کلیدکردن به کلمات
در جریان جملهورزی چالشی صد روزه داریم که در آن هر روز ده جمله یا بیشتر دربارهی یک کلمه مینویسم. نخستین کلمه کلید بود. برخی
در جریان جملهورزی چالشی صد روزه داریم که در آن هر روز ده جمله یا بیشتر دربارهی یک کلمه مینویسم. نخستین کلمه کلید بود. برخی
سوخترسانی به گفتوگو نیازمند پرسشهاییست که به نقل روایتهای تغییر راه بدهند؛ محرکی برای بیان ماجرای تغییر فکری و عملی افراد در اثر رخدادهای مختلف
پس از سالها پرسه در عرصهیی، کمتر چیزی برایت تازگی دارد، اما همین، شوق ویژهیی برای یافتن چیزهای تازه ایجاد میکند. سالهاست یکی از برنامهها
پل والری دربارهی ویکتور هوگو میگوید «هیچ کلمهیی در زبان فرانسه نیست که در نوشتههای هوگو به کار نرفته باشد.» مقصود والری زبانآور بودن هوگو
در وبینار امروز اهل نوشتن بنا شد از خود بپرسیم: «چگونه میتوانم امشب را به شبی متفاوت تبدیل کنم؟» نه لزومن شبی بهتر،صرفن متفاوت. اما
یکی از دوستان نوجوانم در کلاس نویسندگی پرسید: «گفتید یادداشتنویسی روزانه میتواند باعث توسعهی فردی ما بشود، چگونه باید نوشت که این اتفاق بیفتد؟» این
مادرم همیشه پدرم را -غالبن در غیاب او- سرزنش میکرد که چرا فقط با عمو صَفَر (دوست و همکار پدرم) و امثال او میگردد؛ میخواست
کاری را بهشدت دوست داریم و راحت انجامش میدهیم، در کنارش کار مهمی هم هست که میلی به انجامش نداریم. در این شرایط میتوانیم از
میروید جایی زیبا، مثل لابی هتلی یا گوشهیی از جنگل، ناگهان در خیالتان به آدمی که دوست دارید میندیشید و اینکه اگر او نیز در
فرض کنید قرار است از بین اشیای زیر یکی را انتخاب کنید و فقط مجاز باشید همیشه دربارهی آن بنویسید: کلید چمدان لامپ فنجان آبپاش
یکی از آموزندهترین نکتهها دربارهی سبک که راهنمای مناسبی برای یادگیری نوشتن است، در دو نقلقول از محمد قائد: «تركیب معنا و حالت و انتخاب
پیش از آنکه بدانی باید از چه بنویسی مهم است که بفهمی دربارهی چه چیزهای نمیخواهی بنویسی. امروز با دیدن ناشر-کاسبهای اطراف دفتر کارم فکر
همینکه شیفتهی شعرهای مسعود احمدی شدم و کنجکاوانه نامش را گوگلیدم دیدم همین یکسال پیش جهان را ترک گفته و چه تلخ، در اثر تصادف
چقدر طاقت از صفر شروعکردن دارید؟ اگر قرار باشد هر روز از صفر شروع کنید چی؟ توماس کارلایل زمانی گفت: «نوشتن هر داستان جدید، در
1 تولید محصول آموزشی دقیقن یکی از آن تیرهاست که با آن میتوان چند نشان زد. در کتاب شاهراه تاثیرگذاری هم کمی در این رابطه
برای چه مینویسی؟ به خاطرسپردن یا فراموشکردن؟ تنهاشدن یا به جمع پیوستن؟ نزدیکشدن یا دورشدن؟ فرار یا قرار؟ خوابیدن یا بیدارشدن؟ پُرشدن یا خالیشدن؟ کاستن
با یادآوری برخی خاطرات آدم یکهو حرکتی به جسمش میدهد یا زیر لب حرفی را زمزمه میکند. انگار که یادکرد آن خاطره هم به اندازهی
در رؤیا داریوش آشوری را دیدم که مچ دستم را گرفته بود و میگفت ‘بیا برویم بالاپشتبام واژه بسازیم’😅. شاید بیش از هر کس خواب