➖بگذریم از نوقلمانی که چون اغلب از راه ترجمه با داستان آشنا شدهاند قصههاشان تو پاریس و نیویورک میگذرد، به این خیال که اسم خیابانهای خارجکی متنشان را داستانتر (تو بخان باکلاستر و حرفهییتر) میکند. گلایه از نویسندگانیست که شهر در آثارشان صرفن جنبهی روآتی دارد، بی که ژرفایی بیابد و شاید بتوان گفت بشود یکی از شخصیتهای اصلی داستان.
در میان رمانهای فارسی «شب هول» یکی از استثناهاست. من بهوضوح پس از شب هول، تهران و اصفهان را جور دیگری میبینم، نمیتوانم از برابر دانشگاه تهران و قنادیِ فرانسه بگذرم و یاد هدایت اسماعیلی نیفتم که انگار بارِ اضطراب زمانهی خود را یکتنه به دوش میکشد. نرگس خالصیمقدم در کتاب «شهر و تجربهی مدرنیتهی فارسی» شاخصههای روایی شب هول را اینگونه بیان میکند (که شاید خاندن رمان را هم قدری سادهتر کند برایتان):
«از منظر ما شب هول حکایت مردی است با دو شهر: اصفهان و تهران که از خلال تاریخ سه نسل بازخوانده میشوند: داعی، ابراهیم و هدایت اسماعیلی. هدایت اسماعیلی راوی شب هول است؛ راوی سرگذشت پدرانش و خودش، در فاصلهی میان دو نقطهی جغرافیایی و دو مقطع تاریخی که تناظری یکبهیک دارند؛ از اصفهان عصر صفوی تا تهران عصر پهلوی. پارههای این سرگذشت کموبیش به اقتضای سبک یا ژانر روایت و مانیفست نویسنده از ورای پریشانگوییها، کابوسها، شعارها، تفسیرها و روایتگری راوی و دیگر شخصیتهای داستانهای متداخل روایت آشکار میشود، روایتی چندسطحی با سطوحی متداخل و تودرتو است. سطوح گوناگون روایت را میتوان از دو منظر دانای کل یا سومشخص و اولشخص و از خلالِ دو متن پی گرفت: متن رمان شب هول در کلیتِ آن و متن رمانی که هدایت اسماعیلی آن را دربارهی خود و تاریخ مینویسد و تکهتکه، بیهیچ قاعدهی مشخصی در متن اصلی پراکنده است. داستان اصلی، داستان زندگی هدایت اسماعیلی است. این داستان از صفحهی ۱۱ کتاب آغاز میشود…» (صص ۱۸۵ و ۱۸۶)
حالا تو بگو: اگر بنا باشد داستانی بنویسی که -بهاصطلاح- شهر هم یک از شخصیتهای اصلی آن باشد، کدام شهر را برمیگزینی و چرا؟
➖کماکان منتظر دیداریادهای شما هستم:
nevisandesaz.ir/2025/11/01/didaryad/
➖با کانالهای برتر همسفران مدرسه نویسندگی آشنا شوید:
@behnevisa
➖اگر مشتاقید دربارهی دغدغههایتان گپ بزنیم پرسشهایتان را در وبگاه نویسندهساز بنویسید:
Nevisandesaz.ir
(چهبهتر که هر پرسش را در صفحهی مربوط به آن ثبت کنیم.)
➖پرهیزیات امروز:
-اینستاگرام
-ایکس (توییتر سابق)
-یوتیوب و هرجور خبر
➖کلاسهای امروز:
-کلاس خصوصی با شین. شین.
-تمرینجا (جلسهی بازخورد نویسندگی خلاق)
-وبینار نویسندهساز
-جلسهی چهارم شعرماهی
➖دورههای توراهی:
-دورهی آنلاین نویسندگی خلاق (دورهی اصلی و پایه)
-دورهی پیشرفتهی نویسندگی خلاق (متمرکز بر نثر ادبی)
اطلاعات بیشتر در کانال دورهها:
@kelasenevisandegi
➖دریافت جملههایی برای بهتر نوشتن
تنها کافیست نام و نامخانوادگیتان را برای سامانهی پیامکی زیر بفرستید تا عضو پیامکنامهی نویسندهساز بشوید:
50002710041185
➖کتابهای تازه در کتابفروشی نویسندهساز:
@nevisandesazshop
➖بیت:
«در سواد حیرت از یاد جمالت بیخودیم
روز و شب خواب سحر دارد دل شبگرد ما»
-بیدل دهلوی
➖مَثَلهای فراموش (نقل از فرهنگ جامع ضربالمثلهای فارسی):
«سری که بار نکشد باری باشد بر گردن.»
«با دستت ابرها را اینور و آنور کن.»
«بیابر باران میکند.»
«شتر بر بام و زرافه در زیرِ پالان.»
«بالا زیر نقاب، پایین آفتاب مهتاب.»
«آنچه خر گوید … خر باور کند.»
➖کلمهبرداری از دفتر شعر «مدِّ مژه» نوشتهی بهنود بهادری:
مزارِ آه
بافهی دستت
فیروزهی زانوت
بر الواح سپید تنت/بی که کشتهای باشد/مزار هزار آه/حک است.
بر یالِ سنگ
پریش بنفش شقیقه
دو کتفِ نوسال
ابرو ابرو گریستم
فاصلهی مرموز نگاه اسبان
به گاه گور/مکیده شدم/از حجامت گیس
چنگ ریشه و/ساقهی آغشته به بوی اندام سنگ
بَدَخش مردمک
لبهی تاریک یال
مژه از کجای اشک بریزم
اضطراب بال
میان اخم و زحم
این نحسِ آبی
وَ/من/فینفسه بعد از وَ بودم/و فینفسه وَ بودم.
رگپر
شفاآلود به گیاه بومی
گیسِ پلک
ای روز بریدهگیس!
به دردی زانورمیده
روانِ موی تو
تکانِ رفتارِ مویِ تو بر شانه
احتضارِ بلندِ مژه
دلیر بوتههای صدا
از پلک تو/هزاران رگبالِ پروانه در صعود بود
نخاعِ قزح
از گریههام میگریم
آنکه گیس دارد/سینهاش همیشه آغوش است
رُخان اندوه
اقوالِ مهرِ گیاه
من/اما/مُصّرِ خویشم.
هر مرده نشانی از صحرای دریا/به ناخن میبَرد.
لختههای عزیز
در کهولتِ قلب فرداهام