جملههای سوزنی
جملههای سوزنی آن دسته از قصارها هستند که بادکنکهای ذهنی را میترکانند. مثل این جملهی فرانکلین پیرس آدامز: «روزهای خوب گذشته فقط حاصل حافظهی ضعیف
جملههای سوزنی آن دسته از قصارها هستند که بادکنکهای ذهنی را میترکانند. مثل این جملهی فرانکلین پیرس آدامز: «روزهای خوب گذشته فقط حاصل حافظهی ضعیف
هدفی تازه یا یافتن راهکاری تازه برای تحقق هدفی کهنه گاه از هر چیزی انگیزهبخشتر است. اما مهمترین هدفها همانقدر که هیجانانگیزند میتوانند برنجانندمان. به
گاهی با علامتبازی به یادداشتهای روزانهام تنوع میدهم، مثل امروز صبح: ‘از؟ این؟ لحظه؟ جلوی؟ هر؟ کلمه؟ یک؟ علامت؟ سؤال؟ میگذارم؟ اینطوری؟ انگار؟ در؟ معنای؟
در ابتدا بگویم که کپیرایتینگ (Copywriting) ربطی به کپیرایت (copyright) ندارد، اولی یعنی تبلیغنویسی، دومی به حق نشر مربوط است. و بگویم که کپیرایتینگ فقط
مدتیست که در وبینار روزانهی «اهل نوشتن» موضوع ثابتمان «توصیف احساسات» است. در آغاز هر دیدار میپرسم: «در این لحظه چه احساسی دارید؟» در میان
امروز جلسهی اول پنجاهوسومین دورهی آنلاین نویسندگی خلاق برگزار شد. از خودم میپرسم چرا بعد از چند سال هنوز شوق و هیجان بسیاری برای شروع
در لحظههایی از نوشتن متوقف میشوی و میروی توی فکر؛ گاه توی ذهنت با کسی کلنجار میروی و سرزنشش میکنی، گاه به گرمکردن ناهار و
خلاقیت برخی نویسندگان از تقدیمنامههاییکه در ابتدای آثارشان نوشتهاند هم پیداست. تقدیمنامهها دو نوعاند: یکی آنکه در کتاب چاپ شده و همگانی است و دومی
از هیجانانگیزترین لحظههای کودکیام انتظار شبانه برای پدرم بود. همیشه از دخل تعمیرگاهش چند سکهی پنجی و دهی و بیستوپنجی برایم میآورد. از سه-چهار سالگی
برخی جملهها نگهام میدارند و نمیگذارند به خواندن ادامه بدهم، مثل این جمله: «بهترین تبلیغ برای هر کاری توضیح آن است.» (بدبختانه در کتاب «کلید
فرض کنید با دسته کلید سنگینی با دویستسیصد کلید جلوی دری ایستادهاید و نمیدانید کدام کلیدْ قفلی را که در برابرتان است میگشاید. حالا خیال
در جریان جملهورزی چالشی صد روزه داریم که در آن هر روز ده جمله یا بیشتر دربارهی یک کلمه مینویسم. نخستین کلمه کلید بود. برخی
سوخترسانی به گفتوگو نیازمند پرسشهاییست که به نقل روایتهای تغییر راه بدهند؛ محرکی برای بیان ماجرای تغییر فکری و عملی افراد در اثر رخدادهای مختلف
پس از سالها پرسه در عرصهیی، کمتر چیزی برایت تازگی دارد، اما همین، شوق ویژهیی برای یافتن چیزهای تازه ایجاد میکند. سالهاست یکی از برنامهها
پل والری دربارهی ویکتور هوگو میگوید «هیچ کلمهیی در زبان فرانسه نیست که در نوشتههای هوگو به کار نرفته باشد.» مقصود والری زبانآور بودن هوگو
در وبینار امروز اهل نوشتن بنا شد از خود بپرسیم: «چگونه میتوانم امشب را به شبی متفاوت تبدیل کنم؟» نه لزومن شبی بهتر،صرفن متفاوت. اما
یکی از دوستان نوجوانم در کلاس نویسندگی پرسید: «گفتید یادداشتنویسی روزانه میتواند باعث توسعهی فردی ما بشود، چگونه باید نوشت که این اتفاق بیفتد؟» این
مادرم همیشه پدرم را -غالبن در غیاب او- سرزنش میکرد که چرا فقط با عمو صَفَر (دوست و همکار پدرم) و امثال او میگردد؛ میخواست