موضوع: خاطره | ثبت دهمین جملهی چالش ۱۰ روزهی جملهورزی
جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید. فقط ۱ جمله موضوع: خاطره اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی چند نمونه: هیچکس نمیتواند
جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید. فقط ۱ جمله موضوع: خاطره اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی چند نمونه: هیچکس نمیتواند
دختر خودش را از کارگاه به بیرون پرت میکند اما با آرنج به دیوار تکیه میدهد تا تعادلش را نگه دارد. در، نیمهباز میماند و
آیا رنج سنگینتر است یا نوشتن دربارهاش؟ صدای فن همچون نفسهای سنگین زنی بود که مدتیست به خواب مصنوعی فرو رفته اما هنوز بيدار است.
_ دِ برو دیگه… سبز شد. صدای مردی از پشت شیشهی ماشین توی سرم میپیچد. چرا نمیتوانم پا را از روی ترمز بردارم؟ کجا هستم؟
در میدان روستا نگران ایستاده و منتظر رسیدن مینیبوسی است که به شهر میرود. آفتاب هنوز بالا نیامده که خانه را بدون خداحافظی ترک کرده
از لای ازدحام آدمها راه باز میکند. میرسد به زن که خطوط اندامش مماس بر خطوط خیابان است. به پشت روی زمین افتاده. دهانش بسته
با خود زمزمه کرد: «امروز چه خبره؟ برای چی همه اینطور نگاهم میکنند؟» ایستگاه اتوبوسی که سی و دو سال هر روز صبح سوار سرویس
اول از همه این جملات والاس استیونس را بخوانیم: ۱۰ جمله دربارهی «شعر» در شعر، ما به دنبال شکار زندگی هستیم. شعر یک شهاب است.
چند موضوع که نوشتن از آنها میتواند برای تمرین نگارش غیرداستانی و نوشتن به قصد رشد فردی سودمند باشد: خوب شنیدن چگونه شنوندهی بهتری باشیم؟
صدای مردی که اسمم را بلند فریاد میزد، من را به خود آورد. پیرزن نگاهی به من انداخت و گفت: پاشو، مثکه تو رو میخوان.
جلوی در مدرسه با یک سطل بلال ایستادم و برادرم جلوی در دیگر مدرسه. دخترها از من بلال نمیخرند. برادرم فروشش بهتر از من است.
در این صفحه مطالبی از نویسندگان گوناگون همرسان میشود که میتواند الگویی برای نوشتن یادداشتها و قطعههای کوتاه در موضوعات گوناگون باشد. داستانْ هر آدمی
جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید. فقط ۱ جمله موضوع: تنهایی اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی چند نمونه: تنهایی مثل
برگۀ سفید درست وسط میز بود؛ بیخط، سبک و در عین حال سنگینتر از هر سندی که در طول سالهای کارش دیده بود. کاغذ هیچ
یکییکی در کوپهها را میزد تا ساک پتوها را تحویل بگیرد. همهی کوپهها دو ضربه؛ کوپهی پنج، سه ضربه. مرد جوانی که لباس بلوچی به
صاحبخانه با حرکتی شاهانه به در اشاره کرد و گفت: «بفرمایید داخل، خانمها.» منتظر تعارف بعدی نشدیم. کفشهایمان که در مسیرِ جنگلی گِلی شده بود،
یک دهه پیش فهرستی نوشتم از ۱۰ کلمهی محبوبم (+)، و حالیا فهرست روزآمد: زن نوشتن عشق شعر زندگی داستان زبان پرسش آینده آزادی شما
جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید. فقط ۱ جمله موضوع: تغییر اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی چند نمونه: تغییر فقط
وقتی وحید در را پشت سرش بست، صدای فسوفس کردنِ دمپاییهای هما در اتاق دکتر جا ماند. دکتر امیدوار بود وحید بتواند رضایت هما را
وقتی آخرین چشم را ازآخرین چهره بریدم، یهحسی به من گفت که این هم قرار نیست جای آن دو حفرهی خالی را پُر کند. کارم