چرا نوشتن در وبلاگ؟
عدهیی نوشتن در وبلاگ را نفی میکنند به این دلیل که «کی دیگه وبلاگ میخونه؟ همه تو شبکههای اجتماعیان.». در حالی که جذابیت و اهمیت
عدهیی نوشتن در وبلاگ را نفی میکنند به این دلیل که «کی دیگه وبلاگ میخونه؟ همه تو شبکههای اجتماعیان.». در حالی که جذابیت و اهمیت
سلسله نوشتههای «از کتابهای نویسندگی» برای معرفی کتابهای این حوزه و نیمنگاهی به آنهاست. جملاتی که با رنگ آبی آمدهاند از من هستند. نام کامل
وقتی اصرار داری هر روز بنویسی باید گاهبهگاه دنبال روشهایی باشی که دوباره شارژت کنند. تمرین «۱۰۰جمله» شیوهیی است که من برای آزادنویسی روزانه برگزیدهام.
۱. برای هر روز روی کاغذ نردبانی شبیه جدولی با ۵ خانهی مربعی بکشید. از پایین به بالا ۱ تا ۵ عدد بزنید. دانلود PDF
وقتی به طور مدام در حوزهیی خاص به انتشار محتوا میپردازی چند شاخهی اصلی در درخت رسانهات نمود بیشتری مییابند. در این نوشتار میخواهم از
بهروزرسانی منوی رستوران نویسندگی: دانلود فایل پیدیاف منوی جدید دانلود فایل ورد منوی جدید این فهرست شامل تمرینهایی است که من در بیشتر روزها بخشی
بخش اول: بیا فکر کنیم هر روزمان یک داستان است. گاه داستانی کوتاه و گاه داستانی بلند. ما شخصیت اصلی داستان هر روز از زندگیمان
این ۵۰ نفر از دوستان و همراهان خوشذوق و سختکوش من و مدرسه نویسندگی هستند. برای انتخاب افراد چند معیار دارم: ۱. داشتن وبگاه فعال
نمایشنامهخوانی را دوست دارم و در این فایل صوتی از دلایل مهمی برای خواندن منظن نمایشنامه گفتهام: https://file.shahinkalantari.com/fm/data/User/admin/home/nazmeneveshtan/01-radio-nevisandegi-jadid-shahinkalantari.mp3 لینک دانلود فایل صوتی در این صفحه
جک کنفیلد در مصاحبهیی از عادتی ساده میگوید که در بهبود روابط او و همسرش مؤثر بوده، به این شکل که هرازگاهی از هم میپرسند
یادداشتهای روزانه و شخصیترم را میتوانید در وبگاه زیر بخوانید: ShahinKalantari.ir
امروز از اینها مینویسم: رمق نوشتن ✱ دم سحر با یک ایده بیدار شدم. ایدهی نمایشنامه. نمایشنامهیی با دو شخصیت. ذوقزده بودم. جایی ننوشتمش. گفتم
لابلای کارها نشستم فهرستی از کلمات دلگشا نوشتم، گفتم بگذار ببینم نوشتن این فهرست تغییری در حسوحالم ایجاد میکند؟ شادی. آرامش. آینده. خوشی. حال خوب.
گاهی گمان میکنم هیچ چیز بهاندازهی اتفاقی بد حالم را خوب نمیکند. نه، این گرایشی خودآزارانه نیست. اتفاقات ناخوشایند محرکاند، هُلم میدهند. وادارم میکنند سریعتر
وبینار تمام میشود. برای استراحت روانهی کتابفروشی میشویم. توی راه با خودم میگویم بگذار کار مفیدی بکنم، حرفی به میان بیاورم تا با آن ایدهی
انگار میلی غریزی داری برای شکار روزانه. دلت میخواهد راه بیفتی چیزی شکار کنی. بیاوریش توی اتاقت. بگذاری جلوی چشمت. حظ کنی از انجام مهمترین
برخی ایدههایم هنگام تدریس شکل میگیرند. مثلن در واپسین لحظات کارگاه اخیر تمرین نوشتن در توضیح موضوعی گفتم: «شرح درماندگی درمانگر است.» این حرف را
شوق معاشرت با فرد کتابخوان برای آن نیست که او از کتابهایی که خوانده نقل کند. نه. این شاید ملالآور هم باشد. فرد کتابخوان همصحبت
«من مینویسم تا دریابم چه میاندیشم.» (توماس آگدن، کتاب «کشف دوبارهی روانکاوی»، ترجمهی مهسا موحد ابطحی، نشر ارجمند، ص ۲۵) توماس آگدن از روانکاوان شاخصی