ژورنالینگ (Journaling) چیست؟ چگونه روزنویسی (ژورنال‌نویسی) را به شیرین‌ترین کار هر روزمان تبدیل کنیم؟

در این صفحه چنین مطالبی می‌بینید:
-تعریف ژورنالینگ (Journaling)
-اصول و مسائل ژورنال نویسی (روزنویسی)
-انواع روزنویسی و روش‌های خلاقانه در خودروایتگری
-دانلود کتاب‌هایی که می‌توانند الگوی مناسبی برای روزنویسی باشند
-پاره‌هایی از نمونه‌های شاخص روزنویسی


۱۴۰۵.۵.۳۰

ولو شده‌ام کفِ خانه‌ی یکی از دوستانم، دور تا دورم کتاب. دمای مناسب خانه هوس و حواسم را تیزه کرده. از هر کتاب چند صفحه‌یی می‌خانم؛ غزلی از یغمای جندقی، پاره‌ای از مصاحبه‌ی سیروس رادمنش، فصلی از رمان «نظام آبادِ» مهران موسوی و غیره و غیره. که یکهو  یادم می‌افتد سال‌هاست سودای نگارش کتابی را در سر پخته‌ام و همین حالا که دما مناسب است و کتاب‌ها مشوق و هوس و حواسم تیز باید کاری بکنم براش.

اگر بنا باشد در معرفیِ فعالیت‌های ادبی-هنری خودم تنها به یک عنوان بسنده کنم، انتخابم جز این نیست: «مروج روزنویسی».

مدت‌ها بود به نوشتن کتابی درباره‌ی یادداشت‌نویسی روزانه می‌اندیشیدم.

بسیاری از ایده‌های این کتاب را پیش‌تر در قالب یادداشت و مقاله و وبینار ارائه کرده بودم، اما دیدم دیگر باید دست بجنبانم و مجموعه‌ی آموزه‌ها را در قالب کتابی سامان بدهم.

یکی از چالش‌هایم در پرداختن به این کتاب یافتن فرم مناسب بود؛ صورتی درخور که بتواند روزنویسی را برای نانویسندگان نیز جالب و کاربردی بنمایاند.

امروز معما حل شد: (شاید در اثر انگیزه‌‌ای که ۱۰۰ روزه شدن چالش «گزارش نیک» ایجاد کرد.)

کتابی که درباره‌ی یادداشت‌نویسی روزانه است چه‌بهتر که خود نیز در قالب یادداشت‌های روزانه نوشته شود.

برای من که در کارگاه‌های داستان نیز یادداشت روزانه را به عنوان فرمی برای قصه‌نویسی پیشنهاد می‌دهم، نگارش این کتاب در قالب روزنویسی بسیار ترغیب‌گرتر است و اصلن شاید بهترین شیوه باشد برای آنکه در انبوه گرفتاری‌های روزمره از کتاب‌نویسی دور نیفتم.

باری، بنا دارم از امروز هر روز پاره‌ای از کتاب را همینجا بنویسم و هوا کنم تا روزی که حس کنم همه چیز را به حد کافی گفته‌ام و گاهِ آن است که مطالب را بسپارم به ویراستار و صفحه‌آرا.

اما بگذارید مانند هر کارِ اصولی، با معنا و معادل کلمات و اصطلاحات بیاغازیم. اصلن برای Journaling چه معادلی مناسب‌تر است؟

بنگرید به انبوه برابرنهادها:

روزنگاری/خودنگاری/خاطره‌نویسی/گزارش‌نویسی/یادداشت‌نویسی روزانه/روزانه‌نویسی

زمان قاجار برای دفترچه‌ی روزنویسه‌ها از اصلاح «روزنامه‌ی خاطرات» استفاده می‌شد که معروف‌ترینش شاید روزنامه‌ی خاطرات ناصرالدین شاه باشد. یک پاره‌اش را بخانیم:

«شب بیتوته کردیم در کرمانشاه. رعیت آمده بودند به تظلم. گویا والی آنجا ظلم را از حد گذرانده است. سر خلق نبودیم. دادیم همه را چوب مفصل زدند.»

اما معادل برگزیده‌ی من برای Journaling:

روزنویسی

چرا «یادداشت روزانه» نه؟

طولانی است. بهتر است یک کلمه باشد.

چرا «روزنگاری» نه؟

گمانم «نویسی» رساتر است و نوشتن را بیشتر تداعی‌ می‌کند تا «نگاری» که بیشتر حال‌وهوانی نقاشی و نگارگری دارد.

چرا «روزانه‌نویسی» نه؟

پنداری روزانه‌نویسی می‌تواند نوشتن روزانه‌ی هر چیزی باشد از جمله رمان؛ اما روزنویسی مشخصن به نوشتن از روزِ خود تأکید می‌کند.

چرا «خاطره‌نویسی» نه؟

خاطره رو به گذشته دارد و نوشتن از رخدادهای دور را تداعی می‌کند.

پس در این کتاب بیشتر «روزنویسی» و «روزنویسه» می‌بینیم و بعضن «یادداشت روزانه».

اسم کتاب را چه بگذاریم؟

اول تو فکرم بود بگذارم «بوطیقای روزنویسی». ولی حس کردم «بوطیقا» روزنگاری را خیلی قاعده‌مند نشان می‌دهد، در صورتی که در این نوعی از روزنویسی که طرفدار آنم، نوشتن بناست تجربه‌ی بازی و آزادی باشد. پس بوطیقا را بگذاریم برای نقد و آفرینش ادبی.

فعلن این کتاب را می‌نامیم:

«کتاب روزنویسی»

با عنوان فرعی:

«چگونه خودروایتگری را به شیرین‌ترین کار هر روزمان تبدیل کنیم؟»

مکمل روز اول:

نگاهی بیندازید به کتاب «در حال هوای جوانی» از شاهرخ مسکوب. مسکوب، علاوه بر این کتاب، روزنویسه‌هایش را در مجموعه‌ی دیگری به نام «روزها در راه» منتشر کرده است. در اولی مسکوب جوان‌تر است و شاید قدری امیدوارتر و البته بسیار عاشق‌تر، در دومی اما مسکوب گاه چنان تلخ می‌شود که مادر بگرید. راستی مسکوب کتابی هم دارد به نام «سوگ مادر» که قطعه‌هایی‌ست بریده از یادداشت‌های روزانه‌ی او درباره‌ی مادرش.

تمرینی برای ثبت در بخش نظرات همین صفحه:

آنافورا

برای این سطر چند ادامه‌ی گوناگون بنویسیم:

من روزنویسی می‌کنم چون…

یا

من یادداشت‌ روزانه می‌‌نویسم تا…

مثال:

  • من روزنویسی می‌کنم چون می‌خاهم برای استفاده‌ی درست از مهم‌ترین منبع زندگی‌ام، یعنی عمر، بهتر تدبیر کنم.
  • من روزنویسی می‌کنم چون پیشرفت حاصل اندیشیدن و بازاندیشی در عملکرد خود و رخدادهای زندگی‌ست.
  • من روزنویسی می‌کنم تا به هر روز‌ از عمرم به‌شکل قصه‌یی بنگرم که می‌توان جالب‌تر روایتش کرد.

بشنوید: تشریح صوتی نکات روز اول

 


۱۴۰۵.۵.۳۱

خب، از کجا شروع کنم؟ گاه مشکل کمبود ایده نیست انبوه ایده است. اما به هر حال جمله می‌نویسم و صفحه را سیاه می‌کنم. مهم این است که این عادت را خودم بپرورم: شروع بی‌مقدمه. این را که آموختی روزنویسی چنان سهل می‌شود که دوش گرفتن. می‌بینی؟ سوژه‌ی امروزم را جستم: اول از همه بیاموزیم که روزنویسی هیچ پیش‌نیازی نمی‌خاهد، فقط باید بزنی به آب. هر چی بی‌تکلف‌تر بیاغازی نتیجه‌ی کار زلال‌تر و نوآورانه‌تر خاهد بود.

البته این به این معنا نیست که برخی تمرین‌ها با روزنویسه‌هایت بپرهیزی. حرف این است که مقدمات کار دست‌وپاگیر نباشند. برای مثال من گه‌گاه فهرستی از کلمات پوشه‌ی «کلمه‌برداری»‌ام را می‌ریزم بالای صفحه تا روزنویسی بهانه‌ی باشد برای استفاده‌شان. بگذار امروز هم چنین کنم.

چند واژه‌ از پوشه‌ی کلمه‌برداری:

  • جهانی پازل‌گونه
  • ویرانه‌‌ای از ارتباطات
  • غمدار
  • پناه‌نایافته
  • خودنابودگر
  • حبس شده در زندانِ اشتغالات فکریِ ملال‌انگیز یک زندگیِ ساده در میانی مردمی پرت
  • سهل‌پذیری و سهل‌انگاری
  • درسِ جسارت
  • کودکیِ کودن‌وار
  • هستی‌مند
  • آشوب‌وار بر لبه‌ی تیغ
  • واشکافی
  • حس‌های عدیده
  • تمام‌کنندگی و آغازکنندگی

ظهر است. برق رفته. می‌روم قهوه بخرم. می‌‌بینم ذهنم کامل متمرکز شده روی کتاب «روزنویسی». ایده‌ها پازل‌گونه دارند کنار هم قرار می‌گیرند و تا دست روی کیبورد می‌گذارم هستی‌مند می‌‌شوند. در روزهای غمدار زندگی‌ام شاید فقط روزنویسی بوده که به واشکافیِ حس‌های عدیده و پناه‌نایافته‌ام میدان داده است. اگر از روزنویسی درسِ جسارت نمی‌آموختم شاید هرگز نمی‌توانستم از ویرانه‌ی ارتباطاتم بگریزم و کماکان به مهرطلبیِ خودنابودگرم ادامه می‌دادم. روزنویسی نمی‌‌گذارد در دور باطل اشتغالات فکریِ ملال‌انگیزِ روزمره بپوسی، وقتی هر روز دست‌به‌قلم می‌شوی و به‌ صریح‌ترین شکل ممکن با خودت حرف می‌‌زنی، هم تمام‌کنندگی را بهتر می‌آموزی و هم شروع‌کنندگی را. بله شاید حس کنی گاه چنان با خودت بی‌پرده به گفت‌وگو نشسته‌ای که انگار آشوب‌وار بر لبه‌ی تیغ حرکت می‌کنی، اما این بهتر از آن است که با سهل‌پذیری و سهل‌انگاری در گِلِ کودکیِ کودن‌وارت بمانی. این بود انشای من در استفاده‌ی نسبتن زورکی از کلمات.

به خاطر بسپاریم که کلمات تازه به روزنویسه‌های ما طراوت می‌‌بخشند.

مکمل روز دوم:

می‌توانید از کلمات کتاب زیر با تنوع‌بخشیدن به روزنویسه‌هایتان بهره بجویید:

دانلود کتاب فرهنگواره‌ی فارسی خلاق از شاهین کلانتری


۱۴۰۵.۶.۱

لنگ ظهر است. برق رفته و ساعت دو برمی‌گردد. از بی‌برقی می‌پناهم به قهوه‌ی ترک. ساحل خسروی از ترکیه آورده. دمش غیژ. توی «گزارش نیک» لابد خانده‌اید از روزنویسه‌هاش. دندانپزشکی می‌خاند اما نمی‌دانم چرا اصرار دارد بگوید داروسازی. چرتکی زدم که خرسکی چسبید. خاب که عمیق باشد و شیرین خرسکی می‌ناممش. رؤیا هم دیدم؛ قسمت اول یک سریال را. جالب اینکه بازیگر اصلی‌اش را هم برگزیده بودم؛ پارسا پیروزفر. یک بابای پاستوریزه‌ای بود که باید ۱۰ هزار دلار می‌رساند به جماعتی گروگانگیر اما ۹ هزار تا برده بود و آن‌ها زدند هَتَک‌وپَتَکش پاره شد. ای بابا این که شبیه همان فیلمی‌ست که دیشب دیدم، فقط بازیگر آن یکی لیام نیسون بود. به بداعت خاب‌ها هم دیگر اعتمادی نیست. بله، در ادامه نمی‌دانم چی شد که پیروزفر ماشین خلافکارها را کش رفت، و عجب فرمان حقی هم داشت ماشینه، شبیه کلیپس سیاهی بود که واسه زلفون درازم خریده بودم، منتها چند برابر ضخیم‌تر… الان که به بقیه‌ی خابه فکر می‌کنم می‌بینم ریده بیدم به از این بید، حتا آخرش هم شبیه همان فیلمی بود که دیشب دیدم، فقط لوکاتیون‌ها را کمی تغییر داده بود که زپلشک… آخ که چه کیفی دارد قوزیدن و نوشتن، ولی حیف که بابای فوتون سقرات آدم به خاک می‌رود. خب حالا می‌رسیم به آشی دیروز برای امروز بار گذشته بودم:

یادم نرود که:
از رابطه‌ی روزنویسی و فلسفه‌ورزی بگویم و اینکه روزنویسی اگر همراه با فلسفه‌ورزی نباشد هیچ نیست.
روزنویسی یعنی کوشش برای ساختن سبک زندگی ویژه‌ی خود. یعنی ببعی نبودن،‌ گله‌وار نزیستن و این جز با فلسفه‌ورزی میسر نیست.

خب بیا به سیاق بزرگان فلسفه این تکه را دیالوگی در کنیم:

-حالا حتمن باید روزنویسی رو ربط بدی به فلسفه. نمی‌گی آدم می‌گرخه؟

-هر جور که حساب کنی از فلسفه جدا نیست. منتها اون چیزی که باعث شده به قول خودت «بگرخی» اینه که تلقی غلطی از فلسفه داری.

-تو از کجا می‌دونی تلقی من از فلسفه چیه که می‌گی غلط؟

-برای اینکه تو داری فلسفه رو یه کار سخت و بهتر بگم ترسناک جلوه می‌دی، من البته نمی‌گم ساده‌ست، خیلی هم ذهن‌فرساست، اما نه اونجوری که خیال می‌کنم تو خیال می‌کنی. تو احتمالن یاد فلسفه‌ی دانشگاهی می‌افتی یا یاوه‌های پیچ‌درپیچِ و پوچ‌درپوچِ فیلسوف‌نماهایی مثل اسلاووی ژیژک و همینه که مانعت می‌شه.

-حدست تا حدی درسته. اما من در کل اصیل‌ترین نوع فلسفه رو هم در نظر دارم. فلسفه‌ورزی توان و نیروی زیادی می‌خاد و زندگیِ روزمره غالبن مجالی به ما نمی‌ده که بتونیم تو روزنویسه‌هامون فلسفه هم بورزیم. ضمن اینکه فلسفه بیشتر انتزاعیه و من تصور می‌کنم یادداشت روزانه قراره یه گزارش عینیِ ساده از رخدادهای روزانه‌ی ما باشه. فلسفه درباره‌ی موضوع‌های بزرگ زندگیه، مرگ و معنای زندگی و… در صورتی که آدم قرار نیست هر روز با این مسائل سروکله بزنه، ای بسا در این صورت خل بشه و زندگی از چشمش بیفته.

-خب، دقیقن همینجاست که به مشکل می‌خوریم. تو یه تلقی کلیشه‌ای از فلسفه داری، ضمن اینکه بعضی کلمه‌ها رو دقیق به کار نمی‌بری، مثلن دقیقن یعنی چی که «خل بشه و زندگی از چشمش بیفته؟»، ولی بگذریم. بذار تصورم از فلسفه رو برات روشن‌ کنم:‌ اساس فلسفه یعنی پرسیدن. و پرسشگری تعطیل‌بردار نیست. بله، بنا نیست ما هر روز عین مجسمه‌ی تفکرِ رودن بشینیم و به هستی و نیستی فکر کنیم، اما اگه می‌خایم خوب و اخلاقی زندگی کنیم، لازمه که به ساده‌ترین رخدادهای روزمره هم نقادانه نگاه کنیم، با فراشناخت. یعنی یه مقدار از متنِ رخداد فاصله بگیرم و از اون بالا ببینیم اصلن چه خبره. بنابراین فلسفه دقیقن مربوط می‌شه به همین زندگی روزمره‌ی ما. مگه سقراط راه نمی‌افتاد تو کوچه خیابون و با مردم گپ نمی‌زد؟ اشکال تو اینه که فلسفه‌دونی رو با فلسفه‌ورزی یکی می‌گیری. چون خیلی‌ها فکر می‌کنن فلسفیدن یعنی اینکه ارسطو و کانت و هایدگر رو حفظ کنی و طوطی‌وار بریزی تو حرفا و نوشته‌هات. درصورتی که ممکنه یه نفر مغزش حسابی آکنده از فلسفه باشه ولی در عمل ناتوان از یک مثقال فلسفه‌ورزی. البته این به معنی نیست که از شناخت فلسفه بی‌نیازیم. اما ما افلاطون و دکارت و ویتگنشتاین رو نمی‌خونیم که عین حرف اون‌ها رو تکرار کنیم، بلکه شیوه‌ی فکر کردن رو ازشون یاد می‌گیریم. مسلمه که خیلی از افکار فلاسفه‌ از لحاظ علمی رد شده و تاریخ مصرفش گذشته، اما چرا باز هم کارشون قابل اعتناست؟ دقیقن به خاطر شیوه‌ای که واسه فکر کردن به کار بستن.

-ولی من هنوز به جوابم نرسیدما. این چه ربطی به روزنویسی داره و حکایت خوردن و خابیدن و ریدن؟ یعنی تو می‌گی مثلن من بنویسم: «امروز اسهال رفتم و حالیا می‌اندیشم که آیا هستی نیز چونان روده‌ی من گه‌گاه دچار قبض و بسط می‌شود؟»

-البته هیچ بعید نیست که ریدن هم راه بده به اندیشه‌ی فلسفی. اما حواسمون باید به یک چیزی هم باشه: فلسفه‌ی زرد یا مزخرف. یعنی کار امثال اسلاووی ژیژک که یه جورایی سلبریدیِ (سلبریتی) فلسفه‌ی امروز هستن. این جور افراد غالبن سالادی از کلمات فلسفی می‌سازن و می‌خان درباره‌ی هر موضوع داغی نظر بدن بلکه بیشتر لایک بگیرن.

-پس تو خودت هم نمی‌دونی چطور باید روزنویسی و فلسفیدن رو تلفیق کرد؟

-چرا باید به چنین برداشتی برسی از حرفای من؟ نوعی از نوشتن که من ازش حرف می‌زنم الگوهای بسیاری داره و همین حالا هم اگه یه خرده بیشتر دقت می‌کنی می‌تونم راحت و روون برات تشریحش کنم. ببین خلاصه‌ی حرف اینه: ما می‌خایم با فکر کردن خودمون رو ابداع کنیم. یعنی اینکه نمی‌خایم کورکورانه به راه گلّه بریم و همون کاری رو بکنیم که همه می‌کنن. پس هر روز سعی می‌کنیم عملکرد خودمون رو به دقت ببینیم و بنویسیم. و همزمان با توصیف به این فکر کنیم که چرا داریم این کارها رو می‌کنیم؟ پندار و گفتار و کردار ما ریشه در کجاها داره؟ چه مفروضاتی پشتِ حرفامون هست؟ کجاها استانداردهای دوگانه داریم؟ آیا اخلاقی عمل می‌کنیم؟ تلقی ما از اخلاق چیه؟ آیا اخلاق و سنت رو یکی می‌دونیم؟ چقدر حاضریم هزینه بدیم برای پایبندی به اخلاقیات؟ آیا دقیقن معنای کلمات و مفاهیمی رو که به کار می‌بریم می‌دونیم؟ و یک عالمه سؤال دیگه. اتفاقن چه بهتر که آدم اینا رو تو نگاه به همین رفتار روزمره‌ی خودش بسنجه. اینجاست که فلسفه میاد تو متن زندگی، و دیگه محدود نمی‌شه به لفاظی‌های غامضی که فقط به درد دانشگاه و نمره می‌خوره.

-ولی خیال می‌کنم هنوز به نتیجه‌ی خیلی روشنی نرسیدیم.

-چه بهتر، دیالوگ فلسفی قرار نیست به نتیجه برسه. اصلن لطفش به همینه.

 

مکمل روز سوم:

پاره‌ای از «اوتوفرون» افلاطون را بخانیم و به این بیندیشیم که «چرا افلاطون و بسیاری از فیلسوفان دیگر از فرم دیالوگ برای فلسفه‌ورزی بهره می‌جستند؟»

 


۱۴۰۵.۶.۲

خب حالا چه خاکی بریزم سرم؟ باز هم الکی منتظر مانده بودم تا ایده‌ای به نتیجه برسم و سپس نوشتن بیاغازم که زکی، فقط پریشان‌تر شدم. هنوز گاهی فراموش می‌کنم که ایده در ۹۹ درصد مواقع هنگام نوشتن شکل می‌گیرد، و پیش از آن اگر زیادی پای بفشاری بر ایده‌یابی فقط خودت را مشوش می‌کنی و سرانجام ممکن است به هر کاری بپناهی جز نوشتن.
خب، امروز از چی بگویم؟ خب امروز از چی بگویم؟ خب امروز از چی بگویم؟ می‌بینی؟ دارم تکرار می‌کنم. این تکرارها توی روزنویسی هیچ بد نیست. تو داری آزادنویسی می‌کنی تا بفهمی کجای کاری، پس قرار نیست نگرانِ کلافگی مخاطب باشی چون اصلن بنای ارائه نداری. مثل تلنبه زدن است، می‌خاهی از ته چاه یا بشکه چیزی بیرون بکشی. پس چه باک اگر هی بگویی امروز چی بنویسم؟ الان چی بنویسم؟ من دوست دارم از چی بنویسم؟ همین‌که کمی تکرارورزیی کنی می‌بینی چیزکی آن گوشه‌موشه‌ها رخ نمی‌نماید، مثلن در همین یادداشت امروزم تکرار باعث شد به این نتیجه برسم که خودِ تکرار بهترین ایده برای امروز است.
بله عزیزم، تکرار کن، دیگر کجا را می‌یابی که بتوانی اینطوری راحت توش تکرار و تکرار و تکرار کنی و کسی نگوید «خفه شو حالم بهم خورد».
تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که تکرارِ یکسری الفاظ در متن هیچ عیبی ندارد، هدف رهایش در نوشتار است و تکرار کلمات می‌تواند به حسی از رقصیدن روی صفحه بینجامد؛ از آن سماع‌های عروفی‌طور. اما یک جنبه‌ی دیگر تکرار در روزنویسی تکراری شدن روزهاست،‌ شمرده‌اند دیده‌اند بیش از ۹۰ درصد افکار آدمی همان چیزی‌ست که دیروز هم در سر داشته و اصلن دلیل رنجش خیلی‌ها از مداومت در روزنگاری همین است.
حالا که حرف تکرار بیخ یافته و من هم ذلیلِ تن‌دادن به تداعی‌هام بگذار حرفی از محمد قائد را نقل کنم درباره‌‌ی احمد شاملو که زمانی چنان الهام‌بخشم بود که هنوزاهنوز هم اثرش در زندگی‌ام پیداست: «…این درجه از استقامت و سرسختی در تکرار و تکرار متمایزش می‌کرد.» حالا اینکه درباره‌ی عملکرد شاملو در ترویج شعر سپید است، اما به کار ما هم می‌آید. گاه گمان می‌کنم موفق‌ترین روزنویس‌ها کسانی‌اند که چشم‌درچشمِ تکرار بر نوشتن اصرار می‌ورزند و پاداش تاب‌آوردن در برابر ملالِ تکرار نوعی از شناخت است که شاید از راه‌های دیگر اصلن دست ندهد.
پس روزنویسه‌های ما دیر یا زود تکراری می‌شوند و درست همینجاست که اغلب افراد پا پس می‌کشد، اما می‌توان از همین نقطه نو شد، در تکرار تازه شد. می‌توانی تمرین کنی همین تکراری‌ها را جور دیگری تکرار کنی. یعنی به جایی به اینکه «چه» بگویی روی «چگونگی» تمرکز کنی. از تکرار بازی بسازی. به تکرار شبیه تلنبه زدن بنگری و بزنی و بزنی تا نفت فوران کند از اعماق ذهنت. تکرار کن که آدمی تنها ذلیل تکرار نیست عزیز آن هم هست یا می‌تواند باشد. تکرار کن.

مکمل روز چهارم:

در میان داستان‌نویس‌های شاخص ادبیات فارسی، اکبر سردوزامی، بیش از سایرین از تکرار به عنوان یک ویژگی سبکی بهره جسته است. نگاهی بیندازید به رمان «برادرم جادوگر بود» و تکرارهایش که جان می‌دهد برای الگو گرفتن در روزنویسی.

پی‌نوشت:

جمعه‌ای به دوستی گفتم روزنویسه‌های رمان‌خان‌ها رنگین‌تر است چون دیدن و وصف‌کردن را بهتر از هر جا در رمان می‌آموزیم. اشاره‌ام به رمان سردوزامی از همین روست.


۱۴۰۵.۶.۳

همیشه هوس. روزنویسی فقط از سرِ هوس. و امروز هوسیده‌ام بروم سراغ برنامه‌ا‌ی «Microsoft To Do» که همیشه ایده‌هایم را فوری توی آن ثبت می‌کنم تا بعدن سروسامانشان بدهم.

بخشی از محتویاتِ تودویم فرمان‌هایی‌ست که به خودم می‌دهم و اسمش را گذاشته‌ام «خودپند» و اصلن بگذارید نخست از خودپندنویسی در روزنویسه‌ها بگوییم که یکی از راه‌های تسکین و تنظیم خود است. برای نمونه، اینگمار برگمان در یادداشت‌های مربوط به فیلم «ساعت گرگ و میش» خطاب به خودش می‌نویسد:

«صبور باش، صبور باش، صبور باش، هول نکن، سخت نگیر، نترس، خسته نشو، زود تصمیم نگیر که همه‌چیز خیلی سخت است. از زمانی که می‌توانستی ظرف سه روز یک فیلم‌نامه بنویسی خیلی گذشته.»

(پیشنهاد: نگاهی به «تصویرها» از برگمان بیندازید و ببینید چگونه در گسترش متن از روزنویسه‌های سال‌های دورش بهره جسته است.)

و می‌دانیم که این خودپندها برخلاف نصیحت دیگران، بسیار سودمند است. ایتن کراس در کتاب «وراجی» این شیوه‌ی خطاب خود را یکی بهترین روش‌های خودکنترلی و کاهش نشخار ذهنی می‌داند.

باری، داشتم از قوطی‌ِ‌ ثبت‌ِ فوری ایده‌های می‌گفتم. پاره‌ای از مطالبش را فهرست‌وار نقل‌ می‌کنم و در برابر هر یک توضیحی می‌نویسم:

سکسپلور: توی کلیپی اینستاگرامی طرف داشت تکه می‌انداخت به کسانی که به هر دری متوسل می‌شوند تا بیایند تو «اکسپلور»، اما به جای «اسکپلور» می‌گفت «سکسپلور» که با توجه به بافت سخن بازیِ زبانیِ بامزه‌یی‌ست.

لاچینی: این را نوشته‌ام تا از آهنگ‌های فریبرز لاچینی دانلود کنم و پیش از وبینار بگذارم برای بچه‌ها.

تو همه جا رو انبه: مادرِغلام می‌خاست بگوید «همه جا رو به اَن کشیدی»، زبانش نچرخید و اینطور شد.

دن‌کیشوتیسم: در یادداشت منتقدی ادبی بهش برخوردم. سندرومی‌ست برای خودش. باید دن‌کیشوت را بشناسی تا بتوانی مصادیق دن‌کیشوتیسم را در جای‌جای زندگی روزمره ببینی.

در دنیایی که موسیقی وجود دارد نمی‌توانی یکسره ناامیدی باشی: این جمله هنگام شنیدن قطعه‌‌‌ی « b-Concierto-de-Aranjuez-Adagio» در قلبم جاری شد.

می‌دونم باوفایی الاهی زنده باشی: یهو جور دیگری به این ترانه نگریستم. چقدر احمقانه. انگار مهمانی تمام شده و جلوی در دارند واسه هم تعارف تکه‌پاره می‌کنند.

تارازه؟: پسرداییه‌ همکاری دارد که برای اطمینان از تراز بودن چیزها مدام می‌پرسد: «تارازه؟». حالا افتاده تو دهن همه‌ی همکارانش و بی‌ربط و باربط می‌پرسند: «تارازه؟»

تلخاک: نام کتابی‌ست از ناصر کرمی. از ترکیب تلخ و خاک اکلیلی شدم.

دوست دارم یه زمان شهردار کل کشور بشم، انقدر خوشگل و تمیزش کنم: این را هم مادرِغلام گفت حین رانندگی. خانه‌ی خودمان بس نیست هوس کرده به جان کل مملکت بیفتد.

جهل مغرورانه: گمانم توی مقاله‌ای خاندم. عبارت پرمعنایی‌ست. امید که دچارش نشوم.

لاشیانه: توی ایکس دیدمش. چه لاشیانه به آشیانه بازمی‌گردی ای پرنده‌ی خائن. این هم ادبیات در کردن با کلمه‌ی نویافته.

و…

همین خنزپنزهای روزمره بعدها می‌شوند مایه‌ی سخنرانی و داستان و مقاله و شوخی و…

پس امروز دریافتیم که روزنویسی می‌تواند بهانه‌ای باشد برای مرور ایده‌ها و یادداشت‌های شتابزده‌. اینطوری بی‌سوژگی را بهانه نمی‌کنیم، ضمن این روزنویسی بهانه‌ای می‌شود برای مدیریت دانش شخصی و دسته‌بندی یادداشت‌ها و پرورش ایده‌ها.


۱۴۰۵.۶.۴

«درخت
رود
خورشید
زن
امروز
من این اشعار تک‌واژه‌ای را
نوشتم.»
-از کتاب «کلید درم نور خورشید است»، ترجمه‌ی واهه آرمن

گاه که می‌پندارم حتا یک‌نفس مجال روزنویسی ندارم، کلمه‌‌نویسی دواست. همان تمرینی که یکشنبه‌ها در وبینار نویسنده‌ساز انجام می‌دهیم: نوشتن احساساتمان در فهرستی از کلمات. اینطوری دیگر درگیر نحوِ زبان نیستی. مهم نیست که بعدها بفهمی منظورت از این کلمات دقیقن چه بوده. حتا ممکن است در همان لحظه‌ی نوشتن هم نفهمی که چرا داری برخی کلمات را می‌نویسی. نه. مهم بارش رگباری کلمات است. نمایش عریانِ جریانِ وحشیِ تداعی‌ها. نوعی شوریده‌نگاری، شوریدن بر جمله، نهایتِ شورِ‌ نوشتن شاید.
یعنی وصف امروز من می‌شود این رگبار:

عطسه. راه. عصبی. عصب. صبح. هوا. عرق. گرم. گرما. خرما. خر. خریت. خرفهم. خرانه. خل‌. خاک. عطسه. حساسیت. امید. شوق. پله. پله. پله. گربه. دلتنگی. نرسیدن. ندیدن. راه. کثیفی. سیاهی. راه. نگاه. چاه. خارش. سرفه. ملول. تنها. لذت. لذت‌ناک. فحش. فحش‌‌کش. تر. قهوه. فلز. تکرار. ملول. ملال. تماس. صدا. مزاحم. مزاحمت. تف. خسته. خل. کار. امید. رفتن. بودن. تازگی. تغییر. کوبیدن. شکستن. کوبش‌گاه. تازه. تافت. بو. مو. آب. کتاب. تکرار. خاک. ترتیب. غزل. شعر. داستان. خشم. پرخاش. خیس. آینه. هوا. خنک. گربه. گریه. گور. فردا. عصر. پنجشنبه. خیال. امتناع. تردید. سیاه. سفید. سن. جنگ. تمدید. تمایل. تور. تمنا. تیز. تاب. خاکستری. انجیر. شوق. تق. توق. صفحه. سایه. ورق. کهن. قهوه‌ای. اندیشه. جاده. جوانی. تلخ. شیری. شیرین.

می‌بینی که خیلی از کلمات بارها تکرار شده‌اند. مثل نواختن بنگرش. کوبیدن انگشت‌ها روی پیانو. بداهه‌نوازی با تکرار. تِر. تِرتکراری. نتِرسیدن. بِتِر. بهتر.


۱۴۰۵.۶.۵

محض خالی نبودن عریضه و از سر غریزه:

روزنویسی خری‌ست که بهش سواری می‌دهم، در کمال خریت و خلاقیت.


۱۴۰۵.۶.۶


۱۴۰۵.۶.۷

توی قابوس‌نامه می‌خانیم:

«شنودم که صاحب اسمعیل بن عباد روز شنبهی بود، در دیوان چیزی همی‌نبشت‌، روی سوی کاتبان کرد و گفت: هر روز شنبهی من در کاتبی خویش نقصان می‌بینم، از آنچ روز آدینه من به دیوان نیامده باشم و چیزی ننوشته باشم، از یک روزه تقصیر را در خویشتن تأثیر می‌بینم.» (+)

تف به گورِ یک روز وقفه که میلِ‌ هزار روز وقفه می‌زاید. دیروز ننوشتم و از نکرده‌ی خود شرمسارم. خاک بر سرم بریند. خودسرزنشی بس. البته برنامه‌ام بهم ریخته واقعن. چند روز است که مشغول بازسازی کتابخانه‌ام هستم و لولیدن لای دستِ‌‌کم چهل-پنجاه هزار جلد کتاب، همزمان هم وسوسه‌ات می‌کند برای نوشتن و هم بهانه‌ات می‌دهد برای نوشتن‌گریزی.
از لای کتاب‌ها ده‌‌ها جلد مجموعه یادداشت روزانه بیرون کشیده‌ام که خوراک مستوفایی‌ست برای روزهای آینده‌ی «کتاب روزنویسی».

حالا که چند جلد از روزنامه‌ی خاطرات ناصرالدین شاه را هم یافته‌ام، این را به عشق گربه‌پرستانی مانند خودم نقل می‌کنم:

«یک بچه‌ گربه سفید سرسیاه بسیار بسیار قشنگ مادّه سیاچی از اوشان آورده بودند. در همان اوشان سپردم به آبدارخانه. همه روزه همراه است،‌ بسیار خوب گربه‌ای است.» (روز جمعه ۲ رجب [سنه ۱۲۹۴])

عاشق این جمله‌ام دیگر:‌ «بسیار خوب گربه‌ای است.»


۱۴۰۵.۶.۸

شروع کنم، که تأخیر سم است. امروز می‌‌رویم سراغ نماد نوآوری در ادبیات معاصر. بله، نیما. همین شش سال پیش بود که مجموعه‌ی تروتمیز یادداشت‌های روزانه‌ی نیما به‌مراقبت پسرش، شراگیم، منتشر شد. در آغاز کتاب، درباره‌ی پدرش می‌گوید:

«اگر کسی او را آزرده بود به اتاقش پناه می‌بُرد و با خود جدل می‌کرد و بغض و اندوه‌هایش را روی کاغذ می‌آورد.»

اما ببینیم شاعر بزرگ ما چگونه روزنویسی می‌کرد:

«افسوس که هیچ‌کس زبانِ شاعر را تا شاعر نباشد، مثل شاعر نمی‌داند.»
جمعه اول جوزا ۱۳۰۴

«…حس می‌کنم که من از چیزهایی منفعت و حظ می‌برم که دیگران حتی با آن مواجه نیز نمی‌شوند. بهترین از همه‌ی این چیزها استراحتِ خیال است. من خیالم را رها می‌کنم که مرا به دست گرفته، در عالمِ غیرمرئی که عالم روح بشر باشد،‌ سیر بدهد. به قدری مردم در نظرم پست و بی‌اهمیت می‌شوند که دریغ دارم از اینکه با آنها معاشرت کنم.»
جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۰۷

«من باز می‌گویم شب است. اما در دل من شبِ دیگری است و ستاره‌های آن از جنس دیگر. در دل من سکنه‌یی هستند که با سکنه‌ی این زمین شهر و آشتی‌ها دارند.»
یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۲۵

«به مادرم بگویم پول را مصرف آدمیت می‌رسانند، نه آدمیت را به مصرف پول.»
۱۳۳۰

«فقط ناسلامتی و خستگی و مرض است که ما را نسبت به کار بی‌میل و علاقه می‌کند. هرچند که از روی ناسلامتی و خستگی و مرض، به گفتنِ شعر مبادرت می‌کنم.»
۱۳۳۱

«من با خاطرات گذشته‌ام می‌گذرانم. اکثراً صبح‌ها گریه می‌کنم. مدتی است شعر نمی‌گویم. زیرا اصل همان خاطرات بود، حال چندان لازم نمی‌دانم که مردم بدانند. مع‌الوصف اگر عمری باقی نباشد، همه‌ی آن داستان‌هایی که نوشته‌ام از بین می‌رود و من با همین چند تا قطعات شعر که از من منتشر شده است، شناخته می‌شوم. به آن هم اهمیت نمی‌دهم. به قدری رنج و غصه مرا فشار می‌دهد که راهِ پس و پیش ندارم. مع‌الوصف فکر می‌کنم که پاکنویس‌هایی بکنم. این هم نشانه‌ی علاقه با همان خاطرات گذشته است.»
طهران، شبِ ۱۲ دی‌ماه ۱۳۳۲

«سال شصتم عمر من است. چقدر خفیفم. به‌ اندازه‌ی یک پیشخدمت حقوق می‌گیرم، آن هم در این دو سه سال اخیر. سابقاً شصت تومان حقوق من بود. با همه‌ی وارستگیِ خودم، باید بگویم برای سیر کردنِ شکم، چقدر باید خفّت بُرد.»
آخرِ شبِ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۴

مکمل امروز:

رؤیانگاری یکی از سوژه‌های اصلی روزنویسه‌هاست. ببینیم شاعری مانند چگونه به روایت رؤیاهایش پرداخته است، او که در بیدار هم رؤیا می‌دید و خیال می‌نگاشت:

چند رؤیا از نیما یوشیج


۱۴۰۵.۶.۹

پیوند روزنویسی و بهره‌وری: فهرست‌پایه‌ی روزنویسی

نخست با دو پند از ریچارد ای. موران بیاغازیم:

«کارها را تقویمت یادداشت کن، حتی اگر مطمئنی که آنها را از یاد نمی‌بری.»

«اگر کار مهمی انجام داده‌ای که قبلاً آن را در فهرست کارهایت ننوشته‌ای، آن را در فهرست کارهایت بنویس تا بتوانی خط بزنی.»

یکی از سهل‌ترین راه‌های تداوم در روزنویسی آمیختن آن با فهرست کارهای روزانه است که می‌تواند به افزایش بهره‌وری و نظم‌ شخصی‌ هم بینجامد.

اول روز فهرستی از کارهای روزمان بنویسیم. (البته پژوهشی می‌گوید چه‌بهتر که این کار را شب قبل انجام بدهیم، چون می‌تواند بر کیفیت بر خاب ما بیفزاید.)

در طول روز، در حاشیه‌ی فهرست،‌ کمی از تجربه‌ی انجام هر کار بنویسیم. می‌توانیم از خود بپرسیم:

از انجام این کار چه آموختم؟
بعدن چگونه می‌توانم بهتر انجامش بدهم؟
این کار در ذهنم چه چیزهای باربط و بی‌ربطی را تداعی کرد؟

دو سه جمله هم که درباره‌ی هر کار بنویسیم، در پایان روز می‌بینم که یادداشت روزانه‌مان را نوشته‌ایم و اگر مایل بودیم بیشتر بنویسیم، می‌توانیم بر مبنای همین فهرست گوشه‌های دیگر روزمان را روایت کنیم.


۱۴۰۵.۶.۱۰

هدف روزنویسی بی‌هدفی است.

پیشنهاد مطالعه:

کتاب «تقویم بی‌هدفی»


۱۴۰۵.۶.۱۱

نکته‌ای اساسی در روزنویسی

چه حرف‌هایی را تحت هیچ شرایطی نمی‌توانی به دیگران بگویی، حتا به نزدیک‌ترین اطرافیانت؟

روزنویسی را بگذاریم برای نوشتن از همین حرف‌ها. چنان صریح که با خود بگوییم:‌ چه آبروریزی فجیعی می‌شود اگر این نوشته‌ها دست کسی بیفتد. طوری که نابود کردن روزنویسه‌هایمان را به‌صرفه‌تر ببینیم تا حفظ آن‌ها. اگر اینگونه نوشتیم آنگاه می‌توانیم مطمئن باشیم که تنها کاغذ سیاه نکرده‌ایم، بلکه از نوشتن فضایی ساخته‌ایم برای تجربه‌ی نهایت آزادی، ابزاری برای ابراز تمام افکار سرکوب‌شده و زخم‌های نهانی. تازه اینجاست که لذت حقیقیِ نوشتن را می‌چشیم. و شاید دریابیم می‌توان نویسنده‌ بود و از ژرف‌ترین مزایای آن بهره‌مند شد بی انتشارِ حتا یک واژه. اینطور نوشتن است که خوگیرت می‌کند به هردم‌نویسی، دم‌به‌دم‌نویسی،‌ شباروزنویسی.

مکمل امروز:

تاکنون نشر روزنامه‌ی اطلاعات دو جلد از یادداشت‌های روزانه‌ی جلال آل‌احمد را به همت خاهرزاده‌ی او، محمدحسین دانایی، منتشر کرده است. عجیب اینکه سال‌ها بود یادداشت‌های روزانه‌ی جلال گم شده بود. بعدها به این یادداشت‌ها بیشتر خاهیم پرداخت. اما فعلن همین‌قدر بگوییم که یادداشت‌های آل‌احمد از نمونه‌های شاخص بی‌پروانویسی‌ست، او به که قول بهمن فرسی آدمِ «جوشی و یکدنده‌ای» بود، توی روزنویسی هم دقیقن همان است. برادرش، شمس گفته بود جلال هر وقت از دست ما عصبانی می‌شد می‌رفت توی اتاقش و چیزی می‌نوشت تا خودش را تخلیه کند.

برای مثال ببینیم درباره‌ی مرگ صادق سرمدِ شاعر چه نوشته:

«خبر مرگ این سرمد بدبخت در روزنامه‌ی بود. بیچاره! به سرطان مرد. هیچ انتظار نمی‌رفت. همه‌ی فحش‌هایی که باید یک روز به او می‌دادم، ناچار رسوب کرد در درون. بد روزگاری است! آدم‌هایی هستند که باید به چوب ببندیشان، اما در قبال مرگ یک‌مرتبه به خود می‌آیی که ای بابا، سراپای این روزگار مگر چه مهلتی به تو می‌دهد که همه‌اش به فحش‌کاری بگذرد. عمری پرت گفت و هیچ‌کس درنیامد به صراحت حالش کند که پرت می‌گویی…»
چهارشنبه ۲۹ تیر ۳۹-شش بعدازظهر
–جلد دوم، ص۴۱۱

اسماعیل خویی درباره‌ی سبک آل احمد می‌گوید:

«جمله‌ها و عبارت‌های زخمی و بُریده‌بُریده‌ و شتاب‌زده‌ی جلال آل‌احمد با جان عصبی، خشمگین و شورشی‌ی او سخت همخوان است.» (+)


۱۴۰۵.۶.۱۲

از شروع نگارش این کتاب نیم‌ماه گذشت،‌ هورا، و «پرنده به پرنده» رسیدیم به پنج هزار و دویست کلمه. روزِ سمپوزیوم نویسندگی بود امروز (کلاس حضوری پیشرفته)، لابه‌لای بحث اشاره کردم به این سخنِ برت استیونز،‌ برنده‌ی جایزه‌ی پولیتز:

این یادداشت، بیش از آنکه استدلالی منطقی باشد، یک خواهش عاجزانه است: هرگز اجازه ندهید هوش مصنوعی به‌جای شما بنویسد. با فراگیر شدن استفاده از هوش مصنوعی در نوشتن، نه تنها تواناییِ فردی ما برای نوشتن، بلکه توانایی جمعیِ جامعه برای تفکر، قدرتِ خلاقۀ فرهنگ و حتی انگیزۀ دغدغه‌مند بودنِ ما تضعیف می‌شود.
مشکل اصلیِ استفاده از هوش مصنوعی در نوشتن این است که ذهن را ضعیف می‌کند. مثل این است که برای رسیدن به مقصد پله‌برقی را انتخاب کنید، درحالی‌که به تمرینِ روزانه برای بالا رفتن از پله‌ها نیاز دارید. نوشتنْ ما را به شیوه‌هایی به تفکر وامی‌دارد که تأملات خاموش یا زبان گفتاری به‌ندرت قادر به آن هستند. نوشتن ما را وادار می‌کند افکارمان را به کلمات تبدیل کنیم، گرامر را رعایت کنیم، منطق و انسجام متن را بسنجیم و در نهایت آن را به قضاوتِ دیگران بسپاریم. همین فرآیند است که ما را مجبور می‌کند شفاف، منطقی، دقیق و مسئولیت‌پذیر باشیم. با تلاش مستمری که نوشتنِ کارهای روزمره می‌طلبد، به نویسندگان بهتری تبدیل می‌شویم؛ با اختصاص‌دادنِ همان توجه ویژه‌ای که اگر کار را به هوش مصنوعی می‌سپردیم دریغ می‌شد، تبدیل به متفکران عمیق‌تری می‌شویم؛ و همین‌طور وقتی یاد می‌گیریم حتی بر کارهای پیش‌پا‌افتاده مهر و نشانِ شخصی‌مان را بزنیم و آن‌ها را از آنِ خودمان کنیم، خلاق‌تر می‌شویم. پس دفعۀ بعد که خواستید از متن یا ایمیل آمادۀ هوش مصنوعی استفاده کنید، دست نگه دارید. آن چند ثانیه‌ای که برای نوشتن صرف می‌کنید، در واقع ایستادگی در برابر دنیایی است که رو به حماقت می‌رود. (+)
-نیویورک‌تایمز | ۴ اوت ۲۰۲۶ | I’m Begging You: Never Write With A.I

بد نیست مطلب دیگری را هم نقل کنم که در همین مایه‌هاست:

دیو اگرز، نویسنده، روزنامه‌نگار و بنیان‌گذار انتشارات «مک‌سوئینیز»، سال گذشته به دعوت سم آلتمن در دفتر اوپن‌ای‌آی حاضر شد؛ اما سخنرانی او در جمع حدود ۲۰۰ نفر از کارکنان این شرکت، به‌جای ارائه توصیه‌هایی درباره خلاقیت و نویسندگی، به انتقادی صریح از پیامدهای آموزشی چت‌جی‌پی‌تی تبدیل شد.
اگرز در این سخنرانی گفت:
«تاثیر چت‌جی‌پی‌تی بر زندگی مربیان و معلمان فاجعه‌بار است. چه قصدش را داشته بودید و چه نه، زندگی هر معلمی را بی‌نهایت دشوارتر از دو سال پیش کرده‌اید. پس بگذارید این واقعیت در ذهنتان جا بیفتد. اگر دانش‌آموزان از این ابزار برای نوشتن استفاده کنند، که بزرگ‌ترین تراژدی ممکن است، هرگز نوشتن را یاد نخواهند گرفت. در این صورت صدای‌شان از آن‌ها دزدیده می‌شود. آن‌ها هرگز توانایی بیان حقیقت خود و روایت داستان خودشان را نخواهند داشت و این کار به معنای ساکت کردن و خفه کردن یک یا دو نسل کامل است.»
به باور این نویسنده آمریکایی، نوشتن فقط کنار هم قرار دادن کلمات نیست، بلکه بخشی از فرایند فکر کردن، شناخت خود و یافتن صدای مستقل است. او نگران است دانش‌آموزانی که پیش از آموختن این مهارت‌ها، نگارش تکالیف خود را به هوش مصنوعی واگذار می‌کنند، فرصت تمرین، اشتباه کردن و شکل دادن به زبان شخصی خود را از دست بدهند.
مواضع انتقادی اگرز برای اوپن‌ای‌آی کاملا غیرمنتظره نبود. او سال‌هاست درباره قدرت و نفوذ شرکت‌های بزرگ فناوری هشدار می‌دهد. رمان پرفروش «دایره» نیز تصویری انتقادی از نظارت فراگیر، نابودی حریم خصوصی و سلطه شرکت‌های فناوری بر زندگی انسان ارائه می‌کند. اگرز نوشته‌های تولیدشده با هوش مصنوعی را نیز آثاری تقلیدی و فاقد تجربه انسانی می‌داند. (+)

باید خاطرنشان کنم که به‌شخصه ضدفناوری نیستم و در کار با ابزارهای نوین همیشه پیشرو بوده‌ام، پس در این پاره‌ی کتابِ روزنویسی نمی‌خاهم یکسره بر هوش مصنوعی بشورم و آن را مضر یا بی‌حاصل جلوه بدهم، چه اینکه معتقدم هوشواره می‌تواند فضایی فراهم بیاورد برای برخی آزمایش‌های زبانیِ بی‌مانند و غریب و این برای نویسندگان خالی از لطف نیست.

اما روزنویسی نوشتن را انسانی نگه می‌دارد. روزنویسه‌های ما در عصر هوش مصنوعی می‌توانند برگ برنده‌‌مان باشند،‌ در خلوت و جلوت. روزنویسی سبب می‌شود مشقِ ژرف‌اندیشی را از یاد نبریم، و اگر در پی انتشار باشیم، روزنویسه‌ها می‌توانند صدای متمایز ما باشند در میان هیاهوی ماشین‌ها.

و حالا که حرف هوش مصنوعی‌ست بگذارید بگویم که نوشتن و به‌ویژه روزنویسی برای من تجربه‌ی بوسه است، و بوسه را برون‌سپاری نمی‌کنند، حتا اگر رباتی ابداع شود که بتواند در یک دقیقه شصت بوسِ بادکشی بر گونه‌ی دلدار بنشاند.


۱۴۰۵.۶.۱۳

گاهی اوقات حوصله‌ی نوشتن نداریم، یعنی اصلن در حوصله‌مان نمی‌گنجد که حتا ساده‌ترین جملات را کنار هم سامان بدهیم. راهکار؟ نمودار. می‌توانیم روزنویسه را در قالب نمودار بنگاریم (مصدر «نگاشتن» را عامدانه به‌ کار می‌برم چون معنای کشیدن و نوشتن را توامان در خود دارد.)، مثل دخترک نوجوان کتاب «نمودار خانه‌ی ویپل‌ها» که در معرفی خودش می‌گوید:

«این منم. اسم من اوما است. من از صبح تا شب نمودار می‌کشم.»

می‌توانیم روزمان را در هر یک از شکل‌های هندسی زیر نمودار کنیم:

انواع نمودار برای روزنویسی، از کتاب نمودار خانه‌ی ویپل‌ها

و این هم نموداری از من در وصف یکی از روزهایم:

ژورنال نویسی حرفه‌ای می‌تواند در قالب نمودار باشد

صدالبته که می‌توانم دور تا دور صفحه عباراتی بیفزایم درباره‌ی کم‌وکیف رفتارم در هر یک از اتاق‌ها.


۱۴۰۵.۶.۱۴

یازده و ربع شب است. دارم مثل سوسک از نوشتن در اینجا می‌گریزیم. نه که دلم نوشتن نخاهد، از صبح حتا توی خیابان هم نوشته‌ام اما به این کتاب که می‌رسم، گاه انبوه ایده‌ها و کتاب‌هایی که می‌خاهم به‌شان ارجاع بدهم، مشوشم می‌کند. و می‌بینی که حالا همین تشویش را کرده‌ام سوژه‌ی نوشتن. اصلن بگذار امشب هیچ چیز خاصی ننویسم، به هیچ منبعی اشاره نکنم و بی‌اعتنا باشم به هر ایده‌ای که از قبل در سر پرورده‌ام. از روزمره‌ام می‌گویم برایت. بخش عمده‌ی امروز به یک سخنرانی سازمانی گفت. هرازگاهی چنین درخاست‌هایی را می‌پذیرم، اگر موضوع و مخاطبان باب میلم باشند. این یکی ایده‌آل بود: سخنرانی درباره‌ی «تأثیرگذاری در سخنوری و نویسندگی» برای جمعی از سخنرانان. گویا بزودی بناست برنامه‌یی شبیه به «TED» اجرا کنند. بعد جلسه رفتم سمت کتابفروشی‌ها و با یک خروار کتاب برگشتم دفتر. یکی دو قلم تازه هم خریدم. نوک یکی‌ش واژه‌نواز است، نرم است و بسته به شدت فشار، خطوطی با ضخامت‌های گوناگون ایجاد می‌‌کند. یکم بنویسم برات تا ببینی:

آزمودن قلم‌های نو (چه یک خودنویس باشد،‌ چه فونتی الکترونیکی) رخت تازه می‌پوشاند به تنِ واژه‌هام و برای منِ تنوع‌طلب مفری‌ست به‌هرحال.


۱۴۰۵.۶.۱۵

آنچه روزنویس‌ترم می‌کند

نیچه گفت:

«آنچه مرا نکُشد، قوی‌ترم می‌کند.»

برای خودم اینگونه بازگویش می‌کنم:

«آنچه مرا نکُشته، اگر درباره‌‌اش بنویسم، شاید قوی‌ترم کند.»

پس می‌نویسم، دستِ‌کم در نوشتن که قوی‌تر می‌شوم.


۱۴۰۵.۶.۱۶

گاهی باید روزنویسههایم را از زبان راوی دیگری بنویسم. یعنی بگذارم یک نفر دیگر درون و بیرونم را ببیند و بگویدم؛ برای تنوع، برای نگرشی دیگر.  مثلن چراغ مطالعهیِ روی میزم یک روز کاریام را چگونه وصف میکند؟ یا اگر بنا باشد موجودی خیالی بسازم برای روایتِ روزهایم، چه ویژگیهایی به او میدهم؟

شاید باید «از منظر ابدیت»‌ بنویسیم:

از کتاب «فلسفه از چهل نگاه»، ترجمه‌ی شقایق نظرزاده

شاهین این را می‌نویسد و می‌رود دوش بگیرد تا ولو شود روی تختش و از یک خروار کتابی که ریخته کنارش، دو-سهتاش را ورق بزند و باز هم مثل هر شب نفهمد که چطور خابش برده…


۱۴۰۵.۶.۱۷

دوست دارم یادداشت امروزم بیتی باشد از همسفر خوش‌ذوقم در دوره‌ی شعر، لادن شایان‌فر:

چرا روزنویسی می‌کنم؟
روز می‌ترسد بگندد در تنفس‌های شب
من پناهش می‌دهم در سطرهای دفترم


۱۴۰۵.۶.۱۸

چند سرمشق برای سهولت روزنویسی

ببینید این‌ها به کارتان می‌آید:

-دیشب خاب دیدم…

-امروز قدردانِ…

-امروز در کتابِ…

-امروز در نامه به دوستی نوشتم…

-امروز این قصار از…

-امروز یادِ…

-امروز این خبر…

-امروز در خیابان…

-امروز این بیت…

-امروز در کلاس…

-امروز در لغت‌نامه…

-امروز به این نتیجه رسیدم…


۱۴۰۵.۶.۱۹

قبلِ نوشتن کنجکاو شدم ببینم در روزنویسه‌های سالیانِ پیشم درباره‌ی روزنویسی چها نوشته‌ام که بدجور افتادم توی گردابِ خاطرات، حالا چنان دلتنگم که دوست دارم دراز بکشم و به سقف بنگرم، و می‌دانم که فوری از سر کلافگی سرم را می‌کنم لاچاکِ کتابی و، تف.


۱۴۰۵.۶.۲۰

 


۱۴۰۵.۶.۲۱

 


۱۴۰۵.۶.۲۲

 


۱۴۰۵.۶.۲۳

 


۱۴۰۵.۶.۲۴

 


۱۴۰۵.۶.۲۵

 


۱۴۰۵.۶.۲۶

 


۱۴۰۵.۶.۲۷

 


۱۴۰۵.۶.۲۸

 


۱۴۰۵.۶.۲۹

 


۱۴۰۵.۶.۳۰

 


۱۴۰۵.۶.۳۱

 


۱۴۰۵.۷.۱

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

14 شهریور 1403

14 شهریور 1403

66 پاسخ

  1. سلام خداقوت به شما. سیزدهمین روز کتاب روزنویسی چه جالب و بامزه بود. خوشم آمد. اینکه با نمودار ها به شکل های مختلف روزت را توصیف می کنی. خیلی جذاب و دلنشین بود. نمودار توصیفی شما هم که ترکیبی از به نمایش گذاشتن نوشتن است، تحسین برانگیز است.

  2. تازه قسمت رفت که این وویس رو گوش بدم. اون روزی که روزش بود و نبودم و افتاد به امروز. چقدر روزنویسی رو دوست می‌دارم.
    این صفحه من و یاد سایت آی آرتون می‌ندازه که یه زمانی اونجا هم روزنویسی می‌کردید. چقدر اون سایت خوب بود و چقدر این صفحه خوبه.
    منم نزدیک به سه سالی می‌شه که تقریبن هرروزش رو یا بیشتر روزهاش رو نوشتم. یادم همون سال هر وقت تنلیم می‌شد به نوشتن روزم میومدم سایتتون رو می‌خوندم و می‌رفتم روزم رو می‌نوشتم. یادش بخیر.
    همیشه هر وقت یاد اون سایت میافتم ذوق می‌کنم. روزهای خوبی بود.
    و چه خوبه که دوباره روزنویسی رو یادآوری کردید.
    یکی دو ماه اخیر خیلی روزنویسیم داغون شده بود. و خیلی از روزها رو نتونستم بنویسم.
    اما باز که حرف روزنویسی شد یادم افتاد که چقدر این روزنویسی رو دوست دارم و هروقت که نمی‌نویسم چقدر حالم خراب میره.
    از اول این ماه شروع کردم که هر روز رو بنویسم و خب تا اینجا رو تونستم.

    روزنویسی می‌کنم تا خودم رو یادم بمونه.
    روزنویسی می‌کنم تا فراموشکاریم کمتر بشه. (همون تقویت حافظه یعنی)
    روزنویسی می‌کنم تا وقتی برگشتم عقب و روزهامو دیدم ببینم چه چیزایی منو خوشحال می‌کرده یا چه چیزایی ناراحتم می‌کرده که حالا دیگه اهمیتی برام نداره.
    روزنویسی می‌کنم تا نگم که چرا ننوشتم.
    روزنویسی می‌کنم تا پشیمونی برام نمونه.
    روزنویسی می‌کنم تا خاطرات رو با جزییات یادم بمونه.
    روزنویسی می‌کنم تا این روزها مثل روزهای قبل پاک نشن و فراموشم نشن.
    روزنویسی می‌کنم تا یادم بمونه.
    روزنویسی می‌کنم که سبک بوروم.

    و دست شوما مرسی استاد بابت این کتاب و این صفحه و کلن همه چی دگه.

  3. مرسی بابت معرفی کتاب «تقویم بی‌هدفی». می‌خام بخونمش، عنوان جذابی داره.🌸🌸

    1. فدای تو برشتوک جان
      خیلی خیلی کتاب خوبیه.
      خوندی خبرم کن.

  4. سلام خیلی خوشحالم که ادامه ی کتاب روزنویسی را نوشتید.
    و این جمله
    اگر کسی او را آزرده بود به اتاقش پناه می‌بُرد و با خود جدل می‌کرد و بغض و اندوه‌هایش را روی کاغذ می‌آورد.
    چه قدر قشنگ گفته منم همین طورم. زمانی که دیگر هیچ کس را برای همدردی ندارم به کاغذ پناه می آورم.

    1. سلام کوثر عزیز
      خوشحالم که اسم شما رو این روزها در وبینار نویسنده‌ساز و گزارش نیک می‌نویسم.
      برقرار و برفراز باشید.

      1. سلام و درود به شما استاد گرامی.
        من هم خیلی خرسند و خوشبخت هستم که با شما آشنا شدم.
        خیلی ممنونم ازتون که همچین فضایی رو ایجاد کردید تا آنانی که آتش و عشق نوشتن دارند خاموش نشوند.

  5. سلام شب عالی متعالی.
    استاد چرا ادامه ی کتاب روزنویسی را نمی بینم؟
    دلمان لک زد برای ادامه ی کتاب. دوست دارم هرروز آن را بخوانم.

  6. به به قسمت جدیدی از کتاب روزنویسی را خواندم.
    فرار از نوشتن در حالی که عشق به نوشتن تو را منصرف می کند.
    نمی دانی چه بنویسی، اما با خود می گویی من باید روزنویسی کنم هر چه باشد کلمه، جمله، داستان، روایت، شعر، فلسفه، می نویسی حتی کلمه به کلمه و ثابت می کنی که پایبندی به عشقِ نوشتن. در هر لحظه فقط می نویسی و می نویسی و نوشته ها را روی کاغذ می آوری. نوشتن بس عجیب و لذت بخش است.

  7. من روزنویسی امروزتان یعنی .۱۴۰۵.۶.۳ را خواندم. جالب بود. ولی گزارش نیک امروزمان کجاست؟

    روزنویسی می‌کنم چون گهگاهی برگردم ببینم ایام را چگونه گذرانده‌ام. برای خودش یک‌جور تفریح می‌شود.

  8. کتاب روزنویسی را خواندم.چه جالب بود. از این نظر که با کلمه هایی شتابزده که در ذهنتان رقم میخورد، روزنویسی را انجام دادید و به تازه ها نپرداختید. همیشه که آدم نباید چیز تازه بگه گاهی همان کهنه کلمات و خاطرات رنگ و بوی تازه به متن می دهند که از خود تازه بودن قشنگ تر است.
    من روزنویسی می کنم تا زندگی را مثل شعر رضا پور رستم لمس کنم.
    من روزنویسی میکنم تا توانایی هایم را بشناسم.
    من روزنویسی میکنم که دردهای خود را ببینم.
    من روزنویسی میکنم تا در زندگی طوری غرق شوم که ذره ای نزیسته تحویل مرگ ندهم.
    من روزنویسی میکنم تا به مرگ هم همچون زندگی در دنیای دیگر نگاه کنم.
    من روزنویسی میکنم تا ببینم با خودم چند چند شدم.
    من روزنویسی میکنم تا طعم گس خرمالو را بچشم.
    من روزنویسی میکنم تا نور امید را در دل ها زنده کنم.
    من روزنویسی میکنم تا بنویسم.
    من روزنویسی میکنم تا روزم نه تمام زندگی را بنویسم.
    من روزنویسی میکنم تا ایده های خلاقانه را بقاپم.
    من روزنویسی میکنم تا تا تا، تا ناکجاباد.

  9. من روزنویسی می‌کنم چون، جریانِ سیالِ ذهن را اگر هر روز نَزُلالیم، گل‌آلود می‌شود و افکار سمّیِ مان از آن کوه‌ماهی می‌گیرد.
    من روزنویسی می‌کنم چون، اندیشه‌ی چگونه نویسیِ یک رخداد یا رفتار باعث شده به هراتفاقی همچون سوژه بنگرم.
    من روزنویسی می‌کنم چون، اگرهیچ هم نشوم، فقط هیچ را از دست داده ام.
    من روزنویسی می‌کنم چون باعث شده صفحه‌ی یادداشتِ موبایلم همیشه باز و دور و برم پر از کاغذ شود.
    من روزنویسی می‌کنم چون اگر نوشتن جزیی از زندگی‌ام باشد، آنگاه تجربه‌ی زیسته‌ام شاید خواندنی شود.

  10. روزنویسی شبانه یا شب‌نویسی روزانه؟ کدامش؟ نمی‌دانم. اصلاً مگر فرقی هم دارد؟ بله که فرق دارد. اگر قرار بود فرقی نداشته باشد، که دو عبارت متفاوت درست نمی‌شد. خب حالا اگر فرقش را می‌دانی، بگو. فعلاً این را می‌توانم بگویم که اولی را در شب می‌نویسند و دومی را در روز. البته این تعریف من بود؛ ممکن است از آن معناهای دیگری هم برداشت شود. در کل، من میل به اولی دارم. یعنی شب از روزم بنویسم. چرت می‌زنم. خودم هم نمی‌دانم چه می‌نویسم. داشتم زور می‌زدم برای نوشتن امروز. سایت را باز می‌کنم و برای چندمین بار مطالب روزنویسی را می‌خوانم. مصطفی آن طرفِ من، پشت میز کامپیوتر نشسته است. او هم می‌نویسد برای کارش. فرصت خوبی است که از او سؤال بپرسم. از اتوفرون افلاطون می‌پرسم. کمی برایم توضیح می‌دهد. می‌روم مطالب را دوباره می‌خوانم. به فایل‌هایی که استاد بارگذاری کرده‌اند نگاه می‌کنم. چند سطر از هر فایل می‌خوانم. یادداشت‌های شاهرخ مسکوب، نمی‌دانم چرا، گریه‌ام را درمی‌آورد. می‌دانم چرا. یاد روزهایی افتادم که فقط می‌نوشتم و گریه می‌کردم. بگذریم. ولی چه قشنگ بود نوشته‌هایش. بعد دوباره می‌روم سراغ کلمه‌برداری. پنداری به باغی پر از گل و میوه رفته باشم. دامنم را پر از کلمه می‌کنم و می‌آورم روی صفحه می‌چینم. نمی‌دانم چرا متن ادبی و شعرگونه می‌شود. از جادوی شب است. سکوت و شب و شعر. مثل متن دیروزم. اولش ذوق می‌کنم، اما دوباره ذوقم کور می‌شود. با این‌حال تصمیم می‌گیرم منتشرش کنم. سخت نمی‌گیرم. به خودم می‌گویم اشکالی ندارد، این هم یک جور نوشتن است دیگر. قرار نیست اولِ کار، همه‌چیز تمام باشی. این متنت هم خیلی قشنگ است. فقط لازم است بیشتر و بیشتر تمرین کنی. متنم را می‌گذارم تا گاززده شود. در مکتبِ نوشتن، چونان پرندگانِ نوبال، پرواز بیاموزیم. با قلم هم‌خو شویم و آهوانه به آشیانه‌ی کاغذ پناه بریم. ذهن، آبستنِ اندیشه و دل، شوریده‌وار در کنج و کنارِ روح و تن، در انتظارِ زادآوریِ نوزادواژه‌هاست. نوزادانی از جنس خِرد و احساس. متن، مادر می‌شود و به آغوش می‌کشدشان. سیرابشان می‌کند از پستانِ ادب و هنر. نوپا که شدند، دستشان را می‌گیرد و به شکفتن‌گاهِ سخن می‌برد. در گلستانِ کلام، زبان باز می‌کنند و پرسنده‌خو می‌شوند.

    #روزنویسی
    #کلمه_برداری
    #سبزنوشت🍃

    https://t.me/SabzNevesht27

    1. سلام خانم حسینی عزیز
      بسیار بسیار لذت می‌برم از خوندن نوشته‌هاتون. پاکیزه و خلاقانه می‌نویسید.
      خوش به سعادت من که دوست خوش‌ذوقی چون شما دارم.

      1. سلام و عرض ادب استاد عزیز 🌷
        از لطف و محبت همیشگی‌تون بسیار ممنونم. خواندن این حرف‌ها از شما برای من واقعاً ارزشمند و دلگرم‌کننده‌ست. خوشحالم که نوشته‌هام رو می‌خونید . من هم از آشنایی و شاگردی در کنار شما بسیار خوشحالم و قدردان این دوستی و همراهی هستم. 🙏🏻🌱

  11. استاد خلاق و فیلسوف
    چقدر هیجان‌انگیزه که ما هم پابه‌پای این کتاب جدیدتون، می‌خونیمش و هستیم کنارِ هم، همه.

    روزنویسی می‌کنم تا گره‌های کور ِ توی پستو‌مستوهای ذهنم را بیابم و فکری کنم به حالشان.
    روزنویسی می‌کنم تا استمرار را تمرین کنم که بسیار هم سخت است.
    روزنویسی می‌کنم که فحش بنویسم برای چیزها و کسانی که توی واقعیت نمی‌توانم فحششان بدهم. آخ دلم خنک می‌شود و سبک‌مَبُک.

    1. سحر جانم
      البته که «فیلسوف» شوخیه. ولی مرسی از محبتت.
      خوشحالم که اسم تو رو توی این صفحه می‌بینم.
      و چه دلایل خوبی داری برای روزنویسی.

  12. چقدر ایده جالبی
    صوت کتاب با صدای خود نویسنده.
    خیلی وقتها وبیناررا در مکانهایی گوش میدم که امکان یادداشت کتابهای معرفی شده و نکات نیست.
    خوبه که به منابع و تمرینها و هرآنچه به متن کتاب هم مربوطه دسترسی داریم.
    معمولا در آموزشها فوت کوزه گری آموزش داده نمیشه اما استاد کلانتری از آن دسته افرادی هستند که صفر تا صد را گام به گام آموزش میدن. آموزش بدون تکلف و نپرداختن به تعاریف بیهوده آموزشهاشون را کاربردی می‌کنه و یادگیری را برای هر سن و سالی آسانتر می‌کنه.برای نویسنده شدن کافیه چند سالی را همراه وبینارها و کلاسهاشون باشین خودتون متوجه تغییر قلمتون میشیم.
    برای شروع جدی یادداشت روزانه بسیار سوال داشتم و تصمیم گرفته بودم مطالب مربوط را از سایت مدرسه مطالعه کنم شکر خدا استاد دقیقا در این کتاب به همین موضوع میپردازن.
    تشکر از استاد و همه دوستان و همراهان مجموعه

    1. زنده باشید خانم فداکار نازنین
      امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.

  13. – من روزنویسی می‌کنم چون نمی‌خواهم فقط بدانم چه بر من گذشته، می‌خواهم بفهمم من در آنچه بر من گذشته، چه کرده‌ام.
    – من روزنویسی می‌کنم تا مزه‌ی تجربه‌ی زیسته زیر دندانم بماند.
    – من روزنویسی می‌کنم چون من هم یکی از آیندگانم، و شاید آیندگان روزی بخواهند بدانند امروزیان چطور دوام آوردند و به آینده رسیدند.
    – من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم ردّی از آدمی که امروز هستم برای آدمی که فردا خواهم شد باقی بگذارم.
    – من روزنویسی می‌کنم تا اندیشه‌ام در روزمرگی کُند نشود و زنگ نزند.
    – من روزنویسی می‌کنم تا «نگویند کره‌خر آمد و خر رفت.»
    – من روزنویسی می‌کنم چون در تعارف با روزنویسی، روزم را با دقت بیشتری زندگی می‌کنم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون اندیشه می‌آید و اگر ثبتش نکنم، می‌رود، و شاید دیگر هیچ‌وقت به همان شکل برنگردد.
    – من روزنویسی می‌کنم چون روزهای معمولی اگر ثبت نشوند، فراموش می‌شوند و بعدها آدم دلش برای چیزهایی تنگ می‌شود که حتی نمی‌دانسته باید به خاطرشان دلش تنگ بشود.

    *استاد چقدر لذت‌بخشه خوندن روزنویسه‌هاتون.
    چه قلم و اندیشه‌ی زیبایی.
    بدرخشید عزیزِ دل که لایقش هستید.

    1. سلام غزاله جان
      چقدر زیبا و پرمایه نوشتی. کیف کردم از این همه ذوق.
      از لطفی که من داری بی‌اندازه سپاسگزارم همیشه‌رفیق.

  14. این هم یک ایده خوب و خلاقانه دیگر از شماست شما معلمی هستید به دور تکلف( به یاد اون دوستمون که تکلیف رو دوست داشتند) و با زندگی خودتان نوشتن را آموزش می دهید.
    توی هر وبینار هر جمله ای که هوا می کنید من کلی ازتون بیاموزید می( آهنگش خیلی خوب نشد)
    پس
    یادم نرود که از هر کسی که اینقدر خالصانه و بی توقع قدمی برای بهبود جامعه برمی‌دارد تشکر کنم.
    یادم نرود که دفعه بعدی که خواستم برای دل کسی کاری کنم ، برای دل خودم هییییچ کاری انجام ندهم.
    یادم نرود که وقتی کسی مدام کنار گوشم ور می زند و راه فراری ندارم (مثل الان )گوشی را بردارم و در صفحه شاهین چنان غرق خواندن و نوشتن شوم که یادش برود چرا آمده.

    1. سلام بی‌تا جان
      یک جهان سپاس از مهر بیکران شما.
      امیدوارم همواره برقرار و برفراز باشید.

      1. همین الان وویس رو گوش کردم و بسیار عالی که این کتاب را می نویسید و من هم سعی می کنم روزانه مروری بر این مطالب داشته باشم.
        من روز نویسی می کنم تا نظم را در زندگی روزانه ام وارد کنم.
        من روز نویسی می کنم تا نوشتن برایم به یک تفریح روزانه تبدیل بشه
        من روز نویسی می کنم تا کلمات تازه را بیاموزم و در گفتگو روزانه از آن ها بهره ببرم.
        من روز نویسی می کنم تا عادت های سودمند تری را به زندگی ام اضافه کنم.

  15. چقدر لذت بخش خوندن شيرينک‌‌هاى اين صفحه‌ی پر از زيبايى. استاد عزيز هر روز از شما ياد مى گیرم.

    1. سلام مریم مهربان و سختکوش
      وجود دوستانی مثل شماست که همه‌ی کارها رو زیباتر می‌کنه.

  16. من روز نویسی می کنم تا آروزهایم فقط آروز نباشند بلکه آن ها زندگی کنم.
    من روزنویسی کنم تا بفهمم زندگی هنوز هم قشنگی هایش را دارد.
    من روزنویسی می کنم تا آگاهانه و بدون قضاوت خودم را پیدا کنم.
    من روزنویسی می کنم تا بتواند در آینده نویسنده ای شود و از داستان خودش بگوید.
    من روزنویسی می کنم تا امید را زنده نگه دارم و سختی ها را باور نکنم.
    من روزنویسی می کنم تا از مشکلاتم پلی به سمت موفقیت ها بسازم.
    من روز نویسی می کنم تا جهان را از دیدگاه تازه تری نگاه کنم.
    من روز نویسی می کنم تا عمق درونم را حفاری کنم.
    من روز نویسی می کنم تا آن تکه ی پازل گم شده ی وجودم را پیدا کنم.
    من روز نویسی می کنم تا ارتباطات قوی بسازم.
    من روزنویسی می کنم برای خودم نه دیگران.
    من روزنویسی می کنم تا دردها ی پنهان شده را درمان دهم.
    من روز نویسی می کنم تا جهان را به جهان بهتری تبدیل کنم.
    من روز نویسی می کنم تا آزاد شوم.
    من روزنویسی می کنم و از زخم ها می نویسم.
    من رونویسی می کنم تا زیر و رو کنم تمام خودم را.

  17. آقای کلانتری همیشه برای من الهام بخشید، این ایده‌ی کتاب روزنویسی محشره. هر روز با اشتیاق اینجا رو می‌خونم و می‌نویسم

    1. سلام اعظم خانم نازنین
      همیشه به یاد شما دوست هنرمند و مهربانم هستم.
      خوشحالم که به این صفحه سر می‌زنید.

    2. سلام وقتتون بهشتی🌸
      نیمه شب ۱۶ شهریورماه….
      ۲ ساعتی فکر کنم که مشغول این صفحه عالی تان شدم زمان از دستم رفت و به شارژ گوشیم توجه نکردم تا کامل خاموش شد.😊
      کامل از اول خواندم تا آخر، خوب یک بخش‌های را عجیب دوست داشتمش و بنظر من خیلی بولد هستند یک و سرو گردن از بقیه مطالب خوش قامتتر، توی دل و حافظه هم فوق العاده خوش می نشینند.🫀🧠

      یکی از زیبایی‌های ثبت روزنویسی تان استاد گرانسنگ، دقیقا اینکه هر روز مثل یکی از قطعات پازل در کنار هم قرار میگیرند و کم کم دارد چهره کاملی در ذهن خواننده خلق می کند و از آن شگفت انگیزتر اینکه خودسانسوری در این ثبت و نشر اصلا وجود ندارد (تا همه با خواندنش با یکدستی متنی مواجهه بشوند)
      بلکه تمام زوایای و لایه های درونی انسان یه بهترین شکل، به درون‌مایه محتوای کتابتان (روزنویسی تان) تبدیل شده است و مشهود می باشد که قراره با روزنویسی به چه دستاورد درخشانی دست یافت و همچنین انگیزه ی باشد برای کسانی که می‌خواهند برای خود روزنویسی داشته باشند.
      روان و ساده به واکاوی روحی و ذهنی خودشان و حتی اطرافیان ، همچنین به برداشتهایشان از محیط و حوادث را بی هیچ سانسوری بپردازند و همه حالات روحی و ذهنی را بی پرده بنویسند تا کشف کنند.🌟🪐 و از هیچ نترسند، حداقل رودربایستی با خودشان را بگذارند کنار👏✍️

      من که سالیان عادت جسته و گریخته روزنویسی داشتم از اطلاعات و ایده هایتان کلی لذت بردم و بهره گرفتم و مطمئن هستم یکبار دیگر حتما وقت میگذارم (با شب بیداری دیگر☺️) و دوباره خوانی خواهم داشت. یه دنیا ممنونم از به اشتراک گذاری نکات طلایی تان💫

      یک پیشنهاد از شاگرد به محضر استاد😊
      با توجه به کلمات بکار رفته از متن شما و همچنین مفاهیمی که دریافت کردم فعلا دو نام کتاب در ذهنم آمد( البته درس پس میدهم در محضرتان)

      کلمه پازل گونه
      و پناه نایافته

      ۱_ روزنویسی پازل گونه
      ۲_ روزنویس پناه یافته

      از وقتی که می‌گذارید بی نهایت سپاسمندم🌸🌸🌸🌸
      همواره بوسه لطیف نسیم آرامش بر حریر نازک دلتان باد.🤲

  18. این روزها، کارم شده وابینی خودم، انگار به بازپدیدِ “من” متعهدم.
    ذهن آفرینشکارم مدام در پی پدید آوردن چیزی از دل چیزی دیگر است و آرام ندارد گویا حالا من، خودم، شده‌ام سوژه‌اش و دست بردار نیست.
    گاهی چنان بی‌خودانه و پرخاش‌جو با خودم طرفم می‌کند که گویی دنبال مجرمی در خودم هستم!
    دل‌شیفتگی‌هایم را حلاجی می‌کنم، می‌‌کاوم، می‌تراشم و می‌اندازمشان دور، خیلی دور ، آنقدر که دستم بهشان نرسد و حتی سایه‌رنگی ازشان باقی نماند.

  19. روزنویسی می‌کنم تا شاید بعدها قصه‌هایم تلنگری برای کسی باشد.
    روزنویسی می‌کنم تا با مرور آن چالش‌های زندگی‌ام را بهتر ببینم.
    روزنویسی می‌کنم تا رازهایم را با کاغذ در میان بگذارم.
    روزنویسی می‌کنم تا حرف‌های نگفته‌ام را در گوش امن‌ترین دوستم بخوانم.
    روزنویسی می‌کنم تا با کلمات به زندگی‌ام ارزش بیشتری بدهم.
    روزنویسی می‌کنم تا نوشتن مثل نفس کشیدن به عادت زندگی‌ام تبدیل شود.
    رونویسی می‌کنم تا یادم نرود چه کسی هستم و به چه کسی باید تبدیل شوم.
    روزنویسی می‌کنم تا به ذهن پراکنده‌ام نظم دهم.
    روزنویسی می‌کنم تا خودم باشم، بدون نقاب.

  20. من روز نویسی می کنم( شش روزه بلاخره شروع کردم )چون شاهین کلانتری سالهاست بر آن تاکید می کند‌
    من روز نویسی می کنم چون از وقتی آغازیدم خودم را بهتر می شناسم
    من روز نویسی می کنم چون ذهنم درباره آن شدیدا مقاومت می کند و هربار ذهنم با من جدالید و من جا زدم ، باختم.
    من روزنویسی می کنم چون می دانم به من کمک می کند بهتر از دیروز باشم
    من روز نویسی می کنم تا شفاف تر خودم را بیان کنم و از دیده و خوانده شدن نترسم.

  21. با خود اندیشیدم چرا می‌نویسم.
    چرا روزنویسی می‌کنم.

    پاسخ آمد:

    دختر رعیتی که پادشاه می‌شود.
    دخترکی رعیت‌زاده که ملکه نمی‌شود، پادشاه می‌شود.

    چه فرقی میان ملکه‌ای است که زنِ پادشاه است، با آن‌که خودش حکمران آن اقلیم است؟

    با نوشتن، پادشاه اقلیمِ روان و جسم و آینده و گذشته می‌شوم.

    دخترکی ضعیف و نحیف و ترسیده و زرد، اولین دکمه‌ی صفحه‌کلید را می‌زند.

    در پایان، ملکه‌ای قوی و شجاع و مؤثر، و سبز، نه زرد، یادداشت را تمام می‌کند.

    آری، می‌نویسم، چون با نوشتن، پادشاه و ملکه و شاهزاده و همه، منم.

  22. من روزنویسی می‌کنم چون بهانه‌ای‌ست برای دیدن نادیده‌ها.
    من روزنویسی می‌کنم چون ذهنم را مرتب می‌کند و برنامه‌ریزی‌هایم را بهبود می‌بخشد.
    من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم دستاوردهای روزانه‌ام را به رسمیت بشناسم.
    من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم عادت‌هایم را بشناسم و تغییرهایم را مدیریت کنم.
    من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم قالب جدیدی از نوشتن را مزه کنم و روزم را مثل یک فیلم تماشا کنم.

    1. ۱. روزنویسی می‌کنم تا به خودم نزدیکتر و آگاهتر شوم.
      ۲. روزنویسی می‌کنم تا احساس مفید بودن یا نبودنم را عینی تر و واقع‌بینانه‌‌تر درک کنم.
      ۳. روزنویسی می‌کنم چون کمک می‌کند با تمرکز بیشتر، فعالیت‌هایم را انجام دهم.
      ۴. روزنویسی می‌کنم تا به خودم یادآوری کنم چه می‌کنم و چه باید بکنم.

  23. من روزانه نویسی میکنم تا هویت واقعی خودم رو گم نکنم و به خاطرات زندگی ام معنا و مفهوم ببخشم.

  24. من روزانه نویسی میکنم ، تا خودم را بافاصله ای دورتر از خودم ببینم و کشف کنم.
    من روزانه نویسی میکنم ، تا یادم بماند امروز م را ، چه شکلی نفس کشیدم …

    1. من روزنویسی می‌کنم تا به خودم نزدیک‌تر شوم، افکار و احساساتم را که در هم تنیده‌اند باز کنم، بهتر ببینم و بیشتر «اینجا» باشم. در لحظه.

    2. روزنویسی، برایم چشیدن لحظه‌های روز است.
      روزنویسی، فرصت جوری دیگر دیدن، شنیدن، زیستن است.
      روزنویسی، وامی‌داردم حساب و کتاب داشته باشد کارهایم.
      روزنویسی، یادگاری دوران پیری می‌شود.
      روزنویسی، وزنه‌برداری ست.
      روزنویسی، رقصیدن میان‌واژه‌هاست.
      روزنویسی، فرصت محک واژه‌هاست برای گفتن روزمرگی.
      روزنویسی، پیوند روزمرگی‌ست به جریان سیال زندگی.
      روزنویسی، فرصت نگاه کردن به روزی‌ست که گذشت در تاریکی شب.

  25. روزم را می‌نویسم که به یاد داشته باشم.
    روزم را می‌نویسم که حساب‌کتاب دستم باشد.
    روزم را می‌نویسم که تغییراتم را ببینم.
    روزم را می‌نویسم که مقایسه کنم پیشرفت و سکون کار را.
    روزم را می‌نویسم که ملاقات‌های مهم را ثبت کنم.
    روزم را می‌نویسم که کتاب‌ها را به یاد داشته باشم.
    روزم را می‌نویسم که چیزهایی که خاندم، شنیدم، دیدم و رفتار کردم را به‌یاد داشته باشم.
    روزم را می‌نویسم که حافظه کم قدرتم را یاری دهم.
    روزم را می‌نویسم که بالا و پایین احساسم را چک کنم.
    روزم را می‌نویسم که بدانم چند روز هست که با بابا حرف نزدم.
    روزم را می‌نویسم که روزهای خوبم را دوباره زندگی کنم.
    روزم را می‌نویسم که با مرور روزهای تلخ هم لبخند بزنم.
    روزم را می‌نویسم که فکر کنم با اهمیت هستم.
    روزم را می‌نویسم که بدانم زنده‌ام و کارهای زیادی را قادر به انجامشان هستم.
    روزم را می‌نویسم که دخترانم مرا بشناسند.
    روزم را می‌نویسم از زمانی که مامان رفت و من فکر می‌کنم خیلی چیزها از او نمی‌دانم.
    روزم را می‌نویسم که به یاد داشته باشم ر‌وزی که نوشتنش را شروع کردم چه کسی مسببش بود، من با حضور روزمره نویسنده‌ساز و با رهنمود استاد روزهایم را نوشتم و می‌نویسم.
    روزم را می‌نویسم که شکرگزار این آشنایی و آشنایی‌هایی باشم که از این کلاس‌ها نصیبم شد.
    مهمتر از همه
    روزم را می‌نویسم که انگیزه‌ای داشته باشم برای روزی نو.

  26. من روزنویسی می‌کنم که میان ریخت و پاش‌های روزمره خودم را گم نکنم.
    من روزنویسی می‌کنم که خودم را ببینم.
    من روزنویسی می‌کنم که فردایم را آگاهانه بسازم.
    من روزنویسی می‌کنم که آدم بهتری باشم‌.
    من روز نویسی می‌کنم روابطم را پالایش کنم.
    من‌ روزنویسی می‌کنم که عطشم را به نوشتن پاسخ دهم.

  27. من روزنویسی می کنم تا نظم را در کارهایم جاری کنم.
    من روزنویسی می کنم برای آنکه یادم بماند زندگی حتا در ساده ترین وجه خود، ارزش زیستن دارد.
    من روزنویسی می کنم تا سودمند بودن خود را در روزمرگی ها شاهد باشم.
    من روزنویسی می کنم تا به ” نوشتن” پایبند بمانم.

    1. من روزنویسی می‌کنم تا خودم را بهتر بشناسم.
      من روزنویسی می‌کنم تا با احساساتم مواجهه بشم.
      من روزنویسی می‌کنم تا عملکردم را در روز و هفته و ماه و سال ارزیابی کنم.
      من روزنویسی می‌کنم که نوشتن دست از سرم برندارد.
      و در آخر،
      من روزنویسی می‌کنم تا بدانم چه می‌کنم.

  28. من روزنویسی می‌کنم تا خودم را از یاد نبرم، حتی وقتی همه از یادم بردند.
    من روزنویسی می‌کنم تا زیباتر زندگی کنم.
    من روزنویسی می‌کنم تا عمرم را از نگاه خودم ببینم.

  29. – من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم میان شلوغی خانه، بچه‌ها، رابطه‌ها و هزار کار ناتمام، صدای خودم را گم نکنم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم جسارت داشته باشم و خودم را همان‌طور که هستم ببینم، نه آن‌طور که باید باشم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم پیشرفت‌های کوچک خودم را ببینم، حتی وقتی فکر می‌کنم کار خاصی نکرده‌ام.
    – من روزنویسی می‌کنم چون می‌خواهم از تجربه‌هایم چیزی بسازم، شاید یک روز داستانی، کتابی، یا حتی فقط نسخه‌ای آگاه‌تر از خودم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون نوشتن برای من راهی است برای مرتب کردن آشفتگی‌های ذهنم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون دلم می‌خواهد زندگی‌ام را فقط زندگی نکنم، ببینم، بفهمم و روایت کنم.

  30. من روزنویسی می‌کنم، چون می‌خواهم به زندگی‌ام بیندیشم و وقتی می‌نویسم، اندیشه‌ها راحت‌تر جاری می‌شوند.
    من روزنویسی می‌کنم، زیرا می‌خواهم با دیدن عملکردم، راه‌های بهتری برای رشد پیدا کنم.
    من روزنویسی می‌کنم تا مجبور باشم لحظه‌های مفیدتری بسازم که از جاری‌کردن آنها بر کاغذ، شرمسار نباشم.

  31. اسم شکیل‌تر و رسمی‌تره گاه‌شمار نویسی، تمرینی که ۵ سال هست از من دور نشده و خودش یک عامل برای ادامه دادن تو مشکلات بوده.
    ممنون برا این تمرین‌های خلاقانه‌تون که به اذن خدا به آدم زندگی می‌ده.
    تبریک برا کتاب زیبا‌تون از حالا. 🌺

  32. من روزنویسی می‌کنم تا جوهر قلمم نخشکد.
    من روزنویسی می‌کنم تا زندگی را از زوایای تازه پیدا کنم.
    من روزنویسی می‌کنم تا خودم را پیداتر کنم.
    من روزنویسی می‌کنم تا روزم را نکومندانه واکاوم.
    من روزنویسی می‌کنم تا بودنم را به خودم یادآوری کنم.

    1. ـ من روزنویسی می‌کنم چون نمی‌خواهم روزها فقط بگذرند و من از کنارشان بی‌خبر عبور کنم.

      ـ من روزنویسی می‌‌کنم تا زندگی‌ام را بیشتر ببینم، به اتفاق‌ها و رفتارهایم فکر کنم و از تجربه‌هایم یاد بگیرم.
      ـ من روزنویسی می‌کنم تا خودم را بهتر بشناسم، ظرفیت‌هایم را بیشتر کنم و برای تلاش و رشد خودم جدی‌تر باشم.
      ـ من روزنویسی می‌کنم تا در میان اتفاق‌های روزمره، کم‌کم معنای زندگی را برای خودم پیدا کنم و چیزهایی را که در شلوغی ذهنم گم می‌شوند، به کلمه بسپارم؛ غم‌ها، سوگ‌ها، فکرها و احساساتی را که شاید گفتنشان آسان نباشد. شاید نوشتن کمکم کند از بعضی غم‌ها رها شوم و سبک‌تر ادامه بدهم.

      ـ من روزنویسی می‌کنم تا بهتر ببینم و بهتر فکر کنم؛ تا چیزهایی را که می‌خوانم فقط از کنارشان رد نشوم، بتوانم درباره‌شان فکر و تحلیل کنم و برداشت خودم را به نوشته تبدیل کنم.
      و شاید مهم‌تر از همه، روزنویسی برای من تمرینی باشد برای استمرار؛ برای اینکه هر روز کمی مکث کنم، ببینم، یاد بگیرم، بنویسم و یک قدم کوچک، اما واقعی، جلوتر بروم.

  33. من روزانه نویسی می کنم تا شاید بتوانم شاهد فاصله میان احساسات و خودم باشم. بخصوص زمانی که در حال تجربه ی هیجانات نه چندان دوست داشتنی همچون غم هستم.
    روزانه نویسی می کنم تا فقط بتوانم به ذهنم سامانی بدهم.
    روزانه نویسی می کنم چون باعث میشه روزهای شلوغ و سریع، کمی آهسته تر شوند.

  34. ۳۰ مرداد
    من روزنویسی می‌کنم چون، می‌خواهم بی حاصلی را از روزگارم بزدایم .
    من روزنویسی می‌کنم چون، با نوشتن، زمام امورِ هر روز در دستم می‌ماند.
    من روزنویسی می‌کنم چون، آیندگان با خواندن روزنوشت‌هایم، متفکر و مستفید می‌شوند.

  35. من روزنویسی می کنم چون خودم را با لحظه ی حال همراه میکنم.
    من روز نویسی میکنم چون این کار به شناختن بیشتر خودم و اتفاقاتی که رخ می دهد کمک می کند.
    من روزنویسی می کنم تا زندگی کردن را درک کنم.

  36. 📍دوباره مهمان

    سلام بر بدنم که در سن جوانی بسیار نالان است، چه بر سرت آمده که هرروز از مفصلی جدید دردی را بیرون می‌ریزی؟

    سال واژه‌ام: خوددوستی🌷خودیابی🌟 خودخواهی مثبت 🥰
    چقدر خودم را دوست دارم؟
    به چه میزان به این منِ گمشده نزدیک شده‌ام؟
    کجاها در حق خودم و بدنم بدون آسیب به دیگری خودخواه بودم؟

    امروزمان هم به مهمانی گذشت از صبح تا شب.
    و دردهایم از نقاط مختلف بدنم فریاد می‌کشیدند.
    ولی متاسفانه فریاد‌رسشان در حالِ آشپزی و سرویس دهی به مهمانان بود.
    ای کاش کسی به داد او می‌رسید.
    اما نجات دهنده‌ای در کار نیست و می‌گویند تنها باید در آینه به دنبالش گشت.
    یا بقول همگروهی جدیدش محمد، باید همه چیز را به یکی از کِتف‌هایِ خود بگیرد و بیخیالِ هر حرف بیراهی بشود که خواهد شنید و به داد خودش و بدنش برسد.
    او خسته‌ است و دوست ندارد نه مهمانی برود نه مهمان بیاید، پُر از دردهای مختلف شده.
    امروز مغزم پُر از غُرهایی‌ست که درد‌ها به جانم می‌کشند.

    گزارشم را نوشتم تا قبل از اینکه از خستگی خوابم ببرد، رسالت هر شبم را انجام داده باشم.

    خدا را شکر بخاطر بدنم و همراهیش با من.
    با او مهربان نبودم.

    کانال تلگرام

  37. من یادداشت روزانه می‌نویسم تا روزم را بررسی کنم.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا عملکرد روزم را ببینم.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا بدانم در مسیر اهدافم هستم یا نه.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا بهتر خودم را بشناسم.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا رفتارم را بسنجم.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا بدانم در مسیر پیشرفتم یا پسرفت.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا متوجه روند اتفاقات اطرافم بشوم.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا اطرافیانم را بیش‌تر بشناسم.
    من یادداشت روزانه می‌نویسم تا برنامه‌ریزی بهتری داشته باشم.

  38. سلام آقای کلانتری
    خیلی خوشحالم که نوشتن کتاب تازه‌ای را آغاز کرده‌اید و خوشحال‌ترم از اینکه روند نگارش آن را با همسفرانتان به اشتراک می‌گذارید. چه نام زیبایی برای کتابتان انتخاب کرده‌اید. و چه آغاز دلنشینی برای آن نوشته‌اید. و چه خوب که به موضوع روزنوسی پرداخته‌اید. امیدوارم من و همسفرانتان به زودی شاهد انتشار این کتاب باشیم. برایتان بهترین اوقات را در هنگام نوشتن این کتاب آرزو می‌کنم و امیدوارم موفق باشید.
    من روز‌نویسی می‌کنم چون می‌خاهم روزگاری که در آن زندگی می‌کنم برایم شفاف‌تر شود.
    من روزنویسی می‌کنم چون می‌خاهم بهتر خودم را بشناسم.
    من روز‌نویسی می‌کنم چون می‌توانم هر روز قصه‌ی زندگی خودم را بنویسم.

  39. امروز در «خب که چی‌ترین» حالت ممکن بودم. همه‌اش به خاطر فیلم‌هایی بود که دیدم.

    Annihilation & Under the Skin

    «زیر پوست» را قبلاً دیده بودم، اما «نابودی»…

    هر دو درباره‌ی بیگانه‌اند و در هر دو، آدم فضایی به‌صورت مظلومانه‌ای آتش می‌گیرد و به خاکستر تبدیل می‌شود؛ اما من اولی را بیشتر دوست داشتم.

    هوشی می‌گوید «زیر پوست» تجربه‌ی زندگی یک فضایی است و «نابودی»، مشاهده. می‌گوید تفاوتشان در همین است.

    از این زاویه نگاه نکرده بودم. نظرِ به‌حق جالبی بود. اما در فیلم «نابودی»، این خودِ آدم فضایی بود که اذیتم می‌کرد.

    یک‌جورهایی حس می‌کردم آدم فضایی را به زور در پایان فیلم جا داده‌اند.
    چرا باید دلیل تمام اتفاقات داستان یک آدم فضایی باشد؟

    راستش را بخواهی، دنبال یک پایان «واو» نیستم. اما به نظرم آدم فضایی روند داستان را تقلیل داده بود.

    انگار پایان، فیلم را رها کرده باشد؛ از موجز بودن درآورده بود. در طول فیلم اتفاقاتی رخ دادند که هیچ علت و معلولی برایشان مشخص نشد.

    مثلاً وقتی پنج تا زن وارد شِمِر شدند و حافظه‌ی چهارروزه‌شان را از دست داده بودند.
    اگر این سکانس را از فیلم حذف کنیم، هیچ تأثیری در فیلم ایجاد نمی‌کند.

    یا آنجایی که زن با شوهرش درباره‌ی خدا حرف زد و بحث حد هایفلیک را پیش کشید.

    واقعاً تبادل آن دیالوگ‌ها لزومی داشت؟ اگر حذف می‌شدند، به کجای فیلم برمی‌خورد؟

    مجموعه‌ای از اصطلاحات خاص که گویا برای به رخ کشیدنِ «من بلدم» آمده بودند.

    و‌خب این‌طور شد من تمام روز این‌طور بودم که:

    «خوش به حالت که بلدی.»
    https://t.me/meslenafas

  40. – من روزنویسی می‌کنم چون جلوی نشخوارهای ذهنی در طول روز را می‌گیرد.
    – من روزنویسی می‌کنم چون اندیشیدن را برایم مقدور می‌کند.
    – من روزنویسی می‌کنم چون مرا با خودم صادق می‌کند.
    – من روزنویسی می‌کنم چون سبب می‌شود حس‌هایم وضوح پیدا کنند.
    – من روزنویسی می‌کنم چون مثل یک مراقبه‌ی فعال است که مرا به ناخودآگاه می‌برد، خیلی اوقات چیزهایی نوشته‌ام که وقتی با فاصله خواندم باور نمی‌کردم خودم نوشته باشم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون برای دشوارترین مسائل زندگی‌ام در حین نوشتن به راه‌حل دست یافته‌ام.
    – من روزنویسی می‌کنم چون توان پذیرش شرایط را در من ایجاد می‌کند.
    – من روزنویسی می‌کنم چون به افکار و احساساتم نظم و انسجام می‌بخشد.
    – من روزنویسی می‌کنم چون سبب می‌شود در مورد شرایط و افراد منصفانه و با در نظر گرفتن تمام جوانب فکر کنم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون وقتی روایت روزهای گذشته را می‌خوانم گویی روزهایم را یک بار دیگر زندگی می‌کنم.
    – من روزنویسی می‌کنم چون نگاهم به نعمت حیات و تمام داشته‌هایم بسیار قدرشناسانه‌تر می‌شود.
    – من روزنویسی می‌کنم چون وقتی عمرم ثبت می‌شود انگار نسبت به آن بی‌توجه نبوده‌ام.

  41. ■ من روزنویسی می‌کنم چون لحظه‌ها فرّارند و در حافظه‌نَمان.
    ■ من روزنویسی می‌کنم چون روزمرّگی‌ را نقره‌داغ می‌کند.
    ■ من روزنویسی می‌کنم چون بر روی اندیشه‌هایم ذره‌بین می‌اندازد.

    1. من روزنویسی می‌کنم تا روزم را مرور کنم. از عملکردم آگاه باشم.
      من روزنویسی می‌کنم تا نظم داشته باشم.
      من روزنویسی می‌کنم تا نوشتن امضای کارهایم باشد.
      من روزنویسی می‌کنم تا به سال واژه‌ام پایندگی، طراوت ببخشم.
      من روزنویسی می‌کنم تا خود را بیشتر بشناسم.
      من روزنویسی می‌کنم تا بچه قلمم را بزرگ کنم.
      من روزنویسی می‌کنم تا بنویسم.

  42. من روزنویسی می‌کنم چون نمی‌خاهم روزهایم گم بشوند. گاهی باید از خود نوشت تا نرفت از یاد.
    من روزنویسی می‌کنم چون می‌خاهم تغییراتم را ببینم.
    من روزنویسی می‌کنم چون خوراک خوبی برای خودشناسی‌ام است.
    من روزنویسی می‌کنم چون به برنامه‌ریزی‌ام مزه و بو می‌دهد و آن را از یک فهرست خشک و خالی درمی‌آورد.
    من روزنویسی می‌کنم چون مغزم را از مه درمی‌آورد و یا حداقل مه رقیق‌تری می‌سازد.
    من روزنویسی می‌کنم چون باعث می‌شود سعی کنم احساساتم را ببینم.
    من روزنویسی می‌کنم چون به تصمیم‌گیری‌‌هایم کمک زیادی می‌کند.

  43. من روز نویسی میکنم چون
    به پر کردن صفحات دفترچه ام علاقمندم
    دلم میخواهد قامت کاغذهایش را سیاه کنم از چرندیاتی که حتی خودم هم حاضر به دوباره خواندنشان نیستم
    گاهی بالایشان میاورم روی کاغذ ها
    گاهی با هزار نقش شاخه برگ روی صفحه به تصویر میکشمشان
    به من میگویی چرا روزنویسی
    چون هیچ انگیزه ای جز پر کردن این صفحات ندارم کسی بابت دفترهای پر شده به من مدال نمیدهد ولی مدال میخواهم چه کار
    وقتی ذهنم ساکت تر است بعد از بر سر دفتر نشستن!

  44. من روزنویسی می‌کنم، به پاسِ زنده‌داشتِ احساساتی که دنیا قصد اعدامش را دارد.
    من روزنویسی می‌کنم تا نمیرد در من روزنه‌های امیدی که از اصابتِ زندگی به‌جا مانده.
    من روز‌نویسی می‌کنم چون هنوز به تارِ ظریفِ زندگی امیدوارم.
    ➖(چقدر ذوق کردم با خوندنِ روزنویسیِ صمیمانه و تصویری که در ذهنم، بعد از خوندنش نقش بست و عاشق ایده‌ی بکرتون شدم. اینکه همیشه تو سبک خاص خودتون پیش می‌رید فوق‌العادس. باعث میشه به زندگی امیدوار شم.)

  45. من رونویسی می‌کنم چون نوشتن آنچه در ذهنم می‌گذرد را بر کاغذ آوردن را نوعی خودشناسی می‌دانم و معمولن در دفتر می‌نویسم که روانتر و تندتر بنویسم و گاهی که ذهن از قلمم پیشی می‌گیرد عقب نیفتم و ثبت‌شان کنم و بعد از مدتی دوست دارم بخانم‌شان و در حال و هوای آن روز که شاید غمی داشته‌ام یا اتفاقی شادم نموده قرار بگیرم گاه حیرانی حاصل از نگارش افکارم در آن لحظه را که می‌خوانم و اکنون که مدتی گذشته و از آن جو خارج گشته‌ام و احساس و دیدم تغییر یافته است را بسیار دوست دارم و اکنون که شما چنین پیشنهادی دادید تصمیم گرفتم من نیز در سایتم صفحه‌ای باز کنم و این احساساتم را آنجا بنویسم شاید دیگران نیز اندیشه‌ای بر آن نوشته‌ام بیفزایند یا تاثیری بر دیگران داشته باشد. امروز روزی پر اندیشه بود و من راضی از آن چون به تصمیمی منجر شد که در آینده‌ام نقش مهمی خواهد داشت دوست دارم ثبتش کنم تا بماند در خاطراتم. از شما برای همیشه راهبر و راه‌گشا بودن در زندگی‌ام سپاسگزارم و دعاگوی‌تانم. تنتان سلامت و قلمتان مانا و جانتان روشن به انوار عشق الهی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *