➖مینشینم پشت میز. پیش از نوشتن، نسخهی جیبی «بوف کور» را لمس میکنم. این نسخه را بیش از تمام چاپهای دیگر کتاب میپسندم. تصویر جلد: بوف، پیرمردِ خنزرپنزری و زن اثیری (یا لکاته؟). صفحات چنان قهوهیی و ترد شدهاند که پنداری با اندک فشاری پودر میشوند. بوف کور هم مثل همان دوستانیست که دلتنگشان میشوم اما نمیدانم چرا از دیدارشان طفره میروم. خوش دارم باز بخانمش، اما پیوسته، در یک نشست. کی؟ شاید پس از دیدار با دوستی دور افتاده، که دلتنگیاش را بیش از خودش دوست دارم، بیش از خودم.
➖از دیوان آقامحمدکاظم واله اصفهانی (چاپ هند):
«لال ماندیم به وصف عشق تو از آنک
خطرآمیخته راهی است که گفتن نتوان»
چه خوشگل است «خطرآمیخته».
دیوان کُهنسرایان را، بهویژه برای همین فواید لغوی، ورق میزنم.
➖جمعهها در کتابفروشی نویسندهساز حراج حضوری داریم. اگر هوسِ انقلابگردی کردید سری هم به ما بزنید: اعلان
➖نوشتههایمان را با صدای بلند بخانیم، نه تنها برای ویرایش، بلکه برای گسترش متن؛ بسیاری از اوقات شنیدن متن با صدای بلند راه میگشاید به شکافهای نادیدهی متن.
➖بعد از کلاس «رشد طنزی» رفتم پیادهروی. چشم دوخته بودم به بساط کتابها که مرد بلندقامت و خوشرویی آشنایی داد و گفت در برخی دورههای آنلاین ما شرکت داشته و از علاقهمندان آثار جولیا کامرون و استیون پرسفیلد است و «صفحات صبحگاهی» مینویسد.
و دقایق بعد به گفتوگو دربارهی کتابها و در میان کتابها گذشت. چه خوب که کتابها پایه و مایهی معاشرت ما هستند.
در پایان، مثل هر وقتی که دوست خوشذوقی میبینم، پیشنهاد همیشگیام را تکرار کردم:
کانالی تلگرامی بسازید و هر روز در آن چیزی بنویسید.
➖اگر به نقاشی مدرن ایران علاقه دارید، این مصاحبهی تازهی بهرام دبیری را دریابید، نگاه کنید به نگاه ژرف نقاش به اسطوره و تاریخ و شعر.
➖این توییت کاوه لاجوردی را هم حیفم آمد نقل نکنم:
«دوستان،
در موضوعاتِ جدیِ اندیشه، بیایید وبلاگ بنویسیم. ایدهها و استدلالها را بپرورانیم بهجای اینکه قناعت کنیم به توئیت یا رشتهتوئیت. تا وقتی مطلب را تفصیل نداده باشیم شاید برای خودمان هم روشن نباشد که حرفمان آیا/چقدر استوار است.
بخشی از شتابزدگیِ شایعِ این سالها نباشیم.»
➖ده-بیست تا کتاب برمیدارم و میروم سمت تختِخاب؛ هرچند پنجاه-شصت صفحه که از یکیش بخانم خابم میبرد، ولی وسوسه، اما وسوسه.