مومیایی کلمات
میکوشی و میکوشی واژهها مومی شوند در دستهایت سرانجام درمییابی اما مومی هستی در دست کلمات
میکوشی و میکوشی واژهها مومی شوند در دستهایت سرانجام درمییابی اما مومی هستی در دست کلمات
بگیر و ببویشان. ازشان عطر بساز. جملههایی بساز تنمالیدنی. شعر به شعر بهشان نزدیکتر شو. جز شعر برای کار دیگری به کارشان نبر. خرشان شو،
هر روز در وبینار نویسندهساز ۱۰۰ جمله مینویسیم؛ بداههنگاری برای دستیابی به انبوهی از جرقههای نوشتاری. از امروز بناست با فهرست زیر پیش برویم. شما
موسا اساسی روی دیوار اتاق خاب و اتاق کارش تنها یک جمله چسبانده: «شروع نوشتن بینیاز از پیشنیاز است.» که یعنی لازم نیست برای پرهیز
موسا اساسی مینویسد: «کنارهجویی بیاموز. تنهایی بهتر از آن است که به هر معاشرتی تن بدهی.» اما این حرف را، لااقل با این چهربندی، اصلن
چهها که نمیکند این «که»، که گاه مانع فصاحت است و گاه مایهی آن. حساسیت من به «که» با نوشتههای محمد قائد شروع شد
بارها تف کردهام روی خودم که چه فایده دارد اگر بنویسی ولی اعتراف نکنی؟ اگر نوشتن نیفزاید به شهامت تو در عذرخاهی؟ این پرسش
هزار سال پیش ورداشتم دفترچهیی را هدیه دادم به رفیقی به این خیال که خالیست؛ دوستِ ما اما چندی بعد با دلِ پُر برگشت و
پا میشویم. راه میفتیم. چشم میخاند. پا مینویسد. پا میخاند. چشم مینویسد. پا میخاند. پا مینویسد. چشم میخاند. چشم مینویسد. یکچُسه رهایی
«تمرکزآر» عنوان کارگاهی یک هفتهیی است برای تجربهی همزمان نوشتن و مطالعه. چرا کارِ همزمان؟ وقتی با هم کار میکنیم: کار را به
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با
علیرضا عامری نوشته بود: «آی شعر یک موی تو را به هزار نثر نمیدهم»* اما باز کردن پای شعر به نثر این نیست
صدالبته که مشکل با چاپ زودهنگام کتاب است، وگرنه چی بهتر از چاپ بهنگام کتاب؟ دلایل پرهیز از چاپ کتاب بسیارند، از جمله: ۱.
از «بوف کور» بسیار گفتهام توی کلاسها، اما پیش نیامده دربارهاش چیزی بنویسم؛ آنقدر بهش پرداختهاند که زدن حرفی نو، کوششی جانکاه میطلبد. باری،
محمد صالحعلاء نوشته بود: «من نگاهی به خانوادهام انداختم و مهمانها انداختم با شرمی گلبهی گفتم: بله، با کمال میل.»* از خودم
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
خودپند پندیست به خود، نه به دیگری. فاز نصیحت برنمیداریم. درنگیست بر گفتوگوی درون و آنچه به خود «امر» میکنیم: این کار را بکن/آن
شاید بپرسی: «اصلن از کجا بدانم نویسندهام که حالا برای نویسندهتر شدن بکوشم؟» مقصودم فراخترین معنای نویسندگیست، در این تعریف هر کسی که چیزکی
بهمن فرسی برای «شخصیت داستانی» معادلِ «نوشتآدم» را پیشنهاد میدهد. دیدم این کلمه دستِکم واسه این تمرین نام مناسبیست: دربارهی آدمی که هنوز نامش
امروز با همسفران «تمرکزآر» به این اندیشیدیم: چگونه یک روز عادیِ من به روزی استثنایی بدل میشود؟ نخست گفتیم، دوازده ساعت بعد، طبق