معیاری برای تولید محتوای باکیفیت
اگر تولید نوعی از محتوا برایتان خیلی راحت است، آن را تولید نکنید. چون بهاحتمال قوی افراد بسیاری هم بهراحتی از پس انجام آن برمیاند.
اگر تولید نوعی از محتوا برایتان خیلی راحت است، آن را تولید نکنید. چون بهاحتمال قوی افراد بسیاری هم بهراحتی از پس انجام آن برمیاند.
چند سال پیش که این حرف مجتبی مینوی را خواندم بدجور به مذاقم خوش آمد: «بنده با کمال خلوص و صمیمیت اقرار میکنم و به
هر وقت از شعر کلاسیک فارسی دور میفتم احساس خسران میکنم. اما ما شعر کهن فارسی را میخوانیم که درس زندگی بیاموزیم؟ یا میخوانیم که
گاهی نامههای کوچکی برای کوشان* مینویسم و میاندازم توی جعبهیی چوبی. این یکی از آن نامههاست: کوشان عزیز نوشتن را هم به یکی از بهانهی
یادگیری چه زمانی هیجانانگیز میشود؟ اینکه چیزی در تآیید دانستههایت بخوانی؟ مثلن بخوانی محققان فلان دانشگان کشف کردهاند که شادی واقعی بیش از هر چیز
زمانی گوشهی دفترچهیادداشتی نوشته بودم ❜نویسنده فردیست که به پاسخهای دمدستی رضایت نمیدهد.❛ شاید چون از نرسیدن به پاسخ کلافه بودم و میخواستم با این
شاید شما هم گاهی حس کنید که شوقتان به نوشتن فروکش کرده یا نوشتن برایتان سخت و ملالآور شده. چه باید کرد؟ من این شیوهی
رویکردی ساده نجاتم داده: به کارهای مهمی که در انجامشان وسواس و کمالگرایی افراطی گریبانم را میگیرد،بهشکل یک «اپلیکیشن» مینگرم. یادتان هست همین تلگرام در
نویسنده میتواند چیزها را در نقشهای گوناگون ببیند. به این جملهی ادموند ژابس بنگرید: «کلمه، ملفوظ، پرواز میکند؛ مکتوب، شنا میکند.*» ژابس توانسته کلمه را
یکی از برنامههای ما در «ایدهپزی» آشنایی با کتابهای گوناگون است. امروز در واپسین جلسهی سومین کمپ ایدهپزی به پارهیی از کتاب «قدرت یکی بیشتر*»
بعد از خواندن این نقلقول بود که فهمیدم تشبیه، تکنیک مناسبی برای طنزپردازیست: «ازدواج مثل مستراح است، آنها که بیرونش هستند عجله دارند سریع داخل
گاهی تا رساندن پیامت به بهترین شکل ممکن فقط یک «تشبیه» فاصله داری. پیشنهاد: بیایید یک «دفتر تشبیه» داشته باشیم. در یک طرف این دفتر
تا بهحال خودتان را به چیزی تشبیه کردهاید؟ حتا اگر آگاهانه هم چنین نکنیم، بسیاری از ما به طور ناخودآگاه استعارهیی از خود در ذهن
حالا که بحث تشبیه را آغازیدهایم و به مذاق شما هم خوش آمده، بیایید به استعارهها و قیاسهایی که برای بخشهای مختلف هنر نویسندگی ساختهاند
عشق را به چه تشبیه میکنید؟ سفر؟ درخت؟ زندگی را به چه مانند میکنید؟ جنگ؟ جنگل؟ استعارههای ما چیزهای بسیاری دربارهی نگرشمان به زندگی میگویند.