گزارش نیک ۸۷: امروز چه کارهای مفیدی انجام دادید؟
«از من همه چیز را بگیرید، اندیشه و اراده را بگذارید؛ اندیشه را مرکز و اراده را شعاع دایرهی وجودم میکنم.» -هرمز انصاری در سلسلهپستهای
«از من همه چیز را بگیرید، اندیشه و اراده را بگذارید؛ اندیشه را مرکز و اراده را شعاع دایرهی وجودم میکنم.» -هرمز انصاری در سلسلهپستهای
«نامت را پنهان کردهام تا تمام نامها صدایت کنند» -ضیاء موحد در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی
«بعد از هیتلر تمام آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است… اما یک چیز نابودشده هم بود
«همهی ما در زندگی رازی ناگفتنی، تأسفی چارهناپذير، رويايی دستنيافتنی و عشقی فراموشنشدنی داريم.» -ديگو مارچی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم
«وقتی میتوانی دنیا را در قطرهای شن و بهشت را در گلی وحشی ببینی بینهایت را در مشتت بگیر و جاودانگی را در ساعتت جستجو
«من نسبت به کشمکشهای عاشقانهی اطرافم به شدت حساس بودم؛ به روابط زوجها، به روابط آشکار و نهان میان آدمها و البته خیانتها و بیمهریها؛
«من وقتی هم نامهی عاشقانه مینويسم يا پشت کتابی را برای کسی امضاء میکنم مشغول تمرين نوشتنام. برای آدمی که چهل سال است با خودش
«هر عمل نیازی را برطرف میکند. بسیاری از ما انتخاب میکنیم قربانی بمانیم چون به ما مجوز میدهد خودمان هیچ اقدامی انجام ندهیم. آزادی بهایی
«تا زمانی که توقف نکنی، مهم نیست چقدر آهسته پیش میروی.» -کنفسیوس در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و
«انسان امروزی باید درباره یافتههای ذهنی خود دو دل –بلکه هزاردل– باشد و در همه اندیشههای خود با دیدهی تردید بنگرد.» -ابراهیم هرندی در سلسلهپستهای
«هر عاشقی که جان داد، در باغ سروی افتاد، بر خاک و سرختر شد خوناب جویباران» -حسین منزوی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز
«من به دستور زبان هیچ توجهی ندارم. وقتی هم که مینویسم، به خاطر عشق به کلمات است که مینویسم، مثل نقاشی که عاشق رنگ است
«نانِ حسرت خورم و جامهی حسرت پوشم کرمِ سیبم؛ خورش و پوشش من هر دو یکیست» -طالب آملی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز
«گویا اینطور تصور میکنیم که هر چه کاملتر به نظر آییم، هر چه بینقصتر، بیشتر دوست داشته میشویم. در واقع عکس آن بیشتر احتمال دارد
«با چشمهای اشکآلود نمیتوانی آینده را ببینی.»
«اغلب تمام خانواده دیوانهاند. اما از آنجا که نمیشود همهٔ خانواده بستری شوند، یک نفر به عنوان دیوانه انتخاب میشود و به تیمارستان میرود.» -سوزانا
«بهندرت اتفاق میافتد كسی كه به ديگران كمك میكند، نيمهشب از خواب بپرد و از خود بپرسد فايدهی اين كار چيست.» -جين كازز، وزن چيزها
«ما چون برنجزاران چوو هُوا همه ساله دِرو میشویم و سال دیگر، پُربارتر میروییم ما از مرگ قویتریم» -هوشی مین در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»،
«هنر زندگیكردن حفظ شيوهی خاصی از خوشبختی و چسبيدن به آن نيست، بلكه اين است كه اجازه دهيم فرم خوشبختی تغيير كند بدون آن كه
«هیچکدام از ما نمیخواهیم اعتراف کنیم که ممکن است باورهای بنیادیمان اشتباه باشند.» -ماریا کونیکووآ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از