم، لطف کنید هر وقت توانستید به این دو جواب دهید، ممنون.
    1- شما در یویتیوب ( یا در کل هر رسانه ای که ویدیو محور باشد) فعالیت می کنید؟
    2- اگر در این رسانه ها فعال هستید، من سوالی داشتم، من اخیرا دنبال این هستم که در یوتیوب شروع به کار کنم، فقط یک سوال برایم مانده، اینکه ضبط صدا یک کم دشوار است، آیا می شود بدون ضبط صدا، محتوایم را روی ویدیو به شکل زیرنویس بگذارم؟ آیا این مدلی ممکن است مخاطب را آزار دهد؟ چون در حین ضبط صدا تپق بسیار می زنم، می خواستم بدونم اینگونه ویدیو مضحک نمی شود؟ ممنون می شوم مثل سوال قبلی که چند ساعتی طول نکشید که جواب بدهید، این سوال را هم هر وقت که فرصتی یافتید جواب دهید
    در دامان خانواده، جامه عافیت بر تن، و عاری از غم و اندوه باشید.
    شاگردتان، آریانا لطفی عمران.

  178. سلام استاد عزیز، آقای کلانتری
    اول از همه، می خواستم از شما بابت مطالب مفید تون تشکر کنم؛ خیلی به من کمک کردند.
    من چند تا سوال پرسیدم، فکر کنم درست ارسال نشد، به هر حال، قصد کردم که امروز از شما سوالاتی که داشتم را بپرسم.
    1- شما گفته بودید که مثلا در سیستم هایی مثل بلاگفا و بلاگ اسکای و در کل سیستم هایی که جایگاهی به بلاگر ها می دهند تا مطالب خویش را بنویسند، برای برندینگ خوب نیست، آیا استفاده از سایت ساز هایی که رایگان سایت درست می کنند ( مثل سایت ساز گوگل)؟
    2- من خیلی داستان نویسی ( به ویژه رمان) را دوست دارم، سعی کردم چند بار با استفاده از نکاتی که از رمان های معروف فهمیدم، رمانی بنویسم، دو تا رمان هم نوشتم، و برای همین، از شما یک سوال دارم: فضای این دو تا رمان، یکی اش در انگلیس هست و دیگری در آلمان نازی، بعد اینکه چون داستان در مورد اقلیم های اسلامی نیست، و من سعی کردم جزئیات را درست تعریف کنم، فضای داستان اسلامی نیست،( البته به هیچ عقیده ای، مثل عقاید یهودی، مسیحی، و اسلامی، توهین یا اهانتی نمی شود)، آیا برای گرفتن مجوز از ارشاد اسلامی ( اگر بخواهم یک وقت کتابم را نشر بدهم)، مشکلی پیش می آید؟
    می دانم باید ایجاز را رعایت می کردم، ولی اینقدر این سوالات گریبان گیر من هست، که نتوانستم از شما نپرسم
    ممنون می شوم اگر راهنمایی ام کنید، با تشکر.

    1. سلام آریانا جان
      1. کلاً ساخت یه سایت ورد پرسی اختصاصی، با قالب آماده، دامنه آی آر و یه کوچولو هاست، بیشتر از صد دویست هزار تومن نیست. بنابراین اگر حس می‌کنه هزینه مانع تو هست، جای نگرانی نداره، چون هزینه اندکی داره.
      2. نه، هیچ مشکلی پیش نمیاد. نمونه مشابه کم نداریم.
      شاد و برقرار باشی.

  179. سلام .این بار یک سوال فنی درباره نوشتن دارم که موقع ویرایش نوشته هایم بهش برخوردم و دیدم یک اشتباه بزرگ است و اینکه من در نوشته هایم از ویرگول و نقطه چین خیلی استفاده میکنم چون حساس می کنم اگر ویرگول را نگذارم مخاطب متوجه مکث نمی شود و جمله ها را پشت سر هم می خواند حتی اگر انتهای جمله ام فعل باشد و قرار باشد بعدش از یک کلمه دیگه استفاده کنم.لطفا راهنمایی ام کنید که چطوری می توان یاد بگیرم کجا ویرگول بگذارم و کجا نقطه.متشکرم بابت وقتی که می گذارید

    1. درود بهار عزیز
      مبادی اولیه رو که توی همین اینترنت هم میشه خوند. مثلاً اینجا: ویرگول

      اما خب، یه بحث مهم هم می‌مونه که مربوط به سبک نویسنده‌هاست. مثلاً اسماعیل خویی خیلی ویرگول می‌ذاره، و همین اتفاقا زیبایی خاصی به نثرش داده. در عوض شاملو چندان موافق ویرگول نیست توی نثر.
      هفتۀ بعد اگر به اینجا سر بزنی نظر شاملو رو به همراه چند نمونه منتشر می‌کنم.

  180. درود خداوند بر شما
    اقای کلانتری من یک عقیده دارم ، می خواهم ببینم شماهم با من موافق هستید ؟
    بنظر من هیچوقت ( به هیچ عنوان ) نمی شه عشق را توی داستان به صورتی حرفه ای نمایش داد .
    بی فایده هستش !!
    نمی دانم شما تابحال عاشق شدین یا نه اما هر نویسنده ای که می خواد داستان رمانتیک بنویسه ( یا توی داستانش از عشق حرف بزنه ) باید اینو بدونه ( تو هیچوقت نمی تونی معنی واقعی عشقو به مخاطب برسونی ، تو فقط می تونی اونو توصیف کنی )
    برای همینه من هیچوقت از داستان های رمانتیک خوشم نیومده ( البته بعضی وقتا داستان رمانتیک می خونم )
    نظر شما چیه ؟
    بنظر شما چه فیلم یا کتابی بوده که خیلی واقعی و احساسی عشقو نشان داده ؟

    1. سلام مهرداد نازنین
      نه، باهات موافق نیستم. تلقی به این دلیله که مطالعۀ کمی داشتی و احتمالا چیزهای خوبی نخوندی.
      بین فیلم‌ها، من شب‌های روشن فرزاد موتمن رو خیلی دوست دارم.
      تو سینمای جهان هم اینا:
      در حال و هوای عشق، وونگ کار وای
      آغوش‌های گسسته، پدرو آلمادوار
      با او حرف بزن، پدرو آلمادوار

      تو ادبیات هم نمونه‌ها خیلی خیلی زیاده.
      اما خب، فعلاً می‌تونم به «شب یک، شب دو» اشاره کنم.

  181. درود خداوند بر شما
    یه سوالی داشتم ؟
    شما سبکی دارید یعنی اینکه توی نوشته های خودتون سبکی دارید ؟
    مثل نوع گفتار شخیصت ها
    یا ژانر مورد علاقتون
    یا درباره شخصیت ها یه قصه ها
    یا ….
    من سبک مورد علاقه ام را بعد از نوشتن چندین تمرین و نوشتن چند داستان فهمیدم .
    من عادت دارم که ( سیاه بنویسم ) یعنی اینکه فضای داستانو برای خواننده سیاه کنم
    سیاه بدونه هیچ نوری . بدونه هیچ رنگی . بدونه هیچ احساسی . منظورم اینه که خواننده زمان خواندن داستان احساسی نداره نه می ترسه نه نگرانه نه ناراحته نه عصبانی نه خوشحاله و نه ….
    و همین باعث می شه بنظرم خواننده جذب داستان شه
    و درضمن باید بگویم < من بعضی وقتا سبک نوشتنمو عوض می کنم یعنی طنز می نویسم یا ترسناک این خودش یه تمرینه درسته ؟

    پ . ن
    می خواستم بگم من هروز ساعت چهار صبح بیدار می شوم و عبادت می کنم
    و شاید توی نوشته های صبحگاهی من فقط حرف هایی از ستایش خدا ببینید این خوبه ؟

    پ . ن 2
    عریضه نویسی بنظر شما چطوره ؟
    بنظر من که خیلی خوبه یک نامه برای شخص دیگر بنویسی که اونو ندیدی و حرف دلتو توی نامه بنویسی و بعد اون نامه را توی اب روان یا چاه بندازی و معتقد باشی که اون نامتو می خونه
    بنظرم ارامش بخشه

    پ . ن 3
    فکر نکنم هیچ نامه ای بیشتر از یکی پینوشت داشته باشه نه ؟؟

    1. سلام مهرداد عزیز
      1. هر نوشته‌ای، بسته به هدف و محتوایی که داره سبک خاص خودش رو مطلبه. پس من سبک خاصی رو به همۀ نوشته‌‎های خودم تحمیل نمی‌کنم.
      دربارۀ کار خودت هم چون چیزی ازت نخوندم نمی‌تونم نظری بدم.
      2. بله، خیلی هم عالیه. تو صفحات صبحگاهی دست شما برای نوشتن از هر چیزی بازه.
      3. عریضه نویسی بیشتر یادآور فضای دادگاه و ایناست. منظور شما نامه‌نگاریه که خیلی هم خوبه. منم می‌نویسم.
      شاد و برقرار باشی مهرداد جان.

  182. سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز، آقای کلانتری
    محتواهای شما خیلی به من کمک کرد، در ضمینه داستان نویسی و همچنین مطلب نویسی( غیر داستانی)، شما چندین جا اشاره کردید که وبلاگ نویسی خیلی موثر هست، من یک سوال داشتم در مورد وبلاگ، نمی دانم درست است بپرسم یا نه، به هر حال خوشحال می شوم اگر جواب بدهید.
    شما وبلاگ تان را در سیستم های وبلاگ دهی ( مثل بلاگفا، میهن بلاگ، و غیره…) شروع کردید؟
    بعد اینکه اگر در این سیستم ها وبلاگ نوشتید، کدام به نظر شما بهتر است؟
    البته شما گفته بودید که مخاطب مهم نیست و نوشتن مداوم و منظم بسیار کمک شایانی به نویسندگی می کند، ولی خب اگر مخاطبی نباشد که اشتباهاتی که احیانا در متن مرتکب می شود را گوشزد کند، باز آن نتیجه دلخواه به دست نمی آید، اگر می شود لطفا دو سوال بالا را جواب دهید، ممنون

  183. سلام آقای کلانتری عزیز
    من به تازگی عضو سایت تان شده ام ( حدود یک ماه می شود) و مطالب تان خیلی کمک کرد و اول از همه می خواستم بابت آموزش های تان (مخصوصا بخشی که در مورد رمان توضیح داده بودید) تشکر کنم
    می خواستم یک سوالی از شما بپرسم، من چند تا کتاب نوشتم ( البته نشر ندادم)، چند داستان اول خوب نشد، ولی الان دو تا داستان نوشتم که به نظر من، از بقیه مطالبی که تا حالا نوشتم، بهتر است.
    سوال من این است:” عناصر داستان های من ( شخصیت، مکان، اتفاق ها، و غیره…) همگی مربوط به کشور های خارجی می شود، مثلا داستانی در عصر هولوکاست و هیتلر، و دیگری در عصر ملکه ویکتوریا بریتانیا نوشتم، می خواستم بدونم که در روند نشر ( البته اگر خدا بخواهد بتوانم نشر کنم) مانعی محسوب نمی شود؟”
    سوال دیگه ای هم داشتم، اینکه من در داستان، به بیان و توصیف دقیق هر چیزی که می دانستم پرداختم، مثلا در مورد یهودیان، مسیحیان، عصر هیتلر، و همه ی این ها، بعضی جا ها ممکن است زیاد فضای اسلامی نداشته باشد( البته در داستان ها به هیچ عقیده ای توهین نمی شود)، این امر در گرفتن مجوز از سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامی مانعی محسوب می شود؟
    ممنون می شوم اگر به این دو سوال من جواب دهید، البته سوالات دیگری هم داشتم ولی ممنون می شوم به این دو سوال پاسخ دهید.
    آرزوی صحت و سلامت، در دامان خانواده، جامه عافیت بر تن، عاری از غم و اندوه باشید…..

    1. درود آریانا جان
      سپاس از مهرت.
      1. نه هیچ مانعی نداره.
      2. فکر نکنم مانعی داشته باشه. در کل باید بفرستید بعد ببینید نتیجه چی میشه.
      به این چیزها فکر نکنید. روی خود داستان تمرکز کنید.

  184. سلام خسته نباشید .
    ۱ . مشکلی نیست اگه از شخصیت های خارجی تو کتاب استفاده بشه ؟
    ۲ . فرقی نمیکنه تعداد همین شخصیت خارجی ها کم یا زیاد باشه ؟
    ۳ . مشکلی در مورد استفاده از اسامی به زبان های دیگه وجود نداره ؟ ( اسم شخصیت ، مکان ، خیابان ، … )
    ۴ . محدودیت در مورد نوشتن از موضوعات سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی و … حدودا چقدره ؟ یعنی تبصره یا نکته ی خاصی در این مورد هست ؟
    پیشاپیش از پاسختون ممنونم .

    1. سلام و عرض ادب
      1. نه، خیلی از نویسنده‌‌ها قبلاً این کار رو انجام دادم.
      2. هیچ مانعی وجود نداره.
      3. خیر، هیچ مشکلی نداره.
      4. این چیزی نیست که خیلی روشن و مشخص بشه راجع بهش حرف زد. چون خیلی کتابا خیلی چیزا هست، تو خیلی کتابای دیگه حیلی چیزا اجازه نداره که باشه! حساب و کتاب چندان دقیقی نداره. تو سال‌های مختلف هم نحوۀ برخورد فرق می‌کنه. بین نویسنده‌ها و ناشرها و مترجم‌ها هم فرق می‌ذارن. خلاصه که شما بنویسید و بفرستید برای مجوز. ببینید چی میشه. کار نویسنده این نیست که به این چیزا فکر کنید. شما فقط به اصل اثر فکر کنید.

      شاد و برقرار باشید.

  185. درود خداوند بر شما
    می خواستم بپرسم به نظر شما بزرگترین مشکل هر نویسنده ای چیه ؟
    بنظر من ….
    نفس _ ( نَفَس نه نَفس ) بزرگتری مشکل هر نویسنده یا بهتره بگم هر کاریه .
    نفس خواسته های قلبی ماست که بدونه در نظر گرفتن نتیجه انجام می شود _ اگه بخوام راحت تر بگم ( هَوَس ) همون نفس
    فکرشو بکنین
    یه نویسنده بتواند نفس خودشو کنتلر کنه . یک نظم عجیبی در نوشتن ایجاد می شه که نمی شه توصیفش کرد نتنها در نوشتن بلکه در خوردن ، اشامیدن ، سرگرمی ها و ….
    حال اگر می توانید یک راه برای کنتلر نفس به من بدهید

    پ . ن
    یک داستان در باره ی نژاد پستی ها دارم می نویسم که درباره ی جوانی سیاهپوست است که زندگی سرد و بی روحی دارد
    حالا بین دو نام گیر افتادم
    شما به عنوان یک مخاطب کدام نام برایتان جذاب تراست
    داستان سیاه (Black story)
    سیاه و سفید (black and white)

    1. درود مهرداد نازنین
      در کل پیشنهادم اینه که دنبال این نباشی که برای یه مشکل یه دلیل مشخص پیدا کنی. به هر مسئله‌ای میشه از جنبه‌های گوناگون نگاه کرد.
      به خاطر همین نظرم من اینه که به جای فکر کردن به کلمات مثل همین «نفس» که میگی، بهتره دربارۀ تمرین کردن و رشد کردن، کتاب‌های خوب و کاربردی بخونیم و با نگاه علمی پیش بریم. مثلاً کتاب «اوج | علم نوین تبحر» نوشتۀ اندرس اریکسون و رابرت پول، فوق‌العاده مفیده در این زمینه.

      و دربارۀ پی نوشتت:
      تا داستان رو نخونیم نمی‌تونیم دربارۀ اسمش نظر بدیم.
      مسائل مختلفی رو باید بررسی کرد تا به یه اسم خوب رسید.
      اما در کل این دو اسم، چندان خاص نیستن، یعنی قبلاً بارها به شکل‌های مختلف استفاده شدن.

      1. با تمام احترم
        با نظر شما مخالف هستم !!
        ببینید هرکه نتونه نفس خودشو کنتلر کنه هیچ خدمتی نه به خودش نه به دنیاش نه به خداش نمی کنه
        شاید شما منظور نفس نفهمیدید ( بی حالی ) ( حوصله نداشتن ) ( ترسیدن از انجام کاری )
        این ها همش و همش نفس تو هستش
        شما سه کتاب به من پیشنهاد کردید و من خیلی دوست دارم انهارا بخوانم اما نفس من هست که به من می گه او به من می گه یا
        شما می گویید تمرین کن تا نویسنده شوید شما می گویید خب موضوع اینجاست شما دارید راهایی را به ما پیشنهاد می کنید تا به نفس خود غلبه کنیم . من ممکنه نفسم بهم بگه ولی من اگه برم و بنویسم نفس من قدرت کمتری پیدا می کنه و بعد از مدتی نابود می شه و من هروقت که دلم خواست می تونم بنویسم هرجا تو هر موقعیتی
        شما فکر می کنید چرا اسلام چند موضوع را واجب کرده است ؟ تا شما با نفس خود مبارزه کنی. فکرش را بکن داری یک فنجان قهوه ی خوشمزه می خوری و منتظری تا فیلم مورده علاقت را ببینی یا کتاب موردعلاقه ات را بخوانی که صدای اذان بلند می شود چه حسی پیدا می کنید ؟
        تنبلی –
        بی حوصلگی –
        ترس از اینکه دیگه فرصت نکنی کاری که می خوایو انجام بدی –
        و این بهانه هارو کی در گوشه شمامی گه ؟ نفس
        ولی حالا فکر کن بری نمازتو بخونی . نفس شما خورد می شود
        البته فکر نکنید نفس فقط چیزای بد به شما یاد می ده
        یهو می بینی بهت می گه
        البته اینم خیلی خوب نیست
        نفس شما نقشه داره بعد انجام کار خیر به شما یک هدیه بده
        پس نفس سررشته ی همه ی گناهان و ناتوانایی ها هستش
        تا وقتی نفست همراهته خودت توی زندان دلت حبس شدی
        … راه مبارزه با نفس < همین الان یک کاغذ بردار و لیست کارهایی رو بنویس که ازشون خوشت می یاد ولی می دونید که هیچ کمکی به شما نمی کنه و حالا سعی کن با تمرین کردن به مشکلات غلبه کنی

        پ . ن
        اگه فکر می کنید من نقد پذیر نیستم … اینطوری نیست
        من سعی می کنم توی تلاش بعدی بیشتر توضیح بدم تا شما
        بتونید حرف منو بفهمید

  186. سلام استاد.
    یه سوال داشتم اینکه ما میتونیم موقع تایپ کردن و نوشتن داستان، به آهنگ گوش بدیم؟ منظورم آهنگ بی کلام نیست. اگه بله، آهنگ بهتره ملایم باشه؟
    و یه سوال دیگه، اگه نمیتونیم هنگام نوشتن از آهنگی که خواننده درونش خونده استفاده کنیم، میتونیم به آهنگ بیکلام گوش بدیم؟
    یا این موضوعات کاملا سلیقه ایه؟
    ممنون از مهر بی پایان شما.

    1. سلام آرون عزیز
      بله، چرا که نه. هر کاری که دوست داری می‌تونی بکنی.
      البته به یه نکته توجه داشته باشی: این کار هم نوعی چندکارگی محسوب میشه و ممکنه عملکرد مغزت رو کندتر بکنه.
      در کل موضوع به سلیقه تو بستگی داره.
      برقرار باشی.

  187. سلام خود شما نویسنده‌اید؟ چه کتابی رو برای خوندن پیشنهاد می‌کنید؟ چرا من بعد خوندن هر رمان قوی ناامید میشم؟ از نظر قلم پیشرفت میکنم ولی ایده‌یابی رو حس میکنم ای کاش من این به ذهنم می‌رسید!

    1. سلام عسل عزیز
      من تو این سایت هزاران مطلب نوشتم. بخش درباره ما هم هست. پس این از جواب سوال اول.
      اما دربارۀ سوال دوم: این بستگی داره به علایق و دغدغه‌های شما. پس نمیشه از چند تا کتاب اسم برد. من قبلاً به بعضی از کتاب‌های موردعلاقۀ خودم اشاره کردم اینجا: معرفی کتاب
      سه: باید ببینیم رمان قوی که شما میگید کدوم رمانه. این نکته رو هم باید در نظر گرفت: گاهی سواد و سلیقه ما به حدی پرورش نکرده که بتونیم زیبایی برخی آثار رو درک کنیم.

  188. سلام و وقت به خیر آقای شاهین کلانتری عزیز .من شش ماه پیش از شما سوالی در مورد داستان کوتاه که می نویسم کردم و شما با حوصله تمام طی ایمیل به من پاسخ دادید. اخیرا در اینستا گرام شما رو دنبال می کنم و اصل پومودورو که شما عنوان کردید در زندگی من تاثیر فوق العاده ای گذاشته که واقعا ممنونم.من در مورد تولید محتوا تا جایی که تونستم توضیحات شما رو گوش دادم .حقیقتش توی پیج شخصی خودم که قفله برای دوستانم خیلی در مورد کتاب هایی که می خوانم و فیلمهایی که می نویسم مطلب می گذارم.فقط متوجه نمی شم که تولید محتوا و گذاشتن مطالبی در این راستا از چه نظر مفیده و چرا شما روی اون تاکید دارید؟ چون وسوسه شدم به فرمایش شما گوش بدم و در یک پیج جدیدی که برای عموم قفل نیست تولید محتوا کنم.اگر من رو راهنمایی بفرمایید بسیار ممنون می شم.باتشکر

    1. سلام پانته‌ آ جان
      چقدر خوب که جدی‌تر به نوشتن و محتوا می‌پردازید.
      دربارۀ محتوا یه مطلب مفصل نوشتم که خوشحال میشم بخونید، نظرتون رو هم برام نویسید:
      آموزش تولید محتوا
      شاد و برقرار باشید.

  189. سلام آقای کلانتری عزیز
    امیدوارم حالتون خوب باشه. لطفا چند کتاب در رابطه با عناصر داستان و رمان معرفی کنید.

  190. سلام . خسته نباشید .
    یک سوال داشتم .
    آیا میتوانیم داستان را به طور کامل از دید ضدقهرمان (antagonist ) یا villain داستانمان بنویسیم؟
    مزیت ها و معایب این کار چیست ؟
    من خودم به شخصه همیشه به ضد قهرمان ها بیشتر علاقه داشتم تا قهرمان ها و همیشه دلم میخواست داستان را از زبان آنها بخوانم .

    1. صبا جان
      تو این مدل از داستان‌ها که شما می‌گی، ما یه شخصیت اصلی داریم، و یک یا چند شخصیت دیگه رو هم داریم که در برابر شخصیت اصلی قرار می‌گیرن. کشمکش این دو نیرو پیرنگ داستان رو شکل میده.
      شخصیت اصلی می‌تونه مثبت باشه، منفی باشه، یا ترکیبی از این دو.
      راوی هم که بحثش جداست. می‌تونه یکی از شخصیت‌ها باشه، می‌تونه اصلاً توی داستان نباشه.
      پس به این نکته مهم توجه داشته باشه:
      منظورمون از ضد قهرمان الزاماً آدم‌های منفی و بد نیستن. خود قهرمان می‌تونه رذل‌ترین آدم دنیا باشه. ضد قهرمان کسی هست که در برابر قهرمان قرار میگیره و مانع رسیدن قهرمان به هدفش میشه. همین. ضد قهرمان حتی می‌تونه طبیعت هم باشه. فیلم 127 ساعت رو ببین.

  191. سلام استاد کلانتری عزیز 🌹
    استاد من یک چالشی دارم نمی‌دانم چطور حلش کنم. اینجا مطرح میکنم ممنون میشم اگر راهنمایی ممکن باشد.
    آن مشکل از آغاز وبلاگ نویسی روزانه همراهم هست و یک ذره هم نتوانستم کمترش کنم چه بسا بیشتر هم شده.
    آن این است که وبلاگم هر وقت دلش بخواهد احساسم را مدیریت می کند و خارج از کنترلم می شود، به بیان واضحتر وقتی از من تلف می شود بخاطر وبگردی نه وب های دیگران بلکه وبلاگ خودم.
    استاد اگر گذرم به وبلاگم بیفتد آنقدر غرق مطالبم میشوم آنقدر از خواندنشان لذت میبرم که به گمانم اولین خواننده پروپاقرص پست های وبلاگم خودم باشم. ولی چون زمانی از من می‌گیرد در آخر حس منفی دارم.
    خب سوال من این است که اولا این لذت از مطالب وبلاگ خودم چه توجیهی دارد برای خودم گنگ است، این احساس چجور احساسی است خطرناک است یا مفید است؟
    درثانی اگر این حس لذت باعث عقب ماندگی می شود چطور باید حل و فصلش کرد؟
    ثالثا اگر احساس لذت همچنان ثابت باشد و غیرقابل تغییر، چطور وقت نازنینم را به گذر در آن نگذرانم؟
    تشکر میکنم.

    1. درود فاطمیا جان
      مگه کلا چقدر ازت وقت می‌گیره؟
      خیلی هم خوبه. کیف کن با کار خودت.
      این کار هیچ عیبی نداره. به شرط اینکه تو مدام در حال یادگیری باشی و سطح نوشته‌هاتو بالاتر ببری.

  192. سلام وقتتون بخیر جناب کلانتری عزیز واقعاااا ازصمیم قلب بابت حضور پرمهر و موثرتون در کنار ما و همه عزیزان ممنونم.من۹ سالی میشه ک مینویسم و خوشبختانه درفستیوال ها دیپلم افتخارو …..گرفتم اما متاسفانه مدام وهرروزه نمیتونم بنویسم چون متاهلم و بالاخره مشکلات همچنان هست وادامه دار….خواستم ازتون خواهش کنم چند کتاب یا بهتربگم مجموعه داستان های ک بتونه ذهنم رو آزاد کنه برای نوشتن بهم معرفی کنید.ممنون استاد

    1. سلام زهرای عزیز و گرامی
      بی‌نهایت سپاسگزارم از شما.
      حتی اگه روزی یک ربع هم بنویسید عالیه.
      قبلاً اینجا یه سری کتاب معرفی کردم، شاید براتون جالب باشیه:
      معرفی کتاب

  193. سلام وقت شما بخیر
    ببخشید اقای کلانتری خیلی به یادگیری از وب و همچنین خلق کسب و کار دیجیتال علاقه دارم ولی چند وقتیه حس میکنم نسبت بهش اعتیاد پیدا کردم انگار همیشه باید پای سیستم و گوشی باشم ضمنا چشمام هم دیگه اونطوری یاری نمیدن، بنظرتون چیکار کنم؟ اررمیشه

    1. سلام حسین عزیز
      حتما فاصله بگیر.
      و رابطۀ خودت رو از نو بازسازی کن
      کتاب «انحرا‌ف‌ناپذیر» از نیر ایال هم می‌تونه کمکت کنه.

  194. چطور میتونم نوشته هامو ارسال کنم وبلاگ خاصی ندارم استاد

  195. «در کنار ما بمان»

    تو مثل آینه زلال،
    تو همچو رود، همچو سبزه‌زار؛
    از غرور و کبر و کاستی رها!
    با فروتنی گِلَت سرشته است.
    گنج علم خویش را
    بدون چشم‌داشت؛
    بهر هر طلب‌کننده گسترانده‌ای!
    تو برای هر جوان خواستار نام،
    یا برای جوششی که در دلش نهفته است،
    کهکشانی از امید را
    در سپهر جان وی تنیده‌ای.
    ای طنین صوت تو آشنا برای ما…
    راز بودنت،
    منشأئی برای شعرها و قصه‌ها
    با حضور گرم خویش،
    در کنار ما بمان.
    ما به گرمی حضور تو
    دل سپرده‌ایم،
    دل سپرده‌ایم…
    تقدیم به استاد گرانقدرم، شاهین کلانتری
    بعنوان تحفه ناقابلی برای بدرقۀ سفرشان

    1. سلام معصومه خانم بی‌نظیر
      نمی‌دونید چقدر این نوشتۀ زیبا به دلم نشست.
      شما خیلی لطف دارید به من.
      بی‌نهایت عزیز هستید برام.
      به وجود نازنین شما با تمام وجودم افتخار می‌کنم.
      🌸🌸🌸

  196. سلام.میشه لطفا توضیح بدین که هفته ای چند روز کلاس هست ؟و چند ساعت؟و تکالیف به چه صورت هست؟چون دانشجو هستم و کنکوری… . میخوام کاملا بدونم که چقد در طول روز باید زمان بذارم.
    سپاس از شما

    1. سلام فاطمه عزیز
      ما روزهای شنبه و چهارشنبه کلاس داریم. دوشنبه‌ها هم یک لایو داریم.
      البته روال ما در این دوره یه مقدار متفاوته.
      یعنی شما می‌تونید درس‌ها رو در ساعات مناسب خودتون هم دنبال کنید.
      بخش اصلی کار هم که روی سایت اختصاصی دوره ارائه میشه. که شامل درس متنی و صوتیه.
      در کل اگر روزی نیم ساعت وقت بگذارید کافی و حتی عالیه.

  197. سلام آقای کلانتری من شما رو دنبال می کنم
    خیلی به نویسندگی علاقه دارم بیشتر از هر چیز دیگری
    از موقعی که یادم می آید دلم میخواست بنویسم گاهی هم می نویسم
    ولی همش ترجیح می‌دهم شروع نکنم کتاب می خوانم و ترجیح می دهم کتاب بیشتری بخوانم بعد شروع کنم
    یک مشکل دیگری که دارم نمی‌دانم دقیقا چه سبکی دارم دغدغه ام چیست گاهی از نوشتن نا امید می شوم
    یک متن از نوشته هام رو براتون می فرستم. میدانم انتظار بی جایی است ولی خواهش می کنم اگه امکانش هست لطفا بخونید و راهنماییم کنید من دوست دارم یکی راهنماییم کنه بهم انگیزه بده امیدوارم کنه
    رویای نویسندگی من را به واقعیت نزدیک کنه
    امیدوارم پیام من را بخوانید
    گاهی نداشته هات اینقدر پررنگ می‌شوند بغضت می ترکد و خود را تنهاترین فرد عالم می دونی راستش من خیلی به کمک دیگران اعتقاد ندارم به نظرم اگه فردی مصمم باشه و اراده بالایی داشته باشی بقیه به راحتی در اختیار او قرار می گیرند

    برای ادا مه راه.
    انسان
    جسم و روح
    درد و رنج
    دنیا….. چیزی جز درد و رنج نیست
    من از این درد لذت می برم حس کسی رو دارم
    که بعد از یه تشنگی و خستگی طولانی یه جرعه آب می نوشد
    اون آب همون زندگی است
    یا همون کودک شادی است که موهای خود را در باد پریشان می کند و کنار بیشه زاری با خوشحالی می دود
    یا مادری است که فرزند خود را محکم در آغوش می گیرد
    زندگی چیزی نیست جز همین حس های کوچک قشنگ
    که ما آنها رو به بهانه آمدن روزهای خوب نادیده می گیریم
    به راستی انسان ناسپاس است
    بلند پروازم مثل بچه عقابی که تازه پرواز. رو یاد گرفته و شوق پرواز آن را به هر سمتی می‌برد
    پرم از آرزو امید هدف
    گاهی با اشنیاق پیش میرم گاهی
    مانعی راهم را سد می کند
    اگه نتوانم بروم
    در درونم طوفان به. پا می کنم آن راه رو هزاران بار در ذهنم می پیمایم به مقصد میرسم دردش رو حس می کنم رنجش را به جان میخرم
    کاش دنیا پر. از سد نبود
    البته سدراه هست که باعث می‌شود لذت رسیدن شیرین شود
    زمان
    زمان
    زمان
    منتظر من نیست
    گاهی دلم می‌خواهد سرش داد بزنم کمی اهسته
    مگر نمی بینی
    این عمر گران قیمت است که می‌رود به امید روزها ی خوب
    به غلط. زندگی کردن وجود ندارد
    هدف هست
    امید هست
    آرزو هست
    پس زندگی هست
    به امید برگشت
    یا به امید دنیایی شیرین تر پیش رو

    گاهی یک کتاب
    تورا آنچنان غرق می کند که برمیگردی پل های پشت سرت را می سازی و پیش میروی
    مثل من
    که کتاب برام حکم جرقه دارد
    زود سریع
    جایی برای ناامیدی نیست
    یک بار زندگی هست
    و کلی ارزو
    بجنب که دیر شده
    هنوز ذهنای آماده در دنیا هست که تو باید آنها رو پر کنی از
    عشق
    امید
    ایمان
    خیلی به کار دنیا فک میکنم راستش دنیا کاری به کار ما ندارد ما خودمان باید دنیا رو پیدا کنیم حتی شده تا آخر دنیا بریم
    و به این سوال جواب بدیم چرا
    من هستم؟
    آیا باید باشم؟
    آیا میتوانم بهتر باشم؟
    آیا زندگی من قابل تاثیر پذیری هست؟
    اگر اشتیاق پاسخ به این سوالات را داری پس تو انسان خوشبختی هستی چون آخرین چیزی که از دست می دهی امید هست
    حسرت های ما مانند سم هستند یا مانند بک گراند از یک فیلم ترسناک که در وجودمان رخنه می کنند و ما را ناامید خسته پر از درد می کنند که فکر می کنیم تنهاترین فرد در این عالم هستیم به نطرم حسرت های زندگی سرعت ما را کند می کنند ولی نباید ما را متوقف کنند. ما در مسیر زندگی همیشه با یک سرعت پیش نمی‌رویم شاید مسیر ما سینوسی باشد گاهی خوب پیش می رویم و گاهی هم متوقف و کند می شویم چون همیشه نباید انتظار دنیایی آرمانی را داشته باشیم دنیای ما
    پر از درد حسرت
    رنج
    سختی
    جنگ
    عصبانیت
    راستش در همین دنیا هم
    مهربانی
    گذشت
    و انسانیت هست
    این ما هستیم که انتخاب می کنیم کدام راه را برویم
    شاید انتخاب بقیه ما را تحت تاتیر قرار دهند ولی این اراده ما هست که به ما کمک می کند
    گاهی اوقات ددلم میخواد یک بار دیگر کودکی کنم ولی همین کودکی هم با همه سختی هاش قشنگ ولی نه نمی توانم بگویم قشنگ بود می توانم بگویم گر ا سختی بود البته دلخوشی هایی هم داشتم
    اون موقع زیاد درک نمی کردم یا شاید چون همه هم سن وسالان اطرافم همین وضعیت را داشتند
    ولی من همیشه فراتر از زمانی که هستم فک می کردم دلم میخواست درس بخوانم می دانستم دنیایی فراتر از روستایمان هست
    همیشه دلم می‌خواهد دنیا به جای بهتری دتبدیل می شد بچه روستایی که باشی ناخودآگاه ذهن بلند پروازی پیدا می کنی
    من آدم واقع بینی نیستم یعنی نمی‌خواهم واقع بین باشم چون به نظرم برا رسیدن بن بست غیر ممکن نیست آن چیزی که غیر ممکن را در ذهن ما به وجود می آورد وابستگی های ما هستند
    وابستگی به خانواده فرزند شهر شغل فرهنگ و… شاید هم کمبود ها مانند پول البته دوست ندارم گول را عامل مهمی معرفی کنم چون نمی تواند سد راه باشد ولی می تواند سرعت ما را کند کند من زیاد به وجودش اهمیت نمی دهم چون به نظرم چیزی که قابلیت به دست آوردن را داشته باشد نمی‌تواند عامل مهمی باشد ما به همین دلایل از خیلی از ارزوهای خود دست می کشیم و برایمان زندگی بدون هدف و آرزو عادی می شود و همین عادی شدن می شود حسرت
    وای که چقد زندگی گر از رمز و راز و راه و رسیدن
    پس به خودت قول بده همه تلاشت را بکنی
    ما در آینده بیشتر حسرت کارهایی رو می خوریم که در زمان مناسب آنها نتوانستیم انجام بدهیم چون ذهن ما یه چارچوب محدود پیدا کرده که دیگر نمی شود آن کارها رو انجام بدهیم
    خیلی از کارها را می شود انجام داد ولی شاید آن حس را به منتقل نکنند چون ما جای آن حس قشنگ رسیدن و انجام دادن را با حسرت و نرسیدن پر کردیم و وقتی می رسیم زیاد برایمان لذت بخش نیست
    گاهی اوقات انسان حاضر است هر آنچه را دارد بدهد و فقط برای یک لحظه حس خوبی را تجریه کند
    شنیدم ادیسون زمانی که کارخانه اش در آتش می سوخت با آرامش روی یک صندلی نشت و شعله های آتش را تماشا می کرد گاهی انسان به این مرحله می رسد که دیگر کاری نمی تواند بکند فقط می تواند یک لحظه حس قشنگی رو تجربه کند متل حس قشنگ نگاه کردن به آتش که واقعا لذت بخش است چون از اجداد ما از غارهای چند صد هزار ساله به ما به آرت رسیده
    نمی گویم شکست آسان و درد آور نیست ولی ماندن در شکست دردآور است
    گاهی باید خود را به بی خیالی بزنی و دوباره ادامه بدهی
    شاید نشود گذشته را عوض کرد
    من هیچ وقت نمی توانم گذشته ام را عوض کنم
    لباس ها کفش ها اسباب بازی ها و.. که من در کودکی دوست داشتم الان اصلا من را خوشحال نمی کنند
    حمایت هایی که در دوران نوجوانی نیاز داشتم الان نیازی ندارم
    ابراز همدردی و ابراز خوشحالی هایی که در زمان غم و شادی گذشته نیاز داشتم الان چیزی را برایم عوض نمی کنند.
    همه اینها می شود حسرت و غم برای من
    ولی از یه جایی به بعد همه اینها دیگر مهم نیستن شاید بعضی ها این را به افسردگی تعبیر کنند ولی من این را به پذیرفتن یا عادی شدن تعبیر می کنم
    ولی عادی شدن به همراه رنج
    یعنی آنقدر در ذهنت از آن قضیه رنج می کشی که دیگر خسته می شوی و ترجیح می دهی نداشتن ها و حسرت ها برایت عادی
    رنج هم جسمی هست هم روحی
    رنج است که انسان را بزرگ و بی نیارز و آرام می کند
    دیگه از کسی انتظاری نداری
    انسان خود به تنهایی می تواند یه آنچه که می خواد برسد ولی حمایت ها ی دیگران جرقه ای هستند که که تو را به آینده امیدوار مصمم می کند.
    لذت
    به نظرم لذت برایمان بد تعریف شده شاید ما به آدم های غمگین بیشتر بها می دهیم تا انسان های شاد
    چون انسان های شاد را انسان های بیخیال و بی فکر در نظر می گیریم
    در حالی کی برای انسان های غمگین اهمیت قائلیم چون فکر می کنیم واقع بین هستن فک می کنیم کار درستی انجام می دهند . در حالی که
    گاهی
    دلم می‌خواهد به گذشته برگردم برای تجربه کردن حس های قشنگی که وجود داشت کنآر یه قبیله در غارهای تو در تو بشینی و قصه قهرمانان رو گوش بدی یا
    کاش انسان توانایی پرواز داشت همانطور که روح رو با خیالات به همه جا می بریم جسم هم دور میشد و هر جا که می‌خواست میرفت گاهی احساس می کنم روحم زندانی شده جسمم خیلی کوچکتر از آن است که بتواند روحم را تحمل کند روحم بزرگتر و فراتر از هر آنچه هست که می پندارم 
    دلم میخواهد
    آنچه ذهنم را پر کرده روی کاعذ بنویسم کلمات ذهنم احساس سنگین بودن بهم میدن
    یعنی روزی می‌رسد حس خالی بودن ذهنم را تجربه کنم
    به نظرم باید حس بی درد بودن و بی تفا ت بودن را تجربه کنم
    ولی من
    احساس من
    گذشته من
    آینده من
    هر آنچه میخواهم
    و برایشان می جنگم به من
    اجازه نمی دهد. ذهنم همچنان پر است
    از همه…

    1. درود عزیز
      شما زیبا می‌نویسید.
      ولی اگر می‌خواید نوشتن رو جدی‌تر دنبال کنید، پیشنهادم وبلاگ‌نویسی روزانه‌ست.
      یه وبلاگ بسازید و هر روز یه چیزی بنویسید و منتشر کنید. به مخاطب هم فکر نکنید. چند سالی به همین روند ادامه بدید.
      بعدش احتمالا اتفاقای شگفت‌انگیزی میفته براتون.
      دربارۀ وبلاگ‌نویسی اینجا یه چیزایی گفتم:
      وبلاگ نویسی

  198. سلام آقای کلانتری کتاب در حال و هوای جوانی شاهرخ مسکوب در کانال تلگرام باشگاه ادبیات نبود؟ کجا پیدا کنم؟

    1. درود مجتبی جان
      متاسفانه نمی‌دونم. یه مقدار توی گوگل سرچ کن شاید پیدا کردی.

  199. با عرض سلام.
    من یک سوالی داشتم اگه بشه جواب بدین خیلی خوشحال میشم.
    آیا جمله ی
    آن روز،روحمان هم وداعمان خواهد گفت.
    میتونیم به کار ببریم؟

    1. درود عزیز
      میشه به کار برد. اما کجا؟ در چه نوع متنی؟ در کنار چه جملاتی؟
      اینا خیلی مهمه.

  200. سلام استاد من دختری هفده ساله ام علاقه شدید به نویسندگی دارم کسی حمایتم نمیکنه متن های زیادی نوشتم که خیلیا دوست داشتن آنا هیچ می حمایتم نمیکنه میشه شمامنو حمایت کنید ؟ متن ها رو بفرستم براتون ؟؟اکه دوست داشتید بیام پیشتون بهم کمک کنید؟؟

    1. سلام مهلا جان
      البته قرار هم نیست کسی از ما حمایت کنه.
      ما اگر شیفتۀ نوشتن هستیم باید براش بجنگیم.

      پیشنهادم اینه که وبلاگ خودت رو راه‌اندازی کنی. بعد اگر دوست داشتی می‌تونی لینک وبلاگت رو برای من هم بفرستی همین‌جا.

  201. وبلاگ وبسایت ندارم.. ولی روزنامه هامو و بقیه مطالب ا گرممکن واتساپ یا تلگرام یا اینستا بفرستم استاد

    1. درود
      به نظرم اگر نوشتن براتون جدیه، حتما به فکر وبلاگ‌نویسی هم باشید.

  202. سلام آقای کلانتری
    وقتتون خوش
    آقای کلانتری بزرگوار مدتی هست که پیجتون رو دنبال میکنم. دختر ۱۱ ساله ای دارم که به نوشتن علاقمند هست ولی نمی دونم‌چطور راهنماییش کنم و چطور بیشتر به نوشتن علاقه مند و تشویقش کنم وقتی دل به کار میده قشنگ‌مینویسه.
    سابقا قصه هایی رو به صورت صوتی و نوشتاری داشت که ۱۰ تا از اون قصه ها رو انتخاب کردم و با ویرایش کوچکی با نام‌خودش به چاپ رسوندم. با نام ( سبدی از قصه های آترا)
    ولی در حال حاضر نمی دونم‌ چطوری کمکش کنم که بیشتر و بهتر بنویسه
    میشه لطفا راهنماییم بفرمایید؟
    سپاسگزارتون خواهم‌بود

    1. سلام خانم ابوطالبی عزیز
      بزودی کتابی رو در این زمینه منتشر خواهیم کرد.
      اگر کانال و سایت مدرسه نویسندگی رو دنبال کنید، در جریان انتشار کتاب قرار می‌‌گیرید.
      برای شما و دختر نازنینتون آرزوی شادی و سلامتی روزافزون دارم.

      1. سلام آقای کلانتری
        سپاسگزارم از پاسختون
        میشه لطفا نام کتاب را بفرمایید؟ممنونم

        1. بهاره عزیز، من متوجه نشدم که این کامنت زیر کدوم حرف منه.
          دربارۀ چه کتابی حرف زدم؟

  203. سلام وقتتون بخیر
    آقای کلانتری نوشته ها و رمانمون رو که میخوایم تو پیجمون منتشر کنیم نباید نگران سرقت ادبی و اینجور مسائل باشیم؟

  204. درود. ببخشید ممکن کارهای منو ببینید تا بهتر بتونم منظورمو انتقال بدم وایا کلاسی دراین زمینه هست

    1. نوشته‌های شما رو کجا میشه خوند؟ وبلاگ یا صفحۀ خاصی دارید؟

  205. درود استاد. جستارنویسی اصلا اطلاعی ندارم ممکن بیشتر توضیح بدین واینکه شما چطور میتونید بهم کمک کنید

  206. سلام جناب شاهین کلانتری توانا.یک سوال رک و راست.چه جوری میشه با شما همکاری داشت؟

      1. درود بر شما.در زمینه ی نوشتن شعر یا متن…هر چیزی که با مداد سرو کار داره.البته جسارت بنده را ببخشید

        1. خواهش می‌کنم. در حال وبلاگ یا رسانۀ خاصی دارید؟

          1. درود بی پایان بر شما.به تازگی سایت زدم.ولی تا جون بگیره کمی زمان میبره.ولی هیچ زمان از نوشتن غافل نشدم..

            1. زنده باد فهمیه عزیز
              حتما لینک سایتت رو برای من هم بفرست.

  207. سلام من همیشه تو دوران مدرسه انشاهام بهترین بود همیشه براحتی تحت تاثیر کوچکترین کلمه قرار میگرفتم ومینوشتم حتی ده ها صفحه در مورد یک کلمه بصورت توصیفی مینوشتم.. من متن ادبی در مورد مشکلات اجتماعی و سیاسی بصورت دلنوشته و توصیفی مینویسم ودر روزنامه چاپ میشه.. اصلا علاقه ای به داستان نویسی وحتی خوندن داستان بخصوص رمانتیک ندارم.. مگر داستان کوتاه اجتماعی… هیچ کس نتونسته بهم کمک کنه تا پیشرفت کنم همه پیشنهاد داستان دادند و کلاسها هم در مورد داستان نویسی هست… من چطور میتونم در حیطه خودم پیشرفت کنم استاد.. لطفا راهنمایی بفرمایید

    1. سلام سمیه عزیز
      نوشتن که فقط داستان‌ نوشتن نیست. یک عالمه شیوۀ مختلف وجود داره برای نوشتن.
      پیشنهادم اینه که شما برای آشنا شدن با جستارنویسی بیشتر وقت بذارید:
      جستارنویسی

  208. آقا سلام چگونع میشه از رمان نویسی به در آمد رسید

  209. ▂▃▄▅▆▇█▓▒░کاظمی░▒▓█▇▆▅▄▃▂:
    سلام من یک سایت تبلیغاتی دارم حتی اپ این سایت هم درکافه بازاراندرویدانتشاردادم من درسایت واپم اومدم غیرازاینکه کاربرتبلیغات خودش بدون هیچ هزینه وبصورت رایگان درج میکندبتواندازامکانات نظیرویدیووفیلم، موزیک وآهنک، روزنامه، کتابخانه، اندروید، فروشگاه و… که بعنوان میزکاردراپ گذاشته شده برای کاربرانم ایچادوراه اندازی کردم درضم اشتباه نشودکه میزکارم هنوزآیتم هایش رادارم بروزرسانی می کنم میخواهم بدونم چکارکنم که برخلافه اینکه من تبلیغات دارم وکاربرتبلیغات درسایت می گذاردبهترتشویق بشودهم اپ رانصب کندوهم بیایدتبلیغاتش راداخل سایت بگذاردباوجودی که دیواروشیپوررالان فعالال هستندوداردکارمی کنندیاسایت های هستندکه تبلیغ می کنندحتی این امکان میزکاررابرای کاربرانم ایجادکردم که تنهاازتبلیغات استفاده می کنندازامکانات دیگرهم استفاده کنندیااینکه درتبلیغات این قانون راگذاشتم بااولی درج اگهی، آگهی شون رابدون هیچ هزینه ویژه کنم حالابنظرشماچکارکنم آدرس واپلیکیش رابرایتپن ارسال می کنم تابهترمتوجه شویذ بی زحمت کمکم کنید

    کلیه تبلیغات شما «بدون هیچ هزینه ای»و«رایگان» پذیرفته میشود
    آدرس سایت
    http://tablighatinja.ir/
    ‏اپلیکیشن راازکافه بازار اندرویدباامکانات بیشتر دانلودکنید:
    http://cafebazaar.ir/app/?id=ir.tablighatinja.app.android&ref=share

    استادیک سوال که اینکه من درسایتان عضوم ودارم مطالب تولیدمحتـارامی خونم هنوزکامل تمامش نکردم امایک سوالی که ذهنم رامشغول کرده اینکه من چون یک سایت تبلیغاتی دارم میخواهم این سایتم بهترین محتوای تبلیغاتی داشته باشد حتی درکنارش اومدم یک میزکاری گذاشتم که کارذهنش فقط درگیرتبلیغات نباشد بتونه از کتابخانه، موزیک، فروشگاه و… استفاده کند ووبلاگی دارم که درون ش می خواهم تولید محتوا براساس کارم که تبلیغاتی است بنویسم چـن شما پرسایتتان گفتید اگردرشغل خاصی کارمی کنید مربوط به آن متن تولیدکنید یاسایتی دارید برای کاری مشخص درباره آن تولیدمحتواکنید حالاسوالم اینجا اگرمن بیایم دروبلاگم درباره تبلیغات اصلادرباره معنی تبلغات که اصلاتبلیغ چیست وازنظر کسی که تولیدمحتواانجام میدهدتبلیغ چیست یا واژه تبلیغ چسیت یازکجا تبلیغ اومده بحت وگفتگو کنم وتولیدمحتواکنم یااینکه من درباره تبلیغ خرید موبایل، خودرو، امکلاک تولید محتـاکنم به این صورت که مثلا من میخواهم موبایل خریداری کنم موضوعاتی درموردخریدوفروش مویایل وامکاناتی که اون خریداربایدقبل ازخریدمته نظرقرارداشته باشد ویاهرچیزدیگری.. که بایدقبل خریداطلاع داشته باشد تولیدمتحواکنم بنظر شما خوبه چون من کارم درسایتم فقط تبلیغات است درست اومدم درکنارش یک میزکاری گذاشتم که کاربرمیتوانذ روزنامه بخواند، یا آهنگ گوش دهدیا فروشگاه استفاده کندویا… اما بیس کارم فقط تبلیغات است ووبلاکم را درهمین راستامیخواهم تولیدمتحواکنم اطلاتبلیغ چیتست یا اینکه میخواهی تیلیغ کنید چه معارهای باید متن نظرتون باشدو… بنویسم انشاله موفقیت را کسبمی کنم نمی خواهم فکرم را حالابگم چون دیواروشیپورویاسایت های زیادی وجوداردندکه تولیدمحتوااکهی انجام میدهند من میخواهم خودم نیازمردم وکارمردم را واموزش های که بعددرون وبلاک قزارمیدهم و.. استفاده کندونیازروزمره خودش رابتوندتامین کنید یاازوبلاکم ازتولیدمحتوای که درمورد تبلیغات است استفاده کند من ازدیشب تاحالا واقعا سایتتان من راتغییرداده مخصوصاقسمت تولید محتوایی تون
    استادمن احساسم بهم می گوید شما واقعا میتـنید در راستای سایتم ومحتوای تویسی واقعاکمکم کنید این احساس رااز نوشته هاتون وفیلم هایتون… داشتم
    حالااگرمیشودواقعااستادکمکم کنید این سایت راطوری ببرم بالاکه درست کارم تبلیغات است بتونم به کاربران درمورد تبلیغات چیزهای باارزشی یادبدهم وبتواندکاربراستفاده کند خواهشاکمکم کنید

    1. درود عزیز
      دل گام اول بهتره یه وبلاگ هم برای سایتت بسازی.
      و توی این وبلاگ شروع کن از مزیت‌های خاصی که کار تو داره بگو.
      این گام اولیه.
      اگر نوشتی برام بفرست بخونم.

  210. سلام آقای کلانتری
    وقت بخیر
    من برای سایتی می‌خوام تبلیغات انجام بدم,در اصل لینک اختصاصی خودم رو گرفتم که به ازای هر کلیک پورسانت دریافت میکنم.
    من الان می‌خوام به بنر تبلیغاتی درست کنم و تو کانال های هدفم تو تلگرام بفرستم .
    ولی میدونم که مننم باید قوی و ترغیب کننده سریعی باشه تا طرف جذبش بشه و کلیک کنه روی لینک.
    خواستم راهنماییم کنید که چطور همچین متنی بنویسم..
    ممنون با تشکر

  211. سلام وقت شما بخیر و خوشی باشه
    ببخشید یه سوال داشتم
    میخواستم بدونم راهی هست که با نویسندگیِ( دلنوشته _ انشا و… ) برای یه سایت یا یه گروه و شرکت
    بشه از طریق فضایِ مجازی کسب در آمد کرد ؟

  212. سلام آقای کلانتری.من یک داستان کوتاه نوشتم و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرقت میخواستم بدونم اگه من داستانم رو گسترش بدم و 50 صفحه بشه از طریق کدوم انتشارات میتونم به چاپ برسونم؟؟؟

    1. درود عزیز
      معمولاً ناشرها رو نویسنده‌های کار اولی سرمایه‌گذاری نمی‌کنن.
      بهتره خودتون روی چاپ کتاب سرمایه‌گذاری کنید.

  213. درود نورانی هستم
    نویسنده کتاب کوچ پرستو که هنوز کتابم به چاپ نرسیده اما به کمک شما شدیدا نیازمندم. سپاس

  214. سلام آقای کلانتری
    من ۱۰ سالمه و میخوام نویسندگی رو درست یاد بگیرم .یه دونه داستان هم نوشتم
    لطفا راهنمایی کنید.

    1. زنده باد آنوشا جان
      به خاطر ذوقی که در این سن کم داری بهت تبریک می‌گم.
      می‌تونی با این تمرین شروع کنی:
      صفحات صبحگاهی

  215. با سلام روزنامه نگاري را به صورت خودآموز از كجا و چگونه شروع كنم؟ چه منابع و كتابهايي رو بخونم با تشكر.

    1. درود علی عزیز
      در این زمینه کتاب‌های خوبی وجود داره.
      منتها سوالم اینه، در حال حاضر کدوم نوع از روزنامه‌نگاری برات جذابه؟

      1. با سلام روزنامه نگاري تحقيقي و جامعه شناسي برام جذابيت داره لطفا در اين زمينه ها كتاب معرفي بفرماييد به خصوص روزنامه نگاري تحقيقي با تشكر.

        1. علی عزیز
          دربارۀ روزنامه‌نگاری تحقیقی مشخصاً کتابی رو در ذهن ندارم.
          اما دربارۀ جامعه‌شناسی اخیرا یه کتاب خوب نشر ثالث منتشر کرده که در روزنامه‌نگاری تحقیقی هم می‌تونه برات مفید باشه:
          چگونه به زبان جامعه شناسی بنویسیم؟

  216. سلام👋 پاییزتون به خیر🍁اگر بتونیم متن های خوبی بنویسیم ولی دوست داشته باشیم فیلم هم درست کنیم و کتاب هم بنویسیم باید فیلمنامه نویسی بخونیم یا نویسندگی؟

    1. هر دو رو می‌تونید در کنار هم داشته باشید.

  217. سلام استاد، وقت بخیر.
    بنده تازه آموزگار ادبیات فارسی مقطع دبیرستان دورهٔ اول و دوم شدم و سابقهٔ تدریس ندارم.
    امیدوارم منو از پیشنهادات و تجربه‌ها اون در زمینهٔ تدریس و انواع روش تدریس بهره‌مند سازید.
    سپاس فراوان 🌺🌺

    1. درود عزیز
      حتما. بزودی مطالبی رو در این زمینه خواهم نوشت.

  218. درود مربی جان
    من در زمینه محتوا روانشناسی فعالیت دارم. مشکل موضوع و ایده ندارم اما چند روز ذهنم با نوشتن محتوا مقاومت داره یه صدایی میگه این حرفها تکراری باید مطالب جدید بنویسی مدام یک نیرویی میخواد منو منصرف کنه از نوشتن نمیتونم تشخیص بدم این نیروی هنرمند درونم یا مخالف ذهنی که به هدفم نرسم چون باید برای پیجم محتوا بنویسم بلاتکلیفم ممنون میشم راهنمایی کنید.

    1. درود نیلا جان
      این صدا فقط و فقط با نوشتن خاموش میشه.
      همۀ این دغدغه‌ها رو هم بنویس.
      این نکته مهم رو از یاد نبر:
      نوشتن بدترین و ضعیف‌ترین چیز، خیلی بهتر از اینکه هیچی ننویسیم.
      به خودت زمان بده. صبر داشته باش. شروع ما همیشه بده. بد بد بد.

      1. درود مربی جان به نوشتن ادامه دادم و از همه مهمتر به یک سبک نوشتاری جدید رسیدم و حق با ندای درونم بود
        بعد تازه یک کتاب نوشتم که تقدیم به شما کردم 😇

  219. سلام استاد بزرگوار
    فردی که دوره های کامل محتوا را گذرانده و می‌خواهد که تمرین نوشتن را آغاز کند باید از کجا شروع نماید؟ دغدغه اصلی من برای نوشتن موضوع نوشتار است. تصمیم من برای ادامه کار در حوزه محتوا همکاری با شبکه های اجتماعی و سایت ها برای درج مقاله و تولید محتوای آنهاست. برای تمرین نوشتن باید با چه موضوعاتی شروع کنم ؟ پیشاپیش از راهنمایی های ارزنده تان سپاسگزارم.

    1. سلام عزیز
      من یه ویدیو تو پست زیر دارم که پیشنهادم برای شروع رو گفتم. به نظرم موثرترین کاریه که می‌تونیم برای ورود حرفه‌ای به دنیای محتوا انجام بدیم:
      بازاریابی محتوایی

  220. https://www.arnacoaching.com/جادوی-گفت-و-گو
    سلام
    چن وقتی هست که کار نگارش کتابی رو در دست گرفتم با موضوع گفت و گوی ایده ال .
    فک کردم بد نباشه که مفاهیم در قالب داستان جلو بره
    ممکنه یکی از داستان ها رو ک لینکش رو گذاشتم مطالعه بفرمایین و راهنماییم کنین ممنون

    1. سلام
      چند روز پیش که همکارم لینک رو برام فرستادن خوندم و نظرم رو گفتم.
      شما قلم روانی دارید.
      ولی شاید مطالعۀ برخی نمونه‌ها در این زمینه بیشتر کمکتون کنه.
      ارادت.

  221. سلام من ازوقتی با شما وسایتتون آشناکلی انرژی مثبت گرفتم برای نوشتن….اما اعتمادبه نفس کافی ندارم از نظر دیگران هراس دارم در اینستاگرامم هرازگاهی متنی کوتاه ازخودم میگذارم اماهرلحظه منتظرم یک واکنشم چه کاری انجام بدهم که اعتمادبه نفسم بهترشود…من هرمتنی که مینویسم درموردش فکرمیکنم واقعا باعشق وعلاقه ی فراوان مینویسم حس میکنم نیازبه تایید دارم لطفا راهنمایی کنید

    1. سلام سمانه عزیز
      این موضوع طبیعیه. تقریباً همه دچارش میشن.
      پیشنهاد من به شما مطالعه این کتابه:
      چگونه کمالگرا نباشیم | استفان گایز

  222. باسلام و عرض ادب
    باتشکر از مطالب خوبی که در سایتتون با ما به اشتراک می‌گذارید.
    آقای کلانتری بنده یک سوال داشتم در جستار، نویسنده بیشتر تحلیل و برداشت شخصی خود از یک موضوع را می‌نویسد. اما زمانی که ما در جستار برداشت خودمان را براساس یک منبع مشخص (کتاب، مقاله و …) می نویسیم باید چگونه رفرنسی دهی کنیم و به آن منبع ارجاع دهیم.
    برای نمونه وقتی ما از آمار، مثال و بخشی از یک آن استفاده می کنیم برای اینکه به نویسنده و متن وفادار باشیم، چگونه باید به آن در متن جستار رفرنس‌ بدهیم.
    متشکرم

    1. فریبا خانم گرامی
      جستارنویسی به این معنی نیست که ما هیچ رفرنسی به هیچ جایی ندیم. گاهی در نوشته‌های جستارنویسی‌های شاخص، اشاره به ده‌ها و صدها منبع رو می‌بینم.
      پیشنهادم اینه که تا می‌تونید نمونه جستار بخونید.
      من اینجا به برخی نمونه‌ها اشاره کردم:
      جستار

  223. سلام خدمت استاد خلاق جناب آقای کلانتری
    من به شدت به نوشتن علاقه دارم و قوه تخیل بی حد و مرز به طوری که میتونم در یک ساعت یک داستان ۵,۶ صفحه بگم ، و عاشق رمان نوشتم و دارم اولین رمانم به نام سوته دل ( دلسوخته) می‌نویسم که حدود ۸۰ درصد رمانم پیش رفته است
    یک سوال داشتم اینکه وقتی رمانم تموم شد چطوری میتونم به اشتراک بزارم ، که بتوانند هر کی میخواد دانلود کند و بخواهد.؟؟

    لطفا راهنماییم کنید آقای کلانتری

    1. سلام فاطمه عزیز
      بهترین کار اینه که برای خودت یک وبلاگ بسازی. داشتن رسانه شخصی کمک زیادی می‌کنه به نویسنده‌ها.
      اگه دوست داشتی یه نگاهی به این مطلب بنداز:
      وبلاگ نویسی

  224. سلام.یک ماه پیش برایتان از چهارچوب هایی که دور ذهنم را گرفته بودند،نوشتم.چهارچوب هایی که بهم اجازه نوشتن نمی دادند.بهم یک تمرین دادید،تمرین هذیان نویسی که شروع کردم به انجام تمرین اما وسط یکی از تمرین ها بی دلیل و یک باره شروع کردم به نوشتن تمام افکاری که ذهنم را درگیر خودش کرده بود.من تمرین صفحات صبحگاهی را انجام می دادم اما این اصلا شبیه صفحات صبحگاهی نبود.تا اینکه در پاسخ تان به یکی از بچه ها نوشته بودید روزانه به مدت بیست و پنج دقیقه هزار کلمه تایپ کن بدون اینکه به غلط املایی توجه کنی.منم شروع کردم به انجام این تمرین.خیلی عالی بود و حس خوبی را بهم می داد.انگار رها از هر چهارچوب و قاعده ای فقط می نوشتم و اصلا به این توجه نمی کردم که در نوشتن قواعد دستوری یا املایی را رعایت می کنم یا نه.حتی چندتایی ایده از توی دل همین به قول خودم پرت نویسی هایم پیدا کردم و باعث شد بعضی از آن چهارچوب ها شکسته بشوند.اما خب هنوز یک مسئله دیگه است و ان اینکه برای نوشتن و نشرش توی وبلاگ یا پیج اینستام دچار شک و تردید هستم.یکی از متن هایی که نوشتم را بعد از کلی بگذارم و نگذارم اول توی وبلاگ و بعد توی اینستام گذاشتم و اتفاقا با بازخورد چندتا از دوستان روبرو شدم که چقدر نسبت به قبل توصیفی تر و بهتر می نویسی.آدرس وبلگ را میگذارم تا اگر وقت کردید متن را بخوانید و درباره اش نظر بدهید.
    http://radiobahar.blog.ir/
    این متن مهم ترین هدفش تشکر از شماست که با تمرین و پیشنهادی که دادید بهم در شکستن چهارچوب ها خیلی کمک کردید و باز درخواست راهنمایی که برای بهتر نوشتن چه کارهایی را انجام بدهم.بازهم خیلی متشکرم و کلی دعای خیر برایتان می فرستم

    1. سلام بهار عزیز
      خوشحالم که به هزارکلمه‌نویس‌ها پیوستی.
      این تمرین در بلند مدت معجزه می‌کنه. من خودم سال‌هاست که بی‌وقفه انجامش میدم.
      مطلبت رو هم خوندم. روان و خوب نوشتی.
      با قدرت ادامه بده.

  225. سلام وقت شما بخیر.میخواستم بپرسم که مشکلی نیست اگه شعرامو تو فضای مجازی بذارم؟آخه چاپ نشدن،میترسم یکی به اسم خودش بزنه

  226. سلام جناب کلانتری؛
    در باب مکاتب ادبی، کتابی مد نظرتون هست؟!

  227. درود معلم مهر
    روانشناس هستم و دچار به شعر و نویسندگی
    در مورد آموزش نویسندگی تقاضای دوره حضوری از محضرتون را دارم
    در دایرکت هم پیامم را ارسال کردم اما ظاهرا پیج اینستا و تلگرام با ادمین اداره می شود
    سپاسگزارم از پاسخگویی تان 🎼🌹

    1. سلام و عرض ادب
      ما قبلاً دوره‌های حضوری مختلفی داشتیم، اما در حال حاضر به خاطر کرونا همۀ دوره‌های حضوری رو متوقف کردیم.
      من حس می‌کنم دورۀ آنلاین ما، از تمام دوره‌های حضوریمون بهتر و کامل‌تره.
      اگر مایل بودید می‌تونید فرم مصاحبه رو پر کنید و درخواست بدید:
      کلاس نویسندگی

  228. سلام.فکر کنم تقریبا دوماه پیش برایتان پیام فرستادم که نوشتن هایم دچار چهارچوب بندی شده و سخت می نویسم و کلی حرف.و پیشنهاد شما این بود که سراغ هذیان نویسی بروم.راستش چندباری نوشتم اما اونقدر که باید برایم جذاب نبود و بعد وسط یکی از هذیان نویسی هایم یهویی شروع کردم به نوشتن حرف هایی که توی ذهنم بودن.بدون مقدمه چینی و نگاه کردن به درست بودن کلماتم از لحاظ املایی.اون روز اون طرز نوشتن خیلی بهم کمک کرد.خب من صفحات صبحگاهی را هم انجام میدادم اما این خاص تر بود تا اینکه بین تمرین های شما به بچه ها توجهم جلب تمرین هزار کلمه در بیست دقیقه شد.و من هم شروعش کردم و نوشتم.خیلی عالی بود و هنوز هم عالیه.شبیه یک روزنگار نویسی هست.انگار هرچی ماجرا توی ذهنم هست را بدون قضاوت خودم و یا دیگران می نویسم و اینکه لا به لایشان چندتایی موضوع هم برای نوشتن پیدا کردم…تا اینکه چند روز پیش بالاخره بعد از مدت ها یک متنی را توی وبلاگم نوشتم و بعد بی خیال برداشت آدم ها شدم و توی پیج اینستاگرامم هم نشر دادم.برخورد یکی از دوستانم عالی بود و حس خوبی را بهم داد وقتی گفت این بار دقیق تر و توصیفی تر نوشتی و حست به مخاطب منتقل شده.و همه اینا به خاطر تمرین هایی است که شما بهم دادید.و این پیام اول از همه یک تشکر بزرگ از شماست که کمکم کردید اون چهارچوب ها را تا حدود زیادی بشکنم .و اینکه آدرس وبلاگم را می گذارم تا همان متن جدید را بخوانید و نظرتان را بهم بگید وباز راهنمایی ام کنید تا برای ادامه این مسیر و بهتر شدن قلمم چکار کنم؟
    باز هم سپاس بسیار و دعای پر از خیر برایتان

    1. سلام بهار عزیز
      بهت تبریک می‌گم به این رشد سریع.
      خیلی خیلی خوشحالم شدم از خوندن کامنت خوبت.
      چقدر خوب تجربۀ خودت رو شرح دادی.
      وبلاگت رو باز کردم تا بخونم.
      باز هم برام بنویس.
      حتما اگر پیشنهادی به ذهنم رسید بهت میگم.
      تمرین کلمه‌برداری رو هم انجام میدی؟

      1. سلام.ممنون از این حس خوبی که بهم منتقل کردید.نه به این تمرین توجه نکردم و حتما سراغش می روم.ان شاءالله برایم پر از خیر و برکت باشد.

  229. سلام آقای کلانتری من تمرینات خودم را به صورت منظم انجام میدم اما من به شدت در سایت شما سرگردان شدم میخواهم از تمام نکات آموزشی نت برداری کنم اشاره شده به مطالب سبز رنگ . به جای دیگه مراجعه میشه، وقتی من مراجعه میکنم دوباره اشاره شده به یک منبع دیگه انقدر میرم ازاین منبع به اون منبع نمیتوانم تمرکز کنم رشته افکارم بهم می خورد. موضوعات به هم وصل شده لطفاً مرا راهنمایی کنید. متشکرم

    1. سلام زهرا جان
      بهتره اول هم متن رو به طور کامل مطالعه کنید.
      بعد اگر فرصت داشتید و کنجکاو بودید روی لینک‌ها کلیک کنید.
      در کل فقط مطالعۀ بعضی از لینک‌ها ضروری و مهمه. که در متن درس هم به این موضوع اشاره شده. مابقی لینک‌ها برای اینه که اگر مایل بودید مطالعۀ بیشتری داشته باشید.
      باز هم اگر نکته‌ای بود در خدمتم.
      راستی، این سوال رو می‌تونسید توی صفحۀ کافه نویسندگی خلاق هم بنویسید.

      شاد و برقرار باشید زهرا جان.

  230. چرا دیگر در ویرگول نمی نویسی شاهین؟البته اگر دلیل دیگری به جز فرصت نکردن داشته باشی!مدتی است که برای پرورش عضلات نویسندگی و عادت به روزانه نویسی در ویرگول می نوشتم و حالا تصمیم دارم که به محض آزاد شدن دامنه ام(به دلیل تاخیر در پرداخت،منقضی شد)،با قدرت هرچه تمام تر.وبلاگ نویسی کنم.اما مانده ام که بعدش ویرگول نویسی را چه کنم!آیا همه تمرکزم را برروی وبلاگم بگذارم؟درضمن این بخش پرسش و پاسخ چه قدر گیر دارد!آیا مشکل از گوشی و اینترنت من است،یا سایت شما؟من شخصا وبلاگ نویسی را ترجیح می دهم.فضای شخضی تری دارد.ویرگول فقط برای ارضای میل به لایک گرفتن و بازخورد سریع،مناسب است.آیا کسانی هستند که مثلا توانسته باشند با ویرگول نویسی،تبدیل به یک برند شوند و مخاطب های جدی ای را به سمت خود بکشانند؟

    1. سلام سعید جان
      من فرصت نوشتن در ویرگول رو ندارم. البته که بدم نمیاد گاهی چیزی بنویسم.
      در کل موضوع بسته به استراتژی هر کس فرق می‌کنه.
      نمیشه یه حکم قطعی داد.
      باید دید که هدف فرد از نوشتن و ارائۀ نوشته‌هاش چیه.

  231. سلام استاد عزیزو دوست داشتنی .. من خیلی چیزا وحتی جواب خیلی از سوالاتی ک ذهنمو درگیر کرده بودرو تو سایت شما پیدا کردم بنظر من شما رسالتتونو پیدا کردینو در راستای اون دارین قدم بر میدارین .اما من سردرگمم . ب نویسندگی خیلی علاقه دارم و همچنین ارزوهای بلند بالایی دارم بشدت دلم میخوادبرسه روزی ک کتابی روچاپ کنم ک فراگیر باشه خب متقابلا تلاش مضاعفی رو هم میخواد .استاد من الان حدود یه هفتس ک دارم ازادنویسی انجام میدم هرروز صبح بلافاصله بعد از بیدار شدنم صفحات صبحگاهیمو پر میکنمو بعدشم میشینم پشت سیستممو هزار کلمه ازادنویسی انجام میدن چنتا کتابم گرفتم ک بتونم ب واسطه اونا هم شخصیت پردازیم و ضحنه پردازیم قوی بشع هم دایره لغاتم و هم قلمم قوی بشه . اما میترسم .میترسم ک نشه میترسم جابزنم و دلسرد بشم راهی ک انتخاب کردم راه طولانیه و صبر میطلبه .اما بنظر شما ک خبره اینکارید و تجربتون زیاده اگر با همین صفحات صبحگاهی و ازادنویسا پیش برم و هرروز دوسه ساعت بنویسمو کتاب بخونم . راهم هموارتر میشه؟ اخه وقتی قلمم دستم میگرم یا وقتی پشت سیستم میشینم صفحه خالی دفترم یا wordرو میبینم انگار ازدرونم تهیم و هیچی برا نوشتن ندارم و خیلی میترسوندتم .. بنظرتون میشه باهمینا یش رفت و بجاها خوب رسید؟ با نه حتماباید برم کلاس ؟
    ببخشید خیلی طولانی شد ازتون عذر میخام و شرمندم امیدوارم باصبری ک دارید و همیشه نشونش دادین بتونید سوالمو بخونید و جوابموبدین ..

    1. سلام مهلا جان
      چیزی که گفتی وضعیت طبیعی همۀ ماست.
      پس نگران نباش. بسیاری از این مسائل به تدریج حل میشن.
      پیشنهادم اینه که علاوه بر تمرین در خلوت خودت، یک وبلاگ هم بسازی و به طور منظم و بدون وقفه چیز منتشر کنی.
      نگران ایده پیدا کردن نباش. اگه از جریان مطالعه دور نشی به تدریج توانت برای ایده‌یابی و ایده‌سازی بیشتر میشه.
      هر وقت هم انگیزه‌ت ته کشید یه سری به اینجا بزنم. من اگر زنده باشم حتما همیشه یه چیزی هوا می‌کنم اینجا.

  232. سلام جناب کلانتری.
    با تشکر از مطالب مفیدتون.
    من از امروز نوشتن سه صفحه ی صبحگاهی رو شروع کردم. سوالم اینه که فعلا سراغ تمرین دایره واژگانی نروم و فقط تا یه مدت به نوشتن صبحگاهی ادامه بدم؟ یا میشه هم زمان هر دو تمرین را انجام داد.
    با تشکر

  233. سلام استاد چطور جواب دیدگاهای خودم رو از بین این همه متن دوستان عزیز پیدا کنم

    1. سلام جناب مستوفی عزیز
      اگر ایمیل خودتون رو درست ثبت کرده باشید. جواب کامنت براتون ایمیل هم میشه.

  234. سلام آقا شاهین عزیز
    من تقریبا دو ماهه تو سایتم می نویسم ولی هنوز خواننده ای ندارم
    به نظرتون برای افزایش مخاطب چه میشه کرد؟
    http://batarbyat.com

    1. سلام محمد امیر عریز
      نگران مخاطب نباش. من تو سال اول راه اندازی وبلاگم خواننده‌ای جز بابام نداشتم!

      بهترین کاری که می‌تونی بکنی اینه که دربارۀ استراتژی محتوا بیشتر مطالعه کنی. اینجا یه سری از منابع رو معرفی کردم:
      آموزش تولید محتوا

  235. سلام استاد کلانتری اگه می شود برای نوشتن کتابی از زندگی نامه شهیدان انتشاراتی رو معرفی کنید که فکر می کنید کتاب من رو چاپ می کند یا رایگان یا با هزینه کم

    1. سلام احسان عزیز
      فعال‌ترین انتشاراتی که در این زمینه می‌شناسم سوره مهر هست که زیر مجموعه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامیه.
      می‌نوتید با اون انتشارات در تماس باشید.

      1. سلام آقای کلانتری می‌خواستم بگم‌ میشه راجب درست نوشتن هم بیشتر توضیح بدین و اینکه مثلا من بنویسم : – نــه! بهتره یا بنویسم : داد زد و با صدای بلندش گفت: – نه!
        کلا کشیده نوشتن کلمات توی رمان آنلاین درسته؟

        1. نگار عزیز
          چیزی که گفتی ربطی به درست‌نویسی نداره. این دربارۀ فونت و گرافیک و ایناست بیشتر.
          در کل شما جنس نه رو سعی نکن با کشیده نوشتن حرف نشون بدی. فضایی رو بساز که خواننده جنس نه رو خودش حس کنه. قبلش دیالوگ هم بهتره از این چیزا ننویسید: «داد و با صدای بلندش گفت» بذارید خود دیالوگ داد و صدای بلند و هر احساس دیگه‌ای رو نشون بده.

  236. سلام وقت بخیر میشه لطف کنید اسم چند تا انتشاراتی موفق و خوب برای چاپ کتاب روانشناسی معرفی کنید

    1. سلام رها جان
      راستش دقیقاً نمی‌دونم که کدوم انتشارات در حال حاضر می‌تونه کار شما رو راه بندازه.
      ولی من خودم با آقای منصور سجاد در انتشارات کلید آموزش کار می‌کنم، و به نظرم در زمینۀ کتاب‌های آموزشی و غیرداستانی کارشون حرفه‌ای و خوبه.

  237. سلام آقای کلانتری عزیز
    شخصیت پردازی بهتره قبل از نوشتن پیش نویس اول رمان باشه یا بعد از آن؟

    1. سلام علی عزیز
      طبعاً برای نوشتن باید تصوری از شخصیت‌ها داشته باشیم، وگرنه همون پیش نویس اولیه هم شکل نمی‌گیره.
      حتی شکل‌گیری داستان تا حد زیادی بستگی داره به شخصیت‌های تو. اون‌ها هستن که از یه جایی به بعد افسار داستان رو به دست می‌‌گیرن.
      اما خب، تو مراحل مختلف بازنویسی می‌تونه با دقت بیشتری رو ساخت شبکۀ شخصیت‌ها وقت بذاری.

      در کل پیشنهادم اینه که قبل از شروع داستان حتما به شخصیت‌ها فکر کنی.

  238. سلام آقای کلانتری بزرگوار
    من قصددارم زندگینامه بنویسم واولین باره که چنین قصدوهدفی دارم ومبتدی هستم چه کتابهایی بایدمطالعه کنم تایک زندگینامه موفق بنویسم؟

  239. چرا پادکست‌های محتوا تیم رو دیگه نمی‌سازید؟
    فوق العاده بودند

  240. سلام استاد
    تقریبا چند ماهی میشه آزاد نویسی و برون ریزی ذهنی رو شروع کردم و تقریبا اکثر اوقات موضوعاتی رو انتخاب میکنم که به خودم و رویداد هایی که ناظرشونم مربوط میشن و از سبک خاصی پیروی نمیکنن میخواستم بدونم چطور باید سبک خاصه خودمون رو انتخاب کنیم تا راحت تر مانور بدیم و فضای بیشتری برای بروز خلاقیتمون داشته باشیم

    1. درود علی عزیز
      تصورت از سبک چیه؟
      می‌خوام بدونم که این کلمه در ذهن تو چطوری مفهوم‌پردازی شده.

  241. سلام آقای کلانتری عزیز.
    امیدوارم خوب باشین. بهترین اتفاق سال 99 آشنایی با وبلاگ شما بود. شما فوق العاده هستید. ممنون از مطالب خوبتان که سخاوتمندانه به اشتراک می گذارید. قطعا دعاهای خیر زیادی از جانب من و افرادی ناشناس همراه شماست.
    راستش مقاله ای را چندین ماه پیش به یکی از نشریات خوب فرستاده بودم. بدون دلیل رد شده امروز. خیلی غمگینم و متعجب. قطعا کارم ایراد داشته ولی از حیث محتوا کار جدید و به روزی بود (در حیطه هنر؛ برای گرفتن مدرک دکتری نیازش داشتم) اصول درست نویسی و پاراگراف نویسی و… ساده نویسی، کوتاهی جملات، توصیف ها و تفسیر های خوب همه را رعایت کرده بودم. مقاله ای بود که به بهترین شکل رشد من را نشان می داد.
    قبل از آن همه مقالات اخیر آن مجله را مطالعه کردم. مقالاتی بدون توان نوشتن یک پاراگراف صحیح با موضوعاتی قدیمی و…..
    برای این گونه مقالات که بدون هیچ دلیلی رد می شوند چه نظری دارید؟ 🙁 ممنونم ازتون

    1. ندا جان
      پیشنهادم من اینه که کلاً به این موضوع بی‌توجهی باشی، و هر چه سریع‌تر بری سراغ نوشتن مقالات بعدی.
      یه نویسندۀ خوب، تو یه مقاله خلاصه نمیشه.
      اصلاً بذار به هر دلیلی هزار مقالۀ خوب تو رد بشه.
      تو باز هم ادامه بده.
      اگه قرار باشه ما درگیر یه مسئله ساده بشیم و هی نشخوار ذهنی برای خودمون بسازیم که نمیشه رشد کرد.

      امیدوارم که تو انسان خوش ذوقی هستی، خودت رو از این گرفتاری نجات بدی.
      شاد باشی و برقرار.