کوبشگاهِ بارانی
شوربختی یعنی همین که ستایندهی باران باشی و ذلیلِ وسوسهی باران، اما در یکی از خشکترین جاهای دنیا زندگی کنی که تازه به خشکسالی هم
شوربختی یعنی همین که ستایندهی باران باشی و ذلیلِ وسوسهی باران، اما در یکی از خشکترین جاهای دنیا زندگی کنی که تازه به خشکسالی هم
دور از جان و مال و ناموس شما، الاحقر همین هفتهی پیش عنغریب بود که ریق رحمت را یکنفس سر بکشم. لاچاکِ جاده بودیم که
نوزدهسالگیام را شاعر اگر بودم چه عشقنامهها که حالا در برم بود. من از شعر، برای اویی میگویم که در مسیر نوزدهسالگیست، حتا اگر
دو-سه روز است که با همسفران دورهی نویسندگی خلاق دوباره سفرهی «با من بنویس» پهن کردهایم و روزانه نیمساعت آزادنویسی میکنیم همزمان. تجربهی سالها
دلباختهی هر زبانی چه کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان
مثل بچهیی کتکخورده که میرود بزرگترش را میآورد، تا زندگی کتکم میزند قلم را میبرم سرش. سرِ سطر.
«کتابگویی» نامیست که روی تمرینی شخصی نهادهام: پس از مطالعهی ۱۰ صفحه یا کمتر، کتاب و یادداشتهایم را میگذارم جلویم و بخشهای کلیدی آن
قاعدهیی در کار است که نمیگذارد این جمله اینطوری بنویسم: «قاعده بوده کار در استهایم جمله را که نوشته بوده باشم طور اینها.» نخستین جمله
رؤیا و آرزو و امید همه واژههایی ذهنیاند؛ یعنی مانند کلید و «قفل» و «در» شکلِ ملموس و عینی ندارند. حالیا ببینید در شعر «زندگی*»
داستانِ غنی از واژه، داستانی پُر از کلماتِ غلنبهسلنبه نیست. این نکته وقتی بهتر برایم جا افتاد که پارهیی از پیشگفتار رضا دانشور را در
چرا فعلی خلافآمدِ عادت برای جمله؟ از غلطِ دستوریِ عامدانه (مانند: «داشت میمیرد.») بگذریم که البته آن هم شیوهییست در آشنازدایی از زبان برای شعرآفرینی،
تو بدانی چه تیتابی به این خر میدهند وقتی کهنهدیوانی دست میگیرد پیش از خاب. ظریفی در وصف احمد کرمی، که دهها دیوان ناب را
یکی از نخستین تمرینهای نوشتن دربارهی کتابها بررسی برجستهترین جنبهی یک اثر است. برای مثال، دفتر شعری را کامل میخانیم و سپس میپرسیم: «برجستهترین
باید بین سرهگرایی و سرهزدگی فرق گذاشت. سرهزدگی واقعیت زبان را انکار میکند. بیهوده میکوشد دورِ زبان دیوار بکشد، غافل از آنکه کلمات پرندهاند. هر
دلباختهی هر زبانی چه کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان
خویی سبک دارد، چه سبکی، چنان خودویژه که سطرکی از آن کافیست تا بفهمی از خامهی خویی جوشیده، بی نیاز از نامِ نویسنده (که البته
تمرین ترکیبسازی را دستِکم نگیریم. مقصودم کلمات ترکیبی است، نه عبارتهای ترکیبی. کلمهی ترکیبی: شاهماهی عبارت ترکیبی: آغوشِپشمک خب، حالا کلمهی ترکیبی ساختیم
قصهنویسی ایده و انگیزه میطلبد. ایده و انگیزه هم مفتکی به چنگ نمیآید، لااقل همیشه. حالا چاره چیست؟ اینکه یک فهرست «ایدهزا» بسازی؛ و مجموعهیی