دارم دنبال نامی بگردم برای این یادداشت
قاعدهیی در کار است که نمیگذارد این جمله اینطوری بنویسم: «قاعده بوده کار در استهایم جمله را که نوشته بوده باشم طور اینها.» نخستین جمله
قاعدهیی در کار است که نمیگذارد این جمله اینطوری بنویسم: «قاعده بوده کار در استهایم جمله را که نوشته بوده باشم طور اینها.» نخستین جمله
رؤیا و آرزو و امید همه واژههایی ذهنیاند؛ یعنی مانند کلید و «قفل» و «در» شکلِ ملموس و عینی ندارند. حالیا ببینید در شعر «زندگی*»
داستانِ غنی از واژه، داستانی پُر از کلماتِ غلنبهسلنبه نیست. این نکته وقتی بهتر برایم جا افتاد که پارهیی از پیشگفتار رضا دانشور را در
چرا فعلی خلافآمدِ عادت برای جمله؟ از غلطِ دستوریِ عامدانه (مانند: «داشت میمیرد.») بگذریم که البته آن هم شیوهییست در آشنازدایی از زبان برای شعرآفرینی،
تو بدانی چه تیتابی به این خر میدهند وقتی کهنهدیوانی دست میگیرد پیش از خاب. ظریفی در وصف احمد کرمی، که دهها دیوان ناب را
یکی از نخستین تمرینهای نوشتن دربارهی کتابها بررسی برجستهترین جنبهی یک اثر است. برای مثال، دفتر شعری را کامل میخانیم و سپس میپرسیم: «برجستهترین
باید بین سرهگرایی و سرهزدگی فرق گذاشت. سرهزدگی واقعیت زبان را انکار میکند. بیهوده میکوشد دورِ زبان دیوار بکشد، غافل از آنکه کلمات پرندهاند. هر
دلباختهی هر زبانی چه کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من اینجا در پی این امرم. کلمات هفته عنوان
خویی سبک دارد، چه سبکی، چنان خودویژه که سطرکی از آن کافیست تا بفهمی از خامهی خویی جوشیده، بی نیاز از نامِ نویسنده (که البته
تمرین ترکیبسازی را دستِکم نگیریم. مقصودم کلمات ترکیبی است، نه عبارتهای ترکیبی. کلمهی ترکیبی: شاهماهی عبارت ترکیبی: آغوشِپشمک خب، حالا کلمهی ترکیبی ساختیم
قصهنویسی ایده و انگیزه میطلبد. ایده و انگیزه هم مفتکی به چنگ نمیآید، لااقل همیشه. حالا چاره چیست؟ اینکه یک فهرست «ایدهزا» بسازی؛ و مجموعهیی
➖ویتگنشتاین در یادداشتهای روزانهاش استعارههای فراوانی ساخته، یکیش مثلن: «کلمات همچون بلوطند که از آن، یک درختِ بلوط رشد تواند کرد.» ➖تا روی پرندهها
➖نویسنده که سانسور شد، سانسور نویسنده شد. ➖کلمات را وقتی دوست داشت که جور دیگری تلفظشان کند، نادرست. ➖دیده بود که گاه دوبارهچینیِ
➖سال ۷۴ رضا براهنی کتابی منتشر کرد به اسم «خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم»، دفتر شعری به همراه بحثی در
➖بگذریم از نوقلمانی که چون اغلب از راه ترجمه با داستان آشنا شدهاند قصههاشان تو پاریس و نیویورک میگذرد، به این خیال که اسم خیابانهای
➖دیشب پس از سالها دوباره از ژرفای جان احساس کودکی کردم. دارم از تمرین کارگاه «کودکنویس» میگویم برایت. خوش ندارم تمرینی ارائه کنم اما خودم
➖در نامهیی برای شعرماهیها نوشتم: «گفتم که چقدر مشتاقم برایت نامه بنویسم و تو هم برایم بنویسی. در نامهها شاعرتریم. در نامهها شاعریم. در نامهها
➖نوشتن فلسفیدن است اول اینکه افسوس بخورم به حال خودم که چرا زودتر سراغ آثار رضا داوری اردکانی نرفتم؛ یکی نمونهی دیگر رسانهزدهگی، یعنی پذیرش