چرا اینهمه کتاب میخری؟
۱. برای رفع دلتنگی. اگر خوشاقبال باشم، گاهی توی برخی از کتابها، یکی از آدمهای ازدسترفتهی زندگیام را در هیئت شخصیتی داستانی میبینم. و همین
۱. برای رفع دلتنگی. اگر خوشاقبال باشم، گاهی توی برخی از کتابها، یکی از آدمهای ازدسترفتهی زندگیام را در هیئت شخصیتی داستانی میبینم. و همین
دلباختهی هر زبانی، چه نیک است اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان بخشی
عصری اولین جلسهی حلقهی چخوف برگزار شد، با جمعی از همسفران زلالِ مدرسه نویسندگی. با قصهیی از خودِ چخوف آغازیدیم: «بوسه»؛ از آثار سرآمد
بگیر و ببویشان. ازشان عطر بساز. جملههایی بساز تنمالیدنی. شعر به شعر بهشان نزدیکتر شو. جز شعر برای کار دیگری به کارشان نبر. خرشان شو،
دنبال بدن میگردم توی زبانزدهای (اصطلاحات عامیانه)، فیلتر خوبیست برای پرسه در واژهنامهها؛ و با همرسانی آن در اینجا، انگیزهیی فراهم میآورم برای ادامهکاری.
هر روز در وبینار نویسندهساز ۱۰۰ جمله مینویسیم؛ بداههنگاری برای دستیابی به انبوهی از جرقههای نوشتاری. از امروز بناست با فهرست زیر پیش برویم. شما
موسا اساسی روی دیوار اتاق خاب و اتاق کارش تنها یک جمله چسبانده: «شروع نوشتن بینیاز از پیشنیاز است.» که یعنی لازم نیست برای پرهیز
کلمات هفته عنوان بخشی از ستون تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
بهقول نیما یوشیج که گفت: «از این کلمه چندشم میآید.»، من هم از این زبانزدها (اصطلاحات) بدجور چندشم میآید: «سفید کردیا.» (موهای طرف سفیده
مهم نیست دیگران چقدر زیاد به یک ایده پرداختهاند، مهم همداستانیِ تو با ایده است که، در صورت استمرار، به داستانهای میانجامد. یعنی وقتی آنقدر
موسا اساسی مینویسد: «کنارهجویی بیاموز. تنهایی بهتر از آن است که به هر معاشرتی تن بدهی.» اما این حرف را، لااقل با این چهربندی، اصلن
چهها که نمیکند این «که»، که گاه مانع فصاحت است و گاه مایهی آن. حساسیت من به «که» با نوشتههای محمد قائد شروع شد
کلمات هفته عنوان بخشی از ستون تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
بارها تف کردهام روی خودم که چه فایده دارد اگر بنویسی ولی اعتراف نکنی؟ اگر نوشتن نیفزاید به شهامت تو در عذرخاهی؟ این پرسش
موسا اساسی در پندنامهیی به موهایش نوشت: راحت باشید رو سرم. بخشی از خاطراتم را در خود حفظ کنید. پس از جدایی مرا از
حوصله بودی کاش. میداشتمت. بوسهبوسه نزدیک شوم گوشهگوشه بوسم میدهی؟ بوسه بوسه گوشم میدهی؟ خورشید اگر بودم ایکاروس را جلو باباش ضایع نمیکردم. دریا بودم
فهرستی هم دارم از دوستانم و گاهگاهی صفتی میافزایم برابر نامشان. نمونهاش: فهیمه ادبی: خوشقلب، پویا، مصمم، باسلیقه باده علوی: دقیق، منظم، خلاق، رفیق مهدی
ایده برای نوشتن (۳): شرح ایده: «جرقه» نطفهی «ایده» دانست. جرقه ناقص و کمجان است و تنها زمانی میتوان ایده نامیدش که شروع و
هزار سال پیش ورداشتم دفترچهیی را هدیه دادم به رفیقی به این خیال که خالیست؛ دوستِ ما اما چندی بعد با دلِ پُر برگشت و