سلام به شما دوست نازنین
اگر پرسشی دربارهی نوشتن، نویسندگی، تولید محتوا، استراتژی محتوا و نوشتن کتاب دارید، در وبگاه نویسندهساز ثبت کنید:
همچنین مطالعهی صدها پرسشوپاسخی که در پایین این صفحه میبینید میتواند سودمند باشد.
برای کسب اطلاع دربارهی دورهی پایه و اصلی مدرسه نویسندگی نیز روی پیوند زیر کلیک کنید:
یا با ما در تماس باشید:
ارسال پیام به پشتیبانی تلگرامی مدرسه نویسندگی
شماره تماس پشتیبانی:
09396235923
برقرار و برفراز باشید
شاهین کلانتری
شاهین کلانتری در تلگرام | اینستاگرام | توییتر | ویرگول | لینکدین


4,036 پاسخ
سلام وقت تون بخیر من یه سوال داشتم درمورد وبلاگ نویسی. از حرف های شما به این شکل متوجه شدم که اگه نویسنده های بزرگ در این زمان زندگی می کردن حتما مطالبشون رو در وبلاگ خودشون قرار می دادن. از طرفی بهتره که در وبلاگ آموزش هم قرار بدیم نه فقط نوشته های خودمون که مثل سایت های دهه هشتاد باشه. حالا سوال من اینه که اگه قصد داشته باشیم نویسندگی رو به طور جدی پیش ببریم و از طرفی با توجه به سن کم و نوآموز بودن، مطلب خاصی برای آموزش نداشته باشیم باید چه کار کنیم؟
سلام استاد کلانتری عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه یه سوال داشتم من یه نمایشنامه نوشتم برای اینکه بفهمم نمایشنامهی من ایراد داره یا نه چیکار باید بکنم؟
سلام هستی جان
توی جلسات «با من بنویس» بیشتر میگم برات.
سلام آقای کلانتری عزیز بازم کسی امد
متوجه نشدم.
سلام
من یک مقدمه برای داستان نوشتم نیاز به راهنمایی دارم
درود مهدی عزیز
چی شد که حس کردید داستان نیاز به مقدمه داره؟
سلام. بعد از راهنمایی شما نوشتن و انتشار برام راحتتر شد. خداروشکر.ممنونم از شما. ممنون میشم اگه به وبلاگم نگاهی بیندازید و بگید چطور میبینیدش. فعلا آنچه یاد میگیرم، یا بهانهی نوشتن میکنم و نیز بخشی از زندگی خودم رو به شکلی غیر مستقیم نوشته و منتشر کردهام. نوشتههای مهمتر در راهند:)
چقدر عالی.
حتمن میبینم.
هرگز دست از نوشتن نکشید.
درود بی کران بر استاد عزیز
من دو سال پیش در کلاس های نویسندگی خلاق شرکت کردم و دارم کارها رو پیش می برم. گوش دادن مجدد به فایل های کلاس رو شروع کردم و تمرینات انجام میشه. اخیرا به کشیدن کاریکاتور برای نوشته هام علاقه مند شدم و یادم افتاد خود شما دستی در این کار داشتین. خواستم ازتون بابتش راهنمایی بگیرم اگر کلاسی، کتابی هست معرفی بفرمائید.
تشکر بی کران از شما
سلام بهنام جان
چه خوشحالم که هنوز در مسیر نوشتنی.
برای یادگیری کاریکاتور پرسه در این سایت خیلی کمک میکنه بهت:
ایران کارتون
سلام استادگرامی، وقتتون بخیر، امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده باشین، ببخشیداستاد میشه لطفا درمورد این قطعهی ادبی بازخورد بدین؟ممنونم ازشما
“سپید میخواهمت، سپید؛
به سپیدی بالِ فرشتههای آسمان
سپید میخواهمت، سپید؛
همچون مرواریدی در صدف.”
مرد وارد اتاق می شود. پشت میزکارش مینشیند. چشمش به نامهی باز نشدهی روی میز میافتد. نامه را برمیدارد، بازهم احضاریهی دادگاه. ناخوانده عصبانی می شود. دندانهایش را به هم میفشرد. بیدرنگ بلند میشود. به سمت آشپزخانه میرود. پشتِ میز ناهارخوری میایستد. کف دستانش را روی میز میگذارد. سر به زیر میاندازد. چاقوی دسته سپید کنارِگلدان سپید، نگاهش را جلبِ خود میکند. دستش را دراز میکند. مستأصل میشود.
“سپید می خواهمت، سپید؛
همچون گلبرگِ رزِ سپید.”
رزِسپید را از گلدان برمیدارد. به اتاق زن میرود. زن روی تختخواب افتاده است. او را صدا میزند. سپیده جواب نمیدهد. دست آویزان زن را می فشرد. رزِسپید را در انگشتانِ یخزدهی زن میگذارد و ملحفهی سپیدرنگ را، روی صورت زن میکشد.
“سپید میخواهمت، سپید؛
به سپیدی بالِ فرشتههای آسمان
سپید میخواهمت، سپید؛
همچون مرواریدی در صدف.”
امالبنینتیموری
خیلی پاکیزه و زیبا نوشتی ام البنین عزیز.
دقت تو رو تحسین میکنم.
لذت بردم از خوندن متنت.
بسیار قشنگ بود و چه خوب توصیف کرده بودید داستان در ذهن مجسم می شد.
سلام استاد
بنده تازه به جمع نویسندگان خلاق پیوسته ام وخیلی دوست دارم به زنان و مادران سرزمینم کمک کنم تا سختی ها ومشکلات زندگی شان را راحت تر تحمل کنند و در نا امیدی و یاس بتوانند توانایی های خودشون رو پیدا کنند و برای زندگی با کیفت تر تلاش کنند.میخوام روی فکر و ذهنشون تاثیر بگذارم به نظرتون من چطور میتونم در این مسیر قدم بردارم؟لطفا راهنمایی ام کنید ممنون
چه هدف زیبایی صدف عزیز
بهترین کار اینه که یک رسانهی شخصی خوب بسازید.
پیشنهاد میکنم این سلسله مطلب رو بخونید:
رسانهسازی در ۷ گام
سلام استاد
تو صفحه ۹۲ کتاب «البته واضح و مبرهن است که» اومده یه مقاله روایی آورده. بعد تو صفحه ۹۸ اومده گفته جمله کلیدی این مقاله اینه: «پسران رقیب پدران هستند.»
استاد اصلا همچین جملهای نه تو متنش هست و نه من همچین برداشتی از متن میکنم. ماجرا چیه؟ اصلا نمیفهمم.
سارا جان
مقاله رو خلاصه کن و بگو خودت چه برداشتی ازش داری.
منتظر پیامت هستم.
بهبه انقدر خوشم میاد از پاسخای این مدلی که لقمه رو حاضروآماده تو دهن آدم نمیذارن 😍
داستان از این قراره که مرد جوونی به یه پیرمردی که لختوعوره و تابوتوان راه رفتن نداره تو خونهش جا میده. از زنش هم میخواد که از پیرمرد مراقبت و پرستاری کنه. پیرمرده اینجوری بوده که وقتی مرد جوون تو چشماش نگاه میکرده، تو قلب و مغزش احساس سنگینی و تامل میکرده و بهقول خودش با نگریستن به اون چشما از مقولات و مقالات اون پیرمرد بهره میبرده. رفتهرفته زن این مرد جوون عاشق پیرمرد میشه. مرد جوون با دیدن این اتفاق که همسرش و اون پیرمرد غریبه جلوی اون عشقورزی میکنن کلی غصه میخوره و پیر میشه؛ در عوضش پیرمرد روزبهروز جوونتر میشه.
ظاهرا اون پیرمرده غریبه نبوده و پدر اون مرد جوون بوده.
حالا چرا جمله کلیدی «پسران رقیب پدران هستند»ـه؟ چون پیرمرده شد هووی شوهر زنه و جاش رو گرفت. درسته؟
البته نمیدونم چرا احساس میکنم این مقاله یه مفهومی پشتش داره که این چیزی که اون بالا نوشتم نیست. راستش اگه ننوشته بود جمله کلیدی اینه، فکر میکردم داره به گذر عمر و بیهوده سپری کردن عمر اشاره میکنه
سلام صدیقه علیزاده هستم گفتم که من اشعار می نویسم اعلان من یک کتاب بنام پند آموز ذهنی می نویسم ۷ الی ۸ سال طول میکشد اشتباه شود جبران ندارد میشه کمک کنیم
چه عالی.
چرا با انتشار بخشهایی از کتاب در اینترنت شروع نمیکنید کارتون رو؟
سلام و عرض ادب.استاد گرامی جملاتی را در حین تمرین نوشتن جایی یادداشت کردهام.گاهی نمیدانم کدام پارهنویسی است یا قصار یا کاریکلماتور.پیشنهاد شما چیه؟
مثلا این جمله”قرار بود سختیها ما را محکم کنند ولی تاب نیاوردیم و شکستیم”
درود
چه اصراری دارید که رو نوشتهها برچسب بذارید؟
سلام آقای کلانتری خسته نباشید.
من یک داستان کوتاه هزار کلمه ای نوشتم که دوست دارم نظر شما رو در موردش بدونم.
البته اینم بگم که این اولین داستانم هست.
اسم داستان رو گذاشتم ترس از ترس و توی وبلاگم هست.
ممنون میشم بخونيد و نظرتون رو بهم بگید.
باز کردم که بخونم.
وقت بخير،استاد اگر داستاني كوتاه حدود ٤،٥صفحه باشد شما بررسي ميفرماييد؟لطفا راهنمايي بفرماييد چطور امكان بررسي نوشته هاي داستاني هست،ممنون
درود آرزو جان
بله. اینجا بفرستید برام.
سلام جناب کلانتری عزیز. من دو سال پیش در نویسندگی خلاق شرکت کردم اما پروژه رو که نوشتن کتاب بود انجام ندادم. الان میخوام انجامش بدم و مجموعه داستان کوتاه بنویسم. کتابهای داستان کوتاهی که در سایت اختصاصی معرفی کردید، چند تاییش رو تهیه کردم و همینطور کتابهایی که مربوط به آموزش داستان کوتاه معرفی کردید. میخواستم بدونم آیا خوندن همین کتابها کفایت میکنه؟ و آیا برای شش داستان کوتاه باید در هر داستان شخصیت جداگانهای خلق کرد یا با یک شخصیت هم میشه؟ میخوام شروع کنم و کمی کلافهام. پیشنهاد شخصیتون برای شروع و ادامه چیه؟ تشکر از لطف شما.
سلام استاد عزیز، مدتی است که حوزه طنز برایم کنجکاوی بیشتری فراهم کرده و در حال مطالعه ام، ممنون میشوم که کتابی در حوزه طنز تلخ معرفی بفرمایید. سپاسگزارم
درود نیکو جان
طنز خوب بخون. همین. زیاد در بند این نباش که دقیقن برچسب تلخ یا شیرین روی یک مطلب باشه.
سراغ نوشتههای این نویسندهها برو:
عبید زاکانی/ایرج پزشکزاد/منوچهر احترامی/ابولفضل زرویی نصرآباد/ابراهیم نبوی/عمران صلاحی
سلام آقای کلانتری وقتتون بخیر و شادی. من بهاره نام یار هستم. اول از همه از آموزش ها و دوره های خیلی خوبتون کمال تشکر رو دارم. یه سوال داشتم. من میخواستم ببینم کدوم برهه از زمان ، برای برند سازی شخصی میشه کتاب نگارش کرد؟ آیا در همین ابتدای مسیر میشه به فکر نگارش کتاب بود یا نه؟؟ و اگر جواب مثبت هست، در مورد جزییات ایده ای که برای نگارش کتاب دارم، کجا میتونم مشورت بگیرم؟؟ ممنون.
سلام بهاره جان
چقدر خوشحالم که بعد از مدتها اسمت رو میبینم.
از همین حالا شروع کن.
اصلن نوشتن کتاب بهت کمک میکنه که در یادگیری بهتر بشی.
پیشنهاد اینه که از روش بلاگ کردن کتاب استفاده کنی.
در همین رابطه:
چگونه یک کتاب را بلاگ کنیم؟
سلام استاد کلانتری
یک داستان حدودا کوتاه ۱۵ صفحه ای نوشته ام میخواستم این داستان به ایمیل خودتون بفرستم تا لطف کنید بخونید و نظرتون بگید
اولین داستانم هست
اینجا نمیخام بفرستم که دسترسی همه به داستانم باشه
آیا امکانش هست ایمیل شخصی تون بفرستید و من pdf داستانم براتون بفرستم
سلام فاطمه عزیز
پیشنهاد اینه که فعلن یک تکه از داستانت رو همینجا بفرستی. خیلی چیزها رو با یک پاره از متن هم میشه بررسی کرد. بعد میتونیم سراغ بخشهای بعدی هم بریم.
سلام سلام، خوبین؟
استاد یه سوال: من الان تمام کلیدواژههایی که میتونم توی سایتم استفاده کنم رو جمعآوری کردم، بعد رفتم توی سایت رقیبم و دیدم همه اینا رو استفاده کرده. خب الان من باید ناامید بشم و بگم دیگه کار کردن روی این کلیدواژهها فایده نداره؟
یا اینکه برم سراغ کلیدواژههای دیگه؟ یا اینکه تمام توجهم رو به رقیبم اختصاص بدم اشتباهه؟
استاد راهنمایی که از شما میخوام اینه که بهم بگید دیدگاهم نسبت به رقبا باید چطوری باشه؟
سلام سارا جان
دیدگاهت به موضوع صحیح نیست.
مگه قراره کلیدواژههای بکر باشه؟
کلیدواژه یعنی چیزی که پرکاربرده و جاهای دیگه هم هست.
وای استاد من چرا اینجوری به ماجرا نگاه میکردم؟ واقعا خندهدارهها. الان یه عالمه سایت داریم که همگی رقبای همن. آیا این باعث شده که
دست از فعالیت بکشن و ادامه ندن؟ یا اینکه برعکس عمل کردن و علاوهبر پرقدرت ادامه دادن، روی کلیدواژههای دیگهای هم کار کردن؟ تو این مدت این به ذهنم رسید و دیدم اینجوری عوض شد.
https://t.me/jahane_abeieh_man
https://t.me/dar_babe_talatomhaye_zehnam
درود استاد وقتتون بخیر
اینها لینکهای دوتا کانال من هستن.
خوشحال میشم بررسیشون کنید.❤️
بله استاد گرامی.
با انواع تمرینهایی که شما آموختید مینویسم.کتابهایی رو که معرفی کردید مطالعه میکنم.خلاصه اینکه زیر سایه شما و به لطف امپراتوری عظیم مدرسه نویسندگی شما هر روز میآموزم و جلو میروم.الان در حال مطالعه کتاب شاهراه تاثیرگذاری هستم.
سلام و عرض ادب
بعد از مطالعه هر کتاب نکاتی از آن را یادداشت میکنم.در مطالعه کتاب شاهراه تاثیرگذاری هستم.به حدی کتاب غنی ست که هر خط آن را باید یادداشت کرد. پاینده باشید استاد.
زنده باد. چه خوب.
سلام. جوادیان هستم از علاقمندان کلاس های شما. آیا امکان برگزاری دوره آموزشی حضوری تحت عنوان مهارت های تولید محتوا را در یزد دارید؟ این دوره به صورت سفارشی و بر اساس درخواست از سمت یک شرکت باشد.
درود جناب جوادیان عزیز
همکار من با شما در تماس خواهند بود.
در این زمینه فراخوان زیر رو هم منتشر کردیم:
آموزش سازمانی تولید محتوا و نویسندگی
سلام استاد. راستش من ایده رو دارم، بخشهای داستان و شخصیتها تکمیل هستن و کلا هرچیز سرجای خودشه.
با اینحال احساس مبهمی باعث میشه ننویسم، سرشار از بیانگیزگی و تنفر و بهانه تراشی نوشتن رو گذاشتم کنار. کارم شده غر زدن به جون خودم و گفتن ” از همون اولم باید نوشتن رو میذاشتی کنار. اخه ببین چقدر احمقانه و ناخوانا مینویسی. ”
و بتازگی حتی دیگه نمیتونم ایده پیدا بکنم، کلمات باهام قهر کردن و لحن روایت و قلمم رو یادم رفته.
میدونم رفتارام درست نیست..اما خب راهیم ندارم واقعا. ديگه کمکم داره باورم میشه
سایه جان
اگه من الان بهت بگم نوشتن رو رها کن رها میکنی؟
اگه بگی هیچ استعداد و ذوقی نداری، همین الان بیخیال نوشتن میشی؟
یاد یه ماجرایی افتادم:
«تاجر ثروتمندی پس از سالها هوس کنسرت میکند تا ضمن محظوظ شدن از علاقۀ دیرینهاش، از رهبر ارکستر قدردانی کند.
حین اجرای کنسرت با نوای ویولن یاد روزگاری میافتد که در تب نوازندگی میسوخته.
پس از پایان مراسم از میان انبوه جمعیت خودش را به رهبر ارکستر میرساند و میگوید:
-سی سال قبل که برای آموزش نزد شما آمده بودم حرفی به من زدید که باعث شد به تاجر موفقی تبدیل شوم.
رهبر ارکستر میپرسد:
-یادم نیست، چه چیزی گفته بودم؟
-گفتید من آتش درون لازم را برای نوازنده شده ندارم.
رهبر ارکستر که گویی حرفی بدیهی شنیده میگوید:
-این حرفی است که من به همه میزنم.»
دست از یقهی خودت بردار. پیشهاد میکنم این کتاب رو بخونی: «شجاعت خلاقیت» از رولو می. یه ترجمهی دیگه هم داره با عنوان «شجاعت خلاق بودن».
چالش خلاقیت رو بپذیر. نویسندگی یعنی همین.
درود استاد عزیز💙
استاد مربوط به مبحث شخصیت یونیک و تیپیک:
اگر بخوایم یک سری داستان بنویسیم به عنوان کتاب چند جلدی و شخصیت اصلی همهی اینها یک نفر باشه و روایات مختلف زندگیش توی جلدهای مختلف بیاد، آیا اون شخصیت یک تیپیک حساب میشه؟
درود
نه فائزه جان.
سلام استاد عزیز. لینک سایت پایین براتون ارسال کردم. پایدار باشید و برقرار.
یک سالی هست با شاهین کلانتری آشنا شدهام.چند سال پیش پیج ایشان را در اینستاگرام دیدم و دوست داشتم روزی در کلاس نویسندگی خلاق شرکت کنم.ولی آشنایی جدیتر پارسال همین موقعها بود.میخواستم برای نویسندگی تمرین کنم و نمیدانستم چه بنویسم و چگونه بنویسم.یک کلاس نویسندگی رفته بودم که استادش گفته بود هرروز بنویسید.پرسیدم راجع به چه بنویسیم گفتند اتفاقات روزانه.که این به تنهایی به کار من نیامد.در اینترنت در مورد تمرین روزانه نوشتن سرچ کردم و با دنیای بزرگ نوشتن و آموختن شاهین کلانتری آشنا شدم.با دیدن آن سایت و گستردگی و جدیت و تنوع مسحور شدم.تازه فهمیدم دنیای نوشتن چه بوده ومن چه میپنداشتم.اول مهر دخترم به مدرسه رفت و بدون من در مدرسه نمیماند.حدود چهل روز صبح تا ظهر در مدرسه بودم.زمانی که سر کلاس بود من در حیاط مدرسه یا روی پلههای داخلی ساختمان در سایت شاهین کلانتری بودم.با دیدن وبیناری در بخش چگونه نویسنده شویم به وجد آمدم.آن را چندبار دیدم و نکاتش را یادداشت کردم.روزی را که در حیاط مدرسه وبینار “چرا روزی یک نمایشنامه میخوانم”را گوش دادم فراموش نمیکنم و بعد از آن چند نمایشنامه از کتابخانه امانت گرفتم و خواندم.بعد از آن چهل روز،دخترم بدون من در مدرسه میماند و صبح ها بعد از رساندش به مدرسه و ظهرها که دنبالش میرفتم،ده دقیقه در راه بودم و این ده دقیقه ها وبینارهای ذخیره شده را گوش میدادم که دیگر هرگز ذخیره نشد!امروز یاد حال و هوای آن روزها افتادم و تمرینهایی که با جدیت و حال خوب انجام میدادم.ساختن شخصیت و نوشتن یک دفتر دیالوگ برای آنها، نوشتن ۷۰ نامه برای شخصی در تمرین نامه نگاری،تمرین تکرار نویسی،مفید نویسی،مانیفست نویسی،نوشتن با لغات جدید،صدجمله نویسی،آنافورانویسی… .گاهی به دفترهایم نگاهی میاندازم و میبینم چقدر خوب نوشتهام.ول خب شرایط سخت زندگیام خیلی سختتر شد و کمکار شدم.گاهی حدود ده روز ننوشتم مثلا موقع اسبابکشی فلاکتبار و جانفرسا! گاهی هم از عملکردم راضی بودم و خیلی نوشتم و خوب هم نوشتم.این روزها حال خوشی ندارم. اوضاع زندگی بدتر از همیشه است.خودم جایی نوشته ام در روزهای سخت که رنج و غم بر تو غلبه میکند بنویس،هم تمرین است هم درمان.ولی متاسفانه در حد شعار است و گاهی دست و دلم نمیرود برای نوشتن یک خط.منتظر رو به راه شدن اوضاع هستم که با خیالی آسوده بنویسم و بخوانم و بیاموزم.گاهی با حال پریشان به فضای مجازی پناه میبرم.اینستاگرام را باز میکنم و از بین استوری ها رو استوری شاهین کلانتری را میبینم.نوشته است بیایید همین حالا یه عالمه بنویسیم.ترغیب میشوم و میروم کمی مینویسم.یادم میآید که شاهین کلانتری گفته است برای نوشتن منتظر انگیزه نمان.با خودم میگویم وقتی اوضاع روبهراه شد منتظر انگیزه نمیمانم و همیشه مینویسم.دلم برای حال و هوای آن روزهای پاییزی و آشنایی با مدرسه نویسندگی و جدیت و عشقم به کار تنگ شد.شاید در این شرایط هم کار کنم،شاید هم منتظر فرصتی بمانم که هرگز نمیرسد.
به به. چه روایت جذابی نرگس عزیز. چقدر خوشحال شدم از خوندن پیام زیبای شما.
امیدوارم همیشه در مسیر نوشتن و زندگی خوش بدرخشید.
سلام صدیقه علیزاده هستم گفتم که من اشعار می نویسم اعلان من یک کتاب بنام پند آموز ذهنی می نویسم ۷ الی ۸ سال طول میکشد اشتباه شود جبران ندارد میشه کمک کنیم
سلام شاهین عزیزم میخواستم بدونم اگر به جای بعضی واژه های جا افتاده در ذهن افراد از واژه دیگر استفاده کنیم ایرادی داره ،مثلا به جای کپی رایتر بگیم طراح توجه از زاویه دیگه ای به ان نگاه کنیم کسی که طراح جلب توجه مخاطبان هست
درود
بستگی داره به رسانه و مخاطب و هدف.
سلام و عرض ادب خدمت استاد کلانتری گرامی.خواستم یک تشکر ویژه کنم بابت توصیه دوباره خوانی کتابها.من فکر میکنم تنها بعد از دوبار یا چندبار خواندن یک کتاب است که میتوانیم بگوییم فلان کتاب را خوانده ایم.به توصیه شما شروع به دوباره خوانی کتابها کردم.گویا برخی از مطالب کتاب را بار اول اصلا ندیده بودم.به گمانم خواندهام و فراموش کردهام،شاید در حین مطالعه حواسم پرت بوده است.
کتاب شفاف بیندیش را به توصیه شما مطالعه کردم.بعد از مطالعه پیام دادم که آنطور که انتظار داشتم نبود.الان که این کتاب را دوباره خوانی میکنم میبینم کتابی بسیار مفید و قابل تامل است و اتفاقا مطالبش به درد این روزهایم میخورد.واقعا از این کتاب باغ بردم.از پیشنهاد شما برای مطالعه آن،همچنین دوباره خوانی کتابها ممنونم و از همه توصیه های شما در مسیر نوشتن.دعای خیر من و همه افرادی که به آنها میآموزید بدرقه راهتان باشد.
چقدر عالی.
ممنون که از تجربهی خودتون نوشتید برام.
سلام استاد کلانتری
من یکماهه که در کلاسهای شما شرکت می کنم و سبک کار شما را خیلی دوست داشتم.
همیشه دلم میخواست تجربه های کاریم را بنویسم و بالاخره موقعیتی پیش اومد که بخشی را بصورت داستان نوشتم و اواخر سال گذشته بصورت کتابی بنام “آن سوی ترس ها, در مسیر رویاها” چاپ کردم و همزمان کتاب دیگه ای را نوشتم که در مرحله ویرایش های آخر هست.
در این چند ماه, از افرادی که می شناختم بازخورد گرفتم, ولی چون متخصص نیستند, نمیدونم چقدر باید طبق این بازخوردها نوشته هام را ویرایش کنم و کتاب دوم را مسکوت گذاشتم تا به یک جمع بندی برسم.
میخواستم اگه امکانش هست کتابم را بفرستم خدمت شما و از شما کمک بگیرم تا بتونم ویرایش بعدی این کتاب و محتوای کتاب بعدی را بهتر ارائه کنم.
با اینکه مدت زیادی بود که سایت و کانال شما را داشتم, ولی زیاد توجهی به محتوای آن نمی کردم تا اینکه یکی از دوستانم پیشنهاد داد در کلاسهای شما شرکت کنم و خیلی خوشحالم که این مسیر برام باز شده.
حوزه کاری من 20 سال مشاوره مدیریت هست. 10 ساله که در مراکز علمی کاربردی تدریس می کنم. حدود 10 ساله که در کارگاههای خودشناسی شرکت می کنم و یادداشت هایی در این زمینه برای خودم می نویسم.
به طور کلی به نوشتن علاقه دارم و دلم میخواد حاصل تجربه ها و آموخته هام را به دیگران هم منتقل کنم و از خودم چیزی بجا بذارم که برای زندگی و کار بهتر, به دیگران کمک کنه.
با تشکر و سپاس
سلام خانم امیدوار عزیز
حضورتون در دورههای مدرسه نویسندگی مایهی افتخار ماست.
چه تصمیم نیک و ارزشمندی.
مشتاق خوندن نوشتههاتون هستم.
لینک برای ارسال متن:
ارسال متن
سلام من کلی پرس و جوکردم و شمارو پیدا کردم که بتونم توی مسیر مورد علاقم قدم بر دارم خواستم خواهش کنم صفحه ی اینستاگرام منو با ایدی minaa.khajehoseiny چککنین و کپشن پستامو که خودم مینویسم بخونین و راهنماییم کنین که نیاز به کدام دوره دارم و ایا این علاقه امیدی بهش هست که به جایی برسه. ممنونم
سلام مینا گرامی
بخشی از نوشتههاتون رو که دوست دارید بخونم از طریق لینک زیر برام بفرستید:
ارسال متن
سلام امیدوارم که به سوالم پاسخ دهید
من مشکلی در زمان نویسی دارم مشکل من این است که یک رمان را خیلی عالی می نویسم اما وسط داستان دیگه نمی توانم ادامه بدم هر چقدر هر فکر می کنم نمی توانم ادامه بدم برای همین مجبور می شوم که آن رمان را کنار بگذارم.
سلام استاد
وقتتون خوش
برای تئاتر خیابانی دنبال نمونه قرارداد بین نمایشنامهنویس و کارگردان هستم. ممنون میشم راهنماییم کنید.
درود مستانه عزیز
در این زمینه اطلاعات خاصی ندارم.
تئاتر خیابانی منظورم بود.
سلام وقت بخیر استاد
استاد من قبلا اینطور تصور میکردم که نویسنده کسی هست که بتونه ایدهای که به ذهنش میاد رو بنویسه اما حالا فکر میکنم نوسیندگی فعالیتی سخت هست که مستلزم تلاش مداوم هست و گاهی ممکنه حتی نویسندههای بزرگ برای نوشتن یک پارگراف ساعت ها زمان بذارن. شخصا اینطور عمل میکنم که وقتی ایدهای پیدا میکنم طرح کلی اونو تو ذهنم میسازم بعد هرآنچه از اون ایده به ذهنم میرسه به صورت آزادنویسی مینویسم بعد میرم به دفترچه کلمهبرداریهام مراجعه میکنم و اگر کلمه یا جمله ای به زیباتر کردن نوشته ام کمک میکنه اضافه یا جایگزین میکنم به همین ترتیب اگر قصه یا داستانی باشه که مرتبط باشه. بنابراین نوشتن برای من هرگز کاری نیست که سریع بتونم جمعش کنم و گاها ممکنه برای نوشتن یک یادداشت کوتاه ساعتها وقت بذارم. سوالم اینه که آیا راهی که دارم میرم درسته؟
استاد سلام.
استاد من در حال نوشتن مقاله برای پروژهپایانی کلاس مقالهنویسی هستم اما راستش بهخاطر مشغلههای زیادی که دارم مجبورم پروژهپایانی رو که درحال نوشتنش هستم رو به صورت چندقسمتی توی کانال تلگرام هم بگذارم.
بهنظر شما اشکالی نداره؟
خیلی هم عالیه این کار امیرعلی جان.
سلام استاد.
من توی دوره اول مقالهنویسی شرکت کرده بودم و الان هم درگیر پروژهپایانی هستم.
راستش این متنی که من نوشتم برای پروژهپایانی(البته هنوز تموم نشده) مطمئن نیستم که مقاله یا جستار به حساب میآید یا نه چون خیلی با نوشتههای دیگهی من فرق داره.
به نظر شما چیکار میتونم بکنم؟
بنویس امیر علی جان. زیاد در بند تعریفها نباش.
سلام و عرض ادب استاد کلانتری عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. خداروشکر می کنم بابت آشنایی با شما. چون نقطه عطف مهمی در جدی گرفتن یکی از علایقم شده. در پی تاکید شما برای ساختن رسانه شخصی. فروردین اقدام کردم اما خرداد یکی دو تا پست گذاشتم تا اینکه در پی شرکت در چالش 4 ساعت نوشتن. بسیار بروزرسانی سایت رو جدی گرفتم و به لطف خدا طوری شده متعهد شدم هر روز پست بگذارم. مگر واقعن نتونم.
این لینک من هست، خوشحال میشم به سایتم سر بزنید و نظرتون رو بفرمایید.
http://www.somayehbabaeinia.ir
چقدر عالی. مبارکه. حتمن میخونم.
سلام و عرض ادب. سپاسگزارم استادجان.
با عرض سلام و احترام
من می خواهم با راهنمایی و نظرات شما کارهایم را بهتر و بیشتر کنم
من هم مثل خودتان عاشق طراحی و نوشتن هستم البته مدل طراحی شما کشیدن کارتون است
امن هم مدلها و طراحی های ذهنی دارم که می شود بهشان موضوع و عنوان داد یا قصه نوشت
البته یکی از آرزوهایم داشتن کارگاه یا خانه هنری است برای تشکیل یک تیم هنری و تولید نشر آثار بهتر و ارزنده تر است. تا در ادامه راه مشارکت و همکاری با مراکز فرهنگی هنری را هم داشته باشیم.
مثلا خودم می خواهم اگر بشود از طراحی هایم برای جلد دفتر و دفترچه استفاده بشود یا یک دفتر طراحی و رنگ آمیزی مثل یک کتاب مصور اگر هم لازم باشد همراه با گزین گویه های مرتبط درست کنم
از نقاشی هم سردر می آورم و اخیرا چندتا بوک مارک نقاشی کردم.
داخل سایتم نمونه کارهایم را گذاشتم خوشحال می شوم ببینید و نظرتان را بفرمایید
می خواهم بدانم چطور می توانم اینها را به کار بگیرم و ایا می شود با همین طراحی ها هم کسب درآمد داشته باشم؟
برای ادامه کار لازم است چه اقداماتی انجام بدهم تا فعال تر و جدی تر کارهایم را پیش ببرم؟
اگر نیاز باشد کسانی یا مراکزی را به من معرفی کنید یا هر طور که صلاح باشد اقدام کنم.
منتظر نظرات و راهنمایی های سازنده شما هستم.
استاد کلانتری سلام عرض میکنم
موضوع من در کمپ ایده پزی برای داستان اموزشی کوچینگ بود چند صفحه جلو رفتم بعد از یک نیم روز بهش مراجعه کردم دیدم اصلا مسئله کوچینگ که می خواستم راجع ان بیشتر بدونم و مهارت بدست بیارم نشد بلکه شبیه داستان مسافر شد که موضوع بیپولی یا پولسازی بود
چه کنم ؟
سوال من اینک من بر حسب واقعیت ها از زندگی اطرافیانم و خودم نوشتم چگونه میتونم این نوشته هامو ب کسی بدم ک ویرایششون کن
سلام آقای کلانتری .برای چاپ کتابم ،ناشر مطمئن معرفی میکنید .مممون
سلام استاد عزیزم،روزتون بخیر،بعد از سمینار خرداد ماه ،حسابی دلتنگتون شدم…
استاد پیج جدیدمو افتتاح کردم ولی شما هنوز ندیدید😞تازه همه چی رو هم پست میکنم و دیگه از اون استوری ها نمیذارم
خیلی خیلی ذوق زده و خوشحال میشم اگه پیجمو ببینید😍😍😍
@fatemeesmaili.ir
سلام خسته نباشید
من یک داستانی نوشتم می تونم دراینجابرایتان ارسال کنم
درود
میتونید از طریق لینک زیر اقدام کنید:
https://shahinkalantari.com/ersal
(درد)
جالبه…
ته آسمونی که میبینیم میرسه به فضا.
فضا تاریکه، سیاهه.
عمق اقیانوس و دریا نوری نیست، سیاهه.
یاد اون صحبت شمس و مولانا افتادم ، که میگفت :
مولانا شمس را گفت: پس زخم هایمان چه؟!
و او پاسخ داد: نور از محل آنها وارد میشود.
جهان هستیم همینطوره.
یکم که درموردش فکر کنیم میبینیم همه چی به تاریکی میرسه ، به سیاهی.
همه چی سیاهیه که تبدیل شده به اینهمه زیبایی که میبینیم.
مثلا از سیاهی فضا ما آسمون و زیبایی هاش رو ببینیم ،مثل طلوع و غروب خورشید ، ماه و……
یا از تاریکی و سیاهی عمق اقیانوس و دریا ، ما دریا و موج های کوچیک و بزرگش رو میبینیم.
میخوام بگم که تمام این زیبایی هایی که ما میبینیم منشا همشون از سیاهی و تاریکی بوده.
فکر کنم فهمیدی منظورم چیه.
دردهایی که میکشیم تبدیل میشه به زیبایی.
خودمو مثال میزنم، من( هستی ) از خیلیا خیلی دورویی دیدم و دروغ شنیدم ، با اینکه میدونستم که حرف هایی که میشنوم دروغه اون اون آدم هم جلوی من اینجوری میگه و پشت سرم جور دیگه حرف میزنه.
ولی همیشه سعی میکنم دروغ نگم و مهمتر از اون چیزی که واقعا هست رو بگم.
مثلا جلوی کسی برای خودشیرینی کردن ازش الکی تعریف نکنم.
یا اگر از خوبی کسی تعریف کردم پشت سرشم خوبشو بگم نه اینکه بدی هاشو همه جا جار بزنم.
آدما خیلی وقتا از دردهایی که میکشن ، از بدی هایی که میبینن یه اخلاق خوب پیدا میکنن.
برای من این یه درس بود که از این جهان یاد گرفتم.
خوب بود هستی.
یه وبلاگ بزن حتمن.
سلام خسته نباشید میخواستم نظرتون رو درباره این شعر بدونم.
روزگار می گذرد ، غم به راه است
نه عشقیست و نه جانی
عشق کجا بود همی در خیال است.
تا به حال در مورد خودتان با ضمیر دوم شخص حرف زده اید؟ یا چیزی نوشته اید؟ احتمالا شما هم مثل من تجربه ای در این زمینه ندارید مگر در مواردی که دست به سرزنش و توبیخ خود بر میدارید البته آن هم اگر مثل من علاقه وافری داشته باشید شخص دیگری را مقصر انتخابهای اشتباه خود قرار بدهید و خودتان را تبرئه کنید مثلا من همیشه وقتی شاکی هستم به خودم نمیگویم من چرا دیر خوابیدم؟ یا چرا وقتم را در اینستاگرام هدر دادم بلکه می گویم تو دیر خوابیدی! تو وقتت را هدر دادی و هزاران مورد دیگر.
فایده این مدل سرزنش کردن خودم این است که باورم می شود شخص دیگری مقصر است و خودم را تبرئه می کنم تا با خیال آسوده باز هم مسیر را ادامه دهم.
بگذریم… چون قصدم از نوشتن این نیست که چگونه خود را تبرئه کنیم؟ یا چرا مسئولیت کارهایم را نمیپذیرم؟ بلکه می خواهم از یک تجربه شیرین بنویسم، تجربه ای که ایده اش به قول استاد کلانتری در “وبینار اهل نوشتن” مورخهی یازدهم تیر ماه 1402 هوا شد و من در جا عاشقش شدم. ایده، ایدهی نوشتن از جزئیات خودمان با ضمیر دوم شخص(تو) بود، ایدهی بسی جذاب که با معرفی کتاب “مردی که خواب است” و خواندن بخشی از آن هوا شد و مرا شیفته خود کرد. خواندن استاد که آغاز شد، ذهنم به سرعت نور به کتاب “یک عاشقانه آرام” اثر نادر ابراهیمی پرتاب شد چرا نمی دانم ذهن است دیگر…
بعد از 5 دقیقه نوشتن با ضمیر “تو” در وبینار مصرانه تصمیم گرفتم که آزادنویسی امروزم یعنی مورخهی دوازده تیر 1402 را به نوشتن با ضمیر “تو” اختصاص بدهم و این کار را هم کردم. صفحه word را باز کردم و نوشتم: ساعت5.30 است تو از خواب بیدار می شوی میخواهی از جا بلند شوی ولی فاطمه خانم بیدار میشود و تو مجبور میشویی کنارش بمانی و… بیش از یک ساعت اینگونه نوشتم جدا از حس لذت بخش یک تجربه جدید، درس های زیادی از این یک ساعت نوشتن گرفتم آموختم که انسان وقتی خودش را به چشم شخص دیگری که دوستش دارد ببینید چقدر نسبت به خودش مهربان تر می شود. آموختم که به جای اینکه وحیده بیچاره را فقط تنها به وقت سرزنش مورد عنایت قرار بدهم، وقتی هم که کاری را انجام میدهم و از خوشی آن موفقیت سرمستم وحیده را ببینم و از او برای بودنش،برای اینکه تحت هیچ شرایطی من را تنها نمی گذارد تشکر کنم. با خودم عهد کردم از این لحظه تلاش کنم مسئولیت کارها و اشتباهاتم را به قول “دارن هاردی” در کتاب”اثر مرکب” صددرصد بپذیرم و برای انتخابهای اشتباهم وحیده بیچاره را توبیخ نکنم.
باشد که رستگار شوم…
زنده باد. چه پیام پرمایهیی.
سلام.سوالی دارم استاد.من جدیدا جایی مشغول بکار شدم که مکالمات جذابی بین منو مشتری ها یا همکارام شکل میگیره.یا هر مشتری یک داستانی داره که بنظرم میشه برای وبلاگ نویسی استفاده کرد.اما نمیدونم چطوری اینکارو بکنم.آغازو پایان بدم بهش که سر و ته خوبی داشته باشه.بعضیاشم حالت انتقادی داره (مشکلات فرهنگی)لطفا راهنماییم میکنید مرسی
سلام بر استاد عزیز
عزیزه خانم، عزیزه خانم آیینه آسانسور را هم دستمال بکش. چشم خانم جان
سطل آب راروی زمین گذاشت تی را در آن فرو کرد و به جان پله ها افتاد.
عزیزه؟ آخه این چه اسمی بود که روی من گذاشتید؟ مثلا عزیز کی هستم با این اسم می خواستند من کجای دنیا را بگیرم دلتون خوش بود که اسم خوشکلی روی من بگذارین. آخر کسی نیست به خانم جان خدابیامرز بگوید تو که به نظرت من آنقدر شیرین،عزیز و دلبر بودم که اسمم را عزیزه گذاشتی روزهایی که از ترس دعواهای بابا و مامان توی زیر زمین خودم را حبس می کردم و مثل سگ به خودم می لرزیدم کجا بودی؟ وقتی زیر مشت و لگد های زن بابا صدام در نمی آمد کجا بودی؟
عزیزه عزیزه آخه کجای تو عزیز بود آن از بچگی که وسط میدون جنگ ننه بابات بودی. بعدشم که ننه ات ولت کرد رفت دنبال زندگی خودش تو موندی وپدری که به جز تو کسی را پیدا نمی کرد وقت بی وقت بگیرش زیر باد کتک و دق و دلی هاش رو سرش خالی کند. ماشالله عفت خانم هم که تا جا داشت هیزم تو آتش می ریخت تا بابا بیشتر از خجالتم در بیاد. ای بابا ننه ات ولت کرد رفت نگفت تو خرت به چند من؟ عفت خانم که دیگه زن بابات بود و حسابش معلومه. چه توقعی ازش داشتم منو بخواهد.
حالا توی زندگیت همه آدم خوبه؟ که گیرت افتاده به عفت خانم. اونکه ازهمون اول حسابش معلوم بود جوری ادا و اصول در می آورد که هر کی نمی دونست دخترغلام چوپون هست فکر می کرد دختر شاه پریونه.
اینم شانس خودته که خدا صاف گذاشتت توی دامن زن و شوهری که خودشون هم نمیدونستن با خودشون چند چند هستن. به گمونم نطفهات با سیاه بدختی بسته شده.
باید همون روزی که اسمت را گذاشتن عزیزه به جاش می گذاشتند سیاه بخت. نه به قران سیاه بخت هم راضی نبود اسمش رو روی آدم بدبختی مثل تو بگذارند.
مگه چند سالت بود که رفتی خانه آق رسول. اصلا نمی فهمیدی چی به چی هست دلت خوش بود که از شرخونه پدر و زن پدر خلاص می شوی، نمی دونستی می افتی توی جهنم همان شب حجله بخاطر اینکه می ترسیدی چطور زد تو گوشت. زد که زد نوش جونت آدمی که پناهی نداره همون بهتره که اونقدر مثل سگ کتک بخوره که سقط بشه. به خیالت خودت از خونه پدرت خلاص می شی دیگه نباید نوکری کنی خبر نداشتی که چه بهشتی منتظرت هست.
نمی دونستی صبح عروسی قراره با لگد بیدار بشی که چرا کمک مادرشوهر نرفتی سر تنور. تو عالم بچگی چی می دونستی خیال می کردی نو عروسی باید خوش باشی بری ماه عسل ولی هیچ کدوم از این خبرا نبود.
عروس خونه نبودی، فقط نوکر بودی که قرار بود براش بچه پس بندازه خدا از سرش نگذره که دو تا بچه هام را زیر باد کتک تو شکمم کشت، هرچند بهتر که مردند می اومدن روی دنیا که چی بشه، بشوند یک آدم بدبختی مثل مادرشون حالا همینها موندن چی از زندگی شون دیدن تا اون دیو زنده بود که دمار از روزگارمون در آورد اونم که مرد هر کی از راهی میرسید یک عرضی داشت.
خدا از سرشون نگذره که آواره شهرم کردند. اگر هر روز جار و جنجالی به پا نمی کردند کی یک زن جوون 20 ساله، دوتا بچه قد و نیم قدش را به نیش می کشید می اومد توی این شهر بی درو پیکر چقدر رخت شستی، کلفتی کردی تا اینا به سر سامانی برسند که آب تو دلشون تکون نخوره خوب مزد دستت را دادند ولت کردن به امون خدا و رفتن سر خونه و زندگیشون دلت خوش بود بچه هات بزرگ می شوند کمک دستت می شوند روز خوش می بینی بالاخره می شوی عزیزه ولی ای دل غافل پیشونی نوشتت از همون اول سیاه بود و گرنه کی این همه سختی که تو کشیدی توی عمرش کشیده.گفتی اشکال ندارد اونا خوش باشند من خوشم.
اونا رفتن گفتی خدا رو شکر دیگه فقط خرج خودت هست با یک تکه نون سیر می شوی، دیگه خبر نداشتی هنوز امتحانهای خدا مونده.
خدایا بزرگیت شکر تو که می خواستی درد بدی سرطان بدی یک سرطانی می دادی که در جا خلاصم کند نه اینقدر زجر بکشم، چقدر شبا از درد تو خودم بپیچم می بینی حتی پول دوا و درمون ندارم شاید اگر به بچه ها بگم حالا که دم مردن هستم به دادم برسند ولی نه اونا هم خودشان هزارتا در باز دارند از کجا بیاورند خرج من کنند.
عزیزه عزیزه خانم کارت تمام شد.
خدایا شکرت چه جوری من 4 طبقه را تمییز کردم اونوقت خودم نفهمیدم استغفرالله
جابجایی اطلاعات در مغز صورت میگیرد.
سلام به شاهین کلانتری نازنین
چند سال پیش در یک فایل صوتی شنیدم هنگامیکه راجع به موضوعی صحبت میکنیم اطلاعات از بخش … به بخش … منتقل میشود.متاسفانه بخشها را به یاد ندارم.
آیا شما در منابع مورد مطالعه تاکنون به این موضوع برخورد کردهاید؟
شادی عزیز
در پی پیدا کردن اون منبع باشید.
این حرف با این شکل و شمایل چیزی نیست که تو منابع معتبر علمی مربوط به مغز و ذهن ازش صحبت بشه.
#یادداشت_های_روزانه_ی_وحیده_ماهانی
#اینستاگرام
تا حالا براتون پیش آمده که سرگرم یک کاری باشید و متوجه گذر زمان نشوید؟ بدون شک همگی بارها و بارها آن را تجربه کردیم. و زمانی که متوجه گذر زمان شده ایم دو حس متفاوت را تجربه کرده ایم: اگر کاری که انجام می دادیم در جهت اهداف مان بوده بدون شک از اینکه این چنین در آن غرق شده ایم لذت برده ایم؛ اما مشکل زمانی است که آن زمان ارزشمند در جایی صرف شده است که نه تنها برای ما فایده ای به همراه نداشته است بلکه اساسا ما را از اهداف و اولویت هایمان دور کرده است و آن وقت است که حسی آکنده از سرشکستگی و غصه تمام وجودمان را در بر می گیرد دقیقا شبیه اتفاقی که چند روز پیش برای من رخ داد.
مثل هر روز آلارم موبایلم راس ساعت 17.50 دقیقه به صدا در آمد و به من نزدیک شدن به زمان وبینار اهل نوشتن را گوشزد کرد. وارد محیط وبینار شدم سلام کردم و یک صدای نامبهم در گوشم من را تشویق می کرد تا از زمان باقی مانده استفاده کنم و چرخی در اینستاگرام بزنم مطمئن بودم که استاد وبینار را دقیقا سرساعت18 شروع می کند پس به ندای درونی گوش دادم و برای دیدن تنها یک پست راهی اینستاگرام شدم و با ورود به آن دنیای رنگی رنگی و بی سر و ته چنان گرفتار شدم که فکر وبینار به کل در ذهنم رنگ باخت و سرخوشانه در میان پست ها این طرف و آن طرف رفتم. نمی دانم چه شد که به خود آمدم، به ساعت نگاه کردم نزدیک 18.30 بود. سریع به محیط وبینار لاگین شدم؛ ولی متاسفانه ورود من مصادف شد با خداحافظی استاد. در بهت و شک فرو رفتم چی شد که اینجوری شد؟ چرا کلا وبینار را فراموش کردم و این نوشخوارهای ذهنی تا روزها در ذهنم باقی بود و از آن بدتر رویم نشد از کسی بپرسم وبینار در مورد چه چیزی بود چون متاسفانه وبینارها ذخیره نمی شوند. هر چند حسابی از این اتفاق پشیمان ودلخورم ولی مطمئن نیستم باز در دام این مار خوش خط و خال نیافتم.
سلام شاهین کلانتری عزیز
یکی از مشکلاتی ک خیلی اذیتم میکنه در نوشتن
ترس از بازنویسی و ویرایشه
میترسم سراغ اون متن برم و بازنویسیش از خودش بدتر بشه
میترسم سراغش برم و عصبی بشم
یا اصلا خرابش کنم …
اصلا نمیدونم چطور باید درست بازنویسی کنم
یا گاهی به این فکر میکنم که اصن متن من ارزش بازنویسی داره؟
ممنون میشم راهنمایی کنید♡
استاد من خیلی درموندهم. از هزارتا دوره و برنامه و چکلیست بگیر تا عملگراییِ ناقصم، هیچکدوم منو راضی نکرده. میخوام تولید محتوای سایتم رو جدی بگیرم، دارم با کلاس وبلاگنویسی پیش میرم، ولی بریدهبریده. با خودم میگم: چطور برای کارفرما، روزانه ۷ الی ۸ ساعت وقت میذاری، چکلیست میسازی و بر اساس اولویتبندی تیکشون میزنی، ولی نوبت به برند خودت که میشه خستهای، حوصله نظم رو نداری، حوصله شلختگی رو هم نداری، استرس میگیری، کمالگرا میشی و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه. کاش اونقدری که برای کار کارفرما سختگیر و دقیق و مدیر خوبی بودم، برای خودم هم همینطور بودم.
اوه، چرا من اتفاقی این پیام رو دیدم؟ 😑 اونم بعداز چندماااه!
آقای کلانتری سلام.
موقع رونویسی از آثار بعضی از نویسنده ها یه سوال برای من پیش میاد، اون هم این که ! ” چه موضوعی مهمه؟ ” یا بهتره این طور بپرسم که دغدغهی نوشتن در مورد موضوعی خاص برای نویسنده چطور به وجود میاد؟
سلام شاهین گرامی
روی بحث تکراری شدن نوشته ها
و روی بحث کلیشه ای شدنشون
من خیلی گیر کردم
هر بار که میخوام بنویسم ، نوشته ام با سری قبل تفاوت چندانی نداره و این باعث میشه نوشتن برام بی معنی باشه
و درمورد ایده هایی که به ذهنم میرسند … اولش کمی ذوق زده میشم و بعد ک کمی فکر میکنم ، با خودم میگم این هم مثل ایده ی فلان نویسندس ک
حس میکنم در داستان نویسی ضعیف هستم
و قلم گرمی هم ندارم در موقع نوشتن
در بین نوشتن داستان هی مکث میکنم ک الان خوبه اینی که نوشتم
و این مکث باعث میشه حتی ایده های ریزی که برای اون لحظه ی داستان داشتم از ذهنم بپره
درمورد آزاد نویسی هم همش تکرار و تکرار و تکراره
ممنون میشم کمکم کنید ♡
سلام
روز خوش
من به خواندن و نوشتن علاقه بسیاری دارم ، ولی متأسفانه مدت کمی هست که نوشتن برایم سخت است
دوست دارم بنویسم اما فکر کردن به نوشتن زمان کمی است که اذیت کننده است برایم
و من هنوز نتوانستم متن مورد نظرم را بنویسم
باید برای مدتی از نوشتن فاصله بگیرم؟
ممنون میشم کمکم کنید
سلام
پیشنهاد میکنم آزادنویسی رو خیلی جدی بگیرید:
آداب آزادنویسی
سلام.
ممنون میشم درباره تاثیر گوش دادن به موسیقی در حین نوشتن روی کار یه توضیحی بدید⚘
سلام استاد وقت بخیر
من اصلا هیچ ایده ای برای نوشتن پیدا نمیکنم ولی اگه یه نفر یه جمله یا چندتا کلمه بهم بده سریع میتونم یه داستان کوتاه بنویس هر چند ماه یه بار یه ایده میاد توی ذهنم مینویسم.
توی همین سایت بچرخید، هزارها ایدهی برای نوشتن پیدا میکنید.
شاهین کلانتری کیست؟
هر کسی که هست،خداراشکر که هست… .اگر نبود چطور میتوانستم راهم را درست بروم تا در این مسیر آبدیده بشوم؟مطالبی را به میآموزد که در هیچجای دیگری به ما نخواهند آموخت.
ولی خب دائما یک تمرین اضافه میکند😭.خب نمیرسم…این هم البته از دلسوزی این معلم بیهمتاست.
استاد به کار بردن یا کشف کلمات و عبارات جالب و خاص است.مثلا مدرسه نویسندگی،عضلات نویسندگی،زبان آور،منوی نویسندگی،سیاهه روز و… .
گاهی دعوایمان میکند مثلا وقتی میفهمد نوشته هایمان را با کامپیوتر تایپ نمیکنیم.گاهی هم عصبانی میشود مثلا با شنیدن این جمله مجری که میگوید:”امیدوارم گیر آدم های خوب بیفتید” میآشوبد! بعد در انتقاد از این جمله و مثل آن از (سالاد کلمه) استفاده میکند.چقدر سالاد کلمه را دوست دارم!به نظرم میتوان آن را در جایی که کلمات خیلی قشنگ و بجا در کنار هم قطار شده اند،استفاده کرد.ولی شاهین آن را به مثابه استفاده نابجای کلمات میداند.
گاهی متن یا فایل صوتی ناهید عبدی و … را به ما معرفی میکند.افرادی که به گردپای شاهین نمیرسند و من چیزی از آنها نیاموختم.(فایل صوتی ناهید عبدی را گوش میدهم.آخرش میگویم خب الان چکار کنم،چی یاد گرفتم.برخلاف فایلهای صوتی شاهین که کلی مطلب مفید یاد میگیری و بعد از گوش دادن سریع میری سراغ تمرین.)
پادکست هایش عناوینی وسوسه برانگیز دارد که اگر گوش ندهم نمیتوانم سرم را راحت زمین بگذارم .و البته بعد از گوش دادن چند نکته مفید و لازم دستگیرم میشود.
برایم سوال است آیا غمی دارد؟که انشالله نداشته باشد.
و اینکه شعرهایی را دوست دارد که نمیفهمم !ولی آنها را میخوانم که بتوانم روزی درکشان کنم.
سلامت باشید نرگس عزیز
کماکان مینویسید؟
بله استاد گرامی.
زیر سایه شما و به لطف امپراتوری عظیمتان مینویسم.کتابهایی را که معرفی میکنید میخوانم.در حال مطالعه کتاب شاهراه تاثیرگذاری هستم.
زنده باد نرگس گرامی.
سلام استاد گرامی
در رابطه با تمرین گسترش واژگان سوالی از خدمتتون داشتم.به توصیه شما به کلمات دقت میکنم و وقتی در کتابی واژه تازه ای میبینم جایی مینویسم و آن را به کار میبرم.ولی گاهی به مشکل میخورم.نمیدونم اون لغت کجا و چطور به کار میره.مثلا واژه “استنطاق” معنی اون میشه “گویا گردانیدن،با هم سخن کردن”. ولی خب نمیدونم چطور در جمله به کار میره.در اون جمله کتاب هم که به کار رفته بود متوجه مفهومش نشدم.این رو برای مثال عرض کردم.پیشنهاد شما برای حل این مشکل چیه؟با تشکر
سلام اردتمندم
من دختر11ساله دارم که از وقتی الفبا یاد گرفت شروع کرد به داستان نوشتن… هیچوقت خسته نمیشه، ما هم خیلی براش دفتر و کاغذ خریدیم
بهترین هدیه تولد امسالش کاغذ برای نوشتن بود و کتاب داستانهای جدیدی که براش گرفتیم
میخواستم راهنمایی کنین چطور این عشق به نوشتن رو توی مسیر درست قرار بدیم و اصولی بنویسه تا بعدا بشه منبع درآمدش و یا حتی آرامشش…
🙏🌹
سلام
امروز سعی داشتم برگه های تلنبار شده ام را مرتب کنم و به قول معروف میزم را حسابی بتکانم و تکلیف کاغذهای بینوا را مشخص کنم. در میان آنها کاغذ کوچکی یافتم که جملات زیبایی بر روی آن نوشته بودم که اگر اشتباه نکنم یادداشتبرداری از صحبت های استاد کلانتری در یکی از وبینارهای اهل نوشتن بودند. نمی دانم چرا استثنا نوشته هایم روی این کاغذ کوچک تاریخ و موضوع ندارد، هر چند مهم هم نیست و مهم جملات تامل برانگیز آن است.
در اولین سطر کاغذ، این جمله نوشته شده است: ” تا به مرگ فکر نکنی زندگی را جدی نمی گیری، تا مرگ نباشد از زندگی لذت نمی بری و با ترس از مردن، هر روز می میریم؛ ولی وقتی روی زندگی تمرکز کنیم یکبار با شهامت می میریم. ”
چقدر این جمله ها زیبا و دلنشین هستند و آدم را به چالش می کشند، دقیقا یادم است روزی که استاد در این مورد صحبت می کردند هم ذهنم حسابی درگیر شد و یاد حرف کسانی افتادم که معتقد هستند که وقتی قرار است بمیریم، چرا اینکار را انجام بدهیم؟ مثلا ما که می میریم چرا ورزش کنیم؟ ما که قرار بمیریم و زندگی اینقدر بی ارزش است چرا برنامه بریزیم چرا تلاش کنیم یا بدتر از آن بخاطر ترس از مرگ و اتفاقات و حوادث خودشان را محدود می کنند نخندیم که بعدش گریه است سفر و گردش نرویم یا این کار رو نکنیم و آن کار را نکنیم که چشم می خوریم و هزاران فکر و ایده محدود کننده دیگر.
اعتراف می کنم خودم هم تا جایی از زندگی غرق در همین افکار بودم و به جای زندگی کردن فقط زمان را برای رسیدن به خط پایان زندگی سپری می کردم ولی از یک نقطهای به بعد با خودم فکر کردم یعنی اگر من دنبال علاقه هایم نروم، تفریح و سفر نروم، به سلامتم اهمیت ندهم و بدون هدف و برنامه پیش بروم هیچ اتفاق تلخ و ناگواری در زندگی من نمی افتد و من تا ابد زنده خواهم بود و زندگیم غرق در شادی و خوشی خواهد بود؟ دیدم نه اینجوری نیست و نمی دانم تحت تاثیر کدام حرف یا فرد تصمیم گرفتم اینجوری نباشم با خودم فکر کردم حالا که من قرار است بمیرم و نمی دانم طوفان زندگی من را به کدام سمت خواهد برد پس چرا از این فرصتی که خداوند به من داده است استفاده نکنم و حتی اگر یک دقیقه از عمرم باقی مانده است را از زندگی لذت نبرم تا بعدها حسرت لحظه های از دست رفته را نخورم.
سلام و درود برشما و وجودتان را بسیار سپاس. استاد ارجمند من چند دوره نوشتن رو شرکت کرده ام و وبینارهای روزانه و وقت نویسندگی و اتوبوس و… از هر کدام اندک بهره ای برده ام و پله پله زبل خانی شده ام البته سرگردان و در حال خسته شدن. چون ظاهرا مسیرم رو گم کردم. فعلن فقط توی سایتم محتوا میذارم. هر مطلب هم به هرحال یکی دو ساعت رو وقت میخواد. کارای دیگه هم بماند. تجربهی ترکیدن از فعالیت و شغل هم در دوره ای از کارم دارم که نمیخوام تکرارش کنم. من در این حیطه شعر رو میتونم البته باید خودش بیاد و وحی بشه تا حدی و بسازمش و داستان نیز و شاید رمان که سختترینه ولی پراکندگیهای من در حیطه های مختلف شاید منو نهایتا به این رمان برسونه. بازخورد از هیچ کارم جز یه شعری که خوندم نگرفتم و بجز اوایل و صد داستانک دیگه انتشار رو جایی تکرارش نکردم بجز سایت که کم و بیش دارمش. در کل صحبتم اینه که من شاید به نظر خودم توی همه موارد بتونم کار کنم اما همه جا راه به جایی نمیبره و اینجاست که قطعن نظر کارشناس و کسی که تخصص داره و کارت رو میبینه مسیرت رو کوتاه میکنه و ذهنت رو از پراکندگی و اتلاف زمان و انرژی آزاد میکنه. تا حالا هرچی نوشتم تمامش دلی بوده. الآنم مینویسم و میخونم البته بیشتر در قالب داستان و شعر. روی کلمه و جمله و.. هم هرروز زمان میگذارم و ظاهراً کند و آهسته است بااینحال زمان زیادی ازم میگیره. راجع به دوره ها نمیدونم کدوماش رو بهتره باشم و یا تا کجا باید ادامه بدم و اگه دوره ای مرتبطه و مناسب از دستش ندم. اینا دغدغه های منه و با استمرار کار خودم که هنوز به جواب نرسیدم. اگه زوده که هیچ همین مدل آهسته و پیوسته و افتان و خیزان ادامه میدم. اگه هم همینجور فقط تخته گاز برم تا پایان سوخت که دیگه همچنان دلی پیش برم مخاطب اصلی فقط خودم هستم و این دیگه سرعت هم نمیخواد روزی یک تا دو ساعت هم تفریحانه مثل بازنشسته های علاقمند به کتاب وقت بذارم برام کافیه.. دیگه جوری شده که تا اسم دوره جدیدی میشنوم میگم بسم اله تا دیگه نبینمش چون حجم قبلیها بالاست. مدام برام سواله بقیه از کجا وقت میارن که آنقدر همه جا چت و گفتگو هم دارن. من واقعن به یک صدمش هم نمیرسم. اینجوری باید عزلت نشینی پیشه کنم و مرتاض وار برم توی غار تا ازپس گروهها و دوره ها بربیام .. بسیار ممنون میشم با پاسخ به متن هرچند طولانی من، مختصر راهنمایی بفرمایید. سپاسگزارم.
سلام بر استاد عزیز
#یادداشت_های_روزانهی_وحیده_ماهانی
#درسی_از_وبینار_اهل_نوشتن
یکی از موضوعات مورد بحث در وبینار اهل نوشتن دیروز معضلی به نام عادت به انجام همزمان چند کار بود، استاد توضیح می دادند که چقدر این شیوه روی عملکرد و بهره وری ما تاثیر منفی دارد. اینکه همزمان هم اشپزی می کنیم هم با تلفن حرف می زنیم یا داریم با همسرمان حرف می زنیم یا با فرزندمان بازی می کنیم در کنارش استوری های اینستاگرام را هم چک می کنیم و البته مثال مهم ایشان این بود که در کلاس آنلاین یا وبینار شرکت می کنیم و همزمان با اینکه داریم گوش می دهیم در حال آشپزی هستیم، گردگیری می کنیم با خانواده حرف می زنیم و… که این ها همه عملا باعث می شود شما فقط در کلاس حضور داشته باشید ولی آنچه که باید از کلاس دریافت کنید را از دست بدهید.
دقیقا همان موقع که استاد می گفت نباید دو یا چند کار را با هم انجام داد، من در حالی که ایرپاد در گوش به وبینار گوش می کردم،مشغول گردگیری بودم. با شنیدن حرف های استاد کلانتری یک لبخند تلخ از آنها که از هزار گریه تلخ تر است روی لبم نشست. البته دلیل آن لبخند بیشتر این بود که یاد گذشته افتادم که معلم ها می گفتند ما توی خونه شما دوربین داریم و شما را می بینیم،یک لحظه از ذهنم گذشت نکند استاد هم توی خانه همه ما دوربین دارد و ما را می بیند که اینجوری می گوید و هر لحظه منتظر بودم بگویند #مثل_خانم_سلیمانی نباشیم.
و همین حس باعث شد همان لحظه تصمیم بگیرم این 30 دقیقه را بیخیال کار شوم و مثل آدم در وبینار حضور داشته باشم؛ بعد از وبینار ساعت ها به حرف های استاد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم واقعا حق با ایشان است و هر زمان که من خواستم همزمان دو یا چند کار را با هم پیش ببرم باعث شده یک جای کار بلنگد مثلا وقت هایی که همزمان با وبینار یا کلاس، ظرف شستم یا آشپزی کردم عملا چیزی از وبینار و کلاس نفهمیدم که بماند گاهی روی مزه غذا هم تاثیر گذاشته است.
به نظرم یکی از مواردی که روی روابط همسران و والدین با فرزندان تاثیر منفی گذاشته است وجود تکنولوژی بویژه موبایل است که باعث شده طرف همینطور که مشغول صحبت با همسرش است یا با فرزندش بازی می کند در فضای مجازی هم چرخ بزند و این شروع بسیاری از مشکلات در روابط با همسر و فرزند خواهد بود. خود من بارها پیش آمده همزمان که با فاطمه خانم بازی می کردم استوری ها را هم می دیدم و این دو جا بودن اساسا باعث شده که با فاطمه خانم به مشکل بخورم.
بعد از ساعت ها فکر و زمانی که توانستم خودم را از دست این نوشخوارهای ذهنی نجات دهم تصمیم گرفتم تا جای ممکن وقتی کاری انجام می دهم فقط همانجا باشم و روی همان کار تمرکز کنم مخصوصا در مورد استفاده از موبایل، وقتی با کسی حرف می زنم یا با فاطمه خانم بازی می کنم.
خانم سلیمانی عزیز
این از بهترین نوشتههای شماست.
به همین سیاق از تجربههای روزمرهتان بنویسید.
بهکمانم ذوق شما بهتدریج منجر به نوشتههای بسیار بهتری خواهد شد.
ممنون استاد
قلبم آرام شکست
تکه ها بر کف دستانش ریخت
دستش زخمی شد
بر سرم داد کشید
که حواست به کجاست
دستم آزردی
به خودم لرزیدم
من حواسم به کجاست یا تو
که به حین بازی
توپت را به دل شیشه ایم کوباندی
که میان تفریح
تیرت را به دل ساده من نشاندی
که به وقت شادی
سنگت را به دل جاری من پراندی
آری دهکار منم
عذرم را بپذیر
من بر بازیت آسیب زدم
گفت و گوی شب و زمین
شب گفت:چرا وقتی من می آیم شما زمینی ها چشمانتان را می بندید؟
زمین گفت:چون تو تیره و تار هستی
شب گفت:یعنی شما زمینی ها در برابر تاریکی و ظلمت چشمانتان را می بندید؟
زمین گفت:چون تو رنگارنگ و پر آلایش نیستی
شب گفت :یعنی شما زمینی ها در مقابل یک رنگی و سادگی چشمانتان را می بندید؟
زمین گفت:چون تو خالی از سر و صدا و هیاهو هستی
شب گفت:یعنی شما زمینی ها در برابر آرامش و سکوت چشمانتان را می بندید
زمین چشمانش را بست و به آرامی به خواب رفت
شب زیر لب گفت:یعنی شما زمینی ها در مقابل حقیقت چشمانتان را می بندید
زنده باد خانم بیگی عزیز
ذهن خلاقی دارید.
مشتاق خواندن نوشتههای بعدی شما هستم.
سلام استاد
به نظرتون بهترین کتاب در حوزهی آموزش تفکر نقادانه چه کتابیه؟
درود امیرعلی حان
بهتر است در چنین موضوعات دنبال این نباشیم که یک کتاب به عنوان بهترین کتاب به ما معرفی شود. هر کتاب نقاط قوتی دارد و همینطور نقاط ضعفی.
پیشنهادم برای شروع کتاب راهنمای تفکر نقادانه از نشر مینوی خرد است.
سلام استاد!
سوالی که دارم اینه که تفاوتِ داستان کوتاه و یک مقالهٔ روایی دقیقا چیه؟ شاید بشه تا حدی اینو حدس زد که با چه چیزی روبهرو هستیم؛ اما به صورت معیاری و دقیق، چطور باید از هم تشخیصشون داد؟
ممنونم
درود فاطمه عزیز
این دو، دو چیز بهکل متفاوتند.
بگذارید کلیتر به موضوع نگاه کنیم:
در ابتدای مسیر آشنایی با نویسندگیِ، غالبن مصر هستیم همهی قالبها را یکی ببینیم. انگار اینطوری قدری هم خیالمان راحت میشود و انرژی ذهنی کمتری هم برای تفکیک اینها صرف میشود.
اما دقت کنید: معلوم است که بین قالبهای مختلف نوشتن شباهتهایی هست. اصلن نمیتواند نباشد. اما تفاوتهای ریز و مهم است که بین انواع مختلف نوشتن تفاون ایجاد میکند.
داستان ادعای واقعی بودن ندارد، میتواند تا هر جا که لازم است به تخیل راه بدهد. اما مقاله، هر نوع مقالهیی -روایی و غیرروایی- متن تخیلی نیست. و اصلن با هدف و کارکرد دیگری نوشته میشود.
سلام استاد خوبین؟
استاد امروز خواستم یک ساعت ازاد نویسی را انجام که بدم که صدای کولر رفت روی مخم و جالبه تا بخودم بیایم یک ساعت و ده دقیقه نوشته بودم وقتی خودم خواندم برام جالب بود چه جوری این ها رو نوشتم خیلی دوست دارم شما هم این نوشته که البته طولانی است را بخوانید ممنونم بازنویسی نکردم که تر وتازه باشد😉
چه جالب خانم سلیمانی عزیز
چه خوب که از تجربهی خودتان برایم نوشتید.
سلام خسته نباشید
ببخشید من راهنمایی میخواستم
من جدیدا شروع به نویسندگی سایت کردم که مقاله های متفاوت مینویسند.خیلی مشکل دارم موقعی که میخوام بنویسم کلمه ها برام نمیان یا کلمات جایگزین نمیدونم چیه کلن مغزم قفل میشه
یا حتی میخوام مقاله چیزی بخونم باید چندین بار بخونم تا قشنگ حالی شم با اینکه حواسم کلن اونجاس حس میکنم وقتی موضوع میدن چیزی به ذهنم نمیاد که بیام خودم بنویسم یا خلاقیت ندارم با اینکه رفتم تو سایتا مختلف گشتم خوندم
میشه راهنمایی کنید
چیکار کنم چیکار نکنم که بهتر شم
درود صبا جان
سوال شما سوالی کلی است، و شکلگیری چنین سوالی در ابتدای مسیر کاملن طبیعی.
راهکار:
آموزش مهارت نویسندگی و صبوری در این مسیر. همین.
مطالب گوناگون اینجا و سایت مدرسه نویسندگی میتواند در این مسیر کمکتان کند.
سلام استاد
میشه لطفا درباره مراحل بازنویسی توضیح بدید؟
سلام اس عزیز
در این سایت در این باره بسیار نوشتهام.
اما به طور مشخص مطلب زیر به این موضوع اختصاص دارد (که هنوز کامل نشده):
بازنویسی نوشتهها
وقتی که این ویس را گوش میکردم ساعت ۷و۲۵دقیقه صبح بود.۱۴۰۲/۲/۳۰
درحال بالارفتن از پله هایی بودم که ۲ ۳ سالی هست از آنها گز میکنم.صدای استاد کلانتری درگوشم بود که میگفتند:” همین الان درچه حالی هستی؟چه چیزی فکرت را درگیر کرده؟ازهمان بنویس.این تمرینی ست برای وقت هایی که چیز جالبی برای نوشتن نداری.”آن لحظه فکر morning بیش از هرچیزی در ذهنم پررنگ بود.morningتاقبل از شروع پزشکی تنها به معنای صبح بود و آدم را یاد طراوت و تازگی و نور و امید می انداخت.با شروع پزشکی اسم morning یک اسم استراس زا شد.morningیا همان گزارش صبحگاهی بیمار، همان چیزی است که دانشجویان پزشکی را ازسال ۵ به بعد و خیلی بیشتر در سال ۶ و۷ درگیر میکند.دانشجو باید درمورد بیمار انتخاب شده توسط استاد یا رزیدنت مطلب جمع آوری کرده و شرح حال و معاینه کامل برای بیمار انجام دهد و بیمار را به خوبی معرفی کند.البته میزان استراس morning به استادی که باید به او ارائه دهی بستگی دارد.هرچه استاد سخت گیر تر و سوال پرس تر !استراس هم بیشتر!
امروز با استادی مورنینگ داشتم که قرار بود در زمین کلاس مرا با سوالات فیتیله پیچ کند.اما دست روزگار اورا به کلینیک کشاند و من را به ارائه با استادی که خیلی مهربان و خوش اخلاق و خوش برخورد و باسواد است.استادی که روز اول گفت هدف از morning اذیت کردن شما نیست، بلکه یادگیری ست.
الان که این متن را مینویسم نیم ساعتی هست morningتمام شده.هرچه بلد بودم و نبودم را گفتم.دلم میخواست تشویق بشوم اما نشدم.بیخیال تشویق.همین که به خیر گذشت کافیست.
در طی نوشتن این متن با پیش زمینه ی متنی که از نصرالله پورجوادی از استاد کلانتری شنیدم، دلم خواست بیشتر درمورد معنی ” صبح” بخوانم.چه کسی اولین بار اسم این وقت از روز را صبح گذاشت؟به چه چیزی فکر میکرد؟چه چیزی در نظرش جلوه میکرد؟
آیا صبح اسم خود را به خاطر نورو روشنی میگیرد؟
دوست دارم بیشتر بدانم…
سلام استاد وقت شماخوش!
تمرین اول وقت نویسنده که بهم گفتن میتونم اینجا به اشتراک بزارم و بازخورد بگیرم و امیدوارم راه رو درست اومده باشم و جاش همین جا بوده باشه.
درود ملیکا جان
چه متن پاکیزه و خوبی نوشتید.
بیاندازه لذت بردم.
این متن بر شوق من برای دنبال کردن نوشتههای بعدی شما افزود.
۱
بعد از من
برف ها چگونه آب خواهند شد
وقتی که دیگر نیستم
تو را آه بکشم .
۲
نگرانم
برای رودخانه ای
که در جریانش
سنگی نیست .
۳
دلم
درختی در امامزاده
با زخم های رنگی
که باد
بی قراری هایش را
مدام
به استخوانم می کوبد.
۴
پر از مزار شدم
وحلوای زندگی ام
بر سر زبان افتاده است.
۵
حالا
ماه شده ام
درست مثل مادرم
می توانم
بارها در خودم بمیرم و زنده شوم
۶
به آغوش پذیرنده ی تو باز خواهم گشت
می بینی؟!
غم ،
مثل نوزادی
بوی مادرش را می شناسد .
درود خانم بارانی عزیز
این شعرها از سری قبل هم بهتر است.
از شعرهای بیژن جلالی تا حالا چیزی خواندهاید؟
سلام آقای کلانتری
ببخشید میتونید یه توضیحی درباره این جمله از ژان پل سارتر، بدید؟
«نیازی ندارم جمله بسازم. می نویسم تا بعضی موقعیت ها را روشن کنم. ادبیات را میگذارم کنار. باید خود قلم بلغزد و بنویسد، بی آنکه دنبال واژه بگردم.
درود شهریار جان
برخی حرفها را باید در مجموعهیی وسیعتر دید و بررسید.
دربارهی سارتر و سالهایی که سارتر مینوشت هم باید رفت سراغ بحث ادبیات متعهد و ملتزم و جریان انقلابی و آرمانگرای آن دههها که من دانش و حوصلهی لازم را برای صحبت از آن ندارم.
سلام وقتتون بخیر استاد
عذرمیخوام ممنون میشم کتابی رو در زمینه تصویر سازی در شعر معرفی کنید
سلام محمدرضا جان
مجموعهی سه جلدی «زبان شعر امروز» را پیشنهاد میکنم، از لیلا کردبچه.
سلام و وقت بخیر استاد عزیزم
(سوالی رو دیشب برای رشته انسانی پرسیدم گفتید بیایید تو کامنتا مطرح کنید.)
خب استاد من که از بچگی حدود نه سالگی تا الان که پونزده سالمه از نوشتن و نویسنگی و قصه نویسی خسته نشدم مثل خیلی چیزای دیگه ایی که مثل هوس گذرا رد شدن و رفتن، نوشتن همیشه با من بوده.
من از ویبنار نظم نوشتن با شما بودم تا الان که بالاخره تونستم نویسندگی خلاق رو شرکت کنم،ولی الان اصلا نمیدونم برم چه رشته ایی،یعنی خودم به خودم میگم بابا خب تو که نویسندگی دوست داری برو اونجا شاید بهتر بدردت میخوره ولی ذهنیت دیگم هست که میگه برو رشته هنری نویسندگی رو هم ادامه بده، شاید مزخرف به نظر برسه که اینارو دارم برای شما میگم ولی به نظر خودم شما چون استادمید و خیلی وقته راهنمای نوشن من هستید و با بیشتر افکارتون درمورد نوشتن و نویسندگی اشنام گفتم که میتونید توی این مسیر هم یک ایده خوب بهم بدید
من خودم بشخصه اثار فردوسی و حافظ رو که قراره توی رشته انسانی بشناسیم و.طبق خواسته اونا معنی کنیم دوست دارم؛ ولی شیوه تدریس خیلی بد معلمان خشک ادبیات من رو کلا زده میکنه و علاقه من به ادبیات گمانه زنه و همیشه هر داستانی که میخونم توی ذهنم تغییرش میدهم و کلا به روال خودم پیش میبرم یعنی کاملا غیر واقعی و تخیلی. و من چون نویسندگی رو برای پول و شهرت و اینا نمیخوام یعنی اصلا توی سال های اول اینچیزا نیست و امکان نداره.
دوست داشتم کنار نویسندگی که همیشه کنارم بوده یک منبع درامد خوبی هم داشته باشم، الان شاید شما بگید من نویسندگی رو برای فقط دل خودم انجام میدم، نه خب من هدف اصلیم نویسندگی هست و اینکه توی این راه با کمک پولی که از رشته یا حرفه ی دیگه ایی درمیارم بیشتر برم توی دل نویسندگی. و اینکه من میدونم که نوشتن برای درامد نیست، من دوست دارم رمان بنویسم، رمان های خوب ولی چون الان هنوز تازه کارم و زمان میبره کنار این نوشتن به نظرتون بهتره که یک حرفه رو یادبگیرم که درامدم باشه.
در اخر دوست دارم بپرسم طبق اینچیزایی که نوشتم و توضیح دادم رشته انسانی رو پیشنهاد میکنید برام؟
پاسخ حساس، درست و کاملی بود.
سلام و عرض ادب استاد عزیز. دو دونه سوال از شما داشتم
اول اینکه: چطوری میشه برای نشریات تولید محتوا کرد و نوشت؟ چه راه هایی وجود داره؟ باید با ارتباطات و آشناییت باشه یا راه های عمومی تری هم وجود داره؟ منظورم مشخصا نشریات هفتگی یا ماهنامه ها است مثل مجله خانواده سبز. آیا راهی هست که بشه حتی به صورت رایگان برای بعضی از این نشریات مطلب نوشت؟ آیا فیلتر و سازوکار خاصی داره؟ شدنی هست؟
سوال دومم اینه که: شما رمان، داستان کوتاه یا سفرنامه نوشتین؟ اگه آره ممنون میشم معرفی کنین. راستی استاد، اگه سفرنامه ننوشتین میخوام در کمال احترام پیشنهاد نوشتنش رو بهتون بدم. به نظرم ترکیب قلم شما و ذات محتوایی سفرنامه، نتیجه به شدت جذابی خواهد داشت. من که واقعا علاقه مند این سبک شدم.
خیلی ممنونم و همچنان خوشحال از آشنایی با شما
سلام مجدد. راستش هدفم از نوشتن برای مجلات اینه که به هر حال از یه جایی شروع کنم و کم کم خودم رو وارد این فضا کنم. نوشتن در فضای دیجیتال اینطور که مشخصه، به یه مقداری مهارت سئو هم احتیاج داره. به همین خاطر فکر میکنم نوشتن برای مجلات و نشریات راحت تر باشه، شاید هم تصور من اشتباه باشه. خیلی خیلی ممنونم از راهنمایی تون، حتما دنبالش میرم. سفرنامه ای که معرفی کردین رو همین الان دانلود کردم و خوندنش رو شروع میکنم. پیگیر اخبار کتاب ها و نوشته هاتون هستم. خلاصه که دم شما گرم.
درود محمد جان
سئو مال کسیست که دنبال رتبه آوردن در موضوع خاصی باشد. وگرنه نود درصد نویسندگان آنلاین بیتوجه به سئو مینویسند.
در کل: دوران مجلات به پایان رسیده. شاید بتوان گفت تنها رسانهی مؤثر برای انتشار اینترنت است.
سلام استاد ببخشید نزاحمتان شدم
من توی وبلاگ نویسی بین یه دوراهی گیر کردم نمیدونم هرروز چیزی منتشر کنم یا هرهفته یه مقاله ی بلند
اگه میشه سایتم رو ببینید و بگید از نظرتون هرروز یه چیز کوتاه منتشر کنم یا هرهفته یه چیز بلند
آدرس سایتم: amiralisoltanirad.ir
سلام استاد لیلی ام
می دونین که کانال دانشجوی نویسندگی رو دارم می خواستم یه پیج هم بزنم و همون ها رو اونجا هم پست کنم به نظرتون کار درستیه یا نه؟
ممنون از وقتی که می ذارین
سلام لیلی عزیز
کار بسیار مناسبیست. من هم بزودی همین برنامه در کانال و پیجم اجرا خواهم کرد.
شاهین کلانتری کیست؟
هر کسی که هست،خداراشکر که هست… .اگر نبود چطور میتوانستم راهم را درست بروم تا در این مسیر آبدیده بشوم؟مطالبی را به میآموزد که در هیچجای دیگری به ما نخواهند آموخت.
ولی خب دائما یک تمرین اضافه میکند😭.خب نمیرسم…این هم البته از دلسوزی این معلم بیهمتاست.
استاد به کار بردن یا کشف کلمات و عبارات جالب و خاص است.مثلا مدرسه نویسندگی،عضلات نویسندگی،زبان آور،منوی نویسندگی،سیاهه روز و… .
گاهی دعوایمان میکند مثلا وقتی میفهمد نوشته هایمان را با کامپیوتر تایپ نمیکنیم.گاهی هم عصبانی میشود مثلا با شنیدن این جمله مجری که میگوید:”امیدوارم گیر آدم های خوب بیفتید” میآشوبد! بعد در انتقاد از این جمله و مثل آن از (سالاد کلمه) استفاده میکند.چقدر سالاد کلمه را دوست دارم!به نظرم میتوان آن را در جایی که کلمات خیلی قشنگ و بجا در کنار هم قطار شده اند،استفاده کرد.ولی شاهین آن را به مثابه استفاده نابجای کلمات میداند.
گاهی متن یا فایل صوتی ناهید عبدی و … را به ما معرفی میکند.افرادی که به گردپای شاهین نمیرسند و من چیزی از آنها نیاموختم.(فایل صوتی ناهید عبدی را گوش میدهم.آخرش میگویم خب الان چکار کنم،چی یاد گرفتم.برخلاف فایلهای صوتی شاهین که کلی مطلب مفید یاد میگیری و بعد از گوش دادن سریع میری سراغ تمرین.)
برایم سوال است آیا غمی دارد؟که انشالله نداشته باشد.
و اینکه شعرهایی را دوست دارد که نمیفهمم !ولی آنها را میخوانم که بتوانم روزی درکشان کنم.
درود بر شما نرگس عزیز
سپاس از مهر و توجهتون.
ذوق خوبی در نوشتن و طنز دارید.
شاد و برقرار باشید.
چه عالی
سلام علیکوم 🙋🏻♀️
بنده عرض خاصی نداشتم. گفتم یه خط یادگارو بنویسم واسه وقتی که پیر و کور و کچل شدم. بیام اینجا و این روزا رو یادم بیاد. راستش الان که فکر میکنم کلی سوال دارم ازتون که خیلی هم برام مهمن ولی چون مشغلهی کاریتون رو میدونم به خودم میگم اُف بر تو دختر. برو خودت جوابت رو از یه جایی پیدا کن و یاد بگیر. تهش میرسم یه اینجا که یه ای کاش بزرگ میشینه روبروم و به حرفام گوش میده. می.دونید ای کاشم چیه؟ ای کاش من یه مدرسهی شبانهروزی بزرگه. خیلی خیلی بزرگ. شبیه مدرسههایی که هری پاتر میرفت. بعد یه عالمه نویسنده و شاعر اونجا جمع میشدن و کلی یاد میگرفتن و مباحثه و مکاشفه و تولید میکردن. اگه اونقدر پول داشتم که اینکارو انجام میدادم حتمن ای کاش بزرگم رو واقعی میکردم.
این آرزو شاید بخاطر این شکل گرفت که شدیدن به یک کوچ نویسندگی نیازمندم. که بگم آقا/خانم کوچ این ایدهها و نوشتههای منه. ولی نمیدونم چجوری باید دستهبندی کنم که یه اثر خوب متولد شه.
ببخشیداااا. اومده بودم یه سر خودتونو ببینم، دو ساعت رویابافی کردم🙈🙋🏻♀️
مرسی از وقتی که میذارید. بدرخشید🌱
مرسی از شما استاد عزیز و گرامی بخاطر پاسخگوییتون. بودن در کنار شما انرژی مضاعفی بهم میده که هیچ وقت دلسرد نشم از نوشتن. امیدوارم روزی قلمم اونقدر قوی بشه که بهم افتخار کنید و به همه بگید اینو میبینی؟ این شاگرد من بود😍🥰
به امید روزی که در مدرسه شبانه روزی بزرگت روبروی دانشجویان و مشتاقان نویسندگی، روبروی تخته سیاه یا وایت برد بزرگ وایسی و از موفقیت هات صحبت کنی.(:(:
راستی استاد جانم یادم رفت که اینو بگم ،من خیلی خیلی خوشحال میشم وقتی استوری داستانک هامو لایک می کنید و یا بهم کامنت میدین،انگار آدم دعاش مستجاب میشه 😂😍😍😍 خیلی کیف داره و کلی خوشحالم که شاگرد کوچیک شما هستم
درود بر تو فاطمه جان
تو عالی مینویسی.
و مطمئنم که یک روزی منو دق میدی؛ دختر، چرا بهجای استوری اینا رو پست نمیکنی؟
سلام استاد ممنون میشم نظرتون رو درباره ی شعرام بشنوم.
۱
پاییز
فصل بی قراری درختی ست
که با آخرین غزل هایش
تمام طول خیابان را
به آتش می کشد.
۲
قرن هاست
با چاقویی در قلبم
به دنیا آمده ام
می بینی؟!
مرگ هیچ گاه با زنان کاری نداشته است.
۳
در من
زخمی ست
که شعر را بند نمی آورد.
سلام استاد
توی دوره ی نویسندگی خلاق گفتید اگه متنی داشتیم تا شما بخوانید اینجا براتون بفرستیم.
ممنون میشم متن من که توی سایتم هستش رو هم نقد کنید و نظرشو بهم بگید
https://amiralisoltanirad.ir/1720/%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d8%aa%d9%88%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/
مرسی استاد
سلام.
میدونم من در حدی نیستم که نظر بدم ولی مطلبتون خیلی خوبه آفرین.
سلام وقت بخیر
استاد میشه لطفا برای چگونگی نقد فیلم هم دوره بزارید.
سلام استاد گرامی
در رابطه با تمرین گسترش واژگان سوالی از خدمتتون داشتم.به توصیه شما به کلمات دقت میکنم و وقتی در کتابی واژه تازه ای میبینم جایی مینویسم و آن را به کار میبرم.ولی گاهی به مشکل میخورم.نمیدونم اون لغت کجا و چطور به کار میره.مثلا واژه “استنطاق” معنی اون میشه “گویا گردانیدن،با هم سخن کردن”. ولی خب نمیدونم چطور در جمله به کار میره.در اون جمله کتاب هم که به کار رفته بود متوجه مفهومش نشدم.این رو برای مثال عرض کردم.پیشنهاد شما برای حل این مشکل چیه؟با تشکر
ممنونم از راهنماییتون و وقتی که گذاشتین.
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌹🌹🌹
معجزه
آمده بود زیارت نه، آمده بوده شکایت، آمده بود گله گذاری.
بی هدف در صحن قدم می زد بارها تمام صحن را دور زده بود. گاهی سرش را بالا می آورد به نخل های بلند امام زاده که خوشه های خرمای آن تازه شبیه شکوفه هایی کوچک به آن اویزان بود نگاه می کرد گاهی سر می چرخاند و به گلدسته های سر به فلک کشیده و نورانی امامزاده خیره می شد قلبش شکسته بود شاید این اخرین باری بود که می توانست این صحنه ها را ببیند بغض کرد آه کشید دلش یک معجزه می خواست معجزه ای که بتواند دردش را التیام بخشد دردی که از سرش شروع می شد و تا نوک انگشتان پایش ادامه می یافت.
نمی توانست شاید هم نمی خواست باور کند به خط پایان زندگی رسیده است.
هنوز برای رسیدن به خط پایان زود بود دلش می خواست وارد امازاده شود ضریح را در آغوش بکشد و زار بزند گله داشت شاکی بود از اینکه دعاهایش بی جواب مانده است؛ اما تا به خودش بیاید در گوشه صحن بالای سنگ قبری سیاه رنگ نشسته بود قبری که چهار سال قبل در یک روز سرد زمستانی عشقش را تا ابد در آغوش کشیده بود و از آن روز به بعد برای او تمام راه ها و مسیرهای شهر به این نقطه ختم می شد.
دستش بر روی نوشته های سنگ کشید با خودش فکر کرد چه جوری 4 سال توانسته است بدون او زندگی کند دلش بودن با او را خواست لبخندی بر روی لب هایش نقش بست دیگر دلش معجزه نمی خواست.
وااای چه ذوق زده شدم اینو دیدم
ممنونم استاد
چون پیام قبل طولانی شد نوشته امو اینجا میذارم.
در حال جمع کردن اسباب و اثاثیه هستم به زودی قرار است از این خانه نقل مکان کنیم
گاهی در بحبوبه کارها پرت میشوم به خاطرات ۷ سالی که در این خانه بودم.
اینجا اولین خانه من بعد از مستقل شدن از خانه پدری ام بود جوان تر بودم و در دلم شور بود. داشتم زندگی را در کنار کسی که همواره رویای عشقش را در سر داشتم شروع میکردم. اگر بخواهم با خود آن زمانی ام صادق باشم علی رغم اینکه گمان میکردم آدم وابسته ای نیستم اما همان هفته اول چونان طفلی که از مادر جدایش کرده باشند هفت روز تمام گریه کردم. حس درختی را داشتم که از ریشه های محکمش در زمین قطع شده بود. بین زمین و آسمان معلق بودم. کم کم اما به محیط جدید خو گرفتم. به خاطر می آورم در این سال ها گاهی چنان غرق سمت تاریک زندگی میشدم که هیچ راه و افق روشنی را مقابل خودم نمیدیدم. روزهایی بود که دیوارهای این خانه چنان برایم تنگ و خفه کننده میشد که فکر نمیکردم تاب بیاورم. شب هایی بود که زیر بار غم و اندوه خیال میکردم صبح را نخواهم دید اما صبح شد. خوبی زندگی به همین است که رونده است و میگذرد. حالا به همه آن روزهای امیدواری و ناامیدی ها که می اندیشم. به سرگردانی ها و تردیدهایم به خامی ها و نابلدی هایم به بردباری ها و بی تابی هایم می بینم همه اشان از من خود قوی تر و مستقل تری ساخته اند. حالا من این زمانی ام است که با قلبی آرام تر و کوچکترین هراسی در دل مشغول جمع کردن اسباب و اثاثیه است.
به به
به نظرم ذوق و مایهی کار رو به خوبی دارید.
از همین نوشته مشخصه که شما با قدری تمرین بیشتر میتونید بسیار بهتر هم بنویسید.
بیصبرانه مشتاق خوندن نوشتههای بعدی شما هستم.
سلام استاد عزیز
وقت بخیر
من اول میخوام یه تشکر کنم بعد سوال بپرسم بعد اگر اشکال نداره متنمو بذارم که بازخورد بدین چون همونطور که امروز تو کلاس بازخورد گفتم من متاسفانه علی رغم اینکه خیلی دوس دارم بخونم و از شما بازخورد بگیرم ولی اون زمان امکان خوندن ندارم.
اول تشکر میکنم که اینهمه با صبر و حوصله به همه سوالات جواب میدین شما اولین کسی هستین که من بدون هیچ واهمه ای ابتدایی ترین و پیش پاافتاده ترین سوالمو راحت میپرسم.شما برعکس خیلی ها، واقعا شبیه حرفاتون هستین. خدا رو شاکرم که با دوره نویسندگی شما آشنا شدم چون در واقع مسیر زندگی من مشخص شد.
سوالم اینه که از نظر شما بهترین و بالاترین هدف در مسیر نویسندگی چیه؟ من اوایل هدفم فقط داشتن یه کانال یا صفحه شخصی و نوشتن از دغدغه هم بود ولی الان به نظرم قانع کننده نیست.
اگر قادر بودیم بر روی بالش هایمان تصویری نقاشی کنیم وشب را تا صبح درون ان نقاشی سپری کنیم ، احتمالا کودک خردسال همسایه بغلی یک مغازه اسباب بازی فروشی را نقاشی می کرد یا یک شهر بازی یا حتی مغازه ای پر از خوراکی های خوشمزه.
زنی که در طبقه بالای ما زندگی میکند ،طبیعتی بکر را تصویر میکرد یا باغی زیبا مملو از گل های رنگارنگ .
مردی که چند خانه ان طرف تر ازما ساکن است، خانه ای مجلل را ترسیم میکرد با وسایلی گران بها .
اما من تنها اغوش تو را نقاشی میکردم…
متن دوم :
اگر به جای بارش اشک از چشمانمان ، هر عضوی از بدنمان که دردمند و رنجور بود خودش اشک می ریخت ، احتمالا هر روز قلب هایمان خیس بود ودستانمان بجای پوشاندن صورتمان بر روی قفسه سینه مان قفل میشد.
دور از ذهن نیست که همیشه بر سر هایمان کلاه بود چرا که با وجود این افکار درهم و مخشوش مغزمان نیز دائما گریه میکرد .
اگر پشتمان خالی میشد ، این کمرمان بود که گریان بود .
اگر دستهایمان رها میشد ،از کف دست و انگشتانمان اشک جاری میشد.
اگر در طی مسیری سست میشدیم یا در میانه راه هم قدم و همراهی نداشتیم این بار پا هایمان بود که گریه میکرد و انگار از استخری پر از اب بیرون امده کسی که یارش را از دست داده است چراکه همسرش ، همنفسش ، همکلامش ، هم قدمش و همه چیزش را از دست داده است.
شما زیبا مینویسید خانم بیگی نازنین.
سلام
آقای کلانتری ببخشید می تونید چند کتاب درباره صبر و تحمل معرفی کنید؟
سرچ میکنم همش چیزای کلیشه ای میاد.
سلام. وقت بخیر. من در خواست همکاری در زمینه مقاله نویسی با مجموعه شما رو داشتم. اما هنوز جواب مشخصی دریافت نکردم جناب کلانتری. تمایل دارم ب جهت پیشرفت خودم در نویسندگی، با مجموعه شما پیش برم.ممنون میشم جواب بدین. شماره تماس و نمونه کار هم فرستادم.
درود
با آقای مهدیپور در تماس باشید:
۰۹۳۸۸۱۰۱۷۳۹
سلام
آقای کلانتری نقطه صفر برای اینکه وبلاگ بزنم چیه؟
از بین مقاله هاتون گشتم ولی نتونستم پیدا کنم اینکه خود وبلاگ رو چطوری درست کنم.
سلام
این مطلب رو بخونید:
راه اندازی سایت شخصی
سلام استاد وقت تون بخیر. من جدیدا دوره نویسندگی خلاق تون رو شرکت کردم. دوره 52 ام. شما جلسه پرسش و پاسخ گفتید اگر چیزی نوشتیم می تونیم اینجا براتون ارسال کنیم. من می خواستم یکی از نوشته هام رو که جدیدا نوشتم با شما به اشتراک بذارم تا اگر امکانش هست نظرتون رو بدونم:
بعضی وقت ها دوست دارم بدانم واقعا یک درد چگونه زنده است؟ چطور رشد می کند و از چه می خورد و می آشامد؟
اما وقتی خودم را می بینم داستان برایم جور دیگری شکل می گیرد. درد درون من است. از روحم تغذیه می کند و از خونم می آشامد. درد زنده است. تنها و زنده. صبح ها با من آخرین لقمه پنیر را می جود. خانه را مرتب می کن. متکا ها را می چیند. به گلدان ها نگاهی می اندازد و ظرف ها می شوید.
وقتی تنها هستم یک جایی وسط استخوان های سینه ام چمباتمه می زند. وقتی سکوت می کنم می آید کنج گلویم کز می کند و بعد آرام آرام کلمه های کپک زده را قورت می دهد. وقتی کتاب می خوانم خوابش می برد و وقتی غذایی لذیذ را آماده می کنم هیجان زده می شود.
درد گویی که در من سکنا گزیده باشد. با من خو می کند و با زندگی من است که انس می گیرد.
حتی اگر درد نبیند هم من این رخوتی که در زندگی ام می لولد را می بینم. حوصله چیزی ندارم و نوشته هایم را طوری می خوانم که هر کس می شنود می گوید چرا سیاه می شنوم؟
سیاه نویسی این روز ها کلاس دارد ولی نه برای من و نه برای درد که سیاهی پاشیده روی زندگی مان. وقتی زندگی ام را روی کاغذ بالا می آورم معلوم است جز سیاهی رنگی نخواهد بود. به همین خاطر است که من و درد هر دو پی می بریم که چه بی رغبتی در دیدن یک فیلم سیاه و سفید وجود دارد! براستی کارگردان چرا اینگونه انتخاب می کند که هستی اش را از هر آنچه رنگ است پاک کند؟ اما به هر حال آدم گاهی اوقات برای بازیگر ها و برای دیالوگ ها هم که شده می نشیند تا زندگی اش را تماشا کند.
درد این وسط نمی دانم در کدام قسمت از فرم یک فیلم سینمایی حضور دارد اما می دانم حتی اگر اینطور نباشد باز هم جایی درون ذهن کارگردان در فرم دهی ظرافت فیلم نقشش را ایفا می کند.
من و درد هر دو رنج های متفاوتی داریم که با هم حمل می کنیم. یک روز صبح وقتی کلماتم را به او دادم شروع کرد به نوشتن و اولین کلمه ای که از زبانم برداشت یک شاخه گل بود. یک گل رنگی دقیقا وسط پرده سینما درحالی که یک فیلم سیاه و سفید در حال اکران بود. این دقیقا همان نقطهٔ عطفی است که برای یک کنتراست متفاوت هنری نیاز به رنگ های دیگری داشت. درد گفت اگر یک شاخه گل آبی را از کلماتت بردارم باید یک رنگ زرد گیر بیاورم و اگر یک شاخه گل قرمز از کلماتت بردارم باید کلمه سبز را پیدا کنم. من یک لحظه جا خوردم و اولین کلماتم را از کاغذ برداشتم. شروع کردم به واکاوی آنها و از بین تمام حروف یک رنگ ارغوانی بیرون آمد. درد برای اولین بار خندید و گفت با ارغوانی؟ بعد ادامه داد: این کلماتی که منتظر زایمانشان هستی را سقط کن و با ارغوانی یک فیلم جدید بساز. در این فیلم سکانس طلایی نوشتنت کات می شود و درست وقتی که داستان به سکانس روز_داخلی می رسد می توانی یک نقاشی زیبا را با مردی که عاشقش هستی روی بوم نقاشی کنی.
پرسیدم با مردی که عاشقش هستم نقاشی کنم یا مردی را که عاشقش هستم؟
گفت با مردی که عاشقش هستی.
درد مثل فلاسفه صحبت می کرد و من در برابرش کم آورده بودم. همان لحظه گیج و سر درگم مغزم را دیدم که ترکید و تیکه هایش ریخت توی حلقم. مزه تلخی داشت. حالم بد شد و روی صندلی سینما نشستم. فیلم را 2x جلو بردم و بعد خودم را دیدم با مردی که عاشقش هستم. ما هر دو در حال نقاشی روی یک بوم بودیم اما سئوال اصلی اینجا بود ما چه چیزی را با هم می کشیدیم؟
دو ثانیه گذشت و من دیدم که ما رنج هایمان را به رنگ های متفاوتی نقاشی می کنیم. رنگ های آبی، زرد، قرمز و سبز مال من بودند و رنگ های مشکی، نارنجی، زرد و خردلی مال او. ما دو رنگ مشترک داشتیم. زرد و ارغوانی!
من در حالی که آرام خیره بودم به پردهٔ در حال اکران دیگر برایم مهم نبود ادامه فیلم را زودتر ببینم. مهم این بود که دقیقا همینجا متوجه شدم درد رنگ زندگی من است. رنج هایم را با آن می نویسم و می کشم. چیزی که با گوشت و خون و روح من رشد کرده است! من و مردی که عاشقش هستم. اکنون این یک فیلم ارغوانی است.
کات.
درود بر شما خانم حیدری نازنین
سپاس از مهرتون
چقدر خوب که میخواید سایت خودتون رو هم راهاندازی کنید.
سلام استاد عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه،استاد من قصد دارم که داستانک هایی که نوشتم رو چاپ کنم اما نمیدونم کدوم انتشارات بهتر هستن و صف انتظار کمتری هم دارن،من کتاب اولم (تور سفید) که براتون فرستاده بودمش😍😍 رو به انتشارات نسل روشن سپردم و چاپ کردم اما اصلا راضی نبودم و چون یک مقدار گمنام و ناشناخته است ،تبلیغاتش برام سخت تر بود .
ممنون میشم راهنماییم کنید.🌷🌷🌷
ممنونم استاد از راهنماییتون،بله چشم حتما همینکارو میکنم 😍
سلام استاد، وقت به خیر، من علاقمند به نوعی ازنوشتن هستم که نمیدانم دقیقا نام آن چیست؟ نوعی ازنوشتن داستان یازندگینامه که براساس تاریخ یاواقعیت مستند باشد ودرواقع من بتوانم به عنوان نویسنده آن ماجرای واقعی را درقالب داستان بازنویسی کنم درواقع من خالق آن نیستم وبه نوعی شایدروایتگرآن باشم، اگرممکن هست دراین باره راهنمایی کنید ومن چه نوع آموزشی ببینم ودرچه کلاسی ثبت نام کنم که به این نوع نوشتن مربوط باشد؟ ممنون میشم راهنمایی کنید، تشکر🙏
لطف کردین بابت راهنمایی خوب وموثرتون🙏واقعا متشکرم از توجهتون حتما کتابها رو تهیه میکنم و اقدام بعد هم شرکت درکلاسهای نویسندگی است 🌺🌺
سلامت باشید.
بهترینها رو براتون آرزو میکنم.
سلام و وقت بخیر استاد گرامی.
من در حال نوشتن یه داستان جنایی هستم و یه مشکلی دارم. اینکه مثلا تو فیلم یا سریال وقتی یه شخصیت داره یه خاطره ای رو روی دور تند به یاد میارم انگار که تصاویر مبهم از جلوی چشماش رد میشن. اینو چطوری میشه نوشت؟ یعنی اصول خاصی داره؟ یا مثلا میشه تکه تکه بگیم؟ ممنون میشم راهنمایی کنید
سلام
رمان «شب طولانی تیز دندان» رو دانلود کنید بخونید تا ببینید چطور میشه ذهن رو بهشیوهی خلاقانهیی تو داستان نشون داد.
خیلی ممنونم از راهنماییتون حتما می خونم
سلام سلام خوبین؟ میخوام از این صفحه سواستفاده کنم برای دادن گزارش کار. استاد من یک ماه تموم مراقبه ذهنی کردم. اولش فکر میکردم توانایی کسب درآمد دورقمی رو ندارم، ولی اونقدر رو ذهنم کار کردم و به حرفای آرزو چیتگر و مسیح جوادی گوش دادم که از پس ذهنم براومدم. من دارم اهداف مالیمو تیک میزنمااا🥲 در جریان باشین.
از اواخر اسفند پارسال که از دست خودم کلافه شدم، به پیشنهاد فاطمه یکتا کتاب بیشیادگیری رو خوندم و تصمیم گرفتم چالشها رو بهعنوان فرصتی برای رشدم ببینم. همینطورم شد. راستی سایتمم از یاد نبردم؛ بهزودی میرم سروقتش.
راستیییی، بذارین یه نکته خیلی قشنگو بهتون یاد بدم. فقط قول بدین که هول نشین. یه سوال اساسی و مهم که افکار منو رو به دگرگونی برد میدونید چی بود؟ این بود:
«افراد موفقم همینکارو میکنن؟»
به تغذیهام که نگاه میکنم از خودم میپرسم: افراد موفقم چنین مواد مضری رو وارد بدنشون میکنن؟
به سبک زندگیم که نگاه میکنم هم همین سوالو تکرار میکنم. در واقع این پرسشو در تمام ابعاد زندگیم وارد کردم. میدونید این سوال برای من جهتدهنده و تکوندهنده بود.
راستی کلی دلم برای شما و وبیناراتون تنگ شده. امیدوارم بهزودی ببینمتون.
ما رو دور ننداز استاد🤭
سلام سارا جان
خیلی خوشحال شدم از خوندن این پیام پر انرژی تو.
همین کامنت نشون میده که چقدر روانتر و بهتر از قبل مینویسی.
راستی داستانخوندن رو فراموش نکن. گاهی داستان بنویس. برای تو خوبه.
سلام باز منم
یادم رفت یه مثال بزنم، ادامه ترکیب علم و ادبیات:
مثلا من میخوام درباره ساختار مغز یه نفر بفهمم، پس میرم از روانشناسی و نوروساینس کمک میگیرم و میتونم رفتار فرد را بر اساس الگویی که پیدا کردم پیش بینی کنم، یا توسعه دهم.
اما به این نتیجه رسیدم که خیلی محدوده و نمیتونم کامل احساسات رو درک کنم چون تجربه شون نکردم پس از نوشتن و خوندن ادبی کمک میگیرم.
میشه این پل ارتباطی بین ادبیات و علم رو واضح تر و ملموس تر ببینم؟
سلام آقای کلانتری
من میخواستم تو حوزه علم کار کنم، و از طرفی هم به ادبیات چسپیدم.
همیشه توی این فکرم چطوری میتونم یه پل بین نویسندگی و ادبیات و علم کاربردی برقرار کنم(نه علمی تخیلی)
میخوام ادبیات و علم(علوم تجربی) رو باهم ترکیب کنم اما راه پیچیده و مبهمیه.
شما نظرتون چیه؟
اگه تو جلسه مشاوره تون شرکت کنم فکر میکنید میتونید کمکم کنید؟
سلام شهریار عزیز
قطعن میشه پیوندهای بسیاری بین علم و ادبیات ایجاد کرد یا کشف کرد.
اما ببین بهترین کار میدونی چیه؟
اینکه شروع کنی
چرا یه وبلاگ نمیسازی تا همین سوالها رو گسترش بدی و اونجا طرح کنی؟
یه رسانه بساز برای گزارش آموختههات.
حس میکنم وبلاگ و درمیان گذاشتن،خیلی سرعتمو کند میکنن. بنظورتون انتشار قبل تسلط بر اطلاعات و موضوع ذهنو زیاد شاخه شاخه نمیکنه؟
از طرفی سرعت زیاد مانع از درنظرگرفتن همه جزییات مسیر گذشته میشه.
شهریار جان
تا زمانی که چیزی رو یاد ندی نمیتونی خوب یاد بگیری.
این نوشتن باعث میشه تا تو دقیقتر و منسجمتر به آموختههات رو وارد ذهنت کنی.
جناب کلانتری ممنون از شما به خاطر وبینارهایی که میگذارید.از اول وبینار بودم و هستم و ممنون بابت ایده های که می دهید مجسمه ساز را نوشتم منتظر سایتم هستم تا آقای قائدی انجام بدهند و آنجا قرار بدهم.و در مورد یک زن و سه کارش،بگم بی نظیره.اولین بار یک صفحه خلاصه وار نوشتم بعد ادامه دادم الان هر روز یک داستان برای سی روز می نویسم که انگار خودم از کالبد خودم بیرون آمدم وتصویر می کشم
سلام جناب کلانتری. مقاله ها بررسی شد؟؟؟؟
یه سوال دیگه هم دارم.من چند سال پیش پدربزرگم رو از دست دادم. بعد از فوت شون به خاطر علاقه ای که بهشون داشتم، تصمیم گرفتم خلاصه ای از سرگذشت و حرف هایی که بهشون نزدم رو به شکل یک کتاب یا کتابچه در تیراژ پایین چاپ کنم و به اعضای خانواده بدم. این کار ارزش مالی برامنداره و تنها ارزش معنوی ش برام مهمه. شروع کردم به نوشتن داخل ورد از سرگذشت شون و حرفهایی که بهشون نگفتم. صفحاتی رو نوشتم و پیش رفتم. اما بیشتر از این نتونستم پیش برم. موندم که بعد از این باید چیکار کنم. متن مو چطور سر و سامان بدم. سردرگم هستم. با چ لحنی بنویسم. از چ زاویه ای با خواننده حرف بزنم. در واقع مجموعه ای از حرف ها و خاطرات و سرگذشت هست. اما نمی دونم چطور این ها رو فصل بندی کنم. چی بمونه و چی رو حذف کنم و… میشه راهنماییم کنید به خاطر پدربزرگم.حتی اگه شده یه نسخه میخوام ازش چاپ کنم. اگر تمایل داشتید تا متن رو براتون ایمیل کنم بررسی کنید.
سپاس از وقتی که می ذارید.
استاد گرامی در رابطه با مقاله نویسی،که به نوشتن آن تاکید داشتید،چه نوع مقاله ای بنویسیم؟
من تا به حال مقاله ننوشتم.چطور بنویسم؟ممکنه راهنمایی کنید
سلام نرگس عزیز
میتونید این مطلب رو بخونید:
مقاله نویسی
سلام استاد گرامی وقتتون بخیر.
جناب استاد در رابطه با کلمه نویسی ،خیلی تمرین خوبیه.با نوشتن کلمات تخلیه ذهنی میشوم .یک برون ریزی ذهنی صورت میگیره و سبک میشم.ولی در ادامه این تمرین فرمودین با این کلمات داستان بنویسیم.نوشتن داستان اینجا لازمه؟
درود
نه
منظور این بود که اگر در جریان این کلمهنویسی ایدهیی به ذهنتون رسید اون رو بنویسید.
ببخشید یه سوال داشتم از استاد عزیز
برای نوشتن این صد جمله لزوما باید نوشتاری بنویسیم؟! محاورهای اشکالی نداره؟!
ما تنبلهایی که تازه میخوایم شروع به نوشتن کنیم، شکسته نویسی واسمون ضرر داره؟!
سلام آقای توکلی نازنین
خوشحالم که فرصت شد تو وبینار اهل نوشتن مفصل در این رابطه صحبت کنیم.
در این رابطه خوندن این متن رو بهتون پیشنهاد میدم:
شکسته نوشتن واژهها آیا کاری درست است؟
سلام استاد خسته نباشید.
من یه داستان نوشتم میخوام بدونم نظر شما چیه؟ بیشتر از جمله های که داخل تمرین افزایش دایره لغات بود استفاده کردم.
سلام ژرمی مهربان.
دلم برایت تنگ شده.
دنیای من و تو خیلی مشابه هم است؛ چرا که دنیا من هم خیلی کسل کننده است؛ آنها عده ای مردم کسل کننده هستند که کارهایی کسل کننده انجام میدهند.
اما تو خوشبخت ترین پاستیل فضایی هستی چرا که شما با زبان اشاره حرف میزنید و نیازی نیست سیرک صداها و هیاهوی عربدهها را تحمل کنید؛ اینجا بسیاری از انسان ها با حرف هایشان آدم را می گَزند.
راستی!
دیروز تولد من بود؛ ولی کسی خاطرش نبود.
به راستی که تنهایی مثل بند ناف با من به دنیا آمد، اما مثل بند ناف بریده نشد، و این خیلی غمانگیز است.
بعضی وقت ها آنقدر دلم میگیرد، هنگامی که خود را در میان چنبره تنهایی و غم میبینم؛ شادی های زندگی ام مثل روییدن چمن از لای درزهای سنگفرش شده است.
باید برایت بگویم که از انسان ها تنفر خاصی دارم با اینکه خود یک انسان هستم؛ ولی آنها خیلی خسته کننده هستند و همیشه بگومگوهای کشدار و نالازم انجام میدهند؛ این یکی از دلایل من است.
شاید بهتر باشد برای فرار از انسان ها به جهان هایی نهان و دورافتاده بروم، همانند افرادی که داخل فیلم ها هستند.
ژرمی عزیزم باید این حقیقت تلخ را بگوییم که:«مادر بزرگ سه سال پیش فوت کرده» واقعا شرمنده ام که این مسئله را زودتر نگفتم.
با اینکه سه سال از این موضوع گذشته ولی باید امروز اینجا بودی و میدیدی که چگونه حلقه هایی از اشک مهمان چشمان مادرم شده اند؛ من هیچ وقت گریه مادر را ندیده بودم ولی امروز که برای اولین بار گریه او را دیدم میتوانستم با هر قطره اشک او بوی غم را استشمام کنم.
مادربزرگ به من گفته بود:« خیلی دوست دارم قبل از مرگم برای آخرین بار شکوفه زدن گل و درختان را ببینم»
ولی او دقیقا یک هفته قبل از شکوفه زدن گل و درختان فوت کرد.
مادرم دلش له له میزند تا دوباره بتواند مادر بزرگ را ببیند ولی افسوس که نمیتواند.
باید اعتراف کنم وقتی مادربزرگ بود دنیای من خیلی بهتر از حال بود، ولی اینک که او رفته دنیا ام به همان دنیای پرازدحام و محنت زده برگشته است.
من آن روز سرگردان در مهی غلیظ بودم و قطع دارم ترک های ترمیم نا پذیری دارم.
یکی از همان شب ها که مادربزرگ فوت کرد به بیرون از خانه رفتم.
باران ضرب آهنگی دلنواز ساخته بود و سوسوی چراغ های پراکنده آدم را جذب آن هوا میکرد؛ ولی از بخت بد من نبردهای فکری به سراغم آمدند.
آنقدر از خود سوال های سنگین و مغزفرسا پرسیدم که اگر برایت بگویم غیرقابل درک است و البته پاسخ به هر کدام از آن سوال ها نتیجه ای رقت انگیز داشت.
من در مشقت بی پایان خویش گیر افتاده بودم و زندگی برایم همانند سنگلاخ شده بود.
سلام باران عزیز
بهنظم خیلی موفق و خوب از پس این تمرین براومدی.
لذت بردم.
ذوق و مایهی کار رو به خوبی داری.
بیشتر برام بنویس.
سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد عزیز.
میخواستم بدونم که توی یه داستان میشه که از زبان دونفر داستان رو تعریف کرد؟
یا
یه قسمت از زبان یکی و یه قسمت دیگه از زبان یکی دیگه؟
میشه.
ولی براش حتمن یک دلیل محکم داشته باشید.
سلام به شاهین کلانتری گرامی
سال نو مبارک
حدودن چه زمانی کلاس آنلاین مقالهنویسی برگزار میشود؟
بدون پیشنیاز میتوانم در این کلاس شرکت کنم؟
بینهایت سپاس با یک سبد گل یاس
درود شادی صفوی عزیز
امیدوارم امسال براتون پر از اتفاقهای خوب باشه.
اما دربارهی دوره:
میتونید از همین حالا ثبتنام کنید:
کلاس مقاله نویسی
و پیش نیاز خاصی هم نیاز نداره.
سلام
چرا وبینارهارو ذخیره نمیکنید؟
آخه چرا
🙄🥺😡😭
سلام و عرض ادب استاد عزیز.
هر موقع سوالی راجع به نویسندگی دارم و از توی گوگل نمیتونم چیزی پیدا کنم یاد شما میفتم.
استاد عزیز، خواستم بپرسم که شعر تیتر یعنی چه؟ این رو از هشتکهای به دوست در اینستا دیدم.
اصلن آیا ما شعر تیتر داریم؟ اگر بله کجا میتونم بیشتر راجع بهش اطلاعات کسب کنم.
سپاسگزارم.🙏💐
درود بهار عزیز
دربارهی موضوعی که میگی اطلاع چندانی ندارم. ژانری هم نیست که تو منابع معتبر بهش اشارهیی باشه.
شاید منظورشون شعرهای تکسطری و کوتاهی مثل تیتره.
سلام. امروز از بلاتکلیفی خودم در مسیر رو به روم گفتم و گفتم نمی دونم چکار کنم.. چی درسته و گفتید اینجا کامنت بذارم. من والا چند ماهیه که اون چیزایی که همیشه براشون تلاش می کردم رو ول کردم و دیگه زیاد نای ادامه دادن ندارم.. از طرفی دوست دارم کارای مورد علاقمو انجام بدم ولی شرایط اقتصادی نمیذاره… و خب فشارایی که هست از هر طرفم موثره .. دوست دارم کار و زندگیم با هم باشه.. از تو سفر پول در بیارم… تولید محتوا کنم .. بنویسم… معماری کنم… نمیدونم خیلی چیز توذهنمه 🙂
قبل از سالی که گذشت حداقل همیشه تو یه مسیر مشخص، بیشتر تلاشمو میذاشتم و بقیه رو در کنارش اهسته ادامه میدادم. ولی الان شاید یجوریه که حس می کنم اونجایی که باید باشم نیستم و چجوری قراره به اینا برسم. اصن بعضی وقتا میگم کلا ولش کنم مهاجرت کنم.. بازم میگم دقیقا نمی دونم مغذم چرا اینطوری شده. انگار کم آورده.
بعد از خدمت که اومدم خونه روحیه ام مثل سابق نبود. و کم کم از اواخر شهریورم به خاطر اعتراضات بدتر شد… و بعدم یه سری اتفاق شخصی دیگه … کلا سال عجیبی بود برام.
درود اخمد جان
پرسش مشخصی روی توی متنت ندیدم.
کاش بیشتر برام بنویسی.
استاد چرا رابرت کیوساکی توی خبرنامههاش دائمن از نقره به عنوان یکی از گزینههای خوب برای سرمایهگذاری یاد میکنه؛ درحالیکه قیمت طلا حدودن ۸۵ برابر نقره است؟ طبق تحقیقی که من کردم، بهترین گزینه برای سرمایهگذاری طلای کماجرت، نه دستدوم، و سکه است.
سلام سارا جان
باید فضایی که کیوساکی توش زندگی میکنه رو هم در نظر گرفت.
سلام استاد عزیز. 🌹
سوال من این بود که کتاب «زبان زنده» رو چطور بخونم که برام مفید باشه؟
سال گذشته تقریبن تا نصف کتاب رو خوندم. با اینکه زیاد متوجه نمیشدم ولی سعی کردم پیش برم اما خب دیدم این کارم نتیجهای نداره و دیدم شما هم خیلی از این کتاب اسم میبرید خواستم ازتون کمک بگیرم که من چطور این کتاب رو بخونم، به چه چیزی بیشتر توجه کنم که برام موثر باشه؟
خیلی ممنونم میشم مثل همیشه لطف کنید و راهنماییم کنید. 🙏💐
گاهی برو سراغش و بخون.
بعد با فاصله دوباره بخشهایی از کتاب رو تکرار کن.
با سلام و وقت به خیر خدمت استاد کلانتری
من هم یادداشت نویسی میکنم و هم شعر میگم. علاقه زیادی هم به نوشتن داستانک و داستان کوتاه دارم.
آیا امکان داره که هر سه مورد رو با هم پیش برد؟
با تشکر
سلام وقت بخیر. ایمیل فرستاده شد. لطفا چک کنید. سپاس.
سلام استاد وقتتون بخیر
من در ابتدای راه نویسنگی هستم وبسیار خوشحالم که تو این مسیر با شما اشنا شدم و میتونم با اموزش ها و تجربه های شما مسیر نسبتا هموار تری رو طی کنم.
بسیار مشتاقم که دوره ی نویسنگی خلاق رو شرکت کنم. با توجه به تاکید بسیاری که شما روی وبلاگ نویسی دارید میخوام فعالیت در سایت خودم رو اغاز کنم و از سبد میخوام ها به سبد دارم ها منتقلش کنم؛)
اگه شرایطم جوری باشه که در حال حاضر بتونم بین طراحی سایت و دوره ی نویسندگی خلاق روی یکیش سرمایه گذاری کنم، پیشنهاد شما استارت کدومه؟
عزیزین❤️
خیلی ممنونم که زمان گذاشتین و پاسخ دادین.
سلام ،خدمت استاد عزیز ،من چند وقتی هست که به شعر خیلی علاقه مند شدم ،شعر های عماد خراسانی و فاضل نظری و کاکاوند را میخونم ،برایم گاهی چنان لذت بخش هست که گریه میکنم ،یه سوالی دارم آیا خوندن اشعار این عزیزان برای منی که نیتی در نوشتن شعر ندارم و فقط میخوام بنویسم کمکی میکنه ؟؟ نظرتون چیه ؟شاعرانی دیگه ای در این سبک رو معرفی کنید .
سلام استاد وقتتون بخیر
من اوایل که وارد کلاس نویسندگی خلاق شدم دچار انسداد ذهنی شدم ولی با کمک راهنمایی شما و همکارانتون تونستم با آزادنویسی روزانه کمی راحتتر بنویسم. الان جلسه پنجم رو گذروندم به نظرتون خوبه که یه کانال تلگرام بسازم و اونجا یادداشت های شخصیم رو بذارم نه اینکه نوشته های قابل توجهی باشه فقط به این خاطر که گفتین انتشار مطالب به پیشرفتتون کمک میکنه. یا اینکه الان زوده؟
سوال دومم اینه که ما هروقت چیزی داشتیم باید بنویسیم یا هر روز باید بنویسیم یعنی باید بگردیم دنبال ایده یا هر زمان که ایده ای پیدا کردیم بنویسیم؟
خیلی سپاسگزارم از پاسختون استاد.
الان برای انتشار به نظرتون بهتره یه کانال تلگرام بسازم یا وبلاگ یا وب سایت؟ کدوم یک برای شروع کار انتشار بهتره؟
خواهش میکنم.
خوندن این مطالب میتونه کمکتون کنه:
چرا سایت شخصی راه بیندازیم؟
چالش رسانه سازی
سلام استاد عزیز.🌷
وقتتون بهخیر.
استاد بهترین کتاب «تاریخ بیهقی» کدوم نشره؟
آیا نشر مرکز با ترجمهی جعفر مدرس صادقی خوبه، یا نه اون سه جلدیه خوبه فقط؟
سپاس🌷
درود بهاره جان
بله، اون عالیه.
پس خدا رو شکر استاد جان. سال نوتون مبارک. 🌺🌹
اشکال نداره شد دو تا کامنت. 😊خواستم بگم من امسال میخوام روی آثار کلاسیک چه شعر چه نثر کار کنم. توی یکی از لایوها شما فرمودید تاریخ بیهقی میتونند در بهتر کردن نثر، به ما کمک کنه و من هم خیلی خوشحالم که تهیهاش کردم. 🤩 ممنونم ارتون. 💐
عالیه.
سلام خسته نباشید جناب استاد.. من یک سری چیز ها فکرم رو مشغول کرده خواستم با شما در میان بگذارم.. آیا این فهرستی از مطالب که برای نویسندگی ارائه کردین می تونیم این ها رو برای شعر های نو ودلنوشته هم پیاده کنیم.. ودوم اینکه من یک سری چیز ها می نویسم حتی توی پیج شخصی هم منتشر میکنم.. اما نمیدونم واقعا نوشته ادبی به حساب میاد یا نه ویا اینکه مشکلات متنی که نوشتم چیه.. چطور در این موارد می تونم به خودم کمک کنم… باتشکر از شما🙏🏼🌹
سلام زهرای عزیز
بله، چرا کنه.
لینک صفحهتون رو بفرستید تا نوشتههاتون رو ببینم.
سلام
چندین سوال دارم حس خوبی خواهم داشت که پاسخ بدید
چند سالی است که تصمیم گرفتم رمانی بنویسم با موضوعات :فلسفه،تاریخ و ادیان و فرهنگ و مذاهب و سیاست و روانشناسی و زنان و فمینیسم
در قالب یک رمان با سبک رئالیسم جادویی و سوررئالیسم و نیهیلیسم و کمی هم تخیلی البته که از زبان دختری گفته شود
سوالاتم این ها هستند
۱ چه تعداد کتاب تخصصی در حوزه های بالا بخوانم؟
۲ و همینطور مقاله و مجله و روزنامه و فیلم که تمام و کمال به درجه بالایی از این مفاهیم در رمان نوشتنم برسم؟
منظورم اینکه چقدر مطالعه داشته باشم؟؟
سلام.
خوب هستید؟
میخوام از محتوای خوشه ای برای سایتم بهره ببرم.
آیا موضوعاتی که انتخاب کردم برای این کار قابل قبوله؟
پیلار: طراحی سایت با وردپرس
کانتنتها: چگونه برای خودم کار کنم – چگونه پولدار شوم – چگونه بیشتر جنس بفروشم – درآمد ماهانه 100 میلیون تومان و …
میخوام بدونم آیا قابل قبوله که این مجموعه رو به عنوان خوشه تولید محتواش رو پیش ببرم؟
ممنون میشم پاسخ بدید
خیر.
از آموزشهای دیگه دیدم.
یک استراتژی هستش توی تولید محتوا با عنوان استراتژی خوشه ای.
خواستم ببینم آیا موضوعاتی که انتخاب کردم از نظر این استراتژی قابل قبوله و آیا میتونم کار تولید محتوام رو با این موضوعات شروع کنم یا خیر؟
درود مهدی جان
من با مدلی که میگی آشنایی ندارم.
اگه دوست داشتی بیشتر برام توضیح بده.
سلام شاهین جان. اگر مقالات انگلیسی با موضوع «لغتنامهنویسی» میشناسی ، لطفن لینکش رو برام بذار. من که از اینترنت چیزی دستگیرم نشد. منظورم از لغتنامهنویسی، تعریفهای خودمونی و شخصیه؛ مثلن:
سیبیل: ملاک نمره انضباط در مدارس دخترانه
ممنونم. همین الان پیگیری میکنم.
بهترین استاد ممنون که پاسخ میدین.و چقدر خوب پاسخ میدین.با دیدن پیامی که از شما دریافت میکنم دلگرم میشم و با همت بیشتری ادامه میدم.انشاله که همیشه سالم باشید و سایتون بالای سر ما🥰
سلامت باشید نرگس جان
بهترین لحظهها رو براتون آرزو میکنم.
سلام استاد
من بدجوری به مشکل خوردم
بازنویسی آداب خاصی داره؟
من هر وقت میرم بازنویسی کنم سرگیجه میگیرم خسته میشم و آخر رها میکنم
گاهی هم وسط بازنویسی به چندین پایان دیگه ی داستان فکر میکنم و اینقدر تغییر میدم که داستان جدیدی شکل میگیره. بعد میرم اونو بنویسم که بازنویسی از دستم سر میخوره.
من احساس میکنم مشکل اصلی هرگز به پایان نرسیدنم همین بازنویسیه
ممنون میشم راهنماییم کنید
سلام زهرا جان
این وسواس هیچ بد نیست و همینه که از نو یه نویسندهی حرفهیی میسازه.
این مطلب ناقصه. ولی شاید قدری کمکت کنه:
بازنویسی
سلام استاد گرامی وقتتون بخیر.
در رابطه با کار کردن با افعال سوال داشتم.
من وبیناری که در این رابطه بود گوش دادم.اگه در یک متن بخوایم چندین بار یک فعل رو بگنجونیم که متن خوبی نمیتونیم بنویسیم. مگر اینکه فقط با افعال جمله بسازیم.نظر شما چیه؟
بله دیگه. منظور این نیست که یک عالمه فعل رو بیدلیل و معنا پشت هم قطار کنید.
سلام و احترام خدمت شما بزرگوار وقت عالی بخیر .استاد از صمیم قلبم شما را دوست دارم و آرزو می کنم همیشه موفق و سالم باشید .
یا علی مدد بی حد و عدد
درود جناب کارگر عزیز
از مهر شما بینهایت سپاسکزارم.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
سلام استاد گرامی وقتتون بخیر. یه سوالی داشتم نوشتن صفحات آزادانه بلافاصله بعد از صفحات صبحگاهی بهتر است یا نه با فاطله بهتر است؟
هر طور راحت هستید خوبه.
سلام
استاد این اصلا انصاف نیست
توی انگلیسی اسمش آبنبات پنبه ای /کتانیه
Cotton candy
ما بهش میگیم پشمک ☹️
ننگ بر ما🤣
سلام
جناب کلانتری عزیز من خیلی خوشبختم که با شما و محتواتون آشنا شدم. همیشه قریحه نوشتن و عطش قلم زدن تو وجودم بود اما بعد از خواندن مطالب شما، به پیکر ذوقم وصله زدم.
من هر روز مینویسم، اما چجوری؟ این طوری که هزار کلمهام رو شب و موقعی که یارای بیدار موندن ندارم، مینویسم. بعضی مواقع هم اصلا نمینویسم. و این به خاطر اتلاف وقت زیاد هست. تمام روز رو به انتظار میشینم و بعد هولهولکی قلم میچرخونم. اگر بخواهید یک راهکار خیلی مختصر و مفید بدید، اون راهکار چیه؟
البته این رو هم بگم: خوشبختانه یک ماه هست که هر روز یک یادداشت در وبلاگم منتشر میکنم و واقعا لذت بخشه.
پایا باشید.
سلام دانیال جان
درکت میکنم.
راهکارش تغییر سبک زندگیه.
اول از همه روی محیط کار کن.
فضا رو طوری بچین که مشوق تو به عمل باشه نه اهمالکاری.
در این زمینه این کتاب خوبه:
خواستن توانستن نیست از بنجامین هاردی
سلام و درود خدمت شما
میخواستم ببینم نوشته های دانش آموز هاتون رو کجا میگذارید . هرچه گشتم نتونستم پیدا کنم.
درود
اینجا میتونید سایت برخی از دوستان رو ببینید:
وبلاگ نویسندگان خلاق
سلام. وقت بخیر. ببخشید جواب ایمیل من داده نشد. مقاله نویس هستم. درخواست همکاری با مجموعه شما روداشتم. نمونه کار هم ایمیل کردم. تایید نشد؟
سلام ثمین عزیز
من متاسفانه ایمیل شما رو پیدا نکردم.
سلام استاد وقت بخیر
خیلی دلم میخواد داستانی بنویسم و بعدها به فیلمنامه تبدیل بشه.داستان واقعی شبیه فیلم اخراجیها البته باتفاوت بسیارزیاد درمورد اعضای درجه یک خانواده چندین بار هم خواستم ماجراراب ای من تعریف کنم اما کلیاتی گفتن چندنفر از اشخاص اصلی ماجرا فوت کردن و فقط دونفر از آنها درقید حیات.نمیدونم چطور مصاحبه بگیرم و داستان را کامل بتونم بنویسم.اگر مطالبی هست که بخونم یا راهکارهای خاصی که باید انجام بشه ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
تشکر🙏
درود
بههرحال چارهیی نیست جز اینکه بخشهایی رو با تخیل خودتون پیش ببرید.
علاوه بر این تا میتونید داستان بخونید تا زبان داستانپردازی ملکهی ذهنتون بشه.
سلام. وقت بخیر. جناب کلانتری. نمونه کار براتون ایمیل کردم. من با واسطه ها و شرکت های تولید محتوا کار کردم با خود صاحبان سایت کار نکردم. ممنون می شم اگر شرایط همکاری برام فراهم هست اطلاع بدین.
چون هدفم پیشرفت در زمینهنویسندگی هست مایلم تا با مجموعه شما همکاری داشته باشم.
درود ثمین عزیز
متاسفانه ایمیل شما رو ندیدم هنوز.
امکان داره دوباره بفرستید؟
من ی بچه 4ساله دارم میتونم فرزندم رو همراه خودم در کلاسها بیاورم؟!
درود
اگر حس میکنید مشکلی پیش نمیاد براتون و راحت خواهید بود، مشکلی نیست.
😐😐😐
سلام من مارال هستم ببخشید من نمیدونم از کجا شروع کنم
درود مارال عزیز
با این مطلب شروع کنید:
اصول نویسندگی
سلام استاد عزیز وقت بخیر. قبلا کتاب «مابین جمع» رو به من معرفی کردید، لطف میکنید چندتا کتاب در رابطه با عزت نفس معرفی بفرمائید؟ ممنون
سلام فاطمه عزیز
کتاب معروف ناتانیل براندن رو خوندید؟
سلام استادعزیز. امیدوارم خوب و سلامت باشید. من دوست دارم وبلاگی در رابطه با مسائل روانشناسی روابط راه اندازی کنم. قبلا کتاب «مابین جمع» رو به بنده معرفی کردید. مطالعه کردم، الان دوست دارم درمورد موضوع تخصصی عزت نفس مطالعه داشته باشم، چه کتاب یا کتابهایی رو پیشنهاد میدید؟؟
درود
با آثار ناتانیل براندن شروع کنید که در این زمینه بسیار سرشناسه.
سلام و وقت بخیر.
مدتی هست که آموزشهای شما رو دنبال میکنم و توی سایت خوبتون چرخ میزنم. چند وقتی هست که ایدهای تو سرم میچرخه. شغل من موسیقی هست. تدریس میکنم و آهنگسازی میکنم. برای هنرجوها، برای اجرای آموزشگاهی کار مینویسم. علاقه به نویسندگیم رو نتونستم نادیده بگیرم و الان چندین ساله که از این کلاس به اون کلاس میرم تا سبک خودم رو پیدا کنم. به این نتیجه رسیدم که خیلی جالب میشه اگر بتونم نمایشامهای بنویسم که موزیکال باشه و روی چیزی که مینویسم آهنگ بسازم. دوست دارم محتوای مطلب کمی طنز هم داشته باشه. با علاقهای که به روانشناسی دارم میدونم تو شخصیت پردازی کارکتر ها و ایجاد تناقضها و درگیریها مشکلی نخواهم داشت. ولی چون شعر گفتن و طنز نویسی و حتی نمایشنامهنویسی رو بلد نیستم، میخواستم از شما که همیشه خیلی خوب توضیح میدید و همیشه جوابگو هستید، درخواست کنم یک نقشهی راهی به من بدید که از یه جایی شروع کنم تا بتونم قدم قدم به چیزی که میخوام برسم.
پیشاپیش برای همتی که در تدریس نویسندگی دارید تشکر میکنم. شما هستید که ما آماتور ها نوشتن رو کار راحتی میبینیم و ایده پردازی و خیال پردازی میکنیم🌷🌷
سلام استاد خسته نباشید.
من یک داستان نوشتم میخواستم نظر شما رو بدونم.
اسم داستان: قطار نیمه شب
نیمه شب بود.
باران می بارید.
کتی را که در دست داشتم به تن کردم و به سرعت به سمت باجه بلیط فروشی دویدم.
نفس نفس زنان به مأمور باجه گفتم:«یک بلیط میخواهم»
مأمور نگاهی به من کرد و گفت:« خیلی خوش شانس هستی چون این آخرین بلیط است»
چیزی نگفتم، لبخندی زدم و بلیط را گرفتم بعد رفتم گوشه کناری نشستم و منتظر قطار شدم.
دلشوره گرفته بودم.
شاید به خاطر شوق دیدن مادرم بود که بعد مدت ها میخواستم ببینمش.
از شدت دلشوره به بیرون از ایستگاه رفتم.
کمی که به آسمان دقت کردم، متوجه شدم که ستاره ها تصویری از صورت مادرم درست کرده اند. ولی چندی نگذشت که صدای سوت قطار توجه ام را جلب کرد.
بعد از حدود شش ساعت به ایستگاه دیگری رسیدم. و از آنجایی که صبح بود به مسافر خانه ای که در نزدیکی ایستگاه واقع شده بود رفتم.
و بعد از طی کردن مراحل کرایه اتاق به سمت پله ها رفتم.
میتوان گفت که مسافر خانه قدیمی بود و جنس پله ها از چوب بود. و وقتی میخواستی از پله ها بالا بروی صدای مانند جیرجیرک از خود درمیآورد.
به اتاق رسیدم.
اتاق نسبتاً کوچک بود و دیواری با کاغذ دیواری گل گلی داشت، و پایین دیوار نم داشت. دیوار ها آنقدر نازک بود که میتوانستم به طور واضح صدای اتاق بقلی را بشنوم.
بعد از چند ساعتی استراحت وسایلم را جمع کردم و به سمت ایستگاه رفتم، و بعد از چند دقیقه انتظار سوار قطار شدم.
چشمانم را آهسته باز کردم.
برایم عجیب بود من در قطار بودم ولی سر از بیمارستان در آوردم و چیزی به خاطرم نمی آمد.
کمی بعد دکترها برایم توضیح دادند که قطار از مسیر انحراف پیدا کرد و چپ شد و در ادامه گفتند که من خیلی خوش شانس بودم که زنده ماندم.
به نظرم قصهی قشنگیه. تمیز و خوب نوشتید.
شما استعداد خوبی در داستانکنویسی دارید. امیدوارم که با جدیت بیشتری این کارو ادامه بدید و تا میتونید بنویسید.
سلام استاد وقت بخیر🙏 من یک داستان نوشتم میخواستم نظر شما رو بدونم
اسم داستان: قطار نیمه شب
نیمه شب بود.
باران می بارید.
کتی را که در دست داشتم به تن کردم و به سرعت به سمت باجه بلیط فروشی دویدم.
نفس نفس زنان به مأمور باجه گفتم:«یک بلیط میخواهم»
مأمور نگاهی به من کرد و گفت:« خیلی خوش شانس هستی چون این آخرین بلیط است»
چیزی نگفتم، لبخندی زدم و بلیط را گرفتم بعد رفتم گوشه کناری نشستم و منتظر قطار شدم.
دلشوره گرفته بودم.
شاید به خاطر شوق دیدن مادرم بود که بعد مدت ها میخواستم ببینمش.
از شدت دلشوره به بیرون از ایستگاه رفتم.
کمی که به آسمان دقت کردم، متوجه شدم که ستاره ها تصویری از صورت مادرم درست کرده اند. ولی چندی نگذشت که صدای سوت قطار توجه ام را جلب کرد.
بعد از حدود شش ساعت به ایستگاه دیگری رسیدم. و از آنجایی که صبح بود به مسافر خانه ای که در نزدیکی ایستگاه واقع شده بود رفتم.
و بعد از طی کردن مراحل کرایه اتاق به سمت پله ها رفتم.
میتوان گفت که مسافر خانه قدیمی بود و جنس پله ها از چوب بود. و وقتی میخواستی از پله ها بالا بروی صدای مانند جیرجیرک از خود درمیآورد.
به اتاق رسیدم.
اتاق نسبتاً کوچک بود و دیواری با کاغذ دیواری گل گلی داشت، و پایین دیوار نم داشت. دیوار ها آنقدر نازک بود که میتوانستم به طور واضح صدای اتاق بقلی را بشنوم.
بعد از چند ساعتی استراحت وسایلم را جمع کردم و به سمت ایستگاه رفتم، و بعد از چند دقیقه انتظار سوار قطار شدم.
چشمانم را آهسته باز کردم.
برایم عجیب بود من در قطار بودم ولی سر از بیمارستان در آوردم و چیزی به خاطرم نمی آمد.
کمی بعد دکترها برایم توضیح دادند که قطار از مسیر انحراف پیدا کرد و چپ شد و در ادامه گفتند که من خیلی خوش شانس بودم که زنده ماندم.
درود
به نظرم از همین متن پیداست که شما ذوق داستانکنویسی دارید.
امیدوارم با جدیت بیشتری به نوشتن ادامه بدید.
سلام. وقت بخیر.
ببخشید من مقاله نویس هستم. امکان همکاری با مجموعه شما و کسب درآمد در زمینه نویسندگی وجود داره ؟
درود
لینک نمونه کارهای منتشر شدهی خودتون رو برام بفرستید همینجا.
سلام استاد درباره اینکه چرا خدا انسان را افرید مطلبی نوشتم دوست دارم نظرتون رو بدونم https://yaresamimi.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%af-%d8%9f-%da%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d8%af-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c/
امکانش هست این متن رو بخونید و نظرتون رو بگید
سلام مائده خانم گرامی
این مطلب و چند مطلب دیگه رو خوندم.
به نظرم برای شروع خیلی خوبه.
با سلیقه کار کردید.
خیلی خوب از میانتیترها استفاده کردید.
امیدوارم بیوقفه ادامه بدید.
به نظرم با تداوم میتونید به جاهای خوبی برسید.
میان تیتر چی هست؟
یعنی عناوین میانی یه متن
مثلن تو مطلب زیر هر کدوم از نکات یک تیتر هم داره:
چگونه نویسنده شویم
سلام
آقای عزیز.
من تازه ۱۸ سالمه.
و اومدم این جا تا از یه چیز دلگیری صحبت کنم.
این که چرا هیچ کس به نویسندگی من به شکل یه هدف برای من نگاه نمی کنه؟
واقعا خسته شدم از اینکه همه از من توقع دارند به خاطر کنکور کنار بذارم نویسندگی رو.
حقیقت اینه که من به نویسندگی فقط دلی نگاه نمی کنم.
من دوست دارم که جاخوش کنم تو ذهن خیلی ها و دوست ندارم توی جامعه منفعل و بیکار باشم به خصوص نسبت به اتفاق های عجیبی که می افته.
اما خب نمی دونم چطوری و چگونه می شه که به این هدف رسید؟
اصلا تا چه حد می شه که باز صحبت کرد و نوشت راجع به اتفاق های جامعه؟
مهسا جان
من کامل درکت میکنم.
اما کسی که خلاقه، هنرمنده و به فردیت خودش اهمیت میده، به راه خودش میره، بیاعتنا به بیتوجهی و عدم حمایت دیگران.
سلام استاد
امیدوار حالتون خوب باشه .
استاد این روزا این طوریم که هم ایده برای نوشتن رو دارم و هم شوقش رو و هم می نویسم ؛ ولی چند روزیه که حس میکنم دیگه خیلی دارم سرسری می نویسم .
ننوشتن واقعن برام امکان پذیر و قابل تصور نیست .
ولی اینطور نوشتن داره اذیتم میکنه ؛
این سرسری نوشتن و اینکه انگار فقط میخوام نوشته باشم چون بی نوشتن نمی تونم .
میدونم که میتونم بهتر از این بنویسم ولی (بیحوصلگیِ ، تنبلیِ ، چه مرضییه) اینکارو نمیکنم .
هر روز یه داستان شروع میکنم ، به یه ایده یا روش جدید میرسم ولی اینا همینطور رها شده ، بازنویسی نشده و کار نشده میمونه .
از یه طرف دیگه، ایدهها و نوشتههای قبلیم از بی صاحابی دارن نابود میشن .
من توی این 3 ماه حدود 400 صفحه نوشتم ، ولی متن بازنویسی شدهای ندارم که برای دریافت بازخورد به شما بدم.
میدونم با این روش نه مهارت بدست میارم ، نه پیشرفت میکنم ؛ چون متوجه نقاط ضعف و قدرتم نمیشم .
نظر شما چیه استاد ؟ چطور میتونم این مسئله رو حل کنم؟
یه چیز دیگه هم هست . بعضی موقع هم وسواس نوشتن میگیرم ؛ مینویسم ، دفترو میبندم میگم خب پاشم برم دنبال فلان کار ، ولی یهو دلم میخواد باز بنویسم ، دوباره شروع به نوشتن میکنم و این چرخه چند دفعه ادامه داره . اینطوریه که شوق و نیروی درونم هی میخواد بنویسه ولی زمان و توانایی من از پسش بر نمییاد .
من این کامنتو با دو ماه تاخیر دارم جواب میدم، چون تو کلاسهای و وبینارهای هستی میبینم که خوشبختانه تو این مدت خیلی خوب پیش رفتی.
با همین فرمون برو جلو.
صبور باش و دست از کار نکش. این راز خوب نوشتنه.
سلاااام استاد😍
چقدر خوشحالم از اینکه کامنتمو با دو ماه تاخیر جواب دادید.
وقتی ایمیل رو دیدم هرچی فکر کردم یادم نیومد که چه سوالی پرسیده بودم. به کل فراموشم شده بود.
چقدر توی این دو ماه اتفاقای خوب خوب برام رخ داده. چقدر با نوشتن زمان پربارتره.
دو ماه پیش توی سه ماه ۴۰۰ صفحه نوشته بودم، الان توی یک ماه 700 صفحه نوشتم. پروردگارااا. چقد خوشحالم😂😎
تازززه دو ماه پیش نمیدونستم قبل از نقطه و ویرگول نباید فاصله گذاشت و بعدشه که فاصله میذاریم ولی الان میدونم.
و هنوزم اون ۴۰۰ صفحه نه خونده شدن و نه بازنویسی. قرارم نیست این کارو انجام بدم.
و هنوزم دچار سنبل کردن میشم ولی به موقعش کارو سختتر میکنم و خودمو به چالش میکشم.
این روزا خیلی خوشحالم.
خیلی خیلی ممنونم ازتون استاد.
تا دو ماه دیگه خدانگهداررر😂👋👋
راستی، یه اتفاق دیگه اینکه تا اخر این ماه سایتدار میشم و دوماه دیگه که کامنت گذاشتم اسمم سبز میشه.
الهه جان
خیلی خوشحال شدم از دیدن این پیامت.
تو از بهترینهایی و من بسیار به تو امیدوارم.
حضورت توی وبینارها برام خیلی عزیز و ارزشمنده.
منتظر سایتت هستم.
سلام و خسته نباشید خدمت استاد مهربان و با حوصله.
استاد من در حال حاضر به کار تولید محتوای متنی یا همون مقاله نویسی مشغول هستم. آیا امکان همکاری در زمینه تولید محتوا با مجموعه شما وجود داره یا خیر؟ اگر امکان همکاری هست شرایط به چه صورته؟
از وقتی که برای پاسخ گویی می ذارید سپاسگذارم.
سلام ثمین عزیز
شمارهی تماس خودتون رو همینجا بفرستید تا شما رو به همکارانم معرفی کنم.
سلام استاد وقتتون بخیر
استاد من رفتم ابله سروش حبیبی رو بخرم بعد قطر کتاب رو که دیدم اصلا خشکم زد😂فکرشم نمیکردم.
ولی واقعا ترجمه متفاوت و قشنگیه 🙂
سلام
بله، واقعن کتاب پرحجمیه. ولی ارزش وقت گذاشتن داره.
خوش بگذره. 🌹
ممنونم 🌺
انافورانویسی
چون برف سرد و پاکی
چون برف بی صدا به تنهایی ام سرک بکش
چون برف ناغافل هویدا شو
چون برف آرام بیا تا مبادا صدای قدم هایت به گوش اغیار برسد
چون برف به یکباره بر پشت پنجره بیا
چون برف عادلانه ببار و وجودت را به همه ارزانی کن
چون برف تحول را به دنیای تکراری بیاور
چون برف سکوت را به هیاهوی بیهوده دنیا هدیه کن
چون برف بر گونه هایم بنشین
چون برف ردپای محبت را بر خود جای بگذار
چون برف مسیر نفرت را ببند
چون برف امید چشم های منتظر باش
چون برف،بگذار آسمان دل بگرید
چون برف گاه گاهی به دنیایم سرک بکش
میتونم شماره شما رو داشته باشم؟
❤️❤️❤️
درود بر شما شاهین عزیز
اینروزها تقریبا تمام وقتم را به گردش در وبلاگ و سایت شما میگذرانم و بسیار از ان اموختم. خودم در حال راه اندازی وبلاگ شخصی خود هستم با انگیزه ای که به من در کلاسهاتون دادید. به همین خاطر تمام مطالب تولید محتوا را میخوانم و باید بهتون تبریک بگم که چقدر مفید هستند.
امروز مطلبی بعنوان «ایده هایی برای تبدیل شدن به یک ناشر آنلاین » را میخواندم که بسیار مطلب پر و مفیدی بود. در انتهای قسمت ۲۵ جمله نوشته شده بود «گر تو نمی پسندی تغییر ده غذا را » من تصور کردم شاید منظور شما این بود که «تغییر ده قضا را» و کلمه «غذا» اشتباه تایپی باشه. البته شاید من درست متوجه نشده باشم.
درود خانم حجری عزیز
سپاس از مهر شما
اون یه شوخیه و بهعمد نوشته شده. حس کردم معلومه، یه علامت تعجب هم جلوش گذاشتم.
عرض ادب
عذرخواهی منو بپذیرید. من طی دوره های شما فهمیدم که خیلی بی دقت مطالب را میخوانم. این کامنتم هم دلیلی بر این ادعاست. امیدوارم که با تذکرات به جا شما با پقت بیشتری بخوانم، بشنوم، بنویسم و سخن بگویم. در حال حاضر یادگرفتن سرلوحه کارم است. سپاس از شما
برقرار باشید.🙏
درود و عرض ادب
جناب کلانتری نازنین
اولین کتابی که به توصیه شما خوندم و لذت بردم، کتاب روانهای روشن، اثر تکرارنشدنی دکتر غلامحسین یوسفی بود. ولی تمومش کردم، باز هم ازتون پیشنهاد خواستم و شما با مهربانی کتاب خوب «خدمت به حقیقت، خدمت به آزادی» رو پیشنهاد کردید. الآن کتاب دوم هم تمام شده و من بیصبرانی منتظر یک پیشنهاد درجهیک از طرف شما هستم.
ضمناً از تمام زحماتی که برای نویسندگی و نویسندگان میکشید، تشکر میکنم. امیدوارم که به همه آرزوهاتون برسید و سر پا و با تمام قوا، به مسیر خودتون ادامه بدید.
سلام
خدای من. چقدر خووووب. درود بر شما به خاطر این ذوق و همت جلال عزیز.
بیشتر دوست دارید در چه زمینهای بخونید این روزا؟
درود مجدد جناب کلانتری عزیز
بیشتر تمایل دارم در زمینه هنر و ادبیات مطالعه کنم
چند روز پیش یک استوری از شما دیدم که در پس زمینه اون استوری یک صفحه از یک کتاب بود. اولین کلمات اون صفحه «هنر و ادبیات» بودن و من خیلی کنجکاو شدم که نام اون اثر رو بدونم.
به هر حال هر اثری که در حوزه هنر و ادبیات باشه دوست دارم. به عنوان مثال اخیراً کتاب «دل ما» اثر گی دو موپاسان و «نیه توچکا» اثر داستایفسکی رو خوندم و واقعاً لذت بردم
درود جلال جان
اینک پیشنهاد:
همنوایی شبانهی ارکستر چوبها از رضا قاسمی
سلام و عرض ادب
در رابطه با تمرین کامنت نویسی کجا باید کامنت بنویسیم و در مورد چه جور پستهایی؟
تو سایتهای مرتبط با سایت خودتون.
سلام و عرض ادب
برای تمرین طرح یک پرسش،الزاما باید خیلی پاسخ نوشته شود؟مثلا یک صفحه پاسخ کافیست؟
درود
خیلی وقتها نیاز به نوشتن هیچ پاسخی نیست.
اخه در وبینار زبان آور فرمودین حدود ۱۰۰ پاسخ بنویسید.
بله. اون یه تمرین متفاوت بود.
خب حالا یک صفحه پاسخ کافیه؟
اینا مثل امتحان ریاضی مدرسه نیست که براش اندازهی دقیق تعیین کنیم. بستگی داره به هزار چیز.
سعی کنی ذوقی با این موضوعات برخورد کنید.
سلام جناب کلانتری شعر گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید آنافورا به حساب میاد؟
آره. چقدر هم قشنگه اون غزل.
سلام استاد. گفتید اگر عجله دارم سوالم رو اینجا بپرسم. استاد من وقتی ویرایش میکنم، جمله ها رو مجزا از نظر کلمه و جمله بندی و کوتاهی بررسی و ویرایش میکنم. و الان حس میکنم وقتی ویرایش میکنم متن هام متن هایی ساخته شده از یک سری جمله، با یک سبک میشن. یعنی حس میکنم تو ویرایش سبک خاص خودشون و از دست میدن و همه ی متن هام شبیه به هم میشن. حتی سبک نوشتن خودم هم از بین میره. چیکار کنم؟
عجله مکن عاطفه جان. پیش برو، خود به پاسخ خواهی رسید ای نویسندهی جوان.
داشتم کتاب یادگیری زایا رو بازخوانی میکردم. نوشته که ما اطلاعات رو از طریق چشم و گوش دریافت میکنیم و اونها رو به حافظه حسیمون میسپاریم. مدت نگهداری اطلاعات توسط حافظه حسی کوتاهه. ولی استاد اینطوری سازوکار یکسری چیزا زیر سوال میره. این یعنی اینکه مطالب مهم رو نباید از طریق پادکست و فایلهای بصری انتقال داد. ولی مگه میشه؟ حافظهی ما مثل زبان برنامهنویسی که با صفر و یکه، با تصویر و صدا کار میکنه.
فکر کنم این سوالو از پیام بهرامپور هم بپرسم خوب باشه.
سلااام استاد
امیدوارم حالتون خوب باشه .
استاد من قبل از شرکت تو دوره نویسندگی خلاق(47) با تمرینات نوشتن اشنایی زیادی نداشتم و اینطور نبود که تمرین انجام بدم.
از 12 سالگی سالانه یه دفتر میذاشتم و درش می نوشتم . (برای خودم و در مورد خودم) فاصله ی زمانی بین نوشتن هام گاهن به ماه هم می کشید.
(به قول خودتون یه رویکرد تفننی داشتم)
تابستون بود که فهمیدم نوشتن رو خیلی بیشتر از انچه که فکر میکنم دوست دارم و چقدر نوشتن شگفت انگیز و معجزه گرِ .
به همین خاطر نخواستم دیگه منتظر فرصت مناسب باشم و درخواست ثبت نام فرستادم .
راستشو بگم تو انجام تمرینات نویسندگی خلاق منظم نبودم .
تو این چهار ماه کم کم فاصله های نوشتن کمتر شد و من الان دارم هر روز می نویسم .
این روزها انگار دارم نوشتن رو میدَوم .
شروع کردم به مرور و انجام تمرینات نویسندگی خلاق ، هر روز تمرین کلمه برداری ، رونویسی ، قطعه نویسی ، یادداشت نویسی انجام میدم
سعی میکنم تو وبینار های روزانه باشم و پیش برم . کلاس های وبلاگ نویسی و تمریناتش هم که هست .
با تمام اینها حس گیج بودن دارم . انگار دارم فقط میدوم و پشت سرمو نگاه نمی کنم .
توی پاییز تقریبا 400 صفحه نوشتم ولی یک صفحه از این صفحات رو نخوندم و بازنویسی نکردم .
سردرگمم نمیدونم چه تمریناتی رو انتخاب کنم و چجور برنامه ای بچینم و چه مسیری طراحی کنم .(هدفم مشخصه اولویتم با ادبیات داستانیِ)
نمیدونم الان باید رو کمیت تمرکز کنم یا کیفیت ؟
نمیدونم باید چطور پیش برم.
ممنون میشم اگر راهنماییم کنید💚
(ببخشید متن طولانی شد)
سلام الهه عزیز
کمیت در کنار آموزش، لازمهی رسیدن به کیفیت.
۲۴ دی دربارهی این موضوع تو وبینار اهل نوشتن هم یه مقدار صحبت کردم، امیدوارم شنیده باشی.
سلام آقای کلانتری خسته نباشید
آقای کلانتری شما فیلمنامه نویسی میشناسید که بتونه به زبان انگلیسی هم بنویسه؟
درود مسعود جان
خب، هستن کسانی که انگلیسی نوشتن هم بلدن.
ولی من الان مشخصن کسی به ذهنم نمیرسه که بهت بگم.
سلام وقتتون بخیر
میشه یه دوره اختصاصی برای فیلمنامه در نظر بگیرید؟ خیلی علاقه مندم نکات حرفه ای فیلمنامه نویسی رو بدونم.
و ممکنه باز هم دوره داستانک رو برگزار کنید؟
سلام استادگرامی بسیار ممنونم از راهنمائی بزرگ و مفیدتون
سلام استاد گرامی
من از وقتی یادمه عاشق نوشتن و یادداشت برداری هستم .
طوری که تا تقی به توقی میخوره به قلم و کاغذ پناه میبرم و مینویسم اینکه چی مینویسم و نمیدانم شاید حرفهایی که میخوام با یکی بزنم یا هر درد و دلی یا مشکلاتم و بالاخره مینویسم چون زیاد هم اهل درد دل با دیگران نیستم برای همین فقط تنها پناهم نوشتن هست و میتونم اعتراف کنم صدها ایده نوشتم ولی نا تمام چندین داستان نوشتم ولی بدون بازنویسی .بیشتر از دهها داستان کوتاه دارم که وقتی میخونم خیلی جالب هستند ولی به عنوان یک مخاطب وقتی میخونم حس میکنم یک چیزهایی کم داره .در دوره های متعدد شما هم شرکت کردم و طبق روال برنامه ای شما هم پیش رفتم م هنوز هم طبق روال پیش میروم و در همه کلاسهایی که برگزار میکنید شرکت میکنم البته چون در تهران نیستم از وقتی آنلاین هست کلاسها بیشتر و بیشتر به درد من میخوره و قبلن توسط سایت شما و مدرسه نویسندگی استفاده میکردم از آموزشها .
اما مشکل اساسی که دارم و خیلی اذیتم میکنه و باعث میشه دلسرد بشم اینکه نمی دونم چطور نظم به اینهمه نوشتن بدهم و مهمتر از همه وقتی میخوام بشینم پشت لب تاب نمیدانم چجوری و از کجا شروع کنم .
دوست دارم دانسته هام و یادداشت کنم نظم بدهم ولی چجوری نمیدانم .
ممنون میشم من و راهنمایی کنید .
استاد
دو تا سؤال دارم:
۱. با ساعت مچی نویی که دارم، چیکار کنم تا بتونم چندین بار ازش پول دربیارم، به جای اینکه بفروشمش؟
۲. اول یه توضیحی بدم که ماجرا از چه قراره: استاد من اومدم اهداف کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدتمو نوشتم، خب اهداف میانمدتم به اهداف بلندمدتم ختم میشن. اهداف کوتاهمدتم اما کاملن مستقلن. هدف کوتاه مدت من اینه که تا ۲۵ اسفند، ۸ کیلو وزن کم کنم. خب حساب کردم باید روزی ۷۹ گرم، یا بهعبارتی ۵۵۳ کالری، بسوزونم. اومدم یه برنامه نوشتم و گفتم میتونم ۲۵ هر ماه یه وعده غذای آزاد داشته باشم، یه سری چالشا هم قراره اجرا کنم مثل نخوردن قند و شکر و… . در کل پیچیدهش نکردم، فقط منظم پیش میرم.
حالا احتیاج به ذکر این جزئیات نبود، یه لحظه مسیر نوشتن رو گم کردم😶. خواستم بگم من اگه روی هدف کوتاهمدتم تمرکز کنم، از اهداف میانمدت و بهتبع، از اهداف بلندمدتم غافل میشم؛ چون تکبعدی هستم و نمیتونم همزمان چند تا کارو با هم انجام بدم. یعنی این مدلیم که تا بر ۵۰ درصد کار یا مهارتی تسلط نیابم، یا ۵۰ درصد کاری رو پیش نبرم، نمیتونم روی کار یا هدف بعدی تمرکز کنم. استاد فقط من اینجوریم؟
و خب میخوام بدونم که راه غلبه بر تکبعدی بودن چیه؟ چرا نمیتونم همزمان چند تا هندونه رو یک دستم بردارم؟
سلام آقای کلانتری خسته نباشید
آقای کلانتری من یه ایده برای ساخت سریال از روی بازی mass effect دارم که حدود دو سال پیش هم به آمازون پیشنهاد ساخت سریال از روی این بازی رو دادم که سه ماه بعد یه شایعه راجع به اینکه آمازون میخواد یه سریال بر اساس بازی mass effect بسازه توی اینترنت پخش شد،ولی بعدش دیگه هیچ خبری ازش نیومد.بازی mass effect یه سه گانه هست که میشه سه فصل سریال ولی من برای دو فصل بعدیش هم ایده دارم.حالا هم میخواستم ببینم به نظر شما این سری میتونه تبدیل به یه سریال بشه یا نه اگر میتونه چطور میتونم با یه نوشته آمازون رو مجاب به همکاری کنم.
توی اینترنت مطالب زیادی راجع به داستان mass effect وجود داره که خوندنش خیلی طول نمیکشه.اگر کمکم کنید ممنون میشم.
سلام مسعود عزیزم
ایدهی جالبی داری.
ولی متأسفانه راهکاری ندارم.
امیدوارم به نحو مناسبی بتونی ایدهی خودت رو به سرانجام برسونی.
ممنون
فقط یه سوال اگر من خودم بخوام داستان سریال رو براشون ارسال کنم باید خط به خط اتفاقات رو براشون بنویسم یا فقط تغییراتی که توی سه فصل اول دادم و فصل 4 و 5 که داستانشون از خودم هست کافیه؟یه سوال دیگه اینکه شما به زبان انگلیسی هم میتونید داستان نویسی کنید؟
زاستش مسعود جان، میدونی مسئله اصلی اینه که اول از همه یه راه ارتباطی مطمئن پیدا کنی و مطمئن باشی که میخونن.
من بیشتر یا بهتره بگم همیشه فارسی مینویسم.
و اینکه یه سوال دیگه داشتم، چطور میتونم به بهترین شکل ممکن و با ذهنی خلاق ایدههایی که واسه دلنوشته یا هر متنِ دیگهای رو روی کاغذ پیاده کنم؟!
آخه بعد از خوندن نوشتههام تازه میفهمم اصلا با اون چیزی که توی ذهنمه همخوانی ندارن…! لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم خیلی خسته شدم از این وضع، واسه هر نویسندهای این وضع مثل یه کابوس وحشتناک میمونه شاید هم بدتر…
سلام وقتتون بخیر
راستش من سه چهار سالی میشه دست به قلمم و تا حالا چندین داستان کوتاه هم نوشتم. ولی خب بزرگترین مشکل و خب شاید بهتره بگم بزرگترین نقطه ضعف من توی نوشتن اینه که من واهمه دارم…
آره درسته، موقعی که میخوام بنویسم مثل این میمونه که دیگه ذهنم متوقف میشه و همه چی از خاطر و ذهنم یهویی پاک میشه و خب این در حالیه که من قبلش کلی ایده و توصیف و… توی ذهنم مرور کردم. به خاطر این وضعی که دارم، الان دیگه به کلی از قلم به دست گرفتن دلسرد شدم و میترسم بنویسم.
من عاشق نوشتنم ولی وقتی میبینم وضعم اینجوریه دیگه نمیتونم برم سمت نوشتن چون نمیخوام دوباره مواجه بشم با یه ذهن خالی و کاغذهایی که فقط خط خطی میشن…!
درود
مشکل شما رو درک میکنم و خودم هم زمانی همین حس و حال رو داشتم.
توی این وبلاگ صدها مطلب هست که میتونه برای شما مفید باشه.
اما اولین پیشنهادم اینه:
نوشتن صفحات صبحگاهی
سلام استاد وقتتون پربرکت
من عاشق نویسندگی و نوشتن هستم، از اون دست آدم هایی که مرض نوشتن دارن! اینو زمانی فهمیدم که توی زمهریر زمستون منتظر اتوبوس نشسته بودم و طبق معمول توی گوشیم مینوشتم درحالیکه دستم از سرما سوزن سوزن میشد اما نمیتونستم دست از نوشتن بکشم و به گرمای دستکش پناه ببرم.
منتها مشکلی که دارم اینه که حدود یک ساله درگیر افسردگی هستم. حوصله و انرژی کافی برای هیچ کاری ندارم البته با کمک روانپزشک بهتر شدم اما دیگه نتونستم مثل سابق بشم. پیج نویسندگی توی اینستا ساختم اما چون بازخورد نمیگرفتم ولش کردم. کسیو ندارم که درمورد نوشته هام نظر بده و کمکم کنه بهتر بشم. اساتید نویسندگی زیادی داشتم تقریبا هرچی کلاس توی شهرم برگذار میشد شرکت میکردم اما بازم نمیدونم از کجا شروع کنم. چجوری بفهمم کارام خوبه؟ کجاها میتونم بنویسم و تولید محتوا کنم و اثرهامو چاپ کنم؟
نوجوونی وبلاگ داشتم و مینوشتم اما اونم رها کردم. قبلا عاشق کتاب خوندن بودم و روزانه کتاب تموم میکردم اما الان کتاب میگیرم دستم سر درد میشم و میذارمش کنار. خیلی سریع روزها و شب ها میان و میرن نه به کاری میرسم نه میتونم همه تمرین هایی که میدید رو انجام بدم( درحد یکی دوتا میرسم فقط). واقعا از دست خودم به عذابم اما واقعا هیچ راهی نیست. دوستی هم ندارم که تو این زمینه کمکم کنه
از طرفی تو دنیای بزرگ نویسنده های ناب و با استعداد امروزی ، ترس و استرس زیادی برای این کار دارم.
توی جلسه زبان اموزی امروز گفتین ما نیازی نداریم که حتما هدف و برنامه ریزی داشته باشیم و این جمله ای بود که واقعا نیاز داشتم بشنومش چون بدون هدف بودم و سردرگم ولی حالا میدونم باید از نویسندگی لذت ببرم اما همچنان دلم میخواد از دیگران بازخورد بگیرم تا بهتر بشم
چیکار کنم؟ دارم 27 ساله میشم و ارشد رو ول کردم. تنها چیزی که حالم رو خوب میکنه نوشتنه اما به قول یکی از اساتیدم نوشتنی که کسی نخونه باعث پیشرفت نمیشه…
ممنون استاد
شاید زیادی روی حرف دیگران میمونم. کلا بازخورد دیگران برام خیلی مهمه و میدونم این اشکال کارمه!
ممنون که کتاب معرفی کردید حتما میخونمش و سعی میکنم تا قبل از تموم شدنش ولش نکنم.
از اینکه یادتون بود توی وبینارها هستم خوشحال تر شدم و تمام سعیمو میکنم که یه روزی موفق ترین حالت خودم بشم.
سلام اقای کلانتری یه سوالی داشتم چطور باید محصول اموزشی ویدیو با حجم بالا را در سایت گذاشت ؟
درود بسیار استاد کلانتری عزیز و گرامی
با یک دنیا سپاس برای تمام آموزش های نابی که به زیبایی در اختیارمون قرار میدید.
جستجو کردم تا بتوانم برای جلسه سوم کارگاه سیزدهم نظرم را بنویسم اما متاسفانه نتونستم در سایت پیداش کنم
برای نویسنده کارآفرین هم برای کانکت شدن مشکل دارم. الان جستجو کردم تا سایت را پیدا کنم و مطالب ضبط شده را مرور کنم و نتوانستم
اگر راهکاری هست تا کندی من در پیدا کردن بعضی مطالب برطرف بشه خیلی ممنون میشم تا بفرمایید
قطعا با دوره وبلاگ نویسی خیلی از مشکلات من برطرف میشه
کلا وجود صفحه اینستاگرامی برای کامنت نوشتن خیلی راحت بود و امیدوارم در سایت و صفحات دیگر هم برای من راحت تر بشه
خواستم یکی از مشکلات کامنت نویسی را بگم که برای افرادی مثل من، عوض شدن صفحه و فضای ارتباطی، کامنت نویسی را مشکل میکنه
باز هم سپاسگزارم
سلام خسته نباشین.من ساعت ها میتونم بشینم بنویسم اما کافیه بشینم برای کتاب خوندن یک خط میخونم انگار میخوام از زندان فرار کنم.چجری و با چه راهی میشه فرار نکرد از خوندن؟؟
ممنون از لطف شما.
سلام و عرض ادب وقتتون بخیر
ببخشید دوره کتابخوانی که شهریورماه برگزار شد باز هم تکرار میشود؟ چون متاسفانه من نتونستم این دوره را شرکت کنم.ممنونم از زحماتتون
سلام استاد وقت بخیر . من هنرآموز نویسندگی خلاق هستم ، میخواستم بدونم حادثه محرک در یک داستان امکان داره 2 مرتبه یا بیشتر هم وجود داشته باشه؟ من امروز مونولوگ نوشتم و به نظرم 2حادثه محرک در داستانم وجود داره
درود فاطمه عزیز
تو جلسهی بازخورد در این رابطه حرف زدم.
ولی باز هم اگر لازم بود یادآوری کنید که براتون بگم.
سلام استاد
خسته نباشید😊
شما همیشه از معجزه صبحگاهی می گید و همیشه میگید که ساعات اولیه صبح ذهن در اوج کارکرد خودش قرار داره.
سوال من اینه که این ساعت رو برای خلق مطالب جدید مثل وبلاگ یا داستان (رمان) بذارم یا به پروژههای دانشگاهم برسم ؟
چرا میپرسم؟
چون همیشه نکاتی که در مورد برنامهریزی میگید به کارکرد بهتر ذهنم کمک میکنه
ممنونم از لطفتون🌷
سلام استادگرامی وقتتون بخیر، عذر می خوام استاد،من چندتا داستانک ودو سه تاهم داستان کوتاه نوشتم،یه انتشاراتی فراخوان چاپ کتاب داده بود،منم نوشته هامو براشون فرستادم وموردتایید قرار گرفت، وقرارشد با دریافت مقداری هزینه برای مجوز وچاپ به همراه نوشته هایی ازچند نویسنده دیگه با نام خودمون در یک کتاب چاپ بشه وبعداز چاپ، یک نسخه از کتاب به هر کدام مون، به صورت رایگان بدن،میخواستم باشما مشورت کنم وراهنمایی بگیرم که این کار درسته یا نه ؟لطفا راهنمائیم کنید.ممنون
سلام وقت بخیر
استاد میشه وبلاگ رو فعلا بی خیال بشیم؟؟😬
وقتی که یک جهش در نوشتن داشتیم،شروع کنیم به وبلاگ نویسی؟
درود
اگه استدلالها من رو دقیقتر بخونید احتمالن یک روز هم درنگ نکنید.
وبلاگ بستر یادگیریه، قرار نیست همه چیز رو یاد بگیریم بعد بریم سراغ وبلاگ.
سلام استاد گرامی وقتتون بخیر
در رابطه با دیالوگ نویسی روزانه، روزی چند دیالوگ بنویسیم؟
درود
این بستگی داره به همت و حوصلهی شما.
به نظرم خوبه که حداقل یک صفحه بنویسید.
سلام
یادمه اواخر پارسال بود که گفتین روی یه موضوع خاص تمرکز کنید. من تصمیم گرفتم در رابطه با کلمات و زبان مطالعه کنم. رفتم سرچ کردم اما اون کتابی که میخواستم پیدا نکردم یعنی در واقع کتاب خاصی مد نظرم نبود برای همین فقط سرچ میکردم کتاب درباره کلمات و زبان. نتیجهی خوبی دریافت نمیکردم. برای همین رفتم کتاب فروشی و کلی گشتم و چند تا کتاب برداشتم. کتاب از واژه تا فرهنگ از بهاالدین خرمشاهی و کتاب در باب زبان و زبان شناسی که به سوالات اساسی و مهم در رابطه با شکل گیری زبان پاسخ میده. در واقع یه برنامه رادیویی بوده که تبدیل شده به کتاب و ترجمهاش کردن. نمیدونم چرا توی سرچهام کتابی در این مورد پیدا نمیکردم. شایدم من بد سرچ میکردم.
البته یادمه شما کتاب زبان زنده رو معرفی کردید اما اون زمان انگار فراموش کرده بودم.
کتاب از واژه تا فرهنگ رو اوایل امسال خوندم. و دیگه فاصله افتاد تا الان که دارم کتاب در باب زبان و زبان شناسی رو میخونم. تصمیم گرفتم همینطور که میخونم هر چی دریافت کردم رو توی سایتم منتشر کنم تا بتونم روی یه موضوع خاص کار کنم. اما یه مشکل وجود داره و اون اینه که میخونم و کامل متوجه میشم اما نمیتونم توضیح بدم یا بنویسمش. نمیدونم دلیلش چیه. شاید نیازه که چند بار بخونم. هر روز که میخوام یادداشت جدید توی سایت بذارم دچار سردرگمی میشم. برای همین تصمیم گرفتم بخشها و نکات مهم رو تایپ کنم و توی یه پست وبلاگی قرار بدم اما این راضیم نمیکنه. استاد به نظرتون باید چکار کنم؟
سلام و عرض ادب من تازه با سایت شما آشنا شدم. و از این که بدون هیچ چشم داشتی تجربه ها و اطلاعات علمی تون رو در اختیار میزارید ممنون
راستش خییلی دغدغه و علاقه دارم که متن هام خلاق بشن و هم استعاره و تشبیه داشته باشه و هم شعاری و کلیشه ای نباشه. ضمن این موقع نوشتن، کلمات متنوع به ذهنم نمیرسه یا اصلا گاهی جمله بندی درست هم نمیتونم بنویسم. تازه این کار رو شروع کردم؛ برای همین
علاقه به مطالعه دارم منتها به خاطر مشغله زیاد، و نداشتن مدیریت زمان گاهی اوقات یا مطالعه ندارم یا کم…
ممنون میشم از راهنمایی شما
سلام میخواستم از دوستانتون دعوت کنید در فراخوانی با هم نویسی شرکت کنند این فراخوانی در پیج اینستاگرامی زازا کپی گذاشته شده
سلام خدمت استاد عزیز ،من هر تمرینی را که شما در کارگاه تمرین نوشتن ارائه میکردین رو انجام میدادم، حتی اگر یه ماجرای درام هم میبود، باز سبک نوشتاری من به طنز ختم میشد ،چرا ؟
چه اشکال داره. چی از طنز بهتر؟
سلام خواهش می کنم در ابتدای این صفحه بنویسید که فقط به پرسش های افرادی که با آنها آشنایی دارید جواب می دهید. اینطوری آدم از همه جا بی خبری مثل من برای جواب سوالی که هرگز قرار نیست پاسخی داشته باشد ساده لوحانه هر روز این صفحه را چک نمی کند.
متاسفانه اشتباه میکنید.
احتمالن کامنت شما ثبت نشده یا اونپایینمایینهاست و نمیبینید.
سلام و احترام.بی نهایت خوشحالم از موفقیتتان .
راستش این روزها اصلا حال خوشی ندارم .درباره نویسندگی خلاق دنبال مطلب بودم که به مدرسه نویسندگی رسیدم. خدای من نمی تونم بهتون بگم چقدر از دیدن فعالیتها و موفقیتهاتون حالم خوب شد. از قبل یک آشنایی کوچیک با شما و فعالیتهاتون داشتم.یک دوره در کلاسهای کاریکاتور شما شرکت کردم و جذاب ترین بخش اون کلاس برای من لحظاتی بود که در باره کتابهایی که مطالعه کردیم صحبت می کردیم.راستش استاد من با یک بحران بزرگ مواجهم ! نمی تونم به خودم بگم نویسنده(چون مستمر نمی نویسم !) ولی بهم میگن نویسنده چون استعدا نوشتن دارم و تا حالا تو قالب های مختلفی نوشتم. عاشق مطالعه و پژوهش و نوشتنم ولی… نمی دونم اگر بگم متاسفانه درسته یا نه! متاسفانه استعدادهای زیادی دارم و نمیتونم بین اونها انتخاب کنم برای همین نتونستم روی یکی تمرکز کنم و پیش برم.تو نوشتن هم نوشتن تو قالبهای مختلف و بلدم ولی نمیتونم تصمیم بگیرم روی کدوم یکی تمرکز کنم.استاد چطور میتونم از این بحران بیرون بیام لطفا اگر راهکاری دارید راهنماییم کنید.سپاسگزارم
سلام خانم پارسایی عزیز
چه جالب، کلاس کاریکاتور. پس موضوع برمیگرده به دوران هخامنشیان.
خیلی خوشحالم که اینجا هستید.
و چه خوب که از دغدغههاتون نوشتید.
چرا یک سایت نمیسازید تا در اون همهی علایقتون رو به نحوی دنبال کنید؟
زیاد نگران از این شاخه به اون شاخه پریدن نباشید، مهم اینه که ارائه آثارتون رو هم شروع کنید.
مشتاق خوندن نوشتههای شما هستم.
…..با سلام و احترام ممنونم از وقتی که گذاشتید و به پیشنهادتون درباره ساختن سایت به طور جدی فکر می کنم .
چه عالی.
موفق باشید.
سلام استاد عزیز من می خوام یک سایت مذهبی انقلابی بزنم
از چه طریقی می تونم از این سایت درامد کسب کنم
و چقدر طول می کشه تا به درامد برسه اگر ممکنه راهنمایی کنید
درود مائده گرامی
متغیرهای بسیاری در این موضوع دخیله. بنابراین نمیشه عدد دقیقی گفت.
مهم اینه که برای برای شناخت استراتژی و بازاریابی محتوایی وقت بذارید.
خوندن کتابهای جو پولیزی برای شروع خوبه.
سلام
داشتم کتاب چکلیست رو ورق میزدم تا بر نکات هایلایتشدهش مروری داشته باشم و چکلیست کسبوکارم رو بنویسم.
استاد تو بخشی از کتاب نوشته که چکلیست ما باید از سه سطح برخوردار باشه؛ درست همون حرفی که شما زدید.
خب، من که به کسبوکارم نگاه میکنم میبینم چکلیست خریدش به این صورته:
تماس با دو کارخانه
مقایسه قیمت
سفارش تلفنی
واریز پول
ارسال فاکتور واریز
تحویل بار از پایانه مسافربری
انبار کردن اجناس
خب استاد حالا من هنوز کسبوکارم وسعت نیافته که چکلیستمم تغییر کنه یا بسته به چالشهای پیشِرو بیام چندتا چکلیست طراحی کنم.
الان کنجکاوم بدونم که آیا من درست متوجه شدهم؟
آیا چکلیستها به موازات رشد کسبوکار، تغییر میکنن؟
منظور از تغییر هرگونه اصلاح، سطحبندی و غیره است.
سلام سارا جان
بله، چکلیستها بهتدریج تغییر میکنن.
در کل برات یه پیشنهاد دارم که فکر میکنم خیلی مهمه:
تا میتونی چکلیستهات رو کمتر و خلوتتر کن.
سلام ، کلاس کپی رایتینگ چطور شرکت کنم
درود
فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنید:
دوره کپی رایتینگبعدش بلافاصله فایلها براتون ایمیل میشه.
این دورهی ما به شکلی حرفهای تو استودیو ضبط شده و جزوههای کاملی هم داره.
سلام و سپاس از مطالب خوبتون
میخوام نویسنده بشم اونم چه نویسندهای….
کارمواز امروز شروع میکنم نه فردا…. علی رغم اینکه سرم شلوغه… فعلا درگیر چند تا دوره و دانشگاه هستم ولی از تیرماه 1401 حرفهای تر میخوام عمل کنم و البته با کمک شما
یه مطلب داشتید با عنوان: از این 7 ایده کدوما برای شما جالبتره؟
هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم
اگه ممکنه لینکشو برام بفرستید
ممنون
سلام به روی ماهت محمد جان
چقدر عالی.
با قدرت پیش برو.
اون مطلبی که گفتی بودی رو ایمیل کرده بودم، توی سایت نیست.
سلام ،از زمانی که در کمپ کتابخوانی شما شرکت کردم در خوندن و خرید کتاب وسواسم خیلی بیشتر شده و واقعا تشخیص اینکه چجور کتابی باید بخونم واسم مشکل شده ،من هنوز نفهمیدم با رفتن یه یک کتابفروشی چطور بتونم یک کتاب خوب انتخاب کنم و بخرم؟
سلام خانم ناصحی عزیز
چه خوب که این حساسیت در شما ایجاد شده.
بهنظرم بهتدریج با بودن در فضای کتابها، از طریق خود کتابها به کتابهای خوب خواهید رسید.
راستی من این لیست رو هم خیلی وقت پیش نوشتم، شاید به کارتون بیاد:
معرفی کتاب
سلام.میتونین مطلب شماره ۳۱۰ سایتم رو بنام حلزونی در وبینار بخونین…..
تقدیم به شما…
وضمن کتابها رو ای کاش یه یه کتابخونه بهمان قرض بده
سلام
من یک پست جدید در سایتم نوشتم، درباره تحقیقی درباره نامهنگاری و خاطرهنویسی، ممنون میشوم ببینید و نظر بدهید. درباره این نوع پست، عنوان، خود متن بعلاوه وجود فایل صوتی و عکسنوشتهها. این تحقیق درواقع به مرور شکل گرفت و ادامه هم خواهد داشت و موضوع بسیار جالبی برای خودم بود.
پیشاپیش بسیار ازتون سپاسگزارم.
لینک پست:
https://opheliafassihi.com/1881/letters/
افلیا جان
آفرین. این خوبه. این از بهترین نوشتههات بود. پستهایی که ترکیبی از متن و تصویر و صوت و ویدیو هست خیلی خوبه.
سلام ما حقیقتا به فیلتر شکن دسترسی نداریم. خواهشا توی روبیکا یا بله یا ایتا یه کانال بزنید و ما رو از مدرسهی نویسندگی محروم نکنید.
سلام
اولویت اول من برای انتشار محتوا همین سایته و بعد سایت مدرسه نویسندگی.
در شبکههای اجتماعی اما کماکان به روال سابق ادامه خواهیم داد.
ارادت
سلام استاد عزیز من 16 سالمه ی مدته که ی چیزی ذهنمو درگیر کرده من میخام ترک تحصیل کنم و علاقه خودمو دنبال کنم ینی برم کار کنم و بعدش چیزی ارزو داشتم و انجام بدم ینی ی مستند در مورد خودرو طوری که همه جای دنیا پخش بشه اما خانواده من قبول نمیکنن میگن درس بخون که پشیمون نشی ولی واقعا تو مدرسه حالم خوب نیست دوسدارم کاری و انجام بدم که حس خوبی بهم میده و علاقه ای به درس های مدرسه ندارم لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم درس هارو اصلا نمیتونم بخونم تو این مدت لطفا جواب بدید ممنون
سلام آرتین جان
برای شروع اینو بخون، بعد بازم بنویس برام:
ادامه تحصیل
بله استاد من اینو خونده بودم ممنونم اما من علاقه ای ندارم به مدرسه حتی ی راه پیدا کردم که میشه دیپلم رو بدون رفتن به مدرسه گرفت و حدود یک سال طول میکشه
و من متوجه شدم که با درس به جایی نمیرسم میدونید چند وقت پیش ی متن خوندم که میگه دنیا ی گلخونه س که ادم ها گلها و قرار نیست همه مثل هم رشد کنن اما خانواده من اینو باور نمیکنن و فکر میکنن بعد اینکار من میرم سراغ راه های دیگه که فک کنم بدونید منظورم چیه حداقل اینه که دنبال علاقه خودم رفتم و چند سال دیگه حسرت اینو نمیخورم که کاش اون کارو میکردم علاقه ای به درس ندارم اما عاشق علمم من اگه ترک تحصیل کنم هیچوقت علمو ترک نمیکنم عاشق کتاب خوندن هستم اما نه کتاب های درسی خوشحال میشم راهنمایی ام کنید ممنون
سلام ارتین جان
من حرف تو رو خوب میفهمم.
اما در کنارش حس خانوادهی تو رو هم درک میکنم.
من اگه جای تو باشم، با خانواده همراهی میکنم، اما علایق خودم رو هم کنار درس پیش میبرم، حتا خیلی خیلی جدیتر.
سلام استاد کلانتری عزیز
حالتون عالی در پناه خداوند. این روزها که فضای اینستا دیگه چنگی به دل نمیزنه. اینجا بودن شوق و حال خوب میبخشه، البته که همیشه بوده و این روزها بیشتر.
من اهل شعر بودم، هم غزل و هم هایکو. چند سالی هست که انگار چشمه شعرم خشکیده، الان عجیب دلم می خواد دوباره با واژها آشتی کنم و شعر بگم. راهنمایی می خوام برای شروع دوباره از شما. در ضمن تمایل دارم از نویسندگی برای کسب درآمد غیر فعال بهره ببرم. آیا ورود به حوزه نمایشنامه نویسی و تمرکز روی اون میتونه من رو به هدفم برسونه؟
لازم هست بگم من مشاورم و نوشتن خیلی برای تولید محتوا کمکم کرده. صدای مناسبی هم برای تولید پادکست و کتاب صوتی دارم. گاهی واقعا گیج میشم در متمرکز شدن روی علاقه ای که برام در حیطه کسب و کار، درامد زا باشه.
ممنون میشم راهنمایی ام بفرمایید.
سلام خانم بابائینیا عزیز
سپاس از مهر و توجه شما.
دربارهی شعر پیشنهادم اینه که مدتی حجم شعرخوانی خودتون رو بهشدت افزایش بدید؛ یعنی در طول روز مدام دفتر شعری از شاعرهای موردعلاقهتون کنار دستتون داشته باشید و حتا یک سطر هم که شده بخونید. این باعث میشه ذهن شما در فضای شعر قرار بگیره و بهتدریج نوشتن براتون راحتتر میشه.
اما برای کسب درآمد از نوشتن:
به این کار باید مثل راهاندازی یک کسبوکار نگاه کرد. چون به نوعی میشه گفت که شما برای کسب درآمد از نوشتن باید یک کسبوکار محتوایی داشته باشید. به خاطر همین پیشنهاد اول من اینه که مطالعه و یادگیری در زمینه بازاریابی محتوایی و استراتژی محتوا رو شروع کنید.
در این زمینه این مطلب هم میتونه براتون مفید باشه:
آموزش تولید محتوا
سپاسگزارم. خداروشکر بابت حضور و راهنمایی های سازنده تون.
سلام استاد خوب و نازنین خوبین؟
شب و روزهاتون بخیر.
میخواستم بگم من نمیدونم در زمینه تولید محتوا و نویسندگی چه شغلهایی وجود داره. نمیدونم کجا میشه کاری پیدا کرد و خودت رو محک زد. نمیدونم کجا باید سرچ کرد. مثلا برای نوشتن متن برای سایت دیگران. یا برای نوشتن تبلیغات برای محصولات دیگران. یا انواع کارای دیگه تو این حوزه. من تو گوگل زدم یه آگهی هایی میاره. خب معلوم نیست که کی هستن و چی هستن که آدم اعتماد کنه و شروع کنه. ممنون میشم اگه جایی رو میشناسید بهم معرفی کنید که برم بررسی کنم. من نمیدونم میتونم یا نه. نمیدونم چه کاری ازم تو این زمینه ساخته است. ولی بهرحال باید از جایی شروع کرد و خودتو امتحان کرد. تا متوجه ضعف هام بشم. بدونم چیارو تقویت کنم. یا در حد توان الانم ببینم چه کارایی میتونم انحام بدم. برام یه مسیر سخت و مبهم و گیج کننده است. باید ازش سر دربیارم.
ممنون میشم از پاسخ همیشه به موقع و خوبتون.
سلام سیما جان
بهترین کار از نظر من ساختن برند شخصیه.
یعنی چی، یعنی تو سایت و صفحاتت محتوایی تولید کنه که مشخص کنه تو تولیدکننده محتوا هستی و مستقیم یا غیرمستقیم اعلام کنی که در این زمینه کار میکنی.
علاوه بر این شناخت بیشتر «بازاریابی محتوایی» میتونه کمک زیادی بهت بکنه.
سلام استاد عزیز
من مادر هستم و خانه دار دوست دارم نویسندگی رو اغاز کنم اگر امکانش هست منو راهنمایی کنید
سلام مائده خانم گرامی
برای شروع خوندن این مطالب رو بهتون پیشنهاد میکنم:
نوشتن
آمورش نویسندگیاصول نویسندگی
سلام اقای کلانتری عزیز مادری هستم ۲۱ ساله عاشق نوشتن بودم از بچگی ولی خب اخرین مدرک دریافتی من سیکل هست
همیشه در انشا نویسی یک کلاس بودم
سال ها بود نوشتن رو به کلی فراموش کرده بودم
هیچ در امد و حتی سرمایه ای ندارم
به نظرتون می تونم نوشتن رو اغاز کنم و ایا می تونم از طریق نوشتن به درامد برسم ممنون می شم( بدون تمسخر) راهنمایی کنید
هر کس دیگری هم کامنت رو می خونه اگر می تونه منو راهنمایی کنه
سلام
بله که میتونید. منتها باید صبور باشید و یادگیری و تمرین رو در اولویت بذارید.
پیشنهادم اینه با مفاهیمی مثل تولید محتوا بیشتر آشنا بشید.
سلام به استاد همیشه مهربان
آشنایی با شما اتفاق بسیار خوبی در زندگی من بود هر چند در ابتدای راه قفل شدم و با شروع کلاس هاتون دیگه نتونستم به مدت ۶ ماه درست بنویسم ولی خوب کم کم گرما به قلمم برگشت. چیزی که الان برام مهمه و دغدغه این روز های من هست وجود یک عالم مطالب ذهنی تلنبار شده هست که گاهی از هر کلمه اون حداقل یک فصل از کتابی رو میشه نوشت؛ اما چیزی که برام مهم شده و شاید آزار دهنده اینه که مطالبم باید آموزنده باشه برعکس تخیل بسیار قوی دارم و این خدادای هست وتا قبل از این که کتاب یادداشت های یک دیوانه رو بخونم مدام خودم رو سرزنش میکردم ولی با خوندن اون کمی آروم شدم و جالبه که اتفاقات و داستان های واقعی گاهی خیلی بهمم میریزه و تا چند روز خشکم میزنه و آرام بخش لازم میشم. ولی خوب از طرفی دوست دارم بعضی تجربه هام رو در قالب داستان بنویسم اما باز پیش خودم فکر میکنم زندگی هر کس داستان های خودش رو داره و مطلقن ما نمیتونیم تغییرش بدیم وبه قول نیچه در نیک خواهی بی پروایی ای هست که سر از بدخواهی به در می آورد. نمی دونم شاید زمان، باید منو روشن کند. ولی خود این زمان هم کلمه ترسناکی هست برام و ترس از دست دادنش بیشتر منو قفل میکنه .نمی دونم شرایط عجیبی دارم که اصلن قابل لمس نیست و فقط درک کردنیست . البته در مورد شعر واقعن توان خیالبافی رو ندارم و همین حقیقت منو وادار به گفتن کلماتی نظم گونه میکنه. البته بیکار نمیمونم و سعی میکنم غلط و درست بنویسم ولی واقعی هاش رو با درد و تخیلی اون رو با عشق و البته میتونم درک کنم عمر کم نویسنده های معروف از چه باب بوده و مثلن کسی مثل چخوف به ظاهر عمری کوتاه داشته ولی گویی نبردی ۱۰۰ ساله رو پشت سر گذاشت و واقعن من فکر میکنم بعد ۴۰ سال راحت شد و البته هر آنچه که باید رو گفت و مهم همین هست و من که تحمل یک ماهش رو فکر نکنم داشته باشم. به هر حال حضور همیشگی شما آرامش بخش و روشنایی راه هست برای کسی مثل من و آرزوی سلامتی دارم براتون و ممنونم از مطالب مفید سایت که گاهی بعضی هاش رو چند بار مرور میکنم.امیدوارم که با راهنمایی های شما مسیر برام روشن تر بشه.
سلام خانم آبیاتی عزیز
چقدر دقیق و قشنگ از دغدغههای خودتون نوشتید عالیه.
خیلی خوبه که میتونید درونیات خودتون رو بهدقت توصیف کنم.
اما پیشنهادم برای شما:
خودتون رو بسپارید به جریان نوشتن. زیاد براش نقشه نکشید. هر جور که دلتون میخواد بنویسید. هر چی دلتون میخواد بخونید.
مطمئن باشید که بهترین پاسخها رو با تداوم در مسیر نوشتن میگیرید.
سلام وقت شما بخیر استاد جان
ممنونم از پاسختون .حرف های شما باعث میشه آدم با خودش به صلح برسه. یک جور امنیت در نوشتن ممنونم واقعن. امیدوارم سلامت باشید
سلام
استاد من نیمی از کتاب لغتنامه شخصیم رو نوشتم و دقیقن نیم دیگریش باقی مونده. خودم دوست دارم که همین بخش رو در یک جلد، بهصورت ایبوک، منتشر کنم و مابقی رو برای جلد دوم بگذارم. البته هنوز بخشی که مربوط به جلد دومه رو ننوشتم و به طور کلی کتاب دستهبندی خاصی نداره (هرچند این نسخه اولیهس.)
میخواستم بدونم که اگر ما بخوایم کتابمون دو جلد باشه، یا به عبارتی جلد دوم مکمل جلد اول باشه، امکانپذیر هست یا اینکه باید سناریوی خاصی وجود داشته باشه که از جلد اول به جلد دوم برسیم؟
حالا اصرار من برای انتشار جلد اول چیه؟ میخوام بر این اهمالکاریم غلبه کنم و تا تقی به توقی نخورده، اینو منتشر کنم.
راستی، بازنویسی این کتاب چطوریه؟ فکر میکنم دستهبندی کردن و سروسامون دادن به نوشتهها، یا چیدمان بر اساس حروف الفبا و اینطور دستهبندیها و توجه
به انتخاب لغتی که تعریف شده کافی باشه. فکر میکنم اگر بیش از حد بازنویسی بشه، عملن خلاقیت بهکاررفته در کتاب از بین خواهد رفت.
پیشنهاد شما برای بازنویسی چنین کتابی چیه؟
سلام سارا جان
به جای دوجلدی کردنش، بعدن یک ویراست تازه ازش منتشر کن و بقیهی کلمات رو بهش اضافه کن.
در بازنویسی هم باید تمام دانش و مهارت نویسندگی خودت رو به کار بگیری. میتونی از بچههای باذوقی مثل زهرا صلحدار یا فاطمه یکتا هم کمک بگیری تا بهت بازخورد بدن.
سلام استادعزیزم. امیدوارم حالتون عالی باشه استاد. من این چند وقته خیلی توی وبسایت شما بودم و مدام کامنت گذاشتم براتون و سپاسگزارم که خیلیهاشو پاسخ دادین.
توی این بخش از سایتتون نیومده بودم، و گفتم بهتره ابهاماتمو از شما اینجا بخش بپرسم.
استاد من از بعد از دیدارتون توی اصفهان_اون دیدار بسیار شگفتانگیز و خاطرهساز_ تصمیم گرفتم واقعن یک قدم بزرگتری بردارم برای کارم.(یک گام کوآنتومی) اتفاقن دوست داشتم باهاتون صحبت کنم اما انقدر که شلوغ بود سرتون و متاسفانه منهم باید زودتر برمیگشتم نشد صحبتی داشته باشم باهاتون.
استاد من دیگه بعد از یکسالو اندی که دارم کار نویسندگی میکنم احساس میکنم باید خودم رو برای تخصصیتر شدن آماده کنم.
این قطعی نت، اتفاقن برای من بستری فراهم کرد که از اینستا و حواسپرتیهاش فاصله بگیرم و کاری که چند ماه بود به تعویق میانداختم(یعنی کار مدام در محیط وبسایت) رو شروعش کنم.
الآن بصورت مداوم در حال مطالعه و تمرین و نوشتن هستم. تلاش میکنم روزی یک مقالهاکی هوا کنم.
کتابتون رو برای بار چهارم مطالعه کردم،مرتب سایتتون رو بررسی میکنم و خب تمام نیرو و انرژیمرو گذاشتم برای اینکه بتونم به انسجامی برسم.
استادم!
ولی یک چیزی آزارم میده.
همینکه گفته بودید توی کتابتون باید عرق بریزیم تا بدونیم براچی باید عرق بریزیم، واقعن دارم تجربهاش میکنم.
مطالبی که توی سایت میگذارم خواهناخواه میرن به طرف مطالب روانشناسی یا همون توسعهی فردی و این قبیل موضوعات.
اصلن نوشتههای من معمولن به اون سمتوسو کشیده میشن.
دوستداشتم تخصصیتر میشد. اینیکه نمیدونم در حقیقت آخرش میخوام رو چه حوزهای کار کنم آزارم میده.
البته نگاه میکنم مثلن خانم عبدی رو که تو حوزهی آموزش نویسندگی کار میکنن، تو حوزهی آموزش مدیریت کسبوکار تخصصشون هست و توسعهی فردی هم کار میکنن، مثل کتاب رازهای بزرگسالی و خب بسیار موفق و عالی پیش رفتن.
اما خود شما تمامن تمرکزتون روی آموزش نویسندگی هست و همیشه تاکیدتون این هست که تخصصی کار کنیم و این بهتر هست و مخاطب بهتری رو جذب میکنه و من دقیقن این رو خیلی میپسندم.
من از اینکه بیشتر در حوزهی توسعهی فردی و مطالب انگیزشی و شناختی و اینها کار کنم حس خوبی نمیگیرم، بااینکه بنظرم بهتر میتونم بنویسم. از اونطرف آموزش نوشتن خیلی تخصص بالایی میطلبه و ازون طرف نمیخوام کارهام بیربط با نوشتن باشه. مثلن صرفن آموزش فکر نقاد. خب این کار رو دوستدارم اما راضیم نمبکنه، چون باز میره زیرمجموعهی توسعهی فردی.
بعد ازونطرف میگم برم متمرکز بشم روی داستانک و داستاننویسی و اینها.
از اینکه سایتم یه حالت پراکندگی و چندبخشی داشتهباشه خوشم نمیاد. مثلن یه قسمت برای داستانکام، یه قسمت برای کاریکلماتورهام و… برای خودم اینطور سایتها جذاب نیست. من سبک سایتشما رو خیییلی دوستدارم و فوقالعاده جذبش میشم.
مدام میگم خب باید حالاحالا بنویسم و پیش برم تا به یه نظم دقیقی برسم اما واقعن سخته و آزاردهندهاس وقتی پیش روم یک اقایانوسی هست که نمیدونم از کجاش باید به قعرش دست پیدا کنم و هرچیزی و هرکاری راضیم نمیکنه.
استاد چیکار کنم؟
😔
سمیرا جان
کامل درک میکنم چی میگی. این مشکل خیلیهاست. اما راهکار مشخصی نداره، نیاز داره کار، زمان و ارزیابی عملکرد.
من اگه جای شما باشم ۵۰ درصد از توانم رو برای تمرکز روی یک موضوع بهخصوص (که برام جذابه و دوستش دارم) میذارم و ۵۰ درصد دیگه رو هم باز و آزاد میذارم و راجع چیزای مختلف مینویسم.
در کل باید آماده باشید که چند باری مسیر عوض کنید تا جواب مناسب رو پیدا کنید.
این ممکنه مقداری زمان ببره، اما جای نگرانی نداره، چون مهارتهایی به دست میآرید که در موضوعات دیگه هم به کارتون خواهد اومد.
ممنونم استاد عزیزم که زود و عالی جوابم رو دادید.
چقدر خوب بود راهکارتون استاد.
باید توی جدولی که برای تولید محتوا طبق آموختهی خودتون میکشم برا یک هفتم، بیشترین تمرکزم رو بگذارم روی چیزی که بیشتر مجذوبش میشم و بقیه رو بدون احساس شماتت و رنجشی از خودم، دستمو آزاد بگذارم.
این بهترین کاره.
هم میدونم رو یه چیزی تمرکز دارم و هم اینکه چیزای دیگه رو با آزادی امتحان میکنم.
خیلی دوستدارم متمرکز روی بحث معرفی بهترین کتابها و آموزش نویسندگی، فواید نویسندگی، معرفی نویسندههای برجسته و… باشم.
الآن دارم کتاب زبان زنده رو میخونم، از سنگینی مطلب حض میبرم. کُند پیش رفتنش و نیاز به تکرارش برام قشنگه. دوست دارم کلنجار رفتن با همچین کتابایی رو. و همچنین انواع شروعها رو توی کتب مختلف دارم بررسی میکنم.
استاد من اگر فرصتم زیادتر بود و پسرم کمی بزرگتر و مستقلتر بود از صبح تا شب تموم وقتم رو صرف یادگیری و نوشتن و انتشار میکردم. گاهی که مشغول کارهای روزمرهام و فرصت رفتن سر کتابها و دفاترمو لپتاپم رو ندارم سردرد میگیرم چون حس میکنم ذهنم انگار که آمادهی دانلود و آپلود مطالبه.😅 یعنی هم دریافت و هم تراوشات ذهنی و مطالب در هم میتنند و شلوغی کارها اجازهی رفتن سراغ نوشتن و خوندن رو نمیده. این خیلی آزارم میده و منتظر رسیدن زمانی هستم که بتونم بیشترین وقتی که میسر هست رو بگذارم برای این کار و البته انشاالله که در دفتر و محیطی جدا از محیط پر از کار و حواسپرتی خونه داشته باشم.
مرسی استاد
واقعن ممنون استاد
مسیری که به لطف آموزشها و مهربانیها و دلسوزیهای بیشائبهی شما در اون هستم، از بهترین انتخابای زندگیمه. چقدر حسرت میخورم که ایکاش بجای ۷سال خوندن قانون، مینوشتم و میخوندم و تا الان خودم رو و مسیرم رو خیلی خوب پیدا کرده بودم.
و البته یقین دارم با هیچ استاد دیگری مثل شما نمیتونستم این طور جذب این مسیر بشم و ادامه بدم. ما شاگردان شما، لذّت و اثرات نوشتن و درک خوندن حقیقی بهترین کتابها رو از شما به وضوح دریافت کردیم و بخاطر همین اینطور میخکوب این انتخاب میشیم.
بازم ممنونم استاد
مرسی از همه چیز و سپاس که برام وقت باارزشتون رو گذاشتین استاد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
آفرین
خیلی خوشحالم که داری «زبان زنده» رو بهدفت میخونی پریسا جان.
سلام
امروز درزمینه ای صحبت شد که ما در هرقالبی که تابحال ننوشتیم بنویسیم.داستان کودک رووقتی نوشتم انگاری برای خودم نوشتم.خیلی قلمبه گویی دارم .چیکار کنم ساده وروان بنویسم که قابل درک برای بچه ۲ ساله باشه.اگه کتابی هم معرفی کنین ممنون میشم استاد
سلام ندا جان
زیر یکی از مطالب در حواب دوستی نوشتم:
حداقل دو-سه سال هر روز یک داستان کودک بخونید و بعد طرحش رو به طور خلاصه برای خودتون بنویسید.
این میتونه معجزه کنه؛ اگه انجامش بدید.
سریع خواندن کتابها چه کمکی به مامیکنه؟
درسریع خوانی مشکل دارم وآن اینه تامحتوای صفحه رانفهمم رد نمیشم.واین مکث منو در یه صفحه زیاد میکنه.
شما توکمپین کتابخوانی گفتین کار استدلال رو تند بخونین.باورتون نمیشه من هر روز میخونم اما مشکلم اینه تند نمیتونم بخونم اگه تند بخونم باید بفهمم.
درود
البته لزومی نداره همیشه همهی کتابها رو اینجوری بخونیم.
خوندن سریع اما کمک میکنه یه آشنایی سطحی با کل کتاب پیدا کنیم و بعد با تسلط بیشتری کتاب رو بازخوانی کنیم.
متشکرم استاد
چقدر خوب شد این قسمت رو اضافه کردید.
آدم دیگه خیالش راحته
میدونه کسی هست
که جواب سوالاتشو بگیره
چرا دیدگاههایی که میفرستم حذف میشه
میرسه. فقط میاد این پشت جمع میشه تا بعد از تایید من منتشر بشه.
http://zazacopy.ir/%d8%b7%db%8c%d9%81-%d8%ac%d8%b0%d8%a8%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7/?amp=1این لینک مقاله من است دوست دارم نظرتون را بدونم
سلام خانم سلطانی عزیز
مطلب شما رو خوندم.
کوتاهی و روانی جملهها.
استعداد محتوانویسی به وضوح در شما پیداست.
این سایت مال شماست؟
فونتش خوب نیست و خوندن مطلب رو سخت میکنه متاسفانه.
استاد من به اهمالکاری خودم معترضم. به غیر از صفحات صبحگاهی چیز دیگری نمینویسم و فقط هرازگاهی درباره ایده کسبوکارم چیزهایی مینویسم. لازم دونستم که اعتراف کنم چقدر تنبل شدم.
ولی با این وجود، فکر میکنم یه چیزی منو از پا انداخته و اونم نداشتن برند شخصیه. یعنی اونقدر بهش فکر کردم و عمل نکردم که از کار افتادم. دلم میخواد کنار افرادی قرار بگیرم که مشاور کسبوکارن، که تو شرکتا کار میکنن و تو حوزه کسبوکار و کارآفرینی و حتا استارتاپ مشغولبهکارن؛ اما به غیر از پارک علموفناوری اهواز نمیدونم باید این افراد رو کجا پیدا کنم؛ خیلی سرچ کردم اما بیفایده بوده.
فکر میکنم اگر در کنار این افراد قرار بگیرم، شاااید ترسم بریزه و بتونم برند شخصیم رو بسازم.
استاد خواسته شفاف من وجود فردیه که در کنارم باشه و دستم رو بگیره. میدونم هیچکس قرار نیست منجی آدم باشه، اما من احتیاج به یک همبنیانگذار دارم؛ یک همبنیانگذار واقعی که کنارم باشه، نه صرفن ارتباطی مجازی.
راستش گیجم و اون مسیر و موضوعات دورههایی که میخوام برگزار کنم اونقدر ازم دور شده که برگشتن بهشون برام دشواره. اصلن ساز ناامیدی نمینوازم و فقط ازتون کمک میخوام. میخوام همون سارای قبلی دوباره روی کار بیاد و قویتر از قبل ظاهر بشه.
عجله نکن. صبور باش، خیلی صبور.
و وبلاگت رو به روز کن، حیف توئه که وبلاگت تار عنکبوت بسته.
و نگران اهمالکاری نباش، هیچکدوم از ما نمیتونیم کارای زیادی رو به خوبی انجام بدیم، بچسب به دو-سه تا کار کلیدی و برای مدیریت زمان زور نزن چون افسانهای بیش نیست.
پس تمام این مدت حواستون به وبلاگم بوده و من خبر نداشتم.
استاد حتا وقتی صفحه اینستاگرامم نگاه میکنم، افسوس میخورم؛ یاد روزای اوجم میفتم، اما باشه. حرکت میکنم، حرکت میکنم و حرکت میکنم.
با صحبتاتون احساس قشنگی رو بهم منتقل کردید.
سلامت باشی. بیخیال افسوس.
این طبیعت کاره که هزار بار زمین بخوریم.
مهم اینه که دوباره پاشیم و ادامه بدیم.
خب استاد، بالاخره مشتاق بهروزرسانی وبلاگم شدم. اینبار قصد دارم ایدهی جدیدی که به سرم زده رو توی یک پست، بهمرور، پیاده کنم، که بخشیش رو هم اجرا کردم.
شما هم به این «هماندیشی» دعوتید😊.
چه عالی.
سلام وقتتون به خیر
استاد من تا الان دوتا کتاب نوشتم و چاپ شده اما چون کلاسی رفتم بیشتر از آموخته های ذهنم بود و یکمی ناپختگی در نوشتن باعث شد که نتونم زیاد راضی باشم از کتاب هام مخصوصا اولی، الان شروع کردم کتاب سومم رو دارم مینویسم همین ناپختگیم در نوشتن باعث شده که کمی تمایلم به نوشتن و خواندن رو از دست بدم خیلی دوس دارم کلاس هاتون رو شرکت کنم اما فعلا شرایطش رو ندارم بنظر شما چطور میتونم نویسندگی و کتاب خوندنم رو تقویت کنم؟ هزینه کلاس نویسندگی رو هم ممنون میشم بفرمائيد.
سلام خانم علیزاده عزیز
به هر جال طبیعیه که در ابتدای کار نوشتههای ما چندان خوب و کامل نخواهد بود، مهم تداوم در کاره، حتا در صورت از دست دادن انگیزه.
اما دربارهی کلاس بهترین کار اینه که یه نگاهی به صفحه زیر بنویسید:
کلاس آنلاین نویسندگی
باز هم برای من بنویسید از دغدغههاتون. از کتاباتون هم بگید برام.
سلام استاد
خیلی وقت بود درحالیکه به نوشتن علاقه داشتم بصورت خاموش سایت شما رو میخوندم اما کلاس “نویسندگی خلاق” بود که جرات نوشتن و انتشار رو بهم داد. نوشتن و انتشار رو باهم اوردم چراکه معتقدم حتی قسمت انتشار جسارت بسیار بیشتری از قسمت نوشتن میخواد.
میخواستم ازتون در مورد کتابهای نویسندگی کمک بگیرم. بعضی کتابها رو که بررسی کردم در مورد انگیزه، فواید و مرحله اقدام به نوشتن بود اما چیزی رو که مد نظرم هست، کتاب مفید برای افرادی است که در ابتدای راه نوشتن هستند. برای افرادی که قصد دارند نوشته های بهتری داشته باشند ؛ چه از لحاظ نگارش و دستور زبان و چه از لحاظ شیوایی بیان و رسایی مفهوم.
ممنون میشم در مورد راهنمای نوشتن و نویسندگی (غیرداستانی) کتابهایی رو که فکر میکنید کاربردی و مفید هست معرفی کنید.
سلام به روی ماهت حسین عزیز
خوشحالم که جدیتر به انتشار فکر میکنی، وبلاگت رو باز کردم بخونم.
بهت خوندن کتاب «بهتر بنویسیم» از رضا بابایی رو پیشنهاد میکنم.
استاد
من با یه مبحثی در برندینگ آشنا شدم تحت عنوانِ انسانانگاری. انساننگاری بدین معنی که ما باید صفات و ویژگیهای انسانیای رو به برند نسبت بدیم. این انسانانگاری معادل تشبیهه.
استاد، ما بر چه اساسی باید این ویژگیهای انسانی رو به برند نسبت بدیم؟ مثلن توی کسبوکار دیگر من، یعنی فروش روغن، مخاطبان و مشتریان من اغلب کارمند، با ساعت کاری مشخص و ویژگیهایی هستن که من تمام اونها رو، به تفکیک، یادداشت کردم. من میتونم ویژگیهای مشتریانم رو به برندم نسبت بدم یا این اشتباهه؟
و سؤال بعدی: اصلن نسبت دادن یک تصویر انسانی به برند چه ارزشی داره؟
خودم فکر میکنم برندی که تصویر مشخصی داره، نزد مشتری قابل پیشبینیه و در واقع سیستمسازیشدهس. مثلن من هروقت شما از دورهای جدید رونمایی میکنید، میتونم حدس بزنم که روش پرداختش چطوره، مبلغش چطوره و یا پیش از رونمایی، پیشبینی میکنم که موضوع دوره چی باشه.خب این نشون از سیستمسازی شما داره دیگه.
نظر شما چیه؟
سارا جان
یه سری چیزها رو با هم ترکیب کردی که جدا از هم هستن.
موضوع انسانانگاری خیلی سادهست.
مثلن به اپل نگاه کن، میشه به راحتی یه سری ویژگیهای انسانی رو به این برند نسب داد. به سادگی مینیمالیسی محصولات اپل فکر کن.
یه مقدار با احتیاط و دقت بیشتر به موضوع «برند» فکر کن.
کسبوکارهای کوچیک و نوپا اصلن در مرحلهی نیستن که بخوان به «برند» فکر کنن.
برند چیزیه که با بهتدریج به دست میاد و هزار عامل تو شکلگیریش مؤثره.
با انتخاب اسم برای یه کاسبی و ساختن لوگو لزومن برند ساخته نمیشه.
چه خوب که این جمله آخر رو تذکر دادین. درسته، برند معادل لوگو نیست. فکر کنم در یک آن قیمهها رو ریختم تو ماستا و دچار حواسپرتی شدم😅
سلامت باشی سارا جان
این خیلی خوبه که تو فعال و جویایی.
سلام و عرض ادب
من تمرین هفته سوم نویسندگی رو متوجه نشدم.باید هزار کلمه در مورد نوشتن ده برابر بنویسیم؟ممکنه در مورد این تمرین توضیح مختصری بدین.ممنون
سلام نرگس گرامی
همین که آزادنویسی بکنید عالیه.
هدفی اینه که اون حجم به هر شکلی که شده تامین بشه.
راستی چه خوب که دارید با اون برنامه پیش میرید.
لینک برای دوستان کنجکاو:
چگونه نویسنده شویم
استاد من در حال مطالعه کتابی با نام «مدیریت برند» هستم. در بخشی از این کتاب، تحت عنوان پیوند آزاد یا free association، این مطلب نوشته شده:
در این روش، یک محرک مربوط به برند مانند نام برند، تصویر محصول، لوگو و سایر ابعاد قابل احساس برند به پاسخگویان ارائه شده و از آنها میخواهند که هر آن چیزی که درباره هر برند به ذهنشان خطور میکند را بیان کنند. فن پیوند آزاد صرفن میتواند دانش آگاهانه و آشکار مشتری از برند را نشان بدهد.
حالا سوال: یعنی استاد ما وقتیکه میخوایم برای برندمون پروفایل انتخاب کنیم، نظرسنجی بذاریم؟ مثلن بگیم تصویر ۱ بهتره یا ۲؟
یهبار من بهطور ناخودآگاه اومدم پروفایل پیج کسبوکارم رو گذاشتم تا ببینم آیا تصویر پروفایل، خدمتی که انجام میدم رو تداعی میکنه یا نه. بعد با توجه به پاسخهایی که دریافت کردم متوجه شدم که این پروفایل مناسب پیجه.
اما آیا ذات این کار درسته؟
روشش چطور؟ نیازه که انقدر مستقیم از مشتریانمون نظرخواهی کنیم؟
این کار هویت شخصی ما رو زیر سوال نمیبره یا برعکس باعث صمیمیت و ارتباط بیشتر با مخاطب میشن؟
درود سارا جان
سؤال تو البته ربط زیادی به متنی که نقل کردی نداره.
نقل قول تو دربارهی برندیه که ساخته شده و برای مخاطب آشناست و با این روش میخوان بفهمن که برند دقیقن در ذهن مخاطب چطور جا افتاده.
اما دربارهی سؤالت:
هر جور نظرسنجی از مخاطب خوب و مفیده، حتا اگر به پاسخهای کمی منجر بشه یا تو اصلن به طور مستقیم ازش استفاده نکنی.
سلام وقت تان بخیر
من برخلاف شما و دوستانی که اینجا هستند دغدغه های نوشتنم رو که سالها با من بوده اند هرگز جدی نگرفته ام. هر از چند گاهی کاغذهایی سیاه کرده ام و دور انداخته ام یا فایل هایی را نوشته و حذف کرده ام. ولی این ایده ها و شخصیت ها یه گوشه ذهنم بست نشسته اند و خیال رفتن ندارند. آنقدر وسوسه نوشتن شان با من بوده که ازش خسته شده ام نمی دانم تبدیل به وسواس فکری شده یا چه.
سوالم این است اگر بخواهم همین چند ایده ای را که دارم بنویسم باید حین یادگیری نوشتن دنبال صحنه ها و دیالوگها و اتفاقات جدید برای بسط دادن و به سروسامان رساندن انها باشم یا فقط با تمرکز به انها ننویسم و ذهنم را باز بگذارم برای چیزهای جدید؟
متشکرم.
سلام
یه خرده سؤالتون برام مبهمه.
میشه کنی بسطش بدید؟
سلام .بعد از دوره کمپ کتابخوانی یه دوره ثبت نام کردیم روال برگزاریش را میشه بفرمایید .
سلام خانم محمدی عزیز
منظوتون کارگاه تولید محتواست فکر کنم.
ما با همهی دوستان تماس تلفنی هم گرفتیم و خبر دادیم.
نمیدونم چرا شما در جریان قرار نگرفتید.
لطفن در پاسخ به این پیام شمارهی تماستون رو بنویسید.
سلام
استاد این روزا یه دغدغه اصلی دارم: به گردش انداختن پول و سرمایهم.
کتابهای «پدر پولدار» و «دانشکده کسبوکار»، از رابرت کیوساکی، رو خوندم و متوجه الگوهای گردش سرمایه شدم.
از طرفی، از سالها قبل کموبیش با درآمد غیرفعال آشنایی داشتم و حالا با اهمیت این فرایند آشنا شدم.
در حال حاضر با توجه به اینکه از طریق محتوا کسب درآمد میکنم، دغدغه اینو دارم که پولم در گردش بیفته.
راستشو بخواین از سالها پیش که در مشاغل مختلفی کار کردم، تلاشم بر این بوده که حقوقم رو به چیزهای باارزشی تبدیل کنم و نذارم تو حسابم خاک بخوره.
تنها چیزی که از اون موقع تا این زمانا به ذهنم رسیده، تبدیل پول به «طلا» و «سکه» بوده؛ اما برام راضیکننده نبوده.
استاد، من در دام افکارم گیر افتادم. هنوز بلد نیستم کی پولمو ببخشم، کی نگهش دارم و کی چه بلایی سرش بیارم.
از بس هم براش زحمت میکشم، دلم نمیاد خرجش کنم؛ بااینوجود، ازش استفاده هم میکنم.
تو کتاب «دانشکده کسبوکار» نوشته که یکی از راههای بد برای پولدار شدن «خرج نکردن»ه. من میترسم از اینکه عضو ثابت این دسته باشم.
دارم سعی میکنم احساساتمو مدیریت کنم؛ مثلن وقتی پیادهروی میرم، کارتمو همراه خودم نمیبرم تا الکی هلههوله نخرم.
استاد، من نه سرمایهگذاری بلدم و نه علم شرکت در بورس، مواردی که رابرت کیوساکی ازشون حرف میزنه، رو دارم. از طرفی، فکر میکنم خیلی کوچولوام، این در حالیه که ۲۵ سال دارم و این سن برای برداشتن این گامها کم نیست.
راستش خیلی سردرگمم و بیشتر میترسم از اینکه پولم از دستم بره و یا نتونم به گردش بندازمش. دیگه نمیخوام حقوق این ماهم رو مثل سایر ماهها به «سکه» و «طلا» تبدیل کنم. حالم از این الگوی تکراری بهم میخوره. میشه راهنماییم کنین و بگین چطوری به یه برنامه مالی تو زندگیم برسم و پولم رو مدیریت کنم؟
ممکنه بگین شبکهسازی. خب ناگفته نمونه که در این زمینه هم دارم کارایی رو انجام میدم؛ هم در کسبوکار خودم و هم در کار محتوا.
اولی نتیجه نداده اما دومی خواهناخواه، به واسطه تیم محتواییم، نتیجه داده.
سلام سارا جان
راستش با توجه به وضعیت اقتصاد ما تو کار اشتباهی هم نکردی و شاید بشه گفت که یکی از بهترین کارها رو انجام دادی. به خاطر این هوشمندی بهت تبریک میگم.
من فکر میکنم بهترین کاری که میتونی بکنی که اینه که از طریق فروش محصول در اینترنت به درآمد غیرفعال برسی. این میتونه شگفتانگیر باشه.
برنامه بریز که محصولات ناملموس (یعنی چیزی که فیزیکی نیست و ارسال پستی نمیخواد) بسازی و بفروشی.
به سکهخریدن هم ادامه بده.
به خرج کردن هم میرسی. فعلن نیاز داری به درآمد بیشتر تا جرات خرج کردن پیدا کنی.
باز هم از این دغدغههات بنویس برام.
خب استاد، دوتا کار همزمان با هم انجام دادم، اما فعلن هیچکدوم در حوزه نویسندگی نیست.
اولی) کسبوکاری که در دوره نویسنده_کارآفرین راهاندازی کرده بودم، تایپ جزوه، رو از سر گرفتم.
دومی) با توجه به تجربه پدرم در فروش، محصولی فیزیکی رو از شهر دیگری وارد کردم تا بفروشم.
برای اولی کار رو برونسپاری کردم اما مشکلی که وجود داره اینه که نمیدونم باید چند درصد مبلغ رو به اون فرد پرداخت کنم. اگر ۳۰ درصد مبلغ رو به ایشون بدم، میترسم از ادامه همکاری منصرف بشه؛ چون از همین ابتدا اعلام کرده که اگر مقرونبهصرفه بود این کار رو ادامه میده؛ بنابراین فکر کردم برای پروژه اولی که به ایشون سپردم بهتره که ۷۰ درصد مبلغ رو به ایشون بدم.
لازم به ذکره که پروژه هم از سمت من گرفته شده و هزینه کلش میشه ۴۰ تومن😶.
درباره دومی باید بگم که خیلی جدی دارم روی طرح کسبوکار کار میکنم و در همین ابتدای کار متوجه نکات بسیاری شدم.
درود
حالا چون اطلاع دقیقی از کم و کیف ماجرا ندارم نمیتونم نظر دقیقی بدم، اما در کل خیلی خوبه که داری تجربه میکنی، اگر شکست هم بخوری مشکلی نیست، چون بهت کلی چیز یاد میده.
اوهوم. الان با جرٱت بیشتری کار میکنم.
سلام استاد عزیز و گرامی. خوبین؟ میخواستم چند تا کتاب جمله کوتاه بهم معرفی کنید. اگه ممکنه. بهشون احتیاج دارم. خیلی لطف میکنید. به جز روز شمار دانایی که تو دوره معرفی شده بود. نمیخوام متن و داستانی باشه که قراره روی جمله کوتاه اثر بذاره. بلکه میخوام فقط جمله کوتاه باشه. با سرچ توی گوگل کتابهایی میاره ولی میخوام از معتبر بودن منبع مطمئن باشم. من کتاب روزشمار دانایی رو خیلی دوستداشتم. راستی ممنون که کتابهای خوبی معرفی میکنید. حالا از نویسندهها و بزرگان مختلف و موضوعات و دیدگاههای مختلف باشه. جمله کوتاه در مورد هرچیزی. کتاب بیژن نجدی هم خوندم. ولی به ندرت از اونا خوشم اومد. منتظر پاسختون هستم. خدانگهدار.🌼💚🤗😊
سلام سیما جان
اینا کتابهای خوبیه:
زندگی ماجراجویی است جراتش را داشته باشید | عباس مخبر | نشر علم
فرهنگ گفتههای طنزآمیز | ترجمۀ رضی هیرمندی | نشر فرهنگ معاصر
نشان نخست بلاهت | حسین یعقوبی | نشر روزنه
دفتر عشق | ترجمۀ مهدی سحابی | نشر مرکز
دو کتاب «دوستی» و «عشق» از نشر کارنامه
استاد جان سلام. ممنون از پاسخ به موقع و کاملتون شاهین عزیز. حتما تهیه و مطالعه میکنم.
میخواستم سوال کنم برای آموزش کارهای گرافیکی مثل طراحی آرم و نشانه، پوستر، تصویرسازی، و کار با نرمافزارهایی مثل کورل و فوتوشاپ
یا نرم افزارهای دیگه که لازمهی اون مهارتهاست؛ کجارو میشناسین؟
خودم مدرسه اینورس و مدرسه ایده گرافیک تهران که کلاساشون آنلاین هم هست، میشناسم. خوبن؟ یا جای بهتری میشناسین؟ و تو این زمینهها آموزش آنلاین رو پیشنهاد میکنید؟
ممنون میشم از راهنمایی و مهرتون.
سلام سیما جان
آفرین، خیلی خوبه که میخوای در این زمینه مهارتت رو بالا ببری.
بهت پیشنهاد میکنم که با آقای مرتضی عباسی در تماس باشی.
ایشون عالیه در این زمینه. بگو که من معرفیت کردم.
میتونی تو اینستا بهشون پیام بدی.
سلام استاد ممنونم از تشویق و معرفیتون. خیلی خوشحال شدم. نسبت بهش احساس نیاز دارم. هم از جهت اینکه رشته دانشگاهم این بود. هم اینکه برای کار تولید محتوا هم لازم میشه. هم گرافیک به طور مستقل راه برای پیشرفت و درآمد داره. فقط این آقایی که فرمودین اصلا نمیشناسم. سرچ میکنم. اگه پیداش نکردم مجدد سوال میکنم. البته که الان دسترسیام به اینستاگرام خیلی سخت شده. چشم حتما میگم شما معرفی کردید. باعث افتخارمه.
استاد جان سلام. با آقای عباسی صحبت کردم. پیج هم رو فالو داشتیم. من اسمش رو یادم نبود. میشناختمشون. ممنون که راهنمایی کردید. شما فوقالعاده خوبین. یه جهان ممنونم. شاد باشید.
سلام استاد وقتتون بخیر
میشه کتابهایی دربارهی درمان وسواس فکری معرفی کنید؟
ممنونم🌸🌸
ساقی جان
بین کتابهام دیدم که کتابهای نشر جوانه رشد و همینطور نشر ارجمند در این زمینه خیلی مناسبه.
پیشنهادم اینه که یه نگاهی به سایت این رو تا ناشر بنداز.
یک نمونه
ممنون استاد جان
🙃🙁😊
ندا جان
در رابطه با کلاس چهارشنبه میخوایم با شما تماس بگیریم از مدرسه نویسندگی.
سلام وقت بخیر، این روزها با توجه به محدودیتهای اینترنت، کلاس تولید محتوا برگزار میشه که بخوایم ثبت نام کنیم؟
سلام خانم دهقان عزیز
بله. بستری که کلاسها توش برگزار میشه مشکلی نداره. همین امروز هم یکی از کلاسها بدون هیچ مشکلی برگزار شد.
کارگاه محتوا هم از همین فردا شروع میشه.
حضورتون مایهی افتخار ماست.
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد کلانتری
میخواستم ببینم مدرسه نویسندگی سرتیفیکیت معتبر میده که برای اپلای دانشگاه خارج از کشور ازش استفاده کنیم؟
درود بهنام عریر
خیر. در حال حاضر چنین مدارکی رو ارائه نمیکنیم.
ارادت.
سلام ، برای شروع نمایشنامه نویسی چه روندی را پیشنهاد میکنید؟ از چه دوره هایی شروع کنم؟ کجا و چه استادی برای نویسندگی نمایش پیشنهاد میدید؟
سلام
برای شروع پیشنهادم نمایشنامهخوندنه.
هر روز یک نمایشنامه بخونید. این بهترین کاریه که میتونید بکنید. من خودم یک زمانی این کار رو میکردم.
و اما خوندن کتاب «نمایشنامهات را بنا کن» رو هم بهتون پیشنهاد میکنم.
برای دوره هم پیشنهادم شرکت تو کارگاه نوشتن مدرسه نویسندگیه. چون اونجا بخشی از کار به نمایشنامهنویسی اختصاص داره.
سلام استاد چطور میتونم با شما مشاوره رایگان داشته باشم یا در دوره ها شرکت کنم
سلام مهرانه عزیز
برای پرسش و پاسخ از طریق همین صفحه در خدمت شما هستم.
برای شرکت در دورهها هم اگه روی روی لینک زیر کلیک کنید در جریان قرار میگیرید:
مدرسه نویسندگی
سلام استاد جان.دلتنگ شما و حرفاتون هستم.این روزها به شدت احساس میکنم ایکاش بیشتر در محضرتون شاگردی میکردم.چقدر این روزها تلخه که من بهتون دسترسی ندارم
سلام نیلوفر نازنین
خوشحالم که اینجا برام نوشتید.
منم خیلی ناراحتم که از شما دوستان عزیزم دور افتادم.
به امید روزهای بهتر
سلام من یکی از دانشجویان کلاسهای تولید محتوا هستم خواستم بدونم کلاس روز جمعه به شکلی انجام میشه با وجود قطع بودن آنیتا و تلگرام
سلام به روی ماه شما
کلاس رو با یک هفته تاخیر برگزار خواهیم کرد.
سلام استاد گرامی؛شاهین عزیز
حالتون خوبه استاد؟
سوالی داشتم در مورد محتواگران.یادمه سال ۹۸ همایش های رایگانی برگزار کردین به نام محتوا گران که برای همه علاقه مندان به محتوا و نوشتن بود و بعدا به علت کرونا موقتا متوقف شد.
دیگه همایش محتواگران برگزار نمی کنین؟
سلام به روی ماه شما
برکزار سمینارها رو قراره بزودی از سر بگیریم.
همینجا اطلاعرسانی خواهم کرد.
سلام استاد
امکان مشاوره حضوری باشما هست؟من نیاز به صحبت باشمارو دارم واسه نویسندگی
درود خانم شاکری عزیز
به اصرار دوستان، امسال برنامهی مشاورهی حضوری رو هم دوباره شروع خواهم کردم.
همینجا اطلاعرسانی میکنم.
سلام دوره نویسندگی خلاق 46 هستم و در هنگام نمایشنامه خوانی خیلی خوابم می گیره مسیر نمایشنامه خیلی کند پیش میره و برای من که تا حالا نخوندم خیلی سخته چیکار کنم؟
سلام خانم خادمی عزیز
در حال خوندن چه نمایشنامهای هستید؟
سلام جناب کلانتری عزیز، من فریده سیدی پور هستم، از دوره ها و کارگاه های شما زیاد یاد گرفتم و بهتون تبریک میگم بابت اقدامات موثری برای آموزش نویسندگی صادقانه و با خلوص نیت انجام میدید، من در حال حاضر شرکت کننده کارگاه داستانک هستم، با توجه به اینکه تخصص من کو چینگ هست و خیلی دوست دارم بتونم در پیجم با روشی متفاوت و البته غیر مستقیم و ساده ار کوچینگ حرف بزنم، می خوام داستانک هایی با این هدف خلق کنم و منتشر کنم، دیروز تو پرسش و پاسخ دیدم دوستی هم همین هدف رو داشت و شما گفتید تو سایت براتون پیام بگذارند، مشتاقم نظر و راهنمایی های شما رو در این زمینه بدونم، باز هم ممنونم و بهتون افتخار می کنم
سلام خانم سیدیپور نازنین
بله، شما رو به خوبی میشناسم و کارتون رو تحسین میکنم. شما در اجرای ویدیو بسیار خوب هستید.
اما دربارهی استفاده از قالب داستانک در کوچینگ:
به نظرم خیلی خوب میشه اگه داستانهایی کوتاهی بنویسید دربارهی شخصیتهایی که به کوچ نیاز دارن، و بعد نشون بدید که چطور مراجعه به یک کوچ روی زندگیشون اثر مثبت میذاره.
این داستانها رو میتونید در قالب پادکست ضبط و منتشر کنید.
اگه درست انجام بشه به نظرم به نتایج خوبی منجر میشه.
سلاماستاد عزیز
میخواستمببینم امکانش هست من کلاس نویسندگی رو خصوصی باشما بردارم؟
درود
متاسفانه به خاطر مشغلههای زیاد امکان برگزاری کلاس خصوصی ندارم، اما اگر در دورههای دیگهی من باشید امکان مشاورهی خصوصی آنلاین هم خواهید داشت.
سلام استاد وقتتون بخیر استاد درباره ی کوتاه نویسی و یادداشت نویسی ( روزانه ) ممنون میشم کتابی رو معرفی کنید بهم
سلام محمدرضا جان
این کتاب خوبه:
نقشهایی به یاد از احمد اخوت، نشر گمان
سلام استاد
میتونم خواهش کنم چند تا کتاب کاربردی برای تقویت اراده معرفی کنید
راهنمایی کنید ممنون میشم
سلام
نمیدونم کامنتی که مینویسم قراره چه مسیری رو طی کنه. شاید در درجه اول بیان نگرانی باشه، و بعد هم به طرح پرسش ختم بشه.
ماجرا از این قراره که باید برای یکی از بیزینسایی که دستمه، دوره آنلاین تولید محتوا بذارم. البته نه یه دوره کامل، یه دوره ۴ جلسهای مختصر.
موضوعاتی که باید مطرح بشه به طور تقریبی ایناست؛ یعنی همون مواردی که خودم تا اینجا یاد گرفتم و تجربه کردم:
تحلیل رسانه کسبوکار مورد نظر ازجمله تحلیل رقبا، بررسی کامنتها، هایلایتها و…
پر کردن فرم پرسونای برند و مخاطب
بستن تقویم محتوایی
انتخاب قالب محتوا
و در نهایت تولید محتوا هم قراره از من سلب، و به صاحبان کسبوکار واگذار بشه؛ یعنی خود اونها.
کارفرما، سازمان مدیریت صنعتی استان گلستانه و خودشون دستشون تو کاره و روزانه چندین دوره آموزشی برگزار میکنن و عدهای هم کارآفرین و مدیرن که اغلب جمعیت این سازمان رو تشکیل میدن.
استاد، اصلن خودمم نمیدونم چرا این کامنتو اینجوری نوشتم، و چرا اینهمه توضیح دادم.
فقط میدونم خیلی میترسم. من میترسم حتی جلوی دوربین برم.
البته کارشناس محتوای گروهمون که مشاوره هم بهشون داده همراه من قراره تدریس کنه.
میخوام سناریوی چیزی که گفتم رو روی کاغذ بنویسم. خوبیش اینه که همزمان یه بیزینس دیگه بهمون ملحق شده و دارم همزمان با اون تجربیاتم رو ثبت میکنم؛ و این برای نوشتن اون سناریو بهم کمک میکنه.
حالا با ترسم چه کنم؟ اگه جلوی اون آدما ضایع شدم چی؟ اگه اِن و مِن کردم چی؟ اگه بلد نباشم به دوربین خیره بشم؟ اگه حواسم نباشه و تو زمان استراحت صدا رو قطع نکنم چی؟
🥲
درود
آیا جواب دادن به کامنتت دیر نشده.
اگه هنوز جریان برقراره، بگو جواب بدم سارا جان.
سلام استاد
خوشبختانه دیر نشده. اگرم اون سازمان در حال حاضر دیگه دغدغه آموزش دیدن از سمت ما رو نداشته باشه، بالاخره روزی قراره این دوره برگزار بشه؛ پس چه بهتر که از الان آمادگی داشته باشم.
چه خوب.
حتمن کار تدریس رو جدی بگیر.
مهمترین کاری که الان باید بکنی تمرینه.
مثلن یه سخنرانی آماده کن و همون چند دقیقه اولش رو ده بار پشت سر هم اجرا کن، بدون اینکه یادداشت یا متنی جلوی چشمت باشه.
در قدم بعدی چند تا وبینار آزمایشی بذار و فقط از دوستا و نزدیکانت برای شرکت در این وبینار دعوت کن.
این کارا رو اگر زودتر انجام بدی بهتدویج راه میفتی.
سلام آقای شاهین کلانتری عزیز. امیدوارم هر جا که هستید اوقاتتان به خوبی و خوشی سپری بشود.
منتها من امیرعباس کبیری ای که مرز 18 سالگی را تازه رد کرده، هر نوع اوقاتی را سپری میکنم به جز اوقات خوب و خوش…
تا آنجایی که به یاد دارم شما رو 1 سال دنبال دارم و جدا از اینکه شخصیتتان و آثار آموزشیتان بر من خیلی تاثیرگذار بودند، بار ها سعی کرده ام توی سایتتان برایتان پیغام بزارم که تو مسائل مربوطه بهم کمک کنید ولی نمیدونم دقیقا دلیلش چی بوده، بهم جواب ندادید و چند بار همان پیام را برایتان توی سایت گذاشتم ولی دریغ از حتی یک پاسخ. ولی بعد از مدت ها تنبلی دوباره سفره دلم را برایتان باز میکنم تا جای ممکن اگر میتوانید کمکم کنید.
همانجور که بالا گفتم تازه مرز 18 سالگی را رد کردم و وارد مرحله ی (به نظر خودم) حساس تری نسبت به سال های قبل زندگیم شده ام، چون تا 3 سال قبل دچار یک دوره عجیب افسردگی شدم که باعث روانه شدن ضربات شدیدی به پیکره زندگیم شد که یکی از ضربات نمایانش، ترک تحصیلم در مقطع یازدهم بود. بماند که ضعف جسمانی و ذهنی و تنبلی وحشتناک هم به سراغم نیومدند! و حالا که دارم با شما صحبت میکنم بیماری ام وارد سطحی از خود شده که هر لحظه ممکنه منجر به طغیان وحشیانه ای بشود.
چرا اینها را به شما گفتم آقای کلانتری ؟
چون میخواستم بهتون پیش زمینه ای بدهم که درک کنید تو چه موقعیتی از شما درخواست کمک میخواهم. حالا درخواست من چی هست ؟
تا آنجایی که از دوران کودکی ام به یاد دارم، من بچه ای همیشه شیطون بوده ام که 2 ویژگی در درونم بیشتر از همه خودش را بروز میداد: یکی هیجانات پرشورم که دهن دور و وری هایم را سرویس می کرد و دیگری، قوه تخیلم بود تحسین و شگفت زدگی دور و وری هایم را به همراه داشت.
من به واسطه دنیای فیلم، انیمیشن و ویدئوگیمی که تا حد و حدودی محدود در دسترسم بود، عاشق تخیل پردازی میشدم و گاهی چون وسع پدر و مادرم نمیرسید یکی از این موارد را برایم جور کنند، شروع به خلق کردن دنیای خودم با استفاده از شخصیت ها و دنیاهایی که میدیدم، توی ذهنم کردم که البته در حال سیر کردن در تخیلات، هیجانات درونم هم را همزمان خالی میکردم. همیشه هم این سلسله کار ها را با استفاده از قفل کردن و فشار وارد کردن به دست هایم انجام میدادم.
نقطه ی اوج این مسیرم دقیقا دوران چهارم دبستانم بود. موقعی که دیگه از تک نقاشی هایی که از مهارت طراحی من به دور بود و به یک سکانس مثلا داستانی ختم نمیشد خسته شده بودم، تا اینکه روزی بر حسب اتفاق شخصیت جنایتکاری را خلق کردم و با همین کار به این فکر افتادم که این شخصیتی که خلق کردم را چرا در قالب کمیک های آدم خطی قرارش ندهم ؟ از آن روز به بعد بود که هیجانات درونی ام را مثل یک بمب در دل آن کمیک های خطی منفجر کردم. داستان هایم را مدام گسترش میدادم و شخصیت های جدیدی اضافه میکردم. بیشتر مرکز داستان هایم بر پایه زد و خورد های اکشن وارانه استوار بود که کمدی های هجوآمیز و موقعیت های سوپر کمیکی جز جدا نشدنی از داستان هایم بود. آوازه داستانم، اول از همه کلاسمان و بعد به درصد کثیری از مدرسه مان که اون هایی که عاشقانه داستان هایم را دنبال میکردند، دیگر من را با این شخصیت هایم میشناختند و مدام پیگیر ادامه داستانم بودند.
این روز های خوش هم گذشت و آروم آروم این شوق درونیم با اومدن به مقطع راهنمایی فروکش کرد. داشتم پا به آینده ای میگذاشتم که حتی تصورش را هم نمیکردم به دام افسردگی طولانی مدنی بیفتم. البته که سالهاست که دیگه هدف اصلی زندگیم را پیدا کرده ام؛ فیلمنامه نویسی، فیلمسازی و در پی آن تاثیرگذاری ای در مقیاس جهانی با توجه به رسالت و معنایی که در درونم مشاهده میکنم. توی این راه یکی از تاثیرگذار ترین افرادی که تو طول زندگی ام دیدم و حقیقتا هم شخصیتش و هم کارنامه هنری اش تحت تاثیرم قرار داده، کوئنتین تارانتینو است. کسی که من را به فکر فیمسازی وا داشت و بیشتر از همه آن سیر موفقیتش من را عمیقا تحت تاثر قرار داده است. اینکه یک جوان عاشق سینما بدون داشتن حتی تحصیلات دیپلم و شکرت در مدرسه فیلمسازی، فقط با تکیه بر نبوغ و عشق وجودی ای که در درونش جریان داشت توانست به جایگاهی زمانی آرزویش را داشت برسد، به من قوت قلبی میدهد.
نمیدانم شاهین جان تا الان توانستی درکی از وضیعتم و خواسته های درونی ام داشته باشی یا نه، ولی بزار بهت بگویم که الان این متنی را که برای شما دارم مینویسم، مبارزه ای تراژدی گونه بین امید های باقی مانده ام با شیاطین وجودم در حال جریان است که حقیقتا بر تمام جنبه های زندگی ام تاثیری شدید گذاشته است. از مشا خواهش میکنم شاهین جان که تا جای ممکن که توانت میرسد به من کمک کن بتوانم از این مرداب سالم بیرون بیایم. میخواهم به من بگویی چطور صدای مولف گونه ام از بین این همه طر و صدایی که دور و ورم هست پیدا کنم ؟ واقعا چطور میتوانم این صدای ضعیف ولی منحصر به فرد ضربان قلبم را بشنوم همچون تمام هنرمندان بزرگ دنیا ؟ از طرفی دیگر من علاقه زیادی دارم به نوشتن در قالب های مختلف نوشتاری مخصوصا دلنوشته و دکلمه که ذهنم برای این دو بیش از بقیه برای موضوعات مد نظرم آزاد است (سینما، ویدئوگیم، موسیقی و…)، و حال میخوام بدانم چطور سبکی منحصر به فرد برای نوشتن اینجور موارد برای خودم دست و پا کنم ؟ و بعد چطور این سبک منحصر به فرد را به مرور پرورش بدمش تا آن گونه که میخواهم خلاقانه بشود ؟
میخواهم آخرین سوال مهمم را بپرسم ولی قلش یک سوال تو پرانتزی داشتم : (چطور موقع نوشتن افکارم به دام جملات و کلمات تکراری نیفتم ؟ وقتی میروم سراغ دفتر شخصیم با کلمات و جملات تکراری مدام یا غر میزنم یا اگرم از خوشحالی هایم بنویسم، یا پایان باز دارد یا منجر به کمی نا امیدی میشود و بلعکس. همین مسئله باعث شده تنبل بشوم، از نشوتن افکارم با این متد دیگه خسته شده ام. شاید گاهی واقات ایده های بکری به ذهنم برسد یا بخواهم احساسم را درمورد یک سوژه مهمی بیان میکنم، ولی (اول) به خاطر تنبلی ای که دچارش شدم و بعد به خاطر متنفر شدنم از طی کردن همچین مشکلاتی دیگه خیلی کم دلنوشته ام را روی کاغذ میاورم. راهکارتون برای این مسئله چیست ؟)
سوال آخرم علامت سوال بزرگی است که درحال حاضر بعد از بازگو کردن تمام مطالبم دارای اهمیت زیادی است. اگر فرض را بر این بگیریم که به پاسخ تمام سوالات قبل رسیده ام، و یک سبک نوشتاری منحصر به فرد برای خودم پیدا کردم، حالا چطور از این ویژگی برای تولید محتوای تاثیرگذار استفاده کنم ؟ به عبارتی میخواهم برند شخصی خودم را بر پایه تولید محتوای هنر سینما، ویدئوگیم و موسیقی بنا کنم که به چندین اهداف مختلف دست پیدا کنم؛ اعم از تاثیر گذاری در مقیاس بزرگی بر روی مخاطبان هدفم، درآمدزایی بالا در حدی که بتوانم کسب وکار دیگری هم کنارش ایجاد کنم و در آخر بتوانم با افراد و گروه های بزرگی ارتباط سازی کنم تا بتوانم کم کم با پیش بردن ایده ها و کسب و کارهایم، به هدف وجودی ام فیلمسازی دست پیدا کنم. اما دقیقا نمیدانم چگونه ! ازاین هم میترسم که برندم راهش را گم کند و در دسته ی افراد کلیشه ساز قرار بگیرم، آخر سر هم پولی دستم را این وسط نگیرد!
شاهین لطفا راهنمایی ام کن بتوانم راه حل کاربردی برای مشکلاتم پیدا کنم.
شاید باورت نشود ولی همین متن برای من چند روزی طول کشیده، آن قدر که وضع روحی روانی ام آشفته است. کم کم دارم به مرز طغیان نزدیک میشوم. هر لحظه ممکن است به ادامه زندگی ام پایان بدهم و پرده اختتامیه زندگی ام را به تراژدی ترین شکل ممکن تمام کنم.
لطفا کمکم کن شاهین جان، که در بخرانی ترین وضعیت ممکنم قرار دارم…
امیرعباس عزیزم
اگر این پیام رو دیدی، در پاسخ به همین پیام شمارهی تماست رو برام بفرست.
شاهین جان خیلی ممنونم از شما که نامه دلی من را خواندید و پاسخم را دادید ♥️
***
این شماره تماس من است.
باز هم خیلی ممنونم بابت اینکه پاسخم رو دادید 🌹
سلامت باشی امیرعباس جان
باهات در تماس خواهم بود.
سلام وقت به خیر ممنون از توصیه های خوبتون.برای آشنایی با ساختارهای ادبیات ایران وجهان چه کتاب هایی رو پیشنهاد می کنید؟
درود
منظور شما از ساختار چیه؟
با عرض سلام و خسته نباشيد
مي خواستم بپرسم اگر در دوره ي نويسندگي ثبت نام كنيم روزانه حداقل چقدر زمان براي تمريناتي كه در اين دوره ازمون خواسته ميشه كه انجام بديم نياز هست؟
با تشكر از پاسختون
درود پگاه گرامی
روزی نیم ساعت هم میتونه کافی و حتا عالی باشه.
سلام استاد جان ی سوال داشتم خدمتتون من دوره نویسندگی خلاق شرکت نکردم هنوز اما دوره ۱۰۰ داستانک هستم میخواستم بپرسم ک من میتونم بدون داشتن اطلاعات زیادی راجع ب نویسندگی، داستانک بنویسم و تو این دوره موفق بشم؟ آیا همون آموزش ها کافیه؟
سلام مهدیه عزیز
بله، برای شروع تو همین کارگاه کی نکتهی کاربردی یاد خواهید گرفت.
سلام به شاهین عزیز. اول کمی از خودم میگم و بعد از شما یک درخواست دارم.
بعد از چند سال کار مداوم در تولید محتوا در زمینههای مختلف، به قدرت محتوا پی بردم. من متوجه شدم که چقدر محتوا میتونه در شخصیت و زندگی یک فرد اثربخش باشه. اما محتوا دشواریهایی هم داره و تداوم در اون ساده نیست. فهمیدم افرادی که محتوا رو انتخاب میکنند با چه دغدغهها، موانع و مسائل مختلفی مواجه هستند. یه جور تحقیق بود تا به نتایجی رسیدم. و یک دوره طراحی کردم با عنوان کوچ_محتواگر.
لینک اطلاعرسانی و توضیحاتی که دادم رو اینجا میذازم و نیاز به حمایت شما دارم. ممنونم بابت همه چیز. برقرار باشید.
https://bitakeyhani.com/6780/
سلام بیتا جان
سراغ موضوع بسیار خوبی رفتید.
میبینم و با کمال میل سعی میکنم معرفی کنم کارتون رو.
سلام استاد عزیزم
الان که دارم این جملات رو می نویسم باید بگم که بغض گلوم رو گرفته و دستام به لرزه افتاده از هیجان چیزهایی که با شروع آشنایی با شما و نوشتن تجربه کردم چقدر زندگیم تغییر کرده حال روحم عالیییی شده احساس هدفمندی و زنده بودن می کنم. هر روز خودم رو محک میزنم. ابتدا متوجه شدم چقدر دایره ی لغاتم ضعیفه و شروع کردم به نوشتن کلمات. بعد دیدم کلمات موقع نوشتن روی ذهنم سوار نیست شروع کردم به جمله سازی بعد ناخود آگاه دیدم موقع نوشتن کلمات مترادفها و متضادهای اونها هم به ذهنم جاری میشه و شروع کردم بنوشتن اونها. و ساعت و وقت فراموشم میشد. ولی باز هم نوشته هام اونجوری که می خواستم نمی شد. از طرفی مشکل دیگه اینه که من خیلی کند پیش میرم و واقعا تایپ و بار گذاری برام خیلی زمان بره و از همه بدتر آشنایی کمی که در استفاده از فضای مجازی دارم مثله گذاشتن استوری و خیلی کارهای دیگه که برای دیگران راحته اما منو اذیت میکنه. و مستلزم صرف وقت زیاده. هر کدوم رو که می خوام انجام بدم از برنامه های دیگم عقب می افتم. نمی دونم باید چکار کنم. روی مقاله نویسی دارم تمرین می کنم ولی کسی رو ندارم ایرادها و راههای بهتر شدن رو بهم بگه. و بخاطر همین سرگردون میشم. و نمی تونم انتشار بدم. لطفا کمکم کنید. ممنون میشم
فاطمه عزیز، من درکت میکنه.
اما ببین بهترین راه برای گرفتن بازخورد منتشر کردن نوشتههاست. نمیتونی و نباید صبر کنی که کسی ایراد کارتو بگیره و بعد یه چیز بینقص منتشر کنی. این باعث سرخوردگی تو میشه. واقعیت نویسندگی رو بپذیر. نویسنده در مسیر یادگیری ناگزیره که کند و حلزونوار پیش بره. از قشنگیها مسیر لذت ببر. گفتوگوهای درونی مثبتتری داشته باش. به خودت فرصت بده.
سلام استاد عزیز وقت به خیر خیلی ممنون از آموزش های ارزنده و عالی شما.یه سوال داشتم آزاد نویسی میتونه با موضوع باشه یا بدون موضوع؟
درود
سپاس از مهر و توجه شما.
هر جفتش. من هر روز جفتش رو هم تجربه میکنم.
گاهی از قبل موضوع دارم و گاهی هم حین نوشتن به موضوع میرسم، گاهی هم نمیرسم.
سلام و درود بر استاد گرامی امیدوارم سالم و سلامت باشید من نمیدونستم داستان هایم را چاپ کنم یا نه میشه کمک کنید ممنونم استاد 😁
درود نازنین گرامی
خوندن این مطلب رو بهتون پیشنهاد میکنم:
شغل نویسندگی
سلام.وقت بخیر.
دفتر عملکرد ناب رو چطور میشه تهیه کرد؟
درود
متاسفانه انتشار این دفتر به پایان رسیده.
سلام
وقت بخیر
چطوری کارتون بکشم آقای کلانتری؟ آموزشش را از کجا پیدا کنم؟
درود مسعود عزیز
به سایت ایران کارتون مراجعه کنید.
به نتیجهای نرسیدم آقا شاهین!
سلام شاهین جان
یک پیامی در تلگرام برایت ارسال کردم که برای نوشتن مقالات نیاز به جواب شما دارم. ایمیل شما را پیدا نکردم به همین خاطر اینجا برایت پیام گذاشتم.
سلام محمدرضا جان
چشم، میبینم.
با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز.
من در حوزه عادتسازی مطالعه میکنم و میخواهم یک دوره آموزشی در این باره تولید کنم. نمیدونم که این حوزه، حوزه خوبی هست یا نه؟ اگر بخواهم که به صورت تخصصیتر فعالیت کنم نمیدانم در چه حوزهای کار کنم. در ضمن برای تولید دوره آموزشی از کتاب عادتهای خرد استفاده میکنم. آیا این کار قانونی هست یا نه؟ خوشحال میشم که در این زمینه به من کمک نمایید.
پیج من در اینستاگرام: parisa_toosi@
سلام خانم طوسی عزیز
این موضوع بسیاز خوبه و الان در جهان کلی هم طرفدار داره.
مشکلی نداره استفاده از اون کتاب، ولی فقط به اون کتاب اکتفا نکنید، کلی کتاب جدید دیگه هم در این زمینه چاپ شده که میتونه بهتون دید وسیعتری بده.
با سلام. کتابهایی که در این زمینه مفید هستند را میشه به من معرفی کنید؟ ممنون
سلام من در کلاس نویسنده کارآفرین شرکت دارم به دلیل مشغله کاری معمولا 3الی 4 روز در لایو 7 صبح هستم اما برنامه کلاس که هردوشنبه ارسال میشه را متوجه نمیشم در کدام لایوها هست که من گوش نمیدم
در مورد طراحی وب سایت نمیدونم کجا مراجعه کنم
در مورد ارائه کار چند ایده دارم اما واقعا نمیدونم کدوم و باید انتخاب کنم یک ایده نوشتن کتاب برای و تهیه پادکست یا سی دی آموزشی داشتم پیام دادم قرار شد برای آقای کلانتری پیام داده شود اما حدود 2 هفته است خبری نگرفتم ولی واقعا نیاز به کمک در اجرای ایده هام دارم امکان مشاوره با شخصی که در مورد طراحی سایت و انتخاب ایده و هدایت من به مسیر درست وجود دارد؟
اصلا نمیتونم تصمیم بگیرم احساس میکنم خیلی از بقیه دوستان عقب هستم البته کارم زیاده ولی واقعا دلم میخواد بیهوده این کلاس رو هدر ندهم امیدوارم کمکم کنید
ممنونم
سلام استاد گرانقدر۔ امیدوارم همواره تندرست و شاد باشید۔ مطالب شما را در سایت می خوانم و بسیار بهره می برم۔ دیدگاهم را می نویسم اما با پیام دیدگاه شما تکراری است روبرو می شوم۔ همه کادرهای ستاره دار را هم تکمیل می کنم اما همچنان با این پیام روبرو می شوم۔
درود
ازسال پیام هیچ مشکلی نداره.
یکبار که دکمهی ارسال زو بزنید کافیه.
ارادت
سلام خداقوت استاد از کدوم دوره های متونبم کتاب الکترونیکی بنویسیم کتاب چاپ کنیم بازاریابی و فروش کنیم و از کدوم دورههای شایت می تونیم استاد بک حیطه خاص بشیم و مهارتهامون به افراد اموزش بدهیم مثال
دقیقا عینا استاد بهرامپور که مدرس
مهارتهای کسب و کار و سخنرانی هستند
سلام حمیدرضا جان
منظورتون اینه که کدوم یک از دورههای مدرسه نویسندگی در این زمینه میتونه به شما کمک کنه؟
سلام. روزتون بهخیر.
امیدوارم عالی باشید.🌺
من داستان 《مروارید》جان استاین بک رو خوندم. سعی کردم هفت مرحلهی داستان رو تفکیک کنم. حالا برام دو تا سوال پیش اومده.
اول؛ شخصیت اصلی فقط کینوست یا خوانا هم میتونه شخصیت اصلی حساب بشه؟
دوم؛ ضدقهرمان فقط عقربه یا دکتر، دلالای خرید مروارید و ردیابها هم ضدقهرمانن؟
درود فاطمه جان
متاسفانه من این داستان رو نخوندم.
فقط یه نکته رو در نظر بگیر: در همهی داستانها لزومن اون ساختاری که ازش صحبت کردیم به کار گرفته نمیشه. صدالبته عناصر مشترک بسیاره.
سلام استاد جان لایو سی و یکم خرداد که در مورد برنامهریزی برای ماه جدید بود برای من قطع شد و خواستم اول از همه از شما تشکر کنم که ذخیره کردید و من برنامههام رو نوشتم.
از موفقیتهای خردادم میتونم به برگزاری وبینار در ایسمینار نام ببرم و کاری که ازش میترسیدم و هیچوقت فکر نمیکردم که بتونم انجامش بدم این بود که ویدئو ضبط کردم و با مخاطبانم در مورد دورهی جدیدی که طراحی کردم صحبت کردم.
خواستم از شما تشکر کنم که خودتون میدونید چقدر این کارها برام سخت بود و با راهنماییهای شما تونستم انجامش بدم.
چند بار هم خواستم قبلش از شما کمک بگیرم اما فکر کنم به دلیل مشغلههاتون پیغامهای منو ندیده بودید و من با همون جرات های قبلی که در من ایجاد کرده بودید به جلو حرکت کردم.
حالا در این مرحله هم به کمک نیاز دارم.
اینکه حالا برای اینکه محصولم رو بفروشم چه کار کنم. محصول معرفی شده اما نمیدونم چه کنم؟
حتمن که راهنماییهای شما در گروه نویسنده کار آفرین برای من موثر خواهد بود اما اگر راهنمایی دارید که برای من مفید باشه ممنون میشم مورد الطفات شما قرار بگیرم.
درود بر شما خانم اسلامی نازنین
تبریک میگم. چقدر خوشحالم که شما اولین گام رو محکم و خوب برداشتید.
امیدوارم بیشتر و بهتر از همیشه بدرخشید.
با شما در تماس خواهم بود.
سلام خسته نباشید استاد، ببخشید من به نوشتن رمان خیلی علاقه دارم و رمان زیاد خواندم خیلی دوست دارم که بنویسم و رمان با محتوا باشد و هم یک منبع درآمدی داشته باشم ولی نمیدانم از کجا شروع کنم و چطوری لطفا راهنمایی بفرمایید بسیار سپاسگزارم.
سلام پریسا جان
خیلی خوبه که چنین هدفی داره.
ببین تو داری وارد یک مسیر طولانی میشی.
اولین گام اینه که تو دنیای اینترنت برای خودت یه خونه بسازی.
پس اول یه سایت و یه پیج برای خودت بساز، بعد سعی کن هر جور بلدی مطالب مفیدی رو توی رسانهی خودت منتشر کنی.
در کنار این دربارهی «بازاریابی محتوا و تولید محتوا» به طور جدی مطالعه کن تا بدونی چطور میشی از طریق انتشار محتوا به درآمد رسید.
توی سایت من مطالب زیادی در این رابطه هست که شاید بتونن مسیر رو برات روشنتر کنن.
سلام استاد .
من۴۱ سالمه . توی سن ۱۲ سالگی به طور اتفاقی یک معلم انشای واقعی برامون گذاشتند. اونجا بااون معلم من فهمیدم که چقدر عجیب استعداد نویسندگی دارم. اونقدر در کنار او پیشرفت کرده بودم که در عرض۵دقیقه یک صفحه انشای ادبی و شاعرانه زیبا مینوشتم. ولی طبق این سیستم غلط آموزش و پرورش دیگه هیچوقت نه زنگ انشا داشتیم و نه معلم انشا. تمام این ۳۰ سال واسه خودم مینوشتم اما حسرت داشتن اون معلم و ادامه دادن کار نویسندگی به دلم مونده
سلام مرضیه خانم گرامی
بله متاسفانه در فضای استعدادکُشی زندگی میکنیم که آدمها بسیاری رو نابود کرده.
ولی برای نویسندگی هیچوقت دیر نیست، حتا افزایش سن به نویسنده کمک هم میکنه. چون میتونه از تجربههایی که پشت سر گذاشته بنویسه. از نو شروع کنید و بیوقفه ادامه بدید.
سلام
چطور میتونیم دورهی «جملههای کوتاه برای شبکههای اجتماعی»تون رو تهیه کنیم؟
درود سارا جان
به خانم اهلایمانی اطلاع میدم.
سلام
استاد اگر قصد طراحی یک محصول آموزشی رو داشته باشیم، برای تحقیق و آنالیز رقبا «حتماً» باید دورهی مشابه دورهی خودمون رو پیش از طراحی، از اون رقیبمون خریداری کنیم؟
خب آخه فکر میکنم اگر این کار رو انجام بدیم میتونیم محصولمون رو از محصول رقیب متمایزتر کنیم.
سلام سارا جان
حالا حتمن حتمن حتمن که نه.
ولی خریدنش ایدهی بدی نیست و میتونه به آدم دید بده.
سلام. خوبین؟
از اونجایی که به بحث «جملهورزی» علاقهمند شدم، از شما تقاضا دارم که کتاب یا کتابهایی در این زمینه به من معرفی کنید که به طور شفاف به ساخت درست جملات و نحوۀ بهکارگیری هر کلمه در جمله، با توجه به نقشش، اشاره کرده باشه؛ همچنین تٱثیر جابهجایی کلمات در جمله و تغییر در معنای اون.
پیشاپیش سپاسگزارم.
درود سارا جان
چنین کتابی به این شکل که همهی اونچه میخوای رو یکجا گفته باشه وجود نداره.
در این زمینه مجموعهای کتابها میتونن به ما کمک بکنن:
اول از همه باید با دستو زبان شروع بکنی که پیشنهادم این کتابه: «دستور توصیفی فارسی» معاصر از صادق امین مدنی
بعد هم کتابهایی مثل «غلط ننویسیم» از ابولحسن نجفی میتونن کمکت کنه.
دربارهی زیباییشناسی جمله هم راهی جز خوندن متون مختلف نیست.
سلام.
دیروز اومدم این صفحه که سوالمو دربارهی هشتگهای اینستاگرام بنویسم که پشیمون شدم.
سوالم این بود که چیکار کنم پستهام از هشتگها هم بازدید داشته باشن؟ چجوری انتخابشون کنم؟ که یاد یکی از لایوها افتادم، گفته بودید محتوای خوب رو مخاطب به اشتراک میذاره و این یه معیار برای سنجش محتواست.
بهخاطر همین تصمیم گرفتم روی محتوای پستها باز بیشتر کار کنم و برای هشتگ کمتر غر بزنم.
البته اگه نکتهای دربارهی هشتگها هست که دونستنش بهم کمک میکنه، دوست دارم بدونم و ازش استفاده کنم. ممنونم🌺
سلام.
ممنونم که جواب دادید.
الان با چیزایی که گفتید متوجه شدم باید کدوم گرافیک رو برای ادامه انتخاب کنم و با همون پیش برم.
نکتهی هشتگها رو هم کامل متوجه شدم.
ممنون برای این دقت و وقتی که میذارید.🌺
زنده باشی فاطمه عزیز.
سلام برای طراحی کارتون از چه وسایلی میشه استفاده کرد؟
درود پیمان عزیز
مداد و کاغذ عادی، به اضافهی راپید یکبار مصرف برای دورگیری.
سلام استاد عزيز
علاقه مند بودم در اين صفحه از شما تشكر كنم. خيلي زيبا مي شد اگر همه مثل شما با تخصص كافي در جاي مناسب خود قرار ميگرفتند. همه با عشق كار ميكردند. همه عاشق بودند.
سلام خانم محمدیان نازنین
از مهر شما بینهایت سپاسگزارم.
🌸
سلام استاد عزیز. روزتون بهخیر. دربارهی مکتب کسب و کار میخواستم بدونم که کی شروع میکنیم. من هم فرم و شرایط رو پر کردم و فرستادم. ممنونم.
سلام خانم علیزاده عزیز
از اواخر همین ماه سفارشها رو در گروه قرار میدیم.
ممنونم. زنده باد
لطفا کتابهای تاریخی معتبر معرفی کنید
مثلا خسرو معتضد را مردم معتبر نمی دونند
از هر دوره تاریخی اگه کتاب معتبری می شناسید لطفا معرفی کنید
سپاسگزارم
درود
متن راستش بیشتر تاریخ معاصر میخونم.
برای شناسایی تاریخ معاصر هم سراغ هر نوع متنی میرم، از جمله تاریخ شفاهی و… .
یه نکتۀ مهم هم هست: بعضی کتابها، کتاب تاریخ نیستن، اما یه نگاه تحلیلی به ما میدن دربارۀ وقایعی تاریخی. در این زمینه بهترین کتابی که خوندم اینه:
«ظلم، جهل و برزخیان زمین» از محمد قائد
سلام و ادب. من در نوشتههای روزانه، مرتب از یک شاخه به شاخهی دیگر میپرم و از این در و آن پنجره مینویسم، گاهی تبدیل به بارش فکری میشود و دست آخر هم از ناله و غصهها انگار سعی میکنم به امید برسم، میخواهم ببینم آیا این، یک مدل از عدم تمرکز است و رشددهنده نیست و اشکال من محسوب میشود؟؟
سلام. خوبین؟
داشتم به تعداد کلمات شعار رسانۀ شما توجه میکردم: «من عاشق انجیر خیسخورده و نوشتنم!» ۶ کلمه است. و بعد اون رو با شعار رسانۀ خودم مقایسه کردم: «همراه هم میخوانیم و مینویسیم و تمرین میکنیم تا نویسنده شویم.» طول کلیدواژهها: ۱۱تا.
حالا باتوجه به اینکه تعداد کلمات مابین ۵ تا ۷ نیست، باید بخشی از اون رو تصحیح و یا حذف کنم؟ یا اینکه این قضیه خیلی اهمیتی نداره؟
فکر میکنم کوتاه بودن شعار به دلیل ماندگاری در ذهن مخاطب باشه. مثل شعار روی نوشابۀ پپسی.
درود سارا جان
این البته شعار وبلاگ من نیست.
زمانی که وبلاگ رو ساختم الکیپلکی این جمله رو انداختم اونجا و دیگه موند. بازخوردهای مثبتی هم داشت. منم دیگه حوصله تغییرش رو نداشتم.
اما دربارۀ کار تو:
شعار میتونه کمی بلند هم باشه، به نظر در کار تو مشکلی نداره.
سلام استاد عزیز وقتتون بخیر .میخاستم یه راهنمایی ازتون بگیرم .اگر وقت داشته باشید و پاسخ بدید ممنون میشم
من یکی دوسالی هس ک خیلی کتاب میخونم .قبل اون هم علاقه داشتم ولی وقتشو نداشتم. اخیرا خیلی علاقمند ب نویسندگی شدم ولی فک میکردم واسه نویسنده شدن باید حتما استعداد نویسندگی داشته باشم تا اینکه با یه سرچ تووی گوگل سایت شمارو دیدم .
سوالم این هس ک بدون هیچچچچچ استعدادی میشه واقعا نویسنده شد؟
من تا حالا حتی یه کپشن هم ننوشتم .ولی کلا از بچگی همیشه یادداشت نویسی روزانه بصورت گزارش و خیلی ساده داشتم . و این چن روزی ک تووی گروهتون عضو شدم و لایو هاتونو گوش کردم یادداشت های نیم صفحه ایم ب سه چهار صفحه در روز تبدیل شده .
خواستم کلاسها تون رو شرکت کنم ولی فک میکنم بهتره ک اول چند تا کتاب پایه رو بخونم چون هیچ اطلاعاتی ندارم .تحصیلاتمم ربطی ب نویسندگی نداره.
بچه ک بودم داستان های کوچیک مینوشتم
همیشه یادداشت روزانه و صحبت با خدا رو داشتم و دارم .در مورد مشکلات و حس و حالم .
دوران دانشگاه خلاصه نویسیم عالی بود . و جزوه هام . طوری ک یه کتاب ۲۰۰ صفحه ای رو در ده صفحه طوری خلاصه میکردم ک با خوندنش نمره بالای ۱۵ میگرفتن . پایان نامه و یک مقاله چاپی هم از دوران ارشدم دارم. پشتکارم خیلی خوبه و اصلا آدم تنبلی نیستم .
درود زهرای عزیز
بهتره به بحث استعداد نگاه علمی، منطقی و درستی داشته باشید.
بیهوده ذهن خودتون رو با نگرانی دربارۀ استعداد خسته نکنید؛ اگر نوشتن رو دوست دارید، انجامش بدید. همین و تمام.
برای شروع خوندن این مطالب رو بهتون توصیه میکنم:
چگونه نویسنده شویم
آموزش نویسندگی
سلام وقتتون به خیر، چندسالی میشه که به نوشتن داستان علاقه دارم، داستان هایی که میشه ازاونها یک انیمیشن ساخت،متوجه شدم بهش میگن فیلمنامه نویسی انیمیشن
من چطور میتونم دراین زمینه اطلاعات کسب کنم وبعد بتونم به طورحرفه ای کارهایی بکنم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید
سلام سارای گرامی
در این زمینه نشر ساقی کتابهای خوبی منتشر کرده، از جمله:
کتاب راهنمای فیلمنامه نویسی انیمیشن اثر مریلین وبر انتشارات ساقی
سلام استاد. وقتتون بخیر. میشه چندتا راه کسب درآمد از نوشتن و تولید محتوای متنی(به شکل پروژه ای یا پاره وقت) رو معرفی کنین؟ میخوام علاوه بر درآمد ثابتی که دارم تا جایی که ممکنه به شکل پروژه یا پاره وقت هم درآمد داشته باشم. چیزی مثل نوشتن برای سایت ها یا نشریات امکان پذیره؟ راه دیگه ای هست؟
سلام محمد جان
کار با سایتهایی مثل کارلنسر یا پونیشا شروع کن.