➖زبون چرا اینهمه اصرار داره خودشو بماله به دندون؟ عارت نمیاد؟
➖ماریام در پی زیربغل خود؛ بنیانگذار نخستین کارخانهی تولید مام زیربغل با رایحهی پونه.
➖یه وقتایی هم فامیلی میسازم. مثلن: «سگدربیان». صاحابش خیلی حساسه که نگن: «سگ در بیان»، و با خشم و حرارت توضیح میده که اسمش ترکیبِ سگ و درب و انه.
➖حالیا قدری کتابی بنگارم: ایستادهام جلوی قفسهی کتابها و دنبال زیربغل مار میگردم لابد لای کتابها. امروز تو فاز زیربغلم فقط. زیربغلت را میبویند مبادا گفته باشی که ماری.
➖آیا نوشتن به کشف فرصتهای نهان یاری میرساند؟
ژاک مرکانتون میگوید: «انسان از آنچه در زندگی برای او پیش میآید، پیشتر است.»
بهراستی؟
در نگاهی کلی بله، میتوانیم بگوییم این جمله به عظمت انسان اشاره دارد، یادآور بخشی از خطابهی نوبلِ ویلیام فاکنر: «انسان نهتنها تاب میآورد، بلکه استیلا خواهد یافت.»
اما حرف دربارهی آن است که چطور میتوان کاری کرد که از پیشامدها دستِکم اندکی پیشتر بود؟
در نگاه نخست شاید نگارش نقادانه و تحلیلی شیوهی مناسبترب به نظر بیاید، اما همهی راهها به داستان ختم میشود.
پس میتوان جملهی مرکانتون را اینگونه بازگفت: انسان از آنچه در زندگی برای او پیش میآید، پیشتر است، چون داستان میورزد.
در داستانپردازی است که در عین لذت و بازیگوشی میتوانیم صدها و بلکه هزاران فرصت بدیلِ و گونههای دیگر ِزیستن را در خیال بپروریم.
و شاید بیش از پیش دریابیم که «چیزهایی هست که نمیدانیم که نمیدانیم.»
➖آنتونیونی در دفترچه یادداشتش نوشته:
«چیزی برای گفتن ندارم، اما مینویسم. شاید دوست دارم اینجا کلماتی را روی رنگ سفید نشان دهم.» (دارم میفهمم، ص۲۳)
میل به اکران کلمات روی کاغذ.
➖وقتی بیحوصلهام چی بنویسم بهتر است؟ همین سوال را به دهها شکل روی کاغذ ترسیم کنم، پنداری نقاشی میکشم.
➖باز هم دم مسیحاییِ پیادهروی، باز هم. خاک بر سرم که افراط نمیکنم در پیادهروی.
➖از این ماژیک آبرنگیها خوشم آمده. کلمه را نرم میکنند.
➖رفتن به رختخاب، به شوق رمانی که کنار دریا میگذرد.
➖کلاسهای امروزم:
-تمرینجا (بازخورد نویسندگی خلاق)
-وبینار نویسندهساز
-جلسهی هفتم شعرماهی مهر+بازخورد