یکی از نخستین تمرینهای نوشتن دربارهی کتابها بررسی برجستهترین جنبهی یک اثر است.
برای مثال، دفتر شعری را کامل میخانیم و سپس میپرسیم:
«برجستهترین امتیاز این کتاب چیست؟»
دیشب پس از مطالعهی دفتر شعر «صدای تو پیدایم میکند*» بلافاصله سؤال بالا مرا به این نکته رساند:
بارزترین امتیاز این دفتر، ذوق شاعر در واژهسازی است.
گام بعدی فهرست کردن شواهد است.
از همان دفتر:
خوابفرش
«در خوابفرش علفزاران/باد هیسی کرد و/در سایهی دوری خسبید.»
عطشزاران
«از ماسههای عطشزاران ناگاه/صبح از نیام برآمد…»
پنهانبار
«به بارانی پنهانبار/بر پرتگاهی ناپیدا نفس میکشیم»
سایهپوش
«شبانگاهِ سرد/در آستانهی باد/کوهسار سایهپوش/در اضطراب عریانی»
سوگستان
«در هیاهوی باد/که در سوگستان سدر میوزد»
موجسایه
«مرغان دریایی/در موجسایهها لغزیدند»
پَرآوا
«پژواک پروازِ مرغابیان در هوا/پَرآوای گنجشکان در نیمروزِ تابستان/آه، عشق چنین است.»
لحظگی
«آزمون بودن و نابودن/بیتوشی و لحظگی/خامو و فراموشی»
کوژفکر
«این کوژفکر ابله را غافلگیر کنیم»
موجواره
«… و شانهی عسل در موجوارههای شیر بجوشد!»
گشودهبال
«و شاهینِ گشودهبال دستان و رقصی بیاختیار…»
حالا میتوان از خود پرسید چرا این جنبهی اثر را برجسته میدانیم؟
اینجاست که میرسیم به «معیار» یا «سنجه».
سنجش اثر سنجههایی میطلبد که برآیند شناختِ زبانِ قلمروی آن اثر است.
بنابراین در اینجا تسلط بر زبان قلمرویِ شعر و احاطه بر سنجههای ارزیابی خلاقیت شعری است که سبب میشود واژهسازی را جنبهی برجستهی این دفتر و نوواژههایش را خلاقانه بدانیم، صدالبته که با استدلال و مقایسه و ارجاعات منسجم.
از یاد نبریم که سنجهها نسبیاند، اما «نسبی» را با «یلخی» اشتباه نگیریم.
*محمد اسدیان، نشر روشنان، ۱۳۹۳