تایم داری گاهی بگی وقت؟

باید بین سره‌گرایی و سره‌زدگی فرق گذاشت.

سره‌‌زدگی واقعیت زبان را انکار می‌کند. بیهوده می‌کوشد دورِ زبان دیوار بکشد، غافل از آنکه کلمات پرنده‌اند.

هر زبانی وامدار و وام‌بخشِ زبان‌های دیگر است، برخی زبان‌ها کم‌تر و برخی فزون‌تر.

پس نمی‌گویم: آی ملت «فارسی را پاس بداریم» که با «کراش» و «اکس» و «نکس»، «ویبره» افتاده تنِ حافظ و سعدی. (شاید باور نکنید، ‌اما یکی از سره‌زده‌ها برداشته گلستان سعدی را هم به «پارسی سره» بازنویسی کرده.)

 

باری، ‌چرا به‌شخصه از استفاده‌ی برخی واژه‌های تازه‌وارد می‌پرهیزم؟ (دقت کنید که گفتم «تازه‌وارد»، ‌نه «بیگانه»، چون واژه‌ی بیگانه به‌محض آنکه در زبان گویشوران یک زبان جاری شد، و توافقی عمومی بر سر بهر‌ه‌ از آن شکل گرفت، دیگر بیگانه نیست و می‌شود جزو آن زبان).

مثلن مشکلم با «تایم» چیست و چرا «بیزینس» و «تتو» و برخی دیگر از واژه‌ها را به کار نمی‌برم؟ (البته که اگر بنا به نگارش دیالوگ داستانی یا نوشتن از زبان راویِ متفاوتی باشد، این‌ها را هم می‌بندم به کار.)

جان کلام را ویگنشتاین بهتر از همه گفته: «کلمه هر چه کهن‌تر،‌ ژرف‌تر.»

پس اگر جای «تایم»، به فراخور بحثم از «وقت» و «زمان» و… استفاده می‌کنم، سودای «نژادگی» ندارم،‌ (می‌دانم که «تایم» هم دیگر از آن فارسی است)، ‌من به ژرفای «وقت» و ورزیدگیِ‌ عضلاتش در قرن‌ها ادب فارسی نظر دارم، پس نگو «وقت» هم از زبانی بیگانه آمده. مویِ سفید «وقت» را بنگر.

 

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *