گزارش نیک ۳۷: امروز چه کارهای مفیدی انجام دادید؟
«بگذار بگریزند، لحظهها را میگویم، پروانهها را مخواه که آنها را بگیری، مخواه که آنها را نگاه داری. چشمکهای ستاره شب را سوگوار کرده است.
«بگذار بگریزند، لحظهها را میگویم، پروانهها را مخواه که آنها را بگیری، مخواه که آنها را نگاه داری. چشمکهای ستاره شب را سوگوار کرده است.
«آدمهایی که حرکت نمیکنند، زنجیرها را حس نمیکنند.» -رزا لوکزامبورگ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که
دانلود کتاب فرهنگوارهی فارسی خلاق از شاهین کلانتری دانلود کتاب نویسندهساز از شاهین کلانتری دانلود کتاب پنداشتهها از شاهین کلانتری دانلود کتاب شاهراه تأثیرگذاری از
«واقعاً چه لذتی دارد تنهاماندن و دوشها را از بار مسئولیتهای مختلف رهاکردن و سروصدانشنیدن و مصاحبتهای ناجور را تحملنکردن! حتی در این گوشهی خانه
«با درد خوش توان بود عمری به بوی درمان» -فخرالدین عراقی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی
دارم میمیرم. میخواستم فریاد بزنم و به تمام آدمهایی که مرا میشناسند بفهمانم که دارم میمیرم. زبانم خشک شده و به سقف دهانم چسبیده است.
مشغول جمعکردن لوح تقدیرهایی است که هر سال به قفسههای کتابخانه اضافه میشوند. صدای آیفون را میشنود. چندین بار، پشت سر هم. بدون آنکه بپرسد
«شکوه و شکر تو از عشق سزد زانکه به دهر دل تنگ تو ازو و خاطر شاد تو ازوست» -طالب آملی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش
«شب شد ولی من هنوز از شب خویش سخنی نگفتهام و همچنان روشنی روز را چون کبوتری بر سینهی خود میفشارم» -بیژن جلالی، روزها، ص۱۰۶
«آخرین حد پیشرفت آن است که بتوانی در دیگران شوق پیشرفت ایجاد کنی.» -سنکا یک وقتی هم متنفر بودم از فهرست کارهای روزانه. استرسم میداد.
«سرشت عشق در ناتوانی است.» -ولادیمیر ناباکوف در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و
«از رویِ جاذبهی جهانام برداشتی روی جاذبهی خودت گذاشتی! نامات را از پوستات که برمیدارم، دهانام از کهربای کلمه پُر میشود.» -میرزاآقا عسگری (مانی)، سپیدهی
«هر واژه را درنگی خاموش به دنبال باید تا هم بیاید زخمِ آنچه گفته آمد» -فرانسوا ژکمن در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی
«چرا نگویم که گنجشکها مثل قطرههای باران از بالا میآمدند و روی زمین مینشستند» -بیژن جلالی، بازی نور، ص۱۹۶ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر
«در خیالم شتری خسته و گرسنه میدود نمیدانم از کجا آمده و به کجا میرود» -بیژن جلالی، دیدارها، ص۲۲۹ در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر
«میخواهم از شما کز ما بهاروار بگویید بگویند: ما، ما زیستنپرستان هرگز، هرگز، گورستان را دوست نمیداریم؛ وز لاشخوار بیزاریم؛ و میگماریم، میکاریم عشقِ بزرگ
«چه سعادتی است وقتیکه برف میبارد دانستن اینکه تن پرندهها گرم است» -بیژن جلالی، رنگ آبها در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم
«ستارهها همه سنگاند بر فراز سر من در این میانه به غفلت نشستن این هنر من!» -منوچهر نیستانی، دیروز خط فاصله در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش
«رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزار مرتبه میمیرد تا زندگی کند» -علیمحمد حقشناس، بودن در شعر و آینه در سلسلهپستهای روزانهی
«شعرهایم به من آموختند گام برداشتن را و نفس کشیدن را و من از شعرهایم یاد گرفتم که باشم» -بیژن جلالی در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش