پروست من: پرسشنامهی روزنگاری
پرسشی راسخ همواره در مرکز روزهای من است: یادداشتهای روزانهام را چگونه بیشینه و بهینه کنم؟ از میان انبوه شیوههایی که یافته یا ساختهام،
پرسشی راسخ همواره در مرکز روزهای من است: یادداشتهای روزانهام را چگونه بیشینه و بهینه کنم؟ از میان انبوه شیوههایی که یافته یا ساختهام،
بپنداریم که کانال تلگراممان قلّکیست برای پساندازِ افکار و تجربههایمان. بهتر است توی قلّک پرز و پوشال نیندازیم، در پی سکههای ارزشمند باشیم. حالیا، ارج
این تمرین تازهایست که میکوشیم گهگاه در وبینار نویسندهساز انجام دهیم. با کشیدن شاخهای روی کاغذ، جوانب گوناگون یک کلمه را میسنجیم و برای کشف
هر هر روز شعری دربارهی یک پنجرهی شیشهشکسته مینویسد. به آدمهایی که تلفنی حرف میزنند بیشتر خیره میشود. معتقد است اگر گربهها و پرندههای شهر
تن ماهی وسط میز بود. کنار کتابها و چراغ مطالعه و قوطیِ قرص. نشست پشت میز. تن ماهی را برداشت و مثل سنگی قیمتی چرخاند
٧ روزواژه خونوار اما سرخ آنقدر غلیظ بود که بهروز همه چیز را خونوار و خونرنگ میبیند. -محمد ایوبی، صورتکهای تسلیم، ص۹ انگشتسوز
۷ روزواژه سنگباف در اتاقی بیآسمان و خلوتی سنگباف کلاغی پرت میشود به حواسِ من از کجا؟ -فرزین هومانفر، تیلهها، ص۵۵ گربهگردی از
پیچراه سطرهای روان از از مکالماتی که در پیچراههای کلمات در حال حرکت، تنها یک «امپرسیون» دارند. -محمد حقوقی، سطحهای شعر در سطرهای نثر، ص۱۶
یک دایرهی ساده است که به هشت پاره تقسیم شده. هدف تبدیل تمرین روزانهی نوشتن به یک بازی دلچسب است. برای هر روز یکی از
یک چیز همیشه مایهی امیدواری اوست: اینکه هنوز کلمات بسیاری هست که در نوشتههایش به کار نبرده است. این حتا ادامهی زیستن را هم برایش
➖یادداشتهای روزانه، زمینِ بازی نویسنده است، بهترین جا برای آزمودن شیوههای گوناگون نوشتن و رسیدن به ایدههای نو برای انواع مختلف نوشتار. ➖فراموش نکنیم که
دلباختهی زبان کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی از
زیرِ سرنامِ متنگستر پارهیی از یک رمان را برمیگزینم و ضمن نقل آن میکوشم نشان بدهم نویسنده چگونه توانسته بدون اضافهگویی به موضوع کوچکی شاخوبرگ
نوشتن یعنی تجربهی همزمانِ رنج و لذتِ بازبینی و بازاندیشی و بازسازی.
به ترتیبِ سهولتِ دسترسی: ۱. آزادنویسی ۲. پیادهروی ۳. گفتوگو اولی در آغاز روز کاراتر است برای ایدهیابی، در ادامهی روز هم جان میدهد
بنگرید به این عبارتهای ترکیبی: شبِ تاریک، غروب غمانگیز، ذهنِ پریشان، آتشِ دل، بویِ خوش، دردِ عشق، دلِ بیقرار، دیوانهی عشق، رازِ زندگی… اینها
یادداشت روزانه نمینویسم چون زندگی جالب یا پُرماجرایی دارم، یادداشت روزانه مینویسم تا زندگی جالب و پرماجرایی داشته باشم. شاید بتوان گفت این جان کلام
لابلای کارها وقتی وقتکی نصیبم شود، جای پرسه در گوشی، ناخنکی به کتاب میزنم بیشتر. اما چنین خردهاوقاتی مجال مناسبی برای مطالعهی عمیق و پیوستهی
این نسخه را برای همسفران باشگاه فیلمنامهبین پیچیدهایم؛ اما چهبهتر که نزد شما هم باشد: ۱. جرقه با چند جرقهی کوچک بیاغازیم. هر جرقه