هفتکهای متنگستر: شاخوبرگدادن به داستان و ناداستان
«چگونه به نوشتههایم شاخوبرگ بدهم؟» این شاهپرسشهای همسفران مدرسه نویسندگی است. حالیا ببینیم که تمرین «هفتک نویسندهساز» چگونه به تقویت عضلاتِ متنگسترِ ذهن میانجامد:
«چگونه به نوشتههایم شاخوبرگ بدهم؟» این شاهپرسشهای همسفران مدرسه نویسندگی است. حالیا ببینیم که تمرین «هفتک نویسندهساز» چگونه به تقویت عضلاتِ متنگسترِ ذهن میانجامد:
بیا فهرست کنیم. بیا نورونهای بیشمار مغزمان را فهرست کنیم. بیا هرچه بیشمار است فهرست کنیم. بیا انگیزههایمان را فهرست کنیم و هر فهرستی
نمیدانم کدام رندی گفته بود: «اگر دقیقن بدانید دیگران دربارهی شما چه فکر میکنند، درجا دق میکنید.» برای اثباتش لحظهیی بیندیشید به آشدرهمجوشِ افکار
بیا به فرمولهای شاعرانهی زندگیمان بیندیشیم. یک نمونهاش شعریست از ایرج کریمی که در فیلم «باغهای کندلوس» هم دکلمه میکنندش: «در دامنهها
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
شنبه: دوشنبه یکشنبه: پنجشنبه دوشنبه: یکشنبه سهشنبه: جمعه چهارشنبه: شنبه پنجشنبه: سهشنبه جمعه: چهارشنبه بهگمانِ مجنونِ قصهی ما خلافآمدِ عادت زیستن با عصیان
گاه میپناهم به کتاب تا لرزه به اندامِ افکارم بیندازم. مثلن در «درخششهای تیره» میرسم به اینجا که «فرهنگ ما در واقع فرهنگ شبیهسازی
«ادامهکاری» نامِ یکی از بخشهای هفتک نویسندهساز است. («ادامهکاری» به معنای «تداوم» از واژههای برساختهی احسان طبری است که البته به اندازهی سایر ابداعات
ستون. کافیست دو تا ستون ناقابل و عمودی بکشید تا سرشار از ایده شوید. در بخش تازهي تردیدار میخاهم با عنوان #دوستون از ستونهایی
بپندار واژهیی را از کتابی برداشتهای و میخاهی باهاش چیزکی بنویسی و بسپاریش به حافظه. با این پرسشها بهتر راه میافتد روی کاغذ:
«هفتک» برابرنهادیست برای «تیکزدن» و ما در وبینار نویسندهساز از آن بهره میجوییم تا هر روز ۷ تمرین کلیدی را با هم انجام دهیم.
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
من یکی که از نصیحتشدن خوشم میآید. شیفتهی آنم که سراپا گوش شوم و یکی با جدیت و حلاوت نصیحتبارانم کند. و گاه
و گاه میپناهم به کتابی پیِ چسبی برای زخمی. چسبی چنین: «همه از ارتفاع میترسند از پستی معدودی» اما نه، بند نمیآید
گاه دل به دریای کتاب میزنم تا حیاتواژهای تازه صید کنم. ماجرای حیاتواژه را میدانید لابد؟ عنوان فهرستی از کلمات است که هر یک
و کتابهایی را هم میگشایم برای دیدن پرسشی درنگیدنی؛ پرسشی که میلِ طرح پرسشهای دیگر را برانگیزد. و امشب شعرکی از حمیدرضا شکارسری
هُلهُلکی مینویسم تا از مهلکه بگریزم بلکه. گذشته را مستهلک میکنم در نوشتن. هلاکِ گذشته نمیشوم. هلاکِ نوشتنم.
و گاه دیوانی میگشایم برای یافتن نامِ کتاب؛ کتابهایی موهوم برای کتابخانهیی خیالی، بدون میلی به نوشتنشان؛ اما همیشه با یک پرسش: چنین عنوانی
و گاه در پی دیداری تصادفی با آشنایی نادیده سر به کتاب میزنم؛ یافتن سطری و عبارتی همخون و همجوش. و امشب این