مدیریت خلاقانهی زمان
«هفتک» برابرنهادیست برای «تیکزدن» و ما در وبینار نویسندهساز از آن بهره میجوییم تا هر روز ۷ تمرین کلیدی را با هم انجام دهیم.
«هفتک» برابرنهادیست برای «تیکزدن» و ما در وبینار نویسندهساز از آن بهره میجوییم تا هر روز ۷ تمرین کلیدی را با هم انجام دهیم.
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
من یکی که از نصیحتشدن خوشم میآید. شیفتهی آنم که سراپا گوش شوم و یکی با جدیت و حلاوت نصیحتبارانم کند. و گاه
و گاه میپناهم به کتابی پیِ چسبی برای زخمی. چسبی چنین: «همه از ارتفاع میترسند از پستی معدودی» اما نه، بند نمیآید
گاه دل به دریای کتاب میزنم تا حیاتواژهای تازه صید کنم. ماجرای حیاتواژه را میدانید لابد؟ عنوان فهرستی از کلمات است که هر یک
و کتابهایی را هم میگشایم برای دیدن پرسشی درنگیدنی؛ پرسشی که میلِ طرح پرسشهای دیگر را برانگیزد. و امشب شعرکی از حمیدرضا شکارسری
هُلهُلکی مینویسم تا از مهلکه بگریزم بلکه. گذشته را مستهلک میکنم در نوشتن. هلاکِ گذشته نمیشوم. هلاکِ نوشتنم.
و گاه دیوانی میگشایم برای یافتن نامِ کتاب؛ کتابهایی موهوم برای کتابخانهیی خیالی، بدون میلی به نوشتنشان؛ اما همیشه با یک پرسش: چنین عنوانی
و گاه در پی دیداری تصادفی با آشنایی نادیده سر به کتاب میزنم؛ یافتن سطری و عبارتی همخون و همجوش. و امشب این
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
و یکیش هم این است که گاه کتاب میگشایم برای دیدن واژه در زندگیهای پیشینش. حصهی امشبم هفت کلمه از دیوان سنایی
و اینطوریست که گاه کتابی میگشایم تنها پیِ پاسخِ این پرسش: کدام کلمات این کتاب یاریرسانِ منند در نامگذاریِ احساساتم؟ و امشب گذرم
وجدآورِ امروزم شعریست از تورگوت اویار: «اگر یک روز بروم از من چه چیزهایی باقی خواهد ماند؟ آری تمام چیزهایی که ناتمام گذاشتهام*»
وجدآورِ امروزم مطلع داستان «بازی روی خط ممنوع است*»: «تابستان. تاب و تبِ تراشههای آفتاب، بر کاکل بامها. خواب. خواب. خواب. آتش. خرمن
نوشتن و نگاشتن هیچ از هم جدا نیستند، و بیخود نیست که برای «نوشتن» از «نگاشتن» نیز بهره میجوییم. گاه تمام لذت نوشتن در
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
نوشتمش: «بی همشهری میتوانم زیست اما بی همشعری نه اما، اصلن، هرگز.» همشعری اما، تنها با تو شعر نمیخاند، تنها با تو شعر نمینویسد،
نوشتم برایش: «رها بنویس. شوریده بنویس. بشور و بنویس. شورش کن. شورت را بنویس.» شوراندن همانا و و شوریدن همانا. همان دم دست