گزارش نیک ۴۲: امروز چه کارهای مفیدی انجام دادید؟
«هنوز هم ببرهایی در دنیا هستند که از رؤیای ما پاسداری کنند رؤیاها چون جنگلهایی گودند که ناگهان عبور ببری آن را زیبا میکند چون
«هنوز هم ببرهایی در دنیا هستند که از رؤیای ما پاسداری کنند رؤیاها چون جنگلهایی گودند که ناگهان عبور ببری آن را زیبا میکند چون
«اینکه اغلب بخندی و زیاد بخندی؛ اینکه هوشمندان به تو احترام بگذارند و کودکان با تو همدلی کنند؛ اینکه تحسین منتقدان منصف را بشنوی و
«صبحها وقتی چشم باز میکنم و میبینم که لازم نیست از رختخواب یکراست راهی مدرسه شوم و سر کلاس درس بنشینم و حرفهای معلم را
«من هر ماه بیشتر از ۵ دقیقه به گذشتهام فکر نمیکنم.» -ریموند کارور در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو
«اگر پس از عشق همان انسانی باشیم که پیش از عشق بودیم، به این معناست که بهقدر کافی دوست نداشتهایم.» -الیف شافاک در سلسلهپستهای روزانهی
«بگذار بگریزند، لحظهها را میگویم، پروانهها را مخواه که آنها را بگیری، مخواه که آنها را نگاه داری. چشمکهای ستاره شب را سوگوار کرده است.
«آدمهایی که حرکت نمیکنند، زنجیرها را حس نمیکنند.» -رزا لوکزامبورگ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که
«واقعاً چه لذتی دارد تنهاماندن و دوشها را از بار مسئولیتهای مختلف رهاکردن و سروصدانشنیدن و مصاحبتهای ناجور را تحملنکردن! حتی در این گوشهی خانه
«با درد خوش توان بود عمری به بوی درمان» -فخرالدین عراقی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی
«شکوه و شکر تو از عشق سزد زانکه به دهر دل تنگ تو ازو و خاطر شاد تو ازوست» -طالب آملی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش
«شب شد ولی من هنوز از شب خویش سخنی نگفتهام و همچنان روشنی روز را چون کبوتری بر سینهی خود میفشارم» -بیژن جلالی، روزها، ص۱۰۶
یک وقتی هم متنفر بودم از فهرست کارهای روزانه. استرسم میداد. بعدها اما جستاری از امبرتو اکو دربارهی فهرستهای خلاقانه* چنان فهرستباز و فهرستبارهام کرد
«سرشت عشق در ناتوانی است.» -ولادیمیر ناباکوف در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و
«از رویِ جاذبهی جهانام برداشتی روی جاذبهی خودت گذاشتی! نامات را از پوستات که برمیدارم، دهانام از کهربای کلمه پُر میشود.» -میرزاآقا عسگری (مانی)، سپیدهی
«هر واژه را درنگی خاموش به دنبال باید تا هم بیاید زخمِ آنچه گفته آمد» -فرانسوا ژکمن در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی
«چرا نگویم که گنجشکها مثل قطرههای باران از بالا میآمدند و روی زمین مینشستند» -بیژن جلالی، بازی نور، ص۱۹۶ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر
«در خیالم شتری خسته و گرسنه میدود نمیدانم از کجا آمده و به کجا میرود» -بیژن جلالی، دیدارها، ص۲۲۹ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر
«میخواهم از شما کز ما بهاروار بگویید بگویند: ما، ما زیستنپرستان هرگز، هرگز، گورستان را دوست نمیداریم؛ وز لاشخوار بیزاریم؛ و میگماریم، میکاریم عشقِ بزرگ
«چه سعادتی است وقتیکه برف میبارد دانستن اینکه تن پرندهها گرم است» -بیژن جلالی، رنگ آبها در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم
«ستارهها همه سنگاند بر فراز سر من در این میانه به غفلت نشستن این هنر من!» -منوچهر نیستانی، دیروز خط فاصله در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش