عشقی که با ادبیات درمییابی
ادبیات را دوست دارم چون نشانم میدهد چه چیزهایی را در خودم دوست بدارم، که یکسره متفاوتند با هرآنچه رسانههای عامهگیر دوستداشتنی جلوه میدهند.
ادبیات را دوست دارم چون نشانم میدهد چه چیزهایی را در خودم دوست بدارم، که یکسره متفاوتند با هرآنچه رسانههای عامهگیر دوستداشتنی جلوه میدهند.
برخی واژهها جان میدهند برای ترکیبسازی؛ ترکیبهای تازه و تشتکپران. مثلن «فهرست»: فهرست آهخندها فهرست نوکار فهرست تناور فهرست کنارهجویان فهرست فرابرنده فهرست زشتکاریها فهرست
دلباختهی هر زبانی چه کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان
واسه سبد کلمهبرداری گاه سری به آرامگاه واژگان فارسی میزنم. اما کلمات متروک آیا کاربردی هم دارند؟ بله، نخست آنکه شناخت آنها درک متون
آفرینش فکری و هنری نیازمند «ذهن دوم» هم هست؛ یعنی مجموعهی بهسامانی از آموختهها در بستری دیجیتال که همواره در دسترس باشد و از ذهن
شاید بهترین جملهقصار دربارهی جملهقصار را خولیو کوتاسار گفته باشد: «وقتی از دیگران نقلقول میکنیم، از خودمان نقلقول میکنیم.» یعنی گاه میبینی دیگری حرف دلت
میکوشی و میکوشی واژهها مومی شوند در دستهایت سرانجام درمییابی اما مومی هستی در دست کلمات
۱. برای رفع دلتنگی. اگر خوشاقبال باشم، گاهی توی برخی از کتابها، یکی از آدمهای ازدسترفتهی زندگیام را در هیئت شخصیتی داستانی میبینم. و همین
دلباختهی هر زبانی، چه نیک است اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی
عصری اولین جلسهی حلقهی چخوف برگزار شد، با جمعی از همسفران زلالِ مدرسه نویسندگی. با قصهیی از خودِ چخوف آغازیدیم: «بوسه»؛ از آثار سرآمد
بگیر و ببویشان. ازشان عطر بساز. جملههایی بساز تنمالیدنی. شعر به شعر بهشان نزدیکتر شو. جز شعر برای کار دیگری به کارشان نبر. خرشان شو،
دنبال بدن میگردم توی زبانزدهای (اصطلاحات عامیانه)، فیلتر خوبیست برای پرسه در واژهنامهها؛ و با همرسانی آن در اینجا، انگیزهیی فراهم میآورم برای ادامهکاری.
هر روز در وبینار نویسندهساز ۱۰۰ جمله مینویسیم؛ بداههنگاری برای دستیابی به انبوهی از جرقههای نوشتاری. از امروز بناست با فهرست زیر پیش برویم. شما
موسا اساسی روی دیوار اتاق خاب و اتاق کارش تنها یک جمله چسبانده: «شروع نوشتن بینیاز از پیشنیاز است.» که یعنی لازم نیست برای پرهیز
کلمات هفته عنوان بخشی از ستون تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
بهقول نیما یوشیج که گفت: «از این کلمه چندشم میآید.»، من هم از این زبانزدها (اصطلاحات) بدجور چندشم میآید: «سفید کردیا.» (موهای طرف سفیده
مهم نیست دیگران چقدر زیاد به یک ایده پرداختهاند، مهم همداستانیِ تو با ایده است که، در صورت استمرار، به داستانهای میانجامد. یعنی وقتی آنقدر
موسا اساسی مینویسد: «کنارهجویی بیاموز. تنهایی بهتر از آن است که به هر معاشرتی تن بدهی.» اما این حرف را، لااقل با این چهربندی، اصلن
چهها که نمیکند این «که»، که گاه مانع فصاحت است و گاه مایهی آن. حساسیت من به «که» با نوشتههای محمد قائد شروع شد