دسته‌بندی: از نوشتن

عزیزانم

۱. یادگیری توقف‌ناپذیر است.   ۲. مطالعه و نوشتن از تجملاتِ غیرضروریِ زندگی نیستند که در شرایط بحرانی کنار گذاشته شوند. تعطیلِ‌ آموختن و اندیشیدن

ادامه »

امید نویسنده

یک چیز همیشه مایه‌ی امیدواری اوست: اینکه هنوز کلمات بسیاری هست که در نوشته‌هایش به کار نبرده است. این حتا ادامه‌ی زیستن را هم برایش

ادامه »

در جستجوی معنای یک لغت

واژه در حاشیه نیست. گاه کل متن کاوشی‌ست در ژرفای معنای یک کلمه. اریک نیوتن در پیش‌گفتار کتاب «معنی زیبایی»*‌ می‌نویسد: «پس کتاب ما حاصل

ادامه »

از دست سومت

از فصلِ‌ پنجم سال که بنویسی از چهارمین ضلع مثلث یا از ضلع پنجمِ مربع از پلک‌های بلندِ‌ چشمی در میان چشمانت یا ماجرای روز

ادامه »

این یک یادداشت سحرآمیز است؟

برخی جمله‌ها را در آغاز یادداشت‌هایم می‌نویسم اما پیش از انتشار حذف می‌کنم. مثلن اینطوری شروع می‌کنم: «این یک یادداشت سحرآمیز است.»   سپس آزادانه

ادامه »

چرا دست‌ِ پُر نمی‌آیی؟

رفیق بود و محض مراعاتِ حالِ استادِ‌ سال‌خورده بهم نهیب زد: «پیرمرد را این‌همه سرپا نگه ندار.» حق داشت. بیش از سیصد تا از کاریکاتورهایم

ادامه »

کارهایی که بی‌نوشتن نمی‌توان

گاه از یافتن برهانی تازه در باب علایقم همان‌قدر کیف می‌کنم که پنداری عتیقه‌یی یافته‌ام در کاروانسرایی دیرنده. برای مثال همواره مشتاقم استدلال‌هایی بیابم درباره‌ی

ادامه »

کوبش‌گاهِ بارانی

شوربختی یعنی همین که ستاینده‌ی باران باشی و ذلیلِ وسوسه‌ی باران، اما در یکی از خشک‌ترین جاهای دنیا زندگی کنی که تازه به خشکسالی هم

ادامه »

شوخی‌شوخی نوشتن، جدی‌جدی نو شدن

دو-سه روز است که با همسفران دوره‌ی نویسندگی خلاق دوباره سفره‌ی «با من بنویس» پهن کرده‌ایم و روزانه نیم‌ساعت آزادنویسی می‌کنیم هم‌زمان.   تجربه‌ی سال‌ها

ادامه »

تشبیه و تسکین

مثل بچه‌یی کتک‌خورده که می‌رود بزرگ‌ترش را می‌آورد، تا زندگی کتکم می‌زند قلم را می‌برم سرش. سرِ‌ سطر.    

ادامه »

مثل گُل بنویس

چه خوشگل گفته آنگِلوس سیلِزیوس:   «بی‌ چراست گل می‌شکفد چون می‌شکفد اندیشه‌ی خود نمی‌دارد نمی‌پرسد آیا می‌بینندش»*   و خوشا اگر بنویسی و منتشر

ادامه »

عشقی که با ادبیات درمی‌یابی

ادبیات را دوست دارم چون نشانم می‌دهد چه چیزهایی را در خودم دوست بدارم، که یکسره متفاوتند با هرآنچه رسانه‌های عامه‌گیر دوست‌داشتنی جلوه می‌دهند.  

ادامه »