نوزدهسالگیام را شاعر اگر بودم چه عشقنامهها که حالا در برم بود.
من از شعر، برای اویی میگویم که در مسیر نوزدهسالگیست، حتا اگر اکنون دو-سه نوزدهسال دور افتاده باشد از نوزدهسالگیهایش.
محسن حاتمی به سیاق «نیازمندیها» نوشته بود:
«نیازمندیم به عاشقبودنت
به شعرهای نوزدهسالگی
به دیوانگیهای کوچکی که این بار شکست نخواهد خورد
نیازمندیم که دیگر دیر نباشد.»
من شعر داشتم، کلمه داشتم. نوزده سالم بود، نوزدهسالگی نمیدانستم. حسرتش اما راهم را گشود به شعرماهی.
سفر عشق جگر شیر اگر نه، جیبهایی پُر از واژه میطلبد.
عشق که رفت، کُت جادویی شعر میپوشی، دست به جیب میشوی.