جانکوکِ کلمات
دلباختهی زبان کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی از
دلباختهی زبان کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی از
واژه در حاشیه نیست. گاه کل متن کاوشیست در ژرفای معنای یک کلمه. اریک نیوتن در پیشگفتار کتاب «معنی زیبایی»* مینویسد: «پس کتاب ما حاصل
یک پوشه هم دارم به این نام: «نرسیده به آفوریسم». لا و لوی آزادنویسیها و پرسهگردیهام اگر سخنی شاداب سربرآورد، فرامیخانمش به این پوشه. گاه
در پایان هر روز اگر بتوانیم دربارهی موضوعات زیر بنویسیم، به درک بهتری از روزمان میرسیم و مایه و پایهیی برای بهبود روزهای آتی میسازیم:
از فصلِ پنجم سال که بنویسی از چهارمین ضلع مثلث یا از ضلع پنجمِ مربع از پلکهای بلندِ چشمی در میان چشمانت یا ماجرای روز
به این پرسشها به چشم جرقههای کوچکی بنگرید برای نوشتن. اما چه بهتر که جای پاسخنگاری، پرسشها را با پرسشهای بیشتر بگسترید. نردبانی از پرسش
دوستِ خوب با تو دردِ دل میکند، اما هرگز ذهنت را سطل آشغال نمیپندارد.
دلباختهی زبان کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی از
برخی جملهها را در آغاز یادداشتهایم مینویسم اما پیش از انتشار حذف میکنم. مثلن اینطوری شروع میکنم: «این یک یادداشت سحرآمیز است.» سپس آزادانه
نه. اشتباه نکن. تعداد زبانهای مردهی دنیا خیلی بیش از اینهاست. با پایان هر رابطهی دیرنده، زبانی میمیرد. به «عزیزِ رفته از دست رفته» بیندیش
یک پوشه هم دارم به این نام: «نرسیده به آفوریسم». لا و لوی آزادنویسیها و پرسهگردیهام اگر سخنی شاداب سربرآورد، فرامیخانمش به این پوشه. گاه
مؤلفهی شاخصِ شعر احمدرضا احمدی رؤیاست. او با منطقِ مهآلود و شناورِ رؤیاها مینویسد؛ کاری که بسیاری سودایش را در سر میپرورند، اما حاصل کارشان
اگر بگوییم: «اضطراب، گل و لایِ رودخانهی روانِ آدمیست.»، تنها استعارهیی نخنما به کار بردهایم که بیشتر به کار گپوگفت روزمره میآید. اما وقتی ژان
دلباختهی زبان کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی از
از شنبه بازمیگردیم به تمرین «۱۰۰ جمله». یعنی در هر وبینار نویسندهساز با هم ۱۰۰ جملهی کوتاه مینویسیم. البته با وقفهی کوتاهی پس از نگارش
بپندار: مدیر یک سازمانی و طرحی ریختهیی تا انجام یکی از کارها بهتر صورت بگیرد، اما گرفتوگیری در کار است که سبب شده برخی از
رفیق بود و محض مراعاتِ حالِ استادِ سالخورده بهم نهیب زد: «پیرمرد را اینهمه سرپا نگه ندار.» حق داشت. بیش از سیصد تا از کاریکاتورهایم
بهمن فرسی در آغاز جوانی ضربالمثلهای فارسی را گردآوری میکرد. شاید بتوان زمینهی زبانآوری او را در چنین مشغله یا مشغلههایی جست. برای هر سخندوست
یک پوشه هم دارم به این نام: «نرسیده به آفوریسم». لا و لوی آزادنویسیها و پرسهگردیهام اگر سخنی شاداب سربرآورد، فرامیخانمش به این پوشه. گاه