نکات طلایی برای نوشتن

چگونه نوشتن را راحت‌تر شروع کنیم؟ این مهم‌ترین نکته‌ای است که در نویسندگی به آن نیاز دارید+ویدیو

پیش‌حرف: در این مطلب از ایده‌ای صحبت می‌کنم که زندگی نویسندگی مرا برای همیشه دگرگون کرد. این ایده در یک جمله‌ی ساده خلاصه می‌شود: «نوشته حین نوشتن شکل می‌گیرد»؛ اما همین یک جمله باعث شده که طی سالیان گذشته حتا یک روز هم از نوشتن و تولید محتوا دور نیفتم.

نوشتن-نویسندگی

کاش نوشتن همیشه مثل تصویر بالا پیش می‌رفت.

می‌نشینی پشت میز حس می‌کنی خوابت می‌آید، بااینکه وسط روز است و هیچ هم کمبود خواب نداری. فکرت را از خواب منحرف می‌کنی و به این فکر می‌افتی که باید کارهای راه‌اندازی سایتت را از دوستت پیگیری کنی، اما به خودت می‌گویی نه الآن وقت این کار نیست. کمی روی صندلی جابجا می‌شوی، حس می‌کنی استعداد نویسندگی نداری، نوشتن برایت کار راحتی نیست، نمی‌توانی پنج دقیقه بدون وول خوردن پای لپ‌تاپ آرام بگیری. به دسک‌تاپ شلوغت نگاه می‌کنی و همه فایل‌ها را می‌ریزی توی یک پوشه و تصویر صفحه زمینه نمایان می‌شود و به تو یادآوری می‌کند که این‌ها همه بهانۀ ننوشتن است.

ما در مقاله جداگانه در مورد اینکه نوشتن چیست ؟ و هدف از نوشتن چیست؟ به طور مفصل به این موضوع پرداخته‌ایم که پیشنهاد می‌کنم آن مقاله را نیز بخوانید

اما از طرفی دلیل محکمی داری، می‌گویی هیچ ایده‌ای برای نوشتن ندارم.

هر طور شده یکی دو سطر مزخرف می‌نویسی، سرت را می‌خارانی. هیچ چیز به‌دردبخوری توی ذهنت نیست که بنویسی. اگر خیلی با اراده باشی، پنجاه صد کلمه تایپ می‌کنی و می‌روی دنبال پیگیری کار سایت و چک کردن موبایل و هزارتا کار دیگری که نوشتن را مثل همیشه موکول می‌کنی به زمانی که چیز خوبی به ذهنت برسد. به خودت می‌گویی بگذار مقداری پرسه بزنم و کار را به فرشته‌های الهام بسپارم. شاید کمی بعد سروکله‌ی ایده پیدا شد.

روزها همین‌جوری سپری می‌شود، هرازگاهی چیزهای خوبی می‌نویسی، اما می‌دانی هنوز با نوشتن راحت نیستی. تمرین نوشتن و تولید محتوا روز به روز برایت سخت‌تر سخت می‌شوی. می‌گویی پس کو آن همه ایده که برای نوشتن جستار و داستان داشتم. گمان می‌کنی چاه ذهنت خشک شده؛ هر چیزی هم دربارۀ خلاقیت و ایده‌یابی می‌خوانی در عمل جواب نمی‌دهد.

این حکایت اغلب ماست، مایی که به قدرت نوشتن پی برده‌ایم از انجام آن لذت می‌بریم اما به خاطر نداشتن ایده همیشه از نوشتن دورافتاده‌ایم.

می‌خواهم برایتان از نکته‌ای بگویم که بسیاری از نویسندگان بزرگ و حرفه‌ای روی اهمیت آن تأکید می‌کنند. مدت‌هاست می‌‌کوشم همین نکتۀ ساده را به خودم بفهمانم و درعمل به آن پایبند باشم. چون می‌دانم توجه و تعهد عملی به ایدۀ مطرح‌شده در همین جملۀ ساده، نخستین و مهم‌ترین گام مهارت‌یافتن در نوشتن است.

موضوع این است:

نوشتن و نویسندگی

مسئله، اجرای همین یک نکته در عمل است، دانستن یک چیز و حتا خوب دانستن آن با اجرای عملی آن، ماجرایی کاملاً متفاوت است.

وقتی شروع می‌کنید به نوشتن و بی‌وقفه ادامه می‌دهید، تازه بعد از نوشتن حدود یکی دو هزارکلمه روزمره‌نویسی و مزخرف و پرت‌وپلاست که اولین ایده‌ها آشکار می‌شوند.

فواید نوشتن را حین نوشتن کشف کنید.

به این جنبه‌ی موضوع هم نگاه کنیم: اگر از قبل بدانیم قرار است چه چیزی را روی کاغذ بیاوریم، رمز و راز و جادوی فرایند نوشتن از بین می‌رود.

مارگریت دوراس در این رابطه گفته:

اگر بناست بدانم می‌خواهم از چه چیزی بنویسیم. اصلاً چرا باید سراغ نوشتن بروم؟

شاید شما به‌عنوان یک نویسنده‌ی غیرداستانی بگویید شکل‌گیری نوشته در حین نوشتن برای  نگارش داستان‌های تخیلی است، اما برای نوشتن مقاله و محتوای تجاری و تبلیغ نویسی که نمی‌توان بدون ایده شروع کرد.

جالب است که بدانید فروید که او را به خاطر کتاب‌های غیرداستانی‌اش در حوزه‌ی روانشناسی می‌شناسیم دربارۀ نوشتن چنین اعتقادی داشت: «کنجکاوم چه خواهم نوشت.»

فروید: «کنجکاوم چه خواهم نوشت.»

مشهور است ارشمیدوس از خوشحالی ایده‌ای که پیدا کرد، عریان از حمام دوید بیرون و گفت: «یافتم! یافتم!»

حالا این حکایت، استعاره از لحظاتی‌ست که به صورت شهودی در یک آن ایده‌ای در ذهن ما جرقه می‌زند.

زندگی یک نویسندۀ حرفه‌ای پر از این لحظه‌هاست. اما رسیدن به این لحظات طلایی نیازمند بستری مناسب است. شاید آزادنویسی روزانه را بتوان بهترین بستر شکل‌گیری این ایده‌های خلاقانه دانست. بنابراین مطلوب است برابر دانستن صفحات آزادنویسی با وان حمام ارشمیدوس.

با آزادنویسی روح خودتان را آزاد کنید.

ارشمیدوس-یافتم یافتم

تماشا کنید | پیشنهادی برای شروع نوشتن:

 

جملات کوتاه می‌توانند در مسیر نویسندگی برای ما الهام‌بخش و برانگیزاننده باشد. این شما و این گزیده‌ای از جملاتی که طی سال‌های گذشته نوشته‌ام و به نوعی عصارۀ فعالیت‌های نوشتاری من بوده‌اند:

نوشتن یعنی تسلیم نشدن؛ تسلیم خستگی و بی‌ارادگی و بی‌انگیزگی و ناامیدی و نابلدی و سانسور و فشار و فقر و تنبلی و افسردگی نشدن.

نوشتن بی‌مایه‌ترین متن‌ها هم اگر مدام و مداوم صورت بگیرد، قدرت فرسایندۀ قلم را چندین برابر می‌کند.

نوشتن، بهترین ابزار اندازه‌گیری زندگی است.

زنده بودن، محکم‌ترین دلیل برای نوشتن است.

اگر مدام در حال یادداشت‌برداری باشی هیچ لحظه‌ای را هدر نمی‌دهی.

نوشتن، شهامت شروع کردن هر کاری را به تو می‌دهد؛ به شرط آن‌که شهامت شروع نوشتن را داشته باشی.

علاقه‌ات را به بهانه آلوده نکن.

نوشتن درختی است که در میوه دادن خساست به خرج می‌دهد؛ اما سایۀ آن از تمام درخت‌های دیگر سخاوتمندتر است.

اگر خواندن و نوشتن نتوانسته تو را نجات بدهد؛ بیشتر بخوان. بیشتر بنویس.

تولید محتوا را با تولید محتوا یاد می‌گیریم، نه حرف زدن دربارۀ اهمیت تولید محتوا.

اگر ننویسید آموخته‌‌هایتان را هدر می‌دهید.

شاید تلاش برای داشتن عشقی زوال‌ناپذیر ما را به نوشتن می‌رساند.

تو شوخی شوخی می‌نویسی و متن‌های خوب جدی جدی شکل می‌گیرند.

وقتی نویسنده می‌شوی که ننوشتن برایت دشوارتر از نوشتن باشد.

بگذار نوشتن، مشوق اصلی تو باشد.

بنویس تا کَپَک نزنی.

شاید درد تو این است که غیر موقع به این جهان آمده‌ای، نوشتن دوای درد دیر یا زود آمدن به دنیاست.

نوشتن همان دوستی‌ است که سال‌ها انتظارش را می‌کشیدید.

نوشتن مثل زندگی است؛ دشوار و لذت‌بخش.

همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش، حتی اگر تنها خوانندۀ آن خودت باشی.

در نویسندگی حد وسطی وجود ندارد، یا به شکل افراطی می‌نویسی و رشد می‌کنی، یا تفننی می‌نویسی و هرگز از سطح  انشاهای مدرسه فراتر نمی‌روی.

هیچ‌چیز لذت‌بخش‌تر و عذاب‌آورتر از تلاش برای زدن حرفی تازه نیست.

خلاقیت اصلی یک نویسنده در راه‌هایی است که او برای سرکوب طفره‌رفتن از نوشتن به کار می‌گیرد.

خلاقیت از زمانی آغاز می‌شود که تمام دانسته‌هایت را منتشر کنی و دیگر چیزی برای گفتن نداشته باشی.

دقیقاً وقتی‌ احساس می‌کنی در گِل مانده‌ای باید شروع کنی به نوشتن.

نوشتن، پیش‌پرداخت رسیدن به ایده‌های درخشان است.

ما می‌نویسیم تا برپا و جویا و توانا باشیم.

اگر ننویسید آموخته‌‌هایتان را هدر می‌دهید.

تنها سلیقه‌ای که ارزش پرورش و وسواس دارد، سلیقۀ انتخاب کلمات مناسب است.

اگر دوست داری نویسنده شوی؛ نباید نوشتن را دست کم بگیری.

هر چه بیشتر برای «خواندن» عرق بریزی؛ حین «نوشتن» عرق کمتری خواهی ریخت.

اگر می‌خواهید بنویسید با افرادی معاشرت کنید که دائماً می‌نویسند.

این نوشتن نیست که ما را خسته می‌کنند، ننوشتن است که بار خستگی تمام عالم را روی دوش ما می‌گذرد.

تمام رازهای مربوط به نوشتن در خودِ عمل نوشتن نهفته است.

نویسنده پیوسته برای تغییر نگاه‌ها می‌کوشد و بیش از همه برای تغییر نگاه خودش به چیزهای مختلف.

ناکام‌ترین نویسندۀ جهان کسی است که در انتظار ایده بماند و نوشتن را آغاز نکند.

نوشتن به ما یادآوری می‌کند که باید تولیدکنندۀ اندیشه باشیم، نه صرفاً مصرف‌کننده.

نوشتن ابزاری مؤثر برای خوش‌شانس‌ شدن است؛ شانس کشف ایده‌های تازه، شانس ارتباط با بهترین‌ها و شانس ماندگار شدن.

هر استعدادی بدون پشتکار، دود می‌شود و به هوا می‌رود.

صفحۀ اختصاصی جملات کوتاه

یادگیری و آموزش-نوشتن

 جملات جدیدتر:

ما با نوشتن میوه می دهیم بعد از خواندن یک نوشته خوب اگر بلافاصله دست به قلم نشویم فرصت درخشان آموختن از آن را از دست می دهیم نوشتن نوعی دوست داشتن است نویسنده واژه به واژه پیشرفت می کند می نویسم چون به زیستن در لحظه حال محتاجم گاهی اوقات گره ای که با خواندن ایجاد شده فقط با نوشتن گشوده می شود

پیشنهاد شنیدن:

چند پیشنهاد برای مطالعۀ بیشتر: مدرسه نویسندگی | اصول نویسندگی 
شاهین کلانتری در مدرسه نویسندگی | تلگرام | اینستاگرام | توییتر | ویرگول | لینکدین

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

9 مرداد 1398

9 مرداد 1398

25 اسفند 1403

25 اسفند 1403

17 فروردین 1396

17 فروردین 1396

6 مرداد 1403

6 مرداد 1403

179 پاسخ

  1. قبلا تجربه کردیم در گفتن و سخن راندن و کلام کاملا موفق بودیم ولی زمانی که نوبت ب نوشتن و ارسال پیام و پیامک رسیدیم همه چیز تغییر کرد.از سر ب دست نزول کردیم آنها میدانند چاکرای دست یکی از چاکراهای فرعی هستش.

    1. اگر بسیار نوشته باشیم و بنویسیم، نه فقط اون‌چه که در ذهن داریم رو می‌تونیم روی کاغذ بیارم، بلکه شگفت‌زده می‌شیم از فراتر رفتن اون‌چه که روی کاغذ میاد به نسبت چیزی که اول در ذهن داشتیم.

  2. درود
    من فکرمیکردم در نوشتن عالی هستم تااینکه چندتاازنوشته هامو برای اطرافیانم خوندم،این حس تشدید شد ک من فوق العاده ام.این حرکتی ک شماگفتین من ازسرکنجکاوی زیادانجامش دادم وبیشتر فکر کردم پیشگفتارا الکیه.اما شروع داستانا خیلی کمک کننده بود.دوستام ک سخنرانی داشتن سناریویی بود یاگزارشی فقط بهم موضوع اصلی رو میگفتن و من مینوشتم این داستانهاگذشت و من الان35سالمه اما الان حس میکنم هیچی نیستم.دیگه نمینویسمفقط ازسرکنجکاوی توی سایت شما سرک کشیدم و چ جالبه ک انگار چیزایی شماباتجربه بدست آوردین از اول توی خون من بوده و من الان غمگین ترین آدم روی زمینم.چون مادرم اسرارداشت تا نویسندگیموتقویت کنم و من فقط نابودش کردم.داستانهای کوتاهم ک ب اسم سردبیرچاپ شد.متنهای اینستاییم ک الان ب اسم همه هست جز خودم.میدونین من خراب کردم.دنبال استعدادم بودم ک فکر میکردم همه چی هستم جز یک نویسنده و حالا میفهمم من نویسنده بودم.حیف و صدحیف….ممنون از شما استاد بزرگ برای تمام ناامیدی هام ک ب اشتراک گذاشتم.ببخشید

  3. درود
    من فکرمیکردم در نوشتن عالی هستم تااینکه چندتاازنوشته هامو برای اطرافیانم خوندم،این حس تشدید شد ک من فوق العاده ام.این حرکتی ک شماگفتین من ازسرکنجکاوی زیادانجامش دادم وبیشتر فکر کردم پیشگفتارا الکیه.اما شروع داستانا خیلی کمک کننده بود.دوستام ک سخنرانی داشتن سناریویی بود یاگزارشی فقط بهم موضوع اصلی رو میگفتن و من مینوشتم این داستانهاگذشت و من الان35سالمه اما الان حس میکنم هیچی نیستم.دیگه نمینویسمفقط ازسرکنجکاوی توی سایت شما سرک کشیدم و چ جالبه ک انگار چیزایی شماباتجربه بدست آوردین از اول توی خون من بوده و من الان غمگین ترین آدم روی زمینم.چون مادرم اسرارداشت تا نویسندگیموتقویت کنم و من فقط نابودش کردم.داستانهای کوتاهم ک ب اسم سردبیرچاپ شد.متنهای اینستاییم ک الان ب اسم همه هست جز خودم.میدونین من خراب کردم.دنبال استعدادم بودم ک فکر میکردم همه چی هستم جز یک نویسنده و حالا میفهمم من نویسنده بودم.حیف و صدحیف….ممنون از شما استاد بزرگ

  4. بسیار آرام و نرم جواب خیلی از سوالاتم را گرفتم
    از شما سپاسگزارم 🙏

  5. درود بر افکار پویای شما استاد کلانتری.
    امروز با مطالعه‌ی نوشته‌ی انگیزه‌بخش‌تان برای بیشترخواندن و بیشتر‌نوشتن ایده گرفتم.
    کتاب‌هایی روی میز نویسندگی‌ام دارم که از نگاه کردن‌ به چهره‌شان خجالت می‌کشم. هرروز صبح که برای نوشتن صفحات صبحگاهی روبرویشان می‌نشینم و سه صفحه می‌نویسم. حین نوشتن به کتاب‌ها جان می‌بخشم و به خودم می‌گویم. اگر کتاب‌های روبرویت جان داشتند، به تو چه می‌گفتند؟
    کی به ما توجه نمی‌کنی؟
    چرا روزها می‌گذرد از تو خبری نیست؟
    چرا ما را با چندصفحه مطالعه زخمی‌تر می‌کنی و از صرافت خواندن بقیه‌ی صفحات می‌افتی؟
    ما را بردار دستی به سروروی‌مان بکش، بگو کی نوبت به ما می‌رسد؟
    تا ما را نخوانده‌ای سراغ کتاب‌های دیگر نرو.
    امروز بعد وبینار اهل نوشتن با پیشنهادی که برای انتخاب عنوان کتاب دادید و در باره‌ی انواع کتاب‌ها صحبت کردید، امیدوار شدم.
    من نوشتن را دوست دارم ولی خواندن دغدغه‌ی اصلی من است غصه می‌خورم از این‌که خیلی از کتاب‌های قدیم و جدید را نخوانده‌ام. حتا کتاب‌های روی میزم که به عدد صد نمی‌رسند، بلاتکلیف مانده‌اند.
    حین خروج از وبینار اهل نوشتن چشمم به عنوان نوشته‌ی جذاب‌تان افتاد؛
    چگونه راحت‌تر شروع کنیم؟
    برای من که شروع کاری سختی است، از این نوشته و صحبت‌های ویدیو، برای مطالعه‌ی کتاب‌هایم ایده گرفتم.
    در اینجا با نوشتن این متن از همین لحظه تا وقتی که تمام کتاب‌های رو میزم را بخوانم، به خودم قول می‌دهم هرروز به تعداد حرف‌های نامم «مهتاب»، 5 صفحه‌ی اول هرکتاب را بعد از نوشتن صفحات صبحگاهی، بخوانم، یکی دوپاراگراف رونویسی کنم، پادکست تولید کنم، چند خطی درباره‌ی صفحاتی که خواندم نظرم را بنویسم و در کانال عمومی «بخوان و بنویس» در تلگرام منتشر کنم.
    تا بتوانم جلو اتلاف وقت و سردرگمی را بگیرم و راهی به‌سوی اهدافم داشته‌باشم. از راه‌هایی که پیش پای درراه‌ماندگان می‌گذارید صمیمانه سپاسگزارم.
    از خواندن متن بالا و تک‌تک جمله‌ها درباره‌ی نوشتن، هم لذت بردم هم ایده و انگیزه گرفتم.

    پایدار و درخشان چون ستاره‌ی سهیل در آسمان نویسندگی باشید.
    مهتاب صادقی

    1. چقدر لذت بردم از خوندن پیام زیبای شما خانم صادقی عزیز
      وجودتون مایه‌ی افتخاره.
      امیدوارم همیشه قلبتون پر از شادی باشه.

  6. سلام وعرض ادب خدمت استاد کلانتری بزرگوار به خاطر اینکه از آموزش دیدن واموزش دادن لذت میبرم وخیلی از مواقع کتابها راهگشای زندگیم بوده اند وحرفهای انگیزشی که حتی یک دوست در دوران نوجوانی به من گفته اند وشروعی دوباره را برایم رقم زده اند رسالت خودم میبینم که من هم تاثیر گذار باشم و نوشتن میتواند عالیترین این مسیر باشد
    از اینکه با سایت شما آشنا شدم خوشحالم
    وله عنوان اولین تمرین شروع نوشته ها را مطالعه میکنم وتمرینات را انجام میدهم
    در مورد کوچ هم سوال داشتم اگر پاسخگو باشید سپاسگزارم

    1. زنده باشید خانم نوروزی گرامی
      امیدوارم در مسیر نوشتن خوش بدرخشید.
      هر پرسشی داشتید برای من بنویسید.

  7. شاهین کلانتری عزیزم
    نمیدونم امروز چیو سرچ می‌کردم که به وبلاگ شما منتهی شد.
    آهان یادم اومد؛ بعد از تایپ کردن کلمه‌ی “چطور” بود که روی پیشنهاد “چطور نویسنده شویم” گوگل کلیک کردم و به اینجا اومدم.
    جسته گریخته مطالب و پست‌هایی که منتشر کرده‌اید رو که مطالعه کردم “نوشتن” برام جالب شد، به این فکر کردم بگردم ببینم باید از کجا شروع کنم!
    من به نوشتن علاقه مند شده بودم و با خوندن کامنت ها و سوال و جواب های صادقانه‌ی شما و مخاطبانتون، معتقد میشدم با خوندن آموزه هایی که نشر دادین میتونم به چیزی که دوست دارم برسم ولی وقتی به تاریخ کامنت ها دقت کردم احساس ترس و یأس عمیقی بهم دست داد.
    جدیدترین کامنت ها بعضا به چهار سال پیش برمیگشت.
    من خودم رو خوب میشناختم، مطمئن بودم با خوندن مقالات و نوشته هاتون کلی چیز جدید یاد می‌گیرم اما مطمئن تر بودم برام سوالاتی میاد، و من برای پرسیدن دونستن جوابشون شک داشتم بهتون دسترسی داشته باشم.
    تا اینکه اینجا دیدم به کامنتی که اردیبهشت همین امسال براتون گذاشته بودند به فاصله‌ی یک روز جواب دادین و این باعث شد احساس بهتری داشته باشم.
    هر جا هستی موفق باشی مرد!

  8. د‌رود بر شما. چقدر لذت بردم از‌ خوندن این مطالب، جامع و صمیمی،ممنون از شما.
    خیلی وقتها در حال نوشتنم. از تجربیات و درکم از‌ زندگی. مهمترین هدفم همیشه نویسندگی بوده، از زمانی که تصمیم گرفتم معنا و حقیقت زندگی رو کشف کنم. و به شدت خواستار پیام رسانی و خدمت به دیگران هستم. اما مشکل اینجاست که نوشته ها بسیار پراکنده ان. ایا اگر بجای شروع به نوشتن یه کتاب،تجربیاتم رو با موصوع های مختلف به صورت مقاله بنویسم بهتره؟ کمکی برای نوشتن یه کتاب به من میکنه؟ موصوع من در رابطه با بیداری و اگاهیه. ممنونم ازتون پیشاپیش.

  9. مدتی بود درباره محتوا میخوندم و گوش میکردم تا در جستجوهام به سایت شما برخوردم. اینجا هم چند روزی هست میخونم و میبینم وگوش میکنم. خوب مینویسید و برای من که در شروع کار هستم آموزشگاه خوبی هست. سایت خامی دارم که میخواهم از همین جا شروع کنم و لطف میکنید اگر راهنمایی کنید
    ممنون و متشکرم

    1. درود بر شما
      خوشحالم که اینجا هستید.
      با کمال سایتتون رو می‌‌بینم.

  10. جمله رااینطوربهترمیپسندم:جدی جدی مینویسم وشوخی شوخی متن های خوب زاده میشوند،اینطوری پشتکار درنوشتن رابهتربه رخ میکشم…متشکرم خیلی زیبابود.

  11. سلام
    من تازه با سایت شما از طریق سرچ گوگل آشنا شدم
    سوالم اینه
    شما البته از نظر من خیلی کامل و جامع مطالب رو در اختیار ما میگذارید
    آیا شرکت در کلاس های آنلاین متفاوت از این مطالب هست؟
    من نوشتن رو خیلی دوست دارم و دوستلی هست که به طور مستمر صفحات صبحگاهی رو با مطالعه ی کتاب راه هنرمند مینویسم
    و خیلی تمایل دارم پیجی مربوط به نوشته های مفید و دلنوشته داشته باشم
    هدفم داستان نویسی نیست
    فقط پیجی که بتونم نوشته هامو به اشتراک بذارم
    لطفا راهنمایی میکنید؟واکر لازم هست‌ در کلاسی شرکت کنم؟
    متشکرم بابت مطالب مفیدتون🌹🦋

    1. درود یاسمن عزیز
      خوشحالم که اینجا هستید.
      مطالب رایگان سایت می‌تونه برای شما مفید و موثر و راهگشا باشه.
      اما خب، کلاس تخصصی‌تره، مطالب عمق بیشتری دارن و شکل اجرا به کل فرق می‌کنه، بنابراین می‌تونه تاثیر متفاوتی روی عملکرد شما داشته باشم. این رو می‌تونید در کامنت دوستانی که دوره‌ رو به پایان رسوندن ببینید:
      یادگاری دوستان من در دورۀ نویسندگی خلاق

      و اما درباره‌ی راه‌اندازی پیج:
      این کار رو انجام بدید سریع‌تر. چون می‌تونه تاثیر خیلی خوبی روی کار شما داشته باشه. فقط اینکه زیاد درگیر لایک و کامنت و این بازی‌ها نشد و در ماه‌‌ها و سال‌ها ابتدایی کار نگران کمبود مخاطب نباشید.

  12. سلام استاد گرامی۔ من در بیشتر مواقع ایده ای برای نوشتن ندارم۔ اما روشی در پیش گرفته ام که بسیار کمکم می کند۔ هر روز ضبط شده لایوهای شما را گوش می دهم و بعد در مورد ایده ها و راهکارهلی شما می نویسم۔ به سایت شما هر روز رجوع می کنم و دو مطلب می خوانم و در مورد آن ها می نویسم۔ و یکی از توصیه های شما این است که به پیرامون خود نگاه کنیم و اینگونه ایده های زیادی به ذهنم می رسد و می نویسم۔

    1. درود خانم پازکیان عزیز
      چه عالی. باعث خوشحالی منه.
      امیدوارم همیشه از نوشتن نهایت لذت رو ببرید.

  13. عرض سلام و ارادت
    جمله‌ی « نوشتن حین نوشتن شکل می‌گیره» یک جمله‌ی سحرآمیزه.
    هممون بارها و بارها این رو تجربه کردیم. انگار وقتی شروع به نوشتن می‌کنیم وصل می‌شیم به یک جریان فرا زمینی، چیزی که قابل تصور و در کنترل ما نیست.
    من فکر می‌کنم اگر قرار بود با تکیه بر ذهنم بنویسم، نوشته‌هام خیلی محدود و کسل کننده می‌شدند.
    اما اون جریان، که اسمش ناخوداگاه، الهام، وحی، خلاقیت یا هرچیزه دیگه‌ایه، قلم مارو وصل می‌کنه به بی‌نهایت، به دنیایی که برای خودمون هم ناشناخته‌ست.
    لمس این اتصال واقعاً لذت بخشه و من تا قبل از ورود به دنیای نویسندگی اون رو درک نکرده بودم.
    حتی الان که دارم در موردش صحبت می‌کنم، با یادآوریش ضربان قلبم تند می‌شه.
    خدارا شاکرم بابت حضور شما

    1. سلام فاطمه سادات جزائری نازنین
      چقدر خوشحالم دوباره اسم شما رو اینجا می‌بینم.
      چقدر خوب که اهمیت این نکته رو درک کردید. من با تمام وجودم به تأثیر مثبتش باور دارم.

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید فاطمه عزیز.

    1. سلام جناب کلانتری
      این روزها خیلی خوب مفهوم “نوشتن حین نوشتن شکل میگیرد”رو درک می کنم.سپاسگزارم از خداوند که منو توی مسیری قرار داد که به صورت کاملا اتفاقی با شما آشنا شدم و سپاسگزارم از شما بابت این همه سخاوتمندی.بدون اغراق و بی تعارف میگم که وجودتون برکته.چقدر من از شما یاد میگیرم.

      1. درود بر شما رباب گرامی
        مایه‌ی خوشحالی منه که چنین حسی دارید.
        امیدوارم همیشه خوش بدرخشید.

  14. سلام آقای کلانتری
    پادکستِ گفتگوبا آقای پایدار بسیار عالی
    و ارزشمند بود.
    سپاسگزارم.

    1. جملات کوتاه سوخت نابی برای هر گونه بهانه ایست که فردی برای نوشتن ، دارد. ممنون که هستید.

  15. برای من نوشتن یعنی تلفیق خواب، رویا، کابوس و  خلاقیت در خلق دنیای خوب یا بد. کار درست یا غلط. حس خوب یا بد. دیدن و دیده شدن…

  16. از وقتی شروع به نوشتن کردم، احساس بهتری نسبت به زندگی دارم و این رو مدیون شما هستم:)

    1. زنده باد منیره عزیز
      به خاطر داشتن این حس خوب به نوشتن بهتون تبریک می‌گم.

  17. نکات جالبی بود. من از این نکته ها هیچ اطلاعی از قبل نداشتم اما باور کنید از وقتی که نوشتن صفحات صبحگاهی رو شروع کردم این نکته رو که نوشتن به من الهام بده تا چه چیزی بنویسم را ناخودآگاه رعایت میکردم. واقعا احساس شادی دارم.

  18. سالها بود عشق و جانم شده بود فقط نوشتن تا فرصتی پیدا می کردم می نوشتم درحالی که خانواده ام از دستم عاصی شده بودن گاهی اوقات مجبور بودم چراغ قوه را میان دندان بگیرم و باز تا دیر وقت ذهنم را خالی و سبک کنم بعد بخوابم تک تک فیلم و کتاب ها را با دقت مطالعه و می دیدم و به محض آنکه نکته ای جالب می شنیدم فورا آن را روی کاغذ می نوشتم تا سر فرصتی در بهتر شدن کتابم از آن استفاده کنم .
    نکته جالبی که بهش رسیدم این بود گاهی آنقدر هیجان برای نوشتن داری که موقع ه پیاده کردن تمام صحنه و حرفها سخته روی کاغذ پیاده کنی و تصمیم می گیری تا فرار نکرده از ذهنت اون رو ضبط کنی تا در فرصت بهتری پیاده کنی رو کاغذ

  19. اگر مدام در حال یادداشت‌برداری باشی هیچ لحظه‌ای را هدر نمی‌دهی
    از این خیلی خوشم اومد

  20. نکات جدیدی بودن و ازشون استفاده کردم،یه دنیا ممنونم وبهترین هارو براتون ارزومندم

  21. سلام استاد خسته نباشید
    من به خبرنویسی علی الخصوص ورزشی علاقه زیادی دارم و دوست دارم در سایت های خبری ورزشی استخدام بشم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم و چطور وارد این سایت ها بشم

    1. پوریا جان
      بهترین کاری که می‌تونی بکنی اینه که:
      1. یه وبلاگ بسازی، و برای وبلاگ‌نویسی ورزشی وقت بذاری. این بهترین رزومۀ تو خواهد بود.
      دربارۀ وبلاگ نویسی
      2. کتاب‌های آموزش روزنامه‌نگاری رو بخونی.

  22. سلام استاد
    دو نکته بود که گفتم با شما در میان بگذارم :
    یکی اینکه در تماس تلفنی گفتید در دزفول دوست نویسنده داریم اگر صلاح میدانید معرفی کنید تا با ایشان معاشرتی داشته باشم.
    دوم هدف من از نویسندگی کوشیدن برای تغییر نگاهها است.
    ممنون پاینده باشید.

    1. سلام عبدالحسین عزیز
      توی دوره اگر اعلام کنید دوستان عزیز دزفولی رو می‌تونید پیدا کنید. الان توی دوره هستید؟
      و دربارۀ بخش دوم:
      عالیه. تبریک می‌گم بهتون.

    1. و من که شگفت‌زده هستم از این سایت پربار شما استاد عزیزم.🥺
      چقدر مطالب جامع و عااالی هستند استاد. این‌چنین خوب چرایید استاد؟
      برای من مدام، شروع یک متن از هر نوعی یک معضله. یعنی یک عالمه ایده و متن توی ذهنم هستن و شروع‌های مختلفی میان توی ذهنم. مثلن برای داستانک نمی‌دونم از کجای چیزی که توی ذهنم هست شروعش کنم، اصلن با چه ضمیری؟ هر بار یه نوعشو انتخاب می‌کنم و البته جذابیت خودش رو داشته برام. یا مثلن مقاله‌هایی که دوست دارم شروعشون کنم رو نمی‌دونم از کجای ایده اونو بیان کنم که جذابیت بهتری داشته باشه.
      این تمرینی که الآن توی این ویدئو فرمودین فوق‌العاده بود استاد‌. حتتتمن این تمرین رو خواهم آغازید.🤞😍 زبانم واقعن قاصر از بیان این همه شگفتی در این مسیرنورانی هست.
      چقدر زیاد سپاسگزار خداوند باید باشم که منبع نور این مسیر رو برای من به دست شما سپرد.🌹
      بی‌نهایت باارزشید.
      مانا و سالم و خندان باشید استاد عزیزم.🙏🏻🌹

      1. سلامت باشید سمیرا جان
        خوشحالم که شما دارید سایت رو حسابی شخم می‌زنید.

  23. واقعا مطالب سایت تون بی نظیره
    مثل نسیم بهاری است که صورت جان رو نوازش می کند. ظریف بدون سختی و اثر بخش .
    آموزه های تان برایم یادآور این گفته لائوتسه است که، ظریف ترین قویترین است .
    پاینده باشید

    1. زهرا جان
      یه ضرب‌المثل انگلیسی میگه: زیبایی در چشم ببینده‌ست.
      شما زیبا می‌بینید.

  24. واقعا یکی از سوالات خیی مهم در نویسندگی که به تازگی شروع کردمش، همین مسئله بودش. یه حس بیگانه ای با کیبورد داشتم و فکر میکردم فقط باید با دست نوشته شن. الان فهمیدم میشه رو کیبورد هم حساب کرد. مرسی که اینقدر کامل گفتی

  25. سلام وعرض ادب :
    مطالب بسیار زیبا ودلنشین وتاثیرگذارو روان ودرعین حال بسیارکاربردی.
    سپاس بسیار از حضرتعالی .
    به امید ظهور روزافزون اندیشه های نو.

    1. سپاس زهرا خانم عزیز
      محبت دارید به بنده.
      خیلی خوشحالم که اینجا هستید.
      شاد و برقرار باشید.

  26. با سلام خدمت شاهین جان عزیز
    مدت هاست ( حدود هجده ماه ) هر روز نوشته های خوب شما را می خوانم
    مدت های زیادی در طول خواندن و انجام تکالیف روزانه
    صبح ها و عصر ها و شب ها فکر می کردم
    تفاوت اساسی بین نویسنده و غیر نویسنده ،
    هنر مند و غیر هنرمند ،
    دانشمند و غیر دانشمند و سایر آدم ها در چیست .
    بعد از مدت ها ( شش ماه ) به این نتیجه رسیدم که یکی از تفاوت های اساسی ” باور ” است .
    باور به اینکه نویسنده ، هنرمند ، دانشمند هستیم یا نیستیم
    مهم باور است
    اگر باور کنیم که نویسنده هستیم
    کارهایی را انجام می دهیم که نویسنده ها انجام می دهند
    اگر باور نکنیم که نویسنده هستیم
    کارهایی را انجام میدهیم که غیر نویسنده ها انجام می دهند.
    ما در دنیای باورهای خود مان زندگی می کنیم

    نویسنده درونمان سعی می کند بگوید
    ” باورم کن ، باورم کن . من هستم ”
    و ما گاهی با باور نکردن اش او را مایوس می کنیم .

    فقط کافی است باورش کنیم
    باور کردن نویسنده درونمان ،
    تفاوتی است
    که تفاوت های بزرگی ایجاد می کند.
    بیایید یک بار برای همیشه با این باور اساسی کنار بیاییم .
    بگوییم ” باور دارم که نویسنده هستم .”
    خوب حالا که باور دارم نویسنده هستم چطور زندگی کنم ؟

    و جواب بدهیم : ” خوب همانطور که نویسنده ها زندگی می کنند . ”

    از شاهین جان بزرگوار تشکر می کنم که فرصت خواندن مطالب ارزشمند خودش و اظهار نظرهای مرتبط را فراهم می کنند

    1. پرویز عزیز
      این نوشتۀ تو بسیار خردمندانه و ارزشمنده.
      برای من خیلی الهام‌بخش بود.
      زنده باد.

  27. یعنی اصلا این مشکل اصلی من تو نوشتن بود!
    .
    .
    .
    پی نوشت:
    داشتم جملات رو می خوندم این جمله رو دیدم:
    تو شوخی شوخی می‌نویسی و متن‌های خوب جدی جدی شکل می‌گیرند.
    یاد یک شعر افتادم از اریش فرید (Erich Fried):
    بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند، قورباغه ها جدی جدی می میرند!
    آیا این شعر تاثیر داشت روی این جمله ای که گفتید؟

    1. درود سورنا جان
      زنده باد.
      این جمله اصلاً کل جذابیتش به خاطر گرته‌برداری از اون سطر معروفه.
      منتها دیگه انقدر موضوع بدیهیه و برای همه آشنا که لازم نیست آدم بنویسه که مخاطب عزیز من فرم این رو از فلان جمله وام گرفتم.
      بذار اینجوری برات بگم:
      چیزی که نقل کردی، ضرب‌المثل شده.
      بنابراین همونطور که حین بازی کلامی با یه ضرب‌المثل از آوردن اصلش بی نیاز هستیم. اینجا هم چنین اتفاقی میفته.

  28. راستش را بخواهید تمام لحظات کشف رمز و راز نوشتن را بیش از هر کسی به شما مدیون هستم.
    لذت بخش ترین خسته نباشید دنیا بعد از ۷۰۰۰ کلمه نوشتن روزانه، جملاتیه که دوباره و دوباره به آدم شوق و انگیزه نوشتن بیشتر رو می بخشه و شبی که این طور تموم میشه و صبحی که با این امید تازه میشه، از جمله بهترین روز های زندگی ماست…

    1. درود مهسا جان
      خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنتت.
      چه خوب که شگفتی نوشتن رو وارد زندگی خودت کردی.
      شاد باشی دوست خوبم.

  29. شوق نوشتن احساس خوشايندى است كه نمى گذارد هيچ چيزمانع نوشتن توشودمگراينكه بترسى وترس ازآنروست كه خويش راباورندارى!
    خودت راباوركن! نترس وبنويس!

  30. من تا بحال چهل و خورده ای پست توی ویرگول منتشر کرده ام ولی خب با حرف های شما درباره ی بهترین بستر بودن وب سایت کمی دلسرد شدم . برای زدن وب سایت هم آن چنان چیزی نمی دانم . به نظرتان اگر به نوشتن در ویرگول ادامه بدهم ، موفق نخواهم شد ؟

    1. امیرمعین عزیز
      تو شروع کار هیچ عیبی نداره.
      من خودم سال‌های سال تو بلاگفا می‌نوشتم.
      اصلاً درگیر این مسائل نباش.
      بیشتر برای یادگیری و ارتقای سطح نوشته‌هات وقت بذار.
      الان بهتره تمام دغدغه تو تقویت مهارت‌های خودت باشه نه بستری که توش محتوا منتشر میکنی.

    2. نوشتن يك استعداداست كه تاننويسى به فعليت نمى رسد. من هرگاه مى نويسم ايده هاى خوبى به ذهنم مى رسد وبانيماموافقم كه هنگام نوشتن فقط بايدنوشت وقبل ازنوشتن بايدفكركرد

  31. بسیار نکته کلیدی و خوبی را بیان کردید جناب کلانتری. سپاس
    به تجربه بهم ثابت شده است که ابتدا باید هر صدا و مکالمه و … که در ذهنم می گذرد را بنویسم تا با تمام شدن این شلوغی ها ذهنم آرام شود و کم کم لایه های عمیق تر ذهن و دلم خودشان را نمایان کنند.

    1. سلام مائده جان
      فدای تو.
      خوشحالم که از این نوشته خوشت اومده.

  32. همچین امکانی وجودنداره که بعضی پست هارو نشون کنیم وبه لیست علاقه مندی هااضافه کنیم تادسترسی راحتی داشته باشیم؟این پست روبسیاردوست دارم

  33. من ازخاطره نویسی شروع کردم تااینکه ازسال ۹۴ داستانک نویسی وبعدداستان کوتاه راشروع کردم البته هنوز به هدف دلخواهم نرسیده ام !

    1. سلام علیرضا جان
      بی نهایت ممنونم از لطف شما.
      به امید دیدار

  34. فوق العاده و خواندنی بود مثل همیشه.
    گاهی که دلم هوای خودم را می‌کند، قلم به دست ذهن داده و خودم دست به سینه می‌نشینم تا مرا به هر جایی که خاطرخواه اوست، بکشاند. نوشتن به ویژه از نوع صبحگاهی‌اش برایم “پرسه زدن در عالم خود” است. معمولا پیش از نوشتن هیچ ایده و ذهنیتی ندارم؛ آخر دنیای خود را که هنوز زیر و رو نکرده‌ام تا بدانم از چه بنویسم. پس خود را کاملا تسلیمش می‌کنم و هر بار به شوق دیدن مناظری شگفت و بی‌نظیر، با او به راه می‌افتم. در انتها که تازه به خود می‌آیم و شروع به خواندنش می‌کنم ، با چشمانی از تعجب گرد شده، به مناظری که واژگان رقم زده‌اند چشم می‌دوزم و در حیرت می‌مانم که چرا تا به حال این بخش از وجودم را ندیده بودم.
     در این مدت کاملا برایم ملموس بوده که اگر قرار بر این بود که بزرگترین نویسندگان به بهانه‌ی نداشتن ایده، از نوشتن طفره بروند، چه بسیار دنیاهای ناشناخته‌ی درون آدمیان که کشف نشده باقی می‌ماند و در نهایت چه بی‌رحمانه در زیر خروارها خاک، زنده به گور می‌شد.

    1. سلام سمیرا جان
      دلتنگت بودم
      چقدر خوشحالم که به نوشتن صفحات صبحگاهی ادامه میدی.

  35. سلام شاهین خان. والا دغدغه این روزهای من شده نوشتن روي کاغذ یا لپتاب.؟ تکلیفم با خودم روشن نیست. کاغذ رو خیلی دوس دارم. خط خطی میکنم تا چیزی بنویسم اما بازنویسی اون توی لپتاپ دیوونم میکنه. ازطزفی میگم برای سهولت روند کار با لپ تاپ کارکنم اما صفحه سفید وورد رو که باز میکنم مخم هنگ میکنه. نسخه‌ت چیه؟

    1. نسخه من وبلاگه.
      روی کاغذ ایده یابی کن، یادداشت های کوچک بنویس.
      متن اصلی رو تایپ.
      نویسنده حرفه ای باید اهل تایپ باشه و با لپ تاپ رفاقت کنه.

      1. ممنونم. امیدوارم رفاقت با لپتاپ کیفیت طناب اخوت تراوش و کاغذقلم رو داشته باشه

  36. اولین بار که نوشتم را به خوبی یادم هست، نه فقط همان یک بار بلکه تمام زمانهایی که به نوشتن پناه بردم را مو به مو به خاطر دارم.
    خاطره نوشتن از آن خاطره های فراموش نشدنی است.قوی و عمیق! نوشتن مثل دریا زیبا و بی انتها و وحشی است ، برای شناگر شدن باید چند بار تا مرز غرق شدن پیش رفت . برای شناگر شدن فقط یک راه وجود دارد آنهم دل زدن به دریاست. دریای نوشتن شاید در آغاز پرتلاطم و مهارناپذیر باشد، اما سرانجام رام و دلپذیر می شود. زمانی که دیوانگی های ذهن روی کاغذ نظم می گیرد و مقصود و هدف و احساس واقعی خودش را نشان می‌دهد. آنگاه بی واهمه می توانی در دریای خیال ، ذهنت را بشویی و در آرامشش غوطه ور شوی!
    می توانی خود را بشناسی یا خود دیگری از خودت بسازی! نوشتن شغل نیست ، معجزه ای است که هر فرد به قدر نیاز و ضرورتش می تواند در آن به تماشای حقیقت بنشیند و منتظر الهام باشد…
    برای نوشتن فقط باید نوشت ، عشق به نوشتن هم به وقتش سر می رسد و گریبان گیرتان می شود.😊

  37. با سلام.
    ممنون از نوشته های خوبی که می ذاری. این یکی هم بسیار مفید بود. ساده و در عین حال موثر.
    من یه سوال در مورد نوشتن دارم که همیشه ذهنم را مشغول میکنه. از اونجایی که دانشجوی دکترا هستم بیشتر به نوشتن مقالاتو گزارشات علمی تمایل دارم. ولی در اکثر گزارشات و مقالات علمی نمی دونم از کجا شروع کنم. انبوهی از نوشته های ترجمه شده دارم که آنها را کپی می کنم. البته نوشتن یک مقاله علمی می دونم که راه و روش خودشا داره. ولی مهم اینه که چطوری شروع به نوشتن کنی؟
    راه حل شما چیه؟

    1. ایمان عزیز
      ممنون از لطف و محبتت
      توی این متن یه لینک دادم که توی اون از روش هزارکلمه حرف زدم.
      هر روز هزار کلمه بی وقفه برون ریزی ذهنی داشته باشید.
      بعد از مدتی نوشتن مقالات عملی هم برای شما به شکل حیرت انگیزی راحت تر میشه.
      به این روش اعتماد کنید. دوستان زیادی نتیجه گرفتن.

      1. سلام شاهین جان.
        من لینک مربوط به روش هزار کلمه را پیدا نکردم.
        میشه بگی کجا گذاشتی؟

  38. سال‌ها پیش به خاطر دارم که همیشه از یک جای ساده ، از یک حال بد، از مرگ شروع می‌کردم… اما اواخر نوشته به تولد می‌رسیدم. به حیات دوباره. این را در دوره لذت نویسندگی هم دیدم و خوشحالم کرد. ممنون

  39. من به نمایشنامه نویسی کودک علاقه زیادی دارم, هر چیزی که مربوط به اون باشه برام جذابه , نمایش های خوب رو سعی میکنم ببینم و هر مطلبی در این باره رو جذب میکنم , سالهاست دلم میخواد تو جشنواره تاتر کودک اثر داشته باشم , همیشه فکر میکردم چرا ندارم ؟؟
    الان فهمیدم چرا !
    از بس تنبلم تو نوشتن و اینکه یکی مدام در گوشم میگه :
    تو استعدادشو نداری , برو سراغ یه کار دیگه!
    ولی این نوشته کمی امیدوارم کرد.

  40. متن جالبی بود!
    مخصوصا قسمت وول خوردن پشت لپ تاپ و وقت کشی و فکر به اینکه هیچ استعدادی نداریم.
    فکر میکردم فقط من اینطوریم!
    اما در مورد عملی بودن هر روز نویسی شک دارم ; به نظرم از اونجایی که ذهن انسان مدام از چهارچوبها و قوانین خط کشی شده فرار میکنه ; مثل وقتی میدونستیم باید مشق بنویسیم و دلمون نمیخواست; اگه سعی کنیم موضوعات مورد علاقمون رو برای نوشتن کشف کنیم , اونوقت به طور خودکار دوست داریم بنویسیم .

  41. سلام

    چند روزی هست مطالبتون رو میخونم
    واقعا فوق العاده ان

    جمله فروید که میگه
    ‘گنجکاوم چه خواهم نوشت ‘ خودش یه درس خیلی بزرگه برای نویسندگی
    و البته جواب یکی از سوال هایی که خیلی وقتا درگیرش بودم…

    1. سلام به شهرزاد نازنین
      خوشحالم که اینجا هستید.
      وبلاگ زیبایی هم دارید.
      برای من بیشتر بنویسید.

  42. چقدر قشنگ گفتی پسر. عالی بود.
    ادامش هم من بگم:)
    همان لحظه که این متن را خواندی شروع می‌کنی به نوشتن، اصلا دیگر باقی کارها برایت معنی ندارند. می‌خواهی امتحان کنی، ببینی و بنویسی. کم کم دستت نرم می‌شود، حال چه انگشتانت با تایپ کردن چه مچ دست و سه انگشت قلم گیرت با قلم و کاغذ. لحظه لحظه می‌نویسی دقیقا مانند گل بازی. دستت که گرم شد موتور ذهنت روشن می‌شود. حالاست که می‌نویسی تا خلق کنی، ایده‌ها و جملات پشت سر هم می‌آیند و به لطف این عصر یک عجیبی به اسم اینترنت هست که سوالات را در دم پاسخ گوید و تو در نمانی برای سوالی کوچک. ناگهان این گل بازی می‌شود مجسمه و با هربار مجسمه سازی که اثری بهتر خلق می‌کنی با نوشتن هم می‌آفرینی. قدرت تخیلت بارور می‌شود و رویاها از ذهن و دلت بر دستت و سپس بر کاغذ یا کیبرد جاری می‌شود. اگر هم علمی می‌نویسی که ذهنت برای نتیجه گیری و بحث و جدل آماده می‌شود. درست مثل ریاضی. تا حل نکنی مساله را نمی‌فهمی، و چقدر اشتباه حل خواهیم کرد تا به پاسخ درست برسیم. نوشتن علمی همچو ریاضیات با نوشتن زیاد زیبا می‌شود. زحمت باید کشید. تلاش باید کرد.
    از شاهین هم تشکر باید کرد:)
    سپاس:))

    همگی موفق و خوشحال باشید در کنار خودتان و هر آنکه دوستشان دارید.

  43. سلام شاهین جان.

    من کم می‌نویسم. ولی هر بار که شروع کردم به نوشتن، این پست تو را با تمام وجود حس کردم. این که باید این کار را انجام بدهیم.

    ممنونم از اینکه آن را نوشتی.

    تابه‌زودی.

    امیرمحمد

    1. سلام به دوست عزیزم امیرمحمد گل
      تو از بهترین هایی. خوندن نوشته هات برای من همیشه لذت بخشه.

  44. خيلي خوب بود
    مخصوصا اين جمله: “نوشتن” حين نوشتن شكل ميگيرد
    ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *