➖نوشتن فلسفیدن است
اول اینکه افسوس بخورم به حال خودم که چرا زودتر سراغ آثار رضا داوری اردکانی نرفتم؛ یکی نمونهی دیگر رسانهزدهگی، یعنی پذیرش بیچونوچرای اقوال ژورنالیستی دربارهی یک نویسنده، بیکه سراغ آثارش بروی تا دریابی آیا در واقع همان است که مینمایانند؟
باری، پیشتر از پیوند نوشتن و فلسفیدن بسیار گفتهایم و لااقل در آن شیوه از روزنگاری که مدرسه نویسندگی مروج آن است، تمرین فلسفهورزی نخستین هدف است. این جملات را از کتاب «گفتوگوهایی با سایهام» آوردهام، این سخنان داوری اردکانی دربارهی نوشتن و آثار آن نیز صادق است:
«اگر فلسفه بتواند به ما یاد بدهد که در آنچه در جهانمان میگذرد بهخصوص در قول و فعل خود با درنگ و تأمل بنگریم کار بزرگی کرده است.»
ص۹
اهل فلسفه در پی آناند که بدانند در چه عالَمی به سر میبرند و جهانشان چگونه قوام یافته است.
ص۱۰
«فلسفه نظم است و ما را با نظم آشنا میکند.»
ص۱۰
«دانایی و خرد و کمال و آزادی در پی درک نادانی و نابخردی و نقص و ضعف و وابستگیها میآید.»
ص۹
«این قاعدهی جهان است که دانایانْ نادانی خود را میبینند و نادانانْ خود را دانا میدانند.»
ص۳۴
➖با کانالهای برتر همسفران مدرسه نویسندگی آشنا شوید:
@behnevisa
➖اگر مشتاقید دربارهی دغدغههایتان گپ بزنیم پرسشهایتان را در وبگاه نویسندهساز بنویسید:
Nevisandesaz.ir
(چهبهتر که هر پرسش را در صفحهی مربوط به آن ثبت کنیم.)
➖پرهیزیات امروز:
-اینستاگرام
-ایکس (توییتر سابق)
➖کلاسهای امروز:
-تمرینجا (جلسهی بازخورد نویسندگی خلاق)
–وبینار نویسندهساز
-حلقهی چخوف
-جلسهی دوم شعرماهی
-کلاس خصوصی
➖دورههای توراهی:
-دورهی آنلاین نویسندگی خلاق (دورهی اصلی و پایه)
-دورهی پیشرفتهی نویسندگی خلاق (متمرکز بر نثر ادبی)
-کارگاه آنلاین کودکنویس (نوشتن داستان برای کودکان)
اطلاعات بیشتر در کانال دورهها:
@kelasenevisandegi
➖دریافت جملههایی برای بهتر نوشتن
تنها کافیست نام و نامخانوادگیتان را برای سامانهی پیامکی زیر بفرستید تا عضو پیامکنامهی نویسندهساز بشوید:
50002710041185
➖کتابهای تازه در کتابفروشی نویسندهساز:
@nevisandesazshop
➖این ضربالمثلها:
«دنیا خرِ بازار است.»
«دنیا دور روزه، اگه امروز نخندی، فردا دلت میسوزه.»
«دنیا شاخِ گاو است، هر روز به ماتحتِ یکی فرو میرود.»
«دنیا لُنگِ حمام است، هر روز عورتِ یکی را میپوشاند.»
➖کلمهبرداری از دفتر شعر «خالیِ نگاه، از دستهام میچکد» نوشتهی الناز نجاریون:
واحهی درون
شعری که مامِ من است
داس عاطفه نشانه رفت/کوژ و کاو تنی/به موعدِ حوصله/که زیبندهی تنهاییست
در شنزار تن
خوشهخوشه شیر دهم/به زیر تاک/کودکی نامتولد را…
به طرحی از مأوای خیالت
کرشمهدارِ کُنیهی تقدیر/نازبختِ تغارِ الفت باشم
در تهوعی از خود/بر آبگیرهای جنون
پارینهخردههای برابر
در منظومهی صبرِ تنانگی
نای دمیدن در تقلای وجود
پرنیانِ حنجرهای که نمیآوازیاش
زوالِ ناصوابیست تن-دوریِ ما
اگر پیوندی باشدم اینشب/به فکر تنیدنیست تا/سرخآویزِ نگاهت
به چشمها/بارانِ آه را چاه میزنی
سر از سبز نشناسم/اگر زبان نمیرسد به زندگی
خُلوارههای تلِ جانسوزِ وهمِ من
زنی باشم در سرخگاه گیجِ تو!
نشسته بر سطر تن
میچکد/از ناخنی که/تو از آن طلوع میکنی
بر رأس هراس
و اتفاقی افتاده/از قلب من