نمونه یادداشت‌هایی از نویسندگان گوناگون

در این صفحه مطالبی از نویسندگان گوناگون هم‌رسان می‌شود که می‌تواند الگویی برای نوشتن یادداشت‌ها و قطعه‌های کوتاه در موضوعات گوناگون باشد.


داستانْ هر آدمی را به عنوانِ انسانی خاص -آن‌چنان که هست یا می‌بایست باشد یا درواقع می‌خواهد بشود- تصویر می‌کند. نویسنده افرادِ انسانی را به‌صورتِ گروهی، یا توده‌وار، نمی‌بیند و پیش از هرچیز تاریخِ فردی و شخصی یا خصوصیِ آدم‌ها را مدنظر دارد؛ حتا اگر همچون پاره‌یی از منتقدان و محققان ادبیات نوشتنِ داستان را گونه‌یی تاریخ بداند. ما در داستان با انسانِ جمعی و کلی سروکار نداریم، و هر آن‌چه را که می‌خواهیم فقط در جزییاتِ زندگیِ فردیِ آدم‌ها می‌توانیم بیابیم. داستان‌نویس برخلاف فیلسوف،‌ به جزییات می‌پردازد و همین جزییات است که جهان را می‌سازد. همین جزییات است که مایه‌ی اشتغال خاطر ما است و از طریق همین جزییات است که یک انسان را می‌توان شناخت.
-محمد بهارلو،‌ گلستانه، شهریور ۸۰


وقتی مدام وعده ‘حادثهٔ بزرگ’ می‌دهند: جنگ، انقلاب، فروپاشی…
این زندگی است که در تعلیق و مرگ است که بر انسان چیره می‌شود.
‘بیابان تاتارها’ بهترین کار بوتزاتی است. دروگو نام افسری است که به دژی بیرون شهر فرستاده می‌شود. دژی در جایی نامعلوم میان بیابان مثل سرنوشت. او با خیال و آرزوی ماجراجویی به آنجا می‌رود اما با ویرانه‌ای وسط بیابان مواجه می‌شود که روز و شب‌های کسالت‌آوری را در آن می‌گذراند شاید که دشمنی از بیرون دنیایش را تغییر دهد. او و دیگر افسران جوان با هر گرد و خاکی، نوری، ابری، سایه‌ای، گذر و حرکتی به خیالپردازی می‌نشینند که بالاخره روزش فرا رسید و این بار دیگر آن اتفاق با شکوه می‌افتد. بی‌خبر از آنکه امید انسان را می‌کشد.
دروگو هر بار به بهانه‌ای در قلعه می‌ماند و انتظار می‌کشد شاید که شاهد آن روز شود و زندگی را از سر بگیرد. زندگی که در تعلیق گذاشته تا زمانی که آرمان و آرزویش به وقوع بپیوندد بی‌خبر از آنکه دشمن همان زمان است که آهسته و آرام بر او می‌گذرد و پیر و ناتوانش می‌کند، کسالت و انتظار خسته و خالیش می‌کند و امید دایمی در زندگی معلق او را می‌کشد آن هم در تنها فرصتی که امکان زیستن داشت.
هسته رمان انتظار است؛ انتظاری فلج کننده که همه چیز را می‌بلعد. زندگی و آسایشی که  وعده‌اش را در آینده داده می‌شود  و هر بار به تعویق می‌افتد و اکنون نابود می‌شود. امید و معنای کاذب دادن به هر چیزی حیله‌ای است بیرونی یا خودفریبی است از سر استیصال. دژ باستانی بوتزاتی، مثل قصر کافکا، انسان و زیستن را در تعلیق نگه می‌دارد برای آنچه که اگر هم روزی سر برسد خیلی دیرتر از آن است که به کار آید.
شما را نمی‌دانم اما من همیشه به ادبیات پناه برده‌ام و می‌برم. معتقدم در نهایت این هنر ادبیات است که ما را از این رنج زیستن رها خواهد کرد. زندگی و تاریخ را در آینه چشم ادبیات می‌بینم و پاسخ می‌گیرم‌.
-مهدی فاتحی، فیس‌بوک نگارنده


در پاسخ یک دوست: شاید چوبک در سایه‌ی دوستش هدایت ماند (هر دو صادق بودند). نوشته‌هایش به چوب «مستراح ادبی» رانده شد و خوانده نشد. با این حال، «عدل»، «چراغ آخر» و «پیراهن زرشکی» از کوتاه‌های خوب ایرانی‌ست و سنگ صبور در بسیاری از ترفندهای داستان‌پردازی، پیشرو و ماندگار. رضا براهنی در بخشی از «رازهای سرزمین من»، آن‌جا که داستان را رها می‌کند و به شاهنامه پناه می‌برد، بسیار تحت تاثیر چوبک است. و او خود شاید نخستین کسی بود که در کتاب قصه‌نویسی به ستایش چوبک و سنگ صبورش پرداخت. با این حال، «تنگسیر»، شاید به واسطه‌ی سینما و نادری و وثوقی، از دیگر آثارش مشهورتر است. «مهپاره» و «پینوکیو» را با ترجمه‌ی زیبایش به یاد می‌آوریم… و چشم گشاد و بدون اشکِ آن اسب قلم شکسته‌ی افتاده در جوی داستان عدل که «قیافه‌ی یک اسب سالم را داشت» ،و سرنوشت کاکل زری و گوهر و جهان سلطون و مراوده‌ی احمدآقا و سید مولوچ و جنایت‌های سیف‌القلم و تک‌گویی‌ها و فراروی‌های ماندگار سنگ صبور، سال‌هاست رهایمان نکرده است و نمی‌کند.
-سعید عقیقی


به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

22 خرداد 1402

22 خرداد 1402

16 خرداد 1402

16 خرداد 1402

یک پاسخ

  1. «آیا قصه هم می‌تواند آن‌چه شعر به خواننده می‌دهد، بدهد؟» پرسید.
    _ آری، اگر همان کاری که در شعر با زبان می‌کنیم در قصّه هم بکنیم. یعنی آن‌چه در شخص من و در شخص یک حجم‌نویس می‌گذرد وقتی‌که می‌نویسد.
    _منظور؟
    _ سابقا می‌دانستم چه می‌نویسم. امروز برای این می‌نویسم که بدانم چه می‌نویسم. آن روز می‌دانستم که می‌نویسم، امروز می‌نویسم که بدانم.
    بر این تامّل در آینده تامّل می‌کنیم.

    _یدالله رویایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *