امر استثنایی در روزهای تو

 

امروز با همسفران «تمرکزآر» به این اندیشیدیم:

چگونه یک روز عادیِ من به روزی استثنایی بدل می‌شود؟

 

نخست گفتیم، دوازده ساعت بعد،‌ طبق معمول، در چه حالی خاهیم بود.

سپس آزادانه درباره‌ی تغییر این روال ایده‌ پرداختیم.

با چه کاری ساعت امشب در در وضعیتی کاملن متفاوت با روزهای قبل قرار می‌گیرم؟

اما حواسمان بود که اول فقط به نتیجه بپردازیم نه به مسیر رسیدن به آن؛ چرا که گاه تدبیر برای مسیر هدف سبب می‌شود که ذهن مانع‌تراشی کند و از تنوع ایده‌ها بکاهد.

 

برای مثال چنین رخدادهایی شاید بتوانند روال معمول روزهای ما را دگرگون کنند:

 

ملاقات با فردی که ملاقات با او را -به هر دلیلی- بسیار دشوار می‌پنداریم؛ گاه به دلیل کینه و کدروت‌، گاه به سبب مشغله‌های طرف مقابل، و هر محدودیت دیگر.

به سرانجام رساندن کاری خرکی؛ نوشتن داستانی بلند در هفت هشت ساعتی پیاپی؛‌ یک نفس ده هزار کلمه تا ته داستان.

تنهاگردی در جایی نامناسب یا حتا خطرناک؛ مثل پیاده‌روی در کویِ گولاخ اوشاخ‌لاری. 

مطالعه‌ی کامل کتابی که پیش‌تر تنها در با تهدید گلوله روی مُخمان هم حاضر به خاندن نیم‌فصلش نبودیم.

روانه‌ی سفر شدن، با کم‌ترین تدارکات. 

یک خرید یا فروش نامعمول.

 

امر استثناییِ روز شما چیست؟

 

راستی، شاید بپرسی: «چرا در پی روزی استثنایی باشیم؟»، چون عمر کوتاه است و لذت در تنوع و تجربه.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

13 فروردین 1404

13 فروردین 1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *