جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید.
فقط ۱ جمله
موضوع: ادبیات
اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی
چند نمونه:
ادبیات دنیای صمیمیت است.
-جلال آلاحمد
ادبیات چیزی جز شعر نیست.
ژرژ باتای
غرق شدن در ادبیات هر دردی را به فراموشی میسپارد.
-رولان بارت
ادبیات یا همه چیز است یا هیچ چیز.
-ژرژ باتای
اصیلترین اسناد تاریخ هر ملتی ادبیات است.
-جلال آلاحمد
آرمان ادبیات این است: هیچ نگوییم، حرف بزنیم تا چیزی نگفته باشیم.
-موریس بلانشو
ادبیات ما همان خاطرههایمان هستند که به گونهای ایدهآل و رمانتیک خلق شدهاند.
-شارل بودلر
ادبیات دربارهی چیزهایی است که همه میدانند اما نمیدانند که میدانند.
-ارهان پاموک
ادبیات جدیترین مدرسهی زندگی است.
-مارسل پروست
تنها زندگیِ بهراستی زیسته ادبیات است.
-مارسل پروست
اگر واقعیت کافی بود ادبیات به وجود نمیآمد.
-ژاک دریدا
ادبیات خبری است که همیشه تازه میماند.
-ازرا پاوند
اگر ادبیات بمیرد، جنایت است.
-ژیل دلوز
با احساسات زیبا ادبیات بد پدید میآید.
-آندره ژید
ادبیات میتواند به ما بیاموزد تا توان آن را بیابیم برای آنان که از ما نیستند گریه کنیم.
-سوزان سانتاگ
یکی از راههای تحمل زندگی غرق شدن در عیش مدام ادبیات است.
-گوستاو فلوبر
فقدانْ موتور محرک ادبیات است.
-گونتر گراس
ادبیات فریاد مردم خاموش است.
-ایتالو کالوینو
ادبیات زندگی را ممکن و شایسته میکند.
-استفان مالارمه
برخی از جملههای برگزیدهی روز سوم چالش:
ادبیات آیینهای است که انسان هر بار در آن مینگرد، چهرهی تازهتری از خود را مییابد.️
-آرزو
ادبیات کلید رهایی از زندان ذهن است.
-آزاده عباسی
ادبیات، ماهیِ زیباییست که در ژرفای کلمه میدرخشد.
-مریم جوینده
از دریچهی ادبیات بنگر. فلاکت هم تماشایی میشود!
-ماهگل مرتضایی
ادبیات تلاشی برای یافتن همدرد است.
-زهرا حبیبی
ادبیات زیستن با همهٔ جهان در خلوت خود است.
-نعیمه غفارپور
ادبیات تنها عرصهی خلق واقعیت است.
-محمدشاهان کمالی
بین دنیای من و بیرون، شیشهای است ضخیم. ادبیات تنها راه ورود به دنیای بیرون است، بدون شکستن این شیشه.
-عسل فاطمی
ادبیات، نفسِ کشیدنِ جهان در شُشهایِ خیال است.
-پریان مسعودی
ادبیات، نفسگیریِ عمیقی است حین شنا در استخر روزمرگی.
-زهرا سلیمانی
تنها جهانی که برای مطرود هم خانه دارد، ادبیات است.
-دارمان محبی
ادبیات مجموعهی زیبایی از روح سرگردان انسان است.
-فریده جوریکی
ادبیات شوهر بداخلاقی است که دوستش دارم.
-زهرا هادی
ادبیات، سهم من از دنیایی است که کبوتر آزادی را به بند میکشد.
-لاله حقیقت
68 پاسخ
ادبیات، مرواریدی نهفته در دلِ صدفیست، به نام تمدن.
ادبیات، هنرِ زندگی در اوجِ نازندگیست.
عشقی که در ادبیات یافتنیست، در زندگی ساختنیست.
مگر ممکن است انسان هم پرواز کند؟
با ادبیات چرا که نه.
ادبیات، گمگشته را به انسان بودن بر می گرداند.
هر گاه به ادبیات روی اوردم خط های کاغذ با خط افکارم پیوند خوردند.
ادبیات اکسیژن روح است.
ادبیات پناه انسان است در بیپناهی.
«فهم ادبیات هوش بالایی نمی خواهد.» این را احمق های سطحی گفتند.
ادبیات پناه انسان از در بیپناهی.
چه جمله زیبایی
ادبیات چون تلفیقی از واقعیت و خیال است پناهِ بیپناهان است و ماندگار.
اهل ادبیاتم؛ اینجا محلهایه که دعوا هم بدون آرایههای ادبی شروع نمیشه
«تنها زمزمهای که مرا شیفته زندگی کرد، ادبیات بود.»
ادبیات، ادبیست که هیچگاه بیات نمیشود.
ادبیات آوازی در سکوت وهمآلود اضطراب است.
ادبیات آیینهای است که انسان هر بار در آن مینگرد، چهرهی تازهتری از خود را مییابد.✨️
ادبیات پادزهریست، بر ملالِ زهرآگین هستی.
تشبیه ادبیات به پادزهر بسیار زیبا بود.
ادبیات، بوی نان گرمیست، بی بیات.
ادبیات هر کشور گنجیست که داشتنش مایه افتخار است .
ادبیات کلید رهایی از زندان ذهن است.
دقيقا، چه جمله ي زیبایی.
ادبیات، عامل فروش دخانیات، شراب و عینک است.
زبان هم زندانی بود که تحملش را نداشتیم ، به ادبیات پناه آوردیم تا دیوار هایش را بزرگتر کنیم .
ادبیات روحِ بهآرامشرسیدهی، لحظههای سرگردانیست.
ادبیات، ماهیِ زیباییست؛ در ژرفایِ کلمه میدرخشد.
ادبیات، از کلمات پرندهای میسازد در راه بیپایانِ زندگی.
از دریچهی ادبیات بنگر.
فلاکت هم تماشایی میشود!
ادبیات تلاشی برای یافتن همدرد است.
ادبیات تنها عرصهی خلق واقعیت است.
ادبیات زیستن با همهٔ جهان در خلوت خود است.
ادبیات، تنها ادبستانی است که آداب نمیخواهد.
فهمِ بسته را ادبیات، بازفهم میکند.
ادبیات، زندگی زیسته و نزیستهی آدمی است در صحنهی خیال با بازی واژهها.
ادبيات نردبان بشریت است. میراث انسانیست، خاطرات هستی است.
ادبیات پیلهایست برای پروانهشدن.
بین دنیای من و بیرون، شیشهای است ضخیم. ادبیات تنها راه ورود به دنیای بیرونه بدون شکستن این شیشه.
ادبیات، ماشین زمانیست در قالب کاغذ و خط
ادبیات، نفسِ کشیدنِ جهان در شُشهایِ خیال است.
ادبیات پیوند نسلها است.
لازم نیست برای شناخت انسان به دور دنیا سفر کنی، کافی است با ادبیات اُنس بگیری.
ادبیات، قضاوت شاعر است؛ در اولین نگاه.
ادبیات درختیست نامیرا که شاخههایش را در سرتاسر دنیا میگسترد.
فهمیدم ادبیات راه همان تغییریست که امروز میجویم.
ادبیات تجربهی جوانی است و سرمایهی پیری.
ادبیات، اکسیژن میسازد از کلمه، برای بقاء آدمی.
ادبیات بارورساز ابرهای فکر زندگان و باززیستی مردگان است.
ادبیات، نفس گیری عمیقی است حین شنا در استخر روزمرگی.
ادبیات جلادهندهی اندیشه، احساس، عشق آدمی است.
ادبیات، تبدیل نگفتهها و نشنیدههاست به کلمه.
ادبیات درخت تنومندی است با ریشه های قوی و میوه های متنوع که همه جور مزه ها را در خود دارد.
ادبیات شراب نابیست، که از هر جرعهاش تاکستانی در رگهایم میجوشد.
ادبیات زبانِ مشترکیست که محدود به زمان و مکان نیست.
ادبیات بلای خانمانسوز بداندیشی است.
ادبیات هستیساز است.
ادبیات، هنر تبدیل سنگ سخت رنج به گوهری درخشان است.
ادبیّات، ستاره یِ قطبیِ راه گُم کَردِگانِ مثلّث برمودا در گردبادهای تفکر نقّادانه است.
تنها جهانی که برای مطرود هم خانه دارد، ادبیات است.
ادبیات مجموعهی زیبایی از روح سرگردان انسان است.
ادبیات میراث/هدیه ی نسل های قبل برای آیندگان است.
شاهکار ادبیات، گسترش گسترهی دید است.
ادبیات هستیبخش جهانهای ناممکن است.
در زندگی ما ،ادبیات حکم زندگی را میدهد.
تنها با ادبیات است که می توان زندگی نزیسته را زیست .
ادبیات شوهر بداخلاقی است که دوستش دارم.
ادبیات، سهم من از دنیایی است که کبوتر آزادی را به بند میکشد.
ادبیات، رساییِ نارساییهای بشر است.