➖کاغذ همیشه آسمان است، صفحهی نمایش رایانه هم آسمان است، حتا دیوار هم آسمان است، اگر بتوان رویش رویید. در واژهها غنچه میدهیم هر روز. در واژهها میپژمریم هر شب. آسمان کِی نوشتنیتر است؟
➖از خط و خطا لذت میبرم. از خطا در خط. از خیالِ جاری در خطخطی.
➖گفت: دشمنان عشق تنها عشقهای ناپژمردنی را عشق میدانند.
➖فیلم «کاغذ بیخط» را شاید دیده باشید. قصهی زن جوانیست در سودای نویسندگی. نسخهی نخست فیلمنامه کار مینو فرشچی است (از شاگردان ناصر تقوایی در کلاس فیلمنامهنویسی او و شاید بسیار شبیه به پرسوناژ اصلی فیلم) و حتا به طور مستقل هم در قالب کتاب «تولدی دیگر» منتشر شده؛ البته متن نسخهی نهایی هم، که با همکاری ناصر تقوایی بازنویسی شده، پیشتر منتشر شده، و مقایسهی هر دو کتاب خالی از لطف نیست.
این نقلقول از نسخهی فرشچی است:
«آخیش… نوشتن چه خوبه! انگار هر دفعه یه خشت از کوچهی حرفای نگفته رو میکنی میاندازی تو آب. اونوقت هم حرفات رو زدی هم صدای افتادن خشت رو میشنوی.» (ص۵۴)
➖برخی از عبارتهای جالب دفتر شعر «لکهای از عمر بر دیوار بود» از احمدرضا احمدی:
-تو چه زیباتر بودی/که دریاتر از دریا/مرده بودی
-از غروب آفتاب مرا کندند/به یک صبح آویختند
-جوان بودم/و دستان ترا/ای یارم/برای ادامهی روز/کافی میدانستم
-گاه میشد/که بختم را/به یک لغت فروخته بودم.
-من سمت کلمات را میدانم/رباعیات ابر ذوب میشود
-پرسههای عطر
-استعاره و تشبیه در چشمان ما/شباهت به یک بعدازظهر پاییز/داشت
-انتظار میکشیدم که در پایان باران/تو را خطاب کنم/که تو زیباترین غزل را/با یک لیوان آب/به خانهی من آوردی
ما سنتور را در خانه/تنها نمیگذاشتیم.
-ما شب چراغ نبودیم/ما در شب باختیم.
-تنی از تنهایی جدا میشود…
-دیگر نگهبان وقت و عمر خویش بودم.
-گاه جنونآسا با خنجری مرصع ابرها را میشکافتیم.
➖ببین محمد قائد در یادداشت جدیدش چه تشبیه نابی برای «ایرانمال» ساخته:
«چیزی است شبیه دکور فیلمهای آخر زمانی در فردای انفجار بزرگ اتمی: ردیف دراز ویترین سوپرشیک که به دوبی و پاریس و لندن میگوید زکی، همه خالی و خاکگرفته و متروک و بی کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش.»
➖شعرماهی با شرکت ۹۰ نفر از شعرماهیها شروع شد. بعد از جلسه هوس کردم برای باشندگانِ دوره نامهیی بنویسم، و این هم پارهی آغازین آن:
«شعرماهی عزیزم
(من هر یک از همسفران دوره را یک «شعرماهی» میبینم؛ شعرماهیِ آزاد آبهای زلال ادبیات و زندگی)
گفتم گاهی برایت نامهیی بنویسم و تمرینها و نکات مهم را مرور کنیم…»
بعد که نامه تمام شد دیدم چه جریانی نابی شکل میگیرد اگر شعرماهیها هم برای من نامه بنویسند.
آیا زیباترین شعرها از دل نامهها بیرون نمیجوشند؟
➖کلاسهای امروز:
-تمرینجا (جلسهی بازخورد نویسندگی خلاق)
-وبینار نویسندهساز
-حلقهی چخوف
-جلسهی اول دورهی جدید شعرماهی