روح و اسکلت زبان

بهمن فرسی در آغاز جوانی ضرب‌المثل‌های فارسی را گردآوری می‌کرد. شاید بتوان زمینه‌ی زبان‌آوری او را در چنین مشغله‌ یا مشغله‌هایی جست. برای هر سخن‌دوست و سخن‌پردازی ضرب‌المثل جدی‌ست؛ نوعی از سخن که از چنان جاذبه‌ی صوری یا معنایی (یا هر دو)‌ برخوردار است که عامه‌گیر می‌شود و سندی می‌شود از شیوه‌ی پندار و کردارِ گویشوران یک زبان.

 

حالیا دو برهانِ استعاری از میرعبدالقدوس میرپور برای افزایش انگیزه در ضرب‌المثل‌اندوزی:

 

«ضرب‌المثل اسکلت زبان است که موضوعات را به پا ایستاده می‌کند و به‌صورت تأیید یا نفی کلام، و یا برای به شور آوردن احساسات متقابل، و گاهی هم برای پرداز دادن موضوع و یا برای نشاندن داعیه سخن بر کرسی استعمال می‌شود. از طرف دیگر ضرب‌المثل روح یک زبان است که بدون تسلط بر آن هرگز نمی‌توان مدعی دانستن زبان خود شد.»*

 

به همین دلیل و دلیل‌های دیگر از جمله‌ استدلال‌های محمد مختاری در کتاب «تمرین مدار» (که در «بازخوانی فرهنگ» گریزی اساسی به مثل‌ها می‌زند)، قفسه‌یی از کتابخانه‌ام را به امثال اختصاص داده‌ام و همیشه توی کیفم ضرب‌المثل‌نامه‌ی لاغرویی همراه دارم.

بدک نیست فهرستی از بهترین مجموعه‌هایی که می‌شناسم را برایتان بنویسم:

 

-فرهنگ جامع ضرب‌المثل‌های فارسی از بهمن دهگان

-ضرب‌المثل‌های غریبه-آشنا از محمد ارزنده‌نیا

-فرهنگنامه‌ امثال و حکم ایرانی از امین خضرائی (واله)

-فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی از حسن ذوالفقاری

-دوازده هزار ضرب‌المثل فارسی و سی هزار معادل آن‌ها از ابراهیم شکورزاده بلوری

-فرهنگ کوچه از احمد و آیدا شاملو

 

بگذارید پایان‌دادِ سخن، نمونه‌هایی باشد از مثل‌های فارسی در افغانستان که برخی‌ش کم‌تر به گوش ما خورده است:

 

آخر هستی نیستی است.

آدمی، مرغ بی‌بال.

از خر چه می‌رسد؟ لگد.

از ریزه بلاخیره.

از دائی چه کون پنائی.

از سفله چه گله.

از کم کم می‌رود از زیاد زیاد.

از کشته پشته ساخت.

از کون شیطان پریده.

از گیر دزد خلاص شد و در گیر فال‌بین افتاد.

از یک خانه یک دیوانه.

اشتها زیر دندان است.

اگر بینی که نابینی و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است.

اگر داری بجوش و اگر نداری خاموش.

اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز.

اگر نان داری نام داری.

اگر نیک باشی و بدت خوانند بهتر از آنکه بد باشی و نیکت خوانند.

اگر یار اهل است کار سهل است.

امروز که توانی نکنی فردا که بدانی نتوانی.

امروز نقد فردا قرض.

باز همان خرک است و همان درک.

با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی.

با رفیقان باش نه با رقیبان.

بدانی تا در نمانی.

بچه در سفر نامش مظفر.

برادرش را ببین و خواهرش را بگیر.

برادر میوه‌ی روی زمین است.

برای یکی نوش برای یکی نیش.

بسیار فهمیدگی هم دیوانگی بار می‌آورد.

بعد از گوز زدن چارزانو نشستن.

بکش تا زنده بمانی.

بگیرش که نگیرد.

بلا بود و برکتش نه.

بلبلکش خوب سر خواندن آمده.

بواسیرش در دهنش است.

بوسه به پیغام.

بهتر است به پای لغزیدن تا به زبان لغزیدن.

بیگاری به از بیکاری.

به هفت که نشد به هفتاد هم نمی‌شود.

بید از باد نمی‌ترسد.

به ناداده بده که بشرمد.

به کی داد و از کی گرفت.**

 

 

 

*ضرب‌المثلها و کلمات قصار، ص۲، ۱۳۷۴

**همان

 

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

12 مرداد 1403

12 مرداد 1403

9 فروردین 1397

9 فروردین 1397

6 خرداد 1404

6 خرداد 1404

8 دی 1403

8 دی 1403

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *