عذر می‌خاهمت به بانگ بلند

بارها تف کرده‌ام روی خودم که چه فایده دارد اگر بنویسی ولی اعتراف نکنی؟ اگر نوشتن نیفزاید به شهامت تو در عذرخاهی؟

 

این پرسش را حرفی از رضا علامه‌زاده دوباره به یادم آورد:

 

«مست بودم و در پاسخ اعتراض نازی به چیزی که به یاد نمی‌آورم گفتم اگر بچه‌دوست بودی نیما را ول نمی‌کردی. همان لحظه انگار زبانم سوخت. احساس خباثت کردم. اگر بگویم در این پانزده‌سالی که از آن روز می‌گذرد بیش از ده بار، چه تنها و چه در مقابل همان آشنایان، از او به خاطر بیان این حرف معذرت خواسته‌ام دروغ نگفته‌ام. همین حالا هم که دارم این را می‌نویسم گونه‌هایم از شرم می‌سوزد.*»

 

و حالا این سطرها را می‌نویسم که چی؟ مثل همیشه برای تسکین خودم. گاه می‌اندیشم:‌ نکند آدمی می‌نویسد تنها برای پوزش از خودش؟

بله. من می‌نویسم تا پیش و بیش از هر چیز از خودم عذر بخاهم، برای همه‌ی آن چیزهایی که شما هم خوب می‌‌شناسیدشان.

 

 

*دستی در هنر چشمی بر سیاست، ص۱۲۹

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

28 شهریور 1397

28 شهریور 1397

8 دی 1403

8 دی 1403

27 آذر 1395

27 آذر 1395

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *