از «بوف کور» بسیار گفتهام توی کلاسها، اما پیش نیامده دربارهاش چیزی بنویسم؛ آنقدر بهش پرداختهاند که زدن حرفی نو، کوششی جانکاه میطلبد.
باری، میدانید که بوفکور دو پاره است و اصلن نوآوریِ شاخص داستان هم در همین دو پارهگیست. داریوش آشوری معتقد است پارهی دوم در اصل پارهی نخست قصه است اما اگر هدایت متن را به این ترتیب چاپ میکرد، آنگاه داستان چنین چشمگیر نمیشد (نقل به مضمون).
حالیا هوس کردهام بوف کور را اینبار از نیمهی دوم بخانم و بعد برسم به نیمهی اول. تنها محض سرگرمی. بر این باورم که بوف یکی از سرگرمکنندهترین قصههای فارسیست؛ تأکید روی این جنبهی قضیه خیلی بهتر از آن است که این رمان را چنان لولو جلوه بدهیم که برخی لایش را هم نگشایند.
راستی شاید فیلم «بزرگراه گمشده»ی دیوید لینچ را هم دوباره ببینم که دوپارگیاش عجیب یادآور بوف کور است.
شما هم پایهاید برای مطالعهی بوفکور به این شیوه؟