سایهی یک سیب را توصیف کن
گاهی جملهیی کوتاه انگیزهیی میشود برای ده برابر بیشتر نوشتن. یکی از این جملهها که در من بسیار اثر کرد از پیتر د بویسر است
گاهی جملهیی کوتاه انگیزهیی میشود برای ده برابر بیشتر نوشتن. یکی از این جملهها که در من بسیار اثر کرد از پیتر د بویسر است
تنبلی در حاشیهنویسی. اگر به گذشته برگردم تنها یک تغییر در شیوهی مطالعهام ایجاد میکنم: بیاستثنا، گوشهوکنار هر کتابی، دیدگاههایم را مینویسم، البته با مداد.
برخی فرضها که بنا را بر نوعی محدودیت میگذارند، در شکلگیری ایدههای خلاقانه مؤثرند. برای مثال، در وبینار اخیر اهل نوشتن پیشنهاد کردم: فرض کنید
گاهی برای بیان احساسهایم یک «بی» نیاز دارم. یک خروار بی را که بچسبانم به برخی واژهها قدری آرام میگیرم: بیخردی، بی شعوری، بی ملاحظگی،
گاندی گفت: «بهجای خائن بهخیانت و بهجای جانی به جنایت نفریت بورزید.» این جمله را بهانه میکنم تا دو نکته بگویم که بیشتر راجع به
تا اینجای روز خوب کار کردهام: -چهار پومودورو تحقیق و یادداشتبرداری -طراحی بخشی از کارگاه جدید -شاهنامهخوانی -روزانهنویسی و چند کار کوچک اما مفید. الان
آیا خوارشمردن داشتهها و دستاوردهایمان یکسره مردود است؟ اگر رضایت از داشتهها سبب تنبلی و توهم شود، چه؟ اگر از شغل و درآمدم کاملن راضی
از فشارهای زندگی شاید چندتاییش هم لذتبخش باشد که یکیش برای من فشار به مغزم برای نوشتن یادداشتی تازه است. امشب بین دو-سه جین ایده
اگر تولید نوعی از محتوا برایتان خیلی راحت است، آن را تولید نکنید. چون بهاحتمال قوی افراد بسیاری هم بهراحتی از پس انجام آن برمیاند.
چند سال پیش که این حرف مجتبی مینوی را خواندم بدجور به مذاقم خوش آمد: «بنده با کمال خلوص و صمیمیت اقرار میکنم و به
هر وقت از شعر کلاسیک فارسی دور میفتم احساس خسران میکنم. اما ما شعر کهن فارسی را میخوانیم که درس زندگی بیاموزیم؟ یا میخوانیم که
گاهی نامههای کوچکی برای کوشان* مینویسم و میاندازم توی جعبهیی چوبی. این یکی از آن نامههاست: کوشان عزیز نوشتن را هم به یکی از بهانهی
یادگیری چه زمانی هیجانانگیز میشود؟ اینکه چیزی در تآیید دانستههایت بخوانی؟ مثلن بخوانی محققان فلان دانشگان کشف کردهاند که شادی واقعی بیش از هر چیز
زمانی گوشهی دفترچهیادداشتی نوشته بودم ❜نویسنده فردیست که به پاسخهای دمدستی رضایت نمیدهد.❛ شاید چون از نرسیدن به پاسخ کلافه بودم و میخواستم با این
شاید شما هم گاهی حس کنید که شوقتان به نوشتن فروکش کرده یا نوشتن برایتان سخت و ملالآور شده. چه باید کرد؟ من این شیوهی
رویکردی ساده نجاتم داده: به کارهای مهمی که در انجامشان وسواس و کمالگرایی افراطی گریبانم را میگیرد،بهشکل یک «اپلیکیشن» مینگرم. یادتان هست همین تلگرام در
نویسنده میتواند چیزها را در نقشهای گوناگون ببیند. به این جملهی ادموند ژابس بنگرید: «کلمه، ملفوظ، پرواز میکند؛ مکتوب، شنا میکند.*» ژابس توانسته کلمه را