کلمات هفته عنوان بخشی از ستون تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
بارها تف کردهام روی خودم که چه فایده دارد اگر بنویسی ولی اعتراف نکنی؟ اگر نوشتن نیفزاید به شهامت تو در عذرخاهی؟ این پرسش
موسا اساسی در پندنامهیی به موهایش نوشت: راحت باشید رو سرم. بخشی از خاطراتم را در خود حفظ کنید. پس از جدایی مرا از
حوصله بودی کاش. میداشتمت. بوسهبوسه نزدیک شوم گوشهگوشه بوسم میدهی؟ بوسه بوسه گوشم میدهی؟ خورشید اگر بودم ایکاروس را جلو باباش ضایع نمیکردم. دریا بودم
فهرستی هم دارم از دوستانم و گاهگاهی صفتی میافزایم برابر نامشان. نمونهاش: فهیمه ادبی: خوشقلب، پویا، مصمم، باسلیقه باده علوی: دقیق، منظم، خلاق، رفیق مهدی
ایده برای نوشتن (۳): شرح ایده: «جرقه» نطفهی «ایده» دانست. جرقه ناقص و کمجان است و تنها زمانی میتوان ایده نامیدش که شروع و
هزار سال پیش ورداشتم دفترچهیی را هدیه دادم به رفیقی به این خیال که خالیست؛ دوستِ ما اما چندی بعد با دلِ پُر برگشت و
پا میشویم. راه میفتیم. چشم میخاند. پا مینویسد. پا میخاند. چشم مینویسد. پا میخاند. پا مینویسد. چشم میخاند. چشم مینویسد. یکچُسه رهایی
«تمرکزآر» عنوان کارگاهی یک هفتهیی است برای تجربهی همزمان نوشتن و مطالعه. چرا کارِ همزمان؟ وقتی با هم کار میکنیم: کار را به
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با
علیرضا عامری نوشته بود: «آی شعر یک موی تو را به هزار نثر نمیدهم»* اما باز کردن پای شعر به نثر این نیست
صدالبته که مشکل با چاپ زودهنگام کتاب است، وگرنه چی بهتر از چاپ بهنگام کتاب؟ دلایل پرهیز از چاپ کتاب بسیارند، از جمله: ۱.
از «بوف کور» بسیار گفتهام توی کلاسها، اما پیش نیامده دربارهاش چیزی بنویسم؛ آنقدر بهش پرداختهاند که زدن حرفی نو، کوششی جانکاه میطلبد. باری،
محمد صالحعلاء نوشته بود: «من نگاهی به خانوادهام انداختم و مهمانها انداختم با شرمی گلبهی گفتم: بله، با کمال میل.»* از خودم
فرض کنید فایلی که هر روز برای یادداشت روزانهتان باز میکنید، صفحهیی از یک روزنامه است. هر صفحهی روزنامه بهطور معمول ستونهایی دارد با موضوعات
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
خودپند پندیست به خود، نه به دیگری. فاز نصیحت برنمیداریم. درنگیست بر گفتوگوی درون و آنچه به خود «امر» میکنیم: این کار را بکن/آن
شاید بپرسی: «اصلن از کجا بدانم نویسندهام که حالا برای نویسندهتر شدن بکوشم؟» مقصودم فراخترین معنای نویسندگیست، در این تعریف هر کسی که چیزکی
بهمن فرسی برای «شخصیت داستانی» معادلِ «نوشتآدم» را پیشنهاد میدهد. دیدم این کلمه دستِکم واسه این تمرین نام مناسبیست: دربارهی آدمی که هنوز نامش