سؤالنویسی، شیوهای برای رشد کردن با نوشتن
سؤالاتت را تغییر بده تا زندگیات تغییر کند. -عنوان کتابی از دکتر ماریلی آدامز نوشتن میتواند سراسر پرسیدن باشد. بنا نیست همیشه برای هر سؤالی
سؤالاتت را تغییر بده تا زندگیات تغییر کند. -عنوان کتابی از دکتر ماریلی آدامز نوشتن میتواند سراسر پرسیدن باشد. بنا نیست همیشه برای هر سؤالی
«آنافورا» یکی از درسها و تمرینهای ماه اول کلاس نویسندگی خلاق است. به نظرم رسید به عنوان یک تمرین ساده اما جذاب و اثربخش، میتوانیم
هجوم خانوادۀ ما به پایتخت با کوچیدن به اسلامشهر شروع شد! البته نه به راحتی. پدرم خوش نداشت بند و بساطش را جمع کند، او
-گفتی یه وقتایی حس میکنی نوشتن سختترین کار دنیاست… +یه وقتایی نه، بیشتر اوقات. -بذار حرفمو بزنم. +باشه بفرما. -خب، چرا با اینکه به قول
من هنوز هم آدم نشدهام. (اصلاً کدام آدم را سراغ دارید که آدم بشود؟!) گاهی ساعتها پرسه میزنم تا ایدهای به ذهنم برسد تا پس
هشدار برای کبرا 11 و سایر بچههای محله: من خودم هم کم عوضی نبودهام، پس لطفاً به ریش و گیس مبارک نگیرید. من فکر میکنم
1 واژهها را دوست بدارید، حتی برخی از آنها را ببوسید. 2 هر کلمه یک ایدۀ بالقوه است؛ برای پروراندن آن بکوشید. 3 به همۀ
من گمان میکنم بهبود تدریجی زمانی اثربخش خواهد بود که از آن بهاندازۀ کافی لذت ببریم. تصور کنید میخواهید در حوزۀ تخصصی خودتان یک دورۀ
شروع نوشتن حتی از خوردن ماکارانی هم سختتر است. البته شاید شما ماکارانی دوست داشته باشید، پس احتمالا نوشتن را مثل آب خوردن شروع میکنید.
من پَر خواهم کشید و به شیوۀ صبح از گلوی خشک این شب تیره گذر خواهم کرد -یارمحمد اسدپور حق داریم ناامید باشیم، بیگمان کفۀ
جان کیتس شاعری بود که فقط 25 سال عمر کرد. اما با چهار پنج سال کار جدی نامش برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان ماندگار
پیشحرف: این نوشتهها همانقدر به هم مربوطند که میتوانند نامربوط باشند. کلمۀ اول. سطر بالا را نوشتم تا مانع را بردارم. مانعی که همیشه در
نوشتن زیباست. مثل زندگی که زیباست (جملۀ باسمهای). قهوۀ بدمزهای روی میزم. دور تا دورم کتاب. در محاصرۀ کتابها بیش از اینکه احساس نادانی کنم
نوشتهای که در زندگی روزمرهات هیچ تجربۀ خاصی وجود ندارد، از ملال روزگار نالیدهای، میخواهی از مشاهداتت بنویسی، اما چیز دندانگیری نمییابی. پرسیدهای: خب در چنین شرایطی داشتن دفترچه یادداشت به چه کار میآید…
از گروهی از بهترین دوستانم خواستم تا در پاسخ به این سوال چند کلمهای برایم بنویسند:
چگونه از مسیر دنبال کردن اهداف اصلیمان دور نیفتیم؟
یا چگونه همیشه در مسیر دنبال کردن اهداف اصلیمان بمانیم؟
نوشتههای زیبایی که در ادامه میخوانید پاسخهای گوناگونی به سوال فوق است…
بهتر است صفحات صبحگاهی را هرگز از میان عادتهای نویسندگیمان حذف نکنیم و همیشه به آن پایبند باشیم. من بعد از سالها پایبندی به این عادت خلاقانه…
همیشه عذاب وجدان داشتم، گمان میبردم کاری که میکنم کار واقعی نیست. انگار که گوشهای لم داده بودم و شکنجۀ دیگران نگاه میکردم و خجالتزده از شکنجهنشدنِ خودم، به این فکر میکردم: اگر واقعاً کار میکنم، پس چرا به اندازۀ دیگران زجر نمیکشم؟
داشتن سبد متنوعی از کتابها یکی از چیزهایی است که به ذهن نویسنده طراوت و تازگی میبخشد. قبلاً در یادداشت «چرا عاشق نوشتن میشویم؟» نوشته بودم:
ما انسانها شیفتۀ تنوع و آزمودن چیزهای تازهایم…
دربارۀ مجلۀ الکترونیکی «عشق نوشتن» قبلاً اینجا چند سطری نوشته بودم. عشق نوشتن بخشی از نوشتونویسهای تازۀ من دربارۀ نوشتن، نویسندگی و تولید محتوا است.