موضوع: بدن | ثبت چهارمین جمله‌ی چالش ۱۰ روزه‌ی جمله‌ورزی

جمله‌ی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید.

فقط ۱ جمله

موضوع: بدن

اطلاعات بیشتر: درباره‌ی جزییات چالش جمله‌ورزی

چند نمونه:

اسطوره بدن انسان است.
-آرتور آداموف

هیچ زیبایی و زشتی‌ای بزرگ‌تر از زیبایی و زشتی تن آدمی نیست.
-محمدعلی اسلامی ندوشن

بدن جهان را می‌بلعد و خود به دست جهان بلعیده می‌شود.
-میخاییل باختین

تن ما حقیقت بی‌رحم ماست.
-موریس بلانشو

بدن آشکارترین شکلِ عینیت‌یافتنِ سلیقه‌ی طبقاتی است.
-پی‌یر بوردیو

ویژگی یگانه‌ی تن حرکت است نه اندیشه.
-موریس مرلوپونتی

بدن انسان بهترین تصویرِ روح انسان است.
-لودویگ ویتگنشتاین

هر یک از ما پیش از آنکه یک آگاهی باشد، بدنی به شمار می‌رود که جهان را دریافت می‌کند و شکل می‌دهد.
-موریس مرلوپونتی

بدن آسیب گذشته را فراموش نمی‌کند.
-زیگموند فروید

برخی از جمله‌های برگزیده‌ی چالش امروز: 

بدن، آغوشی‌ست که هرگز انکارم نمی‌کند.
-ساجده حق‌پرست

زبانِ بدن، زبانِ داستان است.
-علی ابارشی

بدن، همان عاشق وفاداری‌ست که در ژرفای خیال دنبالش می‌گردی.
-ماه‌گل مرتضایی

بدن انسان، استخان گیتی است.
-یوتاب کیخا

روح از بدن می‌گوید و بدن از روح می‌نویسند.
-مریم ابراهیمی

بدن، رازهایی را می‌داند که نمی‌دانی.
-ستایش عبدی

بدن، رخت آویز روح است.
-ائلمان زرگر

بدن نقشه‌ی جهانی‌ست که در آن زندگی می‌کند.
-ثمانه چیتگرها

تمام مشکلات فقط تا زمانی آزارنده‌اند که بدنم را در حال خورده شدن توسط کرمها تصور نکرده باشم!
-یاسمین خوشحال دهدار

بدن، کارخانه‌ی تبدیل نان و آب و شکر به عشق و جنون و شعر.
-نگار افروشه

ادبیات، تنِ زندگی است.
-مرتضی مهراد

هر لمس، جمله‌ای‌ست که جهان با بدن ما می‌نویسد.
-ساجده حق‌پرست

بدن سازی‌ست در انتظار نوازنده.
-دارمان محبی

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

7 خرداد 1400

7 خرداد 1400

71 پاسخ

  1. بدن، زندان‌بانِ روح است، گاه لطیف و همراه و گاه خشن و مانع.

  2. بدن ارکستری سمفونیک است و ذهن آهنگساز. هر ساز با جوانی یا کهنگی خود به شکل خودش می‌نوازد.

  3. بدن نمونه ای از عالم بیکران است که جان جهان را در خود جای داده است.

  4. بدن نمونه ای از عالم بیکران است که جان جهان را در خود جای داده است

  5. رابطه‌ی انسان با بدنش، کیفیت بودنش را در زندگی رقم میزند.

  6. بدن با جنبش‌ها، ضربان‌ها و انقباض‌هایش روح را ترجمه می‌کند.

  7. بدن، روح مرا در آغوشش محکم می‌فشارد زمانی که روزگار، باران درد بر آن می‌بارد.

  8. بدن بیمار، کشور چنگ‌زده‌ای می‌‌ماند که شهروندانش آشفته و بی‌قرارند.

    1. بدن، مرکب روح است و آرامش را در هم‌سویی خود با ذهن می‌جوید.

  9. بدن، دفترِ خاموشِ تجربه‌هاست؛ هر ورقش، روایتی ناگفته دارد.

  10. بدن، همان عاشق وفاداری‌ست که در ژرفای خیال دنبالش می‌گردی.

  11. بدن سالم دستپخت روح سالم است؛ با ترکیبی از خودشناسی و آگاهی و چاشنی تلخی روزگار.

  12. آن‌هنگام که بدن‌اِمان از گرمای عشق اَلُو ‌گرفت، راز عشق‌ا‌ِمان نیز گشوده شد.

  13. در بدن، انسان حقیقتی را ملاقات می‌کند، حقیقتی نام‌زدوده و با این همه، همچنان حاضر.

  14. بدنش را متعلق به خود نمی دانست از بس دیگران بر آن زخم به جا گذاشتن.

  15. «موهای شکلاتی‌ام، پودر کاکائویی‌ست که روی قهوه‌ی موکای بدنم می‌نشیند.»

  16. بدن نمایشنامه‌ّ‌‌ای به کارگردانی من را در صحنه‌ی زندگی بازی می‌کند.

  17. تن, جایی است که همیشه غریبه‌ای به نام «خود» در آن ساکن است.

  18. شهر ِ بي انتهاي ِبدن هاي ِ آرميده به من آموخت كه ذهن دروغ گويي قهار است.

  19. یک بار هم تاج پادشاهی را از سرت بردار و از بدنت بپرس چقدر تو را دوست دارد.

  20. تمام مشکلات فقط تا زمانی آزارنده‌اند که بدنم را در حال خورده شدن توسط کرمها تصور نکرده باشم!

  21. اگر بدن زبان باز می کرد، احتمالا به خوبی ما نمی توانست دروغ بگوید.

  22. بدن؛ جسمِ بی جانِ عروسکی است که زوزه‌ی روح، ۲۱ گرمی به آن افزوده است.

  23. در بدن، درختی است که دیدن و نوشتن و خواندن و شنیدن و تفکر و آموختن و خلق کردن، به برگ‌های این درخت روشنایی می‌بخشد.

  24. سلام جناب کلانتری، در مورد تاریخ نویسی ، یعنی مورخ شدن بصورت حرفه ای چه آموزشی رو باید شروع کرد و چه مسیری رو باید بریم؟ و آیا آموزشی در سایت شما برای این مورد هست؟

    1. سلام هومن جان
      تو یکی از جلسات نویسنده‌ساز، حضورت رو یادآوری کن تا در این رابطه گپ بزنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *